درسنامه آموزشی اقتصاد کلاس دهم ادبیات و علوم انسانی
درس 3: اصول انتخاب درست
موقعیت
امیرعلی چند روزی بود که شدیداً کلافه شده بود. حرفهای ستایش راجع به اشتباه پدر در خرید سهم مهندس و ماجرای سودده بودن کارگاه را نمیتوانست با حرفهای تأثیرگذار پدر در آن شب جمع کند. تنها نتیجه معقولی که میتوانست بگیرد این بود که پدر تمام ماجرا را به همه نگفته است و این موضوع او را بیشتر عصبانی و کلافه میکرد.
شب که در حال بازگشت از مسجد بود، طبق روال همیشه مسیرش را کج کرد تا خریدهای خانه را هم انجام دهد؛ ماست و نعنا و کشمش. همین که خواست وارد مغازه شود، چشمش افتاد به پدر که ظاهرا آن شب زودتر از همیشه برگشته بود و خودش خریدهای شام را داشت انجام میداد. با خودش فکر کرد که الان موقعیت خوبی است تا به پدر بگوید که او فهمیده ماجرا از چه قرار است. برای همین منتظر شد تا پدرش از مغازه بیرون بیاید.
پدر: إ، سلام بابا، تو اینجا چیکار میکنی؟ مگه مامان بهت نگفت که من دارم میام؟
امیرعلی (با سردی و ناراحتی): مسجد بودم، در ضمن من که موبایل ندارم که مامان بهم خبر بدن!
پدر: چی شده؟ چرا این قدر توی خودتی؟ با بچهها حرفت شده یا دوباره یاد سفارشات افتادی، لپتاپ، موبایل و ... .
امیرعلی که انگار این حرفها بیشتر اذیتش میکرد، این بار با ناراحتی بیشتر گفت: نه بابا! کدوم سفارش؟ من با دوستام هم مشکلی ندارم.
پدر: پس نکنه از دست من ناراحتی که چرا زود برگشتم خونه؟
امیرعلی ایستاد و کیسههای خرید را از دست پدر گرفت و رو به پدر گفت: میشه باهم دو کلام حرف حساب بزنیم؟
پدر (با لبخند): اوهاوه، چه خطرناک! چه دلپرُی! بله من درخدمتم، کجا بشینیم که راحت بتونیم حرف بزنیم؟
امیرعلی: دم در خونهتوی ماشین!
پدر: بریم.
وقتی هردو سوار ماشین شدند، امیرعلی شروع کرد:
من همیشه از اینکه شما منو ستایش رو بچه حساب میکنین ناراحت میشدم و دوست داشتم که به شما نشون بدم که دارین اشتباه میکنین. ما دیگه بچه نیستیم بابای من! چند روز پیش توی کاغذایی که شما برای چرکنویس آورده بودین خونه، فهرست درآمد و مخارج کارگاهتون رو دیدم! خودم یکبار از اول نشستم و حساب کردم و دیدم کارگاه زیانده که نیست هیچ، سود هم میده، اما شما اون شب یه جوری گفتین توی پرداخت حقوق و این جور چیزا موندین که من با خودم گفتم بابا ورشکست شده. فهمیدم همه این حرفا رو زدین تا از زیر بار قولتون شونهخالی کنین!
پدر: عجب! پس داستان اینه که حضرت والا دوسه روزه با من سر سنگین شدن؟ نکنه خواهرت رو هم تو؟
امیرعلی که از این حرف پدر دلگیر شده بود، گفت: اون خودش عاقله و اگه از دستتون عصبانیه، انتخاب خودشه. تازه ستایش خودش هم کشف کرده که شما تصمیمگیریهاتون توی کارگاه درست نبوده!
پدر: ماجرا داره جالب میشه! ببینم حرف دیگهای هم هست؟
امیرعلی: فعلاً نه!
پدر که دیگر نمیتوانست جلوی خندهاش را بگیرد، گفت: خب اگه اجازه بدین بریم تویخونه برات توضیح بدم که خواهرتم بشنوه!
امیرعلی: چرا میخندی بابا؟ من دارم جدی باهاتون صحبت میکنم! من از دست شما ناراحتم! در ضمن اگه این «توضیح میدم» مثل همه توضیح میدمهای قبلی باشه من واقعا دیگه ... .
