درسنامه آموزشی علوم و فنون ادبی (3) دوازدهم علوم انسانی و معارف
درس 10: سبک شناسی دورۀ معاصر و انقلاب اسلامی
سبک دوره معاصر
با خوابیدن سرو صدای مشروطیت و تغییر حکومت و تثبیت نظامی جدید، شعر دورهٔ مشروطیت به صورت شعر نو متجلّی شد. در سبک شناسی هنر معماری یونان، تغییر سبکها را در ستونها با تغییر در مجسمهها ملازم یافتهاند. تغییر سبک شعر در این دوره همراه با تغییر در سبک معماری و موسیقی و کلاً زندگی است. در این دوره دو جریان شعری وجود دارد:
1- یکی تلفیق افکار نو با ادبیات سنّتی که میتوان آن را ادامه همان دورهٔ بازگشت دانست، منتها به شکلی متعالیتر. در شعر امثال ملک الشعراء بهار، رشید یاسمی، پروین اعتصامی و تا این اواخر دکتر صورتگر و دکتر مهدی حمیدی، قوالب و زبان همان قوالب سنّتی قدیم و زبان ادبی سنّتی است. منتهی در فکر تحول ایجاد شده است و دیگر شعر فقط محدود به عشق و عرفان و مدح نیست، بلکه مسائل بشر امروزی و احساسات و وصفهای تازه هم مطرح است. این جریان در مقابل جریان حقیقی تغییر سبک که اصطلاحاً «شعر نو» نامیده میشود چندان رنگ و بویی ندارد.
2- دوم جریان حقیقی تغییر سبک است که برخی به آن توجه کرده بودند ولی از همه جدّیتر علی اسفندیاری معروف به نیما یوشیج بدان پرداخت و ملقب به پدر شعر نو گردید. در این شیوه، شعر در هرسه سطح زبان و فکر و ادبیات دچار تحول بنیادی شد و از شعر سنّتی کاملاً متمایز گردید. البته ریشههای هر سه سبک مهم شعر فارسی را میتوان در شعر نو ردیابی کرد فیالمثل نشانههایی از سبک خراسانی در نیما و شاملو و اخوان و نشانههایی از سبک عراقی در فروغ و سهراب سپهری و نشانههایی از سبک هندی در شعر موج نو دیده میشود (امّا نشانههای شعر دورهٔ بازگشت در آن گروه اول از قبیل ملک الشعراء قابل ردیابی است). به هر حال تفاوت سبک شعر نو با سبکهای قبلی کاملاً مشهود است و هیچ گاه بین سبکهای شعر فارسی تا این حد تمایز نبوده است. به نحوی که سبک جدید فقط در مقابل سبک پیش از خود قرار نگرفت، بلکه کل ادبیات پیش از آن به ادب سنتی معروف شد. به لحاظ نظری (تئوری) انتظار بر این بود که تفاوت اصلی کلاً در مختصات فکر (نحوهٔ نگاه) باشد، امّا عملاً در بسیاری از اشعار این سبک، تمایز به سبب تغییر قالب شعر نیز است.
شور نوگرایی
همان طور که در قرن چهارم در عصر سامانیان شور شاهنامه سرایی در سرها موج میزد در دوره مورد بحث همه به فکر تجددند. دهخدا درباره شعری که در مرثیهٔ میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل سروده میگوید: «... به نظر خودم تقریبا در ردیف اول شعرهای اروپایی میرزاده عشقی هم خود را شاعر نوآور دوره خود میدانست، در مقدّمه شعر ایده آل مینویسد: «سه تابلو……، به عقیده سراینده، دیباچهٔ انقلاب ادبیات ایران است»
حتی شاعران سنتّی چون ملک الشعراء بهار هم در فکر تجدد ادبی هستند:
از پی مشروطه نو شد فکرها
سبکهایی تازه آوردیم ما
و ایرج میرزا ناظر به این شور و شوق و شتاب از برای تجدد ادبی است که به طنز میگوید:
انقلاب ادبی محکم شد
در تجدید و تجدّد وا شد
فارسی با عربی توأم شد
ادبیات شلم شوربا شد
تا شد از شعر برون وزن و روّی
میکنم قافیهها را پس و پیش
یافت کاخ ادبیات نوی
تا شوم نابغهٔ دورهٔ خویش
این جوانان که تجدد طلبند
راستی دشمن علم و ادبند
اما چنان که قبلا اشاره شد نوگرایی نه صرفا در قالب نوین سرودن است و نه از موضوعات تازه سخن گفتن، بلکه مسئله سبک، مسئله نگاههای نوین است که اگر اصیل باشد در جامهٔ زبان نوینی متجلی میشود و از واژه و ترکیب و نحو گرفته تا تشبیه و وجه شبه و استعاره، رنگ تازه مییابند و از این دیدگاه باید از دیده انصاف نیمایوشیج را آغازگر سبک نوین دانست و افسانهٔ او را که سال 1301 شمسی (پس از چند تجربهٔ دیگر) سروده شده است برهمهٔ کوششهای قبلی سردانست.
