درسنامه آموزشی علوم و معارف قرآنی (3) دوازدهم معارف
درس 4: آنگاه که انسان خود را گم میکند!
به این آیه توجّه کنید:
وَ لَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (حشر/19)
و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به «خود فراموشی» گرفتار کرد؛ آنان همان فاسقاناند.
خدا در این آیه از انسانها میخواهد تا خدا را از یاد نبرند، چراکه در نتیجه آن، در زندگی به «خود فراموشی» دچار میشوند.
مگر ممکن است انسان خودش را که از همه چیز بهتر میشناسد، فراموش کند؟! انسان زنده همواره غرق در خود است و توجّهش قبل از هر چیز به خودش است، پس فراموش کردن خود چه معنایی میتواند داشته باشد؟
به نظر میرسد پیامدهای «خودفراموشی » بسیار خطرناک است که اینگونه انسانها از آن بر حذر داشته شدهاند. به نظر شما این پیامدها چیست؟
برای پاسخ به این پرسشها ابتدا باید شناخت صحیحی نسبت به «خود» پیدا کنیم.
من کیستم؟
هریک از ما برای اشاره به «خود»، از لفظ «من» استفاده میکند؛ مثلاً وقتی خود، فعالیتی را انجام داده باشیم، میگوییم: «من این کار را انجام دادم.»
در این جمله منظور شما از «من» چیست؟ آیا منظور بدنتان است یا به حقیقتی دیگر توجّه دارید که بدن صرفاً مجری خواسته و اراده اوست؟
تصوری را که شما در هنگام استفاده از لفظ «من» دارید، کسی به شما نیاموخته است، بلکه بهتر از هر کس دیگری میدانید دقیقاً به چه چیزی اشاره میکنید. شما به حقیقت خودتان اشاره کردهاید؛ حقیقتی غیر از بدن. انسان به محض توجّه و تأمّل، درمییابد حقیقتش غیر از تن و بدن، اما سخت مرتبط با آن است.
این «حقیقت»، ورای جسم و از این رو چیزی است فراتر از تن زشت و زیبای انسان یا مدرک تحصیلی، خانواده، ملیت، نژاد و یا حتّی اطلاعات ذهنی او. «منِ» انسان هیچ یک از اینها نیست. لذا اگر کسی خانوادهاش را از دست بدهد و مدارکش را گم کند و یا حتی دست و پایش قطع شود، در «من» او تغییری ایجاد نشده و از «من» او چیزی کم نمیشود.
قرآن در برخی آیات، انسان را به حقیقت خود متوجه میسازد و شناخت آن را لازمه رشد و سعادت وی میداند. یکی از آیاتی که برای شناخت حقیقت انسان بسیار کلیدی و راهگشاست، آیه ابتدایی درس است. از این رو، در ادامه به تفسیر آن میپردازیم.
خدافراموشی سببِ خودفراموشی
وَ لَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (حشر/19)
فعل «نسی» به معنای فراموش کردن چیزی است که از قبل در صفحهٔ خاطر نقش بسته بود.
این آیه تأکید مینماید که فراموش کردن خدا موجب میشود انسان خودش را فراموش کند. اما این اتفاق چگونه رقم میخورد؟
چنانچه پیش از این دانستیم، خدا استعدادها و امکاناتی همچون علم، قدرت، اختیار و اراده را در انسان قرار دادهاست تا با بهرهگیری از آنها شایستگی جانشینی پروردگار را بیابد. انسان از طریق این استعدادها و امکانات است که به خداوند متّصل میشود و با استفاده صحیح از آنها، مظهر و نماینده خدا میشود.
انسان وقتی خدا را فراموش کند، نیاز خود را به او از یاد میبرد و چنین میپندارد که حیات، قدرت، علم و سایر کمالاتی که در خود سراغ دارد از خودش است. اینجاست که به نفس خویش اتّکا میکند و خود را موجودی مستقل میشمارد؛ غافل از اینکه آنچه از کمال دارد کمال خودش نیست، بلکه کمال پروردگارش است که با هدفی خاص به او بخشیده است.
