خانه
گاما

درسنامه آموزشی تاریخ (3) کلاس دوازدهم معارف

درس 3: ایران و جهان در آستانهٔ دورهٔ معاصر

بازدید916
تاریخ بروزرسانی1403/11/6

ایران از نادرشاه افشار تا آقامحمدخان قاجار

سقوط اصفهان و فروپاشی حکومت صفویان (1100ش/1723م) موجب آشفتگی امور و بروز هرج و مرج و آشوب‌های داخلی شد. افغان‌ها به دلیل ناتوانی در تسلط بر تمام قلمرو صفوی و ناآشنایی با اصول کشورداری، نتوانستند حاکمیت مقتدری تشکیل دهند. روسیه و عثمانی نیز فرصت را مغتنم شمردند و بخش‌هایی از شمال و غرب میهن ما را اشغال کردند. در چنین شرایطی بود که سرداری به نام نادر از ایل افشار، پا به عرصه نهاد.

بحث و گفت‌وگو (صفحهٔ 43 کتاب درسی)

 

با راهنمایی دبیر دربارۀ زمینه و علل و عواملی که موجب شد ایلات و عشایر در تاریخ ایران دوران اسلامی، به خصوص پس از صفویه، نقش مهمی در تحولات سیاسی و برآمدن و زوال حکومت‌ها داشته باشند، بحث و گفت‌وگو کنید.

حکومت افشاریه

ایل افشار از ایل‌های قزلباش بود که در به سلطنت رساندن حکومت صفویان نقش داشتند. در عصر صفوی، بخشی از این ایل را برای محافظت از مرزهای خراسان در برابر هجوم ازبکان به نواحی شمال آن دیار کوچاندند.

نادر، سرداری در رکاب شاهزادۀ صفوی

پس از تسلط افغان‌ها بر اصفهان، یکی از پسران شاه سلطان حسین صفوی به نام تهماسب برای گردآوری نیرو و بازگرداندن حکومت صفویان، از پایتخت گریخت. برخی از سرداران و سران ایل‌ها مانند نادر افشار و فتحعلی‌خان قاجار (پدربزرگ آقامحمدخان) به او پیوستند و در نخستین گام، خراسان را تصرف کردند. پس از کشته شدن فتحعلی‌خان قاجار، نادر که جنگاوری شجاع و متهور بود، ابتکار عمل را به‌دست گرفت و فرماندهی سپاه تهماسب را عهده‌دار شد. او طی چندین جنگ افغا‌ن‌ها را شکست داد. (مسیر لشکرکشی‌ها و جنگ‌های داخلی و خارجی نادر را روی نقشه بررسی کنید.)

نقشۀ لشکرکشی‌ها و جنگ‌های نادر

نادر سپس مهیای نبرد با روسیه و عثمانی شد. سپاه تحت فرمان او در چندین جنگ بر ارتش قدرتمند عثمانی پیروز و سرزمین‌های اشغال‌شدهٔ ایران را آزاد کرد. روس‌ها نیز با مشاهدهٔ توان نظامی نادر و جنگجویانش پیش از برخورد نظامی، نیروهای خود را از ایران بیرون بردند.

مجسمۀ نادرشاه افشار، باغ نادری، مشهد

نادر؛ شاه ایران

پیروزی‌های برق‌آسای نادر در جنگ‌های داخلی و خارجی زمینهٔ نشستن او بر تخت‌شاهی را فراهم آورد. او نخست تهماسب دوم را به بهانهٔ بی‌کفایتی از سلطنت خلع کرد. سپس بزرگان کشور، علما و سران ایل‌ها و طوایف را به شورای دشت مغان فراخواند و شرایطی را برای پذیرفتن سلطنت مطرح کرد که مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از:

1- موروثی شدن سلطنت در خاندان او؛
2- حمایت نکردن بزرگان و رؤسای طوایف از خاندان صفوی؛
3- حل اختلافات مذهبی با دولت عثمانی.

با پذیرش شروط نادر در شورای دشت مغان، انقراض سلسله صفویه اعلام و نادر به عنوان شاه ایران انتخاب شد.

نادر پس از اینکه به سلطنت رسید، برای حل مشکلات سیاسی و مذهبی، به‌ویژه رفع اختلافات مذهبی با عثمانی، بسیار تلاش کرد. او گاهی با جنگ و زمانی با زبان مصالحه و مذاکره درصدد حل مشکل برآمد. اما این تلاش‌ها به سبب کارشکنی‌های عثمانی و گرفتاری‌های داخلی و خارجی نادر به نتیجه مطلوب نرسید و در عمل، عامل انسجام بخش مردم ایران، یعنی مذهب شیعه تضعیف گردید و همین مبارزه با مناسک و اندیشه شیعی، باعث شد که حکومت افشاریان در ایران، دوام زیادی نیابد.

