درسنامه آموزشی دین و زندگی (2) کلاس یازدهم ریاضی و تجربی
درس 2: تداوم هدایت
تدبّر در قرآن (صفحهٔ 23 کتاب درسی)
به ترجمه آیات توجه کنید:
1- «خداوند از دین همان را برایتان بیان کرد که نوح را بدان سفارش نمود. و آنچه را ما به تو وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی توصیه نمودیم، این بود که دین را به پا دارید، و در آن تفرقه نکنید.» [سورهٔ شوری / 13]
2- «قطعاً دین نزد خداوند، اسلام است و اهل کتاب در آن، راه مخالفت نپیمودند مگر پس از آنکه به حقانیّت آن آگاه شدند، آن هم به دلیل رشک و حسدی که میان آنان وجود داشت.» [سورهٔ آلعمران/ 19]
3- «[این دین] آیین پدرتان ابراهیم است و او شما را از پیش مسلمان نامید.» [سورهٔ حج / 78]
4- «ابراهیم نه یهودی بود و نه مسیحی؛ بلکه یکتاپرست (حق گرا) و مسلمان بود.» [سورهٔ آلعمران/ 67]
اکنون به این سؤالات پاسخ دهید:
الف) خداوند از پیامبران میخواهد تا در چه چیز تفرقه نکنند؟ خداوند از پیامبران میخواهد در تبلیغ دین وحدت داشته و تفرقه نکنند.
ب) دین مورد قبول نزد خداوند کدام است؟ اسلام
ج) اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان) با چه چیزی مخالفت کردند؟ علت مخالفت آنها چه بود؟ دربارۀ حقانیت دین اسلام دچار اختلاف شدند. - رشک و حسد
د) حضرت ابراهیم چه آیینی داشت؟ اسلام
ه) مسیحیان و یهودیان او را پیرو چه آیینی میدانستند؟ مسیحیان او را مسیحی و یهودیان او را یهودی میدانستند.
دین به معنای «راه» و «روش» است. دین اسلام راه و روشی است که خداوند برای زندگی انسانها برگزیده است. بر اساس آیات قرآن کریم، خداوند یک دین برای انسانها فرستاده و به همه پیامبران فرمان داده است تا همان دین را در میان مردم تبلیغ کنند و راه تفرقه در پیش نگیرند. انبیا هم این فرمان را اطاعت کرده و مأموریت خود را با شایستگی انجام دادهاند.
حال شایسته است بدانیم:
1- چرا خداوند فقط یک دین برای هدایت بشر فرستاده است؟
2- با وجود یکی بودن دین، چرا خداوند پیامبران متعدد فرستاده است؟
3- چرا بعد از پیامبر اکرم پیامبر جدیدی نمیآید و پیامبری به ایشان ختم میشود؟
فطرت مشترک، منشأ دین واحد
فیلم (1): فطرت چیست؟
فطرت به معنای نوع خاص آفرینش است. وقتی از فطرت انسان سخن میگوییم، منظور آفرینش خاص انسان و ویژگیهایی است که خداوند در اصل آفرینش وی قرار داده است و انسانها با این ویژگیهای خاص شناخته میشوند. از ابتدای آفرینش انسان تاکنون، اقوام مختلفی روی زمین زندگی کردهاند؛ این افراد با اینکه در برخی خصوصیات، مانند نژاد، زبان، و آداب و رسوم با یکدیگر تفاوتهایی دارند، ولی همگان ویژگیهای فطری مشترکی دارند؛ به طور مثال، همهٔ انسانها:
- از سرمایهٔ تفکر و قدرت اختیار برخوردارند.
- فضیلتهای اخلاقی مانند عدالت و خیرخواهی را دوست دارند و از رذائل اخلاقی مانند ظلم، حسادت و دروغ بیزارند.
- به دنبال زیباییها، خوبیها و کمالات نامحدودند.
- از فنا و نابودی گریزان و در جستوجوی زندگی جاودانه هستند.