مهمترین وجه تفارق شعر نیما با شعر سنتی به لحاظ شکل ظاهری (کوتاه و بلندی مصراع) است. امّا اولین شعر را به این شیوه بانویی به نام شمس کسمایی قبل از نیما سروده بود:
پرورش طبیعت
ز بسیاری آتش مهر و ناز و نوازش
از این شدت گرمی و روشنایی و تابش
گلستان فکرم
خراب و پریشان شد افسوس
چو گلهای افسرده افکارم به کرم
صفا و طراوت ز کف داده گشتند مأیوس…
چنان که ملاحظه میشود، جدا نوشتن مصراعها برحسب فرمان قافیه است. شعر حالت بحر طویل را پیدا کرده است. استفاده از قافیه ناشیانه است. زبان همان زبان سنتی است وآنگهی در آن هم چیره دست نیست. تشبیهات کهنه است. (گلستان فکر) رمانتیک بودن از مشخصات شعر این دوره است که در این شعر هم دیده میشود و از همه مهمتر اینکه هنوز بر شاعر روشن نشده است که شاعران با واژه حرف نمیزنند بلکه نمایش میدهند یعنی در کلام نقاشی میکنند: ز دنیا و از سلک دنیا پرستان کنارم سخن گفتن معمولی است که از شعر بودن فقط موزون بودن را به همراه دارد. سه شیوه در شعر نو رایج است:
شعر آزاد: که وزن عروضی دارد امّا جای قافیهها مشخّص نیست: اشعار نیما یوشیج و مهدی اخوان ثالث و فروغ فرخزاد و سهراب سپهری (هر کدام کم و بیش با سبک مخصوص به خود) در این طبقه جا میگیرد. شعر سپید: که هر چند آهنگین است، امّا وزن عروضی ندارد و جای قافیهها هم در آن مشخّص نیست. در این شیوه فقط شعر احمد شاملو معروف است.
شعر موج نو: که نه تنها وزن عروضی ندارد بلکه معمولا آهنگین هم نیست و قافیه هم ندارد و فرق آن با نثر معمولا در ارائه مطلب و نحوه خاص بیان و به طور کلی در تخیّل شعری است. شعر موج نو به دشواری و تعقید معروف است.
از میان این سه شیوه، شعر آزاد مقبولیت بیشتری یافت و معروفترین و معقولترین و موفقّترین اشعار شعر نو به این شیوه است. در شعر سپید، کسانی نثر را با شعر اشتباه گرفتند و قطعات ادبی منثور خود را شعر خواندند. در شیوه موج نو هم کسانی پنداشتند که نثرهای دشوار و معقّد را میتوان شعر خواند. البته در این هر دو شیوه هم آنچه که شایسته نام شعر باشد بسیارست. امّا آسانی نشر شعر (به سبب چاپ کتاب و وفور مجلات غیر تخصّصی) که هیچ گاه در گذشته به این حد سابقه نداشته است باعث شد که خیل عظیمی به کار شعر و شاعری که ماهیتاً امری تخصّصی است روی آوردند و چهره سبک جدید را تا حدّی مخدوش سازند.
در سالهای اخیر از تأثیر و تأثر شعر نو و سنتی در هم، غزل جدید یا غزل نو یا غزل تصویری پدید آمد که هر چند قالب آن سنّتی است امّا زبان و تخّیل آن نوین است. ازدواج و آشتی شعر نو و کهن کم کم از غزل به قوالب دیگر چون مثنوی و رباعی هم سرایت کرده و شیوهٔ چهارمی به شیوههای شعر نو افزوده شد که میتوان آن را شعر نو سنتی خواند.
