درسنامه آموزشی فارسی (3) کلاس دوازدهم
درس 3: آزادی
آزادی
نالهٔ مرغ اسیر این همه بهر وطن است
مسلک مرغ گرفتارِ قفس، هم چو من است
قلمرو زبانی: ناله: شعر / بهرِ: برای / مسلک: روش، رفتار / گرفتار: گرفتار شده «گرفت + ار» / بیت دو جمله اسنادی است.
قلمرو ادبی: «مرغ اسیر» استعاره از شاعر یا آزادیخواه / تناسب: اسیر، قفس، گرفتار / تشبیه (مسلک پرندهٔ گرفتار مانند من است) / واج آرایی / تکرار
قلمرو فکری: سرودههای من، فقط به خاطر میهن است. من و پرندهٔ گرفتار در قفس، همانند هم هستیم و به خاطر محروم شدن از آزادی است که مینالیم.
همّت از باد سحر میطلبم گر ببرد
خبر از من به رفیقی که به طَرْف چمن است
قلمرو زبانی: همّت: اراده، در بیت به معنی «یار ی و کمک» است / طرف: کناره، کنار / رفیق: آزادی خواهان /گر: پیوند وابسته ساز.
قلمرو ادبی: تشخیص: از باد سحر کمک طلبیدن / باد سحر نماد خبررسانی / «چمن» استعاره از ایران / آزادی (سرزمین آزاد مانند چمن سرسبز هستند) / همت طلبیدن: کنایه از یاری خواستن / جناس ناقص افزایشی: من و چمن
قلمرو فکری: از نسیم سحری که آزاد است یاری میخواهم تا نالههای دردآلوده مرا به کسانی که آزاده و آزادیخواه هستند برساند.
فکری ای هم وطنان، در ره آزادی خویش
بنمایید که هرکس نکند، مثل من است
قلمرو زبانی: هم وطنان: منادا / هر کس: ترکیب وصفی
قلمرو ادبی: تشبیه: هر کس «فکری به حال خود نکند» مثل من اسیر میشود.
قلمرو فکری: ای هم وطنان برای آزادی وطن از تسلط بیگانگان و حکومت ستمگرانه باید بکوشید که اگر چنین نکنید، همیشه به همین صورت مثل من در اسارت خواهید بود.
خانهای کاو شود از دست اجانب آباد
ز اشک ویران کُنش آن خانه که بیت الحَزَن است
قلمرو زبانی: او: مرجع ضمیر «خانه» است / خانه: سرزمین، ایران / اجانب: جِ اجنبی: بیگانگان / ش: مفعول (آن خانه را ویران کن) / بیت الحَزَن: خانهٔ غم، ماتمکده. / بیت الااحزان: خانهٔ غمها، جای بسیار غم انگیز / مجاز: دست مجازاً قدرت، توانایی
قلمرو ادبی: استعاره: «خانه» استعاره از ایران/ اغراق (با اشک سرزمینی را ویران کردن) / تشبیه: آن خانه مانند بیت الحزن است / تلمیح: بیت الااحزان: طبق روایات نام کلبهای است که حضرت یعقوب در آن در غم فراق یوسف گریه میکرده است. / تناسب: اشک و بیت الحزن / خانه مجاز از وطن
قلمرو فکری: وطن اگر به دست بیگانگان آباد شود، آن را باید با اشک ویران کرد (باید به حال آن وطن گریه کرد و تأسّف خورد) که آن وطن، دیگر ماتمکده است و نه وطنی شاد و آباد.
جامهای کاو نشود غرقه به خون بهر وطن
بِدَر آن جامه که ننگ تن و کم از کفن است
قلمرو زبانی: جامه: لباس / بِدَر: پاره کن / ننگ: رسوایی / کم از: بیارزشتر از / کاو: مخفف "که او"
قلمرو ادبی: تناسب: جامه غرقه به خون، کفن / کنایه: کم از کفن بودن / غرقه به خون بودن: شهید شدن / کفن: نماد کمارزشی
قلمرو فکری: کسی که خود را در راه آزادی و استقلال میهنش فدا نکند، از مرده بدتر است و لباسی را که به تن دارد، از کفن هم بیارزشتر است.
