درسنامه آموزشی تاریخ (2) کلاس یازدهم معارف
درس 4: امام رضا (ع)
امامت و رهبری امام رضا (ع)
امام کاظم در فرصتهای مختلف، فرزندش ـ حضرت رضا ـ را به عنوان امام بعد از خود معرفی میکرد. از اینرو پس از شهادت امام کاظم بیشتر اصحاب ایشان جانشینی فرزندش را پذیرفتند. وجود روایات فراوان، برتری علمی و اخلاقی امام رضا هم امامت وی را بر همه اثبات میکرد. البته با وجود این دلایل، گروهی از شیعیان امامت ایشان را انکار کردند. علت این امر دنیاطلبی و انحراف فکری آنان بود. برخی از این افراد که وکیل امام کاظم بودند و اموال زیادی در دست داشتند، منکر شهادت امام شدند و شایع کردند امام کاظم زنده است و او همان مهدی موعود است. این گروه به «واقفیه» شهرت یافتند.
ده سال از امامت امام رضا همزمان با خلافت هارون بود. در این دوره، امام آشکارا خود را به عنوان امام معرفی میکرد بهطوری که برخی اصحابنگران جان ایشان شده بودند. امام رضا به آنها میفرمود: «هارون هرچه تلاش کند بر من راهی ندارد».
هارون به شدت از پیامدهای رفتار خود با امام کاظم و شهادت ایشان بیم داشت، از اینرو امام رضا را آزاد گذاشت. امام رضا در طول این مدت مجالس درس و بحث علمی خود را در شهر مدینه برپا کرد و به نشر و گسترش معارف دینی و اخلاقی پرداخت. در دوران کوتاه حکومت امین نیز، امام و شیعیان از آزادی نسبی برخوردار بودند. علت این امر جنگهای امین با برادرش مأمون بود که مانع از تعرض به امام میشد.

اوضاع سیاسی عصر امام رضا (ع)
1- قیامها و شورشها
در دوران امامت امام رضا و همزمان با خلافت هارون و مأمون قیامها و شورشهای متعددی رخ داد که حاصل بیتوجهی به وضعیت مردم و بیدادگری خلیفه و کارگزارانش بود؛ به عنوان نمونه:
الف) فردی همچون علی بنعیسی بنماهان از طرف هارون حاکم خراسان شد. ظلم و بیدادگری علی بنعیسی و مالیاتهای سنگینی که از مردم گرفته میشد نارضایتی مردم را در پیداشت. بزرگان خراسان نامهای به هارونالرشید نوشتند و ضمن شکایت از رفتار ستمگرانهٔ علی بنعیسی خواهان برکناری او شدند. هارون تصمیم به عزل والی گرفت؛ اما اموال و هدایای بسیاری که علی بنعیسی برای او ارسال کرد موجب شد هارون از تصمیم خود برگردد. در نهایت، بدرفتاری علی بنعیسی با مردم باعث ناآرامی در منطقه خراسان شد بهطوری که هارون تصمیم گرفت شخصاً به خراسان برود. اما پیش از رسیدن به آنجا در منطقه طوس سخت بیمار شد و از دنیا رفت.
ب) از پیامدهای حکومت علی بنعیسی بر خراسان شورش رافع بن لیث بود. با آغاز قیام رافع بنلیث مخالفان خلیفه در ماوراءالنهر به وی پیوستند. این جنبش با مرگ هارون هم خاموش نشد و تا زمان مأمون ادامه یافت.
ج) قیام ابوالسرایا و ابنطباطبا نیز از گستردهترین قیامهای علویان بر ضد حکومت بود که دامنۀ آن تا مناطق مختلفی همچون یمن و مکه کشیده شد. مأمون این قیام را سرکوب کرد، اما پیروان ابوالسرایا در نقاط مختلف سر به شورش برداشتند.
د) از قیامهای علویان همچنین میتوان به حرکت زید بنموسی بن جعفر و محمد بن جعفر صادق اشاره کرد.
این قیامها و شورشها مشکلات زیادی را برای دستگاه خلافت ایجاد کرد و به وحدت سیاسی قلمرو عباسیان در زمان هارون و مأمون آسیب رساند و در ضمن، اوضاع مردم را آشفتهتر ساخت.