فعالیت: بررسی شواهد و مدارک (صفحهٔ 45 کتاب درسی)

 

متن زیر را بخوانید و به پرسش‌های مربوط به آن پاسخ دهید.

نادرشاه از ابتدای حکومت تلاش می‌کرد اختلافات مذهبی میان دو کشور ایران و عثمانی را حل کند. آخرین و مهم‌ترین اقدام او، برپایی شورای نجف در 1120 ش / 1743 م با شرکت 70 تن از علمای شیعی و سنی ایران و مناطق هم‌جوار بود. در این شورا پس از مباحث گسترده، سرانجام بیانیه‌ای تنظیم شد که مواد مهم آن چنین بوده است:

«اولاً آنکه اهل ایران از عقاید سالفه و سبّ و رفض نُکول و مذهب جعفری را که از مذاهب حقه است قبول نموده و قضات و علما و افندیان کرام روم اذعان کرده و آن را خامس مذاهب شمارند.
دوم اینکه چون در کعبهٔ معظمه ارکان اربعهٔ مسجدالحرام به ائمه و مذاهب اربعه تعلق دارد، ائمهٔ مذهب جعفری در رکن شافعی با ایشان شریک بوده و بعد از ایشان علی‌حده با امام خود به آیین جعفری نماز گزارند...» (میرزا مهدی استرآبادی، جهانگشای نادری، ص 391).

متن نقل شده از میرزامهدی استرآبادی را به فارسی روان برگردانید.
دربارهٔ متن فوق فکر کنید و به این سؤلات پاسخ دهید.

1- هدف نادر از برپایی شورای نجف چه بود؟
2- به نظر شما آیا این اقدام نادرشاه در آن زمان درست بوده است؟

نادرشاه افشار سرانجام هنگامی که مشغول سرکوب شورشی در خراسان بود، با توطئه نزدیکان و سردارانش کشته شد (1126 ش / 1747 م). او که سرداری بی‌باک و دارای نبوغ نظامی فوق‌العاده بود، در زمانی که آشوب‌های داخلی و هجوم ارتش‌های بیگانه، ایران را به خطر انداخته بود، وارد میدان شد و با طراحی نظامی، توانست بر ایران حاکم شود. با این حال، به عنوان پادشاه توفیق نیافت که زمینه را برای ثبات و امنیت پایدار انتقال آرام قدرت و تثبیت حکومت افشاریه پس از خود فراهم آورد. از جمله علل و عوامل این ناکامی نادرشاه می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

1- اشتغال پیوستهٔ او به جنگ
2- مالیات‌های اضافی که از مردم برای تأمین هزینه‌های جنگ گرفته می‌شد.
3- بدگمانی وی به نزدیکان و بزرگان کشور و برخورد خشن با آنان در سال‌های پایانی حکومت
4- توجه نادر به تقویت قوای نظامی و غفلت از دیگر عوامل مؤثر بر پایداری حکومت

فکر کنیم و پاسخ دهیم (صفحه 46 کتاب درسی)

 

به نظر شما، نبودِ وزیران و مشاوران برجسته در کنار نادرشاه چه آثار و پیامدهای سیاسی داشت؟

افشاریان پس از نادر

با مرگ نادر دورانی از رقابت و جنگ برای به‌دست گرفتن قدرت آغاز شد. افرادی از خاندان نادر و سرداران و سران برخی ایل‌ها و طایفه‌ها با یکدیگر به ستیز برخاستند که خرابی و کشتار زیادی به بار آورد. به علاوه، افرادی با ادعای انتساب به خاندان صفوی خواهان بازگرداندن حکومت به این خاندان بودند. در چنین شرایطی، دو تن از برادرزادگان نادر (عادل‌ شاه و ابراهیم شاه) یکی پس از دیگری به عنوان جانشین او برای مدت کوتاهی مدعی حکومت شدند. سپس نوبت به نوۀ او (شاهرخ) رسید. وی از قلمرو وسیع نادر، به شهر مشهد بسنده کرد و حکومتش تا زمانی که آقا محمدخان قاجار آن را از میان برداشت، ادامه یافت.

حکومت زندیه

کریم خان زند

کریم خان ـ رئیس طایفهٔ زند از طایفه‌های لُر ـ از جمله سردارانی بود که پس از کشته شدن نادرشاه، درصدد کسب قدرت برآمد. او تعدادی از رقیبان و مدعیان حکومت را از میان برداشت و با تسلط بر بخش وسیعی از ایران، سلسلهٔ زندیه را تأسیس کرد. (به نقشهٔ زیر نگاه کنید.)

نقشۀ ایران در دوران زندیه

کریم‌خان برخلاف نادر از ادامهٔ لشکرکشی و جنگ برای در اختیار گرفتن سایر مناطق ایران دست کشید و همین امر موجبات آرامش، رونق و آبادانی قلمرو او به‌ویژه فارس را فراهم آورد.