به سبب این ویژگیهای مشترک (فطرت)، خداوند یک برنامه کلی به انسانها ارزانی داشته، تا آنان را به هدف مشترکی که در خلقتشان قرار داده است، برساند. همان طور که گفته شد، این برنامه، اسلام نام دارد که به معنای تسلیم بودن در برابر خداوند است.
در این برنامه از انسان خواسته میشود تا با اندیشه در خود و جهان هستی، به ایمان قلبی دست یابد. ایمان به:
- خدای یگانه و دوری از شرک
- فرستادگان الهی و راهنمایان دین
- سرای آخرت، و پاداش و حسابرسی عادلانه
- عادلانه بودن نظام هستی
و در عرصهٔ عمل نیز از انسان میخواهند با ایمانی که کسب کرده است، تلاش نماید تا:
- با انجام واجبات دین و ترک حرامهای آن، خداوند را عبادت و بندگی کند.
- فضایل اخلاقی مانند عفت، راستگویی و امانت داری را کسب نماید و از رذائل اخلاقی، مانند ظلم، نفاق، دروغ و ریا دوری کند.
- جامعهای دینی بر اساس عدالت بنا نماید.
همه پیامبران الهی، مردم را به این امور فراخواندهاند. به همین دلیل، محتوای اصلی دعوت پیامبران یکسان است. درواقع همهٔ آنها یک دین آوردهاند. با این وجود، تعالیم انبیا در برخی احکام فرعی، متناسب با زمان و سطح آگاهی مردم و نیازهای هر دوره تفاوتهایی با یکدیگر داشته است؛ مثلا همهٔ پیامبران، امتهای خود را به نماز دعوت کردهاند، اما در شکل و تعداد آن تفاوتهایی بوده است؛ البته این قبیل تفاوتها سبب تفاوت در اصل دین نشده است.
علل فرستادن پیامبران متعدد
در پاسخ به سؤال دوم میتوان گفت فرستادن پیامبران متعدد به این دلایل بوده است:
الف) استمرار و پیوستگی در دعوت
لازمهٔ ماندگاری یک پیام، تبلیغ دائمی و مستمرّ آن است. پیامبران الهی با ایمان استوار و تلاش بیمانند، در طول زمانهای مختلف دین الهی را تبلیغ میکردند. آنان سختیها را تحمل میکردند تا خداپرستی، عدالت طلبی و کرامتهای اخلاقی میان انسانها جاودان بماند و گسترش یابد و شرک، ظلم و رذائل اخلاقی از بین برود. این تداوم سبب شد تا تعالیم الهی جزء سبک زندگی و آداب و فرهنگ مردم شود و دشمنان دین نتوانند آن را به راحتی کنار بگذارند.
ب) رشد تدریجی سطح فکر مردم
علت دیگر فرستادن پیامبران متعدد، رشد تدریجی فکر و اندیشه و امور مربوط به آن، مانند دانش و فرهنگ میباشد. از این رو، لازم بود تا در هر عصر و دورهای پیامبران جدیدی مبعوث شوند، تا همان اصول ثابت دین الهی را در خور فهم و اندیشهٔ انسانهای دوران خود بیان کنند و متناسب با درک آنان سخن گویند. در حقیقت، هر پیامبری که مبعوث میشد، دربارهٔ توحید، معاد، عدالت، عبادت خداوند و مانند آن سخن گفته، اما بیان او در سطح فهم و درک مردم زمان خود بوده است.
پیامبر اکرم میفرماید:
اِنّا مَعاشِرَ الاَنبِیاءِ اُمِرنا اَن نُکَلِّمَ النّاسَ عَلیٰ قَدرِ عُقولِهِم
ما پیامبران مأمور شدهایم که با مردم به اندازه عقلشان سخن بگوییم.
