خانه
گاما

درسنامه آموزشی اصول عقاید (1) کلاس دهم معارف

درس 2: توانمندی‌های انسان

بازدید407
تاریخ بروزرسانی1404/08/3

بعد از آنکه در درس پیشین آموختیم انسان موجودی مرکب از جسم و جان است و حقیقت ما، بدن و جسم مادی نیست و این جان و روح ما است که واقعیت ما را تشکیل می‌دهد، اکنون لازم است بدانیم که چگونه می‌توانیم به شناخت خود و جهان پیرامون خویش دست یابیم و خداوند حکیم چه ابزارها و نیروهایی را برای شناخت و معرفت در اختیار ما قرار داده است.

1- حواس

وقتی به خاطرات دوران کودکی خود توجه می‌کنیم، در می‌یابیم که اکثر آنها چیزهایی هستند که در آن روزها دیده یا شنیده‌ایم، یا لمس کرده و چشیده و بوییده‌ایم؛ به این ترتیب متوجه می‌شویم که اولین توانمندی ما برای درک خویش و جهان، حواس پنجگانه ما می‌باشد. ادراکات حواس پنجگانه، اساس دانش بشر است که به آن «شناخت حسی» گفته می‌شود. دامنۀ دانش محسوس به قدری گسترده است که تمام علوم تجربی را در بر می‌گیرد؛ ما کوچک‌ترین موجودات تا بزرگ‌ترین آنها را در دنیا از این راه می‌شناسیم؛ بدین جهت است که شناخت حسی، فراگیرترین نوع شناخت برای بشر است.

خداوند حکیم از ما خواسته است تا با بهره‌برداری صحیح از این نعمت بی‌نظیر و به کارگیری آن در جهت آشنایی هرچه بیشتر با نشانه‌های او، قدردان لطف او باشیم:

وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا، وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ وَ الْأَفْئِدَةَ، لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (سورهٔ نحل، آیهٔ 78)
خدا شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالی‌که هیچ نمی‌دانستید، و به شما گوش و چشم و قلب عطا کرد تا مگر [دانا شوید و] شکر [این نعمتها را] به جای آورید.

اگرچه محرومیت از هریک از حواس پنج‌گانه، ما را از شناخت بخش عظیمی از معلومات در این جهان باز می‌دارد، اما استفاده از این ابزار و شناخت موجودات مختلف و آثار آنها، بدون آنکه به آفرینندهٔ ایشان و هدف آفرینش آنها توجه شود نیز باعث جهل و محرومیتی است که ما را سزاوار سرزنش می‌کند زیرا چه جهالتی از این بالاتر که نشانه را دریابیم، اما از خالق آن غفلت کنیم. کتاب خدا، این واقعیت تلخ را این‌گونه بیان می‌کند:

... وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا، أُولَٰئِکَ کَالْأَنْعَامِ، بَلْ هُمْ أَضَلُّ، أُولَٰئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ. (سورهٔ اعراف، آیهٔ 179)
آنها چشمانی دارند که با آن نمی‌بینند؛ و گوش‌هایی که با آنها نمی‌شنوند؛ آنها همچون چهارپایان‌اند؛ بلکه گمراه‌تر! اینان همان غافلانند! [چرا که با داشتن همه‌گونه امکانات هدایت باز هم گمراه‌اند].

2- عقل

حیوانات، مانند ما آدمیان حرکت می‌کنند، غذا می‌خورند و از حواس ظاهری برخوردار هستند، اما شکل زندگی آنها ثابت می‌باشد و هرگز قادر به تغییر آن نیستند، ولی انسان موجودی دانش‌ساز و تمدن آفرین است، او می‌تواند به شکل‌های مختلف لباس تهیه کند، خانه بسازد، وسایل نقلیه و ارتباطی اختراع کند و شیوه‌های متفاوتی در زندگی داشته باشد؛ به راستی چگونه انسان دارای چنین قدرتی است و کدام توانمندی در او باعث این قابلیت شده است؟!

