خانه
گاما

درسنامه آموزشی فارسی (1) کلاس دهم

درس 1: چشمه

بازدید224/4 K
تاریخ بروزرسانی1401/11/24

گشت یکی چشمه ز سنگی جدا

غُلغله زن، چهره نما، تیز پا

قلمرو زبانی: غلغله‌زن: شور و غوغاکنان / تیزپا: تندرو، تیزرو / مصراع دوم: نقش قید / مصراع اول: سه‌جزئی با مسند / بیت: یک جمله.
قلمرو ادبی: چهره‌نما: کنایه از خودنما / چشمه و سنگ: تناسب / مصراع دوم: تشخیص / چشمه: نماد افرار مغرور / سنگ: نماد جامعه.
قلمرو فکری: چشمه‌ای شور و غوغاکنان، خودنما و سریع از زیر تخته‌سنگی جاری شد.

گه به دهان، بر زده کف چون صدف

گاه چو تیری که رود بر هدف

قلمرو زبانی: صدف و تیر: نقش متمم؛ زیرا «چو» یا «چون» هرگاه معنی ادات تشبیه بدهند، حرف اضافه هستند و بعدشان متمم می‌آید.
قلمرو ادبی: چشمه مانند صدف و چشمه مانند تیر: تشبیه / صدف و هدف: جناس ناقص اختلافی / کف بر دهان زدن: کنایه از خشمگین شدن، مستی و نشاط / دهان داشتن برای چشمه و صدف: تشخیص و استعاره (هر تشخیصی، استعاره است.) / دهان و کف، تیر و هدف: تناسب.
قلمرو فکری: چشمه، گاهی بر اثر نشاط و خروشندگی دهانش کف‌آلود می‌شد و گاهی مانند تیر به سرعت به سوی هدف پیش می‌رفت.

گفت: درین معرکه، یکتا منم

تاج سرِ گُلبن و صحرا، منم

قلمرو زبانی: معرکه: میدان جنگ، جای نبرد / یکتا: بی‌نظیر / گُلبُن: بوته یا درخت گل، به ویژه بوتۀ گل سرخ / یکتا: نقش مسند.
قلمرو ادبی: گفت: تشخیص / چشمه مانند تاج سر است: تشبیه / تاج و سر، گلبن و صحرا: تناسب / تاج سر بودن: کنایه از سرور و بزرگ بودن.
قلمرو فکری: چشمه با خود گفت: من در بین موجودات و عناصر خلقت، بی‌مانند، و سرور باغ و دشت هستم.

چون بِدَوَم، سبزه در آغوش من

بوسه زند بر سر و دوش من

قلمرو زبانی: چون: وقتی‌که / بدَوَم: جاری شوم / دوش: کتف، شانه.
قلمرو ادبی: سبزه در آغوش چشمه قرار بگیرد و بوسه‌زدن سبزه: تشخیص / آغوش و سر و دوش: تناسب / بر و سر: جناس ناقص اختلافی / سر و دوش: مجاز از تمام وجود چشمه / بوسه‌زدن: کنایه از دوست داشتن و سپاس‌گزاری‌کردن.
قلمرو فکری: وقتی تند و تیز جاری می‌شوم، سبزه در آغوش من قرار می‌گیرد و بر سر و کتف من بوسه می‌زند.

چون بگشایم ز سر مو، شِکَن

ماه ببیند رخ خود را به من

قلمرو زبانی: چون: وقتی‌که / شِکن: پیچ و خم زلف / رخ: چهره، صورت / هر دو مصراع: شیوۀ بلاغی / شکن: نقش مفعول.
قلمرو ادبی: شکن از زلف گشودن: کنایه از آرام‌شدن آب چشمه / ماه چهره داشته باشد و خود را ببیند: تشخیص / شکن: استعاره از موج / مو: استعاره از آب چشمه / مو و سر و رخ: تناسب.
قلمرو فکری: وقتی پیچ و خم موهایم را باز کنم (آرام و بدون موج باشم)، ماه چهرۀ خود را می‌تواند در آب زلال من ببیند.

قطرۀ باران که درافتد به خاک

زود بدمد بس گُهر تابناک

قلمرو زبانی: زو: مخفف از او / بدمد: بِرویَد، رشد کند / بس: بسیار / گُهر: مخفف گوهر، مروارید / تابناک: درخشان / بس: نقش قید.
قلمرو ادبی: خاک: مجاز از زمین / گهر تابناک: استعاره از گل‌ها و گیاهان زیبا / کل بیت: تلمیح به اعتقاد گذشتگان دربارۀ صدف و مروارید.
قلمرو فکری: قطرۀ بارانی که به زمین می‌افتد و به واسطۀ آن، گل‌ها و سبزه‌های بسیاری مانند مروارید درخشان رشد می‌کنند.

