درسنامه آموزشی اصول عقاید (3) کلاس دوازدهم معارف
درس 7: اعتقاد به توحید: نشانهها و آثار
اعتقادات هر فرد مهمترین عامل در تعیین هدفها و رفتارهای اوست. برای مثال:
- اگر کسی پذیرفت که سعادت بشر در کسب ثروت است و انسان فقط با لذایذ مادی خوشبخت میشود، به طور طبیعی زندگی خود را صرف رسیدن به همین اعتقاد میکند و کارهایی در زندگی انجام میدهد که او را به این اعتقاد برساند.
- اگر کسی چنین اندیشید که آگاهی و دانش بزرگترین کمال انسان است و هیچ امر دیگری با آن قابل مقایسه نیست، معمولا سعی و تلاشش در زندگی در راه رسیدن به علم و دانش خواهد گذشت.
اکنون با توجه به رابطهٔ میان نوع اندیشه و سبک زندگی این سؤالات مطرح میشوند که:
- ثمرات اعتقادات توحیدی ـ خداوند را به عنوان تنها خالق جهان و سرچشمهٔ همهٔ خوبیها و زیباییها پذیرفتن و او را تنها مالک، ولی و پروردگار هستی و تنها تکیهگاه و پشتیبان جهان دانستن و تنها به پرستش خداوند قائل بودن ـ چیست؟
- تفاوت زندگی یک مسلمان که به توحید اعتقاد دارد، با زندگی کسی که چنین اعتقادی ندارد، چگونه است؟
- ویژگیهای یک جامعهٔ توحیدی که سبب تمایز آن از جامعهٔ غیرتوحیدی است، کداماند؟
- به طور کلی نشانهها و آثار توحید در سبک زندگی چیست؟
هر فردی متناسب با اعتقادات خویش، مسیر زندگی خود را انتخاب و بر همان اساس رفتار میکند. بر همین اساس، انسانی که خداوند را به عنوان تنها خالق جهان پذیرفته است و ایمان دارد که او پروردگار هستی است، رفتاری متناسب با این اعتقاد خواهد داشت. اعتقاد به توحید، آثار و نشانههای فردی و اجتماعی متعدد به همراه دارد. برخی از آنها عبارتاند از:
نشانهها و ثمرات در بُعد فردی
حبّ خدا
«محبّت» عبارت است از احساس میل نسبت به چیزی که برای انسان لذّتبخش است. وقتی انسان به چیزی محبّت دارد، کششی در او پدید میآید که به طرف محبوب کشیده میشود. به طور کلی، انسان از هر چه لذّت ببرد آن را دوست دارد؛ خواه مادی باشد یا معنوی. در نوشیدن آب گوارا و طعام لذّت مادی است و در اطعام و نوشانیدن گرسنگان و تشنگان لذّت معنوی. این لذت ناشی از برآورده شدن نیازهایی است که در ما وجود دارند.
در رابطهٔ انسان با خداوند همهٔ اسباب و عوامل محبّت جمع است. از سویی خداوند بندگان را دوست دارد. از طرف دیگر، وجود ما وابسته به خداوند و نیازمند به رحمت و فیض اوست. او همهٔ نیازهای ما را برطرف کرده است.به علاوه، خداوند خالق همهٔ زیباییها و دارای جمال و کمال بینهایت است و گرایش به خود را درون ما به ودیعه گذاشته است. همین عوامل سبب میشوند که مؤمنان عاشق خداوند باشند:
...وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ... (سوره بقره آیه 165)
ذکر نمونه:
نوجوانی به حضور پیامبر اکرم(ص) رسید. به حضرت سلام کرد و حضرت با گشادهرویی پاسخ او را داد. نوجوان از اینکه حضرت را دیده بود شاد و متبسّم بود. پیامبر از او پرسیدند: آیا مرا دوست داری؟ گفت:«بله، به خدا قسم، یا رسولاللّٰه!»
پیامبر(ص) پرسید: به اندازهٔ چشمانت؟
- بیشتر!
- به اندازه پدرت؟
- بیشتر!
- به اندازه مادرت؟
- بیشتر!
- به اندازه خودت؟
- بیشتر!
- به اندازهٔ پروردگارت؟
- خدا را خدا را خدا را. یا رسولاللّٰه شما را هم به خاطر خدا دوست دارم.
