خانه
گاما

درسنامه آموزشی عربی (2) کلاس یازدهم تجربی و ریاضی

درس 7: تَأثيرُ اللُّغَةِ الْفارِسيَّةِ عَلَی اللُّغَةِ الْعَرَبيَّةِ

بازدید32/8 K
تاریخ بروزرسانی1401/08/4

﴿اَلرَّحْمٰنُ عَلَّمَ الْقُرآنَ خَلَقَ الْنسانَ عَلَّمَهُ الْبَیانَ﴾ اَلرَّحمٰن: 1 تا 4
خدای بخشاینده، قرآن را آموزش داد، انسان را آفرید، سخن گفتن را به او آموخت.

تأثیرُ اللُّغَةِ الْفارِسیَّةِ عَلَی اللُّغَةِ الْعَرَبیَّةِ

اَلْمُفرَداتُ الْفارِسیَّةُ دَخَلَتِ اللُّغَةَ الْعَرَبیَّةَ مُنذُ الْعَصرِ الْجاهِلیِّ، فَقَدْ نُقِلَتْ إلَی الْعَرَبیَّةِ أَلفاظٌ فارِسیَّةٌ کَثیرَةٌ بِسَبَبِ التِّجارَةِ وَ دُخولِ الْإیرانیّینَ فِی الْعِراقِ وَ الْیَمَنِ،
واژگان فارسی از دورۀ جاهلی وارد زبان عربی شدند، کلمات فارسیِ بسیاری به دلیل بازرگانی و ورود ایرانیان به عراق و یمن به زبان عربی منتقل شد.

وَ کانَتْ تِلکَ الْمُفرَدات تَرتَبِطُ بِبَعضِ الْبَضائِعِ الَّتی ما کانَتْ عِندَ الْعَرَبِ کَالْمِسکِ وَ الدّیباجِ. وَ اشْتدَّ النَّقلُ مِنَ الْفارِسیَّةِ إلَی الْعَرَبیَّةِ بَعدَ انْضِمامِ إیران إلَی الدَّولَةِ الْإسلامیَّةِ.
و این واژگان در ارتباط با کالا‌هایی بود که نزد عرب نبود؛ مانند مشک و ابریشم. و انتقال از فارسی به عربی پس از پیوستن ایران به دولت اسلامی شدّت گرفت.

و فِی العْصَرِ الْعَبّاسیِّ ازْدادَ نُفوذُ اللُّغَةِ الْفارِسیَّةِ حینَ شارَکَ الْإیرانیّونَ فی قیامِ الدَّولَةِ الْعَبّاسیَّةِ عَلیٰ یَدِ أَمثالِ أبی مُسلِمٍ الْخُراسانیِّ وَ آلِ بَرمَک.
و در عصر عبّاسی هنگامی که ایرانیان در برپایی دولت عبّاسی به دست امثال ابومسلم خراسانی و خاندان برمک شرکت کردند نفوذِ زبان فارسی افزایش یافت.

وَ کانَ لِابْنِ الْمُقَفَّعِ دَوْرٌ عَظیمٌ فی هذَا التَّأثیرِ، فَقَد نَقَلَ عَدَداً مِنَ الْکُتُبِ الْفارِسیَّةِ إلَی الْعَرَبیَّةِ، مِثلُ کَلیلَة وَ دِمنَة.
و ابن مقفّع نقش بزرگی در این اثرگذاری داشت، [او] تعدادی از کتاب‌های فارسی مانند کلیله و دمنه را به عربی برگرداند.

وَ لِلْفیروزآبادیِّ مُعْجَمٌ مَشْهورٌ بِاسْمِ الْقاموسِ یَضُمُّ مُفْرَداتٍ کَثیرَةً بِاللُّغَةِ الْعَرَبیَّةِ.
و فیروزآبادی فرهنگ لغت مشهوری به نام القاموس دارد که واژگان بسیاری را به زبان عربی در بر دارد.

و قدَ بَیَّنَ عُلَماءُ اللُّغَةِ الْعَرَبیَّةِ وَ الْفارِسیَّةِ أَبعادَ هٰذَا التَّأثیرِ فِی دِراساتِهِم،
و دانشمندان زبان عربی و فارسی جنبه‌های این اثرگذاری را در مطالعاتشان آشکار ساخته‌اند.