آن کسی را که در این مُلک، سلیمان کردیم
ملّت امروز یقین کرد که او اهرمن است
قلمرو زبانی: آن کس: محمدعلی شاه / مُلک: سرزمین / سلیمان کردیم: پادشاه ساختیم اهرمن: شیطان
قلمرو ادبی: تلمیح: داستان حضرت سلیمان / تشبیه: او (محمدعلی شاه) مانند شیطان است. / تضاد: اهریمن، سلیمان / سلیمان: نماد فرمانروایی و عدالت گستری / اهرمن: نماد خباثت و بدی.
قلمرو فکری: آن کسی را که در این کشور به پادشاهی رساندیم و او را چون سلیمان عادل میدانستیم، اکنون ملت ایران یقین حاصل کردهاند که وی (محمدعلی شاه) اهریمن است که به جای سلیمان بر تخت نشسته است. (این تخت فرمانروایی و پادشاهی ایران، جای فردی چون حضرت سلیمان است نه جای اهریمن.)
دیوان اشعار، ابوالقاسم عارف قزوینی
دفترِ زمانه
هرگز دلم برای کم و بیش غم نداشت
آری نداشت غم که غم بیش و کم نداشت
قلمرو زبانی: هرگز: قید / کم و بیش: نیاز های مادی، وابستگیها / غم نداشت: غم نمیخورد / آری: قید
قلمرو ادبی: تشخیص: دل مانند انسان غم دارد / تکرار: غم، بیش و کم / عکس: کم و بیش، بیش و کم / مجاز: کم و بیش مجاز از وابستگیها، دل مجاز از وجود / جناس ناقص: کم، غم. / تضاد: بیش و کم
قلمرو فکری: هرگز دلم غصّهٔ کم و زیاد داشتن را نمیخورد؛ به همین دلیل هیچگاه غمگین نبود و غمی نداشت. (آزاد از تعلقات مادی است)
در دفترِ زمانه فتد نامش از قلم
هر ملّتی که مردم صاحب قلم نداشت
قلمرو زبانی: از قلم افتادن: فراموش شدن، به حساب نیامدن /نام: آوازه، شهرت / صاحب قلم: اندیشمند، هنرمند / ملت: اسم جمع.
قلمرو ادبی: تشبیه: دفتر زمانه (روزگار مانند دفتر است) / تناسب: دفتر، قلم، صاحب قلم / مجاز: قلم مجاز از «اندیشه» / نام از قلم فتد: کنایه از نادیده گرفته میشود / صاحب قلم: کنایه از نویسنده.
قلمرو فکری: هر ملتی که اندیشمند نداشته باشد خیلی زود نام و آوازهاش از روزگار محو خواهد شد.
در پیشگاه اهل خرد نیست محترم
هرکس که فکر جامعه را محترم نداشت
قلمرو زبانی: اهل خرد: خردمندان / فکر جامعه: آرای اکثریت جامعه.
قلمرو ادبی: مجاز: پیشگاه: مجاز از دیدگاه و نظر / جامعه: مجاز از «مردم جامعه» / تناسب: اهل خرد و فکر
قلمرو فکری: هر کسی که به فکر مردم جامعه احترام نگذارد، خودش نزد خردمندان محترم نیست.
با آنکه جیب و جام من از مال و می تهی است
ما را فراغتی است که جمشید جم نداشت
قلمرو زبانی: تهی: خالی / را: حرف اضافه «برای ما» / فراغت: آسودگی، آسایش / فراغ با کلمه فراق هم آوا است / جمشید: نام پادشاه معروف / جم: پادشاه بزرگ.