ج) تحریف تعلیمات پیامبر پیشین
به علت ابتدایی بودن سطح فرهنگ و زندگی اجتماعی و عدم توسعهٔ کتابت، تعلیمات انبیا به تدریج فراموش میشد، یا به گونهای تغییر مییافت که با اصل آن متفاوت میشد؛ بر این اساس، پیامبران بعدی میآمدند و تعلیمات اصیل و صحیح را بار دیگر برای مردم بیان میکردند.
فیلم (2): نمونههایی از تحریفات صورت گرفته در انجیل از زبان یک تازه مسلمان
دانش تکمیلی (1) (صفحهٔ 27 کتاب درسی)
با اینکه تورات و انجیلهای امروزی با آنچه خداوند به عنوان کتاب آسمانی فرستاده بود، تفاوتهای بسیاری دارد و سعی شده تا هرجا که به صورت مستقیم بشارتی به آمدن حضرت محمد داده شده است، حذف یا تحریف شود، اما هنوز آثاری از این بشارتها در این دو کتاب باقی است.
پیامبری از نسل حضرت اسماعیل
در سفر تثنیه عهد عتیق چنین آمده است: «حضرت موسی (ع) به بنی اسرائیل فرمود: و خداوند به من گفت، آن چه گفت و نیکو گفت پیامبری را برای بنی اسرائیل از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم کرد و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر کنم به بنی اسرائیل خواهد گفت و هر کس که سخنان مرا که او به اسم من میگوید نشنود من از او مطالبه خواهم کرد.»
آنچه مسلم است این پیامبر حضرت محمد (ص) است نه حضرت عیسی (ع)، چرا که تورات حضرت اسماعیل را برادر بنی اسرائیل معرفی کرده و پیامبری که از نسل اسماعیل مبعوث شده حضرت خاتم الانبیا (ص) میباشد نه حضرت عیسی (ع). بقیه جانشینان حضرت موسی (ع) نیز از نسل حضرت اسحاق و بنی اسرائیل بودند.
نزول از کوه پاران (فاران)
«و این است برکتی که موسی، مرد خدا، قبل از وفاتش به بنی اسرائیل برکت داده، گفت: یهوه از سینا آمد و از سعیر بر ایشان طلوع نمود و از جبل فاران درخشان گردید.» با توجه به آن بخش از عهد عتیق که گزارش میدهد اسماعیل در منطقه پاران ساکن شد «و خدا با آن پسر میبود و او نمو کرده ساکن صحرا شد و در تیراندازی بزرگ گردید و در صحرای فاران ساکن شد و مادرش زنی از زمین مصر برایش گرفت»، و شکی نیست که حضرت اسماعیل در مکّه ساکن شد، بنابراین، کوه فاران همان کوهی است که غار حرا در آن قرار داشته و قرآن در آن کوه بر پیامبر اسلام نازل شده است.
خبر داود نبی
در گزارش عهد عتیق از سروده های داود که به نام «مزامیر داود» خوانده میشود، گزارشی در قالب اوصاف شخصی ذکر شده است که در آینده خواهد آمد. اگرچه مسیحیان تلاش میکنند با دلایلی این اوصاف را درباره حضرت عیسی علیه السلام تفسیر نمایند، ولی بررسی این اوصاف و مقایسه آنها با آنچه در توصیف حضرت رسول اکرم (ص) ذکر شده است، نشان دهنده هماهنگی زیادی میان آنهاست. بی شک، این سازگاری هر پژوهشگری را به این نتیجه میرساند که گویا حضرت داود، خبر از آمدن آخرین پیامبر را داده است.
گزارش عهد عتیق این چنین است: «دل من به کلام نیکو میجوشد. انشاء خود را درباره پادشاه میگویم. زبان من قلم کاتب ماهر است. تو جمیلتر هستی از بنی آدم و نعمت بر لبهای تو ریخته شده است. بنابراین، خدا تو را مبارک ساخته است تا ابدالآباد. ای جبار! شمشیر خود را بر ران خود ببند؛ یعنی جلال کبریایی خویش را، و به کبریایی خود سوار شده، غالب شو به جهت راستی و حلم و عدالت. و دست راستت چیزهای ترسناک را به تو خواهد آموخت. به تیرهای تیز تو امتها زیر تو میآیند.»