کریم‌خان، برخلاف سنت معمول، از پذیرفتن عنوان شاه امتناع کرد و خود را وکیل مردم ایران (وکیل الرعایا) خواند. بعضی از خصوصیات اخلاقی کریم‌خان مانند مدارا و همدردی با مردم، ساده‌زیستی و رفتار مناسب با اقلیت‌های دینی و مذهبی باعث شده است که نام و نشان نیکی از او در تاریخ به‌جا بماند.

نگارۀ کریم‌خان زند هنگام دیدار با فرستادۀ عثمانی

فعالیت (صفحهٔ 48 کتاب درسی)

 

نقشه‌های تاریخی ایران در دوران نادرشاه و عصر زندیه را مقایسه و تفاوت‌های آنان را با ذکر دلیل بیان کنید.

زندیه پس از کریم خان

با مرگ کریم خان زند (1157 ش / 1779 م) دوباره آشوب ایران را فرا گرفت. افرادی از طایفهٔ زند برای رسیدن به تاج و تخت با هم به رقابت و ستیز برخاستند و صفحهٔ خونین دیگری از تاریخ ایران را رقم زدند؛ به گونه‌ای که در کمتر از 15 سال، هفت تن از این خاندان به قدرت رسیدند. نتایج این کشمکش‌ها، فروپاشی سیاسی و اقتصادی و آسیب دیدن توان نظامی و اداری کشور بود. لطفعلی‌خان زند، آخرین فرمانروای زند با وجود شجاعت، لیاقت و محبوبیت نسبی در بین مردم نتوانست سلسلهٔ زند را حفظ کند و به دلیل اشتباهات نظامی و روی گردانی عده‌ای، از درباریانش از آقامحمدخان قاجار شکست خورد و پس از دستگیری کشته شد. با مرگ لطفعلی خان سلسلهٔ زندیه منقرض شد (1167 ش / 1794 م).

درآمدی بر اوضاع سیاسی، اداری و اقتصادی ایران در عصر افشاریه و زندیه

در دورهٔ تسلط افغان‌ها، افشاریه و زندیه، به‌طور کلی ایران شاهد بی‌ثباتی سیاسی، کوتاه بودن دوران سلسله‌های حاکم، حاکمیت عناصر ایلی، برخوردهای سیاسی با همسایگان غربی و شمالی و آشفتگی‌های اجتماعی و اقتصادی بود. این شرایط اثرات جبران‌ناپذیری داشت که به تفکیک به بررسی آن خواهیم پرداخت:

روابط خارجی

مناسبات سیاسی و اقتصادی ایران با جهان خارج در دوران افشاریه و زندیه کاهش چشمگیری یافت. مهم‌ترین مسائل ایران در این دوره، برخوردهای سیاسی ـ نظامی با عثمانی و روسیه بود که پیش‌تر دربارۀ آن سخن گفتیم. اختلافات با زمامداران عثمانی با عقد معاهده‌ای میان دو طرف به صلح منجر شد که تا اواخر حکومت کریم‌خان، که سپاه زندیه بصره را تصرف کرد، دوام آورد.

در دوران افشاریه و زندیه، مناسبات سیاسی و اقتصادی و ارتباطات فرهنگی ایران با کشورهای اروپایی چندان رونقی نداشت. در این دوره، نمایندگانی از بعضی کشورهای اروپایی به ایران آمدند. نادر برای انگلیسی‌ها معافیت‌های گمرکی در نظر گرفت و درصدد برآمد از دانش آنان در زمینه تأسیس نیروی دریایی در دریای مازندران و خلیج‌فارس استفاده کند. در دورۀ کریم خان زند هیئت‌هایی از فرانسه و انگلستان برای گرفتن امتیاز و ایجاد مراکز تجاری به ایران آمدند اما چون با او به توافق نرسیدند، گشایشی در روابط صورت نگرفت.

نظام اداری و سیاسی

سازمان اداری و دیوانی ایران در این دوره اعتبار و قوت سابق را نداشت. حکومت نادرشاه بر اقتدارگرایی، تمرکز بر امور نظامی و ارتش متکی بود و نهادهای اداری در عصر حکومت او رونق چندانی نداشتند. نادرشاه در امور اداری و اقتصادی، بیشتر از دوستان و نزدیکانش به عنوان مشاور استفاده می‌کرد و به وزارت و دیوان سالاری توجهی نداشت. این بی‌توجهی به نظام اداری تا جایی بود که او شهری را به عنوان پایتخت خود انتخاب نکرد. البته در منابع از مشهد و کلات به عنوان پایتخت او یاد شده است ولی این مراکز بیشتر محل گردآوری خزاین و غنایم نادر بوده‌اند.

