درسنامه آموزشی جامعه شناسی (3) کلاس دوازدهم ادبیات و علوم انسانی
درس 7: نابرابری اجتماعی
مدیران یک شرکت تولیدی، دربارۀ چگونگی پرداخت دستمزد به کارکنان شرکت اختلاف نظر دارند؛ برخی پیشنهاد میکنند، به هر کسی به اندازهای که شایستگی دارد، دستمزد پرداخت شود. این عده تفاوتهای افراد مانند توان جسمی و ذهنی، انگیزه و مهارت را برجسته میکنند، رقابت میان افراد برای تولید بیشتر را ضروری میدانند و افراد و گروههای «توانگر» را در اولویت قرار میدهند.
برخی دیگر پیشنهاد میکنند، از هر کس به اندازۀ توانش کار بخواهیم اما به اندازۀ نیازش به او دستمزد بدهیم. این عده شباهتهای افراد مانند همنوع، هموطن و همکار بودن را برجسته میکنند و بر آن تأکید مینمایند، ولی افراد و گروههای «کمتوان» را در اولویت قرار میدهند.
راهکار پیشنهادی هر گروه برای تعیین قیمت کار افراد نیز متفاوت است.
گروه اول معتقدند بازار همانطور که قیمت کالاها را براساس قانون عرضه و تقاضا تعیین میکند، میتواند قیمت کار افراد را نیز بر همین اساس مشخص نماید. اما از نظر گروه دوم، بازار نمیتواند ارزش واقعی کالاها و کار افراد را مشخص کند. برای مثال شاید فردی ناچار شود برای تعمیر ترکیدگی لولۀ آب خانهاش در یک روز تعطیل تابستانی، مبلغ گزافی به تنها لولهکشی که آمادۀ کار است بپردازد، اما آیا ارزش واقعی کار این لولهکش، همین مقدار است؟ همانطور که برخی رانندههای تاکسی در ساعات پرتردد و روزهای بارانی، کرایهای را طلب میکنند که بیشتر از نرخ قانونی است. به همین دلیل گروه دوم، دخالت دولت برای کنترل بازار را لازم میدانند. آنها به دولت اعتماد میکنند و معتقدند دولت به نمایندگی از همه و به نفع همه عمل میکند.
هرچند مدیران این شرکت دربارۀ چگونگی پرداخت دستمزد به کارکنان گفتوگو میکنند، امّا در واقع به دنبال تحقق هدف بزرگتر و اساسیتری هستند. آیا میتوانید هدف و مسئلۀ اصلی آنها را حدس بزنید؟ شما راهکار کدام گروه را بیشتر میپسندید؟ آیا خودتان راهکار دیگری برای دستیابی به آن هدف دارید؟
تفاوت یا نابرابری؟
همه میدانیدکه افراد از جنبههای مختلف با یکدیگر متفاوتاند. انسانها از نظر قد، وزن، جنس، رنگ پوست، توانایی جسمی و ذهنی، قدرت سیاسی، ثروت، تحصیلات، مهارت، پایگاه اجتماعی، محل سکونت، زبان، لهجه و... باهم تفاوت دارند. اما آیا همۀ این تفاوتها از یک نوعاند؟
با دقت در تفاوتهای میان افراد مشخص میشود که همۀ تفاوتها از یک نوع نیستند؛
برخی تفاوتها، تفاوتهای اسمی نامیده میشوند و نمیتوان افراد را بر اساس این تفاوتها، رتبهبندی کرد. مثلاً برخی افراد سفیدپوست و برخی رنگین پوست هستند. این دو گروه از نظر رنگ پوست متفاوتاند، امّا هیچکدام بر دیگری برتری ندارد. یا زن و مرد از نظر جنسیت با یکدیگر متفاوتاند اما هیچ کدام بر دیگری برتری ندارد.
برخی تفاوتها مانند تفاوت در قد، هوش، ثروت و تحصیلات، تفاوتهای رتبهای نامیده میشوند و میتوان افراد را براساس این تفاوتها، رتبهبندی کرد؛ یعنی برخی افراد کمتر و برخی بیشتر از این ویژگیها برخوردارند. برای مثال افرادی که دارای قد و ضریب هوشی متفاوت هستند، با هم نابرابرند یا افرادی که دارای ثروت و تحصیلات متفاوت هستند، با هم نابرابرند.