همان گونه که از این گزارش به دست میآید، اوصافی مانند نیکوترین افراد بودن، مبارک بودن تا ابدالآباد، با حق و صدق و عدالت بودن، اهل شمشیر و جهاد بودن، اهل عدالت بودن، و مورد ستایش اقوام بودن تا ابدالآباد، از جمله اوصافی هستند که، دست کم، برخی از آنها مانند پایدار بودن تا ابد با نبوت و رسالت حضرت عیسی علیه السلام و هیچ پیامبر دیگری سازگاری ندارد؛ به ویژه که خود مسیحیان مدعیاند در شریعت عیسوی، شمشیر و جهاد هیچ جایگاهی ندارد و آنها او را پیامبر صلح میخوانند. بنابراین، نمیتوانند دچار تناقض گویی شده و او را اهل شمشیر نیز بدانند.
امتی از نسل اسماعیل
«و ابراهیم به خدا گفت که ای کاش اسماعیل در حضور تو زندگی نماید ... و در حق اسماعیل (دعای) ترا شنیدم اینک به او برکت دادم و او را بارور گردانیده به غایت زیاد خواهم نمود و دوازده سرور تولید خواهد نمود و او را امت عظیمی خواهم نمود».
آمدن شیلوه
«عصای سلطنت از یهودا و فرمانفرمایی از پیش پایش، نهضت خواهد نمود تا وقتی که "شیلوه" بیاید که به او امتها جمع خواهد شد.»
قابل توجه اینکه یکی از معانی شیلوه طبق تصریح مستر هاکس در کتاب قاموس مقدس فرستادن میباشد و با کلمه "رسول" یا رسول اللَّه موافق است.
انجیل
1- «اگر شما مرا دوست دارید احکام مرا نگاه دارید، من از پدر خواهم خواست و او ارقلیطای دیگری به شما خواهد داد که تا ابد با شما باشد.»
2- «چون بیاید آن فارقلیطا که من از جانب پدر به شما خواهم فرستاد، روح راستی که از جانب پدر میآید او درباره من شهادت خواهد داد.»
3- «لیکن من راست میگویم به شما، که شما را مفید است که اگر من نروم پارقلیطا سوی شما نخواهد آمد اما اگر بروم او را نزد شما خواهم فرستاد.»، «چون او بیایدجهان را به پرهیز از گناه و صدق و انصاف ملزم خواهد کرد ...»، «... و چون او بیاید شما را به تمام راستی ارشاد خواهد نمود زیرا که او از پیش خود چیزی نخواهد گفت و هرچه خواهید شنید خواهد گفت و شما را به آینده خبر خواهد داد.»، «و او مرا جلال خواهد داد.»، هر آنچه پدر دارد از آنِ من است از همین سبب گفتم که آنچه از من است خواهد یافت و شما را خبر خواهد داد.»
پارقلیطا معرب کلمه پاریکلتوس است که معنی آن در فارسی بسیار ستوده و در عربی احمد و محمد میشود. قبل از اسلام در این که پارقلیطا پیامبر موعود انجیل است هیچ اختلافی بین علمای مسیح و مفسرین انجیل وجود نداشته است حتی افرادی از مسیحیان خود را موعود انجیل خواندند و به این لفظ تمسک جستند. اما علمای مسیحی بعد از اسلام وقتی به این آیات رسیدند فارقلیطا را بمعنی پاراکلتوس، که بمعنی تسلی دهنده است و بر روح القدس اطلاق میشود ترجمه کردند تا بشارت ظهور محمدی را محو نمایند. لکن میتوان به ادله متعددی ثابت کرد که فارقلیطا، روح القدس نیست.