فَقَدْ أَلَّفَ الدُّکتورُ ألتونجی کِتاباً یَضُمُّ الْکَلِماتِ الْفارِسیَّةَ الْمُعَرَّبَةَ سَمّاهُ «مُعْجَمَ الْمُعَرَّباتِ الْفارِسیَّةِ فِی اللُّغَةِ الْعَرَبیَّةِ».
دکتر تونجی کتابی را تألیف کرد که کلمات فارسیِ عربی شده را در بر می‌گرفت [و] آن را «فرهنگ معرّبات فارسی در زبان عربی» نامید.

أَمَّا الْکَلِماتُ الْفارِسیَّةُ الَّتی دَخَلَتِ اللُّغَةَ الْعَرَبیَّةَ فَقَدْ تَغَیَّرَتْ أَصواتُها وَ أَوزانُها، وَ نَطَقَهَا الْعَرَبُ وَفْقاً لِأَلسِنَتِهِم،
امّا صدا و وزن آن واژه‌های فارسی که وارد زبان عربی شد دگرگون شد و عرب‌ها آن را مطابق زبان خودشان تلفّظ کردند.

فَقَدْ بَدَّلُوا الْحُروفَ الْفارِسیَّةَ «گ، چ، پ، ژ» الَّتی لا توجَدُ فی لُغَتِهِم إلیٰ حُروفٍ قَریبَةٍ مِن مَخارِجِها؛ مِثْلُ:
حروف فارسیِ «گ، چ، پ» را که در زبانشان نبود به حروفی نزدیک به مخرج‌هایشان تبدیل کردند؛ مثال:

پَردیس $\leftarrow $ فِردَوس،
مِهرگان $\leftarrow $ مِهرَجان،
چادُرشَب $\leftarrow $ شَرشَف و ...

وَ اشتَقّوا مِنها کَلِماتٍ أُخریٰ، مِثلُ «یَکْنِزونَ» فی آیَةِ ﴿... یَکنِزونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ ...﴾ مِن کَلِمَةِ «گَنج» الْفارِسیَّةِ.
و واژگان دیگری از آن برگرفتند؛ مانند «یَکْنِزونَ» در آیۀ ﴿... یَکنِزونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ ...﴾ از کلمۀ فارسیِ گنج.

عَلَینا أَنْ نَعْلَمَ أَنَّ تَبادُلَ الْمُفرَداتِ بَیْنَ اللُّغاتِ فِی الْعالَمِ أَمرٌ طَبیعیٌّ یَجْعَلُها غَنیَّةً فِی الْسُلوبِ وَ الْبَیانِ،
باید بدانیم که تبادل واژگان میان زبان‌های جهان امری طبیعی است که آنها را در شیوه و گفتار غنی می‌سازد.

وَ لا نَستَطیعُ أَن نَجِدَ لُغَةً بِدونِ کَلِماتٍ دَخیلَةٍ؛ کانَ تَأثیرُ اللُّغَةِ الْفارِسیَّةِ عَلَی اللُّغَةِ الْعَرَبیَّةِ قَبلَ الْإسلامِ أَکثَرَ مِن تَأثیرِها بَعدَ الْإسلامِ،
و نمی‌توانیم که زبانی بدون کلمات دخیل پیدا کنیم. تأثیر زبان فارسی بر زبان عربی پیش از اسلام بیشتر از تأثیرِ آن پس از اسلام بوده است.

وَ أَمّا بَعْدَ ظُهورِ الْإسلامِ فَقَدِ ازْدادَتِ الْمُفرَداتُ الْعَرَبیَّةُ فِی اللُّغَةِ الْفارِسیَّةِ بِسَبَبِ الْعامِلِ الدّینیِّ.
امّا پس از پیدایش اسلام واژگان عربی در زبان فارسی به دلیل عامل دینی بیشتر شد.

