خانه
گاما

درسنامه آموزشی تاریخ اسلام (1) کلاس دهم معارف

درس 4: رسول خدا (ص) از ولادت تا هجرت یاران به حبشه

بازدید751
تاریخ بروزرسانی1403/10/29

1- خاندان هاشم (تبار پیامبر)

نیاکان پیامبر (ص) از نسل حضرت اسماعیل (فرزند حضرت ابراهیم) بودند. آنان در سرزمین مکه سکونت داشتند. سبب سکونت آنان در این سرزمین آن بود که جدّشان حضرت ابراهیم به‌دستور خداوند، همسرش هاجر و فرزندش اسماعیل را به مکه آورده و در آنجا ساکن کرد.

در روایتی از حضرت علی (ع) آمده است: «به خدا سوگند، پدرم و اجدادم، عبدالمطلب و هاشم و عبدمناف، هیچ‌کدام بتی را نپرستیدند. آنان پیرو دین ابراهیم بودند و به سوی کعبه نماز می‌گزاردند.»

یکی از ویژگی‌های مهم نیاکان پیامبر تا حضرت اسماعیل این است که همگی آنان، افرادی یکتاپرست و با ایمان بوده‌اند و در میان آنان مشرک وجود نداشته است.

نوادگان اسماعیل (ع) رفته‌رفته رو به فزونی نهاده و در بخش‌های مختلف مکه و اطراف آن و دیگر مناطق شبه جزیره سکونت گزیدند. رفته‌رفته تیره‌های متعددی از نسل اسماعیل که نسب آن به یکی از نوادگانش به نام قریش می‌رسید در کنار یکدیگر، قبیلهٔ قریش را تشکیل دادند.

قبیلهٔ قریش: قریش از بنی‌کنانه و بنی‌کنانه از مُضَر و مُضَر از عدنان و در نهایت به اسماعیل خاتمه می‌یافت. این قبیله که پیامبر (ص) نیز از میان آنان برخاست، از مشهورترین و با نفوذترین قبایل میان عرب شناخته می‌شد که تا قرن‌ها بر جهان اسلام حکومت کرده است. باید گفت عظمت و شهرت قریش، در همهٔ تیره‌ها و عشیره‌های قریش نیست، بلکه تنها در خاندان قُصَی، و بعد از او خاندان هاشم و عبدالمطلب می‌باشد؛ چرا که وجود این افراد در نهایت، سبب شهرت قریش گردید.

2- حضرت محمد از ولادت تا بعثت

ولادت: حضرت محمد، این مولود مبارک در هفدهم ربیع الاول عام‌الفیل (570 میلادی) از پدر و مادری پاک به نام‌های «عبدالله» و «آمنه» پا به عرصه گیتی نهاد.

دوران کودکی و نوجوانی: او پدرش ـ عبدالله ـ را قبل از ولادت و به نقلی در دو ماهگی و مادرش را نیز در شش سالگی از دست داد. مدت اندکی پس از ولادت حضرت محمد، او را برای گذراندن دوران شیرخوارگی به دست دایه‌ای از قبیلهٔ بیابان‌نشین بنی‌سعد، به نام «حَلیمهٔ سَعدیه» سپردند.

پس از گذراندن دورهٔ شیرخوارگی و کودکی، سرانجام حلیمه، حضرت محمد (ص) را بنا به نقل معروف در پنج سالگی نزد مادرش آمنه بازگرداند. اما مدتی کوتاه پس از آن، آمنه از دنیا رفت و آن حضرت تحت سرپرستی جدش عبدالمطلب قرار گرفت.

عبدالمطلب از جایگاه ممتاز و منزلت والای نواده‌اش محمد آگاهی داشت؛ بدین لحاظ برای او احترام بسیار قائل بود و او را بر همۀ نوادگان خود برتری می‌داد. عبدالمطلب نیز در هشت سالگی پیامبر از دنیا رفت و براساس وصیت او، فرزندش ابوطالب سرپرستی پیامبر را بر عهده گرفت.

ابوطالب جانشینی عبدالمطلب، ریاست بنی‌هاشم و امور معنوی مکه را عهده‌دار شد. او به دقت از پیامبر مراقبت می‌کرد و نسبت به آینده‌اش امیدوار بود.

ابوطالب، پیامبر را در حدود ده سالگی، به همراه کاروانی تجاری از مکه، به شام برد. در این سفر هنگامی که آنان به منطقهٔ «بُصرا» در نزدیکی دمشق رسیدند، در کنار صومعه‌ای به استراحت پرداختند. در آنجا راهِبی به نام بَحیرا با دیدن پیامبر (ص) پیشاپیش پیامبری او را نوید داد.