قدرت تعقل و اندیشه عامل این تفاوت و توانمندی است؛ خداوند حکیم ما انسان‌ها را موجوداتی عاقل و دارای توانایی تفکر آفریده است تا به واسطهٔ این نعمت بزرگ بتوانیم خوب و بد و صحیح و غلط را از هم تشخیص دهیم.

واژهٔ «عقل» از کلمهٔ «عِقال» گرفته شده است، عقال به ریسمانی گفته می‌شود که به وسیلهٔ آن زانوی شتر را می‌بندند تا از جای برنخیزد و این‌گونه او را کنترل می‌کنند؛ عقل نیز با تشخیص خیر از شر، پای هوی و هوس آدمی را می‌بندد و به او کمک می‌کند با کنترل غضب و شهوت و خیالات، رفتار، گفتار و افکار خود را مهار نماید و از سرکشی آنها جلوگیری کند.

ما با نیروی عقل می‌توانیم از معلول به علت بی ببریم و از کنار هم نهادن امور جزئی به نتیجهٔ کلی برسیم و با دقت و تجزیه و تحلیل آنچه با حواس ظاهری خود به‌دست می‌آوریم، به نوع برتری از آگاهی که «شناخت عقلی» نام دارد، دست یابیم و به این صورت بر حیوانات برتری یابیم.

عقل از مهم‌ترین و اساسی‌ترین قابلیت‌هایی است که خداوند بدان وسیله ما را تکریم نموده و بزرگ داشته است؛ زیرا به وسیلهٔ عقل، هم حقایقی را درک می‌کنیم که هیچ یک از موجودات قادر به درک آن نیستند و صحیح و غلط آرا و نظرات و استدلال‌ها و زشت و زیبای رفتارها را در می‌یابیم و هم با حکم آن، کاری را انجام داده یا از کاری منع می‌شویم؛ یعنی عقل ما، هم نظر می‌دهد و هم دستور؛ بنابراین چون درک می‌کند و نظر می‌دهد از آن به «عقل نظری» و چون سود و زبان را می‌سنجد و دستور می‌دهد، از آن به «عقل عملی» تعبیر می‌شود.

قرآن کریم و معصومین بر جایگاه این نعمت بزرگ و بهره‌گیری از آن تأکید ویژه‌ای داشته‌اند:

کَذَٰلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (سورهٔ بقره، آیهٔ 242)
این چنین خداوند آیات خود را برای شما شرح می‌دهد؛ شاید اندیشه کنید.

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ (سورهٔ انفال، 22)
بدترین جنبندگان نزد خدا، افراد کر و لالی هستند که اندیشه نمی‌کنند.

امام صادق می‌فرمایند:

اَلعقلُ ما عُبِدَ بِهِ الرَّحمَانُ، وَ اکتُسِبَ بِهِ الجِنانُ.
عقل، (آن) چیزی است که به وسیلهٔ آن خدا پرستش شود و بهشت به‌دست آید.

اکنون با دقت در این آیات و روایات می‌توانیم نتایج زیر را به‌دست آوریم:

1- انسانیت ما، در گرو به کارگیری عقل و حق‌شنوی و حق‌گویی است.
2- راه بهره‌برداری از آیات الهی، تعقل و تفکر است و نزول قرآن برای آن است که دربارهٔ آن بیندیشیم.
3- رسیدن به بهشت الهی در نتیجهٔ عبادت خداوند ممکن است، و عبادت پروردگار ثمرهٔ شناخت او می‌باشد و این شناخت کار عقل است.