در بر من، ره چو به پایان برد

از خجلی سر به گریبان برد

قلمرو زبانی: بر: کنار، آغوش / خجلی: خجالت‌زدگی، شرمندگی / گریبان: یقه / ره: نقش مفعول.
قلمرو ادبی: بر من: تشخیص / سر به گریبان بردن: تشخیص و کنایه از شرمنده‌شدن / بر و سر: جناس ناقص اختلافی / بر و سر و گریبان: تناسب.
قلمرو فکری: قطرۀ باران وقتی در آغوش من به انتهای راه خود می‌رسد، از شدّت شرمندگی، سرش را پایین می‌اندازد و کنار می‌رود.

ابر ز من، حامل سرمایه شد

باغ ز من صاحب پیرایه شد

قلمرو زبانی: حامل: حمل‌کننده / سرمایه: مال، دارایی / پیرایه: زیور و زینت / حامل سرمایه و صاحب پیرایه: ترکیب‌های اضافی.
قلمرو ادبی: سرمایۀ ابر: استعاره از بخار آبی که آسمان می‌رود و تبدیل به باران می‌شود / باغ، صاحب پیرایه: تشخیص / پیرایه: استعاره از گل و سبزه
قلمرو فکری: ابر، سرمایه‌اش را که باران است، از من گرفته و گل‌ها و سبزه‌های باغ نیز که زیبایی و زینت آن است، از وجود من دارد.

گُل به همه رنگ و برازندگی

می‌کند از پرتو من زندگی

قلمرو زبانی: برازندگی: شایستگی، لیاقت / پرتو: فروغ، روشنی، تابش / زندگی: نقش مفعول / شیوۀ بلاغی.
قلمرو ادبی: از پرتو کسی زیستن: کنایه از نیازمند او بودن / واج‌آرایی: «گ» / برازندگی و زندگی کردن گل: تشخیص.
قلمرو فکری: گل با تمام زیبایی، شایستگی و لیاقت، از برکت روشنی وجود من زندگی می‌کند.

در بُنِ این پردۀ نیلوفری

کیست کند با چو منی همسری؟

قلمرو زبانی: بُن: بنیاد، ریشه، تَه، زیر / نیلوفری: لاجوردی؛ در متن درس، پردۀ نیلوفری؛ یعنی آسمان لاجوردی (آبی) / همسری: برابری.
قلمرو ادبی: پردۀ نیلوفری: استعاره از آسمان / همسری کردن: کنایه از برابری و رقابت / پرسش (استفهام) انکاری: (سؤال + جواب -)
قلمرو فکری: چشمه گفت: زیر این آسمان آبی‌رنگ، چه کسی می‌تواند با من برابری و رقابت کند؟

زین نَمَط آن مست شده از غرور

رفت و ز مبدأ چو کمی گشت دور 

قلمرو زبانی: نَمَط: روش، طریقه؛ زین نمط: بدین ترتیب / مبدأ: آغاز، اصل، سرچشمه، محل شروع / ز مبدأ چو کمی گشت دور: شیوۀ بلاغی.
قلمرو ادبی: آن مست‌شده از غرور: کنایه از چشمه.
قلمرو فکری: بدین ترتیب، آن چشمه که از غرور، مست و سرخوش شده بود، وقتی کمی حرکت کرد و از سرچشمه‌اش دور شد.

دید یکی بحر خروشنده‌ای

سهمگنی، نادره جوشنده‌ای

قلمرو زبانی: بحر: دریا / خروشنده: خروشان / سهمگن: مخفف سهمگین، ترس‌آور / نادره: بی‌همتا، شگفت‌آور / بحر: نقش مفعول.
قلمرو ادبی: واج‌آرایی «ن» / بحر: نماد بزرگی و عظمت.
قلمرو فکری: چشمه، ناگهان دریایی خروشان و ترس‌آور با جوش و خروشی بی‌مانند دید.

نعره بر آورده، فلک کرده کر

دیده سیه کرده، شده زَهره در

قلمرو زبانی: نعره: فریاد / کر: ناشنوا / دیده: چشم / زهره: کیسۀ صفرا / فلک: نقش مفعول / کر: نقش مسند.
قلمرو ادبی: نعره برآورده و فلک کرده کر و دیده سیه کرده: تشخیص / دیده سیه کرده: کنایه از عصبانیت / زهره در شدن: کنایه از ترسناک شدن
قلمرو فکری: دریا، فریادی بلند کشیده و گوش آسمان را کر کرده بود و بسیار خشمگین و ترسناک بود.

