خانه
گاما

درسنامه آموزشی عربی (3) کلاس دوازدهم تجربی و ریاضی

درس 3:‌ اَلْکُتُبُ طَعامُ الْفِکْرِ

بازدید55/0 K
تاریخ بروزرسانی1401/10/17

«اَلْعِلْمُ صَیْدٌ وَ الْکِتابَةُ قَیْدٌ.»
فَـ «قَیِّدوا الْعِلْمَ بِالْکِتابَةِ.» رسول الله (ص)
دانش شکار است و نوشتن بند؛ پس دانش را با نوشتن به بند آورید.

نَصِّ الدَّرسِ

اَلْکُتُبُ طَعامُ الْفِکْرِ
کتاب‌‌ها خوراک اندیشه‌اند.

(عَنْ کِتابِ «أَنا» لِعَبّاس مَحمود الْعَقّاد، بِتَصَرُّفٍ)
(از کتاب «أَنا» نوشتهٔ عبّاس محمود العقّاد با تصرّف)

إنَّ الْکُتُبَ طَعامُ الْفِکْرِ، وَ لِکُلِّ فِکْرٍ طَعامٌ،
کتاب‌ها خوراک‌های اندیشه‌اند و هر اندیشه‌ای خوراکی دارد.

کَما توجَدُ أَطعِمَةٌ لِکُلِّ جِسْمٍ.
همان‌گونه که برای هر بدنی خوراک‌هایی وجود دارد.

وَ منِْ مَزایَا الْجِسْمِ الْقَویِّ أَنَّهُ یَجْذِبُ غِذاءً مُناسِباً لِنَفْسِهِ،
و از مزیت‌های بدن نیرومند این است که خوراکی مناسب خودش جذب می‌کند.

وَ کَذٰلِکَ الْإنسانُ الْعاقِلُ یَستَطیعُ أَنْ یَجِدَ غِذاءً فِکْرْیّاً فی کُلِّ مَوضوعٍ،
و همچنین انسان دانا می‌تواند که در هر موضوعی خوراکی فکری بیابد.

وَ إنَّ التَّحدیدَ فِی اخْتیارِ الْکُتُبِ کَالتَّحدیدِ فِی اخْتیار الطَّعامِ،
و محدودسازی در گزینش کتاب [کتاب‌ها] مانند محدودسازی در گزینش خوراک [خوراک‌ها] است.

کِلاهُما لا یَکونُ إلّا لِطِفْلٍ أَوْ مَریضٍ.
هردو اینها فقط برای کودکی با بیماری است.

إذا کانَ لَکَ فِکْر قادِرٌ تَستَطیعُ بِهِ أَنْ تَفْهَمَ ما تَقْرَأُ؛  فَاقْرَأُ ما تُحِبُّ مِنَ الْکُتُبِ؛
پس اگر اندیشه‌ای توانمند داری که به کمک آن می‌توان آنچه را می‌خوانی بفهمی، از میان کتاب‌ها هرچه را دوست داری بخوان.

فَالتَّجارِبُ لا تُغْنینا عَنِ الْکُتُبِ؛
تجربه‌ها ما را از کتاب‌ها بی‌نیاز نمی‌کنند.

لِأَنَّ الْکُتُبَ تَجارِبُ الْأُمَمِ عَلیٰ مَرِّ آلافِ السِّنینَ،
زیرا کتاب‌ها تجربه‌های امتها در گذر هزاران سال هستند.

وَ لا یُمْکِنُ أَنْ تَبْلُغَ تَجرِبَةُ الْفَْردِ الْواحِدِ أَکثَرَ مِنْ عَشَراتِ السِّنینَ.
و امکان ندارد که تجربه یک فرد بیشتر از ده‌ها سال [چند دهه] باشد.

وَ لا أَظُنُّ أَنَّ هُناکَ کُتُباً مُکَرَّرَةً؛
و گمان نمی‌کنم که کتاب‌های تکراری وجود داشته باشد.

لِأَنّی أَعتَقِدُ أَنَّ الْفِکْرَةَ الْواحِدَةَ إذا طَرَحَها أَلْفُ کاتِبٍ، أَصْبَحَتْ أَلْفَ فِکْرَةٍ.
زیرا من بر این باورم اعتقاد دارم که یک فکر را اگر هزار نویسنده مطرح کنند. هزار فکر می‌شود.

وَ لِهٰذا أُریدُ أَنْ أَقْرَأَ فِی الْمَوضوعِ الْواحِدِ آراءَ عِدَّةِ کُتّابٍ؛
و بنابراین می‌خواهم در یک موضوع «موضوع یکسان» نظرهای چند نویسنده را بخوانم.

لِأَنَّ هٰذا الْعَمَلَ أَمتَعُ وَ أَنْفَعُ مِنْ قِراءَةِ الْمَوضوعاتِ الْمُتَعَدِّدَةِ،
زیرا این کار از خواندن موضوع‌های بسیار [متعدد]، لذت بخش‌تر و سودمندتر است.