شیوۀ ادارۀ ایالات، ولایات، شهرها و روستاها در عصر افشاریه و زندیه همانند دورهٔ صفویه بود و صاحب منصبانی با همان عناوین سابق این مراکز را اداره می‌کردند.

اقتصاد، تجارت و کشاورزی

تداوم جنگ‌های داخلی و خارجی در زمان نادرشاه شرایط زیر را در کشور حاکم کرد:

- کاهش شدید نیروی انسانی در بخش کشاورزی به دلیل نیاز تشکیلات نظامی به نیروی رزمنده
- دریافت مالیات‌های سنگینی که از مردم برای تأمین هزینه‌های نظامی
- ناامنی حاصل از اشغال بخش‌هایی از نواحی غربی و شمالی ایران

در نتیجه این شرایط ضعف و رکود شدید در بخش کشاورزی و تجارت به وجود آمد.

در دورهٔ کریم خان زند اقداماتی برای بهبود وضع کشاورزی و بازرگانی صورت گرفت و شهرهای شیراز و بندر بوشهر به مراکز مهم تجارت داخلی و خارجی تبدیل شدند. آرامش و ثبات سیاسی نسبی، کاهش مالیات‌ها، دربار کم‌تجمل و تلاش کریم خان برای تثبیت قیمت کالاها از جمله عوامل مؤثر در رونق اقتصادی این دوره بود.

ادبیات، علم و آموزش

در عصر افشار و زند، علم و آموزش رونق دوران صفویان را نداشت. در پی سقوط صفویه، مدارس و حوزه‌های علمیهٔ اصفهان و شهرهای دیگر تعطیل شدند یا از رونق افتادند. عده‌ای از علما و طلاب که از هجوم افغان‌ها جان سالم به در برده بودند، به عتبات عالیات مهاجرت کردند. با این حال در نتیجهٔ آرامش و ثبات نسبی که در زمان کریم خان زند به‌وجود آمد، فعالیت‌های علمی و آموزشی کمی رونق گرفت و مدرسه‌های جدیدی ساخته شد.

مدرسه علمیه خان یزد؛ این مدرسه به همت محمدتقی‌ خان، والی خیراندیش یزد در سال 1151ش بنا شد.

هنر و معماری

با وجود شرایط موجود در این دوره، امکان رشد و ترقی هنر و معماری دور از انتظار بود. با این حال، در زمان حکومت نادر شاه و دورۀ استقرار کریم خان زند در شیراز اقدامات قابل توجهی صورت گرفت. ورود هنرمندان و صنعتگران هندی پس از فتوحات نادر در هند، موجب تلفیق هنر ایرانی و هندی شد. در دوره نادر شهر اصفهان بازسازی شد و در منطقهٔ کلات که محل نگهداری خزاین نادر بود، بناهای باشکوهی مانند کاخ خورشید ساخته شد.

کاخ خورشید، کالت نادری، خراسان رضوی

مدارا و احترام کریم‌خان نسبت به هنرمندان و علما نیز موجب رونق هنر و معماری در زمان او شد. وی علاقهٔ زیادی به ساختن بناهای باشکوه داشت. ساخت مجموعهٔ مسجد و بازار و حمام وکیل، ارگ کریم خانی و بازسازی آرامگاه حافظ، سعدی و باغ دلگشا، گوشه‌ای از اقدامات عمرانی او در شیراز است. در دورهٔ زند نوعی از بناها با کاربرد تفریحی گسترش یافت که به کلاه فرنگی معروف بود و آن بنایی کوچک و گاهی تزیینی بود که در وسط باغ‌ها یا تفریحگاه‌ها ساخته می‌شد.

حمام وکیل، شیراز

در نقاشی و نگارگری، به‌ویژه در عصر کریم خان زند، تحولی بزرگ به وجود آمد و نقاشان به تدریج هنر خود را با معیارهای هنری اروپا تطبیق دادند. مکتب نقاشی شیراز که در دوره مغولان شکل گرفته بود در زمان زندیه به اوج رونق و زیبایی رسید و نقاشان برجسته‌ای مانند محمد صادق، اشرف و میرزا بابا آثار زیبایی آفریدند.

نگارۀ سلطان سلیم سوم (1185 ـ 1167 ش) هنگام به حضور پذیرفتن مقام‌های امپراتوری در کاخ توپکاپی، استانبول

جهان در آستانۀ دوران معاصر

الف) حکومت‌های مسلمان در گرداب مشکلات

سده‌های هفدهم تا نوزدهم میلادی دو سوی عالم وضعیت دوگانهٔ متضادی داشت؛ در جانب شرق سه حکومت مسلمان یعنی ایران، عثمانی و گورکانیان هند دوران ضعف خود را سپری می‌کردند و در جانب غرب، امپراتوری‌ها و دولت‌های روسیه، فرانسه و انگلستان در مسیر قدرت و شکوفایی قرار داشتند. ضعف امپراتوری‌های مسلمان دلایل خاص خود را داشت. علل ضعف دولت‌های اسلامی به‌ویژه ایران، هند و عثمانی در قرون از مهم‌ترین مسائلی است که همچنان بررسی‌ها دربارهٔ آن ادامه دارد. در این بررسی‌ها چگونگی عملکرد و نقش استعمار غربی و همچنین کانون‌های داخلی وابسته به آن در بروز و تشدید عقب ماندگی از اهمیت بیشتری برخوردار است.

