درسنامه آموزشی علوم و معارف قرآنی (3) دوازدهم معارف
درس 5: حیات طیّبه؛ حیاتی شایستۀ جانشین الهی (1)
این آیه را ترجمه کنید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ... (انفال/24)
ای اهل ایمان، چون خدا و رسول شما را به آنچه مایه حیات ابدی شماست (یعنی ایمان) دعوت کنند اجابت کنید.
از این آیه چه برداشتی دارید؟
این آیه از انسانها میخواهد تا حیات بیابند؛ مگر آنها روی زمین زندگی نمیکنند و حیات ندارند؟
فکر میکنید مراد از «حیات» در آیه چیست؟
چنانچه در درسهای قبل گفته شد، خداوند این زمین و همهٔ زیباییهای آن را برای انسان آفرید و جانشین خود را در زمین برای آبادانی و بهرهمندی از نعمتهایش سکونت داد. در این میان، بسیاری از انسانها زندگی خود را در بهرهمندی از نعمتهای دنیا خلاصه کرده و به «حیات دنیا»، یعنی مرتبهٔ پایینتر حیات خود رضایت دادهاند. قرآن این حیات را شایسته جانشین پروردگار نمیداند و بارها انسانها را از فریفته شدن یا بسنده کردن به آن برحذر میدارد.
حال سؤال اساسی این است که اگر «حیات دنیا » شایستهٔ جایگاه انسان نیست، پس کدام حیات شایستهٔ اوست؟ اگر «حیات دنیا» مرتبهٔ پایینتر حیات انسان است، مراتب بالاتر آن چیست؟
حیات طیّبه، حیات حقیقی انسان
آیات قرآن در کنار «حیات دنیا»، از نوع دیگری از حیات، سخن به میان میآورند. تفکّر و تدبّر در آنها نشان میدهد، حیات حقیقی انسان فراتر از حیات دنیا و دارای ویژگیهای خاصی است؛ به گونهای که گویا سایر حیاتها در مقابل آن رنگی از حیات نداشته و حتی نمیتوان آنها را حیات نامید.
به این آیه توجّه کنید:
مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً... (نحل/97)
حیات حقیقی انسانها با این عبارت در آیه بیان شدهاست: «فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً».
این آیه به مؤمنانی که اعمال صالح انجام میدهند، وعدهای نیکو میدهد و آن، زنده شدن آنها به حیات جدیدی است غیر از آن حیاتی که دیگران دارند. قرآن کریم این حیات را «حیات طیّبه» نام نهاده است.
البتّه باید توجّه داشت که این حیات جدید و اختصاصی، از آن زندگی که همه در آن مشترکاند، جدا نیست. حیات طیّبه در عین اینکه غیر از حیات همگانی است، امّا از آن جدا نیست و با آن همراه است؛ تفاوت آن تنها به تفاوت مراتب حیات برمیگردد. کسی که «حیات دنیا» را هدف قرار داده است، به پایینترین مرتبهٔ حیات خود رضایت داده و از آن فراتر نمیرود، در حالی که صاحب حیات طیّبه، مرتبهٔ عالی زندگی را انتخاب کرده و از ویژگیهای آن بهرهمند میشود. بنابراین، کسی که حیات طیبّه دارد، هر چند در کنار دیگران زندگی میکند و به زندگی مادی مشغول است، امّا زندگیاش روشنتر و دارای آثاری بیشتر است.
ویژگیهای حیات طیّبه
حال سؤال اساسی این است که حیات طیّبه چه حیاتی است و چه ویژگیهایی دارد که تنها این نوع حیات، شایستهٔ قراردادن عنوان حیات بر آن است؟
برای پاسخ دادن به این سؤال، ابتدا باید به یک نکته دقّت کنیم؛ با توجه به اینکه «حیات طیّبه» حیاتی است که بر مدار ایمان شکل میگیرد و ایمان نیز امری درونی و قلبی است، پس حیات طیّبه پیوندی ناگسستنی با «قلب» انسان دارد.
از این رو، برای آنکه بتوانیم حیات طیّبه و ویژگیهای آن را بشناسیم، ابتدا میباید تصوّر درستی از «قلب» پیدا کنیم. واژهٔ قلب بیش از 130 مرتبه در قرآن به کار رفته و ویژگیهای مختلفی برای آن بیان شده است.