دورهٔ جوانی: پیامبر خدا از آغاز جوانی به صفت‌های اخلاقی نیکو شهرت داشته و هیچ‌گونه سوء سابقه‌ای در اذهان مردم از خود به‌جای ننهاده بود. شخصیتی متین و اخلاقی که هیچ‌گاه، گردِ مجالس رایج عیش و نوش زمان خود نرفته بود. فردی مردم‌دار، مهمان نواز، اهل صلهٔ‌رحم و کمک کننده به ضعیفان و درماندگان، اینها صفائی بود که در جاهلیت، مردم او را بدان متصف می‌کردند. تاریخ روایتگر برخی از ویژگی‌های ایشان بوده است:

جوانمردی: هم‌زمان با رشد و بلوغ حضرت محمد، خصلت‌های نیک انسانی نیز از سوی آن حضرت، بیشتر آشکار می‌شد. به عنوان نمونه، می‌توان به جریان «حِلفُ الفضول» (پیمان جوانمردان) اشاره کرد. در این واقعه، پیامبر به همراه چندتن دیگر، با هم پیمان بستند که به افراد ستمدیده یاری برسانند و حق آنان را از ستمکاران بازستانند.

امانتداری: در حدود 25 سالگی، حضرت محمد بر اساس قراردادی با خدیجه و به منظور تجارت با اموال او، دومین سفر خود را به شام انجام داد. گزارش چگونگی رفتار آن حضرت در طول سفر و نیز امانتداری او که توسط مَیسَره غلام خدیجه بازگو شد، موجب علاقه‌مندی بیشتر خدیجه به پیامبر و نهایتاً ازدواج آن دو شد.

درایت و تدبیر: در 35 عام‌الفیل هنگامی که بزرگان مکه پس از بازسازی خانهٔ کعبه بر سر کسب افتخار نصب (حجرالاسود) به جای خود، با یکدیگر به نزاع برخاسته بودند و نزدیک بود کار به جنگ و خونریزی منجر شود، حضرت محمد به جمع آنان وارد شد؛ چون آن حضرت را به پاکی و امانتداری می‌شناختند، به داوری‌اش راضی شدند. براساس درایت و تدبیر آن حضرت، این سنگ مقدس بر پارچه‌ای نهاده شد و نمایندگان قبایل، هر یک گوشه‌ای از آن را گرفتند و بالا بردند. آنگاه پیامبر با دست خویش، حجرالاسود را سرجایش نهادند.

فکر کنید و پاسخ دهید (صفحهٔ 35 کتاب درسی)

 

چرا حجرالاسود نزد مردم عصر جاهلی مقدس و محترم بود؟

3- بعثت

خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:
به راستی خدای بر مؤمنان منت نهاد که در میانشان پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنان بخواند و پاکشان سازد و کتاب و حکمتشان بیاموزد، در حالی که پیش از آمدن آن پیامبر هر آینه در گمراهی آشکاری بودند. (آل عمران، 164)

چنان که از آیهٔ فوق نیز بر می‌آید، خداوند با هدف آموزش معارف آسمانی از طریق تلاوت کتاب الهی و پرورش، پالایش و تزکیهٔ انسان‌ها، حضرت محمد را به عنوان آخرین پیامبر برگزید. این رخداد مهم در 40 سالگی آن حضرت به وقوع پیوست. براساس روایات مکتب اهل بیت و برخی از دانشمندان اهل سنت، تاریخ بعثت، 27 ماه رجب سال 40 عام‌الفیل است اما بیشتر اهل سنت، بعثت را در ماه رمضان می‌دانند.

هنگامی که رسول خدا طبق سنت هر سالهٔ خود در غار حِرا و بر فراز جبل النور به عبادت حق تعالی مشغول بود، فرشتهٔ وحی (جبرئیل) از جانب خداوند بر آن حضرت نازل شد و با قرائت پنج آیهٔ اول از سورهٔ علق، آغاز نبوت را به او ابلاغ کرد. رسول خدا با اطمینان به رسالتش و یقین به تأییدات الهی، از کوه سرازیر و عازم مکه شد؛ اما در این اندیشه غوطه‌ور بود که چگونه خواهد توانست مردمی را که سالیانی دراز به عادات و رسوم جاهلی خو گرفته بودند، هدایت کند.

غار حرا
غار حرا

4- دعوت و مراحل آن

دعوت پیامبر اکرم دو مرحله کاملا مشخص داشته است:

الف) دعوت نهانی

سه سال آغازین نبوت رسول خدا را دورۀ دعوت نهان نامیده‌اند؛ زیرا آن حضرت هنوز مأمور به آشکار کردن رسالتش نشده بود.