آیا نابرابری در قد و هوش همانند نابرابری در ثروت و تحصیلات است؟ نابرابریها، خود دو گونهاند؛ برخی نابرابریها، طبیعی هستند مانند نابرابری افراد در قد و ضریب هوشی، اما برخی نابرابریها مانند نابرابری در تحصیلات و ثروت، اجتماعیاند؛ یعنی در جامعه ایجاد میشوند. برای مثال میزان تلاش افراد یا موقعیت خانوادهای که در آن متولد شدهاند، آنها را از نظر رتبه نابرابر میسازد. بنابراین تفاوتها را میتوان به سه نوع «تفاوت اسمی»، «نابرابری طبیعی» و «نابرابری اجتماعی» تقسیم کرد.

|
|
گفتوگو کنید (صفحهٔ 69 کتاب درسی)
- در طول تاریخ، بسیاری از فرهنگها و جوامع، تفاوتهای اسمی و نابرابریهای طبیعی را بهانهای برای نابرابریهای اجتماعی قرار دادهاند. مثلاً به دلیل تفاوت میان دو جنس یا نژادهای مختلف، میان آنها نابرابریهای اجتماعی ایجاد کردهاند.
- عدهای در مخالفت با این نوع برخوردها، همهٔ تفاوتها و نابرابریها را نابرابری اجتماعی میپندارند و همهٔ نابرابریهای اجتماعی را نیز مضر و مخرب میدانند.
هردوی این نگاهها، نادرستاند. بهنظر شما هر کدام از این دو نگاه چه مشکلاتی ایجاد میکنند؟
سه رویکرد به نابرابری اجتماعی
«نابرابری اجتماعی» یکی از مهمترین موضوعات مورد توجه جامعهشناسان است. تفاوتهای اسمی و نابرابریهای طبیعی در صورتی که به نابرابریهای اجتماعی منجر شوند، مورد توجه جامعهشناسان قرار میگیرند.
جامعهشناسان در مطالعۀ نابرابریهای اجتماعی، به قشربندی اجتماعی در جوامع توجه دارند و میگویند علّت نابرابریهای اجتماعی این است که مزایای اجتماعی یعنی ثروت، قدرت و دانش بهصورت نابرابر میان افراد توزیع شدهاند، از این رو برخی افراد در بالای سلسله مراتب اجتماعی قرار میگیرند و برخی افراد در پایین آن.
|
|
امّا آیا وجود نابرابریهای اجتماعی برای جامعه ضرورت دارد؟ یا اینکه برای برقراری عدالت اجتماعی باید با نابرابری اجتماعی مبارزه کنیم و همۀ افراد و گروهها را برابر نماییم؟ در پاسخ به این پرسشها، رویکردهای متفاوتی وجود دارد؛
رویکرد اول: برخی جامعهشناسان معتقدند که نابرابری اجتماعی برای بقای جامعه ضرورت دارد. از نظر آنان نابرابری اجتماعی از تفاوتها یا نابرابریهای طبیعی ناشی میشود.
برای مثال دو نفر را تصور کنید که هر کدام یک هکتار زمین دارند و در آن کشاورزی میکنند. در پایان سال فردی که توانمند بوده و تلاش بیشتری کرده است، محصول بیشتری برداشت خواهد کرد. ممکن است فرد دیگر به دلیل ناتوانی یا تنبلی نتواند هیچ محصولی برداشت نماید. این فرد برای برطرف کردن نیازهایش، به دیگری که محصول بیشتری برداشت نموده، نیازمند خواهد شد. در اینجا یک مبادله رخ میدهد، مثلاً فردی که محصول اضافی دارد، نصف زمین فردی که محصول ندارد را از او میگیرد و در عوض هزینههای زندگی او را برای یک سال تأمین میکند. از این به بعد، یکی از کشاورزان یک و نیم هکتار زمین دارد و دیگری نیم هکتار. اگر این روند سال بعد هم ادامه پیدا کند، کسی که باز هم نتوانسته محصولی برداشت نماید، دیگر زمینی نخواهد داشت و ناچار به کار مزدی خواهد شد؛ یعنی برای دیگری کار خواهد کرد.