پدر: نه پسرم! برای اینکه عصبانیتت کمتر بشه بهت بگم که تو هزینههای پنهان رو محاسبه نکردی. حالا بیا بریم تو، لباسامونو عوض کنیم تا کامل روشنت کنم. اتفاقا دوست دارم برات توضیح بدم و حس میکنم که دیگه این چیزا رو میشه به تو و خواهرت گفت.
گفتوگو در کلاس (صفحه 23 کتاب درسی)
1- به نظر شما، آیا ملاکهای انتخاب در اقتصاد، فردی است یا اینکه اصول و قوانین مشترکی بر آن حاکم است؟
2- در تصمیمگیریهای اقتصادی چه موضوعاتی را باید در نظر گرفت؟ آیا ملاک فقط لیست هزینه و فایدههای آشکار است؟
3- منظور آقای محمدی از هزینههای پنهان چیست؟
نقشه راه
به طور معمول انسان در هر لحظه از زندگی خود گزینههای متعددی دارد که باید از میان آنها یکی را انتخاب کند. در تصمیم گیریهای منطقی، افراد هزینهها و منافع گزینههای مختلف را باهم مقایسه و بهترین آنها را انتخاب میکنند. اما این انتخاب منطقی در برخی موارد سخت و پیچیده میشود و جنبههای گوناگونی پیدا میکند. ما در این درس میخواهیم:
- بیاموزیم هزینهها و منافع انتخابهای خود را باهم مقایسه کنیم؛
- بیاموزیم در انتخابها و تصمیمهای خود، هزینههای فرصت، منابعکمیاب، هزینههای دررفته و قید بودجه را در نظر بگیریم.
اقتصاد و مسئله انتخاب
هر کسبوکاری چه شخصی باشد و چه در قالب شرکت، با مسئله انتخاب مواجه است. چه چیزی تولید کنیم یا اینکه چقدر از هر چیز تولید کنیم؟ مسئله انتخاب آن قدر مهم است که برخی اقتصاددانان علم اقتصاد را علم انتخاب میدانند. آنها معتقدند اقتصاد به ما میآموزد که در شرایط کمیابی منابع، چگونه بهترین انتخاب را انجام دهیم. البته انتخاب فقط محدود به مسئله کسبوکار و تولید نیست؛ بلکه هر فرد در زندگی روزمره خودش، بارها و بارها با مسئله انتخاب اقتصادی روبهرو میشود. برای انتخاب درست باید با مفهوم کمیابی منابع آشنا شویم و بدانیم که چگونه میتوان با در نظر گرفتن هزینهها و منافع هر انتخاب، تصمیم درستی گرفت. بنابراین باید برای هر تصمیمی قوانینی را رعایت کنیم.
قانون اول: منابع خود را شناسایی کنید و بدانید که آنها کمیاباند!
اگر به عنوان یک کارآفرین و یا تولیدکننده وارد میدان اقتصاد میشوید، باید ابتدا از منابع یا عوامل تولید (production factors) خود آگاه شوید. اقتصاددانان منابع تولید را بهطور کلی در سه دسته طبقهبندی میکنند: منابع طبیعی (زمین)، نیروی کار و سرمایه. زمینی که تولیدکننده گندم آن را زیر کشت میبرد، یک منبع طبیعی است. کشاورزانی که روی زمین کار میکنند، نیروی کار محسوب میشوند. تراکتوری که روی زمین کار میکند، سرمایه فیزیکی است و دانش و مهارت نیروی انسانی این مجموعه تولیدی، سرمایه انسانی محسوب میشود.
با توجه به توضیحات بالا به نظر شما نیروی کار و سرمایه در یک شرکت تدریس خصوصی چیست؟ با توجه به اینکه تولید خدمات هم در اقتصاد نیازمند عوامل تولید است، میتوان گفت نیروی انسانی این شرکت، معلمان و کارمندان آن هستند؛ سرمایه فیزیکی آن نیز ممکن است شامل تجهیزات اداری (مثلاً میز یا تخته و یا ابزارهای آموزشی دیگر) باشد و سرمایه انسانی هم مهارت و دانش تدریس معلمان این شرکت خواهد بود.
منابع تولید در حالت کلی، امکاناتی است که شما برای ارائه محصول یا خدمت خود در اختیار دارید. اما اکنون فرض کنید که به عنوان یک خریدار میخواهید برای دیدن یک فیلم سینمایی، بلیت خریداری کنید و در ضمن برای منزل هم کمی خرید کنید. چه منبعی در اختیار دارید؟ پول داخل جیبتان، مهمترین منبعی است که در اختیار دارید و باید آن را مدیریت کنید. این منبع هر چند یک منبع تولیدی نیست، اما امکانی است که در اختیار شما قرار دارد.