پیامبر اکرم به اصحاب فرمود: شما هم اینگونه باشید. خدا را به خاطر نعمتها و احسانهایش دوست داشته باشید و مرا به خاطر خدا.
عشق و دوستیهای دیگر در زندگی مؤمنان نیز در پرتو حبّ خدا قرار میگیرد:
دوستی با امامان و پذیرفتن ولایت آنان؛ یاری دادن و همراهی کردن با آنان در همهٔ حوادث اجتماعی و جدا نشدن از آنان؛ دوستی با مؤمنان، شامل: احساس برادری با آنان و رسیدگی به امور مادی آنان، ترجیح دادن نیازهای مادی آنان بر خود و احساس مسئولیت در برابر انحرافها و لغزشهای آنان، خیرخواهی برای ایشان، ایجاد ارتباط با جامعهٔ مؤمنان در تمام جهان. رعایت این موارد رابطهٔ محبت را در سراسر زندگی مؤمنان همچون چشمهای جوشان جاری ساخته و دینداران را با رشتهٔ محبّت خدا به یکدیگر متّصل کرده است.
ثبات شخصیت
کسی که در مسیر توحید گام برمیدارد، تلاش میکند امیال، غرایز و خواستههای مادی و معنوی خود را تابع فرمان خدا سازد. برای مثال، در انتخاب همسر، شغل، دوست، در چگونگی تحصیل، تفریح، ورزش و به طور کل در تمام برنامههای روزانهٔ خود، رضایت خدا را محور قرار میدهد و تلاش میکند از دایرهٔ فرمانهای او خارج نشود. در نتیجه به شخصیتی متوازن، متعادل، پایدار و زیبا میرسد و البته برخوردار از آرامش روحی است.
انسان مشرک، فردی است چندشخصیتی با جهتگیریهای متفرّق و سمت و سوهای پراکنده و در خدمت معبودهای درونی و بیرونی گوناگون. روشن است هرکدام از این معبودها انسان را به سوی خود میکشند و درون انسان ستیزهای پایان ناپذیر به وجود میآورند که آرامش حقیقی را از فرد میگیرد.
کسی که دل به هوای نفس سپرده (بت درون) و او را معبود خود قرار داده یا در پی کسب رضایت قدرتهای مادی و طاغوتهاست (بتهای بیرون)، گرفتار شرک عملی است و درونی ناآرام و شخصیتی ناپایدار دارد. زیرا هم هوای نفس هر روز خواستهٔ جدیدی جلوی روی او قرار میدهد و هم قدرتهای مادی هر روز رنگ عوض میکنند و او را به بردگی جدیدی میکشانند.
خدا [برای کفر و ایمان] مثلی زده [است تا بیاموزید]. آیا شخصی که اربابانی متعدد دارد و همه مخالف یکدیگرند [و دستورات متضاد به او میدهند]، با شخصی که تسلیم امر یک نفر است [و فقط از او دستور میگیرد] حال یکسان دارد؟ خدا را سپاس [که حالشان هرگز یکسان نیست]، لیکن اکثر این مردم درک [این حقیقت] نمیکنند.
اندیشه در آیات (صفحه 78 کتاب درسی)
در آیات زیر بیندیشید و به پرسشها پاسخ دهید:
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَی حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلَی وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةَ ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ. یَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَضُرُّهُ وَ مَا لَا یَنْفَعُهُ ذَلِکَ هُوَ الضَّلَالُ الْبَعِیدُ (سوره حج آیات 12 و 11)
از مردم کسی هست که خداوند را یک جانبه [تنها به زبان و هنگام وسعت و آسودگی] میپرستد. پس اگر خیری به او رسد، دلش به آن آرام میگیرد و اگر بلایی به او رسد، از خدا رویگردان میشود. او در دنیا و آخرت، [هر دو] زیان میبیند. این همان زیان آشکار است. به جای خداوند چیزی را میخواند که نه زیانی به او میرساند و نه سودی. این همان گمراهی دور و دراز است.