فَمَثلَاً أَقْرَأُ فی حَیاةِ «نابِلیون‌» آراءَ ثَلاثینَ کاتِباً،
مثلاً در مورد زندگی ناپلئون نظرات سی نویسنده را می‌خوانم.

وَ أَنا واثِقٌ أَنَّ کُلَّ کاتِبٍ قَدْ وَصَفَ نابلیون بأَِوْصافٍ لا تُشْبِهُ أَوْصافَ الْکُتّابِ الْآخَرینَ.
و من مطمئنم که هر نویسنده‌ای ناپلئون را به ویژگی‌هایی وصف کرده است که مانندِ، ویژگی‌های نویسندگان دیگر نیست.

فَرُبَّ کِتابٍ یَجْتَهِدُ الْقارِئُ فی قِراءَتِهِ، ثُمَّ لا یَخْرُجُ مِنْهُ بِفائِدَةٍ،
چه بسا کتابی که خواننده در خواندن آن سخت تلاش کند، سپس سودی از آن نبرد.

وَ رُبَّ کِتابٍ یَتَصَفَّحُهُ قارِئُهُ؛ فَیُؤَثِّرُ فی نَفْسِهِ تَأْثیراً عَمیقاً یَظْهَرُ فی آرائِهِ.
و چه بسا کتابی که خواننده‌اش آن را سریع مطالعه کند [ورق بزند]؛ اما تأثیری ژرف در نظرات او بگذارد.

أَمّا الْکِتابُ الْمُفیدُ فَهُوَ الذَّی یَزیدُ مَعْرِفَتَکَ فِی الْحَیاةِ وَ قوَّتَکَ عَلَی الْفَهْمِ وَ الْعَمَلِ،
اما کتاب سودمند کتابی است که شناخت تو را در زندگی و توان تو را بر فهمیدن و عمل کردن افزایش دهد.

فَإِذا وَجَدْتَ ذٰلِکَ فی کِتابٍ، کانَ جَدیراً بِالْعِنایَةِ وَ التَّقْدیرِ.
و اگر این را در کتابی بافتی، شایان توجه و قدردانی است.

اَلْعَقّاد أَدیبٌ وَ صَحَفیٌّ وَ مُفَکِّرٌ وَ شاعِر مِصریٌّ؛ أُمُّهُ مِنْ أَصْلٍ کُردیٍّ.
عقاد ادیب، روزنامه‌نگار، اندیشمند و شاعری مصری است؛ مادر او اصالتی کردی دارد.

فَکانَ الْعَقّاد لا یَرَی الْجَمالَ إلّا الْحُریَّةَ؛
عقاد زیبایی را فقط در آزادی می‌دید، [عقاد زیبایی را در چیزی به جز آزادی نمی‌دید،]

وَ لِهٰذا لا نُشاهِدُ فی حَیاتِهِ إلَّا النَّشاطَ عَلٰی رَغْمِ ظُروفِهِ الْقاسیَةِ.
و بنابراین در زندگی‌اش با وجود شرایط دشوارش فقط شادابی فعالیت می‌بینیم. [و بنابراین در زندگی‌اش با وجود شرایط دشوارش چیزی به جز نشاط نمی‌بینیم.]

یُقالُ إنَّهُ قَرَأ آلافَ الْکُتُبِ.
گفته می‌شود او هزاران کتاب خوانده است.

وَ هُوَ مِنْ أَهَمِّ الْکُتّابِ فی مِصرَ.
و او از مهم‌ترین نویسندگان در مصر است.

فَقَدْ أَضافَ إلَی الْمَکتَبِةِ الْعَربیَّةِ أَکْثَرَ مِنْ مِئَةَ کِتابٍ فِی الْمَجالاتِ الْمُخْتَلِفَةِ.
بی‌گمان، او بیشتر از صد کتاب در زمینه‌های گوناگون به کتابخانه عربی افزوده است.

ما دَرَسَ الْعَقّادُ إلّا فِی الْمَرحَلَةِ الاِبْتِدِائیَّةِ، لِعَدَمِ وُجود مَدرَسَةٍ ثانَویَّةٍ فی مُحافَظَةِ أَسْوان الَّتی وُلِدَ وَ نَشَأَ فیها.
عقاد فقط در مرحله دبستان درس خوانده است. [عقاد به جز در مرحله ابتدایی درس نخوانده است.]

وَ مَا اسْتَطاعَتْ أُسْرَتُهُ أَنْ تُرْسِلَهُ إلَی الْقاهِرَةِ لِتَکْمیلِ دِراسَتِهِ.
و خانواده‌اش نتوانست که برای کامل کردن تحصیلاتش او را به قاهره بفرستد.

فَمَا اعْتَمَدَ الْعَقّادُ إلّا عَلَیٰ نَفْسِهِ.
عقاد، تنها به خودش تکیه کرد. [عقاد به کسی جز خودش تکیه نکرد.]

فَقَدْ تَعَلَّمَ الْإنجِلیزیَّةَ مِنَ السُّیّاحِ الَّذینَ کانوا یَأْتونَ إلَی مِصرَ لِزیارَةِ الْآثارِ التّاریخیَّةِ.
عقاد، انگلیسی را از جهانگردانی «گردشگرانی» که برای دیدن آثار تاریخی به مصر می‌آمدند یاد گرفت.