2- مسئلهٔ ولایتعهدی
مسئلهٔ ولایتعهدی یکیدیگر از عواملی بود که زمینهٔ کشتارها و درگیریهای داخلی را فراهم کرد و تأثیرات منفی بر اوضاع سیاسی و اجتماعی مسلمانان نهاد. توضیح اینکه هارون برای بعد از خود، به ترتیب سه پسرش ـ امین، مأمون و قاسم ـ را به عنوان ولیعهد انتخاب کرد و از مردم و بزرگان برای آنها بیعت گرفت. تا زمانی که هارون زنده بود مشکلی پیش نیامد اما با مرگ خلیفه درگیری میان ولیعهدها آغاز شد؛ زیرا خلیفهٔ جدید حاضر نبود برادرش را به عنوان جانشین خود بپذیرد، بلکه تمایل داشت این منصب را برای پسران خود تصاحب کند. این مسئله ضربات جبرانناپذیری بر پیکرهٔ دستگاه خلافت وارد ساخت و کینه و دشمنی را میان طرفداران هر یک از ولیعهدها بیشتر کرد.
نزاع امین و مأمون؛ تجزیهٔ قدرت
امین شش سال کوچکتر از مأمون بود، اما پدرش او را بهعنوان ولیعهد اول و مأمون را بهعنوان ولیعهد دوم برگزید و به حکومت سرزمینهای شرقی خلافت منصوب کرد. این بدان جهت بود که مادر امین، زُبَیده (نوادۀ منصور عباسی)، عرب و مادر مأمون، کنیزی ایرانی بود. وانگهی مأمون به سبب ایرانی بودن مادرش، به ایرانیان و امین به علت عرب بودن مادرش به عربها گرایش داشت. از اینرو، مأمون تحت تأثیر فضل بن سَهل ایرانی و امین نیز تحتتأثیر فضل بنرَبیع عرب قرار داشتند.
امین با تحریک اطرافیان، پیمانشکنی کرد. وی از مأمون خواست که از خراسان به بغداد بیاید و در کنار او باشد. مأمون به توصیهٔ فضل بنسهل، از رفتن به بغداد عذر خواست اما نامهها و هدایایی برای جلب اعتماد و اطمینان او ارسال کرد. در مقابل، امین تلاش کرد دامنهٔ اختیارات مأمون را در خراسان کاهش دهد. امین پس از آنکه از کنارهگیری مأمون از ولیعهدی ناامید شد، در سال 195ق. رسماً ولیعهدی پسر خود (موسی) را اعلام کرد.
سرانجام اختلاف و دشمنی امین و مأمون به درگیری نظامی منجر شد. سپاه اعزامی امین به فرماندهی علی بنعیسی بنماهان به سوی خراسان رهسپار شد. مأمون نیز سپاهی به فرماندهی طاهر بنحسین (که بعدها اولین حکومت نیمهمستقل ایرانی بعد از اسلام را به نام طاهریان تأسیس کرد (259 205 ق.)) را برای مقابله فرستاد. سپاه مأمون پیروز شد و مردم در مرو با مأمون به عنوان خلیفۀ عباسی بیعت کردند. امین سپاه دیگری اعزام کرد و در جنگی که در همدان رخ داد دوباره سپاه او شکست خورد. طاهر بنحسین به سوی بغداد پیش تاخت و پس از محاصره و تسخیر شهر، موفق به دستگیری و قتل امین شد. با کشته شدن امین رسماً خلافت مأمون آغاز شد.
اقتدار مأمونی
حکومت مأمون حدود بیست سال به طول انجامید. او با زیرکی بر اوضاع مسلّط شد و با اقتدار حکومت کرد.
وی در میان خلفای عباسی، از ویژگیهای منحصر به فردی برخوردار بود. مأمون به تقویت «نهضت ترجمه» که چند دهه از آغازش میگذشت اقدام کرد. او دستور داد آثار علمی دیگر ملتها را در مکانی موسوم به «بیت الحکمة» جمعآوری و ترجمه کنند.
