درسنامه آموزشی علوم و معارف قرآنی (3) دوازدهم معارف
درس 1: ما ز بالاییم و بالا میرویم
ماجرای آفرینش انسان در قرآن کریم با حضرت آدم (ع) به عنوان اوّلین پیامبر و اوّلین انسان روی زمین، آغاز میشود امّا این داستان نسبت به داستان پیامبران دیگر یک ویژگی ممتاز دارد؛ خدا در قالب این داستان، مهمترین مباحث انسانشناسی را با نکتهها و ظرافتهایش بیان کردهاست.
انسان هوشمند با مطالعهٔ داستان آفرینش انسان درمییابد که ماجرای حضرت آدم (ع) در واقع داستان زندگی همهٔ آدمها بر روی زمین است. اینکه ما انسانها در ابتدا کجا بودهایم، چرا به روی زمین آمدهایم و چگونه میتوانیم به وطن اصلی خود بازگردیم، پرسشهایی است که فقط در این داستان به آنها پاسخ داده میشود.
خلیفهای در زمین
داستان خلقت انسان در قرآن در آیاتی از سورهٔ بقره آمدهاست؛ آیاتی که به خلقت اوّلین انسان، یعنی حضرت آدم (ع)، اشاره میکنند:
وَ إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً... (بقره/ 30)
و هنگامی که پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینی (برای خود) قرار میدهم.
در این آیه، خدای متعال مسئلهٔ خلافت انسان -و نه فقط حضرت آدم (ع)- را به ملائکه خبر داده است. جملهٔ «اِنّی جاعِلٌ فِی الارَضِ خَلیفةًَ»، جملهٔ اسمیه و کلمهٔ «جاعِل»، بر وزن «فاعِل» صفت مشبّهه است.
با مراجعه به قواعد عربی خواهیم دانست که اگر جملهای به صورت اسمیه به کار رود و مفهوم مورد نظر در آن به صورت صفت مشبّهه آورده شود، از آن جمله میتوان استمرار آن مفهوم را برداشت کرد. بنابراین در این آیه، جانشینی خدای متعال مختصّ حضرت آدم (ع) نیست و خداوند از استمرار جریان خلافت در نوع انسان خبر میدهد.
تدبر قرآنی (صفحه 15 کتاب درسی)
بیشتر مفسران معتقدند مراد خداوند در این آیه، خلیفه قرار دادنِ نوع انسان است نه فقط حضرت آدم (ع) یا سایر پیامبران. این مفسران دو دلیل مهم برای این نظر خود ذکر کردهاند. با توجه به آنچه سال گذشته دربارهٔ «استفاده از سیاق آیه برای فهم معنا» خواندید، دلیل دوم را بیان کنید:
- دلیل اوّل: دلیل ادبی ← جملهٔ اسمیه و صفت مشبهه بر استمرار یک جریان دلالت دارد.
- دلیل دوم: مراجعه به سیاق آیه ← ...........
ویژگیهای جانشین
وقتی میگویند، کسی جانشین دیگری میشود، یعنی قرار است که او پا جای پای فرد اوّل بگذارد و از اینرو، باید در صفتها و ویژگیها بیشترین شباهت را به فرد اوّل داشته باشد؛ به نحوی که با دیدن او به یاد فرد اوّل بیفتیم.
این معنا درباره جانشینی انسان از سوی خداوند متعال نیز صادق است. جانشین خداوند کسی است که بیشترین شباهت را به او داشته باشد و به اذن و تعلیم خداوند، بسیاری از ویژگیها و صفات او را در خود بپروراند و در یک کلام، مظهر و نمایانگر صفات او باشد.
به این مثال توجه کنید؛ رئیس یک دانشگاه معاونان متعددی دارد که هر یک فقط در زمینه و عرصهای خاص نمایندهٔ وی محسوب میشوند؛ مانند معاون اداری، معاون آموزشی و معاون پژوهشی. این افراد تنها در همان حوزهٔ مسئولیت خود توان ادارهٔ امور را دارند و امرشان نافذ است.