لغات جدید

اِزْدادَ: افزایش یافت (مضارع: یَزْدادُ)

اِشْتَدَّ: شدّت گرفت (مضارع: یَشْتَدُّ)

اِشْتَقَّ: برگرفت (مضارع: یَشْتَقُّ)

اِنْضِمام: پیوستن (اِنْضَمَّ، یَنْضَمُّ)

بَیَّنَ: آشکار کرد (مضارع: یُبَیِّنُ)

تَغَیَّرَ: دگرگون شد (مضارع: یَتَغَیَّرُ)

دَخیل: وارد شده

دیباج: ابریشم

شارَکَ: شرکت کرد (مضارع: یُشارِکُ)

مُعَرَّب: عربی شده

مُفرَدات: واژگان

مِسْک: مُشک

نَطَقَ: بر زبان آورد (مضارع: یَنْطِقُ)

نَقَلَ: منتقل کرد (مضارع: یَنْقُلُ)

وَفْقاً لِـ: بر اساسِ

یَضُمُّ: در بر می‌گیرد (ماضی: ضَمَّ)

 

 

أَجِبْ عَنِ الْأَسئِلَةِ التّالیَةِ مُستَعیناً بِالنَّصِّ.

1- لِماذَا ازْدادَتِ الْمُفرَداتُ الْعَرَبیَّةُ فِی اللُّغَةِ الْفارِسیَّةِ بَعْدَ ظُهورِ الْإسلامِ؟ فَقَدِ ازْدادَتِ الْمُفرَداتُ الْعَرَبیَّةُ فی اللُّغَةِ الْفارِسیَّةِ بِسَبَبِ الْعامِلِ الدّینیِّ.
چرا کلمات عربی بعد از ظهور اسلام در زبان فارسی زیاد شد؟

2- مَنْ هوَ مُؤَلِّفُ «مُعْجَمِ الْمُعَرَّباتِ الْفارِسیَّةِ فِی اللُّغَةِ الْعَرَبیَّةِ»؟ الدُّکتورُ التّونجیُّ
مؤلف کتاب «فرهنگ معرّبات فارسی در زبان عربی» کیست؟

3- مَتیٰ دَخَلَتِ الْمُفرَداتُ الْفارِسیَّةُ فِی اللُّغَةِ الْعَرَبیَّةِ؟ اَلْمُفرَداتُ الْفارِسیَّةُ دَخَلَتِ اللُّغَةَ الْعَرَبیَّةَ مُنذُ الْعَصرِ الْجاهِلیِّ.
چه زمانی واژه‌های فارسی وارد زبان عربی شد؟

4- أَیُّ شَیءٍ یَجْعَلُ اللُّغَةَ غَنیَّةً فِی الْسُلوبِ وَ الْبَیانِ؟ إِنَّ تَبادُلَ الْمُفرَداتِ بَیْنَ اللُّغاتِ فِی الْعالَمِ أَمرٌ طَبیعیٌّ یَجْعَلُها غَنیَّةً فی الُْسلوبِ وَالْبَیانِ.
چه چیزی زبان را در سبک و بیان بی‌نیاز می‌کند؟

5- مَتَی ازْدادَ نُفوذُ اللُّغَةِ الْفارِسیَةِ فِی اللُّغَةِ الْعَرَبیَّةِ؟ فی العْصرِ العَبّاسیِّ ازْدادَ نُفوذُ اللُّغَةِ الْفارِسیَّةِ.
کی نفوذ زبان فارسی در زبان عربی افزایش یافت؟

6- ما هوَ الْأَصْلُ الْفارِسیُّ لِکَلِمَةِ «کَنْز»؟ کَلِمَةِ «کَنْز» مِن کَلِمَةِ «گَنج» الْفارِسیَّةِ.
ریشه فارسی واژه «کنز» چیست؟

اِعلَموا (مَعانِی الْأَفعالِ النّاقِصَةِ)

- فعل‌های پرکاربرد «کانَ، صارَ، لَیسَ و أَصْبَحَ» افعال ناقصه نام دارند.

- کان چند معنا دارد:

1- به معنای «بود»؛ مثال: کانَ الْبابُ مُغْلَقاً. در بسته بود.

2- به معنای «است»؛ مثال:‌ ﴿إنَّ اللهَ کَانَ غَفوراً رَحیماً﴾ اَلْأحْزاب: 24
بی گمان خدا آمرزنده و مهربان است.

3- کانَ به عنوانِ «فعل کمکی سازندۀ معادل ماضی استمراری»؛ مثال: کانوا یسَْمَعونَ: می‌شنیدند.

4- کانَ به عنوانِ «فعل کمکی سازندۀ معادل ماضی بعید»؛ مثال: «کانَ الطّالِبُ سَمِعَ» و «کانَ الطّالِبُ قَد سَمِعَ» به این معناست: «دانش آموز شنیده بود.»