قلمرو ادبی: لف و نشر: جیب «لف 1» جام «لف 2» مال «نشر 1» می «نشر 2» (مختص انسانی) / تلمیح به پادشاهی جمشید و پادشاهان بزرگ / جناس: جم، جام / کنایه: جام تهی بودن: بدون خوشی بودن، خالی بودن جیب: فقیر بودن / واج آرایی: صامت «ج» و «م» / جناس ناقص: جام و جم - مال و ما
قلمرو فکری: با آن که از نظر مادی چیزی ندارم؛ امّا آسودگی من به گونهای است که پادشاهان بزرگ هم آسایشی مثل من را ندارند.
انصاف و عدل داشت موافق بسی ولی
چون فرّخی، موافقِ ثابت قدم نداشت
قلمرو زبانی: انصاف: برابر داشتن که برهیچ طرف زیادی نشود / عدل: انصاف، امری بین افراط و تفریط / فرّخی: نام شاعر / بسی: قید.
قلمرو ادبی: تخلّص: آوردن نام شاعر در شعر / تشخیص: عدل و انصاف موافق داشت. / کنایه: ثابت قدم بودن کنایه از محکم بودن، ایستادگی کردن
قلمرو فکری: عدالت و انصاف موافقان زیادی داشت اما هیچ کس در راه وفاداری به عدالت و انصاف مثل فرّخی، پابرجا و استوار نبود.
دیوان اشعار، فرّخی یزدی
قلمرو زبانی (صفحهٔ 28 کتاب درسی)
1- معنای واژهٔ «همّت» را در بیتهای زیر بررسی کنید.
الف)
همّت اگر سلسله جنبان شود
مور واند که سلیمان شود
وحشی بافقی
ب)
همّتم بدرقهٔ راه کن ای طایر قدس
که دراز است و ره مقصد و من نو سفرم
حافظ
توضیح: در بیت اول «همت» به معنی «اراده و تلاش» امّا در بیت دوم «همّت» به معنای «طلب دعای خیر» و مدد خواستن از روح پیر یا مرشد برای رسیدن به کمال است.
2- در کدام بیتها، یکی از ارکان جمله حذف شده است؟ نوع حذف را مشخّص کنید.
بیت 3: بنمایید که هرکس [فکر] (حذف) نکند، مثل من است => حذف به قرینهٔ لفظی
بیت 5: بِدَر آن جامه که [آن جامعه] (حذف) ننگ تن [است] (حذف) و کم از کفن است => حذف به قرینهٔ لفظی
بیت 4: ز اشک ویران کُنش آن خانه که [آن خانه] (حذف) بیت الحَزَن است => حذف به قرینهٔ لفظی
بیت 1: آری [دلم] (حذف) نداشت غم که غم بیش و کم نداشت => حذف به قرینهٔ لفظی
با آنکه جیب و جام از مال و می تهی است / ما را فراغتی است که [آن فراغت را] جمشید جم نداشت ==> حذف به قرینهٔ لفظی
انصاف و عدل داشت موافق بسی ولی / چون فرخی، [انصاف و عدل] موافقِ ثابت قدم نداشت ==> حذف به قرینهٔ لفظی
قلمرو ادبی (صفحهٔ 28 کتاب درسی)
1- کدام یک از ترکیبها و واژههای مشخّص شده، مفهوم مجازی دارند؟ دلایل خود را بنویسید.
الف)
نالهٔ مرغ اسیر این همه بهر وطن است
مسلک مرغ گرفتارِ قفس، هم چو من است
«مرغ اسیر» معنای مجازی دارد؛ زیرا در معنی حقیقی خود به کار نرفته و به معنی انسان آزادیخواه است؛ اما «مرغ گرفتار» در معنای حقیقی خود (پرندهٔ اسیر در قفس) را میدهد.
ب)
نشاط غربت از دل کی بَرَد حبِّ وطن بیرون
به تخت مصرم اما جای در بیت الحزن دارم
صائب تبریزی
بیتالحزن مجاز از وطنو زادگاه شاعر است.
پ) در بیتالاحزان درآمد و نالید؛ چنانچه هر پرنده بر بالای سر یعقوب بود، بنالید.
قصصالانبیا
معنای حقیقی دارد نه مجازی؛ و معنی خانه اندوه میدهد.
2- با توجّه به بیتهای زیر، به پرسشها پاسخ دهید.