منابعی که در اختیار ما قرار دارد، کمیاب (scarce) است. برای درک بهتر مفهوم کمیابی به مثال کشاورزی بازگردیم. فرض کنید که شما مصمم هستید به عنوان یک کشاورز زمین خود را زیر کشت ببرید. سؤالات زیادی در ذهن شما خواهد آمد: چقدر میتوانم بکارم؟ اگر کل زمین را زیر کشت یک محصول بردم، دیگر نمیتوانم محصول دیگری در آن کشت کنم، چه کنم؟ آیا اصلاً از نظر مالی توان زیر کشت بردن کل زمین را دارم؟ آیا در منطقه ما کارگری هست که بتوانم کار را به کمک او انجام دهم؟ اصلاً چه چیزی بکارم؟
ریشه این سؤالات و سؤالاتی مشابه آن نشان میدهد شما در ذهن خود دو اصل اساسی دارید و در واقع همه سؤالات را در راستای این دو اصل از خود میپرسید: اصل اول: شما در ضمن سؤالات خود دائما به خودتان تذکر میدهید که منابعی که در اختیار دارید (مثل متراژ زمین، حجم بذر، نیروی کار و...) پایانناپذیر نیست بلکه برعکس، کاملاً محدود است. اصل دوم: شما قبول دارید که در آنِ واحد نمیتوانید از یک چیز دو استفاده متفاوت بکنید؛ یعنی هر چیزی دارای محدودیت در استفاده است. به عبارت بهتر، شما به خوبی میدانید که اگر کل زمین را زیر کشت گندم ببرید، دیگر نمیتوانید در آن یونجه یا جو بکارید.
ما باید بدانیم که همه عوامل یا منابع تولید در اقتصاد کمیاب اند. از سوی دیگر هرچه منابع بیشتری داشته باشیم، کالاها و خدمات بیشتری میتوانیم تولید کنیم. اما متأسفانه نمیتوانیم عصای جادویی را تکان دهیم و منابعی را خلق کنیم. ما به منابع در دسترس محدود شدهایم. در هر نقطه از زمان، هر شخص یا شرکت و یا هر کشوری مقدار معینی از نیروی کار، زمین قابل بهرهبرداری، سرمایه انسانی و فیزیکی دارد.
قانون دوم: هزینه فرصت هر انتخاب را محاسبه کنید!
محدودیت منابع، مفهوم هزینه فرصت (opportunity cost) را به همراه دارد. هزینه فرصت یک انتخاب، ارزش بهترین گزینه بعدی است که شما هنگام انتخاب از دست دادهاید. پس از اولویتبندی گزینهها، وقتی اولین اولویت را انتخاب کردیم، اولویت بعدی، هزینۀ فرصت انتخاب ما خواهد بود. البته این اولویتبندی برای اشخاص مختلف میتواند متفاوت باشد. منافع کشت جو در مثال کشاورز، هزینه فرصت کشت گندم است؛ یعنی کشاورز ما اگر نمیخواست گندم بکارد گزینه بعدی او کاشت جو بود؛ حالا که او تصمیم گرفته است در زمینش گندم بکارد، در واقع از منافع کاشت جو صرفنظر کرده است و این، هزینه کاشت گندم است.

اکنون مثال سینما رفتن را درنظر بگیرید. سینما رفتن برای شما چه هزینههایی دارد؟ ممکن است بگویید که هزینه آن پولی است که برای بلیت پرداخت میشود. اگر قیمت بلیت ده هزار تومان باشد، «این هزینه آشکار» رفتن به سینما است؛ اما سینما رفتن هزینه پنهان هم دارد. برای اینکه موضوع روشنتر شود ببینید اگر به سینما نروید، قصد داشتید چه کار دیگری انجام دهید؟ آیا مایلید با دوستتان به بازار بروید؟ بسکتبال بازی کنید؟ مطالعه کنید؟
اگر سینما را کنار بگذارید، بهترین گزینه از بین دیگر گزینهها چیست؟ مثلاً فرض کنید بهترین گزینه بعدی بسکتبال بازی کردن است. پس در طول مدتی که شما در حال دیدن فیلم هستید، باید بسکتبال بازی کردن را رها کنید. شما در واقع رفتن به بازار و یا مطالعه را رها نمیکنید زیرا حتی اگر به سینما هم نمی رفتید گزینه بعدی شما نبودند، بلکه بسکتبال بازی کردن، هزینه فرصت سینما رفتن شماست.