3- قلب

ما در وجود خود یک مرکز بسیار توانمند دیگر برای درک و احساس داریم و به وسیلهٔ آن می‌توانیم چیزهایی را درک کنیم که با حواس ظاهری و عقل اندیشه‌ورز نمی‌توانیم دریابیم؛ این مرکز نیرومند، قلب می‌باشد و شناختی که به وسیلهٔ آن حاصل می‌شود، «شناخت قلبی» یا «شناخت باطنی» نام دارد؛ جنس شناخت قلبی، به مانند شناخت عقلی، استدلالی نیست و همچنین به مانند شناخت حسی از طریق حواس پنج‌گانه به دست نمی‌آید.

شهید مطهری درباره قلب و شناخت قلبی می‌گوید: قلب از دیدگاه قرآن یک ابزار شناخت نیز به حساب می‌آید، اساساً مخاطب بخش عمده‌ای از پیام قرآن دل انسان است، پیامی که تنها گوش دل قادر به شنیدن آن است و هیچ گوش دیگری را یارای شنیدن آن نیست ... (قرآن آنجا که از وحی سخن می‌گوید هیچ سخنی از عقل به میان نمی‌آورد، بلکه تنها سروکارش با قلب پیامبر است)؛ معنای این سخن این است که قرآن به نیروی عقل و با استدلال عقلانی برای پیامبر حاصل نشده، بلکه این قلب پیامبر بود که به حالتی رسیده غیر قابل تصور برای ما و در آن حالت استعداد درک و شهود آن حقایق متعالی را پیدا کرده است. از این‌رو، در قرآن فراوان به مسائلی از قبیل تزکیه نفس و روشنایی قلب و صفای دل بر می‌خوریم.

قلب آدمی مهم‌ترین بخش وجود اوست که می‌تواند در سایهٔ طهارت از زشتی‌های اخلاقی، اعتقادی و رفتاری، به قدری شایستگی پیدا کند که مورد توجه خاص خداوند قرار گیرد و از طریق این اتصال باطنی، معارف و حقایقی را از پروردگار جهان دریافت کند:

إن تَتّقوا الله یَجعَل لَکُم فُرقاناً (سورهٔ انفال، آیهٔ 29)
اگر از خدا پروا کنید برای شما [بینایی و بصیرتی ویژه] برای تشخیص حق از باطل قرار می‌دهد.

این حقایق گاهی «وحی» نام دارند که پیام ویژۀ خداوند است بر قلب پیامبران الهی، که گاهی واسطهٔ انتقال آن فرشتگان هستند، و گاهی «الهام» نام دارند که موجب هدایت و رشد خاص برای انسانی است که به او الهام شده است.

فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَیٰ قَلْبِکَ بِاِذنِ اللَّهِ (سورهٔ بقره، آیهٔ 97)
همانا جبرئیل، قرآن را بر قلبت به اذن خدا نازل کرده است.

تعمیق یادگیری (صفحه 26 کتاب درسی)

 

1- بیشترین شناخت انسان از چه طریقی حاصل می‌شود عقلی، قلبی یا حسی؟ چرا؟

2- چگونه می‌توان دانش محسوس را به کمال رساند؟

3- آیا در آینده شاهد تمدن‌ساز بودن حیوانات خواهیم بود؟

4- چرا به نیروی اندیشه و تشخیص، عقل گفته می‌شود؟

5- تفاوت شناخت قلبی با شناخت عقلی و حسی چیست؟

هم اندیشی (صفحه 26 کتاب درسی)

 

1- پیرامون رابطهٔ «قدرت اندیشه» و «اراده و اختیار» و «مسئول بودن انسان» با یکدیگر گفت‌وگو کنید.
2- شناخت عقلی، مربوط به کدام بُعد از وجود انسان است؟

تحقیق کنید (صفحه 26 کتاب درسی)

 

1- به کمک دبیر محترم و با مراجعه به قرآن کریم و احادیث، دو نمونهٔ دیگر از آثار عقل در زندگی انسان را بیابید.
2- دربارهٔ رابطهٔ شناخت حسی و عقلی، با یکدیگر تحقیق کنید و نتیجهٔ آن را در کلاس مطرح نمایید.

درس 2: توانمندی‌های انسان