درسنامه آموزشی مدیریت خانواده و سبک زندگی (دختران) کلاس دوازدهم علوم ریاضی
صحنه سوم: زندگی با طعم تردید
/42_1.png)
نمای 1: ازدواج در بین چالشها (1)
مریم
نمیشود؛ از دیشب هرچقدر میخواهم دل بدهم به فیزیک و فرمولهایش، نمیشود. هربار کسی بیهوا چیزی میگوید و دوباره برم میگرداند به خانۀ اول و دوباره و صدباره، حواسم میرود به خواستگار جوانی که چمبره زده جلوی در خانه و ول نمیکند برود.
الان مطهره یک دفتر سُر داده جلویم که تویش نوشته: حالا میخواهی چه کار کنی؟
میدانم خواستگار را میگوید.
اما خودم را به آن راه میزنم و مینویسم:«میخواهم حواسم به فیزیک باشد!»
اصلش تقصیر سُها بود که دیشب توی گروه پسُت گذاشته بود:
Soha: مریم کی شیرینی خواستگاریت رو میدی؟
نگار: خدا رحمتش کنه...دختر بدی نبود.
SABA: حالا مگه قبول کرده که تندتند میبرید و میدوزید؟
نگار: بالاخره که قبول میکنه.
SABA: مریم مگه عقلش رو از دست داده؟ من به گربههای در خونهمون بیشتر اعتماد دارم تا این پسرای چشم چرونی که چشمشون هر روز دنبال یکیه...
نگار: مگه تو کجا زندگی میکنی صبا، که پسرهای به این متشخصی داره؟
مطهره: اون که چشم چرونی نکرده؛ خواستگاری کرده. اونم با خانوادهاش! خیلی هم شیک و مجلسی.
Soha: اصلاً ما برای چی باید ازدواج کنیم و خودمون رو پابند این مردا کنیم؟... بخوایم پولدار بشیم، خودمون راحتتر میتونیم کار کنیم و پیشرفت کنیم تا وقتی یه آقا بالاسر هی برامون قانون بذاره این طرف برو، اون طرف نرو. بخوایم درس هم بخونیم، مجردی راحتتره؛ تا اینکه یکی باشه که هر روز بخوایم بهش جواب پس بدیم که درس به چه درد زن میخوره و آخرش باید بری آشپزخونه.
مریم: چه خبره دارید شلوغش میکنید؟...من خودمم کشته مردۀ ازدواج نیستم بچهها... اصلاً عاشق خونۀ بابام هستم. اگه چند روز مامانم و سامان رو نبینم، بغض خفهام میکنه. کجا بلند بشم برم خونۀ مردی که نمیدونم بعدا که آبها از آسیاب افتاد، به اندازۀ بابا و مامانم به من مهربونی میکنه یا نه.
ظهر که میروم خانه، میبینم منیژه هم آنجاست. با آن وروجکش که از در و دیوار بالا میرود. میپرسم: هان چه عجب از این طرفها؟...
جوابم را وقتی میدهد که مامان میرود توی آشپزخانه. میگوید: چرا داری خودت را بدبخت میکنی، مریم؟
- مگر چی شده؟
- مامان میگوید هنوز به خواستگارت جواب رد ندادهای...
- برای اینکه هنوز تصمیم نگرفتهام... از اون روز تا حالا نتونستهام یک کلمه درسی بخوانم... دارم دیوانه میشوم... تو دیگر شروع نکن، منیژه.
- هنوز مانده تا شروع بشود مریم... شروعش سه ماه بعد از جواب بلهات است؛ شروعش از وقتی است که برای هر جواب تلفن یا پیامی که میخواهی بدهی، باید به آقا جواب پس بدهی. شروعش وقتی است که باید یک خط قرمز بکشی روی همۀ آرزوهایت... درس، هنر، رفیق و هر کاری که دوست داری، دیگر باید خوابش را ببینی... بعدش هم یک وروجک میافتد به جانت که در نبود بابایش هم آرامش نداشته باشی... بالاخره مامان به دادم میرسد که بروم کمک کنم وسایل سفره را ببرم، اما منیژه آرام نمیشود. بعد از ناهار هم هروقت تنها میشویم، شروع میکند کنار گوشم از بدبختیهایش میگوید و اینکه خیلی از ازدواج کردنش پشیمان است.
مامان انگار میفهمد ماجرا از چه قرار است؛ چون گاهی نگاه تندی به منیژه میکند که او نادیدهاش میگیرد. تا اینکه سروکلۀ خاله زهره پیدا میشود. خاله مثل همیشه شاد و پرنشاط، کلی سروصدا با خودش میآورد؛ انگار هیچ غمی در زندگیاش نیست. خاله زهره مثل همیشه، اول کمی سربهسر شادمهر میگذارد و میگوید: میخواهی مامانت مال من بشود؟ یکهو منیژه چیزی میگوید که همهمان را بههم میریزد. بغض میکند و میگوید: خیلی دیگر نمانده خاله. به همین زودیها بابایش قرار است ...
خاله زهره به او چشم غره میرود که جلوی بچه رعایت کند و منیژه بلند میشود میرود توی یک اتاق دیگر. خاله به مامان اشاره میکند که برود آرامش کند. بعد، کمی صبر میکند و شبکههای تلویزیون را این طرف و آن طرف میکند. یک بار هم میرود تا پشت در اتاق و انگار مطمئن میشود منیژه آرام شده است. میآید و برایم توضیح میدهد که خانواده احمدی زنگ زدهاند که بیایند و ببینند نظر من چیست. برایم توضیح میدهد که خانوادۀ خوبی هستند و سالهاست هر دو خانواده همدیگر را میشناسند.
برای خاله توضیح میدهم که هنوز نتوانستهام افکارم را جمعوجور کنم که اصلاً برای چه میخواهم ازدواج کنم و کی باید ازدواج کنم. میپرسم: الان زود نیست برای ازدواج؟ نکند توی دردسر بیفتم...
خاله میگوید: همۀ ازدواجها که مثل ازدواج منیژه نیست، عزیز دلم...
خاله راست میگوید. نمونهاش خود خاله زهره است که زندگی دلنشینی دارد و توی فامیل ضربالمثل خوشبختی است و هیچ وقت تا حالا کسی ناراحتیشان را ندیده است. خاله و شوهرش محبت خوبی به همدیگر دارند. به خصوص به قول خاله با آن شکلات قهوهای؛ فرزادِ خاله شکل و قیافهاش بیشتر به بابای بندریاش رفته و رنگ صورتش سبزۀ تند است. مثل بابایش هم خونگرم و با محبت است و مثل مامانش شاد و بانشاط. خانۀ خاله از آن خانههایی است که در آنجا موجی از شادی و آرامش دلت را پر میکند.
خاله میگوید: یک چیز برایت بگویم مریم؟... شاید تا به حال این را به هیچکس دیگری نگفته باشم؛ حتی مامانت... شاید مهمترین احساس تأسف این سالهای من از این باشد که چرا زودتر ازدواج نکردهام. روزهایی که خیلی خوشبختم، تأسف میخورم که چرا در اوج هیجان و نشاط جوانی، زندگی دو نفرهام را شروع نکردهام.
داشتم فکر میکردم که خاله دوباره دارد نمک میریزد روی زخم من و مرا گذاشته است سرِکار که خیلی جدی ادامه داد: نمیدانی سر کنکور چه بدبختیهایی کشیدم تا در رشتۀ دلخواهم قبول شدم؛ بعدش هم با چه فشاری تکتک درسها را گذراندم. توی آن چند سال خواستگارهای خوبی هم داشتم اما آن قدر درگیر درس بودم که نمیتوانستم به ازدواج فکر کنم. همین فریدخان هم آن روزها از من خواستگاری کرد ولی من رد کردم و مشغول کار شدم. بعدا در شرکت، مشکلاتی پیش آمد که داشت بیخ پیدا میکرد. آقاجون پایش را کرد توی یک کفش که باید ازدواج کنی و دیگر دیر شده. راست هم میگفت. از شدت فشار کاری اعصابم به هم ریخته بود. چهرهام مثل افسردهها شده بود. رفتم پیش خانم موسوی؛ مشاور زبردستی بود و چند بار دیگر هم در مشکلات کمکم کرده بود. مانند جلسات قبلی مشاوره مرا به ازدواج تشویق کرد. ولی دیگر از آن همه خواستگار خبری نبود. تا اینکه فرید دوباره خواستگاری کرد ولی حالا بعد از ازدواج ناموفقی که داشت به فکر من افتاده بود. اینها را دخترخالهاش برایم گفت که قبلاً هم رشته و هنوز دوست بودیم. وقتی فرید را دیدم، فهمیدم کمی جا افتادهتر شده است و البته شکستهتر.
بعد از ازدواج، دوباره خواستم آزمون ارشد بدهم که خاطرات فشارهای دانشگاه نمیگذاشت. خانم موسوی، خدا خیرش بدهد، به من مشورت داد که حالا که ازدواج کردهای و تکلیفت روشن است، ببین چه رشتهای به شرایط زندگیات میخوره دختر. مجبور که نیستی مسیری را که تا حالا آمدهای ادامه بدهی... این حرف را با فرید در میان گذاشتم. او هم خیلی استقبال کرد. حالا که فکرش را میکنم میبینیم چه تصمیم درستی گرفتهام. اگر با خانم موسوی قبل از انتخاب رشتۀ اولم مشورت میکردم و همراهی و همدلی فرید هم بود، در انتخاب رشته و شغل قبلیام هم جور دیگری تصمیم میگرفتم.