1- عثمانی، امپراتوری بیمار؛ امپراتوری مسلمان عثمانی در قرن 18م بر بخش‌های وسیعی از شمال آفریقا و آسیای غربی تا اروپای شرقی حکومت می‌کرد. این امپراتوری در مسیر اصلی تجارت زمینی و دریایی بین شرق و غرب قرار داشت و پل ارتباطی بین آسیا و اروپا بود.

ترکان عثمانی تا این زمان با قدرت در عرصه نظامی و سیاسی حکمرانی می‌کردند؛ ولی تقریباً هم‌زمان با روی کار آمدن افشارها مجموعه عوامل مختلف داخلی و همچنین نفوذ و مداخله قدرت‌های استعماری موجب ضعف و زوال عثمانی شد، چنان‌که اصلاحات دولتمردان عثمانی هم نتوانست از شدت آن بکاهد. در چنین شرایطی کشورهای اروپایی به‌ویژه انگلستان، روسیه، فرانسه و اتریش به بهانه دفاع از حقوق اقلیت‌ها در امور داخلی عثمانی مداخله می‌کردند، ولی در واقع به دنبال گسترش مستعمرات و تأمین منافع اقتصادی و سیاسی خود در این امپراتوری وسیع بودند. در نتیجه این دخالت‌ها، اروپایی‌ها توانستند به تدریج بخش‌هایی از قلمرو عثمانی را تصاحب کنند و بر ضعف آن دولت بیفزایند. با این وجود رقابت بین دولت‌های اروپایی مانع شد که عثمانی به‌طور کامل تحت سلطه یکی از آنان در بیاید و تا پایان جنگ جهانی اول این امپراتوری به حیات خود ادامه داد.

2- گورکانیان هند اسیر استعمار غربی؛ حکومت گورکانیان هند یا مغولان کبیر را محمد بابر، نوادۀ تیمور گورکانی، تأسیس کرد (904 ش/ 1526 م). او بر بخش بزرگی از هندوستان حکومت می‌کرد و حکومتش نقش مهمی در گسترش اسلام و زبان فارسی در هندوستان داشت. در قرن 18م، حکومت گورکانی هند همانند امپراتوری عثمانی رو به ضعف نهاد. اختلاف و دشمنی میان هندوها و مسلمانان، سوءمدیریت و ضعف شاهان، دسته‌بندی و توطئه‌های درباریان و ورود استعمارگران به این سرزمین و همچنین ترویج فرهنگ و زبان بیگانه در عین تضعیف زبان بومی از عوامل اصلی ضعف و انحطاط گورکانیان هند بود.

پرتغالی‌ها و اسپانیایی‌ها نخستین استعمارگرانی بودند که به هند وارد شدند دولت گورکانی به اروپاییان امتیازات تجاری و گمرکی قابل توجهی داد. در سدهٔ 18م، دولت‌های فرانسه، هلند و انگلستان نیز وارد هندوستان شدند و با تأسیس شرکت‌های بزرگ تجاری با نام کمپانی هند شرقی فعالیت‌های استعماری خود را گسترش دادند.

بهادرشاه دوم، آخرین فرمانروای گورکانی هند (1837ـ1857م) که کمپانی هند شرقی انگلستان او را از قدرت برکنار و به برمه تبعید کرد.

استعمارگران اروپایی به تدریج با دامن زدن به اختلافات دینی و قومی در هند، بخش‌هایی از آن سرزمین را تصرف کردند. در همان حال، میان استعمارگران رقابت شدیدی وجود داشت و جنگ‌هایی میان آنان در گرفت که با پیروزی انگلستان به پایان رسید. انگلیسی‌ها با غارت سرزمین ثروتمند هند، قدرت خود را در جهان توسعه دادند و برای حفظ سلطهٔ خویش، اقدام به دست‌اندازی بر سرزمین‌های مجاور و مداخله در امور کشورهای همسایهٔ هند از جمله ایران کردند. سرانجام در سال (1235ش / 1857م) پس از سرکوب شورش سربازان هندی، دولت انگلستان رسماً هند را جزئی از قلمرو خویش اعلام کرد و ملکهٔ انگلستان به امپراتریس هند و بریتانیا ملقب شد.