او در واقع با فراموشی خدا، آن جنبه الهی و اتّصالش به خدا را فراموش میکند و از همه آن کمالات در مسیر پرورش بعد جسمانی خویش استفاده میکند. این حالت به تعبیر آیه، «خودفراموشی» نامیده شده است.
تدبر قرآنی (صفحه 54 کتاب درسی)
یک بار دیگر به آیه مراجعه کنید.
فعل «نسی»، خود متعدّی است و هنگامی که در باب «ِافعال» به کار میرود، دو مفعولی میشود. این فعل در آیه، یکبار به صورت ثلاثی مجرد و یک بار به صورت ثلاثی مزید به کار رفته است. در هر حالت، مفعول آن کدام است؟
این آیه در ادامه، چنین فردی را «فاسق» معرفی میکند. «فاسق» اسم فاعل از ریشهٔ «فسق» بهمعنای کسی است که از راه صحیح خارج شده و به بیراهه رفته است. گناهکار نیز از این جهت فاسق نامیده شده است که از مسیر ایمان و شریعت خارج شده است.
خداوند با قرار دادن انسانها در دنیا، راه هدایت برای عبور از منزل موقت دنیا و رسیدن به مقصد که دارالقرار است، را به وسیله پیامبران به او نشان داده است. افرادی که خدا را فراموش کردهاند، از این مسیر هدایت خارج شده و لذا فاسق خوانده میشوند.
زنگ خطر
بنابر آنچه گذشت، اگر ما حقیقت خود را چیزی جز جنبه الهی و روحانی خویش، بدانیم به خطا رفتهایم. حال اگر انسان، حقیقت خویش را به درستی نشناسد، خود را در همین جسم و بدن خلاصه میکند و از آنجا که هر انسانی به خودش علاقه دارد، تمام عمر و جوانیاش را صرف رسیدگی به این بدن و سایر آراستگیهای ظاهری میکند؛ آراستگیهایی چون سطح مالی و تحصیلی، خانواده، شغل و قوت بدنی. رسیدگی به ظاهر و آراستگی آن، گرچه امری پسندیده است، اما افراط در آن خطرناک است.
شهید مطهری در این باره میفرماید:
«آنجا که انسان واقعیت خود را همین تن میپندارد و هرچه میکند برای تن و بدن میکند، خود را فراموش کرده و ناخود را خود پنداشته است. به قول مولوی، مثلش مثل کسی است که قطعه زمینی در نقطهای دارد، زحمت میکشد و مصالح و بنا و عمله میبرد، آنجا را میسازد، رنگ میکند و به فرشها و پردهها مزین مینماید، اما روزی که میخواهد به آن خانه منتقل گردد، یک مرتبه متوجه میشود به جای قطعه زمین خود یک قطعه زمین دیگر که اصلاً به او مربوط نیست و متعلق به دیگری است ساخته و آباد کرده و مفروش و زینت نموده و قطعه زمین خودش خراب به کناری افتاده است.»
در زمین مردمان خانه مکن
کار خود کن، کار بیگانه مکن
کیست بیگانه؟ تن خاکیِ تو
کز برای اوست غمناکیِ تو
تا تو تن را چرب و شیرین میدهی
جوهر خود را نبینی فربهی
گر میان مُشک، تن را جا شود
روز مُردن، گند او پیدا شود
مُشک را بر تن مزن، بر دل بمال
مُشک چه بود؟ نام پاک ذوالجلال
«مولوی»
چنین انسانی وقتی وارد عرصه قیامت می شود، خود را دست خالی میبیند. او در آنجا نمیتواند به جنبههای مادی خود مانند زیبایی، مدرک تحصیلی، شغل آنچنانی و خانواده اصیل افتخار کند و با تکیه بر آنها خود را لایق بهشت بداند. او در آنجا خودش هست، در برابر پروردگار یکتا.
به دو آیه در این باره دقت کنید:
1- گم شدن پیوندها
وَ لَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَی کَمَا خَلَقْنَاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَکْتُمْ مَا خَوَّلْنَاکُمْ وَرَاءَ ظُهُورِکُمْ... لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَ ضَلَّ عَنْکُمْ مَا کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (انعام/94)
و (در قیامت گفته میشود:) همه شما تنها به سوی ما بازگشتید؛ همانگونه که روز اوّل شما را آفریدیم، و آنچه را به شما بخشیده بودیم، پشت سر رها کردید!..... پیوندهای شما بریده شده است و (تمام) آنچه را (تکیهگاه خود) تصوّر میکردید، از شما دور و گم شدهاند!
