درسنامه آموزشی مدیریت خانواده و سبک زندگی (دختران) کلاس دوازدهم علوم ریاضی
صحنه هفتم: زندگی با طعم انتخاب
/144_1.png)
نمای 1: همتای خودت را بشناس
بابا که میآید توی خانه، مامان به من اشاره میکند که تو چیزی نگو. مینشینم روی مبل و صبر میکنم تا بابا بیاید و لباس عوض کند و برود توی آشپزخانه و به ظرف غذا ناخنک بزند. صدای پچپچ مامان را میشنوم و میفهمم دارد ماجرای ایلیا را برای بابا تعریف میکند. فکر میکنم که حتی نتوانست صبر کند تا بعد از شام. کاش طاقت آورده بودم و خودم هم ماجرا را برای مامان نگفته بودم. از کجا میدانستم مامان این قدر ناراحت میشود و جوش میآورد؟... هنوز هم سردرنمی آورم که ایلیا با خودش چه فکری کرد که مرا کنار خیابان تنها گذاشت و رفت. فکر میکردم ایلیا را خوب میشناسم. اما حالا دارم تردید پیدا میکنم که این همان ایلیای توی دانشگاه است یا کس دیگری است؟...
من و ایلیا توی دانشگاه با همدیگر آشنا شدیم. البته سالهای اول که خبری از آشنایی نبود. ایلیا جوان سربه زیر و بیسروصدایی بود که حضورش هم حس نمیشد. اولین بار که حضورش را حس کردیم، پایانترم بود که معلوم شد ایلیا محبوبی بالاترین نمرۀ کلاس را گرفته است. همۀ آنهایی که کارنامهاش را دیده بودند میگفتند احتمالاً رکورددار نمرات درخشان گروه است. با این حال، همچنان ساکت و بیسروصدا میآمد و میرفت. توی هیچگروه و جمعی پیدایش نبود. نه اهل دوستیهای حاشیهدار بود و نه کارهای سیاسی و فرهنگی. بگو و بخند با دخترها که اصلاً! از ترم دو و سه شبهای امتحان سرش شلوغ بود و همه میخواستند جزوههایش را امانت بگیرند. در این میان، روابط ایلیا با دخترها جالبتر از همه چیز بود. خودش که معمولاً سؤالی از دخترها نداشت، اما اگر دختری هم میرفت از او سؤالی کند، پاسخ کوتاهی میداد و زود دور میشد. همین اخلاقش هم بود که دخترها را کمی حساس کرده بود. بعضی از دخترهای کلاس او را واقعا تحسین میکردند و در بین بعضی از دخترها نیز معروف بود به «بچه مثبت» کلاس.
همین شد که وقتی ترم هفتم بودیم، یک روز جلوی در دانشگاه سر راهم سبز شد و گفت میخواهد با من حرف بزند، من و مهتاب هاج و واج ماندیم. مهتاب با یک چشمک معنیدار خداحافظی کرد و رفت. ایلیا بعد از کلی پابهپا شدن و حاشیه رفتن، توضیح داد که مدتی است میخواسته با من صحبت کند، اما نگران بوده که مبادا من دلخور شوم. گفت قصد بدی ندارد و میخواهد بداند اگر مشکلی نیست، رسما بیاید خواستگاریام. من هم بعد از کمی مکث، گفتم باید با خانوادهام مشورت کنم.
بابا تا شنید، محکم مخالفت کرد و گفت بهتر است در جلسات اول دوتا خانواده با همدیگر آشنا شوند و اگر مشکلی نبود، بعد دوتا جوان شخصیتر با هم حرف بزنند. به ایلیا که گفتم، کمی رفت توی لک. گفت خانوادهاش فکر میکنند بیخود مردم را توی زحمت نیندازیم. شما جوانها با هم حرفهایتان را بزنید و اگر مشکلی نداشتید، آن وقت خانوادهها با یکدیگر آشنا شوند.
مهتاب هم میگفت بابایت بیخود دارد سخت میگیرد و این حرفها دیگر قدیمی شده. میگفت اصلاً این روزها بهتر است جوانها خودشان با هم آشنا شوند و بعد خانوادهها را در جریان بگذارند. شما هم که قصد دوستی و ارتباط ناجوری ندارید.
بالاخره قرار شد توی فضای مجازی سؤالاتمان را بپرسیم و دربارۀ دغدغههایمان حرف بزنیم، اما بعد از مدتی معلوم شد که این هم سختیهای خودش را دارد. حس میکردم بعضی از جملهها نمیتوانند معنای دقیق حرفهایمان را بیان کنند و تازه باعث سوء تفاهم هم میشوند. این شد که قرار شد گفت وگوه ایمان حضوری باشد. یکی دوبار توی دانشگاه و توی فضای سبز نشستیم به حرف زدن، اما آنجا هم سخت بود. نگاه بچههایی که رد میشدند اذیتمان میکرد بهخصوص که ایلیا تا به حال کمتر با دختری حرف زده بود... بابا از آشپزخانه بیرون میآید و میپرسد: مامانت راست میگوید نرگس؟
میگویم: حالا همهاش هم تقصیر ایلیا نبود... من خودم گفتم مشکلی ندارم و بقیهاش را خودم میروم. خب من که دفعۀ اولم نبود از خانه بیرون میرفتم. همیشه خودم تا دانشگاه میروم و برمیگردم. بابا نگاه تندی میکند و میگوید: این مسئله با بقیۀ رفت و آمدهایت فرق میکند، نرگس خانم. هنوز نمیفهمی یا خودت را به آن راه میزنی؟!
بابا به مامان میگوید تلفن را بدهد. مامان سر کج میکند که حالا شام بخوریم، بعد زنگ بزن. میداند بابا عصبانی است و اگر الان زنگ بزند، حتما بدخُلقی میکند. بابا این بار از من میخواهد که گوشی را به او بدهم. گوشی را میدهم و بابا شماره را میگیرد. مامان وسط شماره گرفتن یکهو شروع میکند مثل مرغ، بالبال زدن و به بابا اشاره میکند که بابا تلفن را قطع کند. بابا گوشی را قطع میکند و میتوپد که چه شده؟... مامان میگوید: اینها الان خواباند. میدانی که... بابا میپرسد: مگر ساعت چند است؟ ساعت، ده است. بابا برای چندمین بار گِله میکند که اینها چرا اینقدر زود میخوابند. مامان میگوید اینها که مثل ما نیستند! برنامهشان منظم است و هر شب سر وقت میخوابند.
توی صحبتهای اولیۀ دانشگاه فکر کرده بودیم خانوادههایمان از لحاظ اعتقادی و اجتماعی شبیه همدیگرند اما بعدها توی خانه چیزهای دیگری روشن شد.توی اولین خواستگاری، خانوادۀ محبوبی گفته بودند ما شب میآییم. مشکل از اینجا شروع شد که همان اول شب آمدند که بابا هنوز نیامده بود خانه. مامان هول کرد و زنگ زد به بابا که خانوادۀ داماد آمدهاند و زودتر خودت را برسان. بابا هم کلی گلایه کرد که مگر نگفته بودند شب میآیند... من الان نمیتوانم مغازه را با این همه مشتری رها کنم و بیایم خانه... مامان برای بابا توضیح داد که آقای محبوبی کارمند است و برنامهریزی دارد؛ صبح اول وقت باید اداره باشد و نمیتواند مثل ما تا دیر وقت بیدار باشد.
بالاخره تا بابا آمد یک ساعتی طول کشید و آقای محبوبی هم اخمهایش بدجور رفت توی هم. حتی بابا که آمد، هرچقدر شوخی کرد و خواست گره اخمهای آقای محبوبی را باز کند، موفق نشد و آن شب یک جورهایی تلخ تمام شد.
جلسات بعد هم دست کمی از اولی نداشت. از یک طرف ایلیا ایراد میگرفت که شما خانه و زندگیتان زیادی مجلل است... چرا این همه اسراف میکنید؟... فقط قیمت لوسترتان، اندازۀ کل وسایل خانه و زندگی ماست. ما هم امکانات مالی داریم، ولی خرج کارهای مهم تر از این میکنیم.
با این حال، در همان جلسات خواستگاری، ایلیا موافقت اولیۀ بابا و مامان را بهدست آورد. سربازی رفته بود و داشت توی یک شرکت به شکل پارهوقت کار میکرد. مدیر شرکت کارش را دوست داشت و قرار شده بود بعد از تمام شدن درسش، اگر خواست همانجا بماند و قرارداد ببندد. خانواده و فامیلشان بیشتر اهل مشاغل فرهنگی بودند. زنهای فامیلشان هم بیشترشان تحصیل کرده بودند و این طوری خیالم راحت بود که با درس خواندن من هم مشکلی ندارند. خودش هم جوان معقول و سربه راهی به نظر میرسید. فقط بابا گاهی ایراد میگرفت که تو با حقوق کارمندی چطوری میخواهی زندگی کنی؟ بعد خودش پیشنهاد میداد که میآورمش کنار دست خودم. باید زیر بال و پرش را بگیرم تا خودش را بکشد بالا. البته اگر جَنمَش را داشته باشد.
بابا هنوز دلش آرام نبود. مدام به من میگفت یکجوری به ایلیا برسانم که بهتر است از ما دعوت کنند تا یک جلسه هم ما برویم خانهشان. آن هم به همراه عموی بزرگم و خالهجان. چند روز بعد مامان ایلیا تماس گرفت و با مامان صحبت کرد و دعوت کرد برویم خانه شان...
بابا باز هم نتوانست زود بیاید و دیر رسیدیم خانه محبوبیها. آپارتمانشان کوچکتر از آن بود که تصور میکردیم. دیشب همه چیز برعکس بود. خانواده محبوبی در خانه خودشان هم ساکت بودند و بی سروصدا. بابا وقتی دید آنها بزرگترهای فامیلشان را دعوت نکردهاند، گوشه زد که اقوام سفر بودند؟... آقای محبوبی توضیح داد که فامیل آنها کارمندند و نمیتوانند تا هر وقت شب که شد بیدار باشند و باید صبح اول وقت اداره باشند. بابا و عمو و حاج امیر، شوهرخاله اکرم، بیخیال سکوت محبوبیها، از همهجا و درباره همه چیز با هم صحبت کردند و خندیدند.
صبح قرار بود با ایلیا برویم برای آزمایش خون. زنگ زد به گوشیام که من جلوی درم. زودتر از مامان دویدم جلوی در. مامان ایلیا نبود و ماشینی هم در کار نبود. پرسیدم پس مامانت نیامده؟ ایلیا خندید که نه بابا... این کارها قدیمی شده... تو هم مزاحم مامانت نشو... من که نمیتونم بدزدمت...البته اگر هم دوست دارند بیایند طوری نیست...
