درسنامه آموزشی مدیریت خانواده و سبک زندگی پسران کلاس دوازدهم
درس 1: هویت و آرمان
چه چیزی باعث میشود افراد سبکهای مختلفی را در زندگی انتخاب کنند؛ در این زمینه، بحث اساسی هویت و نقش آن در انتخاب سبکهای مختلف زندگی ارائه شده است؛ سپس هر نوعی از هویت، با پیامدها و رفتارهای متفاوتی که در پی دارد، به بحث گذاشته شده است.
بسیاری از ارتباطاتی که نوجوانان در آن درگیر هستند، بعد از شکلگیری هویت، رنگ میبازد. به همین دلیل وقتی در سنین بالاتر به یاد خاطرات دوران نوجوانی میافتند، از اینکه چقدر این مسائل را جدی میگرفتند، تعجب میکنند. همانطور که خود شما با یادآوری بعضی خاطرات گذشته به خنده میافتید و نسبت به بعضی تأسف میخورید. در حالی که در آن موقع چنین احساسی نداشتید.
همانطور که در دوران نوجوانی، دائما اندازه و اندام بدن تغییر میکند و فرد نمیتواند روی یک لباس ثابت حساب کند، اولویتها و روحیات یک نوجوان نیز غالبا در حال تغییر است؛ به گونهای که گاهی ممکن است فرد در طول یکی دو سال برای خودش چندین چشمانداز یا جایگاه اجتماعی تصوّر کند.
در جستوجوی خویشتن
شنیدهاید که سالهای نوجوانی، سالهای شکلگیری هویت شماست. گاهی نیز تلاش کردهاید هویت خودتان را در میان این همه درس و آزمون و کارهای روزمره به دست بیاورید. بسیاری از افراد نیز در نوجوانی نقشها و موقعیتهای مختلفی را امتحان میکنند تا نقش و موقعیتی را که بیشترین سازگاری با روحیات شخصیشان دارد، پیدا کنند. برای همین در این سن به کارهای مختلفی دست میزنند و هر چیزی را آزمایش میکنند تا علایق و جهتگیریهای خودشان را پیدا کنند. بعضی نیز الگوهای مختلف را امتحان میکنند و خودشان را به افراد مختلفی شبیه میکنند. هویت نوجوان در میان این تغییرات و درک تفاوتها به مرور شکل میگیرد. البته هر چه فرد زودتر هویتش را شکل بدهد، زمان بیشتری برای پیشرفت پیش رو خواهد داشت. حال سؤال محوری این است که «چگونه باید به هویت خود شکل بدهیم؟»
هویت
هویت پاسخ به سؤال «من کیستم» است و همان قالبی است که فرد برای خود پذیرفته یا انتخاب کرده و با آن احساس رضایت و خوشحالی دارد. مانند لباسی که فرد برای خود انتخاب میکند و در آن حس راحتی دارد. هویتیابی یک فرایند دو مرحلهای است؛ شناخت و انتخاب
الف) شناخت و پذیرش وضع کنونی من:
هویتیابی نیازمند شناخت توانمندیها و ضعفهای فردی است. کسی که مزایا و نارساییهای کنونی خودش را بشناسد، نیمی از مسیر هویتیابی را طی کرده است. اینکه برای دستیابی به هویت گفته میشود باید خودتان را بشناسید، به این مرحله از هویتیابی اشاره میکند. شما این بخش را ابتدا «کشف» و سپس «قبول» میکنید. این شناخت و پذیرش، مقدمۀ ورودی کارآمد به مرحلۀ دوم هویتیابی است. تجلی معنادار هویت در انتخاب رشته تحصیلی و رستۀ شغلی است. انسان هویتیافته احساس میکند رشته تحصیلی و رستۀ شغلیاش را دقیق انتخاب کرده است و از آن رضایت دارد.
افرادی که به هویت خودشان اعتراض دارند، عمدتاً به بخش اول مربوط است. اعتراض به اینکه چرا خانوادۀ ثروتمندتری ندارم یا چرا استعداد کافی ندارم و مانند آن. اگر بخشهایی از این هویت را دوست ندارید، باید برای تغییر یا بهبود آن تصمیم بگیرید. ممکن است بخشهایی از آن غیرقابل تغییر بوده و خارج از ارادۀ شما باشد؛ در این شرایط «پذیرش خود» کمکتان خواهد کرد. پذیرش خود کمک زیادی میکند تا برای مرحلۀ بعد یعنی ساختن آینده تلاش کنیم.
بهطور نمونه، کسی که خانوادۀ فعلیاش را به همراه مشکلات مالی فعلی که دارند میپذیرد، این کمبود مالی را به یک مزیت تبدیل میکند و این پذیرش میتواند به استقلال اقتصادی سریعتر او کمک کند. به این ترتیب زمینۀ بیشتری برای پیشرفت سریعتر در استقلال دارد. در مقابل، کسی که درگیر این مسئله است که چرا خانوادهام توان حمایت مالی از من را ندارند، تا سالها درگیر این مسئله خواهد ماند و پیشرفت خود را عقب خواهد انداخت و ممکن است هیچ وقت طعم استقلال اقتصادی را نچشد؛ تا روزی که پسرش درگیر همین مسئله شود که چرا پدرم توان حمایت مالی از من را ندارد! بسیاری از افرادی که با جنسیت خود مشکل دارند و آن را نمیپذیرند، انرژی و توان نوجوانی خودشان را در تقلید روحیات جنس مکمل از بین میبرند.