این جامعهشناسان طرفدار قشربندی اجتماعی هستند و معتقدند که از گذشته تا حال، هیچ جامعهای بدون قشربندی اجتماعی نبوده است یعنی قشربندی پدیدهای است که در همه زمانها و مکانها وجود داشته است.
|
|
طرفداران قشربندی اجتماعی چنین میپندارند که نابرابریهای اجتماعی نتیجهٔ تفاوتها یا نابرابریهای طبیعی هستند، بنابراین عادلانهاند اما آنها این واقعیت را نادیده میگیرند که نابرابریهای اجتماعی همیشه نتیجهٔ نابرابریهای طبیعی نیستند. مثال ذکر شده در ابتدای بحث شاید بتواند نقطهٔ آغاز شکلگیری نابرابریهای اجتماعی را توجیه نماید، امّا نمیتواند نابرابری اجتماعی میان افرادی که در طبقات اجتماعی مختلف متولد میشوند را توضیح دهد. در هر جامعهای، برخی از افراد در طبقهٔ بالا و برخی دیگر در طبقهٔ پایین متولد میشوند؛ یعنی نقطهٔ شروع رقابت میان افراد، یکسان نیست. مثلاً کودکانی که در طبقۀ بالا متولد میشوند، نسبت به کودکانی که در طبقهٔ پایین متولد میشوند، از امکانات آموزشی بهتری برخوردارند. در چنین شرایطی یک نابرابری اجتماعی مقدمهٔ نابرابریهای اجتماعی بعدی میشود، نه یک تفاوت یا نابرابری طبیعی.
طرفداران قشربندی با طبیعی دانستن قشربندی اجتماعی، نقش انسانها و جوامع در پدید آمدن و ادامه یافتن آن را نادیده میگیرند و تغییر در آن را چندان امکانپذیر نمیدانند. به علاوه با تأکید بر کارکردهای قشربندی، آن را تأیید و تثبیت میکنند.
با اینکه طرفداران قشربندی اجتماعی رقابت را در زندگی اجتماعی، ضروری میدانند امّا از این نکتهٔ مهم غفلت میکنند که در رقابت عادلانه باید نقطهٔ شروع رقابت یکسان باشد. شما دربارهٔ رقابت در زندگی اجتماعی چه نظری دارید؟
رویکرد دوم: اندیشمندان اجتماعی که مخالف قشربندی اجتماعی هستند، معتقدند که نابرابریهای اجتماعی ناشی از تفاوتها و نابرابریهای طبیعی نیست، بلکه نتیجهٔ روابط سلطهجویانه میان انسانهاست و باید با آن مبارزه کرد. اینان عدالت اقتصادی را مهم میدانند و معتقدند که با توزیع برابر ثروت، عدالت برقرار خواهد شد. از نظر آنان، مالکیت خصوصی موجب برقراری روابط ظالمانه میان افراد و در نتیجه، نابرابری اجتماعی شده است، بنابراین برای ایجاد برابری باید مالکیت خصوصی را از میان برداشت، مخالفان قشربندی گمان میکنند، اگر مالکیت خصوصی از بین برود، دیگر طبقۀ پایین نخواهیم داشت و بدین ترتیب همگان شرایطی یکسان خواهند داشت. از نظر آنان قشربندی اجتماعی توسط انسانها پدید آمده و تداوم یا تغییر آن نیز به دست آنهاست. علاوه بر این تأکید آنان بر معایب قشربندی نشان میدهد که آنان خواهان از میان برداشتن قشربندی هستند. آیا حذف مالکیت خصوصی راه حل مناسبی برای برقراری عدالت در جامعه است؟ آیا عدالت به معنای برابری است؟
با حذف مالکیت خصوصی، انگیزۀ رقابت از بین میرود؛ زیرا این امر سبب میشود، تلاش و شایستگی بیشتر افراد کوشا و توانمند نادیده گرفته شود.
در این رویکرد، نقطۀ شروع رقابتها یکسان میشود امّا به دلیل اینکه انگیزۀ رقابت از بین میرود، راه پیشرفت مادی مسدود میگردد.
به نظر شما آیا رقابت و رفاقت همیشه در مقابل یکدیگرند؟
رویکرد سوم: طرفداران عدالت اجتماعی معتقدند هیچکدام از دو رویکرد قبل، عادلانه نیستند. رویکرد اول عادلانه نیست چون این واقعیت را نادیده میگیرد که افرادی که در طبقۀ اجتماعی پایین متولد میشوند حتّی با داشتن شایستگی و تلاش برابر با افرادی که در طبقۀ اجتماعی بالا متولد میشوند، به سادگی امکان رقابت ندارند. رویکرد دوم نیز عادلانه نیست زیرا در آن افراد توانمند و کوشا، به اندازۀ استحقاقی که دارند، از مزایای اجتماعی برخوردار نمیشوند. در رویکرد اول، نقطهٔ آغازِ رقابت و در رویکرد دوم نقطهٔ پایان رقابت عادلانه نیست. هر دو رویکرد به دلیل ناعادلانه بودن، با فطرت انسانی سازگار نیستند و در نتیجه به شکست میانجامند.