اَلْمُعْجَم

أَضافَ: افزود (مضارع: یُضیفُ/ مصدر: إضافةَ)

الَظُّروف: شرایط «مفرد: اَلظَّرْف‌»

أَغْنٰی: بی نیاز گردانید (مضارع: یُغْنی/ مصدر: إغْناء)
أَغناهُ عَنْهُ: او را از آن بی نیاز کرد.

اَلْقاسی‌: سخت و دشوار

الْأَمتَع: لذّت بخش‌تر

اَلْکُتّاب‌: نویسندگان «مفرد: اَلْکاتبِ‌»

اَلتَّحْدید‌: محدود کردن
(ماضی: حَدَّدَ/ مضارع: یُحَدِّدُ)

اَلْمُفَکِّر‌: اندیشمند

تَصَفَّحَ: ورق زد، سریع مطالعه کرد

نَشَأَ ـَ: پرورش یافت

اَلثّانَویَّة: دبیرستان

اَلْواثِق: مطمئن

الْجَدیر: شایسته

هُناکَ: وجود دارد‌، آنجا

اَلصَّحَفیّ‌: روزنامه نگار

یُقالُ: گفته می‌شود «مجهولِ یَقولُ‌»

حَوْلَ النَّصِّ

أ) عَیِّنِ الصَّحیحَ وَ الْخَطأَ حَسَبَ نَصِّ الدَّرسِ.

1- دَرَسَ الْعَقّادُ فی جامِعَةِ أَنقَرَة وَ حَصَلَ عَلیٰ دُکتوراه فَخریَّةٍ مِنها. غلط
عقاد در دانشگاه آنکارا درس خواند و از آن دکترای افتخاری به دست آورد.

2- رُبَّ کِتابٍ تَجْتَهِدُ فی قِراءَتِهِ، ثُمَّ لا تَحْصُلُ عَلیٰ فائِدَةٍ مِنهُ. صحیح
چه بسا کتابی که در خواندن آن بسیار تلاش کنی، سپس سودی از آن به دست نیاوری.

3- اَلْکُتُبُ تَجارِبُ آلافِ الْعُلَماءِ عَلیٰ مَرِّ السِّنینَ. غلط
کتاب‌ها تجربه‌های هزاران دانشمند در گذر سال‌ها هستند.

4- تَحْدیدُ قِراءَةِ الْکُتُبِ نافِعٌ فی رَأْیِ الْکاتِبِ. غلط
محدودسازی خواندن کتاب از نظر نویسنده، سودمند است.

5- یَعْتَقِدُ الْعَقّادُ أَنَّ الْجَمالَ جَمالُ الْحُرّیَّةِ. صحیح
عقاد بر این باور است که زیبایی، زیبایی آزادی است.

6- لا طَعامَ لِفِکْرِ الْإنسانِ. غلط
و هیچ خوراکی برای اندیشه انسان وجود ندارد.

ب) أَجِبْ عَنِ الْأَسْئِلَةِ التّالیَةِ حَسَبَ نَصِّ الدَّرسِ.

1- لمِاذا لَمْ یُواصِلِ الْعَقّادُ دِراسَتَهُ فِی الْمَدرَسَةِ الثّانوَیَّةِ؟
لِعَدَمِ وُجودِ مَدرَسَةٍ ثانَویَّهٍ فی مُحافَظَةِ أَسْوان الَّتی وُلِدَ وَ نَشَأَ فیها.
چرا عقاد درسش را در دبیرستان ادامه نداد؟ به دلیل نبودن دبیرستان در استان اسوان که در آن متولد شد و پرورش یافت.

2- بِأَیِّ شَیءٍ شَبَّهَ الْعَقّادُ التَّحدیدَ فِی اخْتیارِ الْکُتُبِ؟
شَبَّهَ التَّحدیدَ فی اخْتیارِ الْکُتُبِ کَالتَّحدیدِ فی اخْتیار الطَّعامِ.
عقاد محدود کردن در برگزیدن کتابها را به چه چیزی تشبیه کرد؟ محدود کردن در برگزیدن کتاب‌ها را به محدود کردن در برگزیدن غذا همانند کرد.

3- کَمْ کِتاباً أَضافَ الْعَقّادُ إلَی الْمَکْتَبَةِ الْعَربیَّةِ؟
أَضافَ إلَی الْمَکتَبَةِ الْعَربیَّةِ أَکْثَرَ مِنْ مِئَةِ کِتابٍ.
عقاد چند کتاب به کتابخانه عربی افزود؟ او به کتابخانه عربی بیشتر از یک صد کتاب افزود.

4- مِمَّنْ تَعَلَّمَ الْعَقّادُ اللُّغَةَ الْنجِلیزیَّةَ؟
تَعَلَّمَ الْإنجِلیزیَّةَ مِنَ السُّیّاحِ الَّذینَ کانوا یَأْتونَ إلَی مِصرَ لِزیارَةِ الْآثارِ التّاریخیَّةِ.
عقاد زبان انگلیسی را از چه کسانی آموخت؟ از گردشگرانی که برای دیدن آثار تاریخی به مصر می‌آمدند.