5- «کانَ» بر سر «لِـ» و «عِنْدَ» معادل فارسیِ «داشت» است؛ مثال:

کانَ لی خاتَمُ فِضَّةٍ. انگشتر نقره داشتم.
کانَ عِنْدی سَریرٌ خَشَبیٌّ. تختی چوبی داشتم.

مضارع کانَ «یَکونُ» به معنای «می‌باشد» و امر آن «کُنْ» به معنای «باش» است.

- صارَ و أَصْبَحَ به معنای «شد» هستند. مضارع صارَ «یَصیرُ» و مضارعِ أَصْبَحَ «یُصْبِحُ» است؛ مثال:

﴿... أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً﴾ اَلْحَجّ: 63
از آسمان آبی را فرو فرستاد و زمین سرسبز می‌شود.

نَظَّفَ الطُّلّابُ مَدرَسَتَهُم، فَصارَتِ الْمَدرَسَةُ نَظیفَةً.
دانش آموزان مدرسه‌شان را تمیز کردند و مدرسه تمیز شد.

لَیْسَ یعنی «نیست»؛ مثال:

﴿... یَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِمْ مَا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا یَکْتُمُونَ﴾ آلُ عِمران: 167
با دهان‌هایشان چیزی را می‌گویند که در دل‌هایشان نیست و خدا به آنچه پنهان می‌کنند داناتر است.

اِخْتَبِرْ نَفْسَکَ

تَرجِمِ العِْباراتِ التّالیَةَ.

1- ﴿وَ کَانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ﴾ مریم: 55
اهل بیت خود را به نماز و زکات فرمان می‌داد.

2- ﴿وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْئُولًا﴾ اَلْإسراء: 34
به عهد (خود) وفا کنید که از عهد سؤال باشد (سوال می‌شود.)

3- ﴿... یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مَا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ﴾ اَلْفَتْح: 11
(چیزی) آنچه را که در دلهایشان نیست با زبان‌های خویش می‌گویند. (بر ... می‌رانند.)

4- ﴿لَقَدْ کَانَ فِی یُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ آیَاتٌ لِلسَّائِلِینَ﴾ یوسُف: 7
قطعاً در (داستان) یوسف و برادرانشان نشانه‌هایی برای پرسشگران بوده است.

5- ﴿وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا﴾ آلُ عِمران: 103
و نعمت خدا را برای خودتان یاد کنید آنگاه که دشمنان (یکدیگر) بودید پس او میان دلهایتان انس و الفت ایجاد کرد و به خاطر نعمت او برادر شدید.

حِوارٌ: مَعَ الطَّبیبِ

در گروه‌های دو نفره شبیه گفت‌وگوی زیر را در کلاس اجرا کنید.

- اَلطَّبیبُ
پزشک
- اَلْمَریضُ
بیمار

- ما بِکَ؟
چه‌ات است؟
- أَشْعُرُ بأَِلَمٍ فی صَدری، وَ عِنْدی صُداعٌ.
دردی در سینه‌ام احساس می‌کنم و سردرد دارم.

- أَ ضَغْطُ الدَّمِ عِندَکَ أَمْ مَرَضُ السُّکَّرِ؟
فشار خون یا قند داری؟
- ما عِنْدی ضَغْطُ الدَّمِ وَ لا مَرَضُ السُّکَّرِ.
نه فشار خون دارم نه قند دارم.

- بَعْدَ الْفَحْصِ یَقولُ الطَّبیبُ:
پس از معاینه پزشک می‌گوید.

- أَنتَ مُصابٌ بِزُکامٍ، وَ عِندَکَ حُمّیٰ شَدیدَةٌ. أَکْتُبُ لَکَ وَصْفَةً.
تو چاییده‌ای و تب بالایی داری. برای تو نسخه می‌نویسم.
- ماذا تَکْتُبُ لی، یا حَضرَةَ الطَّبیبِ؟
برایم چه دارویی می‌نویسی؟ جناب پزشک!

- أَکْتُبُ لَکَ الشَّرابَ وَ الْحُبوبَ الْمُسَکِّنَةَ.
برای تو شربت و قرص آرام بخش می‌نویسم.
- مِنْ أَینَ أَسْتَلِمُ الْأَدْویَةَ؟
داروها را از کجا بگیرم؟

- اِسْتَلِمِ الْأدویَةَ فِی الصَّیْدَلیَّةِ الَّتی فی نِهایَةِ مَمَرِّ الْمُسْتَوصَفِ.
داروها را از داروخانه‌ای که در پایان راهرو درمانگاه است بگیر.
- شُکْراً جَزیلاً.
بسیار سپاسگزارم.