از پشت آیفون به مامان خبر دادم که مامانِ ایلیا نیامده و بهتر است او هم نیاید.
گفتم: پس ماشین بابات را نیاوردی؟
گفت: خودت که میگویی ماشین بابات... آن ماشین مال بابامه، نه من...
گفتم: خب حالا چه جوری برویم؟
ایلیا با تعجب نگاهی کرد و جواب داد: خب تا سر خیابان را پیاده میرویم، از آنجا یک تاکسی دربست میگیرم.
گفتم: آخه کفشهای من برای پیادهروی مناسب نیست... فکر کردم حتما با ماشین میآیی...
ایلیا گفت: خب حالا که هنوز طوری نشده. برمیگردیم کفشت را عوض کن...
گفتم نه نمیخواهد. دیدم اگر برگردم، به مامان چه بگویم؟... مامان اگر میفهمید ایلیا بدون ماشین آمده، شاید نمیگذاشت همراهش بروم.
توی راه برگشت بود که ایلیا، شوخی جدی گفت شب قبل همهشان سرسام گرفتهاند از سروصدای ما. من خندیدم که تازه مهمانیهای خانه خانجان را ندیدهای... چهل تا آدم تا دوی نصف شب چنان داد و هواری راه میاندازند که سرو صداشان تا بیرون باغ هم میرود. ایلیا گفت آنها فقط سالی یک بار عیدها بقیه فامیلهایشان را میبینند. من گفتم عوضش ما تقریباً همه جمعهها فامیلهایمان را میبینیم به خصوص که بابا و مامان فامیلاند و در کل، ازدواج فامیلی توی خانواده چندان عجیب نیست. ایلیا پرسید: پس چرا خواستگاری تو نیامدهاند؟ گفتم: از کجا میدانی نیامدهاند؟ من زیاد خاطرخواه دارم...
بقیهاش را کامل یادم نیست... فقط همینقدر شد که حرفهایمان رفت یک جاهایی که یکهو اخمهای ایلیا رفت توی هم و دلخور زل زد به خیابان. من هم بغض کردم و صورتم را برگرداندم. ایلیا به راننده گفت همانجا نگه دارد. پیاده شدیم که چند کلمهای حرف بزنیم. اما نمیدانم چه شد که اوضاع بدتر شد. من از ایلیا رو گرداندم، که یعنی ازش دلخورم. فکر کردم حالا کمی نازم را میکشد و دوباره آشتی میکنیم. اما ایلیا عصبانی خداحافظی کرد و رفت. من ماندم همانجا، بدون کیف پول و با کفشهایی که مناسب پیادهروی نبود. بین راه تا خانه داشتم از بغض خفه میشدم. حالا که توی رفتارهای ایلیا دقیق میشوم چیزهای تازهای میفهمم. ایلیا بیشتر از آنکه بچه مثبت باشد، خجالتی و بیفکر بود. کارها یکجوری پیش رفت که اصلاً وقت تحقیق درست و حسابی هم پیدا نکردیم که بفهمیم واقعاً اخلاقش چه جوریه. مامان که دیده بود دیر کردیم، زنگ زد به گوشی همراهم. ماجرا را که فهمید، گفت همانجا باش تا بیام دنبالت. چند دقیقه بعد آمد دنبالم. مامان توی ماشین فقط زیر لب میگفت:«بیلیاقت» نمیدانستم با من است یا با ایلیا.
هنوز هیچی نشده دلم براش تنگ شده. خدا رو شکر گوشیام زنگ میخورَد و عکس ایلیا روی گوشیام میافتد. نباید توی تاکسی آن جور ضایعش میکردم. بدجور بهم ریخت.
ولی بابا گوشیام را میگیرد و میرود توی اتاق تا خودش با ایلیا حرف بزند...
در صحنۀ قبل گفته شد آرامش اصلیترین هدفی است که در ازدواج باید در پی آن باشید. بنابراین میزان اهمیت ملاک و معیارهای ازدواج را نسبت به آرامشی که برای شما ایجاد میکند بسنجید. این معیارها به دو اصل کلی تقسیم میشوند:
- اصل «مرد زندگی بودن»؛ که در صحنۀ قبلی به طور کامل توضیح داده شد.
- اصل «همتا بودن»؛ در این صحنه، ابتدا معیارهای مربوط به اصل «همتا بودن» آمده و بعد از آن، شیوۀ خواستگاری و تحقیق بیان خواهد شد.
در ذهن تو چه میگذرد؟ (صفحه 140 کتاب درسی)
با توجه به داستان «نرگس» که خواندید و نیز تجربیات اطرافیانتان، اهمیت هر یک از ابعاد همتایی برای شما چقدر است؟
| ابعاد همتایی | خیلی کم | کم | متوسط | زیاد | خیلی زیاد |
| همتایی و تناسب فکری | |||||
| همتایی و تناسب اعتقادی | |||||
| همتایی و تناسب شخصیتی | |||||
| همتایی و تناسب اقتصادی | |||||
| همتایی و تناسب فرهنگی | |||||
| همتایی و تناسب خانوادگی | |||||
| همتایی و تناسب اجتماعی | |||||
| همتایی و تناسب قومیتی | |||||
| همتایی و تناسب سیاسی | |||||
| همتایی و تناسب علمی | |||||
| همتایی و تناسب ظاهری | |||||
| همتایی و تناسب سنی | |||||
| ............................... | |||||
| ............................... |
همتایی و کُفو هم بودن
شما برای زندگی، به کسی نیاز دارید که درکتان کند و از فضای روحی شما و خانوادهتان دور نباشد. همتایی به معنی تناسب و هماهنگی و بهعبارت سادهتر این است که «آیا شما و خواستگارتان به هم میخورید؟». این تناسب به معنای شبیه بودن یا هم راستا و همجهت بودن است.
/149_1.png)
همتایی در چه چیزهایی باید باشد؟
در هر چیزی که برای شما ارزشمند است، باید با همسرتان همتا و متناسب باشید. ارزشمندی، یعنی آنچه برای خود شما و خانوادهتان مهم است؛ آن چیزی که اگر در زندگی نداشته باشید احساس خوشبختی نمیکنید. مثلاً دختری که مدرک را ارزش اصلی میداند، اگر همسرش همه چیز داشته باشد ولی مدرک نداشته باشد احساس خوشبختی نمیکند یا اگر پول برایش ارزش اصلی باشد، اگر همسرش همه چیز داشته باشد ولی از لحاظ مالی ضعیف باشد، احساس خوشبختی نمیکند. دقت کنید در اینجا انسان خوب و بد یا خانوادۀ خوب و بد مورد بحث نیست؛ صحبت از تناسب است. پس هر چه یک معیار برای شما ارزش بیشتری داشته باشد، تناسب و شباهت در آن میان شما و طرف مقابل باید بیشتر باشد.
چگونه همتای خود را بشناسم؟
برای شناخت همتایتان اول باید ارزشهای خودتان را بشناسید، در غیر این صورت نمیتوانید تشخیص دهید که آیا طرف مقابل همتا و متناسب شما هست یا نه.
شما باید بدانید از نظر فکری، اعتقادی، اخلاقی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، علمی و ظاهری چگونه هستید؟ در آینده میخواهید چگونه باشید؟ هر کدام از این ابعاد، چه درصدی از اهمیت را برای شما دارد؟ از همسرتان در این موارد چه انتظاری دارید؟ کدام یک از این موارد برای شما ارزش است؟ اگر کدام یک نباشد احساس خوشبختی نمیکنید؟ اینها سؤالاتی است که به شما کمک میکند خودتان و انتظاراتتان را بیشتر بشناسید.
برای این شناخت باید به گذشتۀ خودتان نگاه کنید. اینکه در ارتباط با دوستان، فامیل و آشنایانتان چه مسائلی باعث ارتباط بیشتر شما با آنها شده و چه ملاکهایی در آنها نبوده که نتوانستید با آنها صمیمی شوید؟ چه کمبودهایی در زندگی شما را آزار داده و یا اگر به آن فکر کنید ناراحت میشوید؟ وجود چه ملاکهایی باعث افزایش صمیمیت بین شما با آنها شده است؟
انواع همتایی
همتایی فکری؛ یکی از مهمترین همتاییها، همتایی و تناسب فکری است. باید در افکار شما و طرف مقابل سنخیت وجود داشته باشد تا بتوانید با یکدیگر هم سخن شوید، همدیگر را درک کنید و به اصطلاح هم زبان باشید و دغدغههای همدیگر را بشناسید. برای همین گفته میشود به درک طرف مقابل توجه کنید نه به مدرک او. یکی از مهمترین مواردی که نشانۀ همفکری شما و طرف مقابل است تناسب اعتقادی است. بهطور طبیعی، اعتقادات هر کسی برای خودش بسیار مهم است. ازدواج با کسی که دین، مذهب یا اعتقادات و میزان پایبندیاش به مسائل دینی با شما تفاوت دارد، ازدواج نامناسبی است. شما و او از برگزاری مراسم گرفته تا نوع عبادات و سبک زندگیتان با هم تفاوت خواهید داشت و مطمئنا در موارد زیادی با چالش مواجه خواهید شد. این چالشها آرامش شما را سلب خواهد کرد. البته ممکن است این موضوع در شور و هیجان اول زندگی به چشم نیاید ولی در فراز و نشیبهای بعدی زندگی، بهخصوص در شرایط سخت، حتماً خودش را نشان خواهد داد.
همتایی اقتصادی؛ اگر با کمترین کمبود اقتصادی احساس ناراحتی میکنید، بدانید که مسائل اقتصادی برای شما مهم است. مثلاً اگر در گذشته لباسی را که دوست داشتید به دلیل مشکلات مالی نتوانستید بخرید، چقدر احساس ناراحتی کردید؟ از میزان ناراحتی خود، میتوانید بفهمید چقدر مسائل اقتصادی برایتان مهم است. اگر برای شما و خانوادهتان مسائل اقتصادی ارزش نباشد و شما به ارزشهای مهمتری بها میدهید، میتوانید به فردی که همتای اقتصادی شما نباشد فکر کنید.
همتایی فرهنگی و خانوادگی؛ یکی دیگر از مهمترین همتاییها، همتایی فرهنگی است که در قالب آداب و رسوم، عادتها، هنجارها، اخلاقیات، سبکزندگی و نوع معاشرتهای خانوادگی نمایان میشود. شاید در فضای مجازی یا دانشگاه، به خاطر غلبۀ فرهنگ آن محیط، احساس کنید شما دو نفر به هم میخورید. همچنین
هر دو نفر سازگاری زیادی در مواجهه با تغییرات و تفاوتی داشته باشید.در این باره توجه داشته باشید که در یک محیط مشخص افراد با فرهنگ همان محیط با هم تعامل دارند. بر همین اساس، وقتی شما ازدواج میکنید، هر کدام با فرهنگ خانوادگی، قومیتی و مذهبی خود وارد زندگی مشترک میشوید که این فرهنگ در محیط دانشگاه و در فضای مجازی، بروزی نداشته است. آن موقع است که دچار چالش خواهید شد. به همین دلیل در مراجعات زوجهای دانشجو به مشاوران ازدواج، چون افراد بعضاً از فرهنگهای مختلف هستند، این چالش زیاد به چشم میخورد.
