درسنامه آموزشی اقتصاد کلاس دهم ادبیات و علوم انسانی
درس 1: کسب و کار و کارآفرینی
موقعیت
وقتی در باز شد و پدر وارد خانه شد. مثل همه شبهای این سه ماه اخیر، خسته به سمت یکی از مبلها رفت تا کیفش را به دسته آن تکیه بدهد و روی مبل بدنش را رها کند. از چهرهاش کاملاً مشخص بود که هیچ کسی نباید کوچکترین حرفی با او بزند. اما ...
مادر: خدا قوت، هلاک شدی تا این وقت شب آخه!
پدر تنها سرش را بالا آورد و با یک لبخند تلخ به عبارت دو پهلوی مادر جواب داد.
مادر: حالا شام که نخوردین؟ بچهها منتظر شما بودن که باهم شام بخوریم.
پدر (با صدایی بم، بیرمق و سرد): لباس عوض کنم و دست و صورتم رو آب بزنم و بیام، شماها برین غذا رو بکشین!
مادر سریع دست ستایش و امیرحسین را گرفت و با گوشه چشم به امیرعلی اشاره کرد سریع توی آشپزخونه.
مادر (خطاب به بچهها و با صدای کاملاً آهسته توی آشپزخانه): کسی راجع به اسکیت و موبایل و مسافرت و این جور چیزا حرفی نمیزنهها! متوجه شدین؟
ستایش (با ابروهای بالا رفته و معترض): ولی مامان! خود بابا شش ماه پیش قولش رو به من داد! امیرحسین که از همه کوچکتر بود، اخمهایش را توی هم کرد و رفت نشست پشت میز شام. امیرعلی هم سری به نشان تأسف تکانداد و چیزی نگفت.
وقتی پدر به میز شام ملحق شد و مادر برایش کمی عدس پلو در بشقاب کشید و کمی هم روی آن کشمش ریخت، همگی شروع به خوردن کردند.
مادر: خب چه خبرا؟ اوضاع چطوره آقای مدیرعامل؟
پدر آرام قاشق ماست خوردهاش را کنار بشقابش گذاشت و انگار که بخواهد جواب مادر را غیرمستقیم بدهد. به بچهها گفت:
بچهها، دیگه از امشب همه حرفایی رو که بهتون زده بودم، فراموش کنین. نه ماشینی در کاره و نه پلیاستیشن و نه موبایل. تازه فکر کنم همین ماشینمون رو هم باید بفروشیم!
امیرعلی که دیگه صبرش لبریز شده بود گفت: آخه پدرِ من، همه کارخونه و کارگاه دارن و ما هم کارگاه داریم! از وقتی که شما این کارگاه رو زدین ما وضعمون بهتر نشده که هیچ، بدترم شده. من همون روز اول بهتون گفتم اگه با این پول ارث پدرجون، یه فست فودی، کترینگی چیزی میزدیم، الان اوضاع زندگیمون این نبود!
مادر (با صدای پر طنین و عصبانی): این حرفا به شما نیومده بچهجون. شما اگه فکر میکنی خیلی مرد شدی، همون کاری که وظیفته درست انجام بده. به جای مشاوره اقتصادی درست رو بخون که بعد از هر کارنامه نشینی آسمون ریسمون ببافی که این نمره به خاطر فلان و بهمان کم شد!
امیرعلی: شما پدر و مادرا همیشه وقتی که ما حرف حق میزنیم، میگین بچهایم ولی وقتی نوبت به کارخونه و خرید و این جور چیزا میرسه، میگین که مرد شدی و بزرگ شدی.