تدبر قرآنی (صفحه 66 کتاب درسی)
به این آیات توجه کنید:
...وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ... (تغابن/11)
...فَالَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ... (نحل/22)
از این آیات چگونه فهمیده میشود که ایمان امری قلبی است؟
قلب، عضو صنوبری یا …
همهٔ ما در بدنمان عضوی به نام «قلب» داریم که مرگ و زندگی طبیعیمان به آن وابسته است. این قلب همان پارهگوشت صنوبری است که با قبض و بسط خود، خون را در شریانها جریان میدهد و زیست تمام اعضا و جوارح انسان به سلامت آن وابسته است.
اما در فرهنگ دین و قرآن سخن از قلب دیگری است که به آن قلب باطنی یا دل میگویند. همانگونه که قلب مادی انسان باعث ایجاد و تداوم حیات مادی انسان است، قلب باطنی یا دل انسان نیز حیات معنوی او را به وجود میآورد و تداوم میبخشد.
این قلب عطیّهای الهی است که خداوند در وجود انسان به ودیعه گذاشته و چنانچه در آیات خواندیم، مرکز هدایت یا ضلالت اوست.
از اینرو شناخت قلب برای هدایت آن به سوی ایمان اهمیت بسیاری دارد. البته این شناخت با انجام دادن آزمایشهای تجربی امکان پذیر نیست. از آنجا که «قلب»، اصطلاحی قرآنی است، شناخت آن نیز تنها از طریق توصیفات قرآن کریم ممکن میشود.
ویژگیهای قلب در قرآن کریم
از میان ویژگیهای گوناگونی که در قرآن برای قلب بیان شده است، سه ویژگی اهمیت بسزایی دارند:
1- قلب، ابزار علم و ادراک
قرآن کریم در آیات متعدّد با تعابیری چون «تعقّل» و «تفقّه»، درک و فهم را به قلب نسبت میدهد و آن را ابزار فهم معرفی میکند:
أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَی الْأَبْصَارُ وَ لَکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ (حج/46)
آیا در زمین گردش نکردهاند، تا قلبهایی داشته باشند که با آن بیندیشند یا گوشهایی که با آن (ندای حق) را بشنوند؟ در حقیقت، چشمها کور نیست لیکن قلبهایی که در سینههاست، کور است.
در این آیه، اندیشه و فهم کار قلب دانسته شدهاست. جالب این است که در ادامهٔ آیه میفرماید چشمهای ظاهری ایشان کور نشده، بلکه قلبهای ایشان نابینا شده و بینایی خود را نسبت به فهم حقیقت از دست دادهاست. در واقع، خدای متعال در این آیه قلب انسان را دارای قوّهٔ بینایی معرفی میکند؛ اما نه بینایی نسبت به امور ظاهری؛ بلکه نسبت به امور معنوی. «قلب» تا زمانی که نسبت به این حقایق نابیناست، چگونه میتواند آنها را درک کند؟
قرآن در جای دیگر، منشأ این نابینایی را گناهان این افراد ذکر میکند. در واقع قلب آنها به سبب انجام دادن گناهان بسیار، زنگار گرفته و قدرت بینایی خود را از دست داده و از درک حقایق ناتوان شده است. قرآن دربارهٔ آنها میفرماید:
...بَلْ رَانَ عَلَی قُلُوبِهِمْ مَا کَانُوا یَکْسِبُونَ (مطففین/14)
… اعمال آنها چون زنگاری بر قلبهایشان نشسته است.
این افراد همچون مردگان قادر به تشخیص حق و تبعیّت از آن نیستند. امام علی (ع) ایشان را این گونه توصیف میکنند:
فَالصّورَةُ صورَةُ اِنسانٍ وَ القَلبُ قَلبُ حَیَوانٍ لا یَعرِفُ بابَ الهُدیّْ فَیَتَّبِعَهُ وَ لا بابَ العَمیّْ فَیَصُدَّ عَنهُ وَ ذّْلِکَ مَیِّتُ الاَحیاءِ
پس، چهرهٔ ظاهر او چهرهٔ انسان و قلبش قلب حیوان است. راه هدایت را نمیشناسد که از آن تبعیّت کند و راه باطل را نمیشناسد تا از آن بپرهیزد. پس، مردهای است در میان زندگان.
