متن درس علوم و فنون ادبی (3) دوازدهم رشته انسانی و معارف
درس 12: حسن تعلیل، حس آمیزی و اسلوب معادله
حسن تعلیل
در لغت به معنای دلیل و برهان نیکو آوردن است و در اصطلاح ادبی آن است که دلیلی هنری (شاعرانه) و غیرواقعی برای امری بیاورند؛ بهگونهای که بتواند مخاطب را اقناع کند و خیالانگیز باشد.
به بیت زیر توجه کنید:
به سرو گفت کسی میوهای نمیآری؟
جواب داد که آزادگان تهیدستاند
سعدی
سعدی دلیلی هنری و لطیف برای میوه ندادن سرو بیان کرده است. این دلیل غیرواقعی و ادعایی است و زیباییآفرینی بیت از همین علتسازی خیالی است.
نمونهٔ دیگر:
تویی بهانهٔ آن ابرها که میگریند
بیا که صاف شود این هوای بارانی
قیصر امینپور
در این بیت شاعر دلیل بارش ابرها را فراق امام زمان (عج) بیان کرده است. این دلیل شاعرانه بر زیبایی کلام افزوده است.
مثالهای دیگر:
نرگس همی رکوع کند در میان باغ
زیرا که کرد فاخته بر سرو مؤذنی
منوچهری
باران همه بر جای عرق میچکد از ابر
پیداست که از دست کریم تو حیا کرد
قاآنی شیرازی
رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار
گریهاش بر سمن و سنبل و نسرین آمد
حافظ
از آن مرد دانا دهان دوخته است
که بیند که شمع از زبان سوخته است
سعدی
هنگام سپیدهدم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحهگری؟
یعنی که نمودند در آیینهٔ صبح
از عمر شبی گذشت و تو بیخبری
خیام
حسآمیزی
آمیختن دو یا چند حس در کلام، چنانکه ذهن را به کنجکاوی وا دارد و با ایجاد موسیقی معنوی، بر تأثیر و زیبایی سخن بیفزاید. حسآمیزی گاه آمیختگی حواس با امور ذهنی انتزاعی است.
سپهبد پرستنده را گفت گرم
سخنهای شیرین به آوای نرم
فردوسی
شاعر در این بیت در سه حسآمیزی زیبا به ترتیب: حس شنوایی و لامسه را در ترکیب و شنوایی و لامسه را در ترکیب «گفت گرم»، شنوایی و چشایی را در ترکیب «سخنهای شیرین» و شنوایی و لامسه را در ترکیب «آوای نرم» با هم آورده است که این تعامل حواس با یکدیگر موجب زیباییآفرینی شده است.
یا در بیت:
بر لب کوه جنون خندهٔ شیرین بهار
نقش زخمی است که از تیشهٔ فرهاد شکفت
نصرالله مردانی
در ترکیب «خندهٔ شیرین» دو حس شنوایی و چشایی در هم آمیختهاند.
مثالهای دیگر:
با من بیا به خیابان / تا بشنوی بوی زمستانی که در باغ رخنه کرده است.
سلمان هراتی
آسمان فریبی آبی رنگ شد.
دکتر شریعتی
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوّار بماند
حافظ
افسوس موها، نگاهها به عبث / عطر لغات شاعر را تاریک میکنند.
شاملو
رود مینالد
جغد میخواند
غم بیاویخته با رنگ غروب
میتراود ز لبم قصهٔ سرد
دلم افسرده در این تنگ غروب
سهراب سپهری
اسلوب معادله
بیان مطلبی در دو عبارت مستقل، به نحوی که یکی از طرفین معادلی برای تأیید عبارت دیگر است؛ زیباییآفرینی اسلوب معادله بر پایهٔ شباهت میباشد. به عبارتی، معمولاً مفهومی ذهنی در یک مصراع یا بیت و مفهومی محسوس در مصراع یا بیتی دیگر برای تأیید آن میآید.
