درسنامه آموزشی تاریخ (2) کلاس یازدهم معارف
درس 3: امام کاظم (ع)
مشکلات امامت بعد از شهادت امام صادق (ع)
اختلاف و شکاف میان شیعیان یکی از خطراتی بود که، جامعه شیعی را از درون تهدید میکرد. این رخداد بهطور معمول پس از شهادت هر امام تا تثبیت امام بعدی رخ میداد. علت این امر شرایط اختناقآمیز جامعه بود که مانع از تصریح و معرفی آشکار جانشین امام پیشین میشد.
عباسیان با شعار «الرضا من آل محمد» به قدرت رسیدند، اما خیلی زود وعدههای خود را فراموش کردند و تمام تلاش خود را برای از میان برداشتن علویان و شیعیان انجام دادند.
منصور عباسی پس از حذف رقبای خود متوجه امام صادق (ع) شد و در سالهای آخر عمر آن حضرت محدودیتها را بیشتر کرد؛ در چنین شرایطی امام صادق (ع) جانشینی فرزندش را فقط به برخی از یاران خاص خود اعلام کرد و در وصیت خود افزونبر امام کاظم (ع)، عبدالله بن جعفر ـ فرزند دیگر امام صادق (ع) ـ و منصور عباسی را وصی خود معرفی نمود.
این موضوع تا حدی موجب سردرگمی شیعیان در شناخت جانشین امام صادق (ع) شد. از سویی ادعای امامت برادر بزرگ امام کاظم (ع) ـ عبدالله بن افطح ـ شرایط را پیچیدهتر کرد. به گزارش هشام بن سالم ـ شاگرد امام صادق (ع) ـ عدهای از مردم به نزد عبدالله بن افطح رفتند در حالی که او را جانشین امام میدانستند.
بدین ترتیب ناامنی و فضای اختناقآمیز، احتیاط و تقیهٔ بزرگان شیعه، پراکندگی شیعیان در مناطق دوردست و دشواری دسترسی به امام، زمینه را برای ایجاد انشعاب میان شیعیان فراهم ساخت.
منابع تاریخی انشعابات میان شیعه پس از شهادت امام صادق (ع) را بدین ترتیب بر میشمارند:
1- کسانی که به مهدویت امام صادق (ع) باور داشتند.
2- اسماعیلیهٔ خالص که هنوز بر زنده بودن اسماعیل، فرزند امام صادق (ع) اصرار میورزید.
3- آنان که به امامت محمد فرزند اسماعیل اعتقاد داشتند.
4- گروهی که امامت «عبدالله بن افطح» را قبول داشتند.
5- کسانی که امامت موسی بن جعفر (ع) را پذیرفتند.
فکر کنید و پاسخ دهید (صفحهٔ 19 کتاب درسی)
تحلیل شما از دلایل بروز انشعابات در میان شیعیان چیست؟
اوضاع سیاسی عصر امام کاظم (ع)
امام کاظم (ع) در سال 148 ق. عهدهدار مقام امامت و رهبری جامعهٔ اسلامی شد. این دوران از نظر سیاسی ـ اجتماعی از دورههای حساس تاریخ امامت به شمار میرود. منصور و هارون مقتدرترین خلفای عباسی هم عصر با امام کاظم (ع) حکومت میکردند.
این دوران مقارن با نخستین مرحلهٔ استبداد و قدرتمندی حکام عباسی بود. مورخان این دوره را به جهت پیشرفتهای سیاسی و اقتصادی، «عصر طلایی حکومت بنی عباس» نام نهادهاند. البته دوران باشکوه خلافت هارون الرشید تا حدود زیادی مرهون تلاشهای خاندان ایرانی برمکیان بود.
مظاهر قدرت عباسی عبارت بود از:
1- گستردگی قلمرو فرمانروایی: عباسیان توانستند مناطق وسیعی از جهان آن روز را تحت سیطرۀ حکومت خود قرار دهند. به عنوان مثال هارون در بخشهایی که زیر سلطهٔ رومیها بود، جنگهای فراوانی کرد و موقعیتهای چشمگیری بهدست آورد. اوج موفقیت وی سال 181 ق. بود که هارون با سپاهی به آسیای صغیر لشکر کشید و تا قسطنطنیه پیش رفت. ملکهٔ روم که توان مقابله با سپاه هارون را نداشت از در صلح درآمد و تعهد داد که سالانه غرامتی برای درگاه خلافت بپردازد.