«فرادی» جمع «فرد» به معنای هر چیزی است که از غیر خود جدا باشد. «خول»، به معنای عطیه و بخشش است که در این آیه به معنای بهرههای دنیایی است که خدا به بندگانش بخشیده است.
علامه طباطبائی در تفسیر آیه مینویسد:
«این آیه حقیقت زندگی انسان را نشان میدهد. انسان در این دنیا، هنگامی که در برابر زینتهای ظاهری و مادی زندگی قرار میگیرد و سرگرم بهرهبرداری از آنها میشود، یکباره دل به آن زینتها داده و به این ترتیب، از توجه به مسِبّب و خالق آنها باز میماند. او به تدریج خود را به صورت مستقل از پروردگارش میبیند و تمام همّ و غمّ او این میشود که لذایذ مادی خود را تأمین کند.
اما همین انسان، وقتی با فرا رسیدن مرگ، جان از کالبدش جدا شود، ارتباطش با تمامی اسباب مادی قطع میگردد. چرا که این اسباب مادی با بدن انسان ارتباط دارند و وقتی بدنی نماند، آن ارتباطها نیز از بین خواهد رفت و آن وقت است که به عیان میبیند استقلالی که در دنیا برای خود و دیگر مظاهر مادی قائل بود، خیالی باطل بیش نبوده و حقیقت او ورای این جسم است.»
تدبر قرآنی (صفحه 57 کتاب درسی)
با توجه به آنچه گذشت، معنای دقیق این دو عبارت از آیه را در کلاس برای دوستانتان بیان کنید.
- لَقَد جِئتُمونا فُرادی کَما خَلَقناکُم اَوَّلَ مَرَّةٍ
- لَقَد تَقَطَّعَ بَینَکُم
2- گم شدن اعمال
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا. الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا (کهف/104-103)
بگو: «آیا به شما خبر دهیم که زیانکارترین (مردم) در کارها چه کسانی هستند؟ آنها که تلاشهایشان در حیات دنیا گم شدهاست؛ با این حال، میپندارند کار نیک انجام میدهند!»
«خَسِرَ»، به معنای «زیان کردن در اصل مال و سرمایه» است. به این معنا که این افراد در اصل سرمایه خود یعنی «عُمرشان» ضرر کردهاند؛ سرمایهای که هیچگاه قابل بازگشت نیست.
«ضَلَّ»، نیز به معنای «انحراف از طریق مستقیم» و نیز «گم شدن» بهکار رفته که نقطه مقابل آن هدایت یافتن است.
این آیه، زیان کارترین افراد را کسی میداند که حقیقت خود را در همین امور مادی خلاصه کرده و تصوّر میکنند تنها پرداختن به مظاهر مادی، به ارزش آنها میافزاید و از این رو دارایی و تلاششان را در این راه صرف میکنند، در حالی که نتیجه سعی و تلاش ایشان گم میشود و آن را نمییابند.
تدبر قرآنی (صفحه 58 کتاب درسی)
با استفاده از روش تفسیر قرآن به قرآن، چه ارتباطی میان آنچه گذشت و آیات زیر مشاهده میکنید؟
وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ ذَلِکَ یَوْمُ الْوَعِیدِ. ... لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَکَشَفْنَا عَنْکَ غِطَاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ. (ق/20 و 22)
و در صور دمیده میشود؛ آن (روز)، روز تحقّق وعدهٔ الهی است...(به او خطاب میشود:) تو از این (روز) غافل بودی و ما پرده را از چشم تو کنار زدیم و امروز چشمت کاملاً تیزبین است (و حقایق را مشاهده میکند).