برای مثال:
دل چو شد غافل ز حق، فرمانپذیر تن بود
میبرد هرجا که خواهد اسب، خواب آلوده را
صائب
شاعر در مصراع اول میگوید: دل وقتی از حق غافل شود، تابع نفس خواهد شد و در تأیید این مضمون در مصراع دیگر میگوید: سوار اگر خوابآلود باشد، اسب او را به هر سمت بخواهد، میبرد. این شیوهٔ برابر نهادن مفاهیم و محسوس شدن امری معقول برای خواننده، موجب زیباییآفرینی میشود.
مثال دیگر:
قطع زنجیر ز مجنون تو نتوان کردن
موج جزو بدن آب روان میباشد
بیدل دهلوی
بیدل در مصراع دوم جداییناپذیری موج از آب را معادل و تأییدی برای مفهوم جداییناپذیری زنجیر از عاشق مجنون بیان کرده است.
چند مثال دیگر:
سعدی از سرزنش خلق نترسد، هیهات
غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را
سعدی
دود اگر بالا نشیند، کسر شأن شعله نیست
جای چشم ابرو نگیرد، گرچه او بالاتر است
صائب
آدمی پیر چو شد، حرص جوان میگردد
خواب در وقت سحرگاه گران میگردد
صائب
چشم عاشق نتوان دوخت که معشوق نبیند
پای بلبل نتوان بست که بر گل نسراید
سعدی
گریۀ دائم سیاهی را نبُرد از بخت من
زاغ را بسیاری باران نسازد پر سپید
جامی
عشق چون آید برد هوش دل فرزانه را
دزد دانا میکشد اول چراغ خانه را
زیب النساء
در گران جان نکند پند و نصیحت تأثیر
پای خوابیده به فریاد نگردد بیدار
صائب
خودارزیابی (صفحهٔ 1116 و 117 کتاب درسی)
1- در کدام یک از بیتهای زیر اسلوب معادله آمده است؟ توضیح دهید.
نیست پروا تلخکامان را ز تلخیهای عشق
آب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است
صائب
تلخکامان ازسختیهای عشق پروا ندارند(همانطورکه) ماهی دریا با آب دریا خوش است. (اسلوب معادله دارد.)
معادلهها: تلخکامان = ماهی - دریا عشق= آب دریا - پروا ندارند= خوش است
فکر شنبه تلخ دارد جمعهٔ اطفال را
عشرت امروز بیاندیشهٔ فردا خوش است
صائب
جمعه اطفال با فکر شنبه تلخ میشود(همانطور که) عشرت امروز با اندیشهٔ فردا ناخوش میشود. (اسلوب معادله دارد.)
معادلهها: جمعه اطفال= عشرت امروز - فکر شنبه= اندیشهٔ فردا تلخ دارد= ناخوش میشود
با کمال احتیاج از خلق استغنا خوش است
با دهان تشنه مردن بر لب دریا خوش است
صائب
استغنا و بینیازی از خلق با کمال نیازمندی خوش است (همانطورکه) مردن با لب تشنه بر لب دریا خوش است. (اسلوب معادله دارد)
معادلهها: کمال احتیاج= دهان تشنه - خلق= لب دریا - استغنا= مردن
تنورلاله چنان برفروخت باد بهار/ که غنچه غرق عرق گشت وگل به جوش آمد (اسلوب معادله ندارد)
تنور لاله چنان برفروخت باد بهار،
که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد
حافظ
اسلوب معادله ندارد.
پشت گوژ آمد فلک در آفرینش تا کند
هر زمان پیشت زمین بوس از برای افتخار
سعدی
اسلوب معادله ندارد.
سرکشان را فکند تیغ مکافات ز پای
شعله را زود نشانند به خاکستر خویش
حزین لاهیجی
سرکشان را تیغ مکافات از پای میافکند(همانطور که) شعله را زود به خاکستر خویش مینشانند (اسلوب معادله دارد.)