- تَتَحَسَّنُ حالُکَ.
حالت خوب می‌شود.
- إنْ شاءَ اللّهُ.
اگر خدا بخواهد.

- مَعَ السَّلامَةِ.
به سلامت.
- فی أَمانِ اللّهِ.
خدانگهدار

اَلتَّمارین

اَلتَّمرینُ الْأَوَّلُ (صفحهٔ 86 کتاب درسی)

 

عَیِّنِ الْجُملَةَ الصَّحیحَةَ وَ غیَر الصَّحیحَةِ حَسَبَ الْحَقیقةِ. (ص / غ)

1- اَلْمِسْکُ عِطْرٌ یُتَّخَذُ مِنْ نَوعٍ مِنَ الْغِزلانِ. صحیح
مشک عطری است که از گونه‌ای آهو گرفته می‌شود.

2- اَلشَّرشَفُ قِطعَةُ قُماشٍ توضَعُ عَلَی السَّریرِ. صحیح
ملافه قواره پارچه است که بر روی تخت کشیده [نهاده] می‌شود.

3- اَلْعَرَبُ یَنطِقونَ الْکَلِماتِ الدَّخیلَةَ طِبقَ أَصلِها. غلط
عرب‌ها واموژه‌ها را طبق اصلشان به زبان می‌آورند.

4- فِی اللُّغَةِ الْعَرَبیَّةِ مِئاتُ الْکَلِماتِ الْمُعَرَّبَةِ ذاتُ الْأُصولِ الْفارِسیَّةِ. صحیح
در زبان عربی صدها وامواژه است که دارای تبار فارسی‌اند.

5- أَلَّفَ الدُّکتورُ ألتونجی کِتاباً یَضُمُّ الْکَلِماتِ التُّرکیَّةَ الْمُعَرَّبَةَ فِی اللغُّةَ العْرَبیهَّ. غلط
دکتر تونجی کتابی را نگاشته که در بردارنده واژگان ترکی در زبان عربی است.

اَلتَّمرینُ الثّانی (صفحهٔ 86 کتاب درسی)

 

عَیِّنِ الْعِبارَةَ الْفارِسیَّةَ الْمُناسِبَةَ لِلْعِبارَةِ الْعَرَبیَّةِ.

تَجرِی الرّیاحُ بِما لا تَشتَهِی السُّفُنُ. برَد کشتی آنجا که خواهد خدای وگر جامه بر تن دَرَد ناخدا
بادها به سمتی که کشتی‌ها نمی‌خواهند جریان دارند (بادها به آنچه که کشتی‌ها تمایل ندارند می‌وزند.)

اَلْبَعیدُ عَنِ الْعَینِ بَعیدٌ عَنِ الْقَلبِ. از دل برود هر آنکه از دیده رود.
کسی که از چشم دور است، از قلب دور است.

أَکَلْتُم تَمْری و عَصَیْتُم أَمْری. نمک خورد و نمکدان شکست.
خرمایم را خوردید و از فرمانم سرپیچی کردید.

خَیْرُ الْکَلامِ ما قَلَّ وَ دَلَّ. کم گوی و گزیده گوی چون دُرّ.
بهترین سخن آن است که کم باشد و راهنمایی کننده (گویا و با دلیل) باشد.

اَلصَّبْرُ مِفتاحُ الْفَرَجِ. گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی.
صبر کلید گشایش است.

اَلْخَیْرُ فی ما وَقَعَ. هر چه پیش آید خوش آید.
خوبی در چیزیی است که اتفاق افتد

اَلتَّمرینُ الثّالِثُ (صفحهٔ 87 کتاب درسی)

 

تَرْجِمِ الْجُمَلَ التّالیَةَ.

1- لا تَکْتُبْ عَلَی الشَّجَرِ. روی درخت [چیزی] ننویس.

2- کانوا یَکْتُبونَ رَسائِلَ. نامه‌هایی می‌نوشتند.

3- لَمْ یَکْتُبْ فیهِ شَیْئاً. در آن چیزی ننوشت / ننوشته است.

4- مَنْ یَکْتُبْ یَنْجَحْ. هر کس می‌نویسد کامیاب می‌شود.