توصیه میشود یک دختر و پسر از دو قوم و دو شهر متفاوت در صورتی با یکدیگر ازدواج کنند که فرهنگشان با یکدیگر متعارض نباشد؛ خود و خانوادههایشان تعصّب و حتی حساسیتی بر فرهنگشان نداشته باشند؛ هر دو نفرشان سازگاری زیادی در مواجهه با تغییرات و تفاوتها داشته باشند. در این زمینه حتماً با یک فرد امین و دنیا دیده مشورت کنید. برای تشخیص تعارضات، از افرادی که از فرهنگ خود شما با آن فرهنگ ارتباط داشتهاند مشورت بگیرید.
همتایی اجتماعی؛ از نظر شأن اجتماعی مهم است که پسر پایینتر از دختر نباشد. یعنی از نظر ارزشهای اجتماعیِ حاکم بر شما و خانوادهتان، پسر منزلتش پایین نباشد و داماد کمارزشی محسوب نشود. «بانو مجتهدۀ امین» که زنی دانشمند و مفسر قرآن بود، توانست با امینالتجار که از جایگاه اجتماعی مناسبی برخوردار بود زندگی همراه با آرامشی داشته باشد. این دو نفر گرچه همتایی علمی نداشتند اما از نظر اجتماعی همشأن بودند. وقتی شأن اجتماعی زن بالاتر از مرد باشد، عموماً مرد احساس حقارت میکند و چه بسا فشارهای خانوادگیاش را بر زن بیشتر کند. البته زن هم نباید شأن اجتماعیاش خیلی پایینتر از مرد باشد.
همتایی سنی: در سنی که الان به سر میبرید، نوعاً دختران از پختگی بیشتری نسبت به پسران برخوردارند. برای همین عموماً پسر هم سن یک دختر، در حدی نیست که دختر بتواند به او تکیه کند. بنابراین بهتر است پسران بزرگتری را بپذیرید که پختگی لازم را داشته باشند. اما باید مراقب باشید که گاهی فاصلۀ سنی خیلی زیاد نیز باعث میشود دنیای شما دو نفر با هم بسیار متفاوت باشد. با اینکه ممکن است او از امکانات مادی بیشتری برخوردار باشد، اما از هیجانات و نشاط دورۀ سنی شما عبور کرده است.
همتایی شخصیتی: شخصیتهای مختلف افراد، ایجاب میکند که روحیات و رفتارهای متفاوتی داشته باشند. مثلاً برونگرا و درونگرا بودن، یک تفاوت معروف شخصیتی است که همگان با آن آشنایند. اگرچه معلوم نیست که تفاوتهای شخصیتی در سرنوشت ازدواج شما مؤثر باشد، اما این موضوع میتواند در بعضی مواقع آسیبهای جدی به زندگی مشترک وارد کند. تشخیص تفاوتهای آسیبزا سخت است و به نظر متخصصان نیاز دارد. البته برای کسانی که انعطافپذیر و اخلاق مدار باشند این آسیبها به حداقل خواهد رسید.
بار دیگر تأکید میکنیم همتایی در همۀ موارد بالا نیاز نیست؛ بلکه در موضوعاتی که برای شما ارزش ویژهای داشته باشد، باید در آن مسئله با همسرتان همتا و متناسب باشید؛ وگرنه احساس خوشبختی نخواهید داشت.
گاهی دختر از نظر فکری، اجتماعی یا اقتصادی با خانوادهاش همتراز نیست در این صورت بهتر است با پسری ازدواج کند که همتراز او بوده و خانوادههایشان نیز همتراز هم باشند. در غیراین صورت موفقیت آن ازدواج به ظرفیت و انعطاف دو طرف و خانوادههایشان بستگی دارد.
جایگاه «ایمان» در همتاییها کجاست؟
- کسی را همتای دختر خود نمییابم؛
- امام باقر (ع) به او پاسخ دادند: آنچه را دربارۀ دخترانت نوشته بودی که کسی را همتای خودت نمییابی دریافتم. خدایت رحمت کند! چنین اندیشهای به خود راه مده؛ چرا که پیامبر خدا (ص) میفرمودند: هرگاه کسی نزد شما به خواستگاری آمد که اخلاق و دین او را میپسندید، به او زن دهید؛ چرا که اگر چنین نکنید گناه و تباهی بزرگی در زمین پدید خواهد آمد.
پیامبر (ص) همتایی فرهنگی، فکری، ایمانی، اخلاقی و پاکدامنی افراد را مورد تأکید قرار میداد و در ازدواجهای خود و اصحاب، همتایی اقتصادی را ملاک نمیشمرد و میفرمودند: مؤمن همتای مؤمن است.
واقعیت این است که همسر ما تا وقتی خودش به نقطۀ آرامش نرسیده باشد، نمیتواند ما را به آرامش برساند. اینجاست که موضوع ایمان معنا پیدا میکند. ایمان از واژه امن گرفته شده است. کسی که ایمان داشته باشد آرام است.
در این زمینه باید به چند نکتۀ مهم توجه کرد:
- ایمان را نباید با مقدّس مآبی اشتباه گرفت. کسی که ظاهری متدین دارد، لزوماً فرد مؤمنی نیست. به تعبیر امام صادق (ع) ایمان فرد به میزان نماز و روزههایش نیست، بلکه ایمان به صداقت و امانتداری فرد مربوط میشود. به این معنا که اگر فردی خیلی اهل نماز و روزۀ مستحبی است، شاید به این کار عادت کرده است، در حالی که هیچ ترسی از خدا ندارد و راحت دروغ میگوید و تهمت میزند.
- فردی که دلش با خداست باید بکوشد با رفتارهایش این رابطه را تقویت کند، در غیر این صورت اگر رفتارش عشق قلبیاش را تأیید نکرد، دلش تغییر خواهد کرد. بنابراین فردی که ادعای ایمان دارد، ولی رفتارهای مؤمنانه ندارد به هیچ وجه قابل اعتماد نیست. کسی که ادعای دوستی خدا را دارد چگونه ابتداییترین دستورات الهی مثل نماز را مراعات نمیکند؟ بعضی بهانه میآورند که ما دلمان با خداست و دل باید پاک باشد. گول مدعیان را نخورید. آنچه که میزان ایمان هر کسی را نشان میدهد «رفتار»های اوست. در قرآن کریم، مردان و زنان مؤمن از وصلت با افراد بیایمان، حتی در صورت برخورداری از سایر معیارهای همسر مطلوب، نهی شدهاند.
- اخلاق پسندیده نیز در کنار و پیش از ایمان و به عبارت دقیقتر بهعنوان شاخص ایمان در امر ازدواج مطرح است؛ به حدی که اگر واقعا ایمان و اخلاق دونفر رشدیافته باشد، بقیۀ ویژگیهایشان را تحتالشعاع قرار میدهد.
- میزان ایمانی که شما از طرف مقابل انتظار دارید باید درحدود ایمان خودتان باشد. اگر فاصلۀ ایمانیتان خیلی زیاد باشد هر دو دچار مشکل میشوید.
- در دوران صدر اسلام و همچنین اوایل انقلاباسلامی، حال و هوای جامعه به گونهای بود که ارزش ایمانی سایر ارزشها را تحتالشعاع خود قرار داده بود. لذا بسیاری از ازدواجها با فرهنگهای متفاوت و همچنین اختلافات اقتصادی شکل میگرفت و موفّق نیز بود. امروزه نیز اگر فضای روحی و فکری و فرهنگی دختر و پسر به گونهای باشد که ارزشهای دیگر برایشان چندان مطرح نباشد باز عمل به همان الگو توصیه میشود.
- اگر به بقیه همتاییها مثلاً اقتصادی، اجتماعی، علمی و... بیتوجه باشید و فقط ایمان را ملاک انتخابتان بگذارید، ولی در واقعیت، اینها برای شما و خانوادهتان ارزشمند باشد، حتما با مشکلات و مسائل متعددی روبهرو خواهید شد. پس اگر فکر میکنید ایمان تنها ملاک شما برای انتخاب است، باید ببینید که خودتان در همه امور زندگی ایمان را چقدر در رأس کارهایتان قرار دادهاید.
نمای 2: چطور آشنا شویم؟
نظرسنجی (صفحه 145 کتاب درسی)
به نظر شما کدام یک از موارد زیر اصلیترین خطای نرگس و ایلیا بود که باعث شد از همان ابتدا با چنین مشکلی مواجه شوند؟ هر گزینه در کلاس خوانده و تعداد موافقان ثبت شود.
| عنوان | تعداد رأی |
| روند خواستگاری آنها سریع و بدون تحقیق جلو رفت. | |
| ایلیا و نرگس در ارتباط با یکدیگر پختگی لازم را نداشتند. | |
| آنها معیارهای همتایی و تناسب را بهطور کامل بررسی نکرده بودند. | |
| آشنایی مستقیم آنها عامل دلبستگی و عدم دقت به تناسبات خانوادگی و فرهنگی شد. |
|
| نرگس خویشتن داری نکرد تا عصبانیتش فروکش کند و خیلی سریع خانوادهاش را در جریان قرار داد. |
|
| جلسات اولیه بیرون از خانه و بدون حضور خانواده برگزار شده بود و باعث شد از فرهنگ یکدیگر شناخت کافی پیدا نکنند. |
درباره گزینهای که بیشترین فراوانی را دارد در کلاس بحث کنید.
شیوههای آشنایی برای ازدواج
یکی از پیش نیازهای مهم و ضروری برای ازدواج، آشنایی دو طرف از ویژگیهای شخصیتی، اخلاقی، اعتقادی، خانوادگی، رفتاری، فرهنگی و اقتصادی یکدیگر است. دختر و پسر باید با دقت و حساسیت زیاد و با استفاده از راههای مناسب از نقاط قوت و ضعف یکدیگر اطلاع پیدا کنند و متوجه شوند چقدر با هم تناسب فکری و اعتقادی دارند.
امروزه جوانان، شیوهها و فرایندهای مختلفی را برای شروع آشنایی و شناخت، تجربه میکنند. این آشناییها، به دو دستۀ عمدۀ «آشنایی فردی» و «آشنایی خانوادگی» تقسیم میشود که در ادامه توضیح داده خواهد شد.
