درسنامه آموزشی فلسفه (2) کلاس دوازدهم ادبیات و علوم انسانی و معارف
درس 1: هستی و چیستی
یکی از مباحث اوّلیۀ فلسفه، درک دو مفهوم «هستی» و «چیستی» (وجود ماهیت) و تعیین نسبت میان آنهاست؛ این دو مفهوم از پرکاربردترین مفاهیم میان انسانها هستند و معمولاً در کنار هم به کار میروند. برای شناخت این دو مفهوم و نسبت میان آنها، چند قدم برمیداریم تا در قدم آخر، به نتیجهٔ مطلوب برسیم.
قدم نخست
به یاد میآوریم که از همان کودکی وقتی گرسنه و تشنه میشدیم، به سراغ غذا و آب میرفتیم تا نیازمان را برآورده سازیم، وقتی غمگین میشدیم و دلمان میگرفت، در کنار یکی از عزیزانمان پهلو میگرفتیم تا روحمان آرامش یابد و اندوهمان برطرف گردد. آیا میتوانید بگویید این رفتار طبیعی بیانگر چه حقیقتی است و کدام اصل فلسفی را در خاطر میآورد؟
آری، بیانگر آن است که میدانیم در اطراف ما چیزهایی واقعی هست که بر حسب نیاز از آنها استفاده میکنیم و نیازمان را برطرف میسازیم؛ یعنی قبول داریم که مثلاً غذا و آب واقعاً هست و میتوان با دست خود آنها را برداشت و از آنها استفاده نمود. یعنی:
قدم دوم
پدری کودک خود را به باغ وحش میبرد تا او را با حیوانات مختلف آشنا کند. حیوان بزرگ و تنومندی در همان ابتدا توجه کودک را جلب میکند. و از پدر میپرسد: «این چیست؟»
پدر میگوید: «این حیوان بزرگ و تنومند، فیل نام دارد و در جنگلهای هند و آفریقا زندگی میکند. وزن این حیوان گاهی به 6000 کیلوگرم هم میرسد و به همین خاطر، سنگینترین حیوان روی خشکی است».

پس از عبور از این حیوان، نوبت به حیوان دوم میرسد. کودک سؤال قبلی را تکرار میکند و پدر هم دربارهٔ خوصوصیات آن حیوان توضیحاتی، البته متفاوت با توضیحات قبلی، میدهد. این پرسش و پاسخ تا آخر بازدید از باغ وحش ادامه مییابد.
کودک با استفاده از کلمۀ «این» یا «آن» نشان میدهد که به «وجود» حیوانات پی برده است و میداند که آنها موجودند و هستند اما از «ماهیّت» و «چیستی» آنها آگاه نیست. او میخواهد این حیوانات را بشناسد و از چیستیشان آگاه شود؛ یعنی میخواهد بداند این موجودات چه ویژگیهای مخصوص به خود دارند که آنها را از دستهٔ دیگر موجودات متفاوت و متمایز میکند. این ویژگیهای مخصوص را در منطق و فلسفه، ذاتیات یک شیء هم میگویند. به عبارت دیگر: ماهیت و چیستی هر شیء، بیان کنندۀ ذاتیات آن شیء است.
پس میتوانیم بگوییم:
قدم سوم
فارابی، فیلسوف بزرگ مسلمان، به نسبت میان «وجود» و «ماهیت» توجه ویژهای کرد و در تمایز میان این دو مفهوم، نکاتی را مطرح نمود. ابنسینا، دیگر فیلسوف مسلمان، راه فارابی را ادامه داد و بیان کرد که وقتی میگوییم «هستی» و «چیستی» دو مفهوم از یک چیزند، به این معنا نیست که آنها دو جزء از یک موجودند که با هم ترکیب یا جمع شدهاند؛ آنگونه که اکسیژن و هیدروژن دو جزء تشکیل دهندۀ آب هستند.
از نگاه علم شیمی، آب، ترکیبی از دو عنصر اکسیژن و هیدروژن است و این نکته را از طریق یک آزمایش ساده بهدست میآوریم. امّا از نگاه فلسفی، آب، موجودی واحد که انسان، دو معنا و دو مفهوم مختلف چیستی (آب) و هستی (وجود داشتن آب) را از همین یک موجود بهدست میآورد؛ یعنی در خارج، دو امر جداگانه بهنام «آب» و «وجود» نداریم. بهعبارت دیگر:
«آب» و «وجود» دو مفهوم مختلف و متفاوت از یک موجود واحد است.