5- ما هوَ مِقْیاسُ الْکُتُبِ الْمُفیدَةِ؟
الْکِتابُ الْمُفیدُ هُوَ الَّذی یَزیدُ مَعْرِفَتَکَ فِی الْحَیاةِ و قوَّتَکَ عَلَی الْفَهْمِ وَ الْعَمَلِ.
سنجه [شناسایی] کتابهای سودمند چیست؟ کتاب سودمند کتابی است که شناخت تو را به زندگی و نیرویت را به فهم و عمل می‌افزاید.

6- ما هیَ مَزایاَ الْجِسْمِ الْقَویِّ؟
مِنْ مَزایا الْجِسْمِ الْقَویِّ أَنَّهُ یَجْذِبُ غِذاءً مُناسِباً لِنَفْسِهِ.
مزایای بدن نیرومند چیست؟ از مزایای بدن نیرومند آن است که غذای مناسب برای خودش را جذب می‌کند.

اِعلَموا: أُسلوبُ الِاسْتِثناءِ

به این جمله دقّت کنید.

حضََر الزُّمَلاءُ فی صالَةِ الِامْتِحانِ إلّا حامدِاً.
هم‌شاگرد‌ی‌ها به جز حامد در سالن امتحان حاضر شدند.

- کلمۀ «حامِداً‌» در جملۀ بالا مُستَثنیٰ، «الزُّمَلاءُ‌» مستثنیٰ مِنْهُ و «إِلّا» ادات استثناء نامیده می‌شوند.
- مستثنیٰ یعنی «جدا شده از حکم ماقبل».
- به کلمه‌ای که مستثنیٰ از آن جدا شده است، مستثنیٰ مِنه گفته می‌شود.

حَضَر الزُّمَلاءُ فی صالَةِ الِامْتِحانِ إلّا حامِداً.
  مستثنیٰ منه   ادات استثناء مستثنیٰ
الزُّمَلاءُ حَضَروا فی صالَةِ الِامْتِحانِ إلّا حامِداً.
مستثنیٰ منه     ادات استثناء مستثنیٰ

مثال دیگر: کُلُّ شَیءٍ یَنْقُصُ بِالْإنفاقِ إلَّا الْعِلْمَ.
کُلُّ شَیءٍ: 
مستثنیٰ مِنه
إلَّا: ادات استثناء
الْعِلْمَ: مستثنیٰ

اِخْتَبِرْ نَفْسَکَ

تَرْجِمِ الْعِباراتِ التّالیَةَ؛ ثُمَّ عَیِّنِ الْمُستَثنیٰ وَ الْمُستَثنیٰ مِنهُ.

1- ﴿... کُلُّ شَیءٍ هالِکٌ إلّا وَجْهَهُ ...﴾ اَلْقَصَص: 88
همه چیز جز چهره او نابودشدنی است.
مستثنی: وجهَ
مستثنی مِنْهُ: کُلُّ شَیْءٍ

2- ﴿فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُم أَجْمَعونَ إلّا إبلیسَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ﴾ ص: 73 و 74
پس همۀ فرشتگان باهم سجده کردند؛ به جز شیطان که خود را بزرگ یافت و از کافران شد.
مستثنی: إبلیسَ
مستثنی مِنْهُ: الْمَلائِکَةُ

3- ﴿کُلُّ عَیْنٍ باکیَةٌ یَوْمَ الْقیامَةِ إلّا ثَلاثَ أَعیُنٍ: عَیْنٌ سَهِرَتْ فی سبیلِ اللهِ، وَ عَیْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللهِ وَ عَیْنٌ فاضَتْ مِنْ خَشْیَةِ اللهِ﴾ رسول اللهِ (ص)
هر چشمی روز رستاخیز گریان است، به جز سه چشم: چشمی که در راه خدا بیدار مانده و چشمی که از محارم بر هم نهاده شده و چشمی که از پروای خدا لبریز شده است.
مستثنی: ثلاث أَعیُنٍ
مستثنی مِنْهُ: کُلُّ عَیْنٍ

4- ﴿کُلُّ وِعاءٍ یَضیقُ بِما جُعِلَ فیهِ إلّا وِعاءَ الْعِلْمِ؛ فَإنَّهُ یَتَّسِعُ﴾ اَلْإمامُ عَلیٌّ (ع)
هر ظرفی با آنچه در آن نهاده شده تنگ می‌شود، به جز ظرف دانش؛ زیرا به کمک آن فراخ می‌شود.
مستثنی: وِعاءَ الْعِلْمِ
مستثنی مِنْهُ: کُلُّ وعاءٍ