1- آشناییهای فردی
در آشنایی فردی، دختر و پسر به خاطر جذابیتهای رفتاری، علمی، ظاهری، اشتراکات کاری یا تحصیلی و نیز، دردها و مشکلات مشترک بهصورت مستقیم با یکدیگر مرتبط میشوند. پس از این مرحله، چنانچه تعلق خاطری بین آنها ایجاد شد، معمولاً دو اتفاق رخ میدهد:
الف) دختر و پسر با یکدیگر دوست میشوند بدون اینکه صحبتی از خواستگاری و ازدواج باشد. حال ممکن است پس از گذشت مدت زمانی که معمولاً هم طولانی است، پسر به خواستگاری دختر برود و ازدواج هم صورت بگیرد. اتفاقاتی که در پی این قبیل آشنایی میافتد و مشکلاتی که بهوجود میآید، در صحنه «زندگی با طعم حسرت» توضیح داده شد.
ب) پسر بدون هیچ واسطهای به سراغ دختر رفته و از او درخواست میکند که خودشان چند جلسهای با هم صحبت کنند تا با هم آشنا شوند آنگاه در صورت داشتن تفاهم و نبود مشکل او به خواستگاری رسمی دختر برود. در این حالت برخی از دختران، خانوادۀ خود را در جریان میگذارند برخی منتظر میمانند تا وقتی که پسر بهصورت رسمی به خواستگاری آمد، خانوادهشان را مطلع کنند. در ادامه به تشریح این حالت خواهیم پرداخت.
در آشناییهای فردی چه اتفاقی میافتد؟
ما با اطلاعات زیادی مواجه هستیم که همگی بر عملکردمان اثر میگذارد. برخی از این اطلاعات بهصورت خودآگاه و برخی بهصورت ناخودآگاه هستند.
برخی روانشناسان برای اینکه بتوانند اهمیت و نسبت خودآگاه و ناخودآگاه را ترسیم کنند، آن را به کوه یخ شناور در میان امواج دریا تشبیه میکنند. همانطور که میدانیم کوه یخ به گونهای است که تنها اندکی از آن که بیرون آب است دیده میشود و قسمت اعظمش زیر آب و از چشمها نهان است. روان انسان نیز چنین است. قسمت کمی از آن روان خودآگاه است و قسمت عمدهای که حتی بر خود فرد مکشوف نیست، روان ناخودآگاه است. به عبارت سادهتر، افراد هر لحظه اطلاعات زیادی را بهصورت ناخودآگاه در خود دارند که خودشان از آن بیاطلاعاند در حالی که این اطلاعات بر روح و روان، رفتارها و تصمیمگیریهای زندگیشان اثر میگذارد.
بهطور مثال وقتی شما در کلاس درس دارید به صحبتهای معلمتان گوش میدهید مطالب را بهصورت خودآگاه در خاطر میسپارید. پس از مدتی آنچه از این مطالب که با ذهن شما تطابق بیشتری دارد و آن را پذیرفتهاید ماندگار میشود و آنچه که تطابق کمتری دارد و شما نپذیرفتهاید یا فقط حفظ کردهاید، از خاطرتان میرود.
حال اگر توجه ویژهای نسبت به یکی از معلمانتان داشته باشید، به غیر از مطالب درسی، حرکات دست و صورت و ایما و اشاره، لحن حرف زدن، نوع پوشش معلم به صورت غیرارادی و ناخودآگاه در ذهن شما وارد میشود و از آن تأثیر میپذیرید، در حالی که بهصورت هوشیار قضاوتی نسبت به درست و غلط بودن آنها ندارید.
در فرایند آشناییهای فردی که دختر و پسر به دنبال شناخت از یکدیگر هستند، به خاطر توجه و تمرکز ویژهای که آن دو بر یکدیگر دارند، بهصورت ناخودآگاه، دلبسته و وابستۀ یکدیگر میشوند و این دلبستگی و وابستگی مانع از شناخت دقیق میگردد.
معمولاً در پی این آشناییها چهار حالت اتفاق میافتد:
شیوههای آشنایی: حالت اول
دختر و پسر پس از چند جلسه رفت و آمد به یکدیگر وابسته میشوند و بدون اینکه شناخت کاملی از یکدیگر داشته باشند، تصمیم به ازدواج میگیرند. حتی اگر آنها از برخی خصوصیات و ویژگیهای نامطلوب یکدیگر نیز اطلاع پیدا کنند، چون میان آنها دلبستگی و وابستگی ایجاد شده است، این اطلاعات را نادیده میگیرند یا توان مقابله با خود را پیدا نمیکنند؛ چرا که قبل از کارشناسی عقل آنها، قلبشان تصمیم خود را گرفته است.
نمونهاش همان ماجرای ایلیا و نرگس است که به قصد ازدواج شروع به رفت و آمد با یکدیگر کردند و در نهایت، پس از مدتی، با یک شناخت سطحی از یکدیگر و بدون توجه به تعارضات فرهنگی، خانوادگی و اقتصادی خود تصمیم به ازدواج گرفتند. اگر نرگس و ایلیا ازدواج بکنند روشن است که با تعارضات خانوادگی، فرهنگی و اقتصادی زیادی روبهرو خواهند شد؛ چون از این جهات همتای یکدیگر نیستند؛ و اگر هم ازدواج نکنند، چون احساسات نرگس درگیر شد حتماً روزهای سختی را سپری خواهد کرد.
شیوههای آشنایی: حالت دوم
دختر یا پسر پس از مدتی متوجه میشوند به درد ازدواج با یکدیگر نمیخورند و یا اینکه خانوادهها این چنین احساس میکنند و این ارتباط قطع میشود. در این حالت دختر بیشترین آسیب را خواهد دید؛ چرا که معمولاً در اینگونه آشناییها، عاطفۀ دختران بیشتر درگیر میشود تا عاطفۀ پسران.
شیوههای آشنایی: حالت سوم
پسر خواهان ازدواج با دختر هست اما امکانات و آمادگی آن را ندارد. این باعث میشود این ارتباطات، طولانی شده و در اثر ادامۀ آن، دختر موقعیتهای زیادی را از دست بدهد. در نهایت هم ممکن است بر اثر اختلافاتی که بینشان پیش میآید یا بروز حوادث یا مخالفت خانوادهها، این ازدواج به نتیجه نرسد و باعث سرخوردگی دختر شود.
شیوههای آشنایی: حالت چهارم
پسر اصلاً قصد ازدواج نداشته و برای اینکه دختر را راضی به این ارتباط کند، به او پیشنهاد آشنایی برای ازدواج داده است. در این حالت، این دختر و پسر مدت زمانی طولانی با یکدیگر در ارتباط هستند اما پسر به دلایل مختلف از خواستگاری کردن رسمی طفره میرود و میگوید:«الان موقعیتش را ندارم»، «بگذار مشکلات مالیام حل بشود»، «خانوادهام الان آمادگی ندارند»، «الان داریم درس میخوانیم، بگذار بعد از درسهایمان»، «الان مادرم مریض است. نمیتوانم به او بگویم میخواهم ازدواج کنم»، «من اگه تو این شرایط بیام، خانوادهات قبول نمیکنند»، «کارم مشکل پیدا کرده، نمیتوانم الان بیام خواستگاری»، «من حتماً میخواهم با تو ازدواج کنم، اما باید بیشتر با هم آشنا شویم». متأسفانه از این موارد زیاد دیده میشود که سبب شده دختر فریب بخورد و حتی آسیب جسمی ببیند.
در ذهن تو چه میگذرد؟ (صفحه 148 کتاب درسی)
به نظر شما آیا بین شیوههای جدید خواستگاری و افزایش آمار طلاق در سالهای اخیر ارتباطی وجود دارد؟
ابتکار عمل را در دست بگیرید...
- اگر پسری به شما پیشنهاد آشنایی به قصد ازدواج داد، از او بخواهید از طریق خانوادهاش عمل کند. اینگونه متوجه خواهید شد که آیا او و خانوادهاش در این کار جدی هستند یا نه.
- در همان جلسات اول، دو خانواده را با یکدیگر آشنا کنید. این یک اصل مهم است. در این روند به خیلی از نکات خواهید رسید قبل از آنکه احساساتتان درگیر شود.
- مطمئن باشید اینطور نیست که هر قدر بیشتر با هم رفت و آمد کنید شناختتان از یکدیگر نیز بیشتر و کاملتر خواهد شد. شناخت کامل باید از راههای مختلف صورت بگیرد مثل گفتوگو، تحقیق از محل کار، محل زندگی، محل تحصیل، دوستان و فامیل و مشورت گرفتن از دیگران. این موارد وقتی اتفاق خواهد افتاد که پسر رسماً از طریق خانواده شما را خواستگاری کرده باشد.
- آشنایی باید به شناخت و انتخاب کردن طرفین کمک کند و نه ارتباط آنها با یکدیگر.
- خواستگاری کردن هزینهای است که پسر برای رسیدن به شما باید بپردازد. پسر اگر آمادگی ازدواج دارد کافی است خانواده شما و خودش را در جریان بگذارد. پس از خواستگاری تلاش کنید از راههای مختلف یکدیگر را بشناسید.
آشنایی در فضای مجازی
فضای مجازی فضای خاصی است. در این فضا هر کس، از جمله خود شما، صرفاً آن ابعادی از شخصیتش را که خود دوست دارد به نمایش میگذارد. زیباترین عکس را برای معرفی خود انتخاب میکند و چیزهایی را که دوست ندارد به دیگران نشان نمیدهد. به همین دلیل فضای مجازی فضای مناسبی برای ازدواج و خواستگاری نیست.
همجوشی (صفحه 149 کتاب درسی)
دلیل نشان ندادن خود واقعی در فضای مجازی را، از نگاه خود، با دوستانتان به اشتراک بگذارید.
فضای مجازی راه مطمئنی برای دستیابی به زندگی واقعی نیست. زندگی شما بنا نیست در فضای مجازی ادامه پیدا کند. در زندگی واقعی موقعیتهایی پیش میآید که افراد، ممکن است عصبانی یا ناراحت شوند. واکنش عادی افراد در این ناملایمات را فقط در زندگی واقعی میتوان فهمید. برای همین در ارتباطات فضای مجازی، علاوه بر دقتهای قبلی، این دقتها نیز نیاز است:
- چون در فضای مجازی، شما فقط یک لایه از شخصیت فرد را میبینید. اگر از او خوشتان بیاید، بقیۀ شخصیت وی را مطابق میل خودتان تصور و تکمیل میکنید. آن فرد نیز به همین ترتیب عمل میکند؛ برای همین هر دو یکدیگر را آرمانی و ایدهآل در نظر میگیرید.