معادلهها: سرکشان= شعله - از پای افکندن= به خاکستر خویش نشاندن
بیکمالیهای انسان از سخن پیدا شود
پستهٔ بیمغز چون لب واکند، رسوا شود
صائب
بیکمالیهای انسان با سخن گفتنش آشکار میشود (همانطور که) پستهٔ بیمغز با لب واکردن رسوا میشود. (اسلوب معادله دارد)
معادلهها: انسان بیکمال= پستهٔ بیمغز - سخن گفتن= لب واکردن - پیداشدن بیکمالی= رسوا شدن
آزاده را جفای فلک بیش میرسد
اول بلا به عاقبتاندیش میرسد
امیری فیروزکوهی
جفای فلک بیشتر به آزاده میرسد (همانطور که) اولین رنج قسمت انسان عاقبتاندیش میشود.
معادلهها: آزاده= عاقبت اندیش - جفای فلک= بلا - بیش میرسد= اول میرسد
ملامت از دل سعدی فرو نشوید عشق
سیاهی از حبشی چون رود که خود رنگاست
سعدی
ملامت عشق را از دب سعدی فرونشوید (همانطور که) سیاهی از حبشی پاکشدنی نیست.
معادلهها: دل سعدی= حبشی - فروشستن= رود - عشق= سیاهی خودرنگ
2- در بیتها و عبارتهای زیر حس آمیزی را بیابید و توضیح دهید.
خداوند لباس هراس و گرسنگی را به آنها چشاند.
(نحل / 112)
لباس را باید پوشید نه چشید. لباس پوشیدنی است نه چشیدنی. حس لامسه با حس چشایی در آمیخته شده است.
نجوای نمناک علفها را میشنوم.
سهراب سپهری
نمناک بودن را نباید برای نجوا به کار برد.حس لامسه را با حس شنوایی درآمیخته است.
از این شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم
که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمیگیرد؟
حافظ
شعر تر: در این ترکیب دو حس شنوایی و لامسه درآمیختند. در ترکیب شعر شیرین دو حس شنوایی و چشایی با هم درآمیختند.
ما گر چه مرد تلخ شنیدن نهایم؛ لیک
تلخی که از زبان تو آید، شنیدنی است
طالب آملی
تلخی را باید چشید نه شنید. در اینجا ترکیب دو حس چشایی و شنوایی حس آمیزی را حاصل کرده است.
بوی دهن تو از چمن میشنوم
رنگ تو ز لاله و سمن میشنوم
مولوی
بو شنیدنی نیست همین طور رنگ، بو مربوط به بویایی است و رنگ مربوط به بینایی میباشد.
خط شکسته را هم محکمتر و بامزهتر از دیگران مینوشت.
عبدالله مستوفی
خط را بامزه تر نوشتن حس آمیزی دارد مزه مربوط به حس چشایی است خط دیداری است.
3- در کدام یک از بیتهای زیر آرایهٔ حسن تعلیل یافت میشود؟ توضیح دهید.
عجب نیست بر خاک اگر گل شکفت
که چندین گلاندام در خاک خفت
سعدی
بیت حسن تعلیل دارد. شاعر برای شکفتن گل بر خاک دلیلی منطقی نیاورده است مصراع دوم یک دلیل ادعایی بیش نیست اما شنونده آن را میپذیرد.
اشک سحر زداید از لوح دل سیاهی
خرم کند چمن را باران صبحگاهی
رهی معیری
بیت حسن تعلیل دارد. در این بیت شاعر دلیلی هنرمندانه و زیبا برای مصراع اول آورده است که دلیلی منطقی و عقلی نیست.
به یک کرشمه که در کار آسمان کردی
هنوز میپرد از شوق چشم کوکبها
صائب
بیت حسن تعلیل دارد. شاعر برای چشمک زدن ستارگان یک دلیل زیبای ادبی آورده است نه دلیل منطقی.
سپهر مردم دون را کند خریداری
بخیل سوی متاعی رود که ارزان است
ناظم هروی
این بیت دارای اسلوب معادله است. بین دو مصراع میتوان مساوی گذاشت یا جای مصراعها را تغییر داد.
خمیده پشت از آن گشتند پیران جهاندیده
که اندر خاک میجویند ایام جوانی را
نظامی
بیت حسن تعلیل دارد. شاعر برای خمیده پشت بودن پیران یک دلیل منطقی نیاورده است، بلکه در مصراع دوم یک دلیل ادعایی و غیر منطقی آورده است.