عوامل ختم نبوت
از آنجا که خداوند پیامبران را میفرستد، و اوست که نیاز یا عدم نیاز به پیامبر را در هر زمان تشخیص میدهد، تعیین زمان ختم نبوت نیز با خداست. زیرا اوست که دقیقاً میداند عوامل ختم نبوت فراهم شده یا نه. مثلاً یکی از عوامل بی نیازی از آمدن پیامبر جدید، حفظ کتاب آسمانی از تحریف و وجود آن در میان مردم است. اما تشخیص اینکه در چه زمانی مردم به مرحلهای میرسند که میتوانند کتاب آسمانی خود را حفظ کنند، در توانایی انسان نیست و فقط خداوند از چنین علمی برخوردار است. بنابراین، با توجه به اعلام ختم نبوت در زمان حضرت محمد (ص)، در مییابیم که عوامل بی نیازی از پیامبر جدید فراهم بوده است. برخی از این عوامل عبارتاند از:
1- آمادگی جامعۀ بشری برای دریافت برنامۀ کامل زندگی
پایین بودن سطح درک انسانها و عدم توانایی آنان در گرفتن برنامهٔ کامل زندگی از عوامل تجدید نبوتها بود. در عصر نزول قرآن، با اینکه مردم حجاز سطح فرهنگی پایینی داشتند، اما آمادگی فکری و فرهنگی جوامع مختلف به میزانی بود که میتوانست کاملترین برنامه زندگی را دریافت و حفظ کند و به کمک آن، پاسخ نیازهای فردی و اجتماعی خود را به دست آورد. به همین جهت میبینیم که با ورود اسلام به سرزمینهای دیگری مانند ایران، عراق، مصر و شام، نهضت علمی و فرهنگی بزرگی آغاز شد و دانشمندان و عالمان فراوانی ظهور کردند.
2- حفظ قرآن کریم از تحریف
با تلاش و کوشش مسلمانان و در پرتو عنایت الهی و با اهتمامی که پیامبر اکرم در جمع آوری و حفظ قرآن داشت، این کتاب دچار تحریف نشد و هیچ کلمهای بر آن افزوده یا از آن کم نگردید. به همین جهت این کتاب نیازی به «تصحیح» ندارد و جاودانه باقی خواهد ماند.
3- وجود امام معصوم پس از پیامبر اکرم (ص)
تعیین امام معصوم از طرف خداوند سبب شد که مسئولیتهای پیامبر، به جز دریافت وحی ادامه یابد و جامعه کمبودی از جهت رهبری و هدایت نداشته باشد.
4- پویایی و روزآمد بودن دین اسلام
دینی میتواند برای همیشه ماندگار باشد که بتواند به همهٔ سؤالها و نیازهای انسانها در همهٔ مکانها و زمانها پاسخ دهد. دین اسلام ویژگیهایی دارد که میتواند پاسخ گوی نیازهای بشر در دورههای مختلف باشد. برخی از ویژگیها عبارت اند از:
اول: توجه به نیازهای متغیر، در عین توجه به نیازهای ثابت: انسان در زندگی فردی و اجتماعی دو دسته نیاز دارد: نیازهای ثابت مانند نیاز به امنیت، عدالت، داد و ستد با دیگران، ازدواج و تشکیل خانواده، تعلیم و تربیت و حکومت. این نیازها در همهٔ زمانها برای بشر وجود داشته است و از بین نمیروند. دین اسلام برای هر کدام از این نیازها قوانین ثابت و مشخصی دارد.
دستهٔ دیگر، نیازهای متغیر هستند که از درون همین نیازهای ثابت پدید میآیند؛ یعنی، انسانها با گذشت زمان برای پاسخ گویی به نیازهای ثابت خود، از روشها و شیوههای مختلف و متغیری استفاده میکنند. مثلاً داد و ستد یک نیاز ثابت است؛ اما شیوه و چگونگی داد و ستد ممکن است در هر زمان تغییر کنند. مثلاً یک روز کالا را با کالا عوض میکردند، روز دیگر به جای کالا سکه میگرفتند، بعدها پول اعتباری یعنی اسکناس به بازار آمد و امروزه قراردادهای بانکی، معاملهها را تنظیم میکنند. نیاز به امنیت هم یک نیاز ثابت است، اما چگونگی تأمین امنیت و ابزارها و اسلحههایی که به این منظور به کار گرفته میشود در مقایسه با دورههای گذشته بسیار متفاوت شده است. معارف اسلامی به گونهای است که متخصصان دین میتوانند از درون آن با توجه به نیازهای جدید به وجود آمده، قوانین مورد نیاز جامعه دربارهٔ بانکداری، اسکناس، خرید و استفاده از سلاحهای جدید را استخراج کنند و در اختیار مردم قرار دهند.