- در فضای مجازی چون احساس نظارت بیرونی بر خود ندارید، زمینۀ عبور از خطوط قرمزتان زیاد است. خیلی مراقب باشید که گفتگویتان وارد حریم خصوصی و عواطف شخصی نشود. اگر وارد چنین فضایی شدید، کنترل آن خیلی دشوارتر خواهد شد.
- مواظب رفتارهایی که چراغ سبز محسوب میشود، باشید؛ زیرا خیلی زودتر از آنچه فکر میکنید وارد ارتباط خواهید شد. تمام رفتارهای شما معنا دار تلقی میشود. مواظب معنای رفتارهایتان باشید. یک «لایک» برای تشویق یا تشکر، ممکن است در ذهن دیگران، معنای دیگری را ایجاد کند، که مد نظر شما نبوده است.
- یکی از خصوصیات فضای مجازی، دسترسیهای آسان ارتباطی با «ستارهها و سلبریتیها» است بهطوری که همزمان، هزاران نفر میتوانند در ارتباط با یک شخص مشهور قرار گیرند. با این ارتباط، افراد به یک ستاره، علاقهمند میشوند و دائم به او توجه کرده و عشق به او را در خود پرورش میدهند. این خیالات گاهی تا آنجا پیش میرود که فکر میکنند آن ستاره نیز به او فکر میکند! کمکم ذهنیت ازدواج در او شکل میگیرد.
واقعیتهای زندگیِ بسیاری از این افراد، بیرون از قاب شیشهای، برای شما قابل تحمل نیست. چه دختران شایستهای که با همین تخیلات، فرصتهای خوب ازدواجشان را از دست دادهاند.
متأسفانه واقعیت آن است که بعضی از این مشاهیر، به خاطر آنکه خواهان زیادی دارند، بعضاً سطح انتظار بالایی از طرف مقابل خود داشته و به جای آنکه طالب دختری باشند، خود را در جایگاه مطلوب دیده و دختر را طالب خود میدانند و بعضاً دچار ازدواجهای مختلف و ناموفق میگردند. سوژههای روزنامههای زرد حاکی از این واقعیت است.
- البته در فاصله جلسات خواستگاری که در حضور خانوادهها تشکیل شده باشد، میتوان بخشی از سؤالات را هم در فضای مجازی پرسید. در واقع فضای مجازی بهعنوان مکمل جلسات خواستگاری نقش خوبی میتواند ایفا کند؛ مشروط بر آنکه فضا عاطفی نشود و بتوانید نظراتتان را به درستی و با دقّت منتقل نمایید. شیوۀ جلسات خواستگاری در نمای بعد توضیح داده خواهد شد.
خودم دوستش دارم...
ممکن است شما به هر دلیلی علاقۀ پسری به دلتان افتاده باشد یا پسری را برای ازدواج مناسب بدانید؛ در این صورت نکات زیر را در نظر بگیرید:
- یکی از مخاطبان اصلی ضربالمثل «خواهان کسی باش که خواهان تو باشد» بهطور حتم دختران هستند؛ چرا که بهطور طبیعی دختر مظهر «ناز» و پسر مظهر «نیاز» است. این پسر است که باید طالب دختر باشد. برای همین است که تقریبا در همۀ جوامع بشری، همیشه برای دختران سخت و آزاردهنده بوده است که طلب خود را به پسر اظهار کنند. اگر دختری چنین طلبی را ابراز کند، کاری خلاف طبیعت انجام داده و عموماً حرکات غیرطبیعی ماندگار نیستند.
- با پسری که خواستگار شماست و هنوز همسر شما نیست، مؤدبانه و بزرگ منشانه برخورد کنید. بیگدار به آب نزنید و احساسات خود را بروز ندهید. ابراز احساسات از جانب شما کار ازدواجتان را پیچیدهتر میکند، عزت نفس شما را پایین میآورد و ارزشتان را در نزد پسر کاهش میدهد.
- مسیری که در پیش گرفتهاید مسیری پر از سنگلاخ است که احتمال رسیدن به مقصد در این شرایط برای شما بعید است و اگر به مقصد هم برسید، بسیار آسیب خواهید دید.
- با وجود این اگر اصرار دارید این مسیر را طی کنید، بهتر است یک واسطۀ دانا و باتدبیر پیدا کنید که او بتواند با حفظ عزت شما و با دقت عقلی، پسر را ترغیب به خواستگاری کند. هر چند در این شرایط این احتمال وجود دارد، که پسر متوجه طلب دختر شود و یا اینکه قبول نکند از دختر خواستگاری کند. در نتیجه شما احساس حقارت خواهید کرد. البته میتوانید بهطور غیرمستقیم خصوصیات آن پسر را بهعنوان معیارهایتان برای واسطه بیان کنید تا او پس از آنکه شما را برای پسر مناسب دانست، پیشنهاد دهد، در این صورت نتیجه هر چه باشد، شما احساس حقارت نخواهید کرد. همچنین اگر سعی کنید از طریق یکی از آشنایان نزدیک خویش، مثل خواهر یا دوستی بسیار صمیمی، به فرد واسطهای که پسر را میشناسد، معرفی شوید تا او شما را به خانواده پسر و یا خود پسر معرفی نماید. بدیهی است در این شرایط اولاً عزت شما حفظ میشود و ثانیاً احساس آرامش بیشتری خواهید داشت.
- برای کنترل و مدیریت احساسات خود بهتر است با یک مشاور امین مشورت کنید. مشاور مثل شما از نظر عاطفی با این پسر درگیر نیست و کمک زیادی به شما خواهد کرد. همچنین میتوانید برای اینکه تصمیم واقع بینانهتری بگیرید، تدبیرهایی را که در نمای سوم صحنه «زندگی با طعم حسرت» آمد مرور کنید. با اینکه شما با چنین پسری دوست نیستید اما برخی از تدبیرهای گفته شده در آن صحنه، میتواند برای رهایی از چنین شرایطی به شما کمک کند.
2- آشناییهای خانوادگی
در آشنایی خانوادگی شما در هر حالی فرایند شناختتان را در بستر خانواده پیش میبرید؛ به این معنا که هر کس از شما خواستگاری کند، چه شناخت اولیه از هم داشته باشید و چه از طریق فرد دیگری معرفی شده باشد، شروع آشناییهای ازدواج و بحث از ازدواج و خواستگاری، همراه با خانوادهها صورت میگیرد.
در مواردی که در محیط تحصیل یا در محیط اجتماع، پسری خواست از شما خواستگاری کند، بهتر است او را به خانوادهاش ارجاع دهید تا از آن طریق اقدام کند.
این آشناییها بیشتر از طریق معرف یا واسطه اتفاق میافتد. معرف کسی است که براساس شناختی که از دختر و پسر و خانوادههای آنان دارد، دو جوان را برای ازدواج به یکدیگر معرفی میکند و با واسطهگری بین خانواده طرفین، تا به بار نشستن ازدواج آنها را یاری میرساند. این معرف میتواند یکی از اعضای خانواده، فامیل، دوستان و یا یکی از همسایگان مطمئن باشد.
چند نکته در مورد معرف:
- معرف باید فردی فهیم، آگاه به مسائل ازدواج، رازدار و متعهد باشد. پیشنهاد هر معرف را به راحتی و بدون تحقیق اولیه قبول نکنید.
- برخی معرفان، خیر خواه و آگاهند. این افراد معیارها را میدانند و راه و رسم این وظیفه مهم را میشناسند و به خوبی از عهده آن برمیآیند. به اینگونه معرفها میتوان اعتماد کرد. برخی دیگر خیرخواه اما نا آگاهند. این افراد نیتشان خیر است اما چون راه و رسم آن را نمیدانند، افراد را دچار مشکل میکنند. عدهای نیز دلالاند که نیت سوء دارند و به دنبال منافع خود، از جمله منافع مالی هستند. مراقب این افراد باشید.
- برخی از معرفها عکس شما را بهدست خواستگار میرسانند یا اینکه به شما عکس پسری را نشان میدهند و از این طریق میخواهند شما تصمیم بگیرید. چنین فردی مناسب برای خواستگاری هست یا نه؟ از طریق عکس کسی را انتخاب نکنید چون تفکر، شخصیت، حالات و حتی صدای شخص در عکس مشخص نیست!!! همچنین ممکن است عکسها دستکاری شده باشند. از طرف دیگر ممکن است شما عکسی را ببینید و نپسندید و خواستگار را به راحتی رد کنید، در حالی که اگر او را از نزدیک ببینید و با او حرف بزنید، او را مناسب خواهید یافت.
- اگرچه آشنایی از طریق معرف ها معمولاً از روی خیرخواهی انجام میگیرد، اما عاقلانه نیست که فقط براطلاعات و گفتههای او تکیه کنید؛ زیرا معرف از دید خود و براساس فکر خودش دو خانواده را مناسب هم دیده است. بنابراین نباید نسبت به معرف رودربایستی از خود نشان دهید. وظیفه معرف فقط معرفی و راهنمایی است و تصمیم نهایی به عهده دختر و پسر و خانوادههای آنهاست.
- ممکن است معرف، اطلاعات ناقص به طرفین بدهد، از هر دو طرف تعریف و تمجید بیجا کند یا خواستگارانی نامناسب را معرفی نماید. پس دقت کنید؛ اولاً قبل از قبول خواستگاری، یک تحقیق اولیه انجام دهید و ثانیاً حتما همه معیارها و ملاکهایتان را از طرق مختلف بسنجید.
نمای 3: خواستگاری حواس جمع میخواهد.
همجوشی (صفحه 152 کتاب درسی)
فرض بگیرید در جلسه خواستگاری هستید. سؤالاتی را که میخواهید از خواستگارتان بپرسید با دوستانتان در کلاس در میان بگذارید.
خواستگاری
در نماهای قبلی گفتیم که برای انتخاب مناسب و رسیدن به آرامش، باید به دو اصل «مرد زندگی» و «همتایی» دقت کرد. شاخصهای این دو اصل در جلسات خواستگاری و تحقیق بهدست خواهد آمد. رعایت آداب و نکاتی در خواستگاری و به کار بردن شگردهایی در گفتوگو و تحقیق، شما را به اطلاعات مفیدی در زمینه معیارهایتان خواهد رساند و باعث انتخاب مناسبتر خواهد شد و علاوه بر این شایستگیهای شما را به خوبی نشان خواهد داد. در جلسات خواستگاری شما باید همه تلاشتان را بکنید که هم طرف مقابل را خوب بشناسید و هم خود را آن چنان که هستید به او بشناسانید؛ چرا که ازدواج موفق دو شرط دارد:«خوب انتخاب کردن و خوب انتخاب شدن». در این زمینه، ضمن رعایت آداب و فرهنگ خانوادهها؛ بدون رودربایستی باید عمل کنید.