البته این را هم بگویم که بالاخره مثل همۀ زندگیهای دیگر یک جاهایی بینمان کمی شکرآب شده است، ولی مگر زندگی بیمشکل هم میشود؟
مامان از اتاق بیرون میآید و میگوید منیژه خوابش برده. انگار شب قبلش نخوابیده و احتمالاً دوباره دعوا داشتهاند. هر چه به خاله اصرار میکنیم که بماند، میگوید نگران فریدم. صبح صبحانه نخورده رفته و ظهر هم بعید میدانم چیزی خورده باشد. میخواهم میگو برایش درست کنم.
خاله که میرود، مامان برمیگردد برود توی اتاق پیش منیژه. وقتی از کنارم رد میشود، چند لحظه میایستد و نگاهم میکند. انگار برای گفتن حرفش تردید دارد. بعد، بالاخره تصمیمش را میگیرد. میگوید: منیژه اگر مشکل دارد، به خاطر ازدواج کردن نیست؛ به خاطر بد ازدواج کردنش است. خودت که یادت هست آن موقع همۀ ما با ازدواجش مشکل داشتیم؛ از همین روزها میترسیدیم اما لج کرد و ایستاد تو روی همه ما، که اگر نگذارید با مهران ازدواج کنم، فلان و بهمان میکنم...حالا آن روزها یادش رفته و همه چیز را انداخته است گردن ازدواج. فکر میکند اگر مجرد مانده بود، خیلی اوضاعش بهتر از این بود...
مادر نم اشکی را که نشسته است توی چشمش، با دست پاک میکند و میرود.
خودم هم سرگردان ماندهام. وسط این همه درس و وضعیت منیژه و حرفهای خاله و مامان گیج شدهام. بچهها هم که ول کن نیستند.
شب توی گروه، بچهها دارند سراغ مرا میگیرند:
SABA: بچهها کسی از عروس خانم خبر نداره؟... از ظهر پیداش نیست
نگار: عروس رفته گل بچینه...
مریم: سلام...
در ذهن تو چه میگذرد؟ (صفحه 37 کتاب درسی)
اگر برای یکی از دوستانت خواستگار بیاید، چه احساسی پیدا میکنی؟
- خوشحال میشوم.
- تعجب میکنم.
- حسادت میکنم.
- عصبانی میشوم.
- بیتفاوت میگذرم.
- میگویم به موردش بستگی دارد؟
- میگویم به آمادگی دوستم بستگی دارد؟
- میگویم الکی رد یا قبول نکن و دربارهاش فکر کن.
- میگویم الان برای ازدواج زوده، صبرکن.
نظرسنجی (صفحه 37 کتاب درسی)
1- اگر برای خودت خواستگار بیاید، چه واکنشی نشان میدهی؟ چه مسائلی مانع فکر کردنت به ازدواج میشود؟ چه چیزهایی برایت مهمتر از ازدواج است؟
| چالش | تعداد رأی |
| ادامه تحصیل | |
| مخالفت خانواده | |
| مشکلات خانوادگی و اقتصادی | |
| دل کندن از خانواده | |
| آزادی و راحتی | |
| ترس از مشکلات ازدواج | |
| ترس از شکست | |
| آماده نبودن خودم | |
| داشتن درگیری عاطفی | |
| بدبینی و بیاعتمادی به پسرها | |
| ............................... |
در این درس و درس بعدی چالشها و محدودیتهایی را که باعث به تأخیر افتادن ازدواج میشوند، بررسی میکنیم و راهحلهایی را ارائه میدهیم.
1- فعلاً قصد ادامۀ تحصیل دارم
برخی از دختران جوان به خاطر علاقه به ادامۀ تحصیل با وجود خواستگار خوب، به ازدواج بهطور جدی فکر نمیکنند. آنها گاهی به این میاندیشند که «ممکن است همسر آیندهام با ادامۀ تحصیل من مخالفت کند»؛ یا اینکه «اگر ازدواج کنم ممکن است، مسئولیتهای ازدواج مانع وقتگذاری کافی برای تحصیلم شود» و حتی «ممکن است مجبور به ترک تحصیل شوم». «شاید هم هرچقدر سطح تحصیلاتم بالاتر رود، موقعیت اجتماعی بهتری بهدست آورم و این پیشرفت در آینده و حتی ازدواجم اثر گذار باشد و موقعیتهای ازدواج بهتری نصیبم شود». شاید اینگونه افراد نمونههای شکست و ترک تحصیل بعد از ازدواج را در اطرافشان دیده باشند، اما آیا واقعا ازدواج دلیل مشکلات آنها بوده است؟ اگر اینگونه است، چرا موارد زیادی را هم سراغ داریم که بعد از ازدواج موفقیتهای زیادی در تحصیل پیدا کردهاند؟
دلایل افت تحصیلی یا ترک تحصیل بعضی افراد بعد از ازدواج را میتوان در موارد زیر یافت:
- دلیل عمدۀ درس خواندن بعضی از افراد، نه خود علم بلکه پر کردن بعضی از خلأها مثل کسب منزلت اجتماعی است، که برای یک فرد مجرد خیلی اهمیت دارد و البته بعد از ازدواج، چیزهای دیگری برای او مهم میشود.
- بعضی از افراد برنامهریزی صحیحی در زندگی ندارند و نمیتوانند زمان خود را به نحوی مدیریت کنند که به همۀ کارهایشان برسند؛ مثلاً واحدهای درسی زیادی میگیرند، درس خواندن را در زمان حضور همسر و یا حتی دیگران در خانه انجام میدهند؛ فرصتهای زیادی را صرف مهمانی و فضای مجازی و امثال آن میکنند و حاضر نیستند از هیچ موردی هم صرف نظر کنند.
- بعضی از افراد به خاطر تحصیلات عالیه، برای خودشان جایگاه خاصی نسبت به دیگران قائلاند؛ این رفتار باعث حساسیت و مخالفت اطرافیان برای ادامۀ تحصیل چنین افرادی میشود.
- بعضی از افراد موقع درس خواندن یا امتحانات، فشارهای شدیدی به خود و خانواده وارد میکنند و همین امر باعث نگرانی اطرافیان و مخالفتشان با تحصیل آنها میشود.
- برخی هم به رغم علاقهمندی به درس، بهعلت مخالفت بیجای همسر یا خانواده مجبور به ترک تحصیل میشوند. گاهی اوقات احساس کمبود در مردها، حس رقابت طلبی بیمورد مرد به زن و سوء ظنّ بیمارگونۀ مردان عامل شکست و توقف تحصیلی زنان است.
نقشهای برای حل چالش «در ادامهٔ تحصیل»
مدیریت صحیح زندگی و تحصیلات، وابسته به رعایت نکات زیر است:
1- هیچ بعُد زندگی را فدای بعُد دیگری نکنید. ممکن است در سالهایی که قصد دارید به اهداف علمی خود برسید و پیشرفت کنید، خواستگاران خوبی را رد کنید و موقعیتهای مناسبی را از دست بدهید، اما بدانید آینده قابل پیشبینی نیست؛ ممکن است حوادثی برای شما یا خانوادهتان پیش بیاید که موقعیت ازدواج شما را تحت تأثیر قرار دهد. برای تحصیل تا آخر عمر فرصت هست اما فرصت طلایی ازدواج شما به زودی سپری میشود و آثار مخرب آن باقی میماند.
2- پیشرفت در تحصیل، همیشه با موقعیتهای بهتر برای ازدواج همراه نیست. چرا که هرچه مدارک تحصیلی و سن بالاتر میرود، توقعات شما و طرف مقابل نیز افزایش پیدا میکند و تعداد خواستگاران و تناسبشان با شما کمتر میشود. در این شرایط، ممکن است مجبور شوید از بخشی از خواستهها و معیارهای اصلی خود هم بگذرید و این بعداً شما را دچار مشکل کند.
3- میتوانید با همسر خود ادامه تحصیل بدهید. به این فکر کنید که هر دو نفر در دورۀ تحصیلی پایینتری ازدواج کردهاید و با همدیگر مشغول تحصیل هستید؛ در این صورت، میتوانید «زمانهایی را با هم به درس خواندن بگذرانید». چرا که در واقع هم مسیر هستید و برنامۀ زندگیتان با هم متناسب است.
/47_1.png)
4- آنچه واقعا مانع تحصیل است، ازدواج نیست؛ بلکه نوع انتخاب است. اگر همسرتان برای تحصیل و علمآموزی ارزش قائل باشد، میتواند همراه و کمکرسان بسیار خوب و زمینهساز پیشرفت شما حتی بیشتر از زمان مجردی، باشد.
/47_2.png)
5- البته ازدواج و تشکیل خانواده، زمانهایی را از شما میگیرد، اما در عوض، یک اشتغال ذهنی دائمی را از دوشتان برمیدارد؛ به این معنی که تکلیف زندگی آیندهتان روشن میشود و برای خودتان هدف مشخصتر و واقعیتری تنظیم میکنید. با انگیزۀ قویتر و برنامهریزی بهتر و با همدلی و همکاری همسرتان میتوانید بهتر به آن اهداف برسید. البته اینها به شرطی است که انتخاب متناسب و مناسبی داشته باشید.
6- اگر هنگام درس خواندن تصمیم به ازدواج گرفتید، این را بدانید که شروع ازدواج نباید با مقاطع حساس تحصیلی مانند کنکور همراه باشد؛ چون در ماههای اوّل ازدواج، تحصیلتان تحت تأثیر قرار میگیرد.
7- نوع رشته یا محیط تحصیل دانشگاهی، میتواند نقش مهمی در سازگاری با زندگی مشترک داشته باشد. بنابراین، رشتۀ شما باید مناسب شرایط و محل زندگیتان باشد.
8- با مدیریت صحیح، برنامهریزی و حذف بعضی از کارها از جمله مهمانیها و مسافرتهای غیرضروری، دیدن فیلم یا اختصاص دادن وقت زیاد به فضای مجازی، زمان خود را برای کارهای مهم زندگیتان از جمله تحصیل آزاد کنید.