دوم: وجود قوانین تنظیم کننده: در اسلام دستهای از قواعد و قوانین وجود دارد که به مقررات اسلامی خاصیت انطباق و تحرک داده است. این قواعد بر همهٔ احکام و مقررات اسلامی تسلط دارند و مانند بازرسان عالی، احکام و مقررات را تحت نظر قرار میدهند و کنترل میکنند. به طور مثال پیامبر اکرم فرموده است: لاضَرَرَ و لاضِرارَ فی الاسلام؛ اسلام با ضرر دیدن و ضرر رساندن مخالف است. این سخن به صورت یک قاعده درآمده و بسیاری از مقررات اسلامی را کنترل میکند. مثلاً روزهٔ ماه رمضان بر هر مکلفی واجب است، اما اگر این روزه برای شخصی ضرر داشته باشد، بر او حرام میشود. بنابراین، بر اساس عواملی که بیان شد، آخرین پیامبر الهی، کامل ترین و شایستهترین برنامه را برای هدایت تمامی انسانها، در همهٔ زمانها به مردم معرفی نمود و دیگر نیازی به آمدن پیامبر جدید نیست.
یکی خط است ز اوّل تا به آخر
بر او خلق جهان گشته مسافر
در این ره، انبیا چون سارباناند
دلیل و رهنمای کارواناند
و ز ایشان سیّد ما گشته سالار
هم او اوّل هم او آخر در این کار
بر او ختم آمده پایان این راه
بر او نازل شده «اَدعْو الَی الله»
شده او پیش و دلها جمله در پی
گرفته دست جانها دامن وی
وظیفۀ پیروان پیامبران گذشته
وقتی خداوند پیامبر جدیدی برای هدایت مردم میفرستد، وظیفهٔ پیروان پیامبر قبل چیست؟ آیا ادامه پیروی از دستورات پیامبر قبلی، مورد قبول خداوند است؟
همان طور که بیان شد، خداوند فقط یک دین و یک راه برای هدایت انسانها فرستاده است که از آن به «اسلام» تعبیر میشود. هر یک از پیامبران، این دین الهی را در خور فهم و اندیشهٔ انسانهای دوران خود بیان کردهاند. آمدن پیامبر جدید و آوردن کتاب جدید نشانگر این است که بخشی از تعلیمات پیامبر قبلی، اکنون نمیتواند پاسخ گوی نیازهای مردم باشد.
هر پیامبری که میآمد به آمدن پیامبر بعدی بشارت میداد و بر پیروی از او تأکید میکرد. بنابراین، وجود دو یا چند دین در یک زمان، نشانگر این است که پیروان پیامبر قبلی به آخرین پیامبر ایمان نیاوردهاند و این کار به معنای سرپیچی از فرمان خدا و عدم پیروی از دستورات پیامبران گذشته است. علاوه بر این، امروزه به جز قرآن کریم هیچ کتاب آسمانی دیگری وجود ندارد که بتوان گفت محتوای آن به طور کامل از جانب خداست و انسانها آن را کم و زیاد نکردهاند و با اطمینان خاطر بتوان از آن پیروی کرد. بنابراین، تنها دینی که میتواند مردم را به رستگاری دنیا و آخرت برساند اسلام است:
وَ مَن یَبتَغِ غَیرَ الاِسلامِ دینًا فَلَن یُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرینَ [سوره آل عمران / 85]
و هر کس که دینی جز اسلام اختیار کند هرگز از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیان کاران خواهد بود.