پدر که حتی توان عصبانی شدن هم نداشت، به آرامی گفت:
رئیس کارخونه و کارگاه شدن که فقط به امر و نهی کردن و ماشین و ویلا خریدن نیست که! عشق میخواد. من بعد از 50 سال زندگی خودم میفهمم که چه کاری دردسرش کمتره و پرسودتر! اما میدونی که وقتی رزق و روزی بیست خانوار از طریق تو بهشون میرسه چه لذتی داره؟ انگار دنیا رو بهت دادن. یادته؟ وقتی امیرحسین 5 سالش بود یه بار خودت ناهار درست کردی و بعدش گفتی اگه هرچی اصرار کنین دیگه آشپزی نمیکنم از بس که سخته! ولی وقتی داداشت به خاطر مزهاش ازت تشکر کرد، به مامان گفتی خستگیش از تنم رفت و دوست دارم آشپزی کنم. این یعنی عشق. من عاشق تولید کردن و ساختنم؛ من از اینکه خانوادهام به جای 3 تا بچه، 50 - 40 تا بچه داشته باشه، لذت میبرم. حالا هم که بهتون میگم از فکر چیزای اضافه بیاین بیرون، به خاطر اینه که 3 ماهه فروش نداشتیم و من نتونستم حقوق کارگرامو درست پرداخت کنم. اونا الان سر سفرههاشون شاید همین عدس پلویی رو که ما میخوریم، نداشته باشن!
حرفهای پدر که به اینجا رسید بغض گلویش را گرفت و از سر میز شام بلند شد و رفت. این شرایط آن قدر برای امیرعلی و ستایش تأثیرگذار بود که از گردی چشمان و ابروهای بالا رفته آنها به راحتی قابل تشخیص بود.
حرفهای پدر تا نزدیکیهای صبح در سر امیرعلی میچرخید و او داشت به این فکر میکرد که چطور میتواند برای این مشکل پدر راه حلی پیدا کند تا او را از این شرایط سخت نجات بدهد.
داستان از این قرار است که آقای محمدی بر سر به کار گرفتن ارثیه پدری با همسر و دو فرزند بزرگترش (امیرعلی و ستایش، پسر و دختر دو قلوی 16 سالهاش) مشورت کرد و به چهار پیشنهاد رسیدند. پیشنهاد ستایش خرید سکه، پیشنهاد مادر سرمایهگذاری در بورس، پیشنهاد امیرعلی راه انداختن یک فست فود یا کترینگ و پیشنهاد پدر هم تاسیس یک کارگاه تولیدی بود. از وقتی که پدر به پیشنهاد خودش عمل کرد، امیرعلی و ستایش خیلی ناراحت شدند چون حس میکردند که هیچ وقت حرفهایشان جدی گرفته نمیشود. برای همین تصمیم گرفته بودند هرطور که هست خودشان را به پدر و مادر اثبات کنند.
گفتوگو در کلاس (صفحه 4 کتاب درسی)
1- آیا تا به حال به فکر کسب درآمد بودهاید؟
2- علاقه شغلی شما در چه زمینهای است؟ چه تواناییهایی دارید؟
3- چه شغلی را برای خودتان مناسب میدانید یا آن را میپسندید؟
4- اگر در تعارض بین علاقه بیشتر و درآمد بیشتر گرفتار شدید، کدام را انتخاب میکنید؟
5- آیا به کارمندی و شغلهای دولتی علاقه دارید یا اینکه دوست دارید خودتان مالک یک کسبوکار باشید و وقتتان را به کسی نفروشید؟
نقشه راه
ما در این درس به دنبال این هستیم که با نقش کارآفرینان در راهاندازی یک کسبوکار آشنا شویم و بدانیم که یک کارآفرین موفق باید بتواند هزینهها و درآمدهایش را درست محاسبه کند. بنابراین در پایان این درس خواهیم توانست:
- درباره اینکه چرا و چگونه کارآفرینان، یک کسبوکار راه میاندازند، توضیح دهیم.
- درباره ویژگیهای یک کسبوکار و کارآفرینان بحث کنیم.
- سود و زیان یک کسبوکار را شناسایی کنیم.
فراز و فرود کسب و کارها
روزانه هزاران کسب و کار جدید در دنیا متولد میشود و هزاران کسب و کار میمیرد! در ایران سالانه بیش از صد هزار شرکت ثبت میشود. این شرکتها کارآفرینان یا مؤسسهایی دارند که آنها را تأسیس میکنند تا با تولید کالا و خدمات و رفع نیازها و خواستههای مردم، به خود و دیگران سود رسانند. کارآفرینان با کار و تلاش خود از کسب و کارها مراقبت میکنند که البته این کار چندان آسان نیست، چرا که، بسیاری از کسب و کارهای نوپا عمر کوتاهی دارند؛ به طوری که تنها نیمی از آنها میتوانند از شش سالگی عبور کنند و به کارشان ادامه بدهند.