ب) اروپا و آمریکا؛ انقلاب و استعمار

کشورهای اروپایی در سده های پس از عصر رنسانس شاهد انقلاب‌های سیاسی بزرگی بودند که به تغییرات سیاسی و اجتماعی عمیق و بنیادینی در این کشورها منجر شد. ظهور انقلاب صنعتی نیز تحولات مهمی در پی داشت که شتاب گرفتن و گسترش استعمار از جمله آنها بود.

1- انگلستان، انقلابی برای نظام مشروطه؛ در اواخر قرن 17م تحول سیاسی بزرگی در انگلستان رخ داد که بر جهان پس از خود تأثیر چشمگیری گذاشت. اگرچه از قرن 13م در انگلستان مجلس (پارلمان) به وجود آمده بود اما این نهاد قدرت چندانی نداشت. در سال (1024ش / 1646م) میان مجلس به رهبری الیور کرامول و چارلز یکم، پادشاه انگلستان، جنگی در گرفت که به پیروزی مجلس انجامید. کرامول نظام پادشاهی را برانداخت و خود رئیس جمهور شد. او سپس به دلایل مذهبی با مجلس درگیر شد و آن را منحل کرد.

پس از مرگ، کرامول، مجلس و نظام سلطنت دوباره احیا کرده شدند، اما پادشاه انگلستان، به مجلس توجهی نداشت. از این‌رو بار دیگر با یکدیگر ستیز کردند تا اینکه مجلس پیروز شد (1066 ش / 1688م). این اتفاق در تاریخ انگلستان به انقلاب باشکوه شهرت دارد. یکی از پیامدهای این انقلاب، این بود که منشأ الهی سلطنت نفی و مجلس منشأ قدرت و تعیین‌کنندهٔ اختیارات پادشاه شناخته شد.

انگلستان پس از انقلاب باشکوه، رقبای بزرگی همچون اسپانیا و فرانسه را شکست داد و مستعمرات خود را در گوشه و کنار جهان گسترش داد. این کشور به‌ویژه در دوران حکومت طولانی ملکه ویکتوریا به قدرت اول جهان تبدیل شد و به بخش‌های بزرگی از آفریقا، آسیا، اقیانوسیه و آمریکای شمالی دست یافت. انگلیس در این دوره بزرگ‌ترین استعمارگر جهان قلمداد می‌شود.

ملکه ویکتوریا (1819ـ 1901 م)

2- آمریکا در راه استقلال؛ سرزمین آمریکا تا قرن 18 شامل چند ایالت در ساحل اقیانوس اطلس بود که مستعمره انگلستان به شمار می‌رفت. جمعیت این سرزمین شامل مهاجران اروپایی بود که به دلایل مذهبی، سیاسی و اقتصادی به آنجا مهاجرت کرده بودند و در سرزمین‌های سرخ پوستان، پس از نسل‌کشی و غارت گستردهٔ آنها ساکن شده بودند. در نتیجهٔ وضع مالیات‌های سنگین توسط دولت انگلیس و تحریکات فرانسویان، مردم این سرزمین به فرماندهی جورج واشینگتن برای رسیدن به استقلال وارد جنگ با انگلستان شدند. این جنگ سرانجام با پیروزی مستعمره‌نشینان و استقلال آمریکا به پایان رسید و جورج واشینگتن به عنوان نخستین رئیس جمهور این کشور انتخاب شد (1154 ش/1776 م).

نگارۀ جورج واشینگتن (1722ـ1799 م)

دولت آمریکا پس از استقلال این کشور با پیشروی به سوی غرب و کشتار وسیع سرخ پوستان، که ساکنان اصلی آمریکا بودند سرزمین‌های وسیعی را تصاحب کرده و به ایالت‌های خود افزود. این دولت همچنین با بهره‌گیری از نیروی کار چند میلیون بردهٔ آفریقایی که از وطن خود ربوده شده بودند، اقتصاد خود را توسعه بخشید و در سدهٔ 19م به پیشرفت‌های وسیع سیاسی، اقتصادی و صنعتی دست یافت و به رقیبی برای استعمارگران اروپایی تبدیل شد.

فعالیت: بررسی شواهد و مدارک (صفحهٔ 53 کتاب درسی)

 

در ژوئیه 1776م مستعمره‌نشینان که برای کسب استقلال با انگلستان می‌جنگیدند، اعلامیهٔ استقلال ایالت متحده را صادر کردند. در مقدمهٔ این اعلامیه آمده است: «ما این حقایق را بدیهی می‌انگاریم که همهٔ انسان‌ها برابر آفریده شده‌اند و آفریدگارشان حقوق سلب نشدنی معینی به آنها اعطا کرده است که حق زندگی، آزادی و جست‌وجوی خوشبختی از جملهٔ آنهاست...».