در عین حال، رئیس دانشگاه فردی را که بیشترین شباهت را به خودش دارد، به عنوان قائم مقام تعیین میکند که او نمایندهٔ رئیس در کلیهٔ این عرصهها و زمینهها محسوب میشود و امرش در بسیاری از امور نافذ است. این یعنی جانشینی رئیس دانشگاه در اغلب یا همۀ عرصهها و ویژگیها، که البته به توانایی بسیار زیاد و بیشترین شباهت به رئیس نیاز دارد. انسان جانشین خداوند در غالب صفات و ویژگیهای اوست؛ یعنی قرار است در غالب ویژگیها مظهر و نمایندهٔ خدا باشد.
به همین جهت از آنجا که خداوند خود کمال مطلق و بینهایت است، انسان را نیز به گونهای آفریده است که در کمالطلبی، به حد و مرز مشخصی متوقف نمیشود و در همهٔ کمالات چون علم و قدرت، نهایت آن را طلب میکند. همچنین، از آنجا که او از همهٔ فضائل و زیباییها برخوردار است، انسان را نیز به صورتی آفریده است که با بهرهگیری از ظرفیتهای خویش بتواند کلیهٔ فضائل اخلاقی را در خود بپروراند و بروز دهد؛ و نیز چنانچه خود «حکیم» و «مدبّر» است، انسان را به گونهای قرار داده است که بتواند امور گوناگون خود را به صورت حکیمانه تدبیر کند و به اهداف متعالی خویش برسد. همچنین، از آنجا که همهٔ آفریدهها مسخّر او هستند، آنها را مسخّر انسان نیز قرار داده است تا او با علم و قدرت خود در آنها تصرّف کند.
تمام این استعدادها و تواناییها در نهاد موجودی به نام انسان قرار داده شدهاست. اما آیا جسم انسان ظرفیت چنین استعدادها و تواناییها را دارد؟
حقیقت انسان
جسم انسان محدود به عالم طبیعت است و چیزی که محدودیت داشته باشد، شایستگی جانشینی ذات نامحدود را ندارد. بنابراین، حقیقت انسان را چیزی فراتر از جسم او تشکیل میدهد؛ حقیقتی که با وجود آن، انسان شایستهٔ مقام جانشینی خدا گردید. با استفاده از روش تفسیر قرآن به قرآن و مراجعه به سایر آیاتی که در آنها از خلقت انسان سخن به میان آمده است، میتوان این حقیقت را دریافت. در سورهٔ «ص» میخوانیم:
إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ طِینٍ فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ (سوره ص / 71 تا 72)
و هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: « من بشری را از گل میآفرینم. پس هنگامی که آن را نظام بخشیدم و از روح خود در آن دمیدم، برای او به سجده افتید.»
در این آیه گفتوگوی میان خدا و ملائکه با عبارات دیگری، گزارش شدهاست. از این آیه چنین برمیآید که خلقت انسان، خلقتی مرکب است؛ مرکب از جسم و روح. «طین» به معنای «گل»، نشان از جنبهٔ طبیعی و مادی انسان دارد و «نفخ روح»، به معنای دمیدن روح الهی در کالبد انسان، جنبهٔ الهی و معنوی انسان را به نمایش میگذارد.
انسان به دلیل برخورداری از قوای طبیعی و جسمانی محدود، در دنیای محدود قرار گرفتهاست، امّا نباید فراموش کند که اصل و حقیقت او فراتر از دنیای مادی و متّصل به روح بینهایت الهی است.