برخی تصور میکنند پیامبران مانند فروشندگان کالا هستند که هر کدام برای خود فروشگاهی باز کرده و کالای خود را تبلیغ میکنند و مردم میتوانند بین آن کالاها یکی را انتخاب نمایند. در صورتی که پیامبران مانند معلمان یک مدرسهاند که پایههای مختلف تحصیلی را به ترتیب تدریس میکنند و هر کدام مطالب سال قبل را تکمیل میکنند. آنان همه یک برنامه و هدف مشخص را دنبال و همه یکدیگر را تأیید کردهاند. بنابراین، اگر کسی به آخرین پیامبر الهی ایمان بیاورد در واقع به تمام پیامبران سابق نیز ایمان آورده است.
دانش تکمیلی (2) (صفحهٔ 32 کتاب درسی)
برای کسب دانش بیشتر در خصوص چگونگی محاسبهٔ اعمال افراد غیرمسلمان در جهان آخرت به سایت گروه قرآن و معارف بخش «دانش تکمیلی» مراجعه کنید.
دین حق در هر زمانی یکی بیش، نیست، بنابراین معنا ندارد بعد از بعثت پیامبر اسلام و با توجه به خاتمیت آن حضرت، دینی غیر از اسلام مورد قبول درگاه خداوندی باشد. 1- همه ادیان الهی تا وقتی که دین الهی بعدی نیامده، دین حق محسوب میشوند. افرادی که قبل از ظهور حضرت مسیح (ع) به دین حقیقی موسی (ع) باور داشته و به آموزه های وحیانی آن عمل نمودهاند، از نظر قرآن مؤمن محسوب میشوند. همچنین مسیحیانی که قبل از بعثت پیامبر اسلام (ص) به دین عیسی مسیح (ع) باور داشته و طبق دستورات او عمل نمودهاند، مؤمناند و رستگار . تفاوتی از حیث درجه با مؤمنان سایر ادیان در زمان حقانیت دین خودشان ندارند، بلکه ملاک و میزان ایمان و تقوا و عمل صالح، و پیروی از دین حق میباشد. با این وجود اسلام با کسانی است که از حقیقت اسلام دور هستند مدارا میکند. مردمی که به دین اسلام ایمان نیاوردهاند، دو گروه میباشند:
جاهل مقصر
گروهی که اصطلاحاً به جاهل مقصر و کافر معاند معروفند؛ یعنی اسلام به آنها رسیده و آنان به حقانیت آن پی بردهاند اما با لجاجت و سرکشی حاضر به پذیرش حق نیستند. اینگونه افراد کافر معاندند و مستحق عذاب دوزخ میباشند؛ زیرا حق و حقیقت را شناختهاند و به سوء اختیار خود و با علم و عمد با آن مخالفت میکنند. اینها قطعا در قیامت در عذاب خواهند بود و حتی اگر اعمال صالحی هم در دنیا انجام داده باشند، چون بر اساس ایمان حقیقی و باوردینی درست نبوده و در راستای اهداف دنیایی و جلب نظر مردم و یا فریب بوده ،برای آن ها مفید نخواهد بود.
جاهل قاصر
گروهی که اصطلاحاً به جاهل قاصر معروفند؛ یعنی یا اسلام و پیام آن به آنها نرسیده و یا بسیار ناقص و غیر واقعی به آنها عرضه شده است به قسمی که اسلام را در ردیف ادیان هند و چین و حداکثر یهودیت و مسیحیت میپندارند. روشن است که این گروه چه در مناطق دور افتاده زمین زندگی کنند و چه در قاره اروپا و امریکا و مهد تمدن زندگانی بگذارنند؛ چون در عدم ایمان خود مقصر نیستند، به عذاب جهنم گرفتار نمیشوند؛ زیرا عذاب، گرفتاری گناهکاران تقصیر کار است و کسانی که پیام اسلام و حقانیت آن به آنها نرسیده یا غیر واقعی رسیده است، علم به حقانیت دین اسلام ندارند و در عدم پذیرش، خود مقصر نیستند تا گناهکار محسوب شوند.