1) پرستشی که از روی ایمان و یقین باشد، با پرستشی که یک جانبه و تنها به زبان باشد، چه تفاوتی دارد؟
2) چرا برخی انسانها در برابر هر خیر و شری که به آنها میرسد، دو روش متفاوت پیش میگیرند؟
3) درخواست و دعای خود را باید بر چه کسی عرضه کنیم؟
وسعت دید
از جمله تأثیراتی که روح انسان از ناحیهٔ توحید میبرد، آن است که دارای وسعت میشود. موحّد از تنگ نظریها، کوتهبینیها و سطحی نگریها آسوده و راحت است. به عبارت دیگر، افق دید آدم موحّد به مسائل مادی و نیازهای پست و حقیر خلاصه نمیشود و متوقّف نمیگردد. او در کنار نیازهای مادی، دهها نیاز از عظیمترین نیازهای انسان را میبیند. در حالی که انسانهای در باطن مادی، اگرچه در ظاهر الهی ومعنویاند، اما خودشان را در دنیای مادی، محبوس و زندانی میکنند.
انسان موحّد آینده را در مقابل خود بینهایت وسیع میبیند و برای دنیا آخری قائل نیست. زیرا آخر دنیا را متصل به آخرت میبیند. دنیا و آخرت را ابتدا و انتهای یک طومار میداند. مرگ را دیوار زندگی نمیداند، یا پایان این راه فرض نمیکند، بلکه دریچه و معبری میداند، به سوی دنیایی وسیعتر.
چنین وسعت دیدی ریشهٔ ترس را میخشکاند. از آنجا که ترس ریشهٔ بدبختیها در زندگی انسان است، موجب میشود انسان انفاق نکند، تن به جنایتها، ذلتها و خواریها بدهد. زندگی را تلخ کند و دچار طمع شود.
موحّد چه در پایریزی زرش
چه شمشیر هندی نهی بر سرش
امید و هراسش نباشد ز کس
همین است معنای توحید و بس
امیدوار به حال و آینده
برای انسان موحّد جهان معنای خاص خود را دارد. از نظر او، هیچ حادثهای در عالم بیحکمت نیست؛ گرچه خودش حکمت آن را نداند. از همینرو، موحّد واقعی انسانی امیدوار است. او سختیهای زندگی را امتحان الهی میداند. در مقابل مشکلات صبور و استوار است و آنها را زمینهٔ موفقیتهای آینده قرار میدهد. باور دارد که ناملایمات زندگی نشانهٔ بیمهری خداوند نیستند بلکه بستری برای رشد و شکوفایی اویند.
حس مسئولیت نسبت به مخلوقات
انسان موحد موجودات جهان را مخلوق خداوند میبیند و میداند که خداوند او را مسئول حفظ و آبادانی زمین کرده است. او بدن خود را امانتی الهی میشمارد که خداوند به او سپرده است و حق ندارد به آن آسیب رساند؛ همچنان که حق ندارد سلامتی دیگران را به خطر اندازد. به همین دلیل امام علی به مردم زمان خود و همهٔ روزگاران که به خدا ایمان دارند، میفرماید:
تقوای الهی پیشه کنید؛ هم در مورد بندگان خدا، هم در مورد شهر و آبادیها. چرا که شما [در برابر همهٔ اینها] حتّی سرزمینها و چهارپایان مسئولید. خدا را اطاعت کنید و از عصیان او بپرهیزید.
انسان مؤمن حتّی به حیوانی که ضرری برای او ندارد، آسیب نمیرساند، بلکه به ادامهٔ بقا و زندگی آن کمک میکند.
نشانهها و ثمرات در بُعد اجتماعی
زمانی که توحید در جامعهای وارد شود، بنای آن جامعه را با شکلی که متناسب با این عقیده است، تغییر میدهد. به گونهای که همهٔ اجزا و ارکان نظام اجتماعی در جهت خداوند و اطاعت همه جانبه از او قرار میگیرند.
در ادامه به برخی از آثار توحید در بعد اجتماعی میپردازیم:
توحید و نفی طبقات اجتماعی
جامعهٔ توحیدی، جامعهای است که گروههای انسانی در آن، زیر یک سقف حقوقی زندگی و حرکت میکنند. این در حالی است که از جمله دردهای مزمن تاریخ، اختلاف طبقاتی در همهٔ اجتماعات است. این موضوع به جوامع عقبماندهٔ قبایلی و دور از تمدّن اختصاص ندارد، بلکه حتّی در کشورها و سرزمینهایی که مادر و گهوارهٔ تمدّن بودهاند، با زشتترین چهره از لابهلای اوراق تاریخ مشاهده میشود.
در اینگونه جوامع، یک عدّه به محرومیت، رنج و خدمت به گروه دیگر محکوماند و در مقابل، عدّهای با بهرهمندی کامل از نعمتها، زندگی را با عیش و لذّت میگذرانند. این در حالی است که گروه اول هرگز نباید نسبت به این اختلاف طبقاتی اعتراض کنند.