تکمیل گزارهها (صفحهٔ 4 کتاب درسی)
1- در اطراف ما اشیاء فراوانی هستند که هم «چیستی» آنها را میشناسیم و هم از «هستی»شان خبر داریم؛ مانند:
کتاب، میز، درخت، آب، ....
2- برخی امور وجود دارند که از «هستی»شان خبر داریم امّا «چیستی» آنها هنوز برای ما روشن نیست؛ مانند:
روح، عقل، جاذبه (اینکه آیا دوطرفه است یا یک طرفه)، ...
3- «چیستی»های فراوانی را هم میتوانیم در ذهن خود حاضر کنیم؛ در حالی که میدانیم این امور، حداقل تاکنون «وجود» ندارند؛ مانند:
دریای جیوه، غول، سیمرغ، ققنوس، .....
گزارههای فوق، گرچه به مسائل روزمرۀ ما مربوط میشوند و قضایای فلسفی نیستند، اما یک تبیین فلسفی دارند و میبینیم که فارابی و ابنسینا این تبیین فلسفی را از همین نوع گزارهها ارائه کردهاند.
قدم چهارم
ابنسینا برای این نظر خود که آن را «مغایرت وجود و ماهیت» نامیده است، دلایلی ذکر کرده است. یکی از آن دلایل به شرح زیر میباشد:
او میگوید در دو گزارهٔ «انسان حیوان ناطق است» و «انسان موجود است»، حملِ «وجود» بر «انسان» با حمل «حیوان ناطق» بر «انسان» کاملاً متفاوت است.
- در عبارت «انسان حیوان ناطق است»، انسان، بهوسیلهٔ «حیوان ناطق» تعریف شده است؛ یعنی «حیوان» و «ناطق» از اجزای تعریفی انسان هستند و چیستی او را تشکیل میدهند و بیان کنندۀ ذات و حقیقت انسان میباشند؛ یعنی ذاتِ انسان چیزی جز همان «حیوان ناطق» نیست. به همین جهت، این دو مفهوم از یکدیگر جدایی ناپذیرند؛ یعنی هر انسانی حیوان ناطق است و هر حیوان ناطقی انسان است. اصولاً لفظ «انسان» برای «حیوان ناطق» به کار میرود.
- چون «حیوان ناطق» همان حقیقت و ذات «انسان» است، حمل «حیوان ناطق» بر «انسان» به دلیل نیاز ندارد، یعنی نمیتوان پرسید چه عاملی باعث شد که شما «حیوان ناطق» را بر «انسان» حمل کنید؟
- امّا رابطۀ دو مفهوم «وجود» و «انسان» اینگونه نیست. برای اینکه مفهوم «وجود» را بر مفهوم «انسان» حمل کنیم، نیازمند دلیل هستیم تا بتوانیم بگوییم «انسان موجود». حال ممکن است این دلیل از طریق حس و تجربه شناسایی شود یا از طریق عقل محض. سایر ماهیتها و چیستیها نیز نسبت به مفهوم وجود همین حالت را دارند.
بنابراین مفهوم «انسان» بهعنوان یکی از چیستیها با مفهوم وجود مغایر است و رابطهٔ ذاتی میان آنها برقرار نیست.
بررسی (صفحهٔ 6 کتاب درسی)
اگر مفهوم «وجود» عین مفهوم «ماهیت» یا جزء آن بود، آیا مشکل و مسئلهای پیش میآمد؟ پاسخ مثبت یا منفی خود را توضیح دهید.
بله.
الف) در این صورت: تصور هر ماهیتی باید مساوی با موجود شدن باشد در حالیکه ماهیت ذاتاً ممکن و نسبتش با وجود و عدم یکسان است.
ب) وقتی وجود چیزی برای ما روشن باشد باید ماهیت آن هم برای ما روشن میبود و برعکس. در حالی که اینگونه نیست. گاهی اوقات از هستی چیزی مطئن هستیم ولی چیستی آن برای ما روشن نیست مانند روح، یا ممکن است چیستی امری برای ما روشن باشد ولی وجود آن برای ما روشن نیست مانند ققنوس، غول و ...
ج) حمل وجود بر هر ماهیتی نیازمند دلیل نبود و بین وجود هر چیز با ماهیت آن رابطه ضروری برقرار بود.