با اینکه احتمال از بین رفتن و شکست یک کسب و کار وجود دارد، احتمال موفقیت و سودآوری آن هم کم نیست و این انگیزه لازم برای شروع فعالیت اقتصادی و پذیرش خطرات آن توسط کارآفرینان را همواره زنده نگه میدارد.
نقش کارآفرینان
بیست سال پیش هیچکس درباره شبکههای اجتماعی چیزی نشنیده بود. امروزه در ایران از هر ده نفر، شش نفر از یکی از شبکههای اجتماعی استفاده میکنند. داستان این تفاوت چشمگیر چیست؟ جواب ساده است: بیست سال پیش هیچ شبکه اجتماعیای وجود نداشت؛ چون کسی هیچ شبکهای راهاندازی نکرده بود. برای اینکه شبکهای وجود داشته باشد، کسی باید نقش کارآفرین را بازی کند. کارآفرین (enterpreneur) کسی است که با نوآوری و خطرپذیری، محصولات جدیدی تولید و عرضه میکند یا راههای جدیدی برای تولید کشف میکند. کارآفرینان بینشی برای دیدن فرصتهای کسبوکار دارند که دیگران از مشاهده آن ناتواناند و یا به ذهنشان خطور نمیکند. آنها شجاعتی برای شروع یک سرمایهگذاری جدید دارند که دیگران فاقد آن هستند. آنها ایدههای خود را امیدوارانه به کسبوکارهای سودآور تبدیل میکنند.
عده خاصی از افراد میتوانند یک کسبوکار جدید را راهاندازی کنند. کسی که میخواهد کارآفرین باشد، باید مهارتهای ابتکار عمل را داشته باشد تا بتواند با جمعکردن عوامل مختلف در کنار هم، کالا یا خدمتی را تولید کند. به همین دلیل کارآفرینی به تلاش و کار زیادی نیاز دارد تا کسبوکار را زنده نگه دارد. کارآفرین لازم است تا آگاهی و دانش زیادی برای اتخاذ تصمیمات مناسب درباره موقعیت شرکت، پیشنهاد محصول، قیمتگذاری، تبلیغات و استخدام نیروی کار داشته باشد. همچنین کارآفرین باید توانایی مالی لازم را برای راهاندازی کسبوکارش داشته باشد و بداند که در آغاز کارش ممکن است با موفقیت کمتر یا عدم موفقیت روبهرو شود.
اگرچه هر فردی یکتاست و ویژگیهای منحصربه فردی دارد؛ اما کارآفرینان موفق، ویژگیهای مشابهی دارند که به آنها در کسبوکارشان کمک میکند.
| تیزبین | فرصتهای کسبوکار را زمانی که دیگران شاید متوجه نشوند، میبینند. |
| نوآور | ایدهها را به محصولات جدید، فرایندها و یا کسبوکارهای جدید تبدیل میکنند. |
| ریسکپذیر | پسانداز و خوشنامیشان را با شجاعت و تدبیر، به میدان میآورند تا فعالیت اقتصادی جدیدی را راهاندازی کنند. |
| خوشبین | کارآفرینان واقعبین هستند اما مطمئن و دلگرم به موفقیت اقتصادیاند. |
| پرانگیزه | نظم، انضباط، پایداری، اشتیاق و توانایی حل مسئله را دارند. |
| یادگیرنده | از کارشناسان، همکاران و مشتریان میآموزند و خود را با شرایط بازار وفق میدهند. |
| سازماندهنده | منابع را به شکل کارایی مدیریت و هماهنگ میکنند. |
فعالیت گروهی در کلاس (صفحه 5 کتاب درسی)
پس از آنکه متن زیر توسط معلم خوانده شد، به گروههای شش نفره تقسیم شوید و سپس بگویید شما کدام گزینه را انتخاب میکنید؟
فرض کنید که شما پس از چندین سال تلاشهای شبانهروزی و درس خواندن و زحمت کشیدن، به تازگی رئیس بهترین بیمارستان خصوصی کشور شدهاید. رسیدن به این موقعیت آرزوی بسیاری از افراد متخصص است که شما آن را با تلاش شخصی خود و به خاطر شایستگیهایتان کسب کردهاید و سرانجام اقبال به شما رو کرده و به قول قدیمیها سکه به نام شما خورده است. هنوز دو سالی از این اتفاق نگذشته است که سر و کله یک ویروس بسیار مرموز در دنیا پیدا میشود: کووید 19 یا همان کرونا ویروس!