مثال دیگر، انتخاب شغل است. فرض کنید قرار است در یک اداره استخدام شوید درحالی که میتوانید کسبوکار شخصی، مثلاً تدریس خصوصی، با درآمد ماهانه بیست میلیون تومان داشته باشید. اگر استخدام را انتخاب کنید، هزینه فرصت این انتخاب شما، معادل بیست میلیون تومان در هر ماه است.
ممکن است از خودتان بپرسید چرا مجبورم بین استخدامشدن و کسبوکار شخصی داشتن و یا بین سینما رفتن و بسکتبال بازی کردن و یا بین کاشت گندم و جو، یکی را انتخاب کنم. جواب این پرسش ساده است: چون منابع و امکانات شما کمیاب است؛ مثلاً پول یکی از امکانات کمیاب شماست. با یک مقدار مشخص از پول، نمیتوانید هر چیزی را بخرید. وقت و زمان هم از داشتههای کمیاب شماست. هر کاری مثل خوابیدن، غذا خوردن، مطالعه، تفریح و کارهای دیگری که به آن علاقه دارید، همگی به زمان نیاز دارند و انجام هر کدام از آنها در زمان مشخص به معنای عدم امکان انجام بقیه است.
به دلیل کمیابی در منابع و امکانات، همیشه باید بین گزینههای انتخاب، «بده-بستان» (trade off) کرد. بده-بستان یعنی چیزی را رها میکنید تا چیز دیگری را به دست آورید؛ مثلاً فرض کنید 100 هزار تومان پول برای خرجکردن
دارید؛ با این پول میتوانید وسایل لازم برای ساخت ربات امدادگر را تهیه کنید تا در مسابقات رباتیک مدرسه شرکت کنید؛ البته میخواهید یک جفت قناری زیبا هم بخرید و یا حتی یک آکواریوم کوچک برای خودتان
دست و پا کنید؛ لباسهای ورزشی جدیدی نیز آمده که خیلی از بچههای مدرسه خریدهاند و از خرید آن هم بدتان نمیآید! چنانچه پولتان را برای هر کدام خرج کنید، برای گزینههای دیگر چیزی باقی نمیماند.
کشورها نیز مانند مردم، با کمیابی منابع روبهرو هستند. کمیابی منابع، هر جامعه را با مبادله مواجه میسازد. اگرمنابع بیشتری برای تولید یک کالا و خدمات اختصاص داده شود، منابع کمتری برای تولید کالا و خدمات دیگر باقی میماند. برای ساختن دوچرخه بیشتر، کارخانه لاستیک بیشتری به منظور تولید چرخ، فلز بیشتری برای اسکلت دوچرخه، زمین بیشتری برای سالنهای کارخانه لازم است. همچنین نیاز بیشتری به سرمایه برای ساختن ماشینآلات سازندة اسکلت و قطعات دوچرخه، نیروی کار برای سر هم کردن و فروش دوچرخه برای ساختن شغل دوچرخهسازی خواهیم داشت. منابعی که در کارخانه دوچرخهسازی استفاده میشود، موردنیاز تولیدات دیگر مثل رایانهها و خودروها نیز هستند. پس تصمیم برای داشتن دوچرخه بیشتر به معنای از دست دادن چیزهای دیگر است؛ حتی اگر یک کشور کالاهایی را از دیگر کشورها بخرد، هنوز با کمیابی و مبادله مواجه است. تصور کنید که شما یک دوچرخه که ساخت کشور چین است را خریداری میکنید. برای ساخت این دوچرخه از منابع چینی به جای منابع ایرانی استفاده شده است.

فعالیتگروهی در کلاس (صفحه 27 کتاب درسی)
محاسبه هزینه فرصت و منابع کمیاب
در فعالیتگروهی درس قبل، گروه شما یکی از ایدههای کسبوکار را بررسی کرد. اکنون با گروه خود سعی کنید منابعی را که برای راهاندازی این کسبوکار در اختیار دارید، فهرست کنید و همچنین هزینه فرصت آن را البته به صورت حدودی محاسبه کنید. لطفا در پایان بررسی، هر گروه نتایج خود را بر روی تخته کلاس بنویسد.