هم اندیشی (صفحه 81 کتاب درسی)
یکی از مهدهای تمدّن بشری «هندوستان» است و اختلاف طبقاتی در آنجا غوغا میکند. آنها چهار طبقهٔ اصلی قائل بودند. یک طبقه زیر طبقات دیگر و صدها طبقه لابهلای این چهار طبقهٔ اصلی.
بالاترین طبقات اجتماعی «برهمنان» یعنی رجال دینی و روحانی بودند. طبقهٔ دوم به سپاهیان و شاهزادگان تعلّق داشت. بین این دو طبقه، اختلافات و تعارضهای فراوان بود. قبلاً شاهزادگان طبقهٔ بالا بودند و روحانیون طبقهٔ دوم. اما در اثر عوامل و کشمکشهای فراوان، برهمنان توانستند بر سپاهیان و شاهزادگان غلبه کنند و طبقهٔ برتر را به خودشان اختصاص دهند.
طبقهٔ سوم زارعان، کارگران و صنعتگران بودند؛ که همهٔ کار این سرزمین عظیم را انجام میدادند. طبقهٔ چهارم هم مردم عامی بودند.
طبقهای دیگر وجود داشت که چون اصلا از نژاد آریایی نبودند؛ نجس محسوب میشدند. این طبقات از یکدیگر با دیواری پولادین جدا میشدند و در جواب اینسؤال که: علّت و منطق این اختلاف چیست؟ پاسخ داده میشد: دلیل اختلاف آنها به اصل خلقت آنان برمیگردد. آنها در اصل تکوین، چند گونه آفریده شدهاند.
توضیح آنکه آنها معتقد بودند: برهما، خدای بزرگ، وقتی که میخواسته انسان را بسازد، برهمنها را از سر خود آفرید، خانها، سپاهیان و شاهزادگان را از دستهای خود، کشاورزان را از بازوهای خود، و مردم طبقهٔ عامه را از پاهای خود. طبقات نجس اصلاً از برهما و از آن ریشه و نژاد پاک، نیستند. بنابراین طبقهٔ چهارم که از پای برهما آفریده شده است، حق ندارد خودش را همسطح برهمن بداند که از سر برهما آفریده شده است. انسانها در خلقت یکسان نیستند. عدهای از اصل شریفتری آفریده شدهاند، شایستهٔ احترام بیشتری هستند. موهبت آنها طبیعی و برخورداری آنها ذاتی است. محرومیت طبقات پایین هم ذاتی است.
در این نوع جوامع امکان رشد استعدادها یا اعتراض به وضع موجود چقدر احتمال دارد؟ چرا؟
اعتقاد به توحید در اسلام هرگونه تبعیض و اختلاف طبقاتی را نفی میکند. در این نگاه یک خدا وجود دارد، همهٔ عالم را او آفریده و تدبیر جهان و جهانیان یکسره در قبضهٔ قدرت اوست. همهٔ انسانها را از یک اصل، یک فطرت آفریده است. آیات قرآن در این زمینه فراواناند:
یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ... (سوره بقره آیه 21)
بر این اساس همهٔ انسانها با یک نوع تجهیزات به دنیا آمدهاند. همهٔ انسانها لایق اوج و پرواز به سوی تکامل بینهایتاند. این استعداد در همگان هست.
در جامعهٔ اسلامی گفته نمیشود که مردم از دو اصل، دو منشأ، دو ریشه یا بیشتر آفریده شدهاند. یک نفر از خاک آفریده شده است، آن دیگری از چیز دیگری مثلاً نور. بنابراین، توحید، به معنای به یک خدا قائل بودن و تدبیر، خلق، آفرینش و ادارهٔ جهان را از یک خدا دانستن، ضامن نفی طبقات اجتماعی است. اگر چنانچه ما قائل شدیم که خالق دوتاست، آن فلسفهٔ دوخدایی، اوّلین تأثیری که میبخشد این است که دو گروه در اجتماع به وجود میآیند.
وقتی ما یک خدایی هستیم، معنایش این است که مردم جامعه همه یک صفاند، یک گروهاند، یک طبقهاند، برادر و در کنار هماند.