9- اگر احساس میکنید نمیتوانید به خوبی هم به ازدواج و هم به تحصیل خود برسید، از یک مشاور مورد اعتماد کمک بگیرید.
2- از مشکلات زندگی یا شکست میترسم
برخی از دختران تجارب شکست در زندگی را در اطراف خود دیدهاند. به همین سبب، از شکست در ازدواج یا خطر طلاق میترسند. بعضی دیگر نیز از اینکه انتخابشان نامناسب باشد نگراناند. برخی به خاطر نداشتن مهارتهای زندگی، از ازدواج واهمه دارند و بعضی هم، برای رهایی از مسئولیت زندگی، دردسرها و سختیهای زندگی، ترس از محدود شدن و از دستدادن دوستان، سعی میکنند تا حدممکن ازدواج را به تأخیر بیندازند یا از خیر آن میگذرند. با هریک از این ترسها و نگرانیها چگونه باید برخورد کرد؟
نقشهای برای حل چالش «نگرانی از شکست خوردن»
1- این فکر بهطور کلی درست است که پای یک عمر زندگی در میان است و باید دقت کرد؛ پس باید بهقدر کافی مطالعه، مشاوره و تحقیق کنید تا در نهایت، انتخاب درست و دقیقی داشته باشید. ولی در عین حال ممکن است دقت زیاد به وسواس یا بدبینی منجر شود. بنابراین، با وجود اینکه دقت و بررسی بیشتر برای انتخاب بهتر مفید است، با بدبینی کاری از پیش نمیرود.
2- خیلی از شکستها ناشی از توقعات و انتظارات بیجای طرفین است. هرچه توقعات بالاتر میرود، میزان رضایتمندی پایین میآید و در نتیجه احساس شکست بیشتر میشود و زمینۀ آن فراهم میآید.
3- انتخاب هر مسیری به همان اندازه که لذت بخش و رشد دهنده است، مشکلات و سختیهای خودش را نیز دارد. تحصیل، اشتغال، هنرورزی، ورزش قهرمانی و ازدواج همگی در عین داشتن جذابیت و منافع فراوان، ممکن است با شکست نیز مواجه شوند. اما ترس از شکست باعث نمیشود انسانها این کارها را رها کنند یا به تأخیر بیندازند.
به این نکته دقت کنید که به رغم بالابودن آمار طلاق، اکثر زندگیها در جامعه پایدار است. همانطور که با وجود بالا بودن آمار تصادفات جادهای، اغلب مسافران، سفر خوشی دارند و صد البته کسی بهعلت آمار بالای تصادفات از مسافرت منصرف نمیشود بلکه نکات ایمنی سفر را بیشتر رعایت میکند.
طلاق نیز امری تصادفی نیست؛ بلکه بیتوجهی و بیدقتی در شیوهها و معیارهای انتخاب و نیز اشکالاتی در سبک زندگی افراد است که موجب شکست آنها در زندگی میشود. بنابراین، شکستها و موفقیتها علت دارند و وقتی علتها مشخص باشند، میتوان از شکستها پیشگیری کرد یا زمینۀ موفقیتها را فراهم آورد. به این مطالب در دروس بعدی میپردازیم.
البته طلاق هرچند کم هم باشد، بسیار اهمیت دارد. راه کاهش آمار طلاق این است که دانش و مهارت افراد در زمینۀ ازدواج و زندگی مشترک افزایش یابد و در فرایند انتخاب، ازدواج و زندگی، بهدقت بهکار گرفته شود.
4- هیچگاه با دیدن ظاهر زندگی فردی یا شنیدن گلایههای یک نفر از مشکلاتش، دربارۀ یک نوع شیوۀ زندگی قضاوت نکنید. عادت بدی که بعضی از ما داریم این است که خوشیها و شیرینیها را نادیده میگیریم، اما بیشتر از تلخیها و مشکلات یاد میکنیم؛ بهگونهای که گویی زندگی ما سراسر تلخی و ناراحتی بوده است. بهطور معمول افراد کمتر شیرینیهای زندگی خود را بیان میکنند و این باعث نادیده گرفته شدن این شیرینیها میشود.
5- تجارب افرادی را که در زندگی مشترکشان شکست خوردهاند، بشنوید ولی دربارۀ آنها قضاوت نکنید. ازدواج یک فرایند و رابطۀ دوطرفه است. ممکن است این افراد ضعفها و نواقص خود در زندگی مشترک را برای شما بازگو نکنند. بنابراین، اطلاعات ناقصی به شما بدهند و شما را نسبت به ازدواج بدبین کنند.
6- افراد زیادی در اطرافتان وجود دارند که انتخاب درست و زندگی موفقی داشتهاند؛ کافی است به آنها فکر کنید؛ کسانی که توانستهاند به خوبی از پس مشکلات برآیند و حتی در زمینههای بسیار زیادی رشد کنند.
7- بخشی از ترسها ناشی از نداشتن مهارتهای زندگی است. خیلی از این مهارتها از هم اکنون قابل اکتساباند و بعضیها را نیز میتوان در دوران عقد بهدست آورد. البته برای کسانی که در سنین پایینتر ازدواج میکنند، این پذیرش در خانوادۀ همسر وجود دارد که دختر و پسر بخشی از مهارتها را در طول زندگی مشترک فرا میگیرند. این یادگیری توأم با خاطراتی شیرین از دسته گل به آب دادنهای اوایل زندگی مشترک خواهد بود. دربارۀ ویژگیهای مردان، مهارتهای ارتباطی با همسر، مهارت تعامل با خانوادۀ همسر و... اطلاعاتتان را بیشتر کنید. مطالعۀ کتاب، شرکت در سخنرانیها و کارگاههای مرتبط با این موضوعات، میتواند به خوبی به شما کمک کند و از نگرانیهایتان بکاهد.
نمای 2: ازدواج در بین چالشها (2)
همجوشی (صفحه 43 کتاب درسی)
با مروری بر داستان و مباحث نمای قبلی، فرض کنید در یک جمع دوستانه، دربارۀ ازدواج مریم با هم بحث میکنید. هر کدام از شما نقش موافق یا مخالف را به عهده بگیرد و با دوستانتان گفتوگو کنید.
در نمای قبل به دو مورد از محدودیتهای ازدواج، یعنی تحصیل و ترس از مشکلات، اشاره شد. در این نما، روابط و فعالیتهای اجتماعی بهعنوان محدودیت و چالش دیگری برای ازدواج بررسی میشود.
3- چرا خودم را محدود کنم؟
بعضی افراد ازدواج را مانعی جدی برای رفت و آمدهای اجتماعیِ خودشان میدانند. این افراد نگراناند که اگر ازدواج کنند، خیلی از مهمانیها و رفت و آمدها را از دست میدهند. در این زمینه لازم است ابتدا به اقتضائات دوران نوجوانیتان توجّه کنید و پس از آن، بین روابط اجتماعیِ متعارف و نامتعارف تفاوت قائل شوید.
ارتباطات اجتماعی و اجتماعی شدن میتواند باعث رشد استعدادهای انسان و بهرهگیری از مواهب زندگی شود. بخش زیادی از پیشرفتها و انحطاطهای یک فرد و نیز رنجها و لذتهایش مربوط به روابط و فعالیتهای اجتماعی اوست.
اجتماعی شدن یک فرد در دوران کودکی، بیشتر در خانواده و تحت مدیریت آنها است. در دوران نوجوانی، دوستان و همسالان نیز به دایرۀ این روابط اضافه میشوند. هر چه فرد بزرگتر شود، روابط و فعالیتهای اجتماعیاش گستردهتر میشود و گاهی با هنجارهای خانوادگی تفاوتها و مخالفتهایی پیدا میکند؛ بهگونهای که گاهی حس میکند بین خانواده و فعالیتهای اجتماعی باید یکی را انتخاب کند. این حس میتواند در ترغیب فرد به ازدواج نیز تأثیرات متفاوتی بگذارد:
- برخی ازدواج را راه خروج از خانوادۀ پدری میدانند و سعی میکنند با ازدواج، استقلال پیدا کنند و فعالیتهای اجتماعیِ خود را توسعه دهند.
- بعضی دیگر، برعکس، احساس میکنند ازدواج شرایط محدودتری برای روابط اجتماعی شان ایجاد میکند. بنابراین، به شکلهای مختلف از ازدواج، شانه خالی میکنند و میکوشند آن را به تأخیر بیندازند.
همجوشی (صفحه 43 کتاب درسی)
1- هر یک از دیدگاههای بالا را در کلاس نقد کنید.
2- شرایط و موقعیتهایی که باعث میشوند افراد چنین دیدگاه هایی داشته باشند را حدس بزنید.
البته افراد زیادی هم هستند که هم از بودن در خانواده راضیاند و هم در فعالیتهای اجتماعی خود احساس موفقیت میکنند. این گروه نظر متفاوتی با دو گروه قبل دارند. از دید این افراد، خانواده و اجتماع میتوانند همراستای یکدیگر باشند و به هم کمک کنند. این افراد معتقدند که نظارت خانواده با اینکه محدودیت ایجاد میکند، ایمنی بخش فعالیتهای اجتماعیِ فرد نیز محسوب میشود. آنها فعالیتهای اجتماعی خود را بهگونهای تنظیم میکنند که با نقشهای خانوادگیشان، چه در حال حاضر و چه بعد از ازدواج، تعارضی نداشته باشد. بهنظر میرسد این افراد، میتوانند شخصیتهای توانمندی باشند.