برای رسیدن به نتیجه، سؤالات زیر را مدنظر قرار دهید:
- منابع طبیعی، سرمایه، نیرویانسانی مورد نیازتان و هزینه تأمین آنها چقدر است؟
- شما به عنوان کارآفرین چگونه میتوانید این منابع را در کنار یکدیگر سازماندهی کنید و به یک شیوه نو در این کسبوکار دست یابید؟
- اگر این شرکت یا تعاونی را تأسیس نکنیم، چه کار دیگری میتوانیم انجام دهیم؟ سود این کار دیگر چقدر است؟
- منابع کمیابما برای تأسیس شرکت چیست؟ اگر کار دیگری انجام دهیم، چقدر از منابعما کم (یا زیاد) میآید؟
اصل سوم: قید بودجه خود را ترسیم کنید!
وقتی شما مقدار مشخص و محدودی پول برای خرج کردن دارید، در این حالت میگوییم شما یک قید بودجه (budget constraints) دارید. به دلیل اینکه بودجهتان محدود است، شما مجبورید بین گزینههای خود بده-بستان کنید.
فرض کنید شما 25 هزارتومان برای صرف ناهار پول دارید. در شکل زیر نحوه انتخاب بین بیسکویت و شکلات را بررسی کنید. هر نقطه بر روی نمودار خط بودجه نشاندهنده مقدار بیسکویت و شکلاتی است که با 25 هزارتومان میتوان خرید. بده - بستان بین نقاط الف و ب چگونه است؟ اگر از نقطه الف به ب یا بالعکس حرکت کنیم، چه تغییری در مقدار انتخاب شده از هریک از این دو کالا روی میدهد؟


قانون چهارم: هزینههای در رفته را فراموش کنید!
فرض کنید دوستتان درباره رفتن به تئاتر با شما گفتوگو میکند. قیمت بلیت برای هر نفر دههزار تومان است. وقتی که برنامه شروع میشود، شما و دوستتان از آن خوشتان نمیآید. اگر برنامه را ترک کنید میتوانید بلیت فیلم تهیه کنید و وقت باقی مانده را به تماشای فیلم بگذرانید. قیمت بلیت سینما هشتهزار تومان است. هزینههایی را که اکنون دیگر غیرقابل اجتناباند و قابل برگشت نیستند، (مثل دههزار تومانی که برای نمایش پرداخت کردهاید)، فراموش کنید. هزینه فرصت سینما رفتن آن چیزی است که هنگام رفتن از تئاتر به سینما باید از دست بدهید که شامل هشتهزار تومان برای پرداخت پول بلیت سینماست، و نهده هزار تومانی که برای تئاتر پرداخت کردید. آن دههزار تومان رفته و تمام شده است، چه شما به سینما بروید و چه نروید. هزینههایی که پرداخت شده است و شما نمیتوانید آن را باز گردانید «هزینه دررفته» (sunk cost) نام دارد؛ این هزینهها نباید تأثیری در انتخاب و تصمیم شما داشته باشد.
مفهوم هزینههای در رفته را میتوانید پولی تصور کنید که به یک چاه عمیق افتاده است و دیگر قابل دسترس نیست. تنها هزینهای که بر تصمیمگیریتان مؤثر است، هزینههایی است که در زمان تصمیمگیری شما به وجود میآیند. برای اینکه یک تصمیم خوب بگیرید، تشخیص تفاوت هزینههایی که بر تصمیم شما تأثیرگذارند، بسیار مهماست؛ هزینههای هدررفته مهم نیستند، چون دیگر رفتهاند و قابل برگشت نیستند. فهمیدن اینکه هزینهها را چطور ارزیابی کنیم، تنها بخشی از گرفتن یک تصمیم خوب است. باید هزینهها در مقابل منافع سنجیده شوند.
قانون پنجم: بین هزینهها و منافع خود، مقایسه کنید!
برای اینکه تصمیمگیری منطقی باشد باید تمام منافع را با تمام هزینهها مقایسه کنید و در نهایت به این نتیجه برسید که در گزینهای که شما انتخاب کردهاید، منافع بیشتر از هزینههاست؛ مثلاً هنگامی که میخواهید بین یک کسبوکار شخصی یا شرکتی انتخاب کنید و یا درمورد اضافهکردن یک خط تولید در کارخانه تصمیم بگیرید، باید بین منافع و هزینههای انتخابتان مقایسه کنید؛ البته همیشه مقایسة هزینهها و منافع بر اساس اطلاعاتی که از آنها داریم، انجام میگیرد. به عنوان یک کارآفرین، مقایسۀ میان منافع و هزینههای کسبوکارتان، از مهمترین مراحل راهاندازی یا استمرار آن است.
