درسنامه آموزشی علوم و فنون ادبی (3) دوازدهم انسانی و معارف
درس 3: مراعات نظیر، تلمیح و تضمین
دانش افزایی بدیع
علم بدیع همراه با دو علم دیگر، معانی و بیان، علوم بلاغت را تشکیل میدهند. معانی از ایراد سخن به مقتضای حال و مقام سخن میگوید و بیان از ایراد معنی واحد به طرق مختلف بحث میکند و بدیع از زیباییهای سخن، بعد از رعایت معانی و بیان در آن این علم از قرن سوم هجری در فرهنگ بلاغی اسلامی راه یافت. ابن معتز (قرن سوم هجری) نخستین بدیع نویس و البدیع او نخستین کتاب در این باره است. نصربن حسن مرغینانی، ادیب ایرانی قرن پنجم، پس از ابن معتز شاخصترین بدیع نویس به شمار میرود که محاسن الکلام را در این فن به زبان عربی نگاشته است. کتاب اخیر منبع الهام محمد عمر رادویانی صاحب ترجمان البلاغه در نیمهٔ دوم قرن پنجم شده است. رشید و طواط در قرن ششم و شمس قیس رازی در قرن هفتم، هر دو ریزه خوار سفرهٔ انعام رادویانی هستند که آثاری در این علم ارائه داشتهاند. رشید و طواط، حدائق السحر و شمس قیس، المعجم را به جامعهٔ ادب پرور ایرانی تقدیم داشتند و بعد از آن هرکس از اهل ادب و بلاغت پیدا شده و در این راه گامی نهاده و قلمی زده اما فراتر از آنان نرفته است.
رادویانی هر چند فصول اصول را از محاسن الکلام گرفته، روشن است که برای زبان و ادب فارسی، هویّت مستقلی قائل است. از او که بگذریم بدیع نویسان دیگر، زبان و فرهنگ ایرانی را تابع و فرع زبان عرب دانسته و انگاشتهاند. کتابهایشان مربوط به بدیع فارسی، اما مثال هایشان عربی است! و بعد از مثالهای عربی به فارسی روی آوردهاند، آن هم تقلیدی و کلیشهای، چند مثال از عربی و چند مثال از فارسی، مثالهای عربی بیشتر از مطوّل تفتازانی است و مثالهای فارسی بیشتر از ترجمان البلاغه و یکی دو کتاب دیگر. حتّی مؤلفّان بدیع در سدهٔ اخیر از این قاعده مستثنی نیستند.
نکتهٔ دیگر اینکه صنعت های بدیعی از حدود بیست صنعت به حدود دویست و بیست صنعت در طول قرون رسیده است که البته اگر عنوان صنعت هم بر بیشتر آنها درست باشد، نمی توان آنها را از عوامل زیبایی شعر به شمار آورد.
نگارنده بر این گمان است که حداقل نیمی از صنعتهای مذکور در کتب بدیعی نقشی در زیباسازی فضای شعر و نثر فارسی ندارد و نباید وقت دانشجویان ادب را با شرح و بسط آنها تلف کرد، اما به هر حال نمیتوان به طور کلی نقش صنعتهای بدیعی را در زیبایی شعر و نثر فارسی انکار کرد. نکته دیگری که یادآوری آن ضروری است این است که صنعتها باید طوری به کار گرفته شوند که کیفیت طبیعی سخن از بین نرود و همراه با احساسات طبیعی شاعر اراده شود. به زبان سادهتر، شاعران و نویسندگان نباید در آوردن صنعت های بدیعی اصرار ورزند تا جنبهٔ تصنّع و تکلّف گیرد بلکه باید از درونشان بجوشد و با احساسات طبعی آنان عجین گردد. (نقد بدیع: فشارکی، 1385: ص2-1)
مراعات نظیر
[واژه هایی] را که به نحوی با هم ارتباط دارند، در شعر یا نثر بیاورند. تناسب یا به علت هم جنسی است و یا تشابه و یا ملازمت با یکدیگر. در تشابه و ملازمت بیشتر عرف ادبی و سنتّهای عامیانه ملاک است نه عرف و معیار عقلی. مثلاً هنگامی که از لیلی و مجنون و خسرو و شیرین سخن میرود، شخصیتهای مذکور در سنّت ادبی ایران، دو به دو ملازم هم شناخته میشوند. همچنان همراهی چشم با نرگس، مدرسه و شیخ، باده و میخانه، ساغر و ساقی، زهره و مشتری، شمس و قمر، یوسف و زلیخا، فرعون و موسی، عیسی و مریم، طور و تجلیّ و... در عرف و سنتّ ادبی ایران هماهنگی و تلازم دارند. بنابراین میتوان گفت اصل مراعات نظیر بر تداعیهای عرفی یا سنتّی مبتنی است و یکی از رموز زیباییهای ادب فارسی وجود همین تداعیهاست. مراعات نظیر را میتوان از مهمترین صنعتهای ادبی شمرد به طوری که کمتر سخن ادبیای سراغ داریم که از این تداعیها تهی باشد. استاد جلال همایی معتقد است در مراعات نظیر انتخاب مهم است. مثلاً شاعر در انتخاب دو کلمهٔ دامن و صحرا، و ساحت و صحرا مختار است ولی «دامن» را بر میگزیند.