اگر بنا بود که خدایانی میبودند، هر خدایی مخلوق و آفریدهٔ خود را به سویی میبرد؛ این یعنی اختلاف، اختلاف طبقاتی میان انسانها، یعنی برداشتهشدن انسجام و وحدت در آفرینش؛ آفرینش جهان و انسان. کسی که خدای نوری و خدای ظلمتی و خدای انسانی و خدای طبقهٔ بالایی و طبقهٔ پایینی قائل است، این آفرینش را یک چهل تکهٔ جدا جدا میداند. اما در نگاه توحیدی آفرینش، قطعهٔ متصل و منسجم واحد است. انسان، حیوان، کوه، فلک، زمین و موجودات، همه و همه با هم اتصال و ارتباط دارند، همه با هم وحدت دارند. اگر چندین خدا و معبود میبودند، هر الهی و هر معبودی، مخلوق و آفریدهٔ خود را به سویی میبرد.
إِذًا لَذَهَبَ کُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ (سورهٔ مؤمنون، آیهٔ 91)
تشکیل حکومت توحیدی
همانطور که درون فرد میتواند زیر فشار و کشش هوسهای متفرّق و گوناگون شکسته شود، جامعه نیز میتواند گرفتار حاکمان زورگویی در سطوح گوناگون شود که هرکدام منفعت خود را بخواهند، و مردم را زیر سلطه و ولایت خود درآورند. وقتی نظام اجتماعی توحیدی است که حاکم و زمامدار آن بر اساس قوانین الهی به حکومت رسیده باشد و همان شرایطی را که خداوند برای حاکم تعیین کرده است، دارا باشد و بکوشد که قوانین الهی را در جامعه به اجرا درآورد.
جامعهٔ موحّد، حکومت کسانی را که خداوند به آنها حقّ حکومت کردن را نداده است نمیپذیرد، با آنان که با خداوند و مسلمانان دشمنی میورزند، دوستی نمیکند، با ظالمان مبارزه میکند، بنا به فرمان خداوند، از محرومان و مستضعفان حمایت میکند و به این سخن خداوند گوش فرا میدهد که فرموده است:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ... (سورهٔ ممتحنه، آیهٔ 1)
فعالیت (صفحه 85 کتاب درسی)
امام رضا پس از بیان روایت «کَلِمَةُ لا اِلٰهَ اِلَّا اللّٰهُ حِصنی، فَمَن دَخَلَ حِصنی اَمِنَ مِن عَذابی» (یعنی: کلمه «معبودی جز الله نیست»، دژ مستحکم من است. هر کس وارد دژ من شود، از عذاب من در امان است)، فرمودند: «بِشُروطِها وَ اَنَا مِن شُروطِها.» (یعنی: البته با شرایط آن و من از شرایط آن هستم).
شرطی که امام بیان فرمودند چگونه بر توحید اجتماعی دلالت دارد؟
در حقیقت، بُعد اجتماعی توحید بدون تشکیل حکومت و نظام اسلامی محقّق نمیشود. در سایهٔ نظام اسلامی و اطاعت از رهبری آن، جامعه تحت ولایت الهی قرار میگیرد و فرمانهای خداوند جاری میشود. بر مبنای همین اندیشه، امروزه در کشور ما، مردم نظام اسلامی را به رهبری «ولی فقیه» پدید آوردهاند.
هر نظام اجتماعی، علاوه بر رکن سیاسی و حکومتی، دارای ارکان دیگری مانند اقتصاد و فرهنگ نیز هست. جامعهای که در مسیر توحید اجتماعی حرکت میکند، باید اقتصاد، فرهنگ و سایر ابعاد و ارکان آن نیز به سوی اجرای فرمانهای خدای یگانه پیش روند و به صورت جامعهای عدالت گستر درآید. جامعهٔ توحیدی، جامعهای است که از تفرقه و تضاد دوری میکند و به سوی وحدت و هماهنگی میرود. این وحدت و هماهنگی فقط با تمسّک به توحید و یکتاپرستی و قرار گرفتن در سایهٔ حکومت الهی به دست میآید؛ نه با تمسّک به ظالمان و حکومتهای غیر الهی.
هم اندیشی (صفحه 86 کتاب درسی)
با بررسی وضعیت کنونی جامعه خود، کدامیک از ویژگیهای مذکور در درس (بُعد فردی و اجتماعی) را پررنگ مییابید؟ کدام یک را کمرنگتر؟
چه ارتباطی میان نتایج بررسی شما و بحث «ایمان» که در درسهای قبل بیان کردیم وجود دارد؟