5- ﴿کُلُّ شَیءٍ یَرْخُصُ إذا کَثُرَ إلَّا الْأَدَبَ؛ فَإنَّهُ إذا کَثُرَ غَلا﴾ مَثَلٌ عَرَبیٌّ
هر چیزی به جز ادب هرگاه زیاد شود ارزان می‌شود؛ زیرا ادب هرگاه زیاد شود پر بها می‌شود.
مستثنی: الْأَدَبَ
مستثنی مِنْهُ: کُلُّ شَیءٍ

6- لا تَعْلَمُ زَمیلاتی اللُّغَةَ الْفَرَنسیَّةَ إلّا عَطیَّةَ.
هم شاگردیانم به جز عطیه زبان فرانسه نمی‌دانند.
مستثنی: عَطیَّةَ
مستثنی مِنْهُ: زَمیلاتی

7- حَلَّ الطُّلّبُ مَسائِلَ الرّیاضیّاتِ إلّا مَسأَلَةً.
دانش آموزان به جز یک مسئله [همه] مسایل ریاضی را حل کردند.
مستثنی: مَسأَلَهً
مستثنی مِنْهُ: مَسائِلَ الرّیاضیّاتِ

یک نکته در ترجمه

هنگامی که پیش از «إلّا» جملۀ منفی آمده و مستثنی مِنْه ذکر نشده باشد، می توانیم عبارت را به صورت مثبت و مؤکَّد نیز ترجمه کنیم؛ مثال:

- ما شاهَدْتُ فِی الْمَکْتَبَةِ إلّا کاظِماً.
1- در کتابخانه، تنها کاظم را دیدم.
2- در کتابخانه، [کسی] جز کاظم را ندیدم.

اِخْتَبِرْ نَفْسَکَ

تَرْجِمِ العِْباراتِ التّالیَةَ.

1- ﴿وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إلّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ....﴾ اَلْأَنعام: 32
و زندگی دنیا جز بازی و سرگرمی نیست.

2- ﴿... لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللهِ إلَّا الْقَوْمُ الْکافِرونَ﴾ یوسف: 87
جز قوم کافران از رحمت خدا ناامید نمی‌شود.

3- ﴿إنَّ الْإنسانَ لَفی خُسْرٍ إلّا الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ ...﴾ اَلْعَصْر: 2 و 3
بی‌گمان انسان در زیان است. مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده و یکدیگر را به حقّ سفارش و به شکیبایی توصیه کرده‌اند.

4- قَرَأْتُ الکِْتابَ التّاریخیَّ إلَّا مَصادِرَهُ.
آن کتاب را خواندم به جز منابعِ آن را.

5- اِشْتَرَیْتُ أَنواعَ الْفاکِهَةِ إلّا أَناناسَ.
انواع میوه‌ها را به جز آناناس خریده‌ام.

اَلتَّمارین

اَلتَّمرینُ الْأَوَّلُ (صفحهٔ 42 کتاب درسی)

 

اُکْتُبْ کَلِمَةً مُناسِبَةً لِلتَّوضیحاتِ التّالیَةِ مِنْ کَلِماتِ الْمُعجَمِ.

1- جَعَلَهُ غَنیّاً لا حاجَةَ لَهُ. (أَغْنیٰ)
او را بی‌نیاز ساخت که احتیاجی نداشته باشد.

2- شَخْصٌ یَکْتُبُ مَقالاتٍ فِی الصُّحُفِ. (اَلصَّحَفیّ)
شخصی که در روزنامه (روزنامه‌ها) مقاله می‌نویسد.

3- اَلْمَرْحَلَةُ الدِّراسیَّةُ بَعْدَ الِابْتِدائیَّةِ. (اَلثّانَویَّة)
مرحلهٔ تحصیلی پس از دبستان

4- اَلْعالِمُ الَّذی لَهُ أَفکارٌ عَمیقَةٌ وَ حَدیثَةٌ. (الْمُفَکِّر)
دانشمندی که اندیشه‌های ژرف و نوی دارد.

5- اَلْأَوضاعُ وَ الْأَحْوالُ الَّتی نُشاهِدُها حَوْلَنا. (اَلظُّروف)
اوضاع و احوالی که پیرامونمان می‌بینیم.

اَلتَّمْرینُ الثّانی (صفحهٔ 42 کتاب درسی)

 

ضَعْ فی الْفَراغ کَلِمَةً مُناسِبَةً مِنَ الْکَلِمِاتِ التّالیَةِ.

1- سِعْرُ الْعِنَبِ .............. فی نِهِایَةِ الصَّیفِ بِسَبَبِ وُفورِهِ فِی السّوقِ. (یَغْلو / یَرْخُصُ / یَکْثُرُ / یَغُضُّ)
قیمت انگور در پایان تابستان به دلیل فراوانی آن در بازار ارزان است.

2- أَعْطَی الْمُدیرُ مَسؤولیَّةَ الْمَکتَبَةِ لِزَمیلی وَ هوَ .............. بِها. (جَدیرٌ / شَلّالُ / تِلْفازٌ / ظُروفٌ)
مدیر مسئولیت کتابخانه را به همکار من داده و او شایسته آن است.