2- فراوانی ثروت: در نتیجهٔ فتوحات و وسعت قلمرو اسلامی درآمد دستگاه خلافت بسیار افزایش یافت. اموال، خراج و غنائم جنگی از مناطق مختلف به خزانه خلیفه سرازیر میشد. گفتهاند: (منصور در آستانه سفر حج در سال 158ق. فرزندش مهدی را فراخواند و درباره امور مربوط به خود و خانوادهاش و امور مسلمانان سفارشهایی به وی کرد و دستورات لازم را داد. در میان سفارشهایش بر این نکته تأکید کرد که تا زمان مرگ وی در هیچیک از خزانههای مملکتی را نگشاید؛ زیرا موجودی نقدینگی آنها به حدی است که چنانچه از سوی مردم تا ده سال هیچ گونه خراج یا مالیاتی پرداخت نشود، برای اداره کشور در طول این مدت کفایت میکند).

3- تسلط بر اوضاع سیاسی: دولتمردان عباسی با سرکوب قیامها، شورشها و حذف رقیبان خود، توانستند کاملاً اوضاع سرزمینهای تحت سلطهٔ خود را کنترل کرده، پایههای قدرتشان را استحکام بخشند.
ویژگی این دوران نیرومندی خلافت، استقلال آن و متمرکز کردن قدرت سیاسی و نظامی در دست خلفا بود. خلفا در این دوره توانستند بر شورشها غالب آیند و به هر طریق ممکن حاکمیت، اقتدار و استقلال خلافت عباسی را حفظ نمایند.
قیامهای دوران امام کاظم (ع)
سیاستهای ظالمانه و سختگیرانهٔ خلفای عباسی در زمان امام کاظم (ع)، قیامهای متعددی را در پی داشت:

سیاست خلفای عباسی در برابر امام کاظم (ع)
عباسیان پس از تثبیت حکومت خود سیاست فشار و تهدید را در مقابل مخالفان خود که در رأس آنها علویان قرار داشتند به کار گرفتند. منصور عباسی پس از به شهادت رسیدن امام صادق رفتار ستمگرانه خود را نسبت به شیعیان ادامه داد و بسیاری از آنان را به سیاه چالها و زندانهای وحشتناک انداخت. مهدی عباسی در آغاز خلافت اصلاحاتی را انجام داد؛ آزادی زندانیان، بازگرداندن اموال مردم که با زور از آنها ستانده شده بود، گسترش مسجدالحرام و تعیین مقرری برای افراد ناتوان از آن جمله بود. اما او نیز خیلی زود تغییر روش داد و سیاست پدرش منصور را پیگرفت و به تعقیب و کشتار علویان پرداخت. مهدی ابتدا تلاش میکرد برخورد تندی با امام کاظم نداشته باشد، اما موقعیت و محبوبیت امام در میان مردم، خلیفه را بر آن داشت تا در مقابل حضرت موضعگیری نماید. از اینرو به والی خود در مدینه دستور داد امام را به بغداد اعزام کند. امام به اجبار به بغداد منتقل شد و بیدرنگ روانهٔ زندان شد. پس از مدتی مهدی به جهت برخی مصالح سیاسی و یا بنا به اظهار خود به علت خوابی که دیده بود امام را آزاد کرد.
هادی عباسی هم در حکومت یک سال و اندی خود جنایات زیادی در برخورد با علویان مرتکب شد. او حتی حقوق و مستمری ناچیز بنیهاشم را قطع کرد. هادی عباسی تصمیم گرفت امام را به قتل برساند، او سوگند یادکرد که این کار را انجام خواهد داد، اما اجل به وی مهلت نداد.