جلسۀ اول خواستگاری
در فرهنگها و خانوادههای مختلف، جلسه اول آشنایی و خواستگاری به شیوههای خاص خود برگزار میشود. تنها چیزی که ما میتوانیم پیشنهاد کنیم اینکه جلسات اول را در منزل برگزار کنید و به نظم و چینش وسایل اتاق، فضای اتاق، تابلوها و کتابها اهمیت بدهید، زیرا اینها همه پیامهایی دارد که میتواند کمک کند تا پسر و خانوادهاش، شما و خانوادهتان را بهتر بشناسند.
در جلسه اول به نکات زیر توجه داشته باشید:
- نحوۀ سخن گفتن، حرکات، رفتار، نوع پوشش و نحوۀ ورود و خروج طرف مقابل در یک جلسۀ رسمی را بسنجید. اگر از این جهات وضعیت او و خانوادهاش برای شما زننده جلوه میکند، لازم نیست ادامه بدهید. البته نباید به دلیل تفاوتهای سطحیِ مربوط به آداب و رسوم خواستگارتان را رد کنید.
- اگر در همان جلسه اول وارد مرحله گفتوگوی دو نفره شدید، در مورد کلیات حرف بزنید. از خواستگارتان بخواهید اطّلاعات اجمالی از تحصیلات، شغل، روحیات، عقاید و دغدغههایش به شما بدهد. همچنین در مورد موضوعاتی مانند هدف پسر از ازدواج، انتظاراتش از همسر آینده، برنامۀ آیندۀ زندگیاش و خصوصیات بارز شخصیتیاش صحبت کند. خودتان هم در این حیطه صحبت کنید و به او آگاهی بدهید.
- جلسه اول، صَرف آشنایی اولیۀ دو طرف و خانوادهها میشود، پس نباید زمان آن خیلی طولانی گردد؛ چرا که ممکن است دختر یا پسر، طرف مقابل را نپسندیده باشد و ادامه جلسه باعث آزردگی خاطر یک طرف و دلبستگی طرف دیگر شود.
- برای تصمیمگیری یک جلسه کافی نیست؛ چرا که تنها در یک جلسه، ممکن است احساسات و هیجانات غلبه کند و یک طرف احساسی تصمیم بگیرد. پس برای شناخت کامل و انتخاب صحیح، گفتوگوهای بیشتر و جلسات متعدّد لازم است.
- در جلسۀ اوّل وارد مباحث جزئی ازدواج نشوید، مگر اینکه پیش از این اطلّاعاتی از همسایه یا اقوام و آشنایان بهدست آورده باشید. البته اگر قبل از خواستگاری در منزل، گفتوگوهایی در محیط دانشگاه، کار و یا محلهای دیگر داشتهاید، جلسه در منزل، جلسۀ اوّل خواستگاری به شمار نمیآید و میتوانید مباحث جزئی را هم مطرح کنید.
- نباید اسرار زندگیتان را در جلسات اوّل مطرح کنید، بلکه میتوانید این کار را در مراحل بعد و به میزان اعتمادی که به فرد پیدا کردید، انجام دهید.
- در جلسه اول خواستگاری میتوانید مسائلی را مطرح کنید که دیگران از آن اطلاع و آگاهی دارند ولی خواستگار شما از آن بیاطلاع است؛ مشکلات حاد خانوادگی از این قبیل است.
- اگر شما نقص عضو یا بیماری خاصی دارید، بهطور کامل و به دور از ابهام آن را توضیح دهید و خواستگار را از روشهای درمانش آگاه کنید. اگر هم دانستید طرف مقابل شما نقص عضو یا بیماری خاصی دارد فقط در صورتی به ازدواج با او فکر کنید که به خاطر محاسنی که دارد، نقصش را میتوانید بپذیرید، اما اگر از روی ترحم میخواهید چنین کاری بکنید بدانید که با شکست مواجه میشوید. ازدواج از روی ترحم بهشدت روابط بعدی را مختل میکند.
جلسات بعدی خواستگاری
- خواستگاری باید چندین جلسه ادامه داشته باشد تا شما به شناخت مناسب دست یابید. البته هرچه تعداد جلسات بیشتر میشود، جواب نه گفتن سختتر میشود. بنابراین مسائل اساسی باید در همان جلسات اول و دوم روشن شود و جزئیات در جلسات بعد بحث شود. بعضی از خانوادهها اجازۀ تعدّد جلسات خواستگاری را نمیدهند. در این صورت اگر توانستید از طریق افراد مورد اعتماد، خانواده را متقاعد کنید؛ والا از روشهای مکمّل مانند مشاوره، تحقیق و فضای مجازی استفاده کنید.
- در جلسه دوم و جلسات بعد، باتوجه به سابقه آشنایی، باید مباحث جزئیتر پیگیری شود. در این مرحله با تأمّل بیشتر به پرسش و پاسخ بپردازید. دقت کنید که اگر سؤالات کلیشهای باشد، این گفت و شنود حالت غیرطبیعی پیدا میکند و با واقعیت منطبق نخواهد بود. بهتر است در آغاز بحث، موضوعی را پیش بکشید و دربارۀ آن گفتوگو کنید. بهعنوان مثال برای شروع، یک مسئله اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را که در جامعه مطرح است بیان کنید. اوّل نظر او را در این مسئله جویا شوید و بعد خودتان اظهار نظر کنید تا فرد بدون دانستن نظر شما، دیدگاههای خود را بروز دهد.
- بهتر است در جلسۀ دوم، نظر طرف مقابل و خانوادۀ او را دربارۀ تشریفات و آداب و رسوم ازدواج جویا شوید. جزئیات این قضایا مانند حدود مهریه و نحوۀ برگزاری مراسم عقد و عروسی باید در جلسات بعدی مطرح شود.
- اگر در دوران مجردی خطایی انجام دادهاید که احتمال میدهید پسر بعد از ازدواج متوجه آن خواهد شد، آن را به نحوی در جلسات خواستگاری به پسر بگویید. اما اگر دچار لغزشی شدهاید و کسی هم از آن باخبر نیست و میدانید که بعد از ازدواج هم همسرتان متوجه آن نمیشود و شما نیز توبه کردهاید آن خطا را نگویید. هیچکس اجازه ندارد آبروی خود را جلوی دیگران ببرد و از طرف مقابل هم نخواهید به این مسائل اشاره کند.
- اگر قبلاً عاشق کسی بودهاید، این عشق را هرگز با خواستگارتان در میان نگذارید، مگر اینکه احتمال بدهید بعد از ازدواج متوجه خواهد شد.
جلسهای در منزل پسر
شما هم متقابلاً جلسهای را با خانواده به منزل پسر بروید. اگر اتاق جداگانهای برای خود دارد، بهتر است در اتاقش با او گفتوگو کنید؛ زیرا فضای اتاق و وسایل آن میتواند برای شما حاوی نکات بسیاری باشد.
همجوشی (صفحه 155 کتاب درسی)
سؤالاتی را که برای شناخت بهتر فرد در جلسۀ خواستگاری مناسب میدانید، در کلاس مطرح کنید.
نکات مهم در گفتوگوی دو نفره
- خوب گوش کنید؛ عموما مهمترین دغدغۀ افراد خوب حرف زدن است، اما در خواستگاری «خوب گوش کردن» مهمتر و لازمتر است؛ بنابراین:
- نکات مهم پاسخهای طرف مقابل را در جلسۀ خواستگاری یا بعد از آن یادداشت کنید. این یادداشتها به شما برای فکرکردن یا طرح سؤال در جلسات بعدی کمک میکند.
- سعی کنید سبک زندگی خود را اعم از شیوۀ مهمانیها، پذیراییها، جشنها و مسافرتها واضح و روشن بگویید، به گونهای که دارید یک فیلم داستانی از زندگی خود میگویید. آن چنان زندگی خود را ترسیم کنید که همسر آینده شما، بعد از ازدواج در برخورد با خانواده و فامیل شما با چیز جدیدی روبهرو نشود. از او هم بخواهید همینگونه، سبک زندگی خودش را برای شما تشریح کند.
- هدفتان از سؤال و جواب در گفتوگو، شناخت پسر برای انتخاب او باشد، نه بازجویی و تجسس در امور او. در این زمینه باید مواظب لحن و شیوۀ سؤال کردنتان باشید. در نگاه و گفتارتان حالت بازجویی نگیرید که فرد مقابل دست و پایش را گم کند و یا از شما زده شود.
- در جواب دادن به سؤالات پسر تأمّل کنید و شتاب زده جواب ندهید.
- در جریان گفتوگو راستگو و صادق باشید ولی خیلی راحت و خودمانی هم با همدیگر برخورد نکنید؛ چون ممکن است جو عقلانی و صادقانه را به فضایی احساسی تبدیل کند و وابستگی بهوجود آورد.
- از سؤالاتی که جواب در بطن آن نهفته است و طرف مقابل میتواند جواب مورد انتظار شما را متوجه شده و مطابق خواست شما نظر بدهد، پرهیز کنید.
- سؤالهایی را که جواب آنها نیاز به توضیح دارد بهصورت تشریحی بپرسید نه بهصورت «بله» و «خیر». مثلاً بهجای اینکه بپرسید آیا نظر همسرتان برای شما مهم است؟ موقعیتی واقعی را ترسیم کنید. مثلاً خیلی از زن و شوهرها در مورد اینکه برای سال تحویل - در اول نوروز - به خانه پدری خودشان بروند یا به خانه پدری همسرشان اختلاف نظر دارند. همین الان از او بپرسید در این موقعیت چه خواهد کرد؟ آن چیزی که ارزش دارد، توضیحی است که فرد در مورد دیدگاهش میدهد.
- جلسههای گفتوگو را با فواصل زمانی مناسب تکرار کنید تا در این فاصله، هر دو فرصتی برای تفکر و ارزیابی و تحقیق داشته باشید.
- حتماً از مسائل و جهتگیریهای سیاسی و اجتماعی خواستگار مطلع شوید و مواضع فرهنگی، سیاسی و اجتماعی او را در ارتباط با انقلاب، حکومت، نظام، دولت و... جویا شوید.