مقایسه منافع و هزینهها بخشی از تصمیمگیری منطقی است. اما بهترین تصمیم به نوع رویکرد شما بستگی دارد. دو نوع گسترده از انواع تصمیمات وجود دارد. اولین دسته به یک انتخاب از میان گزینههای مختلف میپردازد و دستة دیگر به انتخاب چه مقدار از هر چیز اشاره میکند؛ مثلاً گاهی اوقات گزینههای تصمیم ما این است که مطالعه کنیم یا به گردش برویم و گاهی نیز دربارۀ میزان مطالعه یا مدت زمان گردش در حال تصمیمگیری هستیم.
زمانی که شما برای تعطیلات به جایی سفر میکنید، مجبورید انتخاب کنید که چند روز میخواهید آنجا بمانید. زمانی که به مغازۀ شیرینی فروشی میروید، باید تصمیم بگیرید چقدر شیرینی بخرید. به طور مشابه، شرکتها هم مجبور هستند تا دربارۀ چیزهایی مثل اینکه چقدر تولید کنند یا چه تعداد نیروی کار استخدام کنند، تصمیم بگیرند. در برآورد و مقایسۀ میان هزینهها و منافع، اینکه چه چیزی را هزینه و چه چیزی را منفعت به حساب بیاوریم وابسته به موقعیّتها و ارزشهای فرهنگی و اجتماعی ما است؛ مثلاً ممکن است آلودگیهای زیست محیطی یک کارخانۀ تولید مواد شیمیایی، برای صاحب آن کارخانه به عنوان هزینه محسوب نشود، اما برای ساکنان آن منطقه هزینه محسوب میشود.
فعالیتفردی در کلاس (صفحه 29 کتاب درسی)
کدام خودرو؟
فرض کنید پدرتان میخواهد از بین سه خودرو جدول زیر یکی را برای خرید انتخاب کند. ستون دوم بهارزش گذاری ذهنی براساس معیارهای واقعی مثل نیاز، کیفیت، کارکردها، هویت، زیبایی و... اشاره دارد. ستون سوم، مربوط به منافع داشتن آن خودرو است که به صورت عددی درآمده و مقداری است که خرید آن برای شما میارزد و ستون چهارم قیمت آن در بازار است. به نظر شما کدام یک ارزش خرید بالاتری دارد؟
| خودرو | منافع خودرو (به میلیون تومان) | هزینه خودرو (به میلیون تومان) | منفعت خالص (= منافع - هزینه) (به میلیونتومان) |
|
|
100 | 120 | ؟ |
|
|
70 | 60 | ؟ |
|
|
60 | 55 | ؟ |
چند لاستیک؟
اکنون فرض کنید که میخواهید خودرویتان را بفروشید. لاستیکهای آن فرسودهاند اما میزان فرسودگیشان با هم یکسان نیستند. تعویض هر کدام هم اثر متفاوتی بر درآمد فروش خودرو خواهد داشت. بر اساس جدول زیر فکرکنید و بگویید که چند لاستیک را باید قبل از فروش خودرو تعویض کنید؟
| لاستیک تعویضشده | منفعت (به هزار تومان) | هزینه (به هزار تومان) | منفعت خالص (به هزار تومان) |
| 1- لاستیک در بدترین شرایط | 200 | 100 | 100 |
| 2- لاستیک در شرایط بد | 150 | 100 | 50 |
| 3- لاستیک در شرایط خوب | 90 | 100 | 10- |
| 4- لاستیک در بهترین شرایط | 10 | 100 | 90- |
چرا برخی مردم تصمیمات غیرمنطقی میگیرند؟
فرض کنید قصد دارید به سینما بروید. پیشتر تصمیم گرفتهاید که ذرتبو داده نخرید؛ چون هزینه آن از منفعتی که برای شما ایجاد میکند، بیشتر است. شاید میخواهید پولش را صرف چیز دیگری کنید که برایتان ارزش بیشتری دارد یا فکر میکنید که خوردن آن شما را تشنه میکند و آن وقت مجبورید یک بطری آب هم بخرید. اما بعد از ورود به سینما، به محض اینکه بوی ذرتبو داده به مشام شما میخورد، ممکن است درگیر قضاوتی زودگذر، آنی و از روی هوس شوید. هزینه و منفعت را فراموش کنید و ذرتبو داده را بخرید! این نمونه یک تصمیمگیری غیرمنطقی است. در اینجا نظرتان درباره هزینه و منفعت تغییر نکرده است؛ فقط آن را به حساب نیاوردهاید، چون گرفتار امیال و هوسهای خود شدهاید!