نگرانی و پرسش ملائکه
ملائکه در پیشگاه خداوند حاضر بودند و میدانستند که انسان به اقتضای بدن دنیایی و مادی، برای رفع نیازهای بدنی خود به دنیا و خوشیهای آن روی میآورد. آنها همچنین از بینهایت طلبی این جانشین و قدرت اختیار و اراده او آگاه بودند و میدانستند اگر غرایز انسان، نیروی اختیار و ارادهٔ او را به خدمت بگیرند و عقل و اندیشهاش را منزوی سازند، چه تباهیها و فسادهایی که ایجاد نمیشود و چه خونها که بر زمین نمیریزد. بنابراین، از اینکه موجودی با غرایز مادی و طبیعی، جانشین خداوند قرار گیرد، متعجّب و نگران بودند. در واقع، اندیشهٔ ملائکه این بود که چون عالم ماده محدودیت دارد، یعنی امکانات محدودی در زمین وجود دارد و همهٔ چیزها نمیتواند متعلّق به همه باشد و از سوی دیگر انسانی که در زمین زندگی میکند بینهایت طلب است و همه چیز را برای خود میخواهد، قطعاً میان آنها نزاع و خونریزی پیش میآید.
از سوی دیگر، دربارهٔ جنبهٔ روحانی و الهی انسان نیز میگفتند که اگر حکمتِ قرار دادن آن این است که انسان بندگی خدا را کند، این کار را که ما به بهترین شکل انجام میدهیم؛ پس، این مسئله را به صورت پرسش از خداوند مطرح کردند:
...قَالُوا أَ تَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَ یَسْفِکُ الدِّمَاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ... (بقره / 30)
تدبر قرآنی (صفحه 18 کتاب درسی)
با توجه به آنچه خواندید، به نظر شما پرسشی که ملائکه در آیهٔ 30 سورهٔ بقره مطرح کردند، چه بود؟
آیا کسی را در زمین خلیفه قرار میدهی که .................... و .................... در حالی که ما .................... .
آیا کسی را در زمین خلیفه قرار میدهی که فساد کند و خون بریزد، در حالی که ما تو را تسبیح و تقدیس میکنیم؟
پاسخ خداوند
خدای متعال در پاسخ به این پرسش ملائکه، خونریزی و فساد انسان را انکار نکرد؛ یعنی نفرمود انسانی که من میآفرینم فسادانگیز و خونریز نخواهد بود، بلکه فرمود: من چیزی میدانم که شما نمیدانید:
إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ (بقره / 30)
خداوند با این عبارت، به ملائکه چنین پاسخ میدهد که شما درست تشخیص دادهاید؛ امیال و غرایز انسان اگر در کنار بینهایتطلبی او قرار گیرد، منجر به فساد خواهد شد؛ امّا شما حقیقت روح الهی و عمق ظرفیتهای روحانی انسان را به درستی درک نکردهاید. انسان استعدادهایی دارد که به وسیلۀ آن میتواند تمامی اسمای نیکوی الهی و فضائل نیک اخلاقی را در خود پرورش دهد و به ظهور برساند؛ بنابراین تنها اوست که میتواند جانشین من در زمین باشد.
به بیان دیگر، با بروز این استعدادها موجودی پدید میآید که در حالی که زمینی است، اما خدا نماست. در میان همین انسانها، پیامبران و امامانی زندگی خواهند کرد که با داشتن شهوت و غضب، در برترین درجهٔ طاعت، عبادت و عصمت قرار دارند و خود مظهر عالی صفات و کمالات خداوندند.
از جمادی مردم و نامی شدم
وز نما مردم به حیوان بر زدم
مردم از حیوانی و آدم شدم
پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم
وز ملک هم بایدم جستن ز جو
کُلُّ شَیء هالِک اِّل وَجهَهو
بار دیگر از مَلک قربان شوم
آنچه اندر وهم ناید آن شوم
«مولوی»
تدبر قرآنی (صفحه 19 کتاب درسی)
با توجه به آیهٔ زیر و آنچه تاکنون خواندهاید، پاسخ دهید که چرا ملائکه ظرفیت جانشینی خداوند را نداشتند.
این آیه بیان میکند که هر یک از ملائکه مقام و وظیفهٔ مشخص و ثابتی دارند. این ویژگی، نشاندهندهٔ محدودیت ملائکه در تغییر یا رشد اختیاری است. اما انسان، به دلیل برخورداری از اختیار و توانایی انتخاب میان خیر و شر، ظرفیت رسیدن به کمال و ایفای نقش خلیفةاللهی را دارد. این اختیار و قابلیت تحول، ملاکی است که انسان را از ملائکه متمایز کرده و او را شایستهٔ جانشینی خداوند ساخته است.