شهید مطهری در کتاب عدل الهی در این باره میگویند: «اگر کسی دارای صفت تسلیم باشد و به عللی حقیقت اسلام بر او مکتوم» ایشان مسلمانان مانده باشد و او در این باره بی تقصیر باشد، هرگز خداوند او را معذّب نمیسازد، او اهل نجات از دوزخ است»، را به دو دسته رسمی و غیر رسمی تقسیم میکنند. مسلمان رسمی همین مسلمانانی هستند که میشناسیم؛ امّا مسلمان غیر رسمی کسی است که خدا را قبول دارد، و قائل به یگانگی اوست؛ و فرستادگان خدا را احترام و پیروی میکند؛ و اگر بداند که فلان شخص، حقیقتاً پیغمبر خدا یا امام حقّ است، از او پیروی مینماید؛ لکن خبر ندارد که شخصی به نام محمّد (ص) از طرف خدا مبعوث شده است. اگر میدانست و نبوّت او برایش ثابت میشد، حتماً ایمان میآورد. چنین کسی را مسلمان غیر رسمی مینامیم. چون روح مسلمانی در او وجود دارد؛ یعنی تعصّبی ندارد و خالصانه تسلیم حقّ است؛ و اگر حقّ به او برسد، میپذیرد. حقیقت اسلام نیز تسلیم حقّ بودن است. چنین کسی نیز در آخرت، جزء مسلمین تلقی خواهد شد؛ کما اینکه برخی مسلمانان رسمی نیز در آخرت، جزء مسیحیان یا یهودیان یا کفّار خواهند بود. چون در دنیا مثل آنها زندگی کردهاند.
محمد بن فضیل گوید: امام صادق علیه السّلام فرمود: علی علیه السّلام فرمودند: بهشت هشت در دارد، دری که از آن پیامبران و صدیقان وارد میگردند، دری که شهداء و صالحان از آن میآیند، و پنج در است که شیعیان و دوستان ما از آنها وارد خواهند شد و از در هشتم سایر مسلمانان وارد میشوند و آنها کسانی میباشند که بر وحدانیت خدا گواهی دهند و ذرّهای بغض ما را در دل نداشته باشند.» این گروه آخر، در واقع شامل آن مسلمانان غیر رسمی و برخی از اهل سنّت میشوند. ما در بین تازه مسلمانهای اروپایی نیز چنین افرادی را میبینیم. برخی از اینها بعد از ایمان آوردن اذعان نمودهاند که در زمان غیر مسلمان بودن نیز مثل یک مسلمان فکر میکردهاند؛ یعنی از ادیان باطل بیزار بودهاند و به حکم فطرت و عقل، به اصولی اعتقاد داشتهاند که بعداً آن را در اسلام یافتهاند. کما اینکه برخیها هم اگر چه مسلمان زادهاند، امّا به حکم نفس و غریزه، چنان فکر میکنند که کفّار فکر میکنند؛ لذا اینها نیز وقتی با عقیدهی کفّار آشنا میشوند، به راحتی جذب آیین آنها میشوند.
اندیشه و تحقیق (صفحهٔ 32 کتاب درسی)
به نظر شما آیا این امکان وجود داشت که خداوند برنامهٔ سعادت بشر را یک بار برای همیشه در زمان حضرت آدم برای مردم بفرستد؟ چرا؟
خیر در این صورت به دلیل عدم آمادگی مردم از جهت بلوغ فکری و عدم فهم دین، دین رها شده و متروک میگردید و زمینههای انحراف در آن پدید میآمد و تعلیمات دین هیچگاه به طرز صحیح به نسل بعد انتقال پیدا نمیکرد و آنها از داشتن دین صحیح و شناخت خداوند و زندگی سالم محروم میماندند.