در رویکرد عادلانه، مالکیت خصوصی لغو نمیشود امّا جامعه وظیفه دارد امکان رقابت را برای همگان فراهم کند و نقطۀ شروع رقابت را یکسان نماید. بدین منظور دولت به نمایندگی از جامعه مؤظف است، نیازهای ضروری همۀ افراد مانند خوراک، پوشاک و مسکن را تأمین کند. بدین ترتیب همۀ کودکان از امکانات اولیه برای پیشرفت، بهرهمند میشوند و میتوانند براساس توانایی و شایستگی خود با دیگران رقابت نمایند. دولت نیز تلاش میکند برای کاهش نابرابریهای اجتماعی تدابیر بیشتری بیندیشد؛ مثلاً از ثروتمندان مالیات بگیرد و از آن برای رفع فقر در جامعه استفاده کند.
|
|
|
این رویکرد نه با رهاسازی مطلق موافق است و نه با کنترل مطلق. نه اجرای عدالت را بهدست نامرئی بازار میسپارد و نه دخالت همه جانبۀ دولت را میپذیرد. طرفداران این رویکرد به دنبال برقراری عدالت اجتماعی هستند امّا به بهانۀ عدالت اجتماعی، آزادیهای افراد و امکان رقابت میان آنها را از بین نمیبرند.
این سه رویکرد در مدل زیر نمایش داده شده است. آیا میتوانید آن را تفسیر کنید؟

ارزیابی کنید (صفحهٔ 78 کتاب درسی)
جوامع مختلف برای کاهش نابرابریهای اجتماعی راهکارها و راه حلهای مختلفی را در پیش میگیرند از جمله؛
- گرفتن مالیات از اقشار برخوردار
- پرداخت یارانه به اقشار کم برخوردار
به نظر شما آیا اجرای این راهحلها سبب کاهش نابرابریهای اجتماعی در ایران شده است؟
راهکار پیشنهادی شما برای کاهش نابرابری اجتماعی در کشور چیست؟
جامعه شناسی انتقادی
پیوند دانش و ارزش
در پایان درس گذشته بیان شد که جامعهشناسان انتقادی معتقدند که رویکردهای تبیینی و تفسیری محافظه کارند و انسانها را در برابر وضعیت موجود منفعل و مجبور میسازند. آیا شما میتوانید دلایل آنها را برای چنین ادعایی بازگو کنید؟
غلبه رویکرد تبیینی در جامعهشناسی موجب میشد که کار داوری دربارۀ ارزشها خارج از قلمرو علوم اجتماعی قرار گیرد و غیرعلمی قلمداد شود. در این نگاه انتقاد از وضعیت موجود و تجویز راهحل برای بهتر شدن آن کار علم نبود. این اعتقاد با عنوان «جدایی دانش از ارزش» بیان میشد؛ یعنی دانش و ارزش دو قلمرو متمایز و متقابل دارند؛ «دانش»، قلمرو «تبیین» و در مقابل «ارزش»، قلمرو «تفسیر» معرفی میشد. با غلبه رویکرد تفسیری، رویکرد تبیینی به حاشیه رفت و راه بازگشت دعاوی انتقادی و تجویزی به علوم اجتماعی باز شد. این بار از پیوند دانش و ارزش سخن به میان میآید و «دانش انتقادی» شکل میگیرد. دانش انتقادی، دانشی است که از وضعیت موجود انتقاد میکند و میخواهد برای عبور از وضع موجود و رسیدن به وضع مطلوب راهحل ارائه کند.
|
|
بدین ترتیب از درون رویکرد تفسیری، نوع جدیدی از جامعهشناسی به نام «جامعهشناسی انتقادی» پدید آمد که به توصیف و تبیین پدیدههای اجتماعی بسنده نمیکند بلکه به داوری ارزشی پدیدههای مورد مطالعه میپردازد و آن را با ملاکهای ارزشی (خوب و بد) و هنجاری (باید و نباید) ارزیابی میکند؛ جامعهشناسی انتقادی علم را به معنای حسی و تجربی آن محدود نمیکند و تلاش میکند از محدودیتهای علم تجربی رها شود تا بتواند چنین معیارهایی را جستوجو کند. مثلا صرفاً به توصیف و تبیین تبعیض نژادی در جوامع نمیپردازد بلکه آن را تقبیح و از آن انتقاد میکند و یا عدالت اجتماعی را تحسین میکند و برای گسترش آن راهحلهایی تجویز میکند.