مقایسۀ مختصات شعر نو و شعر سنتی
در جدول زیر با اندکی مسامحه میتوان به طور کلی برخی از مختصات شعر نو و شعر سنتی را در مقابل هم قرار داد:
| الف) مختصات زبانی | |
| شعر سنتی | شعر نو |
| لغات و ترکیبات ادبی کهن | لغات و ترکیبات زبان فارسی امروز |
| قائل بودن به واژگان خاص شعری | آزادی استفاده از همهٔ واژهها |
| ب) مختصات فکری | |
| معشوق آسمانی | معشوق زمینی |
| مخاطب دربار یا فضلا هستند | مخاطب مردم معمولی هستند |
| عرفانی | دنیوی |
| طرح موضوعات محدود و مشخص | تنوع موضوعات |
| عدم ذکر مسائل خصوصی زندگی | اشاره به مسائل خصوصی زندگی |
| عدم توجه به مسائل اجتماعی و سیاسی | توجه شدید به مسائل اجتماعی و سیاسی |
| فاضلانه | صمیمانه |
| مفاخره | ندارد |
| هجو و مدح | ندارد |
| ضعف و تشتّت در محور عمودی | استواری و پیوستگی |
| ج) مختصات ادبی | |
| واحد شعر بیت است | واحد شعر بند است |
| توجه آگاهانه به صنایع ادبی یا صنعت گری | وجود صنایع ادبی به صورت طبیعی |
| قوالب سنتی چون قصیده و غزل | قالب نیمایی یا سپید |
| مصراعهای مساوی | مصراعهای نامساوی |
| تعقید | ابهام |
| تشبیهات و استعارات کلیشهای | تشبیهات و استعارات نو |
| استفاده ناخود آگاه از سمبل | استفادهٔ خود آگاه از سمبل (علاوه بر ناخود آگاه) |
| موسیقی قدیم و لحن غیر طبیعی که برای مردم چندان آشنا نیست | موسیقی و لحن طبیعی زبان که برای مردم مأنوس است. |
و امّا به طور کلی بین خود شاعر کهن و شاعر امروزی هم تفاوتهایی است.
یکی از مسائل مهم این است که شاعر امروزی به طور وسیعی در معرض قضاوتهای مردمی و هنری است. حال آنکه شاعران کهن معمولاً به دور از این گونه انتقادها و قضاوتها بودند. به نظر میرسد که امروزه مردم شاعر را روشنفکر هم میدانند حال آنکه برای شاعران کهن، فاضل بودن کافی بود.
واژگان شعری
دیگر از مشخّصات مهم شعر امروز شکستن مرزهای لغوی و باز شدن دروازهٔ شعر برای ورود هر نوع لغت و تعبیر است. حال آنکه در انواع مختلف شهر کهن (قصیده، غزل…) فقط لغات خاصی حق ورود داشتند و لغات غزل با لغات قصیده تفاوت داشتند.
از عهد سلجوقی تا پایان سبک عراقی شعر دارای لغات خاصی بود. در سبک هندی استفاده از واژگان و تعابیر کهن موقوف شد و جای آن را لغات و تعابیر تازهٔ عصر گرفت، امّا به صورت جدی از انقلاب مشروطیت به بعد بود که فکر استفاده از تمام امکانات زبان زندهٔ روز در اذهان پیدا شد.
در شعر نو از آغاز استفاده از همهٔ امکانات زبانی زبان رایج روزمره مطمح نظر قرار گرفت و نیما یوشیج حتی برخی از لغات زبان مادری خود یعنی زبان طبری (اسم پرندهها و درختها) در شعر استفاده کرد. من به یاد دارم که در سالهای نوجوانی من، استاد سعید نفیسی در مجلهای نوشته بود که هر لغتی را در شعر نمیتوان به کاربرد و مثلا هیچ کس نمیتواند در شعر «لطفاً» بیاورد. و گویا در شمارههای بعد آن مجله شاعری (نصرت رحمانی) شعری گفته و از واژه «لطفاً» استفاده کرده بود. (شمیسا، 1382: 352 - 306)