اولین ایمان آورنده به رسول خدا امیرمؤمنان علی بود. او از چند سال پیش از بعثت رسول خدا، همراه آن حضرت و در خانهٔ ایشان به سر می‌برد، بنابراین، طبیعی است که او اولین مؤمن به پیامبری رسول خدا باشد و این واقعیت تاریخی را اکثر قریب به اتفاق دانشمندان غیر شیعه نیز پذیرفته‌اند. به جز امیرمؤمنان علی، حضرت خدیجه همسر گرامی و با وفای پیامبر نیز اولین زن ایمان آورنده به پیامبری همسرش بود. بدین ترتیب، در روزهای آغازین دعوت، به جز علی و خدیجه، فرد دیگری به رسول خدا ایمان نیاورده بود. اما رفته‌رفته، آن حضرت دعوت خود را بر کسانی همچون فرزند خوانده‌اش زَیدِبن حارِثه و ابوذر و برخی دیگر که آمادگی لازم را داشتند، به صورت مخفیانه عرضه می‌کرد. هنگامی که تعداد مسلمانان روبه فزونی نهاد آنان برای انجام عبادت و دیدار یکدیگر به دره‌ها و کوه‌های اطراف مکه پناه می‌بردند.

ب) دعوت آشکار

پس از گذشت حدود سه سال از آغاز پیامبری حضرت محمد، خداوند به او فرمان داد که دعوتش را آشکار سازد و امر تبلیغ را از خویشاوندان خود آغاز نماید. براساس بعضی روایات، این فرمان با نزول آیات آغازین سورۀ «مُدَّثِّر» اعلام شد: «ای جامه به خود پیچیده، برخیز و (مردم را) بیم ده و پروردگارت را بزرگ شمار و جامه‌ات را پاکیزه‌دار و از پلیدی دوری گزین».

از آن پس، رسول خدا به جمع مردم رفت و دعوت خویش را آشکارا اعلام کرد. آن حضرت، به ویژه از موسم حج برای اعلان رسالتش بهرۀ زیادی می‌برد. در یکی از همین روزها، در ابطح به روی پا ایستاد و خطاب به مردم چنین فرمود: «من فرستادهٔ خدا هستم، شما را به پرستش خدای یگانه و ترک بت‌هایی فرا می‌خوانم که نه سودی می‌رسانند و نه زیانی، نه می‌آفرینند، نه روزی می‌دهند، نه زنده می‌کنند و نه می‌میرانند.»

واکنش مشرکان و علل آن

در اوایل دعوت آشکار، مشرکان، حساسیت جدی نشان ندادند، اما آنگاه که رسول خدا بر نکوهش از بت‌ها و پرستش آنها افزود و آنها را موجودات بی‌اثر و بی‌شعور خواند، خشم مشرکان و تحریک و جبهه‌بندی و مخالفتشان آغاز شد. مخالفان اصلی دعوت نبویی صاحبان مقام و ثروت بودند؛ حقیقتی که براساس آیات قرآنی، دربارۀ دیگر پیامبران نیز وجود داشته است. نگرانی اصلی سران شرک از به خطر افتادن موقعیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی شان بود؛ زیرا محور اصلی دعوت اسلامی، بر عدالت‌گرایی، نفی تبعیضات ناروا، برابری انسان‌ها و برتری افراد با تقوا استوار بود.

از دیگر سو، نخستین پیروان رسول خدا را افراد  فرودست و زجر کشیده، محروم و نیز جوانان تشکیل می‌دادند. هنگامی که رسول خدا در مسجدالحرام می‌نشست و پیروان مستضعف او، همچون: عمار یاسر، بلال بن رباح، خباب بن ارت، صُهَیْب بن‌سنان به گرد او حلقه می‌زدند، سران شرک، آنها را تمسخر و سرزنش می‌کردند.

جوانان نیز گرایش زیادی به آیین توحیدی حضرت محمد داشتند و این امر، موجب نگرانی سران‌سیاسی و دینی مکه شده بود؛ از این‌رو، آنان در یکی از دیدارهای اعتراض‌آمیز خود با ابوطالب عموی گرامی پیامبر و رئیس بنی‌هاشم، به او چنین گفتند: «ما چند نوبت نزد تو آمدیم تا دربارهٔ برادرزاده‌ات با تو سخن بگوییم که پدران و خدایان ما را به بدی یاد نکند و فرزندان و جوانان و بردگان و کنیزان ما را گمراه نسازد...».