هارون الرشید سال 170 ق. خلیفه شد دشمنی و کینهتوزی او نسبت به خاندان پیامبر، بیشتر از سایرین بود. بنا برگزارشهای تاریخی امام کاظم دوبار به دستور هارون به زندان افتاد. وی برای دستگیری حضرت به گونهای فریبکارانه زمینهسازی نمود. او در میان مردم به هنگام زیارت قبر پیامبر اکرم و از ایشان به جهت زندانی کردن امام عذرخواهی کرد و علت آن را جلوگیری از اختلاف و دشمنی میان امت پیامبر عنوان نمود. هارون از بیم واکنش مردم، دستور داد مسیر انتقال امام مخفی بماند. این خلیفه به زندانی کردن امام هم بسنده نکرد، بلکه تلاش کرد با ترفندهای دیگر امام را به زانو درآورد به همین دلیل دستورهای ویژهای برای سختگیری نسبت به ایشان صادر کرد، هرچند زندانبانان تحت تأثیر رفتار امام قرار میگرفتند و امر هارون را به طور کامل اجرا نمیکردند در سال 179ق. امام پس از آنکه مدتی آزاد بود دوباره به زندان افتاد که تا سال 183ق. به طول انجامید و با شهادت ایشان به پایان رسید.
فعالیتهای سیاسی امام کاظم (ع)
در چنین شرایطی امام کاظم بر لزوم رعایت تقیه پای فشرده و میکوشید تا فعالیتها و اقداماتش برای رهبری تشکل شیعه پنهان بماند. این امر در سازماندهی شیعیان و حفظ آنان از خطرات بسیار، مؤثر بود، با وجود این امام کاظم (ع) در مواقع مناسب، حقانیت خود و عدم مشروعیت خلفا را با روش استدلالی و آرام مطرح میکرد. از جمله میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
یکی از عوامل محبوبیت و نفوذ امام کاظم و علویان آن بود که مردم آنان را فرزندان رسول خدا او میشمردند به همین دلیل مخالفان و دشمنان اهل بیت درصدد انکار این اصل برآمدند. از جمله هارونالرشید در هر فرصتی تلاش میکرد انتساب خود را به خاندان رسالت مطرح کند. هنگامی که به حرم پیامبر رسید در میان انبوه جمعیت رو به قبر پیامبر نمود و ایشان را با عنوان پسر عمو خطاب کرد. امام کاظم در میان آن جمع حاضر بود و هدف هارون را میدانست نزدیک قبر پیامبر رفت و با صدای بلند، پیامبر را با نام پدر صدا زد هارون از این سخن سخت ناراحت شد بهطوری که رنگ چهرهاش تغییر یافت و بیاختیار گفت: واقعاً این افتخار است.
یکی دیگر از شیوههای مقابله امام کاظم با خلفای ستمگر عباسی، مبارزه منفی و عدم همکاری با آنان بود. امام ولایت و حاکمیت هارون را باطل میدانست. در همین خصوص زمانی که صفوان بن مهران ـ از یاران حضرت ـ یکی از شترهای خود را به هارون کرایه داده بود، مورد توبیخ امام قرار گرفت. پس از آن صفوان تمامی شتران خود را فروخت. زمانی که هارون او را دید، گفت میدانم به اشاره چه کسی شترانت را فروختهای، موسی بن جعفر تو را به این کار را واداشته است.
امام کاظم در کنار فعالیتهای علمی و در پرتو سیاست تقیه برای حفظ تشیّع از خطر پراکندگی و فروپاشی تدریجی به تقویت و گسترش تشکیلات منسجمی به نام شبکهٔ ارتباطی وکالت مبادرت ورزید. این نهاد به صورت شبکهای بود که در رأس آن امام و در ردههای بعد وکیلان مناطق و سپس وکلای شهرهای مختلف قرار داشت بهطوری که تمام سرزمینهای اسلامی حتی مناطق دوردستی چون آفریقا را در بر میگرفت. ایجاد ارتباط بین امام و پیروانش در دورترین مناطق اسلامی تحویل نامههای حاوی سؤالات شرعی و دریافت پاسخ امام و تحویل به شیعیان، رفع اختلافات و تأمین منابع مالی مورد نیاز شیعیان از کارکردهای مهم شبکه وکالت بود.
فعالیت 1 (صفحهٔ 24 کتاب درسی)
روزی امام بر مهدی وارد شد در حالی که وی مشغول رد مظالم بود، سپس امام به او فرمود چطور رد مظالم میکنی ولی حق ما را باز نمیگردانی؟ مهدی از حق اهلبیت سؤال کرد و امام به ماجرای فدک و حق حضرت فاطمه و فرزندانشان اشاره کرد. مهدی عباسی گفت حدودش را مشخص کن تا آن را به شما بازگردانم. امام با فراست تمام، همۀ مرزهای سرزمینهای اسلامی آن زمان را برای وی نام برد. خلیفه گفت این مقدار زیاد است.