د) سلب وجود از ماهیت امکان نداشت، جرا که سلب شیء از خودش یا سلب جزء شیء از آن محال است.
بازبینی (صفحهٔ 6 کتاب درسی)
به فعالیت «تکمیل کنید» برگردید و با توجه به بیان ابنسینا، به سؤالهای زیر پاسخ دهید.
1- آیا سه گزارۀ طرح شده، با بیان ابن سینا هماهنگاند؟ بله
2- کدام گزاره نظر ابن سینا را بیشتر تأیید میکند؟
تمام گزارهها با نظر ابن سینا هماهنگ است و بین آنها تناقضی وجود ندارد.
گذری تاریخی
به علت توجه خاص ابنسینا، این بحث با عنوان «مغایرت وجود و ماهیت» و یا عنوانهایی مشابه، مقدمۀ طرح مباحث جدیدی قرار گرفت؛ به گونهای که گفتهاند «فرق بین ماهیت و وجود بیتردید یکی از اساسیترین آرا و عقاید فلسفی در تفکر اسلامی است.» این نظر، پایۀ یکی از برهانهای ابنسینا در اثبات وجود خدا به نام برهان «وجوب و امکان» نیز میباشد که در جای خود دربارۀ آن سخن خواهیم گفت.
یکی از فیلسوفان بزرگ اروپا بهنام «توماس آکوئیناس»، که با فلسفۀ ابنسینا آشنا بود، اصل مغایرت وجود و ماهیت را در اروپا گسترش داد و زمینهساز گفتوگوهای فراوانی در آنجا شد. او همچون ابنسینا این نظر را پایۀ برهانهای خود در خداشناسی قرار داد و پایهگذار مکتب فلسفی «تومیسم» در اروپا شد که هنوز هم به نام وی در جریان است.
او که در قرن 13 میلادی زندگی میکرد، فلسفهای را در اروپا پایهگذاری نمود که بیشتر متکی به دیدگاههای ابنسینا و تا حدودی «ابنرشد»، دیگر فیلسوف مسلمان بود. همین امر فرصتی را فراهم کرد تا فلاسفۀ غرب با اندیشههای فلسفی و عقلی ابنسینا و ابنرشد آشنا شوند و از این طریق، مجدداً با فلسفۀ ارسطویی ارتباط برقرار کنند.
این نظر ابنسینا مورد توجه فلاسفۀ مسلمان نیز قرار گرفت و زمینهساز گفتوگوهای مهم فلسفی در جهان اسلام نیز گردید که تا هم ادامه یافته است.
به کار ببندیم (صفحهٔ 7 کتاب درسی)
1- قضیۀ انسان موجود است را با کدام یک از قضایای زیر میتوان مقایسه کرد؟
1) انسان بشر است.
2) انسان حیوان است.
3) انسان مخلوق است.
2- شبی علی و محمد در حال گفتوگو بودند، از دور، سایه چیزی شبیه به یک حیوان نشسته را دیدند. علی گفت: آن یک «سگ» است، ولی محمد گفت: آن یک «گرگ» است، وقتی کمی نزدیکتر شدند، دیدند نه سگ است و نه گرگ، بلکه یک تخته سنگ است!
به نظر شما چه نتیجهای میتوان در نسبت میان چیستی و هستی گرفت؟
در این حالت وجود یک حیوان برای دو نفر ثابت شده است ولی ماهیت و چیستی آن معلوم نیست. این امر نشان میدهد که وجود و ماهیت با هم متفاوت است.
3- به گزارههای زیر توجه کنید و بگویید حمل کدام یک از محمولها به موضوعها نیازمند دلیل است و چرا؟
1- انسان حیوان است.
حیوان ذاتی انسان است. نیاز به دلیل نیست.
2- انسان شیر است.
شیر قابل حمل بر انسان نیست.
3- انسان عجول است.
4- انسان ناطق است.
ناطق ذاتی انسان است و نیاز به دلیل نیست.
5- انسان موجود است.
حمل موجود بر انسان نیازمند به دلیل است. (مفهوم وجود ذاتی مفهوم انسان نیست)
4- آیا در قضیۀ «مثلث سه ضلعی است» حمل محمول بر موضوع نیاز به دلیل دارد؟ چرا؟
خیر - چون سه ضلعی ذاتی مثلث است و رابطه بین موضوع و محمول ضروری است.