همجوشی (صفحه 4 کتاب درسی)
یکی از ابعاد هویت، هویت جنسیتی است. برخی از افراد به لحاظ روحی خود را اندکی شبیه جنس مقابل میبینند؛ علت به وجود آمدن چنین احساسی را چه میدانید؟
ب) انتخاب و ساخت آیندۀ من:
مرحلۀ دوم هویتیابی، مرحلۀ انتخابی آن است و در اختیار شماست. پس از آنکه وضعیت کنونی خودتان را شناختید، لازم است به بخش دوم هویت که ساختنی است بپردازید. در این بخش شما باید «اهداف انتخابی» خودتان را مورد بررسی قرار دهید. هویت آیندۀ شما به تدریج ساخته میشود و در اختیار شماست. اگر برای ساختن آن و روشن کردن اهداف آیندهتان تصمیم نگیرید، به تدریج خواسته یا ناخواسته شکل خواهد گرفت. شکلی که ممکن است در آینده از آن لذتی نبرید. اینکه گفته میشود هر فرد باید شخصیت خود را بسازد، به این مرحله اشاره دارد؛ یعنی آیندهای را بسازید که مناسب و مخصوص خودتان باشد.
آرمان و جایگاه محوری آن در سبک زندگی
اساسیترین مؤلفه برای ساختن آینده «آرمان» شماست؛ اینکه شما برای آیندۀ خود چه وضعیت مطلوبی را ترسیم کردهاید و چه هدفی از زندگی دارید. آرمان و هدفی که شما برای زندگی خود تعیین کردهاید، به زندگی شما معنی میدهد و شما تمام زندگی آیندۀ خود را صرف به دست آوردن آن خواهید کرد و به همین دلیل آرمان چیزی ارزشمندتر از وضعیت فعلی انسان است. کسی که آیندهنگر است نمی تواند از کنار «انتخاب آرمان» به راحتی گذر کند.
آرمان شما، جهت زندگی شما را تعیین خواهد کرد و به زندگی آیندۀ شما شکل خواهد داد. بنابراین «سبک زندگی» شما مطابق آرمانی خواهد بود که آن را انتخاب کردهاید. شما «آرمانی» برای هویت خودتان انتخاب میکنید و به تدریج سبک زندگی خودتان را با آن آرمان تنظیم میکنید.

آرمان آزادی
یکی از رایجترین آرمانهایی که افراد برای هویت و زندگی خود انتخاب میکنند «آزادی» است؛ آزادی به معنای نبود محدودیت و داشتن حق انتخاب است. «آزادی» یکی از آرمانهای مقدس و مهم و مقدمهای برای دیگر ارزش هاست. این حقی است که خدا به یکایک انسانها داده و در کتاب آسمانیاش بر آن تأکید کرده است و به تعبیر حضرت علی، خدا انسان را «آزاد» آفریده است و او حق ندارد خود را بندۀ دیگری کند. هر کس احساس ظلم، فشار و محدودیت را تجربه کرده باشد، ارزش آرمان آزادی را به خوبی درک خواهد کرد.
آرمان امیال
امروزه رایجترین تفسیری که از آزادی مطرح است، آزادی امیال است؛ بدین معنا که فرد فارغ از اینکه رفتارش چه پیامدی داشته باشد و رفتارش درست یا غلط باشد، بتواند هر کاری را که دوست دارد و خوشش میآید انجام بدهد بدون اینکه کسی مانع او شود. وقتی از چنین فردی علت کارش را بپرسید، به شما این قبیل جوابها را میدهد: «دوست دارم»، «دلم میخواهد»، «خوشم میآید»، «همینه که هست»؛ اگر هم کسی او را منع کند، میگوید «به شما ربطی ندارد!»
آزادی مخرب آزادی
این آرمان با اینکه در ابتدای امر برای هر فردی جذاب است، اما اگر بخواهد این آرمان را روبه روی خودش و در دیگران ببیند، دیگر آن جاذبه را نخواهد داشت. مثل وقتی که برادر کوچکتر شما در خانه مشغول سر و صدا و بازی است و شما میخواهید درس بخوانید. هر چه به او میگویید سر و صدا نکن، میگوید «دلم می خواهد» و «دوست دارم»!!! اینجاست که شما بلند میشوید و تلویزیون را خاموش میکنید و میگویید «دوست دارم». در این شرایط است که «آزادی مخرب آزادی» خواهد شد.
برخی برای اینکه این مسئله حل شود گفتهاند: شما تا جایی آزادید که مزاحم آزادی دیگران نباشید؛ این حد را قانون مشخص میکند و قانون را اکثریت. اقلیت نیز باید «استبداد اکثریت!» را بپذیرند!! هر چند اکثریت حرف باطلی را زده باشند!!
همجوشی (صفحه 6 کتاب درسی)
به نظر شما این آرمان در ادارۀ جامعه تا چه وقتی کارایی دارد؟ آیا افرادی که به قدرت و ثروت بیشتری دسترسی دارند، نمیتوانند آزادیهای خودشان را به دیگران تحمیل کنند و جلوی آزادی آنان را بگیرند؟ آیا اساسا مفهوم آزادی در چنین جامعهای پایدار است؟