اکنون پاسخ امام کاظم را تحلیل کنید و بگویید دلیل نام بردن از همه مرزهای اسلامی چه بود؟
اجازهٔ حضور برخی از شیعیان در مناصب حکومتی
یکی از راهکارهای امام کاظم برای کاستن از فشارهای سیاسی و اجتماعی بر شیعیان، اجازه نفوذ برخی از شیعیان در مناصب حکومتی بود. امام همکاری با دستگاه خلافت را بهشرط حمایت و کمک به شیعیان سفارش مینمود. حمایت مالی از شیعیان، رسیدگی به گرفتاری و مشکلات آنان، انتقال اطلاعات از درون دستگاه خلافت به امام، پشتیبانی اقتصادی از شبکهٔ ارتباطی وکالت، از اهداف امام کاظم بود.
علی بنیقطین، یکی از این افراد بود وی با حسن تدبیر در زمان هارونالرشید به مقام وزارت رسید علی بنیقطین، ارتباط نزدیکی با حضرت داشت و در همه امور از ایشان دستور میگرفت. وی چندین بار از امام اجازه خواست از دستگاه حکومت خارج شود اما امام وی را از این تصمیم بازداشت و فرمود:«این کار را نکن، زیرا تو مونس ما و مایه عزت برادرانت هستی، امید میرود خدا بهوسیله تو مرهمی بر قلب شکستهای بنهد و یا زبانههای آتش کینههای دشمنان را از دوستانش دفع کند.»
فعالیت 2 (صفحهٔ 24 کتاب درسی)
علی بنیقطین به سبب کمکهای امام کاظم بارها از خطر دستگیری توسط خلیفه رها شد. به عنوان مثال یکبار هارونالرشید جامهای سیاه و ابریشمی که از هدایای پادشاه روم بود، به علی داد. علی بنیقطین جامه را برای امام فرستاد اما پس از مدتی حضرت جامه را به همراه نامهای برای وی ارسال کرد. در نامه نوشته شده بود اینک زمانی است که تو به جامه نیاز داری پس از مدتی بر اثر شایعات سخن چینان، هارون علی بنیقطین را طلبید و پرسید جامه را چکار کردی؟ پاسخ داد جامه نزد من و در فلان صندوق است و غلامی را فرستاد تا آن را بیاورد. هارون با دیدن جامه بسیار خرسند شد و ضمن تقدیم هدایای دیگر سخن چین را به شدت تنبیه کرد.
رفتار امام کاظم در تحریم ارتباط صفوان با هارون و ترغیب علی بنیقطین به حضور در دستگاه خلافت را مقایسه کنید.
فعالیتهای اقتصادی
اشاره شد که یکی از سیاستهای زمامداران عباسی، وارد کردن فشار اقتصادی به شیعیان بود. هدف آنها تحقیر و وادار کردن شیعیان و علویان به تسلیم در برابر حکومت بود. امام کاظم با یک برنامهریزی سنجیده، تلاش میکرد، تا حد امکان مشکلات مالی پیروان خود را حل نماید. بهطوری که بخششهای فراوان حضرت و انفاقهای ایشان، ضربالمثل همگان شده بود. علاوه بر آن ایشان تلاش داشتند تا فرهنگ کار کردن را به شیعیانشان منتقل نمایند.
فعالیتهای علمی و فرهنگی امام کاظم (ع)
پیگیری نهضت علمی
1- مهمترین محور فعالیت امام کاظم با توجه به شرایط دشوار سیاسی، پیگیری و گسترش نهضت فکری و فرهنگی بود که امامان پیشین، از جمله امام باقر و امام صادق پایهگذاری کرده بودند. این اقدامات از چند جهت لازم و ضروری بود از جمله: رها کردن حرکت علمی پیشوایان گذشته موجب از بین رفتن تلاشهای آنان میشد. امام باقر و امام صادق بهرغم محدودیتها و فشارهای دستگاه خلافت موفق شده بودند، تحول فرهنگی عظیمی در جامعه ایجاد کنند و افراد زیادی را از نقاط مختلف سرزمینهای اسلامی به حوزه علمی خود در شهر پیامبر ـ مدینه ـ جذب کنند. این جمع مستعد و تشنهٔ حقیقت نباید رها میشدند از اینرو امام به عنوان پیشوای امامت رسالت داشت بر کرسی تدریس و تعلیم پدر بنشیند و فرهنگ تشیع را با آرا و نظرات خود غنیتر و پربارتر بسازد.