انواع روابط اجتماعی
روابط و فعالیتهای اجتماعی در دوران جوانی را میتوان بهطور کلی به دو بخش تقسیم کرد: روابط متعارف و نامتعارف. طبیعی است افرادی که میخواهند با هم ازدواج کنند، باید در تشخیص مصادیق این روابط اختلافی نداشته باشند. ممکن است یک نفر روابطی را متعارف بداند ولی همسرش آنها را کاملاً غیرمتعارف بشناسد و این مسئله، اختلافات جدی بین آن دو ایجاد کند. پس دو طرف باید در حدود روابط، با هم توافق داشته باشند.
علاوه بر این، فرد باید بداند که وقتی تشکیل خانواده میدهد، لازم است فعالیتهایش را با وضعیت خانوادگی جدیدش تنظیم و سازگار کند؛ چرا که دیگر خودش تنها نیست و باید به حقوق و نیازهای همسرش نیز توجه داشته باشد.
الف) روابط متعارف
منظور از روابط و فعالیتهای متعارف، آن بخش از ارتباط هایی است که با هنجارهای جامعه و خانواده سازگارند و با ارزشهای اخلاقی و دینی در تضاد نیستند. بدیهی است این روابط در بسیاری از موارد، با ازدواج منافاتی ندارند، یکی از روابط متعارف، رابطههای سالم با دوستان خوب است. بعضی از افراد در جمعهای دوستانه چنان احساس خوشی دارند که نگراناند با ازدواجشان از این لذت محروم شوند؛ در صورتی که بهطور طبیعی، دوستان یکییکی ازدواج میکنند و گروههای دوستانه روزبهروز کوچکتر میشوند.
در عین حال، میتوان رابطه با جمعهای دوستانه را بعد از ازدواج نیز به شکل خانوادگی ادامه داد. برخی دوستان خانوادگی که دوستیشان ریشه در قبل از ازدواج آنها دارد، میتوانند پشتوانههای خوبی برای یکدیگر باشند. آنها میتوانند در خوشیها، ناخوشیها و اتفاقهای مهم زندگی، مانند تولد فرزندان و یا بحرانهای مختلف در کنار هم باشند و یکدیگر را حمایت کنند.
/52_1.png)
پس، ازدواج به معنای از دست دادن دوستان نیست بلکه با وجود آن، ارتباط با دوستان تعریف جدیدی پیدا خواهد کرد. علاوه بر این، خوشی ها فقط چیزهایی نیستند که شما قبل از ازدواج تجربه کردهاید. قطعا نوع جدیدی از لذتها و خوشیها را بعد از ازدواج تجربه خواهید کرد.
ب) روابط نامتعارف
منظور از روابط و فعالیتهای نامتعارف، ارتباطهایی است که با هنجارهای خانواده و جامعه سازگار نیستند و مخالف ارزشهای اخلاقی و دینیاند. امروزه برای توجیه این روابط، آنها را به «آزادیهای اجتماعی» تفسیر میکنند. بر این اساس، بعضی ازدواج را مانع آزادیها و معاشرتهای اجتماعیِ خود میدانند؛ مانع شرکت در مهمانیها، دوستیهای اجتماعی، ورزشها و بازیهای دسته جمعی و گفتوگوهای مجازی با جنس متفاوت.
این آزادیها ممکن است لذت خودشان را داشته باشند؛ اما در بیشتر مواقع، به فرد و جامعه آسیبهایی جبران ناپذیر میزنند بعضی از این آسیبها عبارتانداز:
شکست های عاطفی و سوگ محرومیت؛ به دلیل ناپایداری این روابط و تجربههای شکست متعدد
اختلال در تمرکز فکری؛ به دلیل اشتغال فکری در مورد آیندۀ این رابطه
درگیر شدن با رفتارهای پرخطر؛ به دلیل هیجانی بودن افراد در این رابطهها
نگرانی، اضطراب و احساس گناه؛ به دلیل درگیری عاطفی در رویدادی که فرد اشتباه بودن آن را میداند
شک و بیاعتمادی به جنس متفاوت؛ به دلیل درگیری خودش در ارتباطی خارج از ازدواج
بدنامی و آبروریزی؛ به دلیل سوء استفادهگری بسیاری از پسران و جامعهپسند نبودن این روابط
فروپاشیِ خانوادهها. به دلیل فراهم کردن زمینههای ورود افراد متأهل به روابط خارج از خانواده
عمدۀ این لطمهها ناشی از این است که انسان کار اشتباهی را که به تنهایی انجام نمیدهد، در میان دوستان و تحت تأثیر آنان مرتکب میشود. بسیاری از لطمههای جسمی و گناهانی که آثار و عذاب وجدان آنها تا مدتها زندگی انسان را تحت الشعاع قرار میدهد، در همین جمعهای نامناسب روی میدهد.
در ذهن تو چه میگذرد؟ (صفحه 45 کتاب درسی)
چرا هیچکس در ابتدا، رابطۀ خود را با دیگری نامتعارف نمیداند؟
چرا افراد معمولاً روابط نامتعارف دیگران را بهخوبی تشخیص میدهند؛ اما رابطه خود با دیگری را نامتعارف نمیدانند؟
نظرسنجی (صفحه 45 کتاب درسی)
چرا برخی نمیتوانند در برابر روابط نامتعارف «نه» بگویند؟
| علت | تعداد رأی |
| ضعف اعتماد به نفس | |
| احساس نیاز به طرف مقابل | |
| نگرانی نسبت به از دست دادن طرف مقابل | |
| رودربایستی | |
| آزادی و راحتی | |
| ترس از آبروریزی و تهدیدهای طرف مقابل | |
| احساس فشار و اجبار |
توصیۀ شیطان به حضرت موسی (ص)
شیطان به حضرت موسی علیهالسلام فرمود: هرگاه زن و مردی، با هم تنها شوند، خودم همراه آنها خواهم بود و نه یارانم ... لحظهای شیطان به خود آمد و خود را سرزنش کرد که «چیزی را به موسی آموختم که به همه یاد خواهد داد».
در ذهن تو چه میگذرد؟ (صفحه 46 کتاب درسی)
اگر در آینده گزینهای برای ازدواجتان مطرح باشد و متوجه شوید که معاشرتهای نامتعارفی داشته است، با چه شرایطی با او ازدواج خواهید کرد؟ برای تحقق آن شرایط چه ضمانتی هست؟ حال اگر دختری چنین روابطی را تجربه کرده باشد، پسر برای تشکیل زندگیاش چه تصمیمی خواهد گرفت؟
همجوشی (صفحه 46 کتاب درسی)
دوستیهای پنهانی دختر و پسر یکی از مصادیق روابط نامتعارف است. قرآن در این زمینه در آیه 25 سوره نساء و آیه 5 سوره مائده دیدگاهی دارد. درباره این دیدگاه با دوستان خودتان گفتوگو کنید.
وقتی مرد و زن، نیاز غریزی و عاطفیِ خود را بهجای ازدواج از راه دیگری رفع کنند، کانون «خانواده» به فضایی بیمعنا، تحمیلی و تشریفاتی، حتی مزاحم تبدیل میشود و زن و مرد از نظر عاطفی از هم جدا میشوند. به خصوص، اگر نیاز جنسی رها شود و افراد از طریقی غیر از ازدواج، بخواهند آن را رفع کنند، یا خانواده تشکیل نمیشود و یا آن قدر سست و تهدیدپذیر میشود، که هر حادثهای میتواند آن را به هم بزند.
تجربۀ عشق با ازدواج
بکوش خواجه و از عشق بینصیب نباش
که بنده را نخرد کس به عیبِ بیهنری
طریق عشق، طریقی عجب خطرناک است
نعوذ بالله اگر ره به مقصدی نبری
عشق «علاقۀ شدید قلبی» و «انرژی بخش زندگی» است. عشق به انسان انگیزههای بلند و ارادۀ قوی میدهد و در این صورت، کسی نمیتواند فردی را مجبور به کاری کند و یا تحت کنترل قرار دهد. عشق باعث میشود انسان، کمبودها و رنجها را تحمل کند و اساسا آنها را نبیند. بسیاری از گرههای زندگی با عشق باز میشوند.
«بکوش خواجه و از عشق بینصیب نباش». زندگی بدون عشق، به تنی بدون روح و خانهای بدون نور میماند. علاقه و عشق ماندگار و قابل اعتماد، زندگی را بسیار شیرین میکند و این، ناشی از وفاداری و تعهد دو طرف در طول زمان است. این همان چیزی است که دختران، با حس دخترانۀ خود، درپی آن هستند.
با اینکه عشق چنین ارزشی دارد، چرا امروزه بیشتر جوانها دربارۀ، «شکست عشقی» حرف میزنند. چرا هر ترانه، شعر، سرود و هشتگی که بیوفایی معشوق را توصیف کند، مخاطبان زیادی دارد؟ گویی این درد مشترک جوانها است؛ دردی که بعضی از آنها دچارش شدهاند و بعضی دیگر نیز از آن میترسند.
همجوشی (صفحه 47 کتاب درسی)
در یک بحث گروهی، بررسی کنید که چرا امروزه عشق که چنین ارزش دارد، این قدر دچار شکست شده است؟
عشق پایدار
هیچکس دوست ندارد در عشق شکست را تجربه کند. اکثر افراد دوست دارند عشقی پایدار و بادوام داشته باشند اما عشق پایدار، قانونهای خودش را دارد:
1- قانون اول: عشق باید دو طرفه باشد؛ دو نفری که در یک رابطۀ عاشقانهاند، هم عاشق هم بوده و هم معشوق یکدیگر.