با آنکه جیب و جام من از مال و می تهی است
ما را فراغتی است که جمشید جم نداشت
در دفترِ زمانه فتد نامش از قلم
هر ملّتی که مردم صاحب قلم نداشت
الف) دربارهٔ تلمیح به کار رفته در بیت اوّل توضیح دهید.
این بیت اشاره به داستان جمشید، پادشاه بزرگ و اسطورهای ایران دارد که به سبب داشتن ارتش قوی، ثروت زیاد، پادشاهی طولانی و همچنین وجود جامی که در آن میتوانست از آینده با خبر شود معروف و مشهور جهانیان شد.
ب) مصراعهای مشخّص شده را با توجّه به آرایهٔ «کنایه» بررسی کنید.
خالی بودن جیب از مال کنایه از فقیر بودن - خالی بودن جام از شراب کنایه از شاد نبودن، خوشی نداشتن - از قلم افتادن کنایه از فراموش شدن
قلمرو فکری (صفحهٔ 28 کتاب درسی)
1- شعر «آزادی»، نمونهای از اشعار وطنی عارف قزوینی است که به سلطهٔ بیگانگان و بیدادگری محمّدعلی شاه اشاره دارد؛ با توجّه به این نکته و مفهوم بیتهای زیر را بنویسید.
آن کسی را که در این ملک سلیمان کردیم
ملّت امروز یقین کرد که او اهرمن است
معنی: آن کسی را که در این سرزمین (ایران) به پادشاهی رساندیم، امروز مردم مطمئن شدند که او شیطان است.
مفهوم: به پادشاهی رساندن محمدعلی شاه ظالم از طرف مردم یک اشتباه بود. (محمد علی شاه پادشاه ظالمی است)
خانهای که کاو شود از دست اجانب آباد
ز اشک ویران کُنش آن خانه که بیتالحَزَن است
معنی: آن کشوری که به دست بیگانگان آباد شود آن را با اشک ویران کن؛ زیرا آن خانه، خانهٔ غم و اندوه است.
مفهوم: تکیه داشتن مردم خود - محمدعلی شاه بیگانه پرست بود.
2- در متن درس، مقصود از موارد زیر چیست؟
الف) رفیقی که به طَرْف چمن است: علامه علیاکبر دهخدا
ب) مردم صاحب قلم: روشنفکران، نویسندگان و شاعران خردمند
3- به غزلهایی که محتوای آنها بیشتر مسائل سیاسی و اجتماعی است، غزل اجتماعی میگویند؛ در عصر مشروطه با توجّه به دگرگونیهای سیاسی و اجتماعی، این نوع غزل رواج یافت؛ در سرودههای شاعرانی چون محمدتقی بهار، عارف قزوینی و فرّخی یزدی میتوان نمونههای آن را یافت.
- از این دیدگاه، متن درس را تحلیل و بررسی کنید.
تا قبل از مشروطیت، غزل محتوایی کاملاً عاشقانه و عارفانه داشت؛ اما بعد از مشروطه محتوای غزل، سیاسی - اجتماعی شد و شاعران به مشکلات مردم توجه کردند. هر دو غزل به بیان مسائل سیاسی - اجتماعی توجه دارد. آزادی خواهی، وطن پرستی، بیگانهپرستی و ... از جمله مسائل مهمی هستند که این دو شاعر به آنها توجه نمودهاند.
4- فرّخی یزدی، در بیت آخر، خود را با کدام ویژگی معرّفی میکند؟
عدالت خواهی شاعر و ثابت قدم بودن او در این راه
5- با توجّه به ادبیّات پایداری، مضمون مشترک ابیات زیر را بنویسید.
جامهای کاو نشود غرق به خون بهر وطن
بِدَر آن جامه که ننگ تن و کم از کفن است
عارف قزوینی
فرّخی ز جان و دل میکند در این محفل
دل نثار استقلال، جان فدای آزادی
فرّخی یزدی
مضمون مشترک: شهادت طلبی و فدا کردن جان در راه وطن و آزادی