مأمون در تدبیر امور سیاسی هم ید طولایی داشت. دورۀ حکومت او با شورشهای گستردهای در مناطق مختلف عراق، مصر، شام و آذربایجان همراه بود و او برخی از این شورشها را با عملیات نظامی و برخی دیگر را با تدابیر سیاسی سرکوب نمود.
نکتهٔ دیگر این است که ایرانی بودن مادر مأمون و تدابیر وزیر ایرانیاش ـ فضل بن سهل ـ موجب شد مردم خراسان به نوعی نسبت به مأمون حس خوش بینی پیدا کنند. ضمن اینکه برخی رفتارها و مواضع فریبکارانه مأمون همچون ولیعهد کردن امام رضا و دفاع از حق امامت اهل بیتها در این زمینه مؤثر بود.
پیشنهاد ولایتعهدی به امام رضا (ع)
مهمترین فصل زندگی امام رضا به موضوع ولایتعهدی مربوط میشود. دو سال پس از آنکه مأمون بهطور کامل قدرت را بهدست گرفت (سال 200 ق.) نامهای به امام رضا نوشت و از ایشان تقاضا کرد تا به خراسان برود. امام درخواست مأمون را رد کرد و عذر آورد. اما مأمون برخواستهٔ خود اصرار ورزید. وی به همین منظور کارگزار خود رجاء بن ابیضحاک را به مدینه فرستاد تا امام را به مرو ـ پایتخت مأمون ـ دعوت کند. امام در واکنش به دعوت مأمون در حالی که نارضایتی خود را از این سفر به دیگران نشان داد؛ مدینه را به قصد مرو ترک کرد. مأموران خلیفه بهدستور مأمون کاروان امام را از مسیر بصره، اهواز، فارس و نیشابور حرکت دادند. علت انتخاب این مسیر، دستور خلیفه بود زیرا در این مناطق شیعیان کمتری اقامت داشتند.
در مرو مأمون ابتدا به امام پیشنهاد خلافت داد. گفتوگو در این زمینه به درازا کشید. اما امام از قبول این پیشنهاد امتناع ورزید سپس مأمون ولایتعهدی را به حضرت پیشنهاد داد، ضمناً این معنا را به امام رساند که در صورت رد این پیشنهاد به قتل خواهد رسید. امام به ناچار و با تعیین شرایطی همچون عدم دخالت در امور حکومت، ولایتعهدی را قبول کرد.
هدف مأمون از ولیعهد کردن امام رضا به قرار زیر است:
1- از بین بردن محبوبیت امام از طریق درگیر کردن آن حضرت با مناصب حکومتی؛
2- نفوذ شخصیت علمی و معنوی حضرت در میان مردم به گونهای بود که مأمون همواره احساس خطر میکرد، از اینرو میبایست ایشان را از نزدیک کنترل نماید.
3- مهار قیامهای علویان به وسیلهٔ تأمین ظاهری خواسته آنان در اعطای حکومت به یک امام شیعه.
4- کسب مشروعیت برای خلافت عباسی، زیرا با ولایتعهدی امام حکومت خلیفه نیز مشروعیت مییافت.
5- کسب اعتماد مردم ـ به ویژه خراسانیان ـ که پس از فریب بنی عباس به آنان بدبین شده بودند.
واکنش امام در مقابل پیشنهاد ولایتعهدی
گزارشهای تاریخی حاکی از آن است که امام رضا تمایلی به سفر به خراسان نداشت. به همین جهت حضرت در زمانهای مختلف نارضایتی خود را آشکار میکرد تا بدینوسیله همگان بدانند مأمون نیت دوستی با اهل بیت را ندارد. از جمله اینکه:
الف) به رغم درخواستهای مکرر مأمون، امام هر بار دعوت وی را رد میکرد.
ب) امام پیش از حرکت به سوی خراسان بارها به زیارت قبر رسول خدا رفته و با صدای بلند میگریست.
ج) حضرت پیش از خروج از مدینه، افراد خانواده خود را جمع کرده، گریست و به آنها فرموده بود که من از این سفر باز نخواهم گشت.
د) گفتوگوی امام با مأمون در جریان پیشنهاد خلافت حاکی از آن بود که مأمون این منصب را غصب کرده است. حضرت چنین فرموده بود: «اگر خلافت را خداوند به تو داده است جایز نیست به دیگری ببخشی و خود را از آن معزول نمایی و اگر خلافت از آن تو نیست حق نداری آن را به دیگران بدهی.»