چه خوش بی، مهربانی هر دو سر بی
که یک سر مهربانی، درد سر بی
2- قانون دوم: عاشق و معشوق در آن سنخیت داشته باشند تا زندگیشان در طول زمان شیرین و پایدار بماند. این سنخیت، به خصوص باید در ویژگیهای شخصیتی و خصوصیات اخلاقی باشد. عشق و علاقه نباید تنها برمبنای ویژگیهای ظاهری و جسمانی شکل گرفته باشد ، بلکه علاوه بر آن، باید متکی بر زیباییهای درونی و اخلاقی طرفین باشد و این وقتی پدید میآید که هر دو عاشق یک الگوی اصیل، به عنوان شخص سوم ارزش آفرین باشند و از او تبعیت کنند. هرچه آن شخص ثالث در نزد زن و مرد از هویت ارزش مدار برخوردار باشد، دوام و پایداری این عشق بیشتر است.
3- قانون سوم: عاشق باید نسبت به عشق خود تعهد و حس مسئولیتپذیری داشته باشد. مردی که عاشق همسرش میباشد، حس تعهد و مسئولیتپذیری خود را با پایبندی به زندگی مشترک و پذیرفتن مسئولیت ازدواج نشان داده است. در غیر این صورت، زیر بار این مسئولیت نمیرود. در عشق بدون تعهد، فرد تا جایی عاشق است که هیچ باری را تحمل نکند و نخواهد تکیه گاهی برای معشوقش باشد.
4- قانون چهارم: عشق، اگر ریشهدار و عمیق نباشد، به مراقبت نیاز دارد. انسان در این مراقبت به حمایت خانواده و جامعه نیازمند است؛ زیرا هیجان عشق، اگرچه تاحدودی میتواند اختلافها و ناراحتیها را تحتالشعاع خود قرار دهد، ولی کمکم با بروز مسائل جدیتر و مشاهدۀ رفتارهای دور از انتظار و سوءتفاهمها، در هر دو طرف، احساس تردید جدی را ایجاد میکند. اینجا است که «حمایت» یا «تردید» اطرافیان، تکلیف یک ارتباط عاشقانه را روشن میکند. اگر خانواده با مشورت، دلگرمی و تأیید، از این عشق حمایت کنند، این تردید برطرف میشود؛ ولی اگر خانواده و جامعه، دید مثبتی به این عشق نداشته باشند، فرد تنها میماند و ارتباطش شکنندهتر خواهد شد ولی در عشق ریشهدار و عمیق، که براساس معیارهای (اصیل و مستند) بهوجود آمده است. «تردید» جایگاهی ندارد و بدون دلیل موجه و منطقی از بین نمیرود.
5- قانون پنجم: عشق کمک میخواهد. باید از خالق عشق بخواهید که شما را در مسیر درست قرار دهد تا راه را از بیراهه تشخیص دهید و به ترکستان نروید! «طریق عشق، طریقی عجب خطرناک است...»
گویی عشق پایدار بسیار سخت نصیب انسانها میشود. خداوند، ازدواج را قرار داد تا همگان بتوانند از این گوهر ناب بهرهای ببرند. ازدواج زمینهساز پرورش یک عشق پایدار است. این عشق، الهی و هدیه خداوند به زن و شوهر است. هرچند متأسفانه خیلیها این هدیه را در طول زندگی گُم میکنند.
بعضی عشق را نقطۀ شروع زندگی میدانند. در حالی که عشق برای نقطۀ شروع، کافی نیست. هرچند علاقۀ اولیه لازم است و میتواند شروع زیبایی برای یک ازدواج باشد اما این علاقه به شرطی ادامه پیدا میکند و تقویت میشود که زیباییهای ادامهداری در فرد مقابل وجود داشته باشد و این با یک انتخاب «علاقه» تضمین میشود. به تعبیر یک اسقف مسیحی، «در هیچ ارتباطی تا این اندازه سعادت دنیوی یافت نمیشود، اگر محتاطانه، آگاهانه و با ترس از خدا شروع شود؛ و چنین شوربختیای در پی نمیآید، اگر ناآگاهانه، سرسری، توجیهناپذیر و بدون اندیشه انجام شود.»
به عبارت دیگر، در این انتخاب باید بتوانید کسی را برگزینید که خوبیهایی برای یک عمر زندگی داشته باشد. چرا که دوام و تقویت عشق، ناشی از دیدن زیباییها و خوبیهای مستمر طرف مقابل است؛ خوبیهایی از سنخ مسئولیتپذیری، تعهد، وفاداری و کمالات فردی. بعد از این انتخاب عاقلانه است که به تدریج عشقتان تقویت میگردد. نه اینکه اول عاشق شویم و بعد بفهمیم که زیباییهای فرد مقابل، رو به اتمام است!!! در مورد انتخاب عاقلانه، در درسهای آینده توضیح خواهیم داد.
«بنابراین فقط با کسی ازدواج کنید که دلتان میگوید؛ اما قبل از آنکه کسی را به خانۀ دل خود راه دهید، از پنجره عقل، تمام منظرهها را نظاره کنید تا بهترینها را پس از تجزیه و تحلیل، برگزینید و در نهایت به زیباترینها دل ببندید».
نمای 3: ازدواج کنم، چه فایده؟
در نمای قبلی به عشق پایدار بهعنوان شیرینترین ثمرۀ ازدواج اشاره کردیم. تاکنون اهداف و مزایای گوناگونی برای ازدواج گفته شده است. این مزایا اغلب اولاً به انتخاب مناسب در قبل از ازدواج و ثانیا ارتباط مؤثر زوجین با یکدیگر، در بعد از ازدواج، بستگی دارند. اکنون بهشرح این مزایا میپردازیم و در صحنههای «زندگی با طعم آرامش» و «زندگی با طعم انتخاب»، راههای رسیدن به این مزیتها یعنی انتخاب مناسب را بیان خواهیم کرد.
در ذهن تو چه میگذرد؟ (صفحه 50 کتاب درسی)
گفته میشود اگر ازدواجی با یک «انتخاب عاقلانه» شکل بگیرد، فواید زیر را در بر خواهد داشت؛ به نظر شما میزان هر یک از این فواید چقدر خواهد بود؟
| فواید | زیاد | متوسط | کم |
| 1- آرامش ذهنی و روانی | |||
| 2- بهدست آوردن استقلال | |||
| 3- خوشی و لذت بردن پایدار از زندگی | |||
| 4- پاکی و سلامت اخلاقی | |||
| 5- تأمین صحیح نیازهای غریزی | |||
| 6- تقویت ایمان و تقوا | |||
| 7- روشن شدن مسیر آینده زندگی | |||
| 8- تقویت انگیزه برای فعالیت | |||
| 9- پشتیبانی برای رسیدن به آرزوها | |||
| 10- داشتن یک همراه همدل و خوب | |||
| 11- داشتن فرزند بهعنوان کامل کنندۀ شادیهای زندگی | |||
| 12- تأمین نیاز عاطفی |
برخی از مزیتهای ازدواج به شرح زیر میباشد:
1- استقلال و هویتیابی اجتماعی
جوان خطرپذیر و دارای ایدههای نو و خلاقیتهای فراوان است. شما، گاهی احساس میکنید که برای تصمیمگیری در مورد کارها یا تفریحاتی که میخواهید انجام دهید، به استقلال بیشتری نیاز دارید. این کارها و تفریحات، میتواند رشددهنده باشد، یا برعکس خطراتی جدی درپی داشته باشد.
ممکن است بعضی از روحیات و نیازهای شما با وضعیت زندگی خانوادهتان یا شرایط سنی و روحی والدینتان هماهنگ نباشد. علاوه بر این خانواده شما نیز ملاحظاتی دارند که در بسیاری از مواقع نادیده گرفتن آنها، آسیبها و مشکلاتی را در پی دارد؛ هرچند ممکن است برخی از این ملاحظات نیز محافظه کارانه و مانع رشد باشند.
/59_1.png)
از یک سو شما درپی نشاط و تفریح و پیشرفت خودتان هستید و از سوی دیگر خانوادهتان نگران خطرات و آسیبهایی که ممکن است شما را تهدید کند. در این شرایط وجود یک همراه و همدل مطمئن، درعین حال پخته و مورد اعتماد، میتواند شما را در رسیدن به استقلال و نشاط واقعی کمک کند بدون اینکه دچار آسیب گردید. ازدواج با فردی که شما را درک میکند و به شما عشق میورزد، استقلال شما را در انتخابها و تصمیمگیریهای متناسب با جوانیتان افزایش خواهد داد. همچنین ازدواج به تقویت هویت اجتماعی کمک میکند و باعث بهبود روابط اجتماعی میشود. به همین دلیل جامعه برای افراد متأهل جایگاه و احترام بیشتری قائل است و این افراد دارای موقعیتهای اجتماعی بهتری هستند.
2- روشن شدن مسیر آیندۀ زندگی
آیا تاکنون به آینده اندیشیدهاید؟ مثلا هیچگاه از خود پرسیدهاید که با چه کسی ازدواج خواهم کرد؟ زندگی خانوادگی آیندهام چگونه خواهد شد؟ چه مسیری برای سرنوشت آیندهام رقم خواهد خورد؟ و...
این درگیریهای ذهنی گاهی انسان را از درس خواندن و تمرکز برفعالیتهای فردی بازمیدارد. حتی ممکن است این بلاتکلیفی در تعیین رشته و انتخاب محل تحصیلتان نیز دامنگیرتان شود. آیا رشتهای که انتخاب کردهام با زندگی آیندهام سازگار است؟ آیا همسر آیندهام مرا در این زمینه همراهی خواهد کرد؟ آیا ...