چگونه به بحثهای خواستگاری اعتماد کنیم؟
یک مسئلۀ مهم در خواستگاری این است که چگونه به اطلاعات قابل اعتمادی دست یابیم. چگونه به بحثهای داخل خواستگاری اعتماد کنیم؟ رعایت نکات زیر نیز شما را در ارزیابی و تشخیص صداقت پسر در روند خواستگاری کمک میکند:
- به سؤالات طرف مقابل دقت کنید. راستگویی و دروغگویی مربوط به جملات خبری است. کسی نمیتواند در جملۀ پرسشی دروغ بگوید. برای همین اگر در جلسات خواستگاری ارزیابی شما از طرف مقابل «براساس سؤالات او باشد نه براساس جوابهایش»، به شناخت بهتری از او میرسید. سؤالاتی که پسر و خانوادهاش میپرسند، میتواند نشان دهنده این باشد که آنها چه دغدغهها و دیدگاههایی دارند. حتی ترتیب سؤالات و تأکید روی بعضیا ز آنها میتواند نشان دهندۀ حسّاسیتها و تفکراتشان باشد. پس به سؤالاتی که از شما پرسیده میشود با دقت گوش کنید. بهطور نمونه اگر دختر بخواهد بداند نظر پسر در مورد ادامه تحصیل او چیست؟ عموم پسرها پاسخ میدهند:«من افتخار میکنم همسرم تحصیل کرده باشد». اما این یک سؤال و جواب کلیشهای است. به اینگونه جواب دادن نباید اعتماد کرد. اما اگر پسر از رشته تحصیلی دختر بپرسد و وضعیت درسی او را جویا شود و با شور و حال به آن بپردازد، نشان میدهد او به ادامه تحصیل همسرش علاقهمند است تا آنکه مثلاً فقط بپرسید:«درس شما کی تمام میشود؟!»
- به نوع برخوردش با سؤالهایتان دقت کنید. نحوۀ واکنش پسر به سؤالهای شما، نوع بینش و ویژگیهای شخصیتی او را برای شما آشکار میکند. مثلاً وقتی میپرسید چه برنامهای برای آینده دارید وا و میگوید «نترسید؛ من خودم بلدم چه شکلی زندگی را اداره کنم»، میتوانید بفهمید که او اهل توضیح دادن کارهایش نیست و یا شاید برنامهای برای آینده ندارد.
- طفره رفتن از پاسخ به سؤالات، هشداری برای شماست؛ زیرا مسائلی را ممکن است از شما پنهان کند که زندگی شما را برای یک عمر تحت تأثیر قرار دهد. در اینگونه مواقع سؤال را به شکل دیگری از او بپرسید. در صورت جواب ندادن این روش، به او بگویید:«جواب سؤال خود را نگرفتم». اگر باز هم پاسخی دریافت نکردید، باید از راه تحقیق به نتیجه برسید.
- اگر در طی تحقیق به نقطۀ ضعفی از طرف مقابل پیبردید، در جلسۀ خواستگاری در قالب سؤال به آن اشاره کنید. اگر او به آن نقطه ضعف اشاره کرد، میتوانید به سخنانش اعتماد کنید. ولی اگر برداشت صحیحی از خود نداشت یا کتمان کرد، معلوم نیست بقیۀ صحبتهایش نیز واقعیت داشته باشد.
- در طول جلسات خواستگاری، سؤالات مهم را به گونههای مختلف بپرسید تا هرگونه اشتباه یا مخفیکاری احتمالی مشخص شود.
- در طرح بعضی سؤالات که احتمال میدهید طرف مقابلتان ممکن است طبق میل شما جواب بدهد، سؤال را بهنحوی بپرسید که جهتگیری و نظر شما در سؤال معلوم نشود؛ مثلاً بهجای اینکه بپرسید:«اگر از دست همسرتان عصبانی شوید، چه میکنید؟» بپرسید:«؟ تا حالا از دست اطرافیان عصبانی شدهاید؟ چه رفتاری کرد» یا بهجای آنکه بپرسید:«حدود رابطه شما با دختران در محیط کار و تحصیل چقدر است؟» بگویید:«نظر شما در مورد روابط اجتماعی بین زن و مرد چیست؟ چه مواردی را عادی میدانید و چه مواردی را نمیپسندید؟»
- البته به این نکته توجه کنید اگر طرف مقابل نتواند در همان لحظه به سؤال شما پاسخ بدهد، همیشه دلیل بر نداشتن جواب نیست. شاید معنای سؤال شما را نفهمیده یا نیاز به دقت بیشتری دارد. به او فرصت دهید.
نمای 4: با اجازه بزرگترها...
همجوشی (صفحه 158 کتاب درسی)
دو نفر از دانشآموزان، یکی در نقش محقق و دیگری در نقش منبع تحقیق، با یکدیگر در کلاس به گفتوگو بپردازند. سپس بقیه دانشآموزان نظراتشان را در مورد شیوه سؤال و جواب آنها بیان کنند.
تحقیق
وقتی ازدواجی با مشکل مواجه میشود، اولین سؤالی که دیگران میپرسند این است که «مگر قبل از ازدواج در مورد او تحقیق نکردید؟!». گفتوگوهای خواستگاری، هرچه قدر هم کامل و زیاد صورت بگیرد، شما را از تفکر، تحقیق و مشورت بینیاز نمیکند، بنابراین عجله نکنید، انتخاب کسی که بتوانید با او زیر یک سقف در آرامش زندگی کنید زمان کافی میطلبد. توصیۀ حضرت علی (ع) را از یاد نبرید که «گفتار، ظاهر و برخورد خوب، تو را فریب ندهد». در ضربالمثلها نیز آمده است که: برای ازدواج بیشتر با گوشهایت مشورت کن تا با چشمهایت.
زمان تحقیق
تحقیق باید قبل از ورود به مراحل اصلی خواستگاری شروع شود و تا پیش از تصمیمگیری ادامه یابد. اینکه دختر و پسر در جلسات خواستگاری همه حرفهایشان را زده باشند و بعد از همۀ توافقات تازه تحقیقات شروع شود روش نادرستی است. بهتر است قبل از خواستگاری و پس از هر جلسه، مرحلهای از تحقیق صورت گیرد. اما تحقیقات در هر مرحله متفاوت است و هرچه دیدارها بیشتر میشود تحقیق هم جدیتر، دقیقتر و وسیعتر میشود. تحقیق قبل از خواستگاری مختصر و بهصورت کلی است و برای شناسایی کسی که برای خواستگاری پا به حریم خانواده میگذارد صورت میگیرد. این تحقیق نباید خیلی فراگیر باشد؛ بهطوری که قبل از اینکه طرفین بهطور قطعی همدیگر را پذیرفته باشند همه اطلاع پیدا کنند.
منابع تحقیق
تحقیق میتواند از محیط زندگی، محیط کار، محل تحصیل، اقوام، آشنایان و دوستان صورت گیرد. اوّلین گام در تحقیق، شناسایی منابع مطّلع و راست گوست؛ مانند معتمدان محلی و افراد شاخص و آگاه. انتخاب این افراد باید آگاهانه و ترجیحاً از قبل مشخص شده باشد؛ نه اینکه بهصورت تصادفی به هر کسی در محل برخورد کردید از او سؤال کنید.
یکی از مهمترین موارد مورد تحقیق این است که همنشینان و دوستان فرد چه کسانی هستند؟ او به چه نوع افرادی علاقه دارد و چه کسانی را برای همنشینی انتخاب کرده است؟ امام صادق (ع) فرمودند «اگر حال کسی بر شما مشتبه شد و نمیتوانید بفهمید که خوب است یا بد، به دوستان و هم نشینانش نگاه کنید.»
اگر تیزبین باشید، میتوانید اطلاعات زیادی در مورد اخلاق و فرهنگ خانوادۀ فردا ز طریق همسایهها، بهخصوص همسایههای قدیمیتر، بهدست آورید. محلهای که قبلاً سکونت داشته، برای تحقیق مناسبتر است. اما باید با احتیاط بیشتری از آنها سؤال کنید؛ ممکن است همسایهای که به سراغش میروید با پسر و خانوادهاش کینه و عداوتی داشته باشد و شما را از ادامۀ تحقیق دلسرد کند یا منابع دیگری را برای تحقیق به شما معرفی کند که آنها نیز مانند او فکر کنند. یا همچنین فقط سراغ افرادی نروید که طرف مقابل به شما معرفی کرده و صرفا تأییدکنندۀ او هستند. به جز اینها از افراد مطلع دیگر نیز تحقیق کنید.
از خویشاوندان فرد اطلاعات نابی را بهدست خواهید آورد؛ زیرا آنها اطلاعات دقیقتری نسبت به دیگر منابع تحقیق دارند. دوستان هم درباره ویژگیهای شخصیتی پسر کمک زیادی میتوانند به شما بکنند؛ به شرطی که محقق بتواند اعتماد آنان را جلب کند.
در تحقیق مراقب باشید که زود نتیجهگیری نکنید و تحقیق را نیمه تمام نگذارید. تحقیق از منابع مختلف باعث تأیید و تکمیل اطلاعات میشود.
خصوصیات محقق
محقق میتواند از بین اقوام، دوستان یا مشاوران مطمئن انتخاب شود. او باید رازدار، خیرخواه و راستگو بوده و قدرت سؤال و جواب داشته باشد و بتواند با پختگی، زیرکی و نکته سنجی از لا به لای سخنان و رفتار منابع تحقیق، اطلاعات کافی بهدست بیاورد. چون در مورد پسر میخواهید تحقیق کنید، بهتر است محقق مرد باشد. ویژگیهای مهم محقق در شکل زیر آمده است:
/167_1.png)
نکات مهم در تحقیق
- سؤالات تحقیق، مانند خواستگاری، باید به گونهای باشد که طرف مقابل مجبور باشد نه بهصورت کلی و مبهم بلکه بهصورت مشروح و جزئی به آنها پاسخ دهد.
- محقق باید نه تنها درباره پسر که درباره خانوادهاش هم تحقیق کند.
- سؤالات تحقیق نباید جهتگیری داشته باشد؛ یعنی طوری باشد که پاسخدهنده نظر شما را حدس بزند و بخواهد پاسخی مطابق میل شما بدهد. بهطور مثال: اگر میخواهید درباره اعتقادات پسر و خانوادهاش اطلاعاتی بهدست بیاورید اینگونه بپرسید: در اعتقاداتشان چگونهاند؟ خیلی سختگیری دارند؟ در چه چیزهایی سختگیری دارند؟ با این سؤال، طرف مقصود شما را درک نمیکند و نمیداند آیا شما علاقهمندید آنها چگونه اعتقادی داشته باشند، سختگیر باشند یا نه؟
- سؤالات باید در مورد خانواده، رفتار اجتماعی و فردی، دوستان، مسئولیتپذیری، رعایت حقوق دیگران، کسب لقمه حلال، اعتقادات مذهبی و تواناییهای پسر باشد.
- تحقیق درباره مسائل اساسی مانند اعتیاد، رابطۀ غلط با جنس متفاوت و از این قبیل، باید با ظرافت خاصی انجام شود، در این عرصه نباید فقط از یک گروه خاص تحقیق کرد.
- از هر شخصی که تحقیق میکنید حتماً از سابقۀ آشناییاش با پسر و خانوادۀ او سؤال کنید تا بفهمید چقدر اطلاعات دارد و یا ارتباطش با او در چه حد است.