راست به مانند یکی زلزله

داده تنش بر تن ساحل، یَله

قلمرو زبانی: راست: درست، دقیقاً / یله: رها، آزاد؛ یله دادن: تکیه دادن / راست: نقش قید / «ش» در تنش: نقش مضاف‌الیه.
قلمرو ادبی: تنش (تن دریا) و تن ساحل: تشخیص و استعاره / دریا مانند زلزله: تشبیه / تن: تکرار.
قلمرو فکری: دریا دقیقاً مانند زلزله‌ای بدنش را رها و آزاد بر تن ساحل تکیه داده بود.

چشمهٔ کوچک چو به  آنجا رسید

وان همه هنگامهٔ‌ دریا بدید

قلمرو زبانی: چو: وقتی‌که / وان: مخفف و آن / هنگامه: غوغا، داد و فریاد، شلوغی / هنگامه: نقش مفعول.
قلمرو ادبی: دیدن برای چشمه: تشخیص / چشمه و دریا: مراعات‌نظیر (تناسب)
قلمرو فکری: وقتی چشمۀ کوچک به نزدیک (کنار) دریا رسید و آن همه شور، غوغا و داد و فریاد دریا را شنید.

خواست کزان ورطه، قدم درکشد

خویشتن از حادثه برتر کشد

قلمرو زبانی: وَرطه: گرداب، گودال، مهلکه، گرفتاری / قدم درکشد: دور شود / حادثه: واقعه، پیش‌آمد / خویشتن: نقش مفعول.
قلمرو ادبی: قدم درکشیدن چشمه: تشخیص و کنایه از عقب‌نشینی و دور شدن / خویشتن از حادثه برتر کشیدن: کنایه از خود را نجات دادن.
قلمرو فکری: تصمیم گرفت خود را از آن گرداب و گرفتاری دور کند و خودش را نجات بدهد.

لیک چنان خیره و خاموش ماند

کز همه شیرین سخنی، گوش ماند

قلمرو زبانی: لیک: اما / خیره: سرگشته، حیران، فرومانده / چنان: نقش قید.
قلمرو ادبی: شیرین‌سخنی: حس‌آمیزی / خاموش ماند و گوش ماند: کنایه از سکوت / گوش: مجاز از شنیدن.
قلمرو فکری: اما چنان سرگشته، حیران و ساکت شد که از آن همه خوش‌زبانی، چیزی جز سکوت باقی نماند.

نیما یوشیج (علی اسفندیاری)

قلمرو زبانی (صفحهٔ 15 کتاب درسی)

 

1- معنای واژه‌های مشخّص شده را با معادل امروزی آنها مقایسه کنید.

در بُنِ این پردۀ نیلوفری 

 کیست کند با چو منی همسری؟

واژه «همسری» در گذشته به معنای «برابری» بوده اما امروزه به معنای «زوج» (شوهر یا زن) است.

راست به مانند یکی زلزله 

داده تنش بر تن ساحل، یَله

واژه «راست» نیز در گذشته به معنای «درست» بوده اما کاربرد امروزی آن در معنای «مستقیم» و«خط راست» است.

2- بیت زیر را براساس ترتیب اجزای جمله در زبان فارسی، مرتّب کنید و نام اجزای آن را مشخّص نمایید.

گشت یکی چشمه ز سنگی جدا

غُلغله‌زن، چهره‌نما، تیزپا

یکی چشمه، (نهاد) غلغله زن (قید) و چهره‌ نما و تیز پا ز سنگی جدا (مسند) گشت. (فعل اسنادی)

قلمرو ادبی (صفحهٔ 15 کتاب درسی)

 

1- هریک از بیت‌های زیر را از نظر آرایه‌های ادبی بررسی کنید.

چون بگشایم ز سر مو، شِکَن

ماه ببیند رخ خود را به من

تشخیص (ماه ببیند) - مراعات‌نظیر (مو، رخ، سر) - تناسب (مو و شکن)

گه به دهان، بر زده کف چون صدف

گاه چو تیری که رود بر هدف

تشبیه (در هر دو مصراع) - تشخیص (دهان چشمه) - کنایه (تیر بر هدف رفتن کنایه از مستقیم و با سرعت) - جناس ناهمسان (صدف و هدف) - تناسب (تیر و هدف)

2- با توجّه به شعر نیما، «چشمه» نماد چه کسانی است؟ چشمه، نمایندهٔ افراد ضعیف و ناتوان، امّا پرهیاهو و مغرور و خودشیفته است.