5- یُکْتَبُ مَثَلٌ عَلَی الْجِدارِ. مثلی روی دیوار نوشته می‌شود.

6- کُنْتُ أَکْتُبُ إجاباتی. پاسخ‌هایم را نوشته بودم.

7- اُکْتُبْ بِخَطٍّ واضِحٍ. با خط آشکار بنویس.

8- سَأَکتُبُ لَکَ الْإجابَةَ. پاسخی به تو خواهم نوشت.

9- لَنْ أَکْتُبَ جُملَةً. جمله‌ای نخواهم نوشت.

10- قَدْ کُتِبَ عَلَی اللَّوْحِ. بر تخته نوشته شده است.

11- أَخَذْتُ کِتاباً رَأَیْتُهُ. کتابی را گرفتم که دیده بودمش.

اَلتَّمرینُ الرّابِعُ (صفحهٔ 87 کتاب درسی)

 

اِبحَثْ عَنِ الْأَسماءِ التّالیَةِ فی الْجُمَلِ.

(اِسْمِ الْفاعِلِ، اِسْمِ الْمَفعولِ، اِسْمِ الْمُبالَغَةِ، اِسْمِ الْمَکانِ، اِسْمِ التَّفضیلِ)

1- ﴿... یَمْشونَ فی مَساکِنِهِم...﴾ طٰهٰ: 128
در خانه‌هایشان راه می‌روند.
اِسْمِ الْمَکانِ: مَساکِنِ

2- ﴿... اِسْتَغْفِروا رَبَّکُم إنَّهُ کانَ غَفّاراً﴾ نوح: 10
از پروردگارتان آمرزش بخواهید. همانا او بسیار آمرزنده است.
اِسمِ المُبالَغَةِ: غَفّاراً

3- ﴿یُعْرَفُ الْمُجْرِمونَ بِسیماهُم ...﴾ اَلرَّحْمٰن: 41
گنهکاران با چهره‌شان شناخته می‌شوند.
اِسمِ المَفعولِ: المُجرِمونَ

4- إنَّکُم مَسْؤولونَ حَتَّی عَنِ الْبِقاعِ وَ الْبَهائِمِ. اَلْإمامُ عَلیٌّ (ع)
شما بازخواست می‌شوید حتی از [قطعه] زمین‌ها و چهارپایان.
اِسمِ المَفعولِ: مَسؤولونَ

5- إنَّ أَحْسَنَ الْحَسَنِ الْخُلُقُ الْحَسَنُ. اَلْإمامُ الْحَسَنُ (ع)
همانا بهترین خوبی خوش خویی است.
اِسمِ التَّفضیلِ: أحسَنَ

6- یا رازِقَ کُلِّ مَرْزوقٍ. مِنْ دُعاءِ الْجَوشَنِ الْکَبیرِ
ای روزی دهنده هر روزی خوار.
اِسمِ الفاعِلِ: رازِقَ
اِسمِ المَفعولِ: مَرزوقٍ

اَلتَّمرینُ الْخامِسُ (صفحهٔ 88 کتاب درسی)

 

عَیِّنِ التَّرجَمَةَ الصَّحیحَةَ، وَ عَیِّنِ الْمَطْلوبَ مِنْکَ.

1- ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْأَلَکَ مَا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ﴾ هود: 47
گفت: پروردگارا، من به تو ...
الف) ... پناه بردم که از تو چیزی بپرسم که به آن علم ندارم.
ب) ... پناه می‌برم که از تو چیزی بخواهم که به آن دانشی ندارم.

اَلِاسْمَ النَّکِرَةَ: عِلْمٌ
الْفِعْلَ النّاقِصَ: لَیْسَ

2- ﴿... وَ اسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا﴾ اَلنِّساء: 32
الف) و از خدا بخشش او را بخواهید؛ زیرا خدا به هر چیزی داناست.
ب) و از فضل خدا سؤال کردند، قطعاً خدا به همه چیزها آگاه بود.

اَلِاسْمَ النَّکِرَةَ: شَیْءٍ عَلِیمًا
الْفِعْلَ النّاقِصَ: کَانَ

3- ﴿... یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ یَدَاهُ وَ یَقُولُ الْکَافِرُ یَا لَیْتَنِی کُنْتُ تُرَابًا﴾. اَلنَّبَأ: 40
روزی که ...
الف) ... آدمی آنچه را با دستانش پیش فرستاده است می‌نگرد و کافر می‌گوید: کاش من خاک بودم.
ب) ... مرد آنچه را با دستش تقدیم کرده است می‌نگرد و کافر می‌گوید: من همانند خاک شدم.