به عنوان علاقهمند به اقتصاد و به عنوان یک تصمیمگیرنده، شاید برایتان مهم باشد که برخی عوامل رفتارهای غیرمنطقی را تشخیص دهید. در آزمایشهای رفتاری، علل و عوامل تصمیمات غیرمنطقی رفتار انسانها مورد بحث و بررسی قرار میگیرد. در ادامه به پنج اشتباه رایج در تصمیمگیری اشاره میکنیم.

برای تفکر و تمرین (صفحه 32 کتاب درسی)
1- هر کدام از گزارههای زیر در یکی از منابع کمیاب (منابعطبیعی، نیروی کار، سرمایهفیزیکی و سرمایهانسانی) طبقهبندی کنید.
| گزاره | منابع کمیاب |
| باغچه خانه که در آن سبزی کاشتهاید. | |
| ابزارآلات باغبانی که از آنها استفاده میکنید. | |
| باغبانی که برای هرسکردن درختان باغچه استخدام میکنید. | |
| علم و دانشی که در مدرسه کسب میکنید. | |
| کود طبیعی و آبی که برای باغچه استفاده میکنید. | |
| مهارتی که برای فروش بخشی از سبزیجات باغچه به همسایگان به کار میگیرید. |
2- هزینه فرصت هر کدام از فعالیتهای زیر چیست؟
- تعمیر رایانه شخصی
- تماشای فیلم امشب تلویزیون
- زودتر به رختخواب رفتن
- بازی والیبال در مدرسه
- شغل پاره وقت بعد از زمان مدرسه
- رفتن به دانشگاه بعد از دبیرستان
- اشتغال بدون ادامه تحصیل
3- تصمیمات زیر را تحلیل کنید:
- این لباس را به قیمت خیلی خوبی خریدم؛ زیرا در حراجی بود.
- من «برند معمولی» خریدم؛ زیرا ارزانتر از «برند معروف» بود.
- من واقعا آن تئاتر را دوست نداشتم، اما ترجیح دادم بمانم؛ زیرا پول زیادی برای آن داده بودم.
- من غواصی را دوست دارم و بسیاری از دوستانم هم آن را دوست دارند. مطمئنم که میتوانم مغازه وسایل غواصی باز کنم و پول در بیاورم. فکر میکنم بهتر است مدرسه را ترک کنم و یک مغازه وسایل غواصی راه بیندازم.
- تا حالا فهرست وظایف برای خودم ننوشتهام، چون فکر میکنم به وقتزیادی نیاز دارد.
4- در درس اول، میزان سود یا زیان (حسابداری) کارگاه آقای محمدی را محاسبه کردیم. اکنون در نظر بگیرید که پدر امیرعلی و ستایش میتوانست بهجای تولید در کارگاه، آن را با مبلغ ماهیانه چهار میلیون تومان، اجاره دهد. باتوجه به اطلاعات زیر، مجددا سود یا زیان سالیانه کارگاه را محاسبه کنید و نتیجه را در کلاس به بحث بگذارید. (این سود یا زیان را، سود یا زیان اقتصادی مینامند.
- خرید مواد اولیه برای تولید ماهیانه: 100 میلیون تومان
- پول آب، برق، گاز، عوارض شهرداری سالیانه: 800 میلیون تومان
- دستمزد ماهیانه هر کارگر: 2 میلیون تومان (مجموعاً 20 کارگر)
- درآمد سالیانه: 2/5 میلیارد تومان.
تحلیل کنید (صفحه 33 کتاب درسی)
- هزینه فرصت چیست و چرا معمولاً از دید ما پنهان است و آن را به حساب نمیآوریم؟
- به حساب آوردن هزینه فرصت چه تأثیری در انتخاب ما خواهد گذاشت؟
- چگونه میتوانیم بین منافع و هزینههای خود، مقایسه درستی انجام دهیم؟