دلم از مدرسه و صحبت شیخ است ملول
ای خوشا دامن صحرا و گریبان چاکی
در شعر زیبای فارسی هر چه تناسبها و تداعیهای ادبی بیشتر و دیریابتر باشد لطف شعر بیشتر حس میشود:
هر غنچهٔ خموشی مکتوب سر به مهری است
هر بانگ عندلیبی آواز آشنایی است
(صائب)
که غنچه از یک طرف با سربه مُهری و از سوی دیگر با عندلیب متناسب است و عندلیب ازیک سو آواز را تداعی میکند و از سوی دیگر با غنچه متناسب است.
در این صنعت نیز باید از تخیّل شاعرانه و صنعتهای دیگر بهره گرفت و صرفاً از پهلوی هم قرار گرفتن کلماتی که نزدیکی و تناسب معنوی دارند مراعات نظیر ادبی پدید نمیآید؛ مثلاً نمیشود بیت زیر از فردوسی را دارای صنعت مراعات نظیر دانست، هر چند جم و فریدون و هوشنگ با هم تناسب دارند:
ز جمّ و فریدون و هوشنگ شاه
فزونی به گنج و به شمشیر و گاه
ابیات زیر از شاهنامه، کم و بیش، احساس مراعات نظیر ادبی را القا میکند:
بنالد همی بلبل از شاخ سرو
نبیند دو چشمم مگر گرد رزم
چو درّاج زیر گلان با تذرو
حرامست بر من می و جام و بزم
به سُرخه نگه کرد پس پیلتن
یکی اسب تازی به زرین ستام
یکی سرو آزاده بد بر چمن
یکی تیغ هندی به زرین نیام
برادر نداری نه خواهر نه زن
به گلشهر گفت آنکه خرّم بهشت
چو شاخ گلی بر کنار چمن
ندیده نداند که رضوان چه کشت
چو او گوی در زخم چوگان گرفت
هم آورد او خاک میدان گرفت
همچنین ابیات زیر از نظامی:
قفس، مرغ، دامگاه:
با قفس قالب از این دامگاه
مرغ دلش رفته به آرامگاه
ناف، مشک؛ نعل، سم، مرکب:
ناف شب آکنده ز مشک لبش
نعل مه افکنده سم مرکبش
کبک، باز، کبوتر، فاخته، همای:
کبک وش آن باز کبوتر نمای
فاخته رو گشته به فرّ همای
باغ، گل، خار؛ رشته، مهره، مار:
باغ پر از گل سخن خار چیست
رشته پر از مُهره دم مار چیست
سنبل، صحرا؛ گوهر، دریا:
تازه ترین سنبل صحرای ناز
خاصترین گوهر دریای راز
گنج ویرانه؛ شمع، پروانه:
گنج تو را فقر تو ویرانه بس
شمع تو را ظلّ تو پروانه بس
دکتر تقی وحیدیان کامیار در این قسمت ابتدا به طور کلی سخن از تناسب به میان آورده است، سپس به آرایهٔ مراعات نظیر پرداخته است.
یکی از ترفندهایی که زیبایی آن ناشی از تناسب و هماهنگی است مراعات نظیر نام دارد و آن آوردن واژههایی است در سخن که از نظر معنی با هم تناسب داشته - غیر از تضاد - و یادآور یکدیگر باشند. این تناسب ممکن است هم جنس باشد مانند: گل و سبزه، چشم و ابرو یا از نظر مجاورت مانند شمع و پروانه، گل و بلبل.
دربارهٔ اهمیت و زیبایی آن گفتهاند که «مراعات نظیر از لوازم اولیهٔ سخن ادبی است یعنی در مکتب قدیم، سخن نظم و نثر وقتی ارزش ادبی پیدا میکند که مابین اجزای کلام تناسب و تقارن وجود داشته باشد».