اَلْفِعْلَ الْمُضارِعَ: یَنْظُرُ / یَقُولُ
الْفِعْلَ النّاقِصَ: کُنْتُ

4- کانَ الشَّبابُ یَلْعَبونَ بِالْکُرَةِ عَلَی الشّاطِئِ وَ بَعْدَ اللَّعِبِ صاروا نَشیطینَ.
الف) جوانان در کنار ساحل با توپ بازی می‌کردند و پس از بازی با نشاط شدند.
ب) مردان در کنار ساحل توپ بازی کردند و بعد از بازی پر نشاط خوشحال هستند.

اَلْمَجْرورَ بِحَرْفِ الْجَرِّ: کُرَةِ / الشّاطِئِ
الْمُضافَ إلَیْهِ: اللَّعِبِ

5- کُنْتُ ساکِتاً وَ ما قُلْتُ کَلِمَةً، لِأَنّی کُنْتُ لا أَعْرِفُ شَیْئاً عَنِ الْمَوضوعِ.
الف) ساکت شدم و کلمه‌ای نمی‌گویم؛ برای اینکه چیزی از موضوع نمی‌دانم.
ب) ساکت بودم و کلمه‌ای نگفتم؛ زیرا چیزی دربارۀ موضوع نمی‌دانستم.