با بررسی رفتار غیرانسانی سفیدپوستان آمریکا در قتل چند میلیون سرخ‌پوست، که ساکنان اصلی آن سرزمین بودند و نیز بردگان سیاه‌پوست آفریقایی، میزان پایبندی دولت ایالات متحده به اعلامیهٔ استقلال را تجزیه و تحلیل کنید.

نگاره تکومسه (Tecumseh)، رهبر جنگجوی قبایل سرخ‌پوست که در برابر پیشروی سربازان آمریکایی مقاومت بسیاری کرد (اوایل قرن 19م).

3- فرانسه، انقلابی برای آزادی و برابری؛ کشور فرانسه در قرن 18م به سبب شکست نظامی از انگلستان و صرف منابع مالی هنگفت در سرزمین آمریکا برای عقب نماندن در مسابقه استعماری به راه افتاده، با ورشکستگی اقتصادی و ضعف سیاسی و نظامی روبرو شد. از نظر اجتماعی نیز در فرانسه مشکلاتی به‌وجود آمد. جامعهٔ فرانسه در آن زمان دارای سه طبقه اجتماعی مشخص بود:

الف) طبقهٔ ممتاز شامل اشراف و زمین‌داران بزرگ که علاوه بر داشتن امتیازات بسیار، از پرداخت مالیات معاف بودند.
ب) طبقهٔ متوسط که اغلب تحصیل کرده بودند و مشاغلی همچون وکالت، نویسندگی، طبابت، روزنامه‌نگاری و تجارت داشتند. آنها از اینکه طبقهٔ ممتاز برایشان امتیازی قائل نبود، به شدت ناراضی بودند.
پ) طبقۀ فقیر جامعه که در این زمان جمعیت بسیار زیادی بودند و بار اصلی مالیات‌ها و خدمات نظامی بر دوش آنان بود. اینان حکومت فرانسه، و طبقۀ ممتاز را عامل سیه‌روزی خود می‌دانستند.

در کنار این عوامل، تحولات فکری جامعهٔ فرانسه نیز نقش بزرگی در پیدایش انقلاب داشت. در این کشور تحت تأثیر عصر روشنگری اروپا، فلاسفه و روشنفکرانی ظهور کردند که اندیشه‌های آنان مردم را به‌سوی انقلاب رهنمون ساخت. گروهی از این روشنفکران، که به اصحاب دایرة المعارف شهرت داشتند، با طرح مباحث علمی و ادبی شروع به انتقاد از وضع موجود کردند. ولتر، مونتسکیو و روسو سه تن از مشهورترین روشنفکران فرانسه در این دوره بودند. ولتر از اطاعت انسان از عقل مادی و مبارزه با خرافات سخن می‌گفت. مونتسکیو از تفکیک قوای سیاسی و حقوق بشر دفاع می‌کرد. روسو نیز بر اهمیت انتخابات تأکید می‌کرد و تشکیل حکومت را حاصل قراردادی اجتماعی می‌دانست. این‌گونه نظریات دیدگاه مردم فرانسه را تغییر داد. غفلت لویی شانزدهم از احوال مردم از یک‌سو و تجملات و ولخرجی‌های او و درباریان از سوی دیگر آتش خشم مردم را شعله‌ور ساخت.

نگاره ژان ژاک روسو (1712ـ 1778م

سرانجام در 1167ش / 1789م مردم اغلب بینوا و خشمگین پاریس با حمله به زندان باستیل انقلاب خود را آغاز کردند. انقلابیون لویی شانزدهم، پادشاه مستبد فرانسه را وادار به امضای قانون اساسی جدید و پذیرش نظام مشروطهٔ سلطنتی کردند. مدتی بعد، انقلابیون تندرو پادشاه را عزل و نظام جمهوری را برقرار نمودند. آنان سپس لویی و همسرش، ماری آنتوانت را اعدام کردند. اعدام این دو و بسیاری از مخالفین با گیوتین و همچنین افکار و شعارهای آزادی خواهانهٔ انقلابیون موجب ترس و خشم دولت‌ها در کشورهای اروپایی شد. در نتیجه، آنها با فرانسه وارد جنگ شدند. طی این جنگ‌ها یکی از فرماندهان ارتش فرانسه به نام ناپلئون بناپارت با پیروزی‌های درخشانی که به‌دست آورد، به شهرت رسید. او با اجرای یک کودتا به قدرت دست یافت (1177ش/ 1799م) و سپس به عنوان امپراتور فرانسه انتخاب شد. در دوران حکومت ناپلئون (1804-1814م) تحولات سیاسی و نظامی زیادی در اروپا و ایران صورت گرفت. ناپلئون مانند حاکمان پیشین، در مصر و آفریقا جنایات زیادی کرد.