ه) پس از آنکه امام ولایتعهدی را پذیرفت دستها را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: «خدایا تو میدانی که من در مورد قبول ولایتعهدی مجبور و ناگزیر شدم، مرا مورد بازخواست قرار مده چنان که بنده و پیامبرت یوسف را به جهت مقامی که در حکومت مصر به دست گرفت بازخواست نکردی».
آثار حضور امام رضا (ع) در ایران
امام، حجاز را به سوی خراسان ترک کرد. در طول مسیر از هر شهر و ناحیهای که عبور میکرد، مردم خود را به آنجا میرساندند و امام را مورد تکریم و تجلیل قرار میدادند سؤالهای خود را میپرسیدند و از ایشان میخواستند که نزد آنها بماند.
زمانی که امام به شهر نیشابور رسید با جمعیت انبوهی مواجه شد که برای استقبال از وی آمده بودند. در همین محل، امام به تقاضای مردم و طالبان علم، حدیث معروف به سلسلهٔ الذهب با سلسلهٔ سند آن تا پیامبر اکرم را بیان فرمود:
خداوند عظیمالشأن و بلندمرتبه فرمود: «کلمهٔ لا اله الا الله (اقرار به یکتایی خدا) حصار و در من است و کسی که داخل دژ شود از عذاب من در امان است».
موکب امام حرکت کرد. در این هنگام ایشان با صدای رسا چنین اعلام کرد: « این ایمنی از عذاب در پرتو توحید مشروط است و من از شروط آن هستم». امام در یک جمله اساس تفکر شیعی را بیان فرمود.
امام رضا در طول اقامت خود در مرو ـ مرکز علمی و اداری خراسان ـ برای آشنایی مردم با علوم اهل بیت تلاش بسیار کرد. مجلس درس امام در خانه ایشان برپا بود و علاقهمندان به حضرت، از راههای دور و نزدیک برای زیارت امام و کسب علم و دانش به نزد امام میرفتند. تعداد آنها هر روز بیشتر شد تا جایی که مأمون احساس خطر کرد و دستور داد مانع ورود و اجتماع آنان در خانه امام شوند. این گزارش به خوبی عظمت علمی امام و تلاشهای ایشان در انتقال دانش را نشان میدهد.
حضور امام در مرو، محبت و ارادت مردم خراسان را که از گذشته دوستدار خاندان رسالت بودند بیشتر کرد، به گونهای که مدفن امام رضا یکی از پایگاههای مهم تشیع در طول تاریخ شد و آثار عمیقی بر تاریخ فرهنگ ایران برجای گذارد.
بعد از آمدن امام رضا بسیاری از سادات علوی همچون حضرت معصومه و احمد بنموسی کاظم به ایران مهاجرت کردند و آرامگاه هر یک از این بزرگان به کانونی برای گسترش فرهنگ تشیع تبدیل شد.
اوضاع فکری و فرهنگی در زمان امام رضا (ع)
یکی از ویژگی های مهم دوران امامت امام رضا وجود مسائل فکری و اعتقادی متعدد است؛ از جمله :
1- وجود زندیقان که بحثهای کلامی گسترده در مورد توحید و اصل وجود خداوند مطرح میکردند.
2- حضور گستردهٔ اندیشمندان سایر ادیان همچون مسیحیان، یهودیان و زرتشتیان در جامعهٔ اسلامی و تلاش برای گسترش افکار و عقاید خود. برخی از این افراد در بیتالحکمه جهت ترجمه حضور داشتند.
3- در میان خود مسلمانان هم بحثهای کلامی جدی مطرح بود. موضوعاتی همچون بحث امامت، عصمت انبیا و ائمه و صفات خداوند در این دوره نمود بیشتری یافت.