دولت به همه بیمارستانهای خصوصی دستور داده است که یا باید بیماران کرونایی را پذیرش کنند یا اینکه مبلغی را به عنوان کمک به مقابله با این ویروس به بیمارستانهای پذیرش کننده بیماران کرونایی پرداخت کنند؛ آنهم نه یکبار بلکه به صورت مستمر و ماهیانه. این مبلغ نیز رقم قابل توجهی است. موضوع را در هیئت مدیره مطرح میکنید. شریک شما که در بیمارستان سهام دارد میگوید درصورت پذیرش بیمار کرونایی، او سهمش را میفروشد و دیگر با شما همکاری نمیکند. یکی دیگر از اعضای هیئتمدیره میگوید اگر رسانهها متوجه شوند چه؟ نماینده بخش پرستاران با اضطراب میگوید جان مردم اولویت دارد اما ما هم دوستداریم زنده بمانیم. از طرف دیگر میزان مراجعات مردم به بیمارستان که 70 درصد درآمد بیمارستان را تأمین میکرده است تقریبا به یک دهم کاهش پیدا کرده و شما با مشکل تأمین مالی مواجهاید. با توجه به این شرایط شما کدام یک از تصمیمات زیر را میگیرید؟ چرا؟ لطفا دلایل تصمیم و عواقب آن را برای خودتان یادداشت کنید و تصمیم دوستانتان را نقد کنید.
1- در شبکههای مجازی تبلیغ میکنم که بیمارستان ما محیطی کاملاً امن و سالم دارد و هیچ بیمار کرونایی در آن وجود ندارد و هر کسی که نیازمند خدمات درمانی است، میتواند با خیال راحت به بیمارستان مراجعه کند. سپس متناسب با مبلغ کمک ماهیانه به بیمارستانهای دیگر، به مبلغ ویزیتهای درمانی خود اضافه میکنم.
2- بلافاصله یک بیمارستان صحرایی را در انتهای حیاط بیمارستان تأسیس میکنم که ورودی جداگانه داشته باشد و هیچ ارتباطی با محیط بیمارستان نداشته باشد. برای این کار از ارتش نیز درخواست کمک میکنم.
3- با مصاحبه در یکی از بخشهای خبری به شرح اتفاقات هیئتمدیره میپردازم و میگویم به حکم انسان دوستی و علاقه به هممیهنانم تصمیم گرفتهام تا بیماران کرونایی را پذیرش کنم و در آخر هم از مردم درخواست دعای خیر دارم.
4- میدانم که با پذیرش کروناییها خیلی از موفقیتهایی که تاکنون کسب کردهام، از بین میرود، اما امید دارم که بعد از گذشت از بحران اوضاع بهتر میشود؛ این یک ندای قلبی است.
5- با وام گرفتن از بانک، بخش تحقیق و توسعه بیمارستان را تقویت میکنم تا روی این بیماری تحقیق کنند و به یک راهحل برای شکست آن دست پیدا کنند و البته تا رسیدن به نتیجه ترجیح میدهم به بیمارستانهای دیگر کمک مالی ارائه کنم.
6- پساز کسب تجربههای بیمارستانهای دیگر سعی میکنم با توجه به ظرفیتها و تواناییهای خودم و همکارانم و نیروهایم، به صورت کاملاً محدود (هم از نظر زمانی و هم از نظر مکانی) بیماران کرونایی را پذیرش کنم تا شرایط بعد از پذیرش را بتوانم بهتر ارزیابی کنم.
7- موفقیت من در گروِ رضایت همه همکاران و نیروهای من است؛ پس تلاشم را میکنم تا جایی که ممکن است به سرمایهگذاران و پرستاران و هیئتمدیره اطمینان خاطر ببخشم و به آنها اثبات کنم که برایم مهم هستند.