خودشناسی و سبک زندگی
از آنچه گذشت، ضرورت شناخت حقیقت انسان آشکار شد. فکر میکنید چرا دین تا این اندازه بر شناخت این حقیقت تأکید مینماید؟
هرکس در این دنیا بر اساس شناختی که از خود دارد، عالمَی برای خود میسازد و اعمال و رفتارش را مطابق با همان شناخت شکل میدهد. در واقع جهانبینی انسان براساس شناخت از حقیقت خود شکل میگیرد و انسان همه چیز را از زاویه خودش مینگرد؛ اگر زاویهٔ نگاهش خودخواهانه و دنیاگرایانه باشد همهچیز را از همان زاویه میبیند. شغلش، مدرسه و منزلش، همسر و همکارش، همه را به نحوی انتخاب میکند که به نفع خوِد دنیاگرایش باشد نه خود متعالیاش.
برای مثال در دوران نوجوانی وقتی میخواهد کسی را به دوستی انتخاب کند، با خود حساب میکند آیا او شاگرد زرنگی است و میتواند به من در درسهایم کمک کند یا خیر؟ اگر نمرات خوبی ندارد با او صمیمی نشوم؛ زیرا در این صورت من باید در درسهایش او را کمک کنم. در بزرگسالی که مسائل مالی برای فرد اهمیت مییابد، همین نکته در مسائل مالی جلوه میکند؛ یعنی با کسی دوست میشود که بتواند از او قرض بگیرد نه اینکه مجبور باشد به او قرض بدهد.
خدا به پیامبر خود دستور میدهد تا از چنین افرادی که حد نگاه و شناخت آنها، دنیاگرایانه و محصور به حیات دنیاست، دوری کند:
فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّی عَنْ ذِکْرِنَا وَ لَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا. ذَلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ... (نجم/29-30)
از کسی که از یاد ما روی گردانده و جز حیات دنیا را نمیطلبد، دوری کن؛ این آخرین حد شناخت آنهاست ... .
تدبر قرآنی (صفحه 59 کتاب درسی)
انسان دنیاگرا حتی با خدا از همان دریچه دنیاخواهی معامله میکند؛ اگر خدا به او نعمتهای دنیایی دهد، میگوید خداوند مرا تکریم کرده و اگر به هر علّت، روزیِ او را کم کند، خواهد گفت خداوند مرا ضایع و تحقیر کردهاست.
آیاتی از سورهٔ فجر را در این رابطه بیابید و در کلاس بخوانید.
حال اگر تعریف انسان از «خود» عوض شود و خود را براساس خوِد متعالی و خداخواهَش بشناسد، اعمال و رفتارش تغییر خواهد کرد. او براساس روح الهی خود، دوست دارد به دیگران کمک کند، بیاموزد، عفو کند، قرض دهد... و از همهٔ اینها لذّت میبرد؛ چرا که کمال و رشد خود را در همینها مییابد.
تا در طلب گوهر کانی، آنی
تا در هوس لقمه نانی، نانی
این نکته رمز اگر بدانی، دانی
هرچیز که در جستن آنی، آنی
«مولوی»
از مجموع آنچه گذشت، با مهمترین پیامدهای خودشناسی و نیز فراموش کردن خود آشنا شدیم. حال مشخص میشود که چرا عدّهای از انسانها با وجود برخورداری از روحی الهی، حیاتی را در این جهان برای خود انتخاب میکنند که از نظر قرآن، حیاتی پایینتر و ناچیزتر و در یک کلمه «حیات دنیا» نامیده شدهاست و به همان رضایت میدهند. قرآن کریم در بیانی توبیخی نسبت به ایشان میفرماید:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ أَرَضِیتُمْ بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الْآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ» (توبه/38)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، شما را چه شدهاست که چون به شما گفته میشود:«در راه خدا بسیج شوید»، به زمین سنگینی میکنید (و سستی به خرج میدهید)؟ آیا به جای آخرت به حیات دنیا رضایت دادهاید؟ با اینکه متاع حیات دنیا در برابر آخرت، جز اندکی نیست!
اندیشه و تحقیق (صفحه 60 کتاب درسی)
امیرالمومنین(ع) میفرماید:
«لا تَجهَل نفَسَکَ فاَنَِّ الجاهِلَ مَعرِفةََ نفَسِه جاهِلٌ بِکلُّ شَیءٍ»
به خود جاهل نباش، زیرا جهل به خود، جهل به همهچیز است.
چه ارتباطی میان این جمله و مفهوم درس مشاهده میکنید؟