یک ازدواج مناسب، این دغدغه که بخش مهمی از ذهن فرد را مشغول کرده است را از بین میبرََد و او را از بلاتکلیفی خارج میسازد. ازدواج، اضطرابها و نابسامانیهای ذهنی و عاطفی انسان را از بین میبرد، افکار پراکنده و مهارنشدۀ او را مهار میکند و این خود زمینه و فرصتی برای درست اندیشیدن در مورد حال و آینده است. بهعنوان نمونه، فرد متأهّل با همدلی و همفکری همسرش به راحتی و بدون بلاتکلیفی میتواند رشته و محل تحصیل مناسب زندگی خود را برگزیند.
3- نیاز همگانی به زوج، مونس و تکیهگاه
ازدواج، انسان را از جهات مختلفی با جهان هستی هماهنگ میکند؛ چراکه همۀ اجزای جهان نیز بهصورت زوجی خَلق شدهاند. فیزیکدانان بر این مبنا توانستهاند به خیلی از حقایق پنهانی که در قلمرو حسّ و تجربه قرار نمیگیرد پیببرند؛ برخی فیزیکدانان و ریاضیدانان با مبنا قرار دادن زوجیت عمومی، نظریههای شگفت انگیزی را تحت عنوان ابرَتقارن، ابرَریسمان و مدلهای دوازده بعُدی از جهان پیشنهاد دادهاند و تاکنون چند جایزۀ جهانی مهم را کسب کردهاند. نمونههای زیادی از این زوجیت را در طبیعت میتوان مشاهده کرد؛ از جمله، یونهای دارای بار الکتریکی مثبت و منفی و قطبهای آهنربا، در این زوجیتها، چند ویژگی قابل مشاهده است که در نمودار زیر ارائه شده است.
/60_1.png)
حال که خداوند یکتا، تمام هستی را بر مبنای زوجیت آفریده است و انسان نیز از این قاعده مستثنا نیست، چرا انسان در فردیت خود بماند و زوجیتِ او به تأخیر بیافتد و بخش اعظم نیازهای فطری او اعم از داشتن تکیهگاه و مکمل یا آرامش و جنبههایی از رشد او که معطوف به ازدواج است با تأخیر مواجه شود. با ازدواج، انسان به تکیهگاهی مکمل، آرامش بخش و رشددهنده دست مییابد و این نشانۀ بارزی از خلاقیت خداوند حکیم است.
- تکیهگاه؛ هر کس در تلاطمهای زندگی خود به یار و دلدار و تکیهگاهی قابل اعتماد نیاز دارد. تا با تعهد پایداری که به او دارد از محبتهای آلوده و ناپاک بینیازش سازد. یک ازدواج موفق باید این نیاز را به زیبایی پاسخ دهد. زن و شوهر در تنگناها و دشواریها، بدون هیچگونه چشمداشتی بهکمک هم میشتابند و موجب رهایی و خلاصی یکدیگرا ز غمها و رنجها میشوند و هنگام بروز مشکلها، رفیق، غم خوار و حامیِ عاطفیِ یکدیگرند.
/60_2.png)
- مکمل؛ در یک ازدواج سالم و عاقلانه زن و مرد با هم، یک وجود کامل و در حقیقت مکمل همدیگرند. زندگی با جنس مکمل، به دلیل کمالات ویژهای که در او است، در تکمیل شخصیت هر دو جنس مؤثرّ است.
- آرامش؛ آرامش زیباترین حسی است که ازدواج با خود به همراه میآورد. این آرامش نه به معنای سکون، بیحرکتی و بیهیجانی و نه بهمعنای زندگی راحت و بدون سختی است.
1) اینکه مسیر زندگی روشن شود و انسان از بلاتکلیفی در بیاید، آرامش بخش است.
2) اینکه همراه و مونسی در کنار خودت داشته باشی که دردهایت را تسکین دهد و مسیر زندگی را با یکدیگر طی کنید آرامش بخش است.
3) اینکه نیازهای عاطفی و روحی خود را به زیباترین شکل و بدون احساس گناه تأمین کنی، آرامش بخش است.
4) اینکه همسرت را انتخاب میکنی و خانوادۀ جدیدی را مطابق نظر خودت تشکیل میدهی، آرامش بخش است.
5) اینکه عشق و تعهدات خود را با ضمانت قانونی و رضایت خانواده و از همه مهمتر خشنودی خداوند همراه میکنی، آرامش بخش است؛ آرامشی عمیق، پایدار و مستمر.
در بسیاری از مواقع دیده می شود که آرامش ازدواج تبدیل به اضطراب می شود. چه کنیم این آرامش از بین نرود؟
6) برای ازدواج باید شرایطی داشته باشی تا ازدواج، تو را به آرامش برساند؛
7) خوب انتخاب کن.
8) تفاوتهای خودت و همسرت را بشناس تا آرامش او و خودت را با شناخت ناکافی بر هم نزنی.
9) مهارتهای مختلف زندگی را بیاموز تا اختلافات، موجب برهم خوردن آرامشات نشود. درباره این موارد در صحنههای بعدی به تفکیک توضیح بیشتری داده میشود.
- رشد؛ در آرامشی که از ازدواج بهدست میآید، زن و مرد، محرّک مثبت برای یکدیگرند و سبب رشد جنبههای جدیدی از شخصیت همدیگر میشوند و زمینه را برای تعالی روحی یکدیگر فراهم میکنند.
«تکیهگاه» و «مکمل» بودن سازنده، شرط رسیدن به «آرامشپایدار» است و «رشد» نتیجه «چنین آرامشی» خواهد بود.
4- حس مفید و محبوب بودن
حسّ مفید و محبوب بودن، دو احساسی است که هر انسانی به آن نیاز دارد ولی همیشه در جامعه، این احساس به انسان دست نمیدهد. خدا با ایجاد ساختار خانواده، زمینۀ بروز این دو حس را برای همگان فراهم کرده است؛ بهنحوی که در یک خانواده، پدر، مادر و فرزندان، هرکدام، نقش و جایگاه ویژۀ خود را دارند بهگونهای که هر یک از آنها در خانواده «مفید» است و نبود وی به خانواده آسیب میرساند. همچنین این ساختار به شکلی است که در آن، بهصورت فطری و اولیه، عشقی بین زن وشوهر از یک سو و والدین و فرزندان از سوی دیگر وجود دارد. بهنحوی که همه احساس «محبوبیت» میکنند.
پدری که در جامعه چندان مورد توجه نیست یا نوجوانی که در کلاس درس، جایگاه خاصی ندارد، هر یک عنصری کلیدی و مورد علاقه در خانوادۀ خودشان هستند. البته اگر فضای خانواده سرد باشد، دیگر خانواده هم نمیتواند چنین حسی را به اعضای خود منتقل کند. با وجود همۀ اینها خداوند این هنر را به زنان داده است که با عواطف خود طراوت بخش و گرمابخش فضای خانوادۀ خویش باشند.
5- حس آرامش درونی
یکی از ابعاد وجودی انسان، بعُد معنوی او است و حفظ رابطۀ خوب با خدا، مهمترین جنبۀ این بعُد است. این همان حسی است که بارها تجربه کردهاید و لذت آن را در تنهاییها و سختیها بیشتر چشیدهاید. حس خوب با خدا بودن میتواند با یک احساس گناه آسیب ببیند و برعکس با یک فرمانپذیری عاشقانه تقویت شود.
شما در فرایند ازدواج، تمامی لذتهای عاشقانۀ ارتباط زن و مرد را بهصورت تمام و کمال احساس میکنید؛ چرا که در این رابطه هیچ چیزی وجود ندارد که شما را دچار اضطراب کند. لذتی که نه تنها هیچ مخالفتی با رضایت الهی ندارد، بلکه موجب رضایت خداست. این لذت، همان چیزی است که خدا به آن ترغیب کرده و پاداشهای فراوان مادی و معنوی برای آن تعیین نموده است و باعث رشد و تعالی معنوی شما میشود.
در سیرۀ پیامبر مهربانیها، خواندهایم که هیچ یک از اصحاب پیامبر (ص) نبودند که ازدواج کنند، مگر اینکه آن حضرت میفرمود:«دینش کامل شد. با ازدواج در اول جوانی دو سوم دین از دستبرد شیطان در امان داشته میشود». همچنین میگفت:«زن یا مرد متأهّلی که در خواب باشد، نزد خداوند از دختر و پسر مجرّدی که روزه دار و در حال عبادت باشند بهتر است». از همه زیباتر به این سخن پیامبر (ص) توجه کنید که چه قدر و منزلتی برای ارتباط لذت بخش و عاشقانۀ زن و مرد در ازدواج تعیین کرده است:«هرکه برای خدا ازدواج کند و یا برای خدا کسی را به ازدواج دیگری درآورد، سزاوار ولایت و دوستی خداست».
اما در مقابل، اگر فرد ازدواج نکند چه بسا در اثر فشار نیازهای عاطفی و یا جنسی، به رفتارهایی کشیده خواهد شد که احساس گناه را در او برمیانگیزد و موجب حقارت وی شده و عزت نفس او را خدشهدار میکند؛ چرا که بر اساس فطرت، قابل درک است که این رفتارها، موجب نارضایتی خداست. پس ارتباطی که یک دختر با یک پسر برقرار میکند، میتواند در مخالفت با خدا یا در قالب ازدواج و همراه با رضایت خدا باشد.
هرچند ممکن است کسی بهقدری مرتکب این رفتارهای غلط شده باشد که چنین حس دقیق و لطیفی را در خودش از بین برده باشد و دیگر تفاوتی بین ازدواج و ارتباط آزاد درک نکند.
نمای 4: ای بابا چه عجلهایه؟
نظرسنجی (صفحه 55 کتاب درسی)
بهنظر شما در بین دخترانی که ازدواجشان به دلایل غیرموجه به تأخیر افتاده است، چه مشکلاتی بیشتر به چشم میخورد؟ در نمودار زیر، در مورد مسایل و مشکلات کسانی که به خاطر این دلایل ازدواجشان با تأخیر همراه شده است، بحث کنید.