هر کدام از جوابها به یکی از ویژگیهای مشترک کارآفرینان موفق (در صفحۀ 6) بر میگردد.
شما به کدام یک نزدیکتر هستید؟ به گزینههای جدید هم فکر کنید.
هزینههای تولید، درآمد و سود
هر فعال اقتصادی و از جمله یک کارآفرین موفق برای انتخاب صحیح و درست، باید هزینهها و درآمدهایش را محاسبه کند. شما به عنوان کارآفرین برای تولید محصولات خود - اعم از کالاها یا خدمات - بهناچار باید هزینه کنید. باید محلی را به عنوان کارگاه، مغازه یا دفترکار خریداری یا اجاره کنید و همچنین ماشینآلات و سایر ابزارها و سرمایههای فیزیکی را تهیه کنید. همچنین باید مواد اولیه بخرید و نیز تعدادی کارگر و کارمند استخدام کنید. پولی را که شما برای تولید صرف میکنید، «هزینههای تولید» (production costs) مینامند؛ برای مثال اگر تولیدکننده گندم باشید، تا قبل از رسیدن به عایدی و خرمن، هزینههایی را متقبل میشوید. این هزینهها در واقع همان پولهاییاند که برای خرید یا اجاره عوامل تولید به صاحبان آنها میپردازید؛ مثلاً زمین را در اختیار میگیرید تا در آن به فعالیت کشاورزی بپردازید. در مقابل، به صاحبزمین که ممکن است یک شخص، یا سازمان یا دولت باشد،«اجاره» میپردازید یا نیروی انسانی را به کار میگیرید و در مقابل، به کارگران و کارمندان خود، «مزد» یا «حقوق» میپردازید. همچنین از سرمایه فیزیکی مثل تراکتور یا گاوآهن و گاو، برای فعالیت تولیدی خود استفاده میکنید و قیمت یا اجاره ابزار تولید را نیز به صاحبان آن میپردازید. به این ترتیب در پایان تولید، همه محصول و سود و زیان هرچه باشد، به شما که صاحب (یا صاحبان) کار هستید، میرسد. شما با فروش محصولات خود، درآمد به دست میآورید. اگر میزان درآمد (income) از هزینه (cost) بیشتر باشد، میگوییم شما به عنوان تولیدکننده، از فعالیت خود سود بردهاید. میزان سود (profit) برابر است با تفاوت درآمد و هزینه:
کل محصول × قیمت = درآمد
هزینهها - درآمد = سود (زیان)
اگر درآمدهای بهدست آمده از هزینههای تولید کمتر باشد، کسبوکار شما دچار ضرر و زیان میشود. بنابراین تلاش میکنید با افزایش درآمد و کاهش هزینهها از وضعیت زیان دوری کنید. شما ممکن است بتوانید با صرفهجویی و افزایش بهرهوری، مثل پرهیز از استخدام نیروی کار غیرلازم، یا صرفهجویی در مواد اولیه و انرژی یا جلوگیری از ریخت و پاشها، هزینه تولید را بدون اینکه از میزان تولید کم کنید، کاهش دهید. از سوی دیگر میتوانید برای محصولات خود، بازار خوبی فراهم کنید و کالاهایتان را با قیمت مناسب بفروشید.
