درسنامه آموزشی فارسی (1) کلاس دهم
ستایش: به نام کردگار
به نام کردگارِ هفت افلاک
که پیدا کرد آدم از کفی خاک
قلمرو زبانی: افلاک: جِمع فلک، آسمانها / پیدا کرد: آفرید / بیت: دو جمله / در مصراع اول: «سخنم را آغاز میکنم» به قرینۀ معنایی حذف شده / مصراع دوم: شیوۀ بلاغی
قلمرو ادبی: تلمیح به آیات قرآن دربارۀ خلقت جهان و انسان «إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِن طِینٍ» / هفت افلاک: مجاز از کلّ هستی / افلاک و خاک: تضاد / کف: مجاز از مشت
قلمرو فکری: سخنم را با نام خداوندی که آفریدگار آسمانهاست، آغاز میکنم. پروردگاری که از مشتی خاک انسان را آفریده است.
الهی، فضلِ خود را یار ما کن
ز رحمت، یک نظر در کار ما کن
قلمرو زبانی: الهی: منادا و شبهجمله (معادل یک جمله) / فضل: لطف، توجه، رحمت، احسان که از خداوند میرسد / نظر: توجه، نگاه.
قلمرو ادبی: یار و کار: جناس ناقص اختلافی / فضل و رحمت: تناسب / یک نظر در کار ما کن: کنایه از توجّه اندک / واجآرایی «ا»
قلمرو فکری: پروردگارا! فضل خودت را کمک و یاور ما قرار بده و با رحمتت به کار و کردار ما توجّه کن
تویی رزّاقِ هر پیدا و پنهان
تویی خلّاقِ هر دانا و نادان
قلمرو زبانی: رزّاق: روزیدهنده / خلّاق: بسیار خلقکننده، آفریننده / هر دو مصراع به شیوۀ بلاغی سرود شدهاند.
قلمرو ادبی: رزّاق و خلّاق: تناسب / پیدا و پنهان: تضاد و مجاز از همۀ موجودات / دانا و نادان: تضاد و مجاز از همۀ انسانها / تلمیح به قرآن.
قلمرو فکری: تو روزیدهندۀ همۀ موجودات آشکار و پنهان هستی. تو آفرینندۀ همۀ انسانهای دانا و نادان هستی.
زهی گویا ز تو، کام و زبانم
تویی هم آشکارا، هم نهانم
قلمرو زبانی: زهی: خوشا، آفرین، شگفتا (شبه جمله) / کام: دهان / مصراع اول: «است» به قرینۀ معنایی حذف شده / بیت: سه جمله.
قلمرو ادبی: کام و زبان: مجاز از دهان / تلمیح به آیۀ قرآن / کام، زبان و گویا: تناسب / آشکارا و نهان: تضاد و مجاز از همۀ وجود انسان. / واجآرایی: در مصوت بلند «آ»
قلمرو فکری: پروردگارا! چه خوش است که سخن گفتنِ من از توست. تو ظاهر و باطن من هستی.
چو در وقتِ بهار آیی پدیدار
حقیقت، پرده برداری ز رُخسار
قلمرو زبانی: چو: وقتی که / آیی: میشوی (مضارع اِخباری) / پدیدار: آشکار / حقیقت: حقیقتاً، بدون شک / رخسار: چهره، صورت.
قلمرو ادبی: پرده و رخسار: تناسب / پردهبرداشتن از چیزی: کنایه از آشکار کردن و نشان دادن.
قلمرو فکری: ای خدا! وقتی هنگام بهار آشکار میشوی (زیبایی و سرسبزی بهار) حقیقتاً مثل این است که چهره ات را به همه نشان میدهی.
فروغِ رویت اندازی سوی خاک
عجایب نقشها سازی سوی خاک
قلمرو زبانی: فروغ: روشنایی، پرتو / عجایب نقشها: تصویرهای زیبا و جالب / فروغ: نقش مفعول / «ت» در رویت: نقش مضافالیه.
قلمرو ادبی: فروغ رویت: استعاره / خاک: مجاز از زمین / روی و سوی: جناس ناقص اختلافی / عجایب نقشها: استعاره از تصاویر زیبا و جذاب.
قلمرو فکری: روشنایی چهرۀ زیبایت را بر زمین و جهانیان میتابانی و تصاویر و نشانههای شگفتانگیز و زیبایی را به وجود میآوری.
گُل از شوقِ تو خندان در بهار است
از آنش رنگهای بیشمار است
قلمرو زبانی: «ش» در از آنش: 1- متمم (برای او رنگهای بیشماری وجود دارد) 2- مضافالیه (به همین دلیل، رنگهایش بیشمار است)
قلمرو ادبی: خندان شدن گل: تشخیص و کنایه از شکوفا شدن / گل و بهار: تناسب / کل بیت: حُسن تعلیل.
قلمرو فکری: پروردگارا! گُل به سبب آرزومندی و دلبستگی به تو در بهار شکوفا میشود و به علّت اشتیاق تو، رنگهایش شمردنی نیست.
هر آن وصفی که گویم، بیش از آنی
یقین دانم که بیشک، جانِ جانی
قلمرو زبانی: وصف: توصیف، توضیح، ستایش / جان: جوهره و اصل هر چیز / یقین دانم: مطمئن هستم / جانِ جان: ذات خداوند.
قلمرو ادبی: جان: تکرار / مصراع اول: تلمیح به آیات قرآن / آن و جان: جناس ناقص اختلافی (مخصوص دانشآموزان انسانی)
قلمرو فکری: هر توصیف و ستایشی که دربارۀ تو بگویم، از آن برتر هستی. من مطمئنم که تو اصل همۀ موجودات (جانِ جانها) هستی.
نمیدانم، نمیدانم الهی
تو دانی و تو دانی، آنچه خواهی
قلمرو زبانی: الهی: منادا و شبه جمله (معادل یک جمله) / بیت: شش جمله.
قلمرو ادبی: کل بیت: تلمیح به آیات قرآن / واجآرایی: «ا»، «ن»، «ی» / نمیدانم و تو دانی: تکرار / نمیدانم و دانی: تضاد.
قلمرو فکری: خدایا من هرگز نمیدانم و از ارادۀ تو آگاه نیستم. آنچه را که میخواهی، تنها خودت میدانی و از آن آگاه هستی.