3- ذَهَبْنا إلَی الْبُستانِ وَ .............. التُّفاحاتِ وَ الرُّمّاناتِ. (طَبَعْنا / تَصَفَّحْنا / رَکِبْنا / أَکَلْنا)
به باغ رفتیم و سیب و انار خوردیم.

4- صَنَعْتُ .............. جَمیلاً مِنْ خَشَبِ شَجَرَةِ الْجَوْزِ. (وِعاءً / زُجاجاً / حَدیدا / نُحاساً)
من یک کاسه زیبا از چوب گردو درست کردم.

5- حارِسُ الْفُندُقِ .............. کُلَّ اللَّیلِ مَعَ زَمیلِهِ. (یُخَفِّضُ / یُمَرِّرُ / یَقْذِفُ / یَسْهَرُ)
نگهبان هتل تمام شب با همکار خود بیدار است.

اَلتَّمرینُ الثّالِثُ (صفحهٔ 43 کتاب درسی)

 

اِمْلَأِ الْجَدْوَلَ بِکَلِماتٍ مُناسِبَةٍ.

عَباءَة: چادر / مَأْخوذ: گرفته شده / مُتَذَکِّر: به یادآورنده / حَمامَة: کبوتر / تَعارُف: آشنایی / حِرْباء: آفتاب‌پرست / عُدْوان: دشمنی / مَقْطوع: بریده شده / ظاهِرَة: پدیده / أَفْلام: فیلم‌ها / بِطاقَة: کارت، بلیت / أَقْمار: ماه‌ها / تَعْلیم: یاد دادن / أَنْهار: رودها / مَعْجون: خمیر / بِضاعَة: کالا / سُهولَة: آسانی / نَفَقات: هزینه‌ها / سِرْوال: شلوار / والِدَة: مادر / کَراسیّ: صندلی‌ها / بَهائِم: چهارپایان / أَعْلام: پرچم‌ها / أَصْنام: بت‌ها / تِلْمیذ: دانش آموز / إرْسال: فرستادن / بَرامِج: برنامه‌ها / حِجارَة: سنگ‌ها

رمز: ﴿وَ عِبادُ الرَّحْمٰنِ الَّذینَ یَمْشونَ عَلَی الْأَرضِ هَوْناً وَ إذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلونَ قالوا سَلاماًاَلْفُرقان: 63

اَلتَّمرینُ الرّابِع (صفحهٔ 44 کتاب درسی)

 

عَیِّنِ الصَّحیحَ فِی التَّحلیلِ الصَّرفیِّ وَ وَ الْمَحَلِّ الْإعْرابیِّ لِما أُشیرَ إلَیهِ بِخَطٍّ.

{الْعُمّالُ الْمُجتَهِدونَ یَشْتَغِلونَ فِی الْمَصْنَعِ.} {نَجَحَتِ الطّالِباتُ فی الِامْتحِانِ.}

اَلْکَلِمَةُ اَلتَّحلیلُ الصَّرفیُّ اَلْمَحَلُّ الْعرابیُّ
1- اَلْعُمّالُ أ. اِسْمُ فاعِلٍ، جَمْعُ تَکْسیرٍ، مُفْرَدُهُ «الْعامِلُ» مُبْتَدَأٌ
ب. اِسْمُ مُبالَغَةٍ، جَمْعٌ مُذَکَّرٌ سالِمٌ، وَ مُعَرَّفٌ بِأَل، فاعِلٌ
2- اَلْمُجتَهِدونَ أ. اِسْمُ فاعِلٍ، جَمْعٌ مُذَکَّرٌ سالِمٌ، مُعَرَّفٌ بِأَل صِفَةٌ
ب. اِسْمُ مَفْعولٍ، مُثَنّی، مُذَکَّرٌ، نَکِرَةٌ، مُضافٌ إلَیهِ
3- یَشْتَغِلونَ أ. فِعْلٌ مُضارِعٌ، مَعْلومٌ خَبَرٌ
ب. فِعْلٌ ماضٍ، مَجْهولٌ فاعِلٌ
4- اَلْمَصْنَعِ أ. اِسْمُ مَفْعولٍ، مُفْرَدٌ، مُعَرَّفٌ بِأَل مُضافٌ إلَیهِ
ب. اِسْمُ مَکانٍ، مُفْرَدٌ، مُذَکَّرٌ، مَعْرِفَةٌ مَجْرورٌ بِحَرْفِ جَرٍّ (فی الْمَصْنَعِ: جارٌّ وَمجْرورٌ)
5- نَجَحَتْ أ. فِعْلٌ ماضٍ، مَجْهولٌ  
ب. فِعْلٌ ماضٍ، مَعْلومٌ،  
6- اَلطّالِباتُ أ. مَصْدَرٌ، جَمْعٌ مُذَکَّرٌ سالِمٌ، مُعَرَّفٌ بِأَل مُبْتَدَأٌ
ب. اِسْمُ فاعِلٍ، جَمْعٌ مُؤَنَّثٌ سالِمٌ، مَعْرِفَةٌ فاعِلٌ
7- اَلِامْتِحانِ أ. مَصْدَرٌ، مُفْرَد،ٌ مُذَکرٌَّ، مُعَرَّفٌ بِأَل مَجْرورٌ بِحَرْفِ جَرٍّ (فی الِامْتِحانِ: جارٌّ وَمجْرورٌ)
ب. اِسْمُ تَفْضیلٍ، مُفْرَدٌ، مُذَکَّرٌ، مَعْرِفَةٌ بِالْعَلَمیَّةِ صِفَةٌ

اَلتَّمرینُ الْخامِسُ (صفحهٔ 45 کتاب درسی)

 

أ) کَمِّلِ الْفَراغاتِ فی تَرجَمَةِ النَّصِّ التّالی.