تدبر قرآنی (صفحه 68 کتاب درسی)
با استفاده از روش تفسیر قرآن به قرآن، مفهوم این آیات را بیان کنید.
إِنَّکَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَی وَ لَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ... . وَ مَا أَنْتَ بِهَادِی الْعُمْیِ عَنْ ضَلَالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ یُؤْمِنُ بِآیَاتِنَا فَهُمْ مُسْلِمُونَ. (نمل/80-81)
مسلّماً نمیتوانی سخنت را به گوش مردگان و به گوشکران برسانی...؛ و نیز نمیتوانی کوران را از گمراهیشان برهانی. فقط میتوانی سخنت را به گوش کسانی برسانی که به آیات ما ایمان دارند و در برابر حق تسلیماند.
حال اینکه میگوییم قلب ابزار درک است، به چه معناست؟ انسان به وسیله قلب چه چیزهایی را میتواند درک کند؟
قلب و شناخت غیب
انسانها معمولاً برای مشاهده و تجربهٔ جهان اطراف خود از حواس استفاده میکنند. آنها همچنین برای درک مسائل مختلف از انواع استدلال بهره میگیرند؛ امّا هنگامی که سخن از ایمان به غیب مطرح میشود، آیا این درک حسی یا استدلالها کفایت میکند؟
تدبر قرآنی (صفحه 69 کتاب درسی)
با توجّه به آنچه در درس اوّل کتاب اصول عقاید خود آموختید، به سؤال بالا پاسخ دهید.
از این آیه، چگونه میتوان برای پاسخ دادن به سؤال استفاده کرد؟
فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ آیَاتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِینٌ. وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ... (نمل/13-14)
خوب است بدانیم حواس ظاهری و اندیشهٔ انسان تنها میتواند از طریق ذهن به وجود حقایق پی ببرد، ولی آن بُعد از ابعاد انسان که میتواند با حقایق ارتباط برقرار کند و از آنها تأثیر بپذیرد، امر دیگری است که قرآن آن را «قلب» مینامد.
انسان با اندیشه و استدلال میفهمد که حقایقی در عالم هست؛ مثلاً وجود خدا و قیامت را اثبات میکند یا ضرورت وجود پیامبران را درک میکند، امّا با دقّت بیشتر متوجّه میشویم که انسان با این کار فقط توانسته با مفهوم خدا ارتباط برقرار کند، نه حقیقت خدا. برای «ایمان» به خدا یا معاد، باید با حقیقت آنها ارتباط برقرار کرد.
برای فهم بهتر موضوع به این مثال توجه کنید؛
اگر شما «آب» را از نظر علمی درست بشناسید و مولکولهای آن را تجزیه و تحلیل کنید، آیا این تسلطّ بر معنا و مفهوم آب موجب ارتباط شما با حقیقت آب و سیراب شدنتان میشود؟ آیا اگر بتوانید آب را به طور دقیق تصوّر کنید، مقداری از تری آن به شما سرایت میکند؟
حتماً پاسخ شما منفی است و میگویید: من با مفهوم آب سر و کار داشتهام، نه با حقیقت و واقعیت خارجی آن.
بله… بسیاری از ما با مفهوم خدا سر و کار داریم و حتّی شاید بتوانیم با دلایل متعدّد وجود خدا را اثبات کنیم یا دربارهٔ فضایل پیامبران و اهل بیت(ع) سخن بگوییم. امّا این، برای درک حقیقت آنها و هدایت انسان کافی نیست. قطعاً شناخت استدلالی نسبت به خدا یا ائمه(ع) لازم است امّا کافی نیست.
تا قلب به میدان نیاید، انسان با حقایق ارتباط برقرار نمیکند. خدا باید از اندیشه عبور کند و در مرکز وجود انسان، که قلب او است، وارد شود تا انسان نورانی شده و به نور الهی هدایت گردد. اینکه برخی افراد با علوم دینی به خوبی آشنا هستند امّا اخلاق و عمل دینی صحیحی ندارند، به همین علّت است.