واکنش مشرکان در برابر دعوت اسلامی، به شکل‌های مختلفی بروز می‌کرد که عبارت است از:

1- تلاش برای قانع کردن رسول خدا بر عقب نشینی از مواضع خود، از طریق عمویش ابوطالب با طرح پیشنهادهای وسوسه انگیز
2- تهدید ابوطالب و پیامبر به جنگ و قتل
3- آزار و شکنجهٔ نومسلمانان، به‌ویژه افراد زیردست و مستضعف
4- جلوگیری از تماس رسول خدا با مردم و تأثیر سخنانش، از طریق ایراد تهمت دیوانگی، ساحر یا کاهن یا شاعر بودن آن حضرت و توصیه به نشنیدن سخنان او

فکر کنید و پاسخ دهید (صفحهٔ 38 کتاب درسی)

 

تحلیل شما دربارهٔ علت یا عللی که موجب شد مشرکان مکه دعوت رسول خدا را نپذیرند، چیست؟

هجرت به حبشه و علل آن

با گسترش روزافزون دعوت اسلامی، واکنش مشرکان نیز خشن‌تر و شدیدتر می‌شد. در این میان، مسلمانانی که از جایگاه اجتماعی پایین‌تری برخوردار بودند، بیش از دیگران در معرض فشار و شکنجه بودند. اینان با گرسنگی، تشنگی، زندان، ضرب و شتم، خواباندن بر ریگ‌های داغ با بدن برهنه، زره آهنین پوشاندن زیر آفتاب داغ و طناب به گردن بستن و به‌دست کودکان سپردن، مورد آزار و شکنجه قرار می‌گرفتند.

از آنجا که رسول خدا (ص) خود، تحت حمایت بنی‌هاشم و رئیس آنان ابوطالب قرار داشت و از آزار جانی قریش مصون بود، به مسلمانان بی‌پناه توصیه کرد به کشور حبشه هجرت کنند و چنین فرمود:

«آنجا پادشاه عدالت‌خواه دارد و سرزمین راستی است.» در آن روزگار، حبشه، تنها جای مناسب برای هجرت مسلمانان بود؛ زیرا:

1- ایران و روم به عنوان دو قدرت مطرح در آن زمان، نفود زیادی در آنجا نداشتند.
2- حاکم آنجا؛ نجاشی نیز فردی عادل و با انصاف بود.
3- مسلمانان به واسطهٔ سفرهای تجاری با آنجا آشنا بودند.
4- مسیحیت موجود در آنجا، به عقیدهٔ توحیدی نزدیکی بیشتری داشتند.

مسلمانان با دستور پیامبر به حبشه رفتند و تلاش مشرکان برای بازگرداندن آنان بی‌نتیجه ماند. دلیل این امر درایت و شجاعت جعفربن ابی‌طالب بود که از طرف رسول خدا سرپرستی مهاجران را برعهده داشت. جعفر در سخنانی که در برابر نجاشی ایراد کرد، سابقهٔ اوضاع بد و ظلم موجود در جامعهٔ جاهلی را مطرح کرده و نقش اسلام را در دور کردن آنان از بت‌پرستی، دعوت به توحید، دستور به صداقت، امانت، حفظ حقوق همسایه، خودداری از خونریزی و خوردن مال یتیم، بیان کرد. آنگاه در برابر این سخن فرستادگان قریش که از اعتقاد مسلمانان دربارهٔ مسیح و مریم یاد کرده و قصد داشتند نجاشی را از حمایت مسلمانان منصرف نمایند، آیاتی از سوره مریم را خواند.

گزینش این آیات، تأثیر عمیقی در نجاشی بر جای گذاشت. نجاشی از شنیدن این آیات خرسند شد و مسلمانان را مورد حمایت خود قرار داد. حضور مسلمانان در حبشه، تا زمان هجرت رسول خدا به مدینه و تشکیل حکومت اسلامی ادامه یافت و پس از آن، مسلمانان به تدریج به مدینه آمدند و جعفر بن ابی‌طالب در سال هفتم هجری، هنگام وقوع غزوهٔ خیبر، وارد مدینه شد و رسول خدا از بازگشت او اظهار شادی بسیار کرد.

پرسش‌های نمونه (صفحهٔ 39 کتاب درسی)

 

1- حوادث زندگی حضرت محمد را تا رحلت عبدالمطلب بیان کنید.
2- حلف‌الفضول را توضیح دهید.
3- مخالفان اصلی دعوت اسلامی چه کسانی بودند و دلیل مخالفت آنان چه بود؟
4- چرا حبشه به عنوان مکان هجرت انتخاب شد؟

اندیشه و جست و جو (صفحهٔ 39 کتاب درسی)

 

1- خاورشناسان، داستان ملاقات پیامبر و بحیرای راهب را بهانه‌ای برای خدشه در نبوت آن حضرت کرده‌اند؛ این اتهام را بررسی و نقد کنید.

2- با مطالعهٔ بیشتر، دربارهٔ دو نکتهٔ زیر تحقیق کنید:
الف) سرّ یتیمی پیامبر در کودکی
ب) علت سپردن پیامبر به دایه‌ای بیابان‌نشین برای گذراندن دورهٔ شیرخوارگی و کودکی

درس 4: رسول خدا (ص) از ولادت تا هجرت یاران به حبشه