مسئولیت اخلاقی و کسب درآمد حلال
ما انسانها در زندگی خود، روابط گوناگونی داریم. هر فرد صرف نظر از اینکه شاغل هست یا نه، نسبت به رفتارهای خود، مسئولیت دارد. او در زندگی اش نسبت به خود، شهروندان، محیط زیست و هرکسی یا چیزی که با او در ارتباط است، مسئولیت و حق اخلاقی دارد. این مسئولیت و حق اخلاقی در کسب و کار نیز وجود دارد. کسانی که از مسئولیتهای خود در کسب و کار شانه خالی میکنند در واقع حقوق دیگران را پایمال میکنند. ممکن است در محله و یا روستای خود افرادی را بشناسید که درآمدشان زیاد است و خانه و خودروی گرانقیمت دارند؛ اما در میان مردم بدناماند. اگر سراغ آنها را از مردم درستکار بگیرید، به شما هشدار میدهند که با آنها نشست و برخاست نکنید. این دسته از انسانها معمولاً راههایی را بلدند که میتوانند به قول خودشان از آب، کره بگیرند. آنها معمولاً از رانتها و موقعیتهایی که با فریب و ظاهرسازی به دست میآورند سوء استفاده میکنند و به درآمدهای کلانی دست مییابند. معمولاً به دنبال ارزان خریدن و گران فروختن هستند و خرید و فروش یا قاچاق برخی از کالاها، در انحصار آنهاست. اگر کسی بخواهد با آنها وارد رقابت اقتصادی شود، با انواع شگردها او را از پای در میآورند و سود خودشان را حفظ میکنند. این افراد معمولاً به کسبوکارهای حرام اشتغال دارند؛ مثلاً با احتکار کالاهای موردنیاز مردم در مواقع ضروری و گران فروختن آنها، سودهای سرشار میبرند یا برای سود بیشتر، کتابها یا فیلمهای مبتذل و غیراخلاقی را تولید و منتشر میکنند یا کالایی را برخلاف آنچه هست، به مشتری نشان میدهند تا مشتری را فریب دهند. اهل رشوه دادن و رشوه گرفتن هستند و با رباخواری امورشان را میگذرانند. به طور کلی، کسب و کارهایی که در مسیر تولید کالا و خدمات مشروع نباشند، غارتگرانه و حرام هستند. از آنجا که معمولاً دست این افرادی که به این کسب و کارها اشتغال دارند در روستاها و محلههای کوچک زودرو میشود، آنها ترجیح میدهند به شهرهای بزرگ کوچ کنند تا آسانتر به فعالیتهای خود بپردازند. این افراد نه تنها با فعالیتهای غیرقانونی و غیرشرعی به همنوعانشان ظلم میکنند، بلکه برکت را نیز از زندگی خودشان دور میکنند و اقتصاد خود و جامعه را در سراشیبی سقوط قرار میدهند.
فعالیت فردی در کلاس (صفحه 9 کتاب درسی)
آیا بهنظر شما، هدف، وسیله را توجیه میکند؟ چه نسبتی بین این پرسش و متن بالا وجود دارد؟
برای تفکر و تمرین (صفحه 10 تا 11 کتاب درسی)
1- مشخص کنید از موارد زیر، کدام مورد کارآفرینی است؟ برای پاسخ خود دلیل بیاورید و از آن دفاع کنید.
- کار در مغازه ساندویچ فروشی خودش
- تدریس در مدرسه دولتی
- عضو نیروی فعال در ارتش شدن
- راهاندازی خدمات باغبانی در منزل
2- فرض کنید دوست شما علاقهمند به راهاندازی کارگاه ساخت اسباببازی برای کودکان است. با توجه به ویژگیهای او و ویژگیهای کارآفرین موفق، در مورد اینکه این ویژگیها چگونه به او در حل مشکلاتش کمک خواهد کرد، توضیح دهید.
- خطرپذیری
- خوشبینی
- پرانگیزگی
- سازماندهی
3- امیرعلی و ستایش بعد از اتفاق آن شب دست به کار شدند و تصمیم گرفتند که به هر قیمتی به پدر و مادرشان نشان بدهند که آنها دیگر بچه نیستند و شاید در برخی موارد بهتر از بزرگترها تصمیم میگیرند. برای همین با تلاش فراوان اطلاعات زیر را از کارگاه تولیدی پدرشان (آقای محمدی) بهدست آوردند:
- خرید مواد اولیه برای تولید ماهیانه: 100 میلیون تومان
- پول آب و برق و گاز و عوارض شهرداری و مالیات سالانه : 800 میلیون تومان
- دستمزد ماهیانه هر کارگر: 2 میلیون تومان (مجموعاً 20 کارگر)
- درآمد سالانه: 2/5 میلیارد تومان
لطفا حساب کنید که کارگاه تولیدی آقای محمدی در طول یک سال سودده است یا زیانده؟
تحلیل کنید (صفحه 11 کتاب درسی)
- کسب و کار و انگیزه راهاندازی آن چیست؟
- کارآفرین موفق چه ویژگیهایی دارد؟
- سود و زیان کارآفرینی و کسبوکار تولیدی چیست؟