مهمترین هدف جامعهشناسی انتقادی، نقد وضعیت موجود جهان اجتماعی و تجویز راهحلهایی برای رسیدن به یک وضعیت بهتر است. فاصلۀ میان وضع موجود و وضع مطلوبِ جهان اجتماعی، جامعهشناسی را به داوری درباره ارزشها و انتقاد از آنها میکشاند. جامعهشناسان انتقادی برای داوری و انتقاد، به معیارهای علمی نیاز دارند تا براساس آن وضعیت موجود را ارزیابی کنند، تصویری از وضعیت مطلوب ترسیم کنند و راه عبور از وضعیت موجود به سوی وضعیت مطلوب را پیشنهاد دهند. به نظر شما جامعهشناسی انتقادی چگونه به این کار مبادرت میکند؟
کنش و ساختار
میدانید که زندگی اجتماعی انسان، دو وجه دارد:
- از سویی افراد در زندگی گروهی خود با یکدیگر، جهان اجتماعی و ساختارهای آن را میسازند.
- از سوی دیگر هر جهان اجتماعی الزامها و پیامدهایی دارد که زندگی انسانها را متأثر میسازد.
تا زمانی که یک جهان اجتماعی از طریق مشارکت اجتماعی افراد پابرجاست، پیامدهای آن نیز باقی است. با تغییر جهان اجتماعی موجود و به دنبال آن، برداشته شدن الزامهایش، جهان اجتماعی جدیدی شکل میگیرد و پیامدهای دیگری به دنبال میآورد.
همواره این امکان وجود دارد که یکی از این دو وجه زندگی اجتماعی بیشتر مورد توجه و تأکید قرار گیرد و وجه دیگر آن نادیده گرفته شود؛ مثلاً پیامدهای جهان اجتماعی برای افراد برجسته شوند و بیشتر مورد تأکید قرار گیرند ولی این وجه که جهان اجتماعی ساختة انسانهاست نادیده گرفته شود یا بالعکس. یعنی گاهی نظام اجتماعی و ساختارهای آن و گاهی کنشهای اجتماعی مورد توجه قرار میگیرند.
برجسته کردن یک وجه زندگی اجتماعی و تأکید بر آن و نادیده گرفتن وجه دیگر، میتواند آثار و پیامدهای نامطلوبی برای زندگی اجتماعی به وجود بیاورد.
تیمارستان هم در فیلم و هم در اندیشه فوکو نمادی از ساختار قدرت است و مقیاس کوچکتری از جامعه.
در فیلم، «مکمورفی»، نمادی از تلاش برای آزادی و پرستار «رچد» مظهر قدرت سرکوبگر است.
جامعهشناسان انتقادی به این نکتۀ مهم توجه داشتند. آنها همانند جامعهشناسان تفسیری بر توانایی و خلّقیت افراد در ساختن جهان اجتماعی تأکید میکنند امّا کمتوجهی رویکرد تفسیری به ساختارهای اجتماعی و تأثیر این ساختارها بر زندگی افراد را درست نمیدانند.جامعهشناسان انتقادی معتقدند گاهی جهان اجتماعی و ساختارهای آن که بهدست خود انسانها ایجاد شدهاند سازندگان خود را زیر سلطه درمیآورند. بیتوجهی به ساختارهای اجتماعی و نادیده گرفتن آنها، به معنای چشمپوشی از آثار و پیامدهای مخرب آنهاست؛ زیرا انتقاد از ساختارهای اجتماعی را ناممکن میسازد و در نتیجه امکان کنترل آثار مخرب آنها از دست میرود.
مهمتر اینکه گاهی پیامدهای معناها و ارادههای فرد یا گروهی بر فرد، گروه یا فرهنگ دیگری تحمیل میشود. گاهی معناها، ارزشها و ساختارهایی که گروه یا قومی میسازند گروه یا قوم دیگری را زیر سلطه خود درمیآورد و سرکوب میکند.
جامعهشناسان انتقادی بر ضرورت انتقاد علمی از ساختارهای سرکوبگر، تأکید میکنند تا از سلطه چنین ساختارهایی بر انسانها پیشگیری کنند و زمینه شکلگیری ساختارهای اجتماعی انسانیتر را فراهم آورند. جامعهشناسی انتقادی به نقد سلطه در روابط و مناسبات میان افراد، گروهها و فرهنگها میپردازد.