- از همسایگان در مورد اخلاق فرد در خانه و سابقۀ دعوا و یا رفتار بد در محله پرسوجو کنید. از دوستان و اقوام درباره روحیات پسر تحقیق کنید.
- موضوعاتی را که برایتان اهمیت بیشتری دارد، به محقق اطلاع دهید و به او سفارش کنید اهمیت موضوع را بروز ندهد.
- اگر در گفتوگو با افراد مختلف به تناقضی رسیدید، تحقیق در آن زمینه را با دقت بیشتر و به دور از حساسیت ادامه دهید.
- عدم تمایل به جواب دادن سؤالات تحقیق، آن هم از کسانی که پسر یا خانوادهاش را خوب میشناسند، نشانهای منفی است.
مشورت
تجربه نشان داده است که مشورت باعث تصمیمگیری درست و به موقع میشود. در اسلام سفارش شده است تا وقتی نتیجۀ خواستگاری مشخص نشده آن را پنهان کنید و دیگران را مطلع نسازید؛ اما این به معنی تصمیم بدون مشورت نیست. بنابراین باید با افراد پخته و خاص مشورت شود و به آنها هم تأکید کرد که موضوع خواستگاری پخش نشود.
- از تجارب دیگران استفاده کنید و تصمیم درستی بگیرید. تجربیات موفق در زمینۀ تحصیل، کار، موقعیت مناسب اجتماعی و... نمیتواند شما را از مشورت گرفتن و استفاده از تجربۀ دیگران بینیاز کند. شما حتی اگر شناخت خوبی از مردان در محیط تحصیل، کار و اجتماع داشته باشید، باز هم نمیتوانید ادعا کنید که ازدواج موفقی خواهید داشت؛ چرا که جنس مقابل را بهعنوان همسر نمیشناسید.
- گاهی برای خودشناسی یا انتخاب ملاک و معیارهای ازدواج نیاز به مشورت دارید. مشورت دهندۀ خوب برای چنین سؤالاتی کسی است که روحیات، علایق، رفتارهای فردی و اجتماعی شما را به خوبی بشناسد. چنین فردی میتواند یکی از اقوام، دوستان، استادان و معلمان با تجربه شما باشد.
- وجود مسائل و دغدغههای مشابه بین شما و دوستانتان باعث درک راحتتر و همدردی متقابل میان شما و آنها میشود. اما راهحلهای دوستانتان ممکن است از جنس راهحلهای خود شما باشد، چرا که تجارب آنها بیشتر از تجارب شما نیست. پس اطلاعات آنها گاهی مفید است اما کافی نیست.
مشاوره
گاهی پیچیدگی برخی از مسائل را نمیتوان با تحقیق، گفتوگو و حتی استفاده از تجارب دیگران درک کرد. اگر ساعتها با یک نفر صحبت کنید معلوم نیست بتوانید مطمئن شوید که او از نظر شخصیتی اختلال دارد یا نه؛ یا اینکه نمیتوانید تناسب نیاز غریزی را در جلسه خواستگاری یا در تحقیق کردن متوجه شوید. اینها مسائلی است که در تستهای روانشناسی در کنار مصاحبۀ یک مشاور حاذق با طرف مقابل، خود را نشان میدهد. تفاوت «مشاوره» با «مشورت» این است که مشاور فرد متخصص و مجربی است که به شما کمک کارشناسانه و علمی خواهد کرد ولی مشورت میتواند توسط هر فردی صورت بگیرد.
مشاورۀ قبل از ازدواج باعث میشود شما قبل از ورود به زندگی مشترک از ویژگیهای طرف مقابل دقیقتر آگاه شوید. این آگاهی شما را برای مواجهه با ویژگیهای منفی طرف مقابل در زندگی آماده خواهد کرد. به این معنا که شما میتوانید زمینۀ تشدید این ویژگیها را کم کنید و هنگام بروز آنها، با کمترین میزان اضطراب با آن مواجه شوید.
نکات مهم در مشاوره
- برای اینکه از مشاوره نتیجۀ مفیدی بگیرید لازم است مسائل و نقاط ابهام را در مورد گفتهها و شنیدهها به خوبی برای مشاورتان بیان کنید.
- اگر در خلال رفت و آمدها یا گفتوگوهای خواستگاری، به مسئلۀ مشکوک یا نگران کنندهای برخورد کردید حتماً با نزدیکانتان، یا حداقل یک مشاور مطمئن، در میان بگذارید.
- در صورت بروز اختلاف نظر با طرف مقابل در هر یک از ملاکهای فرعیتان، بهتر است آن را با مشاور در میان بگذارید تا اطمینانتان برای ادامۀ راه یا رد خواستگار بیشتر شود.
- نکته آخر اینکه بدانید، هر قدر نظرات دیگران خوب و کارشناسانه باشد، تصمیمگیری نهایی با خود شماست. پس این اجازه را به کس دیگری ندهید.
نقش نظرات مشاوران در تصمیمگیری نهایی
مشاور نقش چراغی را دارد که نقاط ضعف و قوت را نشان میدهد ولی تصمیمگیری نهایی را بر عهدۀ شما میگذارد. اگر بین شناخت خود و اطرافیانتان که در طول خواستگاری و تحقیق بهدست آوردید، با نظر مشاوران اعم از روانشناس، مشاور مذهبی و متخصصان طب سنتی یا جدید تفاوت وجود داشت و آنها این ازدواج را تأیید نکردند باید چند نکته را مدنظر داشته باشید:
1- نباید نسبت به نظر مشاور بیتفاوت باشید. در عین حال نباید فقط به خاطر نظر یک مشاور تمام شناختتان از طرف مقابل را نادیده بگیرید. در چنین شرایطی، حتما به مشاور دیگری رجوع کنید و اگر او حرف مشاور اول را تأیید کرد این نظر را بپذیرید. اما اگر نظر دو مشاور متفاوت بود سعی کنید، با گفتوگو و تحقیق به نظر یکی از دو مشاور نزدیک شوید.
2- همچنین اگر با مراجعه به متخصصان به این نتیجه رسیدید که در خصلتهایی با طرف مقابلتان به هم نمیخورید، اول با کمک مشاور، بررسی کنید که این تفاوت تا چه حد در ازدواج شما اثر محوری دارد و دوم اینکه آیا ابعاد جبران کنندهای در این میان وجود دارد یا نه؟ بعضی از خصوصیات شخصیتی، مانند انعطافپذیری، دینداری و تقوای صادقانۀ فرد میتواند جزء ابعاد جبران کننده باشد.
به یاد داشته باشید که علاقه و محبت اولیهای که بین دختر و پسری بهوجود میآید نمیتواند ضعفها و تفاوتهای بین آن دو را جبران کند؛ چون این احساس اولیه بعد از مدتی فرو مینشیند.
تصمیمگیری نهایی
وقتی میتوان گفت سؤالات خواستگاری و تحقیق، نتیجه بخش بوده که انسان هم متوجه نقاط ضعف و هم نقاط قوت طرف مقابل شده باشد. در مواردی که نقاط قوت غلبه دارد و نقاط ضعف چشمگیر نیست به راحتی میشود تصمیم گرفت. ولی زمانی که نقاط ضعف مهمی در میان باشد و نقاط قوت هم به گونهای باشد که نتوان طرف را رد کرد تصمیمگیری دشوار خواهد شد. در این زمان باید به نکات زیر توجه کنید:
- بار دیگر اولویتهای اصلی خودتان در ازدواج را مشخص کنید تا شما را از سردرگمی نجات دهد.
- به دنبال تفاهم صد در صد نباشید. تفاهم 60 - 70 درصد برای ازدواج کافی است.
- رفت و آمدها و قرارها و احیاناً خرید پیش از عقد، خود میتواند محک مهمی برای شناخت طرف مقابل در عمل باشد.
- مسائلی مثل اختلاف نظر در میزان مهریه و چگونگی برگزاری تشریفات و مراسمها ممکن است برای هر ازدواجی پیش بیاید. در این موارد شما نباید بر سلیقۀ خاص خودتان اصرار کنید. بلکه باید با لحاظ کردن شرایط فرهنگی و عرف طرف مقابل و محیط، به انتخابی بینابین و معقول برسید. البته در نظر بگیرید هرچه در این زمینهها آسان بگیرید و توقعات خود را پایین بیاورید، تنشهای کمتری در پیش خواهید داشت؛ چرا که پیامبر (ص) فرمودند: بهترین ازدواجها آن است که آسانتر انجام گیرد. در این زمینه هرچه مباحث در جمعهای محدودتر مطرح شود، راحتتر به نتیجه خواهید رسید. البته ممکن است تفاوت سلیقهها آن چنان شدید باشد که به یک تفاوت عقیده و فرهنگ جدی پیببرید، که در این صورت اصل انتخاب شما تحت تأثیر قرار میگیرد.
همجوشی (صفحه 163 کتاب درسی)
شروط دست و پاگیر، تحمیل شدن آداب و رسوم، تجملات، مهریهها و جهیزیههای سنگین و مراسمهای پرخرج نه تنها باعث خوشبختی نیست؛ بلکه تجربه نشان داده که اینها همه عامل ناراحتیها و مشکلات زیاد برای دختران و پسران و خانوادههای آنان است و با اینکه خانوادهها بارها و بارها آثار مخرب این جور تجمل گراییها را دیدهاند، هنوز مرتکب این اشتباهات در تصمیمگیریهای خود میشوند.
بهنظر شما چه کنیم که این مسائل کمتر در ازدواجها دخیل باشد و ازدواجها آسانتر برگزار شود؟
- هیچوقت شما از همه لحاظ خاطر جمع نخواهید شد. باید در حد معقول و متعارف به دنبال شناخت باشید.
- زمانی که تمام تلاش خود را کردید و از روشهای مختلف اطلاعات را بهدست آوردید، تصمیم خود را بگیرید و به خداوند توکل کنید و بقیه امور را به او بسپارید. چرا که او خیرخواه مطلق و بخشندهای است که در بخشش خود بخل نمیورزد. پس، از او، از صمیم دل بخواهید اگر این کار به صلاح شماست شرایط آن را به بهترین نحو فراهم آورد و اگر به صلاح شما نیست به گونهای مانع این ازدواج شود.
توکل برخدا مانند زمانی است که فرزندی میخواهد به کمک پدرش دوچرخهسواری را یادبگیرد. او خودش فرمان را بهدست گرفته است و رکاب میزند و تعادلش را حفظ میکند. ولی دلش گرم است که پدر هوایش را دارد و مواظب او است. توکل در ازدواج هم به معنای آن است که شما تمام مراحل را با دقت انجام دهید ولی دلتان به جای دیگری گرم باشد. اینکه عقل را به کار نگیرید، تحقیق نکنید، احساسی برخورد کنید و مشورت نکنید اما بگویید «توکل به خدا» توکل شمرده نمیشود.