تابلوی نقاشی حمله انقالبیون فرانسه به زندان باستیل، نماد استبداد، پاریس، 1789م

4- انقلاب صنعتی، دگرگونی جهان؛ تا اواخر قرن 18م عامل اصلی تولید نیروی بازوی انسان بود. صنعتگران برای تولید کالای بیشتر، مهارت‌های فکری، جسمی و هنری خود را به کار می‌بستند و از دیگر نیروهای طبیعت، مانند آب و باد، کمتر استفاده می‌کردند. در انقلاب صنعتی نیروی محرکهٔ آب و سپس بخار جایگزین نیروی جسمی انسان شد. این انقلاب با اختراع و تکمیل ماشین بخار در انگلستان آغاز گردید. اگرچه سرازیر شدن ثروت افسانه‌ای سرزمین‌های استعمار شده‌ای مانند هند و آمریکا (قبل از قرن 18) و همچنین نظام گستردهٔ برده‌داری و تجارت پرسود آن نیز، به شکل‌گیری انقلاب صنعتی کمک کرد. نخستین تحول صنعتی در نساجی و پارچه‌بافی صورت گرفت. سپس این انقلاب در کشاورزی، حمل و نقل و دیگر بخش‌های تولید نیز رخ داد و در نتیجهٔ آن، تولیدات صنعتی افزایش قابل توجهی یافت.

تابلوی آهن و زغال‌سنگ، اثر ویلیام بل اسکات، نقاش اسکاتلندی، اواسط سدۀ 19م

انقلاب صنعتی موجب تغییر مناسبات انسانی، اجتماعی و اقتصادی در اروپا و جهان شد؛ زیرا در نتیجه صنعتی شدن کشورهای اروپایی به مواد اولیه، نیروی کار ارزان، بازار فروش محصولات، سرمایهٔ مادی فراوان و حمایت دولت‌ها نیاز پیدا کردند. به همین سبب، دو پدیدۀ اقتصادی و اجتماعی مهم شکل گرفت:

الف) گسترش استعمار و غارت کشورهای آسیایی و آفریقایی،
ب) افزایش استثمار و بهره‌کشی از کارگران (در داخل اروپا).

انقلاب صنعتی اگرچه موجب قدرت و رفاه بیشتر اروپاییان شد، اما مسائل و مشکلات بزرگی همچون گسترش بی‌رویهٔ شهرها، رشد سریع جمعیت، به‌وجود آمدن فاصلهٔ طبقاتی، نارضایتی‌های اجتماعی و اقتصادی و آلودگی‌های زیست‌محیطی به‌وجود آورد.

نگارۀ یکی از کارخانه‌های صنعتی بزرگ آلمان، 1868م

5- روسیه در مسیر توسعه طلبی نظامی؛ روسیه تا پیش از به قدرت رسیدن پتر کبیر (1682ـ1725م) در رقابت استعمارگری اروپاییان جایگاهی نداشت. اما سیاست و اقدام‌های پتر کبیر این کشور را متحول کرد و در مسیر توسعه‌طلبی سیاسی و نظامی قرار داد. او با استخدام کارشناسان اروپایی، تأسیس مدارس و دانشگاه‌های جدید و تقویت ارتش به‌ویژه نیروی دریایی این کشور را به قدرت بزرگی تبدیل کرد. یکی از برنامه‌های پتر برای قدرتمند شدن روسیه، گسترش سرزمین روسیه و دستیابی به دریاهای آزاد برای کسب منافع تجاری و سیاسی بود. جانشینان او تلاش کردند به این برنامه عمل کنند و به همین سبب در نواحی شرقی اروپا و حوزهٔ دریاهای بالتیک، سیاه و مازندران (خزر) اقدامات نظامی وسیعی انجام دادند. این اقدامات موجب جنگ‌های متعدد روسیه با ایران، عثمانی و برخی کشورهای اروپایی نظیر فرانسه شد.

پتر کبیر، پدر روسیه جدید

پرسش‌های نمونه (صفحهٔ 56 کتاب درسی)

 

1- وضعیت سیاسی و نظامی ایران در دوران افشاریه و زندیه را با عصر صفویه مقایسه کنید.
2- قضاوت خود را دربارهٔ شخصیت نادر و نقش او در تاریخ ایران در پنج سطر بیان کنید.
3- علل، آثار و نتایج ضعف و ناکارآمدی نظام اداری (دیوان سالاری) ایران در دوران افشاریه و زندیه را توضیح دهید.
4- به نظر شما، انقلاب باشکوه انگلستان چه تأثیراتی بر اروپای قرن هیجدهم گذاشت؟
5- علل اجتماعی ـ سیاسی، فکری و فرهنگی انقلاب بزرگ فرانسه چه بود؟
6- انقلاب صنعتی چه آثار و پیامدهایی داشت؟

درس 3: ایران و جهان در آستانه دوره معاصر