4- یکی از مهمترین مشکلاتی که به عنوان بازدارندهای جدی در مقابل حرکت علمی و فرهنگی امام رضا وجود داشت انشعابات درون شیعه بود. برخی از این فرقهها مانند واقفیها و غالیان بیشتر از سایرین فعالیت داشتند. خطر واقفیه برای جریان شیعه بسیار جدی بود. علت این امر در ویژگیهایی بود که سران این فرقه داشتند. برخی از سران واقفیه از وکیلان امام کاظم بودند. شیعیان به آنان اعتماد داشتند و اموال زیادی به ایشان سپرده بودند تا به دست امام برسانند. این عده با شنیدن خبر رحلت امام درگذشتِ حضرت را انکار و از تحویل اموال به امام رضا سرباز زدند. این عده به نشر عقاید و افکار خود پرداختند و عدهای از شیعیان نیز به ایشان گرویدند. خصوصاً شیعیانی که از بینش و شناخت کافی برخوردار نبودند.
فکر کنیم و پاسخ دهیم (صفحهٔ 34 کتاب درسی)
به نظر شما در فرایند شکلگیری تفکر واقفیه چه عبرتهایی برای شیعیان وجود دارد؟
تلاشهای علمی و فرهنگی امام رضا (ع)
امام رضا در طول دوران امامت خود در دو عرصهٔ تبیین معارف دینی و عمق بخشیدن به آن و اثبات برتری اسلام در مقابل سایر ادیان، فعالیت گستردهای انجام دادند. برخی از اقدامات امام رضا عبارت بود از:
1- شرکت در مناظرات
مدتی پس از ورود امام رضا به خراسان، مأمون تصمیم گرفت جلسات علمی با حضور عالمان ادیان مختلف و متکلمان توانمند برگزار نماید. این مناظرات بسیار اهمیت داشت، زیرا در مکانی برگزار میشد که پیروان ادیان دیگر حضور فعال داشته و به نشر عقاید خود میپرداختند. از سوی دیگر به جهت دوری این منطقه از مرکز جهان اسلام، مردم آگاهی چندانی از دین اسلام نداشتند. لذا امام از این فرصت برای تبیین معارف اسلام بهره گرفت.
مناظرات امام رضا با این افراد چندین جلسه ادامه یافت. در هر یک از این جلسات آنان به بیان آراء و عقاید خود پرداخته و سؤالهایی از امام میپرسیدند.
بررسی مناظرات امام حاکی از احاطهٔ علمی ایشان بر تمام موضوعات مطرح شده است. همچنان که از تورات و انجیل و زبور کاملاً اطلاع داشت و از همان متن و با استناد به اعتقادات و مبانی فکری بیروان آن دین پاسخ آنها را میداد. از دیگر ویژگی مناظرات امام سخن گفتن به زبان مخاطب بود. بهطوری که شگفتی و حیرت حاضران را برمیانگیخت.
برخی از این عالمان در همان مجلس سخن امام را تصدیق میکردند. جاثلیق ـ عالم مسیحی ـ پس از مناظرهای طولانی گفت: «آنچه تو میگویی درست است و خدایی جز خدای یگانه نیست». عِمران صابِئی که از متکلمان برجستهٔ زمان خود و در جدل و مناظره بیمانند بود، پس از گفتوگو با امام مسلمان شد و گفت: «گواهی میدهم که خدای متعال همانگونه است که تو وصف نمودی و گواهی میدهم که محمد بنده خداست و ...، سپس رو به قبله نمود و سر به سجده گذاشت. عمران در حالی این سخنان را بر زبان میراند که افراد زیادی شاهد ماجرا بودند».
در این مناظرات مباحث مختلف اعتقادی و یا فقهی مطرح میشد. امام هم بهطور کامل با استناد به دلایل و استدلالهای عقلی و نقلی بر حریفان خود غلبه مییافت.
کمکم شهرت و آوازه امام در میان مردم انتشار یافت. مأمون که دید نه تنها از جایگاه و موفقیت علمی امام کاسته نشد بلکه روزبهروز شهرت و محبوبیت وی بیشتر میشود. لذا دستور داد تا محدودیتهای بیشتری بر امام اعمال شده و هیچ جلسۀ دیگری برگزار نشود.
2- روشنگری امام رضا (ع) در مقابل فرقهٔ واقفیه
یکی از وظایف حساس و مهم امام رضا مقابله با انحرافات شیعیان بود. در این زمان بخش قابل توجهی از فعالیتهای روشنگرانهٔ امام به فرقهٔ واقفیه اختصاص داشت.