اَلْمَفْعولَ: کَلِمَةً / شَیْئاً
الْجارَّ وَ الْمَجْرورَ: عَنِ الْمَوضوعِ

لِلْمُطالَعَةِ

اَلْمُعَرَّباتُ الْفارِسیَّةُ

إبریسَم: اِبریشم / إبریق: آبریز / أُرجوانیّ: اَرغَوانی / أُستاذ: اُستاد / إستَبرَق: سِتَبرَگ / أُسطُوانة: اُستُوانه / بابونَج: بابونه / بَخشیش $\leftarrow $ بَخشِش (بِالْفارسیَّةِ: انعام) / بابوج (نَوعٌ مِنَ الْحِذاءِ) $\leftarrow $ پاپوش / باذِنْجان: باتِنگان (بِالْفارسیَّةِ: بادِمجان) / بَربَط: (بَر بِالْفارسیَّةِ: سینه + بَت: بِالْفارسیَّةِ: اُردَک) مِن آلاتِ الْموسیقَی/ بَرْزَخ $\leftarrow $ بَرْز اَخْو (اَلْعالَمُ الأَعلَی: جهان بالا) / بَرنامَج: بَرنامه / بَرواز $\leftarrow $ پَرواز: قاب / بَرید $\leftarrow $ بُریده دُم: پُست / بُستان: بوستان / بَغداد: بَغ + داد (خداداد) / بوسة $\leftarrow $ بوسه / بَهلَوان $\leftarrow $ پَهلَوان (بِالْفارسیَّةِ: بَندباز) / بَسْ: بس/ بَطّ: بَت (بِالْفارسیَّةِ: اردک) / بِِلَّوْر: بُلور / بَنَفسَج: بَنَفشه / تاریخ: تاریک / تَتویج: تاج گذاری $\leftarrow $ تاج / تَخْت: تخت / تَرجُمان (تَرجَمَة) $\leftarrow $ تَرزُبان/ تَنّور: تنور / توت: توت / جاموس: گاومیش / جَزَر: گَزَر / جَصّ: گَچ / جُلّب: گُلاب / جُلَّنار: گُلنار / جُناح: گُناه / جُنْدیّ: گُندی / جوراب: گورپا (گوراپ) / جَوز: گَوز (بِالْفارسیَّةِ: گِردو) / جَوْشَن $\leftarrow $ جوشن: زره / جَوهَر: گَوهَر / حِرْباء: هورْبان (هور: خور «خورشید») / خانَة: خانه (بُیوتٌ فی لُعبَةِ الشِّطرَنج) / خَنْدَق: کَندَگ / دِجْلةَ: تیگره (تند و تیز) / دَرْویش: درویش / دُسْتور $\leftarrow $ دَستور: قانون / دیباج: دیبا / دین: دین / رازیانَج: رازیانه / رِزْق $\leftarrow $ روچیک، روزیک «روزی» / روزنامَة $\leftarrow $ روزنامه (بِالْفارسیَّةِ: تَقویم) / رَوْزَنَة $\leftarrow $ روزنه / رَهنامَج: راهْنامه (دَلیلٌ لِلسَّفْراتِ الْبَحریَّةِ) / زَرْکَشَ $\leftarrow $ زَرکِش (نَسَجَ الْقُماشَ بِخُیوطٍ مِنَ الذَّهَبِ: تارهای زر به پارچه کشید) / زَمان: زمان/ زَمْهَریر: بسیار سرد / زَنبیل: (زَن: اِمرَأَة + بال: یَد = عَلیٰ یَدِ الْمَرأَةِ) / زِنْجار: زَنگار / ساذَج: ساده «سَذاجَة: سادگی» / ساعَة: سایه / سِجّیل: سنگْ گِل / سَخَط: سَخت (اَلْغَضَبُ الْکَثیرُ) / سِراج: چِراغ / سُرادِق: سَرا پَرده / سَرْخَس: سَرَخْس / سِرداب: سَرداب (زیر زمین: بِناءٌ تَحتَ الْأَرضِ) / سَرمدَ: سَرآمَد (بی آغاز و پایان: ما لا أَوَّلَ لَهُ وَ لا آخِرَ) / سِرْوال: شَلوار / سُکَّر: شِکَر / سَکَنجَبین: سِرکه انگُبین / سَلْجَم: شَلغَم / سِنْجاب: سَنجاب / سَوْسَن: سوسَن / شاشَة: صفحۀ تلویزیون $\leftarrow $شیشه / شاهین (صَقْر): شاهین / شَوَنْدَر: چُغُندَر / شَهْدانِج: شاهدانه / شَیْء $\leftarrow $ شیء: چیز / صَفَّقَ: دست زد $\leftarrow $ چَپَک / صَلیب $\leftarrow $ چلیپا / صَنْج: چنگ، سنج / طازَج: تازه / طَسْت: تَشت / عَبقَریّ $\leftarrow $ آبکاری / عِفْریت $\leftarrow $آفرید / فِرْجار، بِرْکار $\leftarrow $ پَرگار / فُستُق: پِسته / فِلفِل: پِلپِل / فولاذ: پولاد / فَیروز $\leftarrow $ پیروز / فَیْروزَج: فیروزه / فیل: پیل/ کَأس: کاسه / کافور $\leftarrow $ کاپور / کَهرَباء: کاه رُبا / کَنز: گَنج / لِجام: لگام / مِحْراب: مِهراب / مِسْک $\leftarrow $ مِشْک: مُشک / میزاب $\leftarrow $ میزاب: ناودان «گُمیز + آب» / نارَنج $\leftarrow $ نار رنگ: نارنج / نِسرین: نَسرین / نِفْط: نَفت / نَمارِق: بالش‌ها (جمع نَرمَک) / نَموذَج: نمونه / وَرْد $\leftarrow $ورد / وَزیر: ویچیر / هَنْدَسَة: اَندازه

در امتحانات و کنکور از این بخش (معرّبات فارسی) سؤالی طرح نمی‌شود.

اَلْبَحثُ الْعِلمیُّ

اُکْتُبْ عِشْرینَ کَلِمَةً مُعَرَّبَةً أَصلُها فارِسیٌّ مِنْ أَحَدِ هٰذِهِ الْکُتُبِ.

أَیُّهَا الْأَحِبّاءُ، نسَتوَدِعُکُمُ اللّه إلی اللقاء
ای دوستان؛ به خدا می سپاریمتان؛ به امید دیدار.

سَنَلْتَقی بِکُم إنْ شاءَ اللّهُ فی الصَّفِّ الثّانیَ عَشَرَ،
اگر خدا بخواهد در کلاس دوازدهم با شما دیدار خواهیم کرد.

نَتَمَنَّی لَکُمُ النَّجاحَ، مَعَ السَّلامَةِ
کامیابی را برای شما آرزومندیم؛ به سلامت.

فی أَمانِ اللّه
خدا نگهدار.

درس 7: تَأثيرُ اللُّغَةِ الْفارِسيَّةِ عَلَی اللُّغَةِ الْعَرَبيَّةِ