اینجاست که قرآن فراتر از شناخت استدلالی، از نوع دیگری از فهم و ادراک سخن به میان میآورد و اصلاً «قلب» را به عنوان یک وسیله و ابزار درک و آگاهی معرفی میکند که میتواند انسان را به سطحی از ادراک و پذیرش حقایق رهنمون کند که اندیشه و استدلال در رسیدن به آن ناتوان است.
2- قلب، جایگاه ایمان
به معنای این دو آیه دقت کنید؛ در این آیات چه عملی به قلب نسبت داده شده است؟
...قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ...(مائده/41)
قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لَکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ...(حجرات/14)
چنانچه پیش از این نیز آموختید، یکی دیگر از مهمترین ویژگیهای قلب در قرآن این است که قلب جایگاه ایمان است؛ از اینرو به افرادی مؤمن گفته میشود که اعتقاد و ایمان به خدا را به قلب و عمق جان خود رسانده و آن را کاملاً در وجود خویش مستقر نموده باشند.
هنگامی که ایمان وارد قلب شد، مانند قلب مادی انسان که خون را به تمام اعضا و جوارح بدن میرساند، این ایمان از طریق قلب باطنی انسان، به همهٔ ارکان و اعضا منتقل میشود و تمام وجود او را در برمیگیرد؛ بر این اساس، پیامبر اسلام(ص) در تعریف ایمان میفرمایند:
اَلایمانُ اِقرارٌ بِاللِّسانِ وَ مَعرِفَةٌ بِالقَلبِ وَ عََمَلٌ بِالاَرکانِ
از این رو، انسان مؤمن همهٔ وجودش با هم هماهنگ است. عملش با فکر و فکرش با منش او همراه و هماهنگ است. این ویژگی موجب شکلگیری جامعهای پر از صفا و صمیمیت در میان افراد آن خواهد شد؛ در حالی که اهل معصیت و نفاق اینگونه نیستند.
3- قلب، محلّ احساسات باطنی
یکی دیگر از ویژگیهایی که قرآن به قلب نسبت میدهد، پذیرش احساسات باطنی گوناگون است. قلب انسان، احساسات و عواطف گوناگونی مانند ترس، نفرت، خشم و اندوه را از خود بروز میدهد که این احساسات، به میزان پذیرش ایمان، گاه مثبت و گاه منفی هستند.
برای نمونه، قرآن، قلب مؤمنان را دارای ترسی میداند که در نتیجهٔ یاد خدا به وجود آمدهاست:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَ جِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا... (انفال/2)
تدبر قرآنی (صفحه 71 کتاب درسی)
پنج نمونه از انواع احساسات و عواطفی که در قرآن به قلب نسبت داده شده در اینجا آمده است. آرامش / وحشت / قساوت / شک / خشوع
با مراجعه به این پنج آیه، ابتدا هر یک از این پنج عنوان را در جدول قرار دهید و سپس معادل قرآنی آن را بنویسید.
| ردیف | شماره آیه | عنوان احساس قلبی | معادل قرآنی آن |
|---|---|---|---|
| 1 | آل عمران/151 | وحشت | رُعب |
| 2 | انعام/43 | ||
| 3 | توبه/45 | ||
| 4 | رعد/16 | ||
| 5 | حدید/16 |
از آنچه گذشت، چنین به دست میآید که قلب انسان محلّ بروز احساسات و عواطف گوناگون، جایگاه ایمان و دارای قوای بینایی و درک مناسب و مخصوص به خود است. حیات این قلب، نشئت گرفته از ایمان بوده و همان حیات طیّبهای است که قرآن از آن یاد میکند. انسان با برخورداری از این حیات قلبی، قدرت بینایی و ادراک معنوی پیدا میکند و زندگیاش آثار و خواصّ تازهای مییابد که دیگران فاقد آن هستند. در درس بعد با این آثار بیشتر آشنا خواهیم شد.
اندیشه و تحقیق (صفحه 72 کتاب درسی)
به این دو آیه مراجعه کنید:
- سورهٔ حج، آیهٔ 54
- سورهٔ زمر، آیهٔ 23
در این دو آیه، کدام نوع از احساسات به قلوب مؤمنان نسبت داده شدهاست؟ سپس این واژگان را در کتاب «المفردات» اثر راغب اصفهانی پیدا کنید و معنای آن را بنویسید. معنای هر یک از این واژگان به کدامیک از پنج عنوان بیان شده از حالات قلب نزدیکتر است؟