اقدامات امام رضا (ع) عبارت است از:
الف) نامهنگاری و مکاتبه با سران واقفی. امام رضا به آنان دستور داد تا اموال شیعیان که از زمان امام کاظم در دستشان بود را تحویل دهند. هرچند آنها دستور امام را عمل نکردند، اما حجت بر آنها تمام شد و ماهیتشان بر شیعیان مشخص شد.
ب) ردّ شبهات رهبران واقفیه از جمله زنده بودن امام کاظم و موضوع مهدویت آن حضرت.
برخی از سران واقفی از اصحاب امام کاظم بودند. آنها از این موقعیت سوء استفاده کردند و به نقل روایت و حدیث میپرداختند. امام پس از آگاهی از این موضوع، راویان و ناقلان احادیث را دروغگو خواندند و احادیث آنها را رد و مطالب صحیح را به یاران خود آموزش میدادند.
ج) بیان احادیث فراوان در مورد امامت، ویژگی امام، اهمیت و شرایط امام با توجه به شبهاتی که وجود داشت.
د) معرفی چهرهٔ واقعی رهبران واقفی و غالبان به مردم و لعن و نفرین آنها جهت جلوگیری از سوء استفاده آنان از حسن سابقهشان.
3- آموزههای اخلاقی امام رضا (ع)
یکی از بخشهای ارزشمند تعالیم امام رضا مربوط به بیان اصول و مفاهیم اخلاقی است. به عنوان نمونه میتوان به این روایت اشاره کرد. روزی مأمون از حضرت علی بنموسیالرضا میخواهد اسلام را بهنحو اختصار برای او توضیح دهد. حضرت پس از شهادت به رسالت پیامبر، حقانیت قرآن و حقانیت ولایت امام علی و فرزندان ایشان و قبل از بیان احکامی مانند وضو، نماز، روزه و غیره، به بیان اصول و مفاهیم اخلاقی میپردازد. این اصول عبارت بود از ورع، عفت، صداقت، ادای امانت و ... .
افزون بر این، امام رضا خود الگوی کامل اخلاقی بود. یکی از مظاهر رعایت اصول اخلاقی در مناظرات امام دیده میشود که نمونه ارزشمندی در اخلاق تعلیم و مناظره بهشمار میرود. هدف امام در تمام این مناظرات هدایت طرف مقابل از راه علمی و منطقی بود و هیچگاه به دنبال تحقیر و تخریب طرف مناظره برنیامد. انصاف را رعایت میکرد و از مخاطب خود نیز میخواست به آن پایبند باشد.
4- حمایت از شاعران متعهد
یکی از ابزارهای تبلیغی در آن دوران شعر بود. شعر شاعران خیلی زود بر سر زبانها میافتاد و در میان مردم منتشر میشد. از اینرو امامان معصوم و از جمله امام رضا از ابزار شعر برای انتقال مفاهیم مکتبی بهره میگرفتند. یکی از این شاعران دِعبلبنعلیخُزاعی (م 246 ق.) بود. قصیدهای که وی برای امام سرود به روشنی بیانگر دیدگاه امامت شیعه است. این قصیدهٔ شیوا به سرعت در جامعه منتشر شد. دعبل همواره از طرف حکومت تحت تعقیب بود.
پرسشهای نمونه (صفحهٔ 37 کتاب درسی)
1- چرا رفتار هارون با امام رضا متفاوت بود؟
2- چه عواملی موجب شد مأمون ولایتعهدی را به امام رضا نام پیشنهاد نماید؟
3- دو مورد از عوامل موفقیت مأمون را بنویسید.
4- هدف مأمون از پیشنهاد ولایتعهدی به امام رضا چه بود؟
5- امام رضا چگونه ناراحتی خود را از پیشنهاد مأمون ابراز میکرد؟
6- واکنش امام رضا در مقابل پیشنهاد ولایتعهدی از طرف مأمون را توضیح دهید.
7- در مورد اوضاع فکری و فرهنگی دوران امامت حضرت رضا توضیح دهید.
8- واقفیه چه کسانی بودند؟ موضع امام در مقابل آنان چگونه بود؟
9- دو مورد از فعالیتهای امام رضا برای گسترش تشیع را بنویسید.