وَ مَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَعْلُومٌ (صافات/ 164)
هر یک از ما (ملائکه)، جایگاه معیّن و مشخصی دارد (که از آن بالاتر یا پایینتر نمی آید).
انسان، مسجود ملائکه
پس از آنکه ملائکه فهمیدند جایگاه و ظرفیت ایشان پایینتر از آن است که بتوانند جانشین خدا باشند، خداوند به ایشان امر کرد:
وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَی وَ اسْتَکْبَرَ وَ کَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ (بقره/34)
و چون فرشتگان را فرمودیم: برای آدم سجده کنید. پس همه به سجده افتادند جز ابلیس که سر باز زد و کبر ورزید و او از کافران بود.
آنها به فرمان الهی به انسان سجده کردند. البته ملائکه جسم مادی ندارند و سجدهٔ آنها به اینمعنا نیست که روبهروی آدم پیشانی بر خاک نهادند، بلکه مراد این است که در مقابل مقام آدم و در واقع مقام انسانیّت خضوع و کرنش کردند. به تعبیر دقیقتر، به عنوان مخلوقاتی پایینتر از مقام انسان، در خدمت انسان و رشد او قرار گرفتند. البته این نکته مختص ملائکه نیست بلکه پس از خلقت انسان، همهٔ موجودات به امر و مشیت خدا در خدمت رشد انسان قرار گرفتهاند:
هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا... (بقره/29)
صعود به جایگاه حقیقی
تا اینجا آموختیم که انسان جانشین پروردگار و مسجود ملائکه است و همهٔ آفرینش در خدمت او هستند. اما چه شد که این دردانهٔ آفرینش و اشرف مخلوقات خدا از این مرتبهٔ بالا به پایینترین درجات فرود آمد و اسیر مادیات و مشکلات عالم ماده شد؟
قرآن هنگامی که از خلقت انسان در دنیا سخن میگوید، جایگاه دنیا و بقای در عالم ماده را شایستهٔ خلیفهٔ خود نمیداند و از آن به «اسفل سافلین» یاد میکند:
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ. ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ (تین/ 4 - 5)
به راستی ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم؛ سپس او را به پایینترین مرحله بازگرداندیم.
استفاده از تعبیر «اسفل سافلین» زمانی معنادار است که در مقابل آن، «اعلی علّیّین» وجود داشته و برای انسان قابل تصور باشد. علامه طباطبائی در تفسیر این آیه مینویسد:
«از این تعبیر چنین استفاده میشود که انسان به حسب خلقت به گونهای آفریده شده که صلاحیت دارد به رفیع اعلی عروج کند و به حیاتی جاودان در جوار پروردگارش و به سعادتی بزرگ نائل شود و این به خاطر آن است که خدا امکاناتی را در او قرار داده است که میتواند با استفاده از آن امکانات و ظرفیتها، به سوی خدا بالا رود.»
حال این انسان چگونه میتواند دوباره به اعلی علّیّین و جایگاه حقیقی خود بازگردد و از این سختیها و پستیهای عالم ماده رهایی یابد؟
پاسخ به این پرسش در درسهای بعد دنبال خواهد شد.
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض
به هوای سر کوی تو برفت از یادم
نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
«حافظ»
اندیشه و تحقیق (صفحه 22 کتاب درسی)
در آیهٔ چهارم سورهٔ «تین» میخوانیم:
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ
به نظر شما، میان این آیه و نفخ روح الهی در انسان چه ارتباطی وجود دارد؟
این آیهٔ به کاملترین ساختار جسمی و روحی انسان اشاره دارد. این ویژگی، با نفخ روح الهی پیوندی نزدیک دارد، زیرا روح الهی انسان را از دیگر مخلوقات متمایز کرده و او را شایستهٔ مقام خلیفةاللهی ساخته است. «احسن تقویم» نشاندهندهٔ ظرفیت انسان برای کمال و نزدیکی به خداست که با وجود روح الهی به فعلیت میرسد.