2- فرهنگ و افکار بیگانه با گسترش فتوحات و ورود مسلمانان به سایر سرزمینها در جامعهٔ اسلامی انتشار یافت. در دوران هارونالرشید و به همت خاندان برمکی بسیاری از کتابها ترجمه شدند. این موضوع هرچند آثار مطلوبی داشت، اما پیامدهای ناگواری نیز برای مسلمانان در پیداشت، چه آنکه موجب شکلگیری شبهات و انحرافات فکری در میان مسلمانان میشد.
3- فعالیت گروههای فکری همچون معتزله، اهل حدیث، غُلات که سعی در انتشار افکار و عقاید خود داشتند و حتی برخی از جانب حکومت هم حمایت میشدند را میبایست به موارد قبلی افزود.
فعالیت 3 (صفحهٔ 26 کتاب درسی)
بهنظر شما چه رابطهای میان اعمال محدودیتها بر امام کاظم از جمله زندانی کردن ایشان و فعالیتهای فکری و فرهنگی امام وجود داشت؟
از جمله آثار حضرت میتوان به این موارد اشاره نمود:
الف) امام ضمن حدیثی به شاگردش هشام بنحَکم ـ در مورد توجه به عقل و آثار آن طبق آیات قرآن ـ مطالب ارزشمندی فرموده است.
ب) رسالهای در توحید که در عین اختصار حاوی دلایل کلامی و عقلی بر وجود خدا و صفات خداوند است. این رساله در پاسخ به نامهٔ یکی از اصحاب نوشته شده است.
ج) یکیدیگر از موضوعاتی که امام به آن پرداختهاند، تبیین موضوع امامت بود، زیرا در عصر ایشان، کسانی بودند که ادعای امامت و رهبری جامعهٔ اسلامی را داشتند. اینان زمامداران معاصر حضرت و مدعیان امامت همچون برادر امام ـ عبدالله بنافطح ـ بودند. امام ضمن نفی صلاحیت حاکمان عباسی، آنان را افرادی فاسد و غاصب میدانستند و از سوی دیگر با گفتار و عمل، صلاحیت مدعیان امامت را رد میکردند و در مرحلهٔ بعد ضمن تبیین ویژگیهای امام مردم را به صراحت به سوی خود فراخوانده و در برخی موارد با نشان دادن کراماتی، حق را بر آنان آشکار میساختند.
د) امام با آگاهی از نیازمندیهای فرهنگی جامعه، مجموعهٔ ارزشمندی از احکام و معارف اسلامی در زمینههای مختلف اصول اعتقادی، فقه احکام و... به یادگار گذاشت. مجموعهٔ روایات رسیده از امام کاظم در مجموعه «مُسند الامامالکاظم» جمعآوری شده است. این مُسند همچون دایرهٔالمعارفی است که مشتمل بر موضوعاتی همچون کلام، فقه، تفسیر، آداب زندگی و اخلاق اجتماعی میباشد.
ه) از تلاشهای محوری امام تربیت شاگردان برجسته و مورد اعتماد بود. برخی از آنها در زمرۀ اصحاب اجماع قرار دارند که اتفاق بر پذیرش احادیث آنها وجود دارد.
با توجه به کنترل شدید امام از سوی دستگاه خلافت، شاگردان ایشان، نقش انتقال آموزههای ایشان را به مسلمانان بر عهده داشتند.

پرسشهای نمونه (صفحهٔ 27 کتاب درسی)
1- امام صادق چه کسانی را به عنوان جانشین معرفی کرد؟ چرا؟
2- پس از شهادت امام صادق مهمترین مشکلی که برای شیعیان پیش آمد چه بود؟
3- دو مورد از مواضع سیاسی امام کاظم را بیان کنید.
4- یکی از شیوههای مبارزۀ امام کاظم با دستگاه خلافت، توصیه به عدم همکاری بود. در این مورد نمونهای از درس بیان کنید.