ارزیابی دستاورد جامعه شناسی انتقادی
جامعهشناسی انتقادی با پذیرش رویکرد تفسیری معتقد است که تمام معانی و ارزشها ساخته و پرداخته ارادههای افراد، گروهها و فرهنگهاست. هر فرد، گروه و فرهنگی ارادۀ خاص خود را دارد و معانی و ارزشهای ویژه خود را خلق میکند. هیچکدام بهتر یا بدتر از دیگری نیستند یا هیچکدام درست یا غلط و حق یا باطل نیستند. رویکرد انتقادی هیچگونه حقیقت یا فضیلتی را کشف نمیکند تا براساس این حقایق و فضایل به نقد کنشها و روابط میان انسانها و جوامع بپردازد. بلکه برای دفاع از ارادۀ افراد، گروهها و فرهنگها معتقد است، نباید اراده فرد یا گروهی بر فرد یا گروه دیگری تحمیل شود یا فرهنگی از گستره جغرافیایی و محدوده تاریخی خود فراتر رود و بر فرهنگ دیگری اعمال سلطه کند. اگر چنین اتفاقی رخ دهد و اراده فرد یا گروهی سرکوب گردد، مصداق سلطه است و باید به انتقاد از آن پرداخت. ولی آیا کنشهای ناپسند و ظالمانه انسان محدود به سلطه و سرکوب اجتماعی است؟ آیا عدالت صرفاً نقد و نفی سلطه و سرکوب است؟ آیا ظلم به خویشتن، ظلم به طبیعت، ظلم به دیگران و ظلم به خدا همگی مصادیق سلطهاند؟ آیا جامعهشناسی انتقادی ظرفیت انتقاد از تمامی کنشهای ناپسند فردی و اجتماعی را دارد؟
| جامعهشناسی انتقادی | ||
| موضوع | روش | هدف |
| کنشهای اجتماعی و پیامدهای آن | تفسیری، انتقادی و تجویزی | انتقاد از وضع موجود، تجویز وضع مطلوب و راه رسیدن به آن |
تحقیق کنید (صفحهٔ 84 کتاب درسی)
اگر چه عدالت، همواره مورد توجه و علاقۀ انسانها بوده است؛ ولی برای همۀ دیدگاههایی که دربارۀ آن سخن میگویند، اهمیت یکسانی ندارد. برخی دیدگاهها، عدالت را اساسیترین ارزش یا یکی از اساسیترین ارزشها میدانند ولی برای برخی دیگر، عدالت از آن جهت اهمیت مییابد که وسیلهای برای تحقق ارزشهای دیگر است؛ مثلا عدالت را مقدمۀ دستیابی به رفاه مادی یا آزادی میدانند و برای رسیدن به رفاه و آزادی، خواهان عدالت هستند.
دربارۀ جایگاه عدالت در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تحقیق کنید و براین اساس، وضعیت عدالت آموزشی در ایران امروز را نقد و ارزیابی کنید.
مفاهیم اساسی (صفحهٔ 85 کتاب درسی)
- نابرابری اجتماعی، قشربندی اجتماعی، نابرابری اسمی، نابرابری رتبهای، نابرابری طبیعی، عدالت اقتصادی، مالکیت خصوصی، عدالت اجتماعی، رقابت، بازار آزاد، کنترل دولت، جامعهشناسی انتقادی
خلاصه کنید (صفحهٔ 85 کتاب درسی)
- فاصلۀ میان وضعیت موجود و وضعیت مطلوب جهان اجتماعی، جامعه شناسی را به داوری دربارۀ ارزشها میکشاند.
از جنبههای مختلف بین انسانها تفاوت و نابرابری وجود دارد.
جامعهشناسی انتقادی هم به کنش اجتماعی افراد و هم به آثار نظم اجتماعی و ساختارها بر افراد توجه دارد و به دنبال معیار علمی داوری برای ارزیابی وضع موجود و راه رسیدن به وضع مطلوب است.
آنچه از این درس آموختیم (صفحهٔ 85 کتاب درسی)
در نیمهٔ دوم قرن 20 با افول تصور پوزیتیویستی، جامهشناسی انتقادی به انتقاد از قشربندی پرداخته و به دنبال معیارهای علمی برای انتقاد از وضع موجود و رسیدن به وضعیت بهتر و مطلوبتر است.