هُناکَ طائرٌِ یُسَمّیٰ «بَرْناکِل» یَبْنی عُشَّهُ فَوْقَ جِبالٍ مُرتَفَعِةٍ بَعیداً عَنِ الْمُفتَرِسینَ. و عِندَما تَکْبُرُ فِراخُهُ، یُریدُ مِنها أَنْ تَقْفِزَ مِنْ عُشِّهَا الْمُرْتَفِعِ. تَقْذِفُ  الفْرِاخُ نَفْسَها واحِداً واحِداً مِنْ جَبَلٍ یَبْلُغُ ارْتفِاعُهُ أَکْثَرَ مِنْ أَلْفِ مِتْرٍ.

وَ تَصْطَدِمُ بِالصُّخورِ عِدَّة مَرّاتٍ. یَنتَظِرُ الْوالِدانِ أَسْفَلَ الْجَبَلِ و یَستَقبِلانِ فِراخَهُما. سُقوطُ الْفِراخِ مَشْهَدٌ مُرْعِبٌ جِدّاً. وَلٰکِنْ لا فِرارَ مِنْهُ؛ لِأَنَّهُ قِسْمٌ مِنْ  حَیاتِهَا الْقاسیَةِ.

پرنده‌ای وجود دارد که «برناکل» نامیده می‌شود [او] لانه‌اش را بر فرازِ کوه‌هایی بلند، دور از شکارچیان می‌سازد و هنگامی که جوجه‌هایش بزرگ می‌شود از آنها می‌خواهد از لانۀ بلندشان بپرند. جوجه‌ها یکی یکی خودشان را از کوهی که بلندایِ آن به بیش از هزار متر می‌رسد، می‌اندازند. و چند بار با صخره‌ها برخورد می‌کنند. پدر و مادر، پایینِ کوه چشم به راه می‌شوند و به پیشوازِ جوجه‌هایشان می‌روند. افتادنِ جوجه‌ها صحنه‌ای بسیار ترسناک است. ولی هیچ گریزی از آن نیست؛ زیرا بخشی از زندگیِ دشوار شان است.

ب) اُکْتُبِ الْمَحَلَّ الْإعرابیَّ لِما تَحْتَهُ خَطٌّ.

عُشَّ: مفعول / مُرتَفِعَه: صفت / فِراخُه: فاعل / الفِراخ: فاعل / ألفِ: مجرور به حرف جر / بِالصُّخور: مجرور به حرف جر / الوالِدانِ: فاعل / الجَبَلِ: مضاف الیه / فِراخَهُما: مفعول /  سُقوطُ: مبتدا / الفِراخ: مضاف الیه / مَشهَدٌ: خبر / مُرعِبٌ: صفت / حَیاتِ: مجرور به حرف جر / القاسِیَه: صفت

ج) عَیِّنْ نَوْعَ «لا‌» فی «لا فِرارَ مِنْهُ.»؟

لای نفی جنس

د) اِبحَثْ عنَ متُضَادِّ الْکَلِماتِ التّالیَةِ فی النَّصِّ: «تَحْت و بَعید و تَصغُرُ و قَصیر و أَقَلّ و أَسفَل.»

تَحت ≠  فوق / قریب ≠ بعید /  تصغُرُ ≠  تکبُرُ / قصیر ≠  طویل / أقَلَّ  ≠ أکثر / أعلی ≠ أسَفَل

ه) اُکتُبْ مُفرَدَ الْکَلِماتِ التّالیَةِ: «جِبال وَ مُفتَرِسینَ وَ فِراخ وَ صُخور وَ مَرّات».

جِبال: جبل / مُفترِسینَ: مفترس / فراخ: فرخ / صُخور: صخره / مَرّات: مرّه

اَلتَّمرینُ السّادِسُ (صفحهٔ 46 کتاب درسی)

 

لِلتَّرْجَمَةِ

1- عَلِمَ: دانست
أَعْلَمُ مِنْ: داناتر از
سَیَعْلَمونَ: خواهند دانست
الْعَلّامَة: بسیاردان

2- اِنْتَقَلَ: جابه‌جا شد
لا یَنْتَقِلُِ: جابه‌جا نمی‌شود
رَجاءً، اِنْتَقِلوا: جابه‌جا نخواهد شد
لَنْ یَنْتَقِلَ: لطفا جابه‌جا شوید