در ابیات زیر تناسب معنایی میان بعضی از واژهها هست بدون اینکه زیبا باشند:
شیر و گرگ و روبهی بهر شکار
فته بودند از طلب در کوهسار
(مولوی)
از زر و سیم راحتی برسان
خویشتن هم تمتعی برگیر
(سعدی)
در میر وزیر و سلطان را
بی وسیلت مگرد پیرامن
(سعدی)
گاوان و خران باربردار
به ز آدمیان مردم آزار
(سعدی)
هر غنچهٔ خموشی مکتوب سر به مهری است
هر بانگ عندلیبی آواز آشنایی است
(صائب)
اما در بیت زیر میان معنای بعضی از واژهها هم تناسب هست و هم زیبایی:
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشتهٔ خویش آمد و هنگام درو
(حافظ)
چرا در این بیت حافظ برخلاف ابیات فوق تناسب معنایی زیباست؟ زیرا:
اولاً( در شعر حافظ معنای اصلی این است که به یاد اعمال و حاصل اعمالم افتادم. به عبارت دیگر معنای اصلی شعر (لبّ مطلب یا کمینهٔ معنایی) هیچ رابطهای با واژههای مزرع، کشته، داس و درو ندارد. واژههای فلک و مه نو نیز رابطهای با معنی اصلی شعر ندارد. به عبارت دیگر این واژهها برای زیبایی آفرینی در شعر آمده است. حال آنکه در بیت قبل، از جمله این بیت مولوی:
شیر و گرگ و روبهی بهر شکار
رفته بودند از طلب در کوهسار
واژههای شیر و گرگ و روبه جزء اصل خبر هستند و برای زیبایی آفرینی نیامدهاند.
ثانیاً) در شعر حافظ مزرع در عین مزرع بودن فکر است و داس در عین داس بودن هلال (مه نو) و کشته هم کشته است و هم عمل. درو نیز هم درو است و حاصل و نتیجهٔ عمل. پس تناسب معنایی جدیدی میان این واژهها به وجود آمده است، تناسبی بدیع و دارای غرابت و زیبایی (این واژهها در خارج از شعر حافظ تناسب عادی و معمولی دارند و فاقد هرگونه زیبایی هستند). برعکس واژههای شیر و گرگ و... در بیت مولوی یک معنایی هستند، لذا تناسب معنایی آنها عادی و روزمره و تکراری است. (وحیدیان کامیار، 1383: 59 - 54)
مثالهای دیگر برای مراعات نظیر:
شب تاریکو بیم موجو گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
(حافظ)
تفاوتی نکند گر ترش کنی ابرو
هزار تلخ بگویی هنوز شیرینی
(سعدی)
هر کو نظری دارد با یار کمان ابرو
باید که سپر باشد پیش همه پیکانها
(سعدی)
چرخ پلنگ رنگ چرا کرد روبهی
با شیرزادهای که سگش آهوی خطاست
(کاتبی نیشابوری)
تلمیح
تلمیح آن است که به مناسبت کلام به داستان یا مثل یا آیه یا حدیث یا شعری اشاره شود. لازمهٔ دریافت معنی و زیبایی تلمیح، آشنایی قبلی با آن داستان یا مثل یا آیه یا شعر است:
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود
(حافظ)
پرویز به هر خوانی زرین تره آوردی
زرین تره کو برخوان؟ رو «کمَ ترَِکوا» برخوان
(خاقانی)
«کمَ ترَِکوا» اشاره دارد به آیهٔ شریفه: کم ترکوا مِن جَنات وَ عیون و زروع و مقام کریم.
آوردن تلمیح در شعر و نثر به زیبایی کلام میافزاید، زیرا:
- تناسب و رابطهای میان مطلب اصلی و داستان و واقعهٔ اصلی برقرار میسازد یعنی انتقال از کثرت به وحدت است که قبلاً دربارهٔ آن سخن رفته است.
- در تلمیح با واژه یا جملهای، داستانی کامل یا کل مطلبی در ذهن تداعی میشود. این اشاره که سبب به خاطر آمدن و زنده شدن داستان یا مطلبی میگردد، بسیار شیرین و خوش است. تلمیحاتی که جنبهٔ تشبیه یا استشهاد دارد، علاوه بر تلمیح خیال انگیز هم هستند.
- در تلمیح ایجاز هست.
جلال الدین همایی برای تلمیح به مثل به نمونههای زیر اشاره کرده است (همایی، 1367: 288)
مثال تلمیح از گفتهٔ مولوی:
چون جواب احمق آمد خامشی
این درازی در سخن چون میکشی
(خاقانی)
اشاره به مثل معروف: جواب الاحمق سکوت و بیت ذیل اشاره به همین مثل معروف دارد:
کسی را کش ستیز ناصواب است
خموشی گر کنی عین جواب است
(سنا)
تضمین
آوردن اصل نوشته یا سخن دیگری در نوشته یا کلام خود با ذکر منبع یا بدون آن.
در نمونهٔ زیر سعدی سخن فردوسی را تضمین کرده است:
چه خوش گفت فردوسی پاک زاد
میازار موری که دانه کش است
که رحمت بر آن تربت پاک باد
که جان دارد و جان شیرین خوش است
به عبارت دیگر:
تضمین در لغت به معنی درضمن آوردن و گنجانیدن است در اصطلاح ادبی آن است که شاعر آیهای از قرآن مجید یا حدیثی از احادیث نبوی یا بیت و مصراعی از ابیات شاعر دیگر را در شعر خود بیاورد.
جز این نگویم شاها که رودکی گوید: خدای چشم بد از ملک تو بگرداناد
مسعود سعد، مصراع دوم را از شعر رودکی تضمین کرده است