/63_1.png)
پس از آنکه جامعه در یک دورهای با اثرپذیری غلط از فرهنگ بیگانه و برنامههای نادرست، به سمت بالا رفتن سن ازدواج رفت و آثار مخرب آن را دید، در سالهای اخیر الگوی سن ازدواج در دختران تا حدودی به سمت پایین سوق یافته است. البته میزان و زمان این تغییر، آن چنان زیاد نبوده است که آثار آن را بتوانیم از نظر علمی بررسی کنیم؛ اما بهطور کلی میتوان گفت ازدواج در سنین پایینتر به خاطر اینکه هنوز کاملاً خصوصیات اخلاقی دختر و پسر تثبیت نشده است، باعث انعطافپذیری و سازگاری بیشتر زوج در زندگی مشترک میگردد. البته برای ازدواج در سنین پایینتر، باید مشارکت و کمک فکریِ والدین در تصمیمگیری جدّیتر باشد و پختگی و بلوغ لازم طرفین برای ازدواج با دقت بیشتری مورد سنجش قرار گیرد، که در صحنۀ بعدی بیان خواهد شد.
مشکلات فردی ناشی از تأخیر ازدواج
بعضی اوقات ملاحظاتی که دختران و خانوادههایشان، برای ازدواج دارند، باعث میشود به تدریج ازدواجها به تأخیر بیفتد و حتی ممکن است باعث شود دختر یا پسر تا آخر عمر مجرد باقی بمانند. البته خیلی از دختران مجرد نیز بنای مجرد زیستن نداشتهاند، امّا با سختگیریها یا پشت گوش انداختنها ناگهان متوجه تأخیر میشوند.
این تأخیر، علاوه بر آسیبهای اجتماعی فراوان، مهمترین آسیب را به خود فرد وارد میکند. در چنین شرایطی فرد در معرض تنشهای جسمی و روحی و مشکلات عصبی قرار میگیرد و ممکن است به انحرافات اخلاقی و رفتاری دچار شود. از سوی دیگر طراوت و شادابی او نیز به مرور کمرنگ میشود. هرچند این آسیبها همگانی نیست، ولی زمینۀ بروز آن، کم و بیش برای دختران وجود دارد.
برای بررسی این مشکلات، گفتوگوی روشمندی با دخترانی که ازدواجشان به دلایل غیرموجه به تأخیر افتاده، صورت گرفت. در ادامه سه مورد از این مشکلات بیان میشود که در پژوهشهای گوناگون تأیید شده است.
1- احساس تنهایی
خیلی از دخترانی که ازدواج آنها با تأخیر روبهرو شده است، از تنهایی خود گلایه دارند؛ نبود هم صحبت، نبود همراه و همدل در حل مشکلات، تنهایی در سفر و غیره، تنهایی که با هیچ چیز حتی سرگرمی و اشتغال قابل جبران شدن نیست. یکی از این دختران در مصاحبه میگفت:«این تنهایی اذیت کننده است؛ تازه وقتی فکر میکنی که دیگر دارد عمرت به سرعت میگذرد و پدر و مادرت دارند پیر میشوند و ممکن است فوت کنند و تو روزی تنهاتر میشوی، این خیلی نگران کننده است؛ یعنی هر چقدر هم که پول و زندگی مستقل داشته باشم ولی باز نمیتواند جای خالی یک همراه و مونس را برایم پر کند».
دختر دیگری در مورد حالاتش به پژوهشگر میگفت:«اوایل خودم را با دوستان متأهّلم مقایسه میکردم و میگفتم که جانم آزاد است و به همۀ کارهایم میرسم. ولی حالا، بعدا ز چند سال، احساس میکنم چیزی کم دارم. تنهایی بد دردی است. هر چقدر هم دلت را به این و آن خوش میکنی، باز تنهایت میگذارند و در سختیها رهایت میکنند».
/65_1.png)
2- کم شدن خواستگاران مناسب
طبق پژوهشها، بیشتر دخترانی که ازدواجشان با تأخیر روبهرو شده است، اذعان دارند که با گذشت زمان و بالا رفتن سنشان، شادابی و طراوات خود را از دست داده و خواستگارانشان کمتر شده یا به خوبی خواستگاران قبلی نیستند. دختری میگفت:«هر روز تعداد خواستگارها بیشتر میشد و من به همگی جواب منفی میدادم. هر کدام را به دلیلی رد میکردم و البته این برایم لذت بخش بود. ولی حالا که دلم میخواهد ازدواج کنم، دیگر مثل آن خواستگارها برایم نمیآید».
از طرف دیگر توقعات خود دختر نیز بالاتر رفته است، وسواس در انتخابهایش بیشتر شده و دیگر بسیاری از خواستگاران را مناسب نمیداند که این خودش باعث تأخیر بیشتر در ازدواج میشود.
با افزایش سن، پویایی هویت انسان نیز کاهش مییابد و انعطافپذیری فرد نسبت به همسر و دیگران کمتر خواهد شد. این موضوع، هم در انتخاب همسر و هم در ادامۀ زندگی، او را دچار مشکل خواهد کرد.
3- مشکل با خانواده و اطرافیان
قبلاً در مزایای ازدواج گفته شد که فرد با ازدواج استقلال پیدا میکند و خودش برای زندگی خودش تصمیم میگیرد؛ در حالی که در دوران مجردی باید بابت رفت و آمدها و تصمیماتی که در زندگیاش میگیرد به اطرافیان پاسخگو باشد.
گاهی دختری که ازدواجش با تأخیر مواجه شده، از یک سو رغبت و اشتیاق همراه شدن با دیگر اعضای خانواده را از دست میدهد و از سوی دیگر خانواده انتظار دارند که دخترشان همیشه و همهجا در جمع ها حضور داشته و کمک کننده باشد؛ این وضعیت هم دشواریهای تازه برای دختر پدید میآورد و هم موجب اعتراض دیگر اعضای خانواده می شود.
از طرف دیگر اگر سن فرد بالا برود و از ازدواج او بگذرد ممکن است به مرور زمان حس مزاحمت و سرباری در خانواده برای خود فرد ایجاد شود. حتی نگرانی خانواده از ازدواج نکردن دخترشان گاهی بهصورت سرزنش او بروز میکند. به مرور زمان سن والدین بالا میرود، حال و حوصلهشان کمتر میشود، انتظاراتشان زیادتر میگردد و اینها همه فضا را برای دختر سنگینتر میکند.
در طول زمان نیز خانواده، اطرافیان و فامیل، افکار، نظرات و پیشنهادهای فرد مجرد را با توجیه نپختگی او در مسائل زندگی نمیپذیرند و به آن کمتر توجه میکنند. همۀ اینها میتواند باعث تنشهای زیادی بین آنها شود.
/66_1.png)
برخی از مشکلاتی که دختران در این زمینه در پژوهش انجام شده، مطرح کردهاند، شامل این موارد بوده است:
- مدام تحت کنترل خانواده هستم، که: کجا میروم؟ با کی میروم؟ چرا میروم؟ من دیگر دختر بزرگی هستم، ولی حتی اگر یک روز کمی دیر به خانه برسم، باید جواب پس بدهم.
- خانوادهام انتظاراتی دارند؛ مثلاً وقتی مهمان میآید، باید کار کنی. یا نوهها که میآیند، انتظار دارند با آنها بازی کنم. خلاصه خلوت من بههم میریزد.
- وقتی هم که پدر و مادر پیر میشوند، انتظاراتشان بیشتر میشود و تو، باید تحمل کنی اینا ز همهاش سختتر است؛ چون سنشان بالا رفته و اجازه نمیدهند سلیقۀ خودت را در خانه پیاده کنی.
- بعد از مدتی فکر میکنند خودت عامل اصلی ازدواج نکردنت هستی و مجبورت میکنند تا ازدواج کنی و میگویند دیگر چقدر میخواهی صبر کنی؟! منتظر چه نوع خواستگاری هستی؟ ...
حالا کو خواستگار؟!!
همجوشی (صفحه 59 کتاب درسی)
شاید شما هم شنیده باشید که بعضی دختران میگویند:«حالا کو خواستگار؟»
به نظر شما چرا چنین میگویند؟
- خواستگارانشان را در شأن خود یا خانوادهشان ندیدهاند!
- تاکنون خواستگار نداشتهاند!
- فردی که مد نظرشان است هنوز پا پیش نگذاشته است.
- خانواده، خواستگار راه نمیدهد.
- دختر، بیماری یا مشکلی دارد.
با وجود بیشتر بودن پسران نسبت به دختران، برای بعضی از دخترها خواستگار نمیآید؛ زیرا بعضی از پسران به دلایلی برای خواستگاری پا پیش نمیگذارند؛ از جمله اینکه شرایط ازدواج را ندارند، حاضر به قبول مسئولیت نیستند، حوصلۀ ازدواج را ندارند، خانوادهشان همراهی نمیکنند و یا اینکه از جواب رد شنیدن میترسند. بعضی از این پسران در عوض برای ارتباط و ابراز علاقه و سوءاستفاده از احساسات دختران حریصاند؛ خصوصا که فضای مجازی هم در اختیار آنهاست!