3- أَرْسَلَ: فرستاد
اَلْمُرْسَل: فرستاده شده
لا تُرْسِلْ: نفرست
أَرْسِلْ: بفرست

4- عَبَدَ: پرستید
اَلْعابِدونَ: پرستندگان
اُعْبُدونی: مرا بپرستید
اَلْمَعابِد: پرستشگاه‌ها

5- ساعَدَ: کمک کرد
اَلْمُساعِد: کمک کننده
هُمْ ساعَدونی: ایشان مرا کمک کردند
رَجاءً، ساعِدونی: لطفا کمکم کنید

6- طَبَخَ: پخت
اَلطَّبّاخ: آشپز
طُبِخَ: پخته شد
اَلْمَطْبوخ: پخته شده

7- تَکَلَّمَ: سخن گفت
اَلتَّکَلُّم: سخن گفتن
نَتَکَلَّمُ: سخن می‌گوییم
تَکَلَّمْنا: سخن گفتیم

اَلتَّمرینُ السّابِعُ (صفحهٔ 47 کتاب درسی)

 

عَیِّنِ الْمَحَلَّ الْإعرابیَّ لِلْکَلِماتِ الَّتی تَحتَها خَطٌّ.

1- مُداراةُ النّاسِ نِصفُ الْإیمانِ.
مدارا کردن با مردم نیمی از ایمان است.
مُداراهُ: مبتدا / النّاسِ: مضاف الیه / نِصفُ: خبر/ الْإیمان: مضاف الیه

2- عَدوٌّ عاقِلٌ خَیرٌ مِن صَدیقٍ جاهِلٍ.
دشمنی خردمند بهتر از دوست نادان است.
عَدوٌّ: مبتدا / عاقلٌ: صفت / خَیرٌ: خبر / صَدیقٍ: مجرور به حرف جار/ جاهِلٍ: صفت

3- یا حَبیبی، لا تَقُلْ کَلاماً إلَّا الْحَقَّ أَبَداً.
ای دوست، هرگز سخنی را به جز حق را نگو.
کَلاماً: مفعول / الحَقَّ: مستثنی

4- اَلْعِلْمُ فِی الصِّغَرِ کَالنَّقشِ فِی الْحَجَرِ.
دانش در خردسالی مانند نقش در سنگ است.
النَّقشِ: مجرور به حرف جار / الْحَجَرِ: مجرور به حرف جار

5- أَضعَفُ النّاسِ مَنْ ضَعُفَ عنَ کِتمانِ سِرِّهِ.
ضعیف‌ترین مردم کسی است که از پوشاندن رازش ناتوان باشد.
أَضعَفُ: مبتدا / الناّسِ: مضاف الیه / کِتمانِ: مضاف الیه / سِرّ: مضاف الیه

اَلتَّمرینُ الثّامِنُ (صفحهٔ 48 کتاب درسی)

 

أ- اِبْحَثْ عَنِ الْأَسماءِ التّالیَةِ فی ما یَلی.

(اسِمِ الفْاعِلِ وَ اسْمِ الْمَفعولِ وَ اسْمِ الْمُبالَغَةِ وَ اسْمِ التَّفضیلِ وَ اسْمِ الْمَکانِ)

1- ﴿... إنَّ النَّفْسَ لَأَمّارَةٌ بِالسّوءِ ...﴾ یوسُف: 53
همانا نفس به بدی بسیار دستوردهنده است.
الأمّارَه: اسْمِ المُبالغَهِ

2- اِعْلَمْ بِأَنَّ خَیْرَ الْإخوانِ أقدَمُهُم.
بدان که بهترین برادران کهن‌ترینشان است.
خَیْر: اسْمِ التفَّضیلِ / أقدَم: اسْمِ التفَّضیلِ

3- أکْبَرُ الْحُمقِ الْإغراقُ فِی الْمَدحِ وَ الذَّمِّ.
بزرگترین نادانی زیاده‌روی در ستایش و نکوهش است.
أکْبَر: اسْمِ التفَّضیلِ

4- طَلَبُ الْحاجَةِ مِنْ غَیْرِ أَهْلِها أَشَدُّ مِنَ الْمَوْتِ.
درخواست نیاز از نااهلش، سخت‌تر از مرگ است.
أشَدّ: اسْمِ التفَّضیلِ

5- قُمْ عَنْ مَجلِسِکَ لِأَبیکَ وَ مُعَلِّمِکَ وَ إنْ کُنْتَ أَمیراً.
اگرچه فرمانده باشی، برای پدرت و آموزگارت از نشستنگاهت برخیز.
مَجلِسِ: اسْمِ المَکانِ / مُعَلِّمِ: اسِمِ الفْاعِلِ

6- یَومُ الْعَدلِ عَلَی الظّالِمِ أَشَدُّ مِن یَومِ الْجَورِ عَلَی الْمَظلومِ.
روز داد بر ستمگر سخت‌تر از روز بیداد بر ستم دیده است.
الظّالِمِ: اسِمِ الفْاعِلِ / أشَدّ: اسْمِ التفَّضیلِ / المَظلوم: اسْمِ المَفعول

درس 3:‌ اَلْکُتُبُ طَعامُ الْفِکْرِ