آمیختن دو یا چند حس و یا یک حس با پدیده‌ای ذهنی (انتزاعی)، در کلام را «حس آمیزی» می‌گویند؛
نمونه: «حرف‌هایم مثل یک تکه چمن روشن بود.»
در این نمونه، سپهری از «روشن بودن حرف» سخن گفته است. «روشن بودن» امری دیدنی و «حرف»، شنیدنی است. شاعر در این مصراع، دو حسّ بینایی و شنوایی را باهم آمیخته است.

3- نمونه‌ای کاربرد این آرایۀ ادبی را در سرودۀ نیما بیابید.
شیرین سخنی (به دلیل آمیختگی دو حس چشایی و شنیداری) شاعر به جای شنیدن سخن از چشیدن سخن استفاده کرده است.

هر واژه امکان دارد در معنای حقیقی و یا معنای غیر حقیقی به کار رود. به معنای حقیقی واژه، «حقیقت» و به معنای غیر حقیقی آن، «مجاز» می‌گویند. «حقیقت»، اوّلین و رایج‌ترین معنایی است که از یک واژه به ذهن می‌رسد. «مجاز»، به کار رفتن واژه‌ای است در معنی غیر حقیقی؛ به شرط آنکه میان معنای حقیقی و معنای غیر حقیقی واژه، ارتباط و پیوندی برقرار باشد؛ مثال:

پشت دیوار آنچه گویی، هوش دار

تا نباشد در پسِ دیوار، گوش

سعدی

 همان‌طور که می‌دانید، «گوش» اندام شنوایی است و در این معنا، «حقیقت» است و نمی‌تواند در پسِ دیوار بیاید؛ شاعر در بیت اوّل، به مفهوم مجازی «گوش»، یعنی «انسانِ سخن چین» تأکید دارد. اکنون به بیت دوم توجّه نمایید.

ما را سرِ باغ و بوستان نیست

هرجا که تویی تفرّج آن‌جاست

سعدی

عالَم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت

فتنه‌انگیز جهان نرگس جادوی تو بود

حافظ

در بیت اوّل، واژۀ «سر» در مفهوم مجازی «قصد و اندیشه» به کار رفته است. «سر» محل و جایگاه «اندیشه» است.

در بیت دوم، مقصود شاعر از واژۀ «نرگس»، معنایی غیر حقیقی، یعنی «چشم» است. آنچه که «گل نرگس» و «چشم» را به هم می‌پیوندد و اجازه می‌دهد تا یکی به جای دیگری به کار رود، «شباهت» میان آن دو است.

4- در شعر این درس دو نمونه مَجاز بیابید و مفهوم هر یک را بنویسید.
سر و دوش: مجاز از تمام وجود چشمه / خاک: مجاز از زمین / گوش: مجاز از شنیدن.

قلمرو فکری (صفحهٔ 16 کتاب درسی)

 

1- پس از رسیدن به دریا، چه تغییری در نگرش و نحوهٔ تفّکر «چشمه» ایجاد شد؟ به کوچکی و حقارت خود پی برد و از غرور و خودبینی دست برداشت و محو عظمت و بزرگی دریا شد.

2- معنی و مفهوم بیت زیر را به نثر روان بنویسید.

نعره بر آورده، فلک کرده کر

دیده سیه کرده، شده زَهره در

آن دریا فریاد می‌کشید به گونه‌ای که فریادهایش گوش آسمان را کَر می‌کرد. نگاه خشم آلود و ترس‌آور داشت و بسیار بیمناک شده بود.

3- سرودۀ زیر از سعدی است، محتوای آن را با شعر نیما مقایسه کنید.

یکی قطره باران ز ابری چکید

خجل شد چو پهنای دریا بدید

که جایی که دریاست من کیستم؟

گر او هست حقّا که من نیستم

چو خود را به چشم حقارت بدید

صدف در کنارش به جان پرورید

بلندی از آن یافت کاو پست شد

در نیستی کوفت تا هست شد

تأکید هر دو سروده بر فروتنی و تواضع و نیز پرهیز از غرور و خودبینی است. چشمه‌ای که در شعر نیما مغرور و متکبر  است و همه کس را به چشم حقارت می‌بیند با دیدن عظمت دریا سکوت اختیار می‌کند اما قطره باران در شعر سعدی متواضع و فروتن است و این تواضع سبب می‌شود که او با ارزش شود.

4- دوست دارید جای کدام یک از شخصیت‌های شعر نیما (چشمه، دریا) باشید؟ برای انتخاب خود دلیل بیاورید.
دریا؛ زیرا باشکوه و باعظمت است و مانند چشمه مغرور و خودخواه نیست.

درس 1: چشمه