/67_1.png)
دختران باید بدانند بهطور معمول دوستیهای قبل از ازدواج نمیتواند پسران را برای ازدواج ترغیب کند. لازم است دختران عزت نفس خود را حفظ کرده و با اعتماد به نفس بیشتری با موضوع برخورد کنند. این دختر است که مشخص میکند پسر تا چه میزان برای رسیدن به او، داشتههایش را به میدان بیاورد. گاهی یک پسر، فقط با آوردن یک لبخند و چند جملۀ عاطفی به خواستهاش میرسد و گاهی دختری سطح ارزشمندی خود را بالا میبرد و تنها، پسری میتواند وارد حریم خصوصی او شود که علاوه بر اینکه از پاکی برخوردار است، اعتبار اجتماعی، همراهی خانواده و تعهدمندی خود را به میدان بیاورد. صحبت از داشتههای مادی نیست؛ صحبت از سرمایۀ تعهد و اعتبار اجتماعی و پاکی فرد است که با خواستگاریهای اصولی میزان آن معلوم میشود.
/68_1.png)
پسران زیادی هستند که به دنبال زندگیاند؛ نه اینکه در پیسرگرمی کوتاه مدت یا سرکارگذاشتن دختران باشند. این پسران معمولاً مسیر ارتباطی خود را از ابتدا از طریق خواستگاری، آن هم با آداب خودش انتخاب میکنند. عمدۀ این پسران طالب دختران جوانتر هستند؛ دخترانی که با آنها هم مسیر باشند و سوابقی شبیه به هم داشته باشند. در زمینۀ نبود خواستگار یا رد کردن خواستگار توسّط خانوادهها، باید به نکاتی در پنج محور اشاره کنیم که مخاطب آن دختران جوان هستند:
الف) خواستههایت را تعدیل کن
همیشه بین سطح انتظارات یک فرد از دیگران و رضایت او رابطۀ معکوس وجود دارد؛ چرا که وقتی سطح انتظارات پایین باشد، احتمال تحقق آن بیشتر است و اگر هم موردی را انتظار نداشته و تحقق یابد شادی انسان دو برابر میشود. به همین دلیل گفتهاند شخص قانع ثروتمندترین افراد است. بنابراین:
- معیارهایتان را با موقعیت خودتان، یعنی داشتهها و نداشتههایتان، تنظیم کنید.
- معیارهایتان را اولویتبندی کنید. شاید مجبور شوید از برخی از آنها دست بکشید تا دایرۀ انتخابتان بزرگتر شود.
/68_2.png)
- بلند پروازی، رؤیا پردازی و بالا بودن سطح توقعّتان میتواند به بهای این تمام شود که هیچگاه به گزینۀ مناسب خود نرسید. انتظار داشتن امکانات مادی خوب برای پسر جوانی که از صفر شروع کرده است، توقع زیادی است.
- مقایسۀ ویژگیهای ظاهری، شخصیتی یا موقعیتِ خانوادگی خود یا دیگران، ممکن است شما را دچار یأس کند یا توقّعاتتان را بالا ببرد. بهترین انتخاب، آن گزینهای است که با شما و شرایطتان همخوان باشد.
- هر خواستگاری را نباید قبول کرد؛ اما توجه کنید هیچ خواستگاری را هم نباید بیدلیل رد کرد. دقت کردن، مفید است اما وسواس همیشه مانعِ پیشرفت است.
ب) شایستگیهایت را بروز بده
تا لیاقت افراد برای دیگران روشن نباشد در معرض انتخاب قرار نمی گیرند. بنابراین:
- شایستگیهای خود را زیاد کنید. مهارتهای خود را بالا ببرید و از همه مهمتر، روی اخلاق فردی و اجتماعی خودتان کار کنید.
- در جمعهای سالم، مثل مهمانیهای خانوادگی و دوستانه، برنامههای فرهنگی و محیطهای آموزشی شرکت کنید.
- به وقار، متانت و آراستگی ظاهری خود در معاشرتهای اجتماعی، توجه کنید. بدیهی است پوشش و آرایش نامناسب و رفتارهای سبک و دور از شأن، وجاهت اجتماعی شما را خدشهدار میکند.
- رفتارهای ساختگی و نمایشی، به منظور جلب توجه، نوعی ابراز نیاز تلقی میشود که هر چند ممکن است جنس متفاوت را جذب کند امّا برای ازدواجتان اثر معکوس دارد. مواظب باشید رفتارها یا پوششتان، نمایشی شناخته نشود.
- رفتارها و اخلاقیات نامناسب و نقاط ضعفی را که هنگام ازدواج مورد توجّه دیگران است برطرف کنید؛ بدخلقیها، حسّاسیتها، بدزبانیها، بیحیاییها و... آفتهایی است که به شخصیت شما بسیار لطمه میزند. درواقع کسی دوست ندارد با فردی بد اخلاق، عصبانی یا بینظم روزگار بگذراند، پس تا دیر نشده در جهت رفع این بداخلاقیها بکوشید.
/69_1.png)
پ) شخص خاصی نیمۀ گمشدۀ تو نیست
ازدواج کردن، حق هر فردی است و خدا این امکان را در اختیار همگان قرار داده است، اما افراد را محدود و مجبور به ازدواج با یک فرد خاص نکرده است که اگر به هر دلیلی این اتفاق نیافتاد، امکان انتخاب جایگزین بهتر از افراد گرفته شود. شاید ما شخصی را برای ازدواج مناسب بدانیم ولی در واقع او بهترین گزینه برای یک عمر زندگی نبوده و خداوند جایگزین بهتری را برای زندگی ما مقدر کرده باشد. بنابراین آن فردی که شما ممکن است مد نظر داشته باشید، الزاما مناسبترین فرد نیست.
- شاید فردی مایل به ازدواج با شخص خاصی باشد، ولی باید این احتمال را هم بدهد که او یا خانوادهاش، آن فرد را برای ازدواج مناسب ندانند.
- تجربه نشان داده علاقههایی که در دورۀ نوجوانی شکل میگیرد عموماً پایدار نیست. پس بدانید توجهاتی که از طرف دیگری ممکن است به شما شود به معنای تصمیم به ازدواج نیست. خصوصا پسرانی که علاقه دارند با دختری دوست شوند، عموما نگاهشان به قصد ازدواج نیست. این جمله بارها از پسرها شنیده شده که «نمیدانم چرا دخترها زود دچار سوء تفاهم میشوند» یا آنکه «اگر میخواستم با او ازدواج کنم، با او دوست نمیشدم». پس منتظر چنین افرادی ماندن، جز حسرت و بازی با احساسات و از دست دادن عزت نفس، چیزی به دنبال نخواهد داشت.
- بعضی مواقع پسران وعدههایی میدهند که غالبا صادق نیست. بر فرض اینکه وعدهشان صادق هم باشد، باز امکان و شرایط تحقق آن را ندارند و یا با مخالفت والدین خود روبهرو خواهند شد.
- تا کسی با خانوادهاش پا پیش نگذاشت، مطمئن به خواستگاری او نشوید؛ و تا کسی واقعا خواستگار شما نشد، به او فکر نکنید و تا او را لایق ازدواج ندیدید، به او جواب ندهید و تا ازدواج نکردهاید، دلبستگی خود را اظهار نکنید.
ت) خانوادهات را با خودت همراه کن
یکی از مسائلی که برخی از دختران در زمان ازدواج با آن مواجه میشوند، این است که گاهی پدر و مادر بدون دلیل موجه، با ازدواج آنها مخالفاند. یا خواستگار را راه نمیدهند، یا ازدواج را برای دخترشان زود میدانند و یا خواستگاران را، برای دختر نمیپسندند. در هرحال به این نکته توجه کنید که ازدواج در فرهنگ ما، با همۀ تغییراتی که کرده، پیوند دو خانواده است که هر دو سهم مهمی در آغاز و تداوم یک زندگی دارند. بنابراین:
- اگر خانوادهتان خواستگار را راه نمیدهد، شما باید در درجۀ نخست، آمادگی خود برای ازدواج را به آنها اثبات کنید که در صحنۀ بعد توضیح داده خواهد شد.
- دلایل نگرانی و مخالفت والدینتان را با توجه و دقت بشنوید و سعی کنید واقع بینانه، فارغ از شور و شوقهای جوانی یا هیجانات زودگذر، دلایل آنها را تحلیل نمایید. ممکن است در این گفتوگوها قانع شوید یا بتوانید به راهحلی دست یابید.
- گاهی لازم است روی کمک دیگران مانند بزرگترهای فامیل، دوستان مورد اعتماد والدین خویش و یا مشاوران حساب باز کنید. بزرگترها حرفهای همدیگر را بهتر میفهمند. فقط یادتان باشد مواظب حرمت والدین خود باشید و در این کمک گرفتنها شأن و حرمت آنها را حفظ کنید.
- اگر خانواده، خود دچار ناهنجاری است و فضای خانه چنان متشنج است که نه با شما همراهی میکند و نه اصلاً خواستگار رغبت پیدا میکند، شما باید در درجه نخست امتیازات و کمالات فردی خود، اعم از اخلاق، نجابت و مهارتهای زندگی را افزایش دهید؛ به گونهای که ویژگیهای مثبت شما، نقاط ضعف خانواده را جبران کند و آن را تحتالشعاع فرهنگ و رفتار مقبول شما قرار دهد؛ پس از آن با جلب حمایت یکی از نزدیکان، در شرایط مناسب، اقدام به ازدواج کنید و جریان خواستگاری را با همراهی او دنبال نمایید.
ث) تا اقدام به درمان نکردهای ازدواج نکن
در مواردی که فردی دچار مشکلات جسمی و روحی است، ابتدا باید به فکر درمان باشد و سپس با نظر پزشک اقدام به ازدواج کند. البته ممکن است اختلال او بهطور کامل درمان نشده باشد، ولی تا حدی که به ازدواج او آسیب نزند، بهبود یافته باشد. در این شرایط میتواند برای ازدواج اقدام کند؛ ولی باید معیارهای انتخاب همسر را برای خودش تعدیل نماید. البته این چنین فردی حتما باید مشکل خود را با طرف مقابل در میان بگذارد.
/49_1.png)
/54_1.png)
/64_1.png)