خانه
گاما

درسنامه آموزشی فارسی (3) کلاس دوازدهم

درس 6: نی‌نامه

بازدید115/3 K
تاریخ بروزرسانی1401/11/3

بشنو این نی چون شکایت می‌کند

از جدایی‌ها حکایت می‌کند

قلمرو زبانی: چون: آن‌گاه که، زمانی که / جدایی: جدایی انسان از عالم معنا / حکایت، شکایت: مفعول
قلمرو ادبی: استعاره: «نی» استعاره از مولانا و نماد انسان آگاه و آشنا با عالم معنا / جناس ناقص: حکایت، شکایت
قلمرو فکری: به صدای نی آن‌گاه که حکایت می‌کند گوش بده. نی از جدایی‌های ما از عالم حقیقت حکایت می‌کند.

کز نیستان تا مرا ببریده‌اند

در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

قلمرو زبانی: نیستان: نیزار در اینجا عالم معنا / تا: از لحظه‌ای که / نفیر: فریاد و زاری به آواز بلند / ببریده‌اند، نالیده‌اند: ماضی نقلی (آمدن ب بر سر فعل ماضی از مختصات سبکی است)
قلمرو ادبی: نیستان استعاره از عالم معنا / مجاز: «مرد و زن» مجاز از همهٔ هستی یا همهٔ انسان‌ها.
قلمرو فکری: نی می‌گوید: از آن روزی که مرا از عالم معنا جدا کرده‌اند، همهٔ مردم از فریاد و زاری من نالان و گریان هستند.

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

قلمرو زبانی: سینه: انسان سینه سوخته و درد عشق کشیده و جدایی دیده / شرحه شرحه: پاره پاره «شرحه: گوشتی که از درازا بریده باشند» شرح: باز کردن، توضیح دادن / فِراق: دوری / اشتیاق: میل قلب به دیدار محبوب؛ در این مصراع، کشش روحِ انسان خداجو در راه شناخت پروردگار و ادراک حقیقت هستی
قلمرو ادبی: مجاز: «سینه» مجاز از انسان آگاه و عاشق، سینه سوخته / جناس ناهمسان افزایشی: شرحه و شرح
قلمرو فکری: برای بیان درد اشتیاق، شنونده‌ای می‌خواهم که دوری از حق را ادراک کرده باشد و دلش از درد و داغ فراق سوخته باشد.

هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگارِ وصل خویش

قلمرو زبانی: کاو: که او / وصل: رسیدن / روزگار: دوتلفظی (روزِگار، روزگار) / ماند: فعل اسنادی در معنی شد.
قلمرو ادبی: تضاد: دور، وصل / جناس ناهمسان اختلافی: اصل، وصل / تلمیح: به حدیث: کُلُّ شَئٍ یَرجعُ الی اصلهِ و تلمیح به آیه: «اِنّا لله و انّا اِلَیهِ راجعون»
قلمرو فکری: هر کسی از اصل خود (بازگشت به سوی خدا) دور و جدا مانده باشد سرانجام به اصل و مبدأ خود باز می‌گردد.

من به هر جمعیّتی نالان شدم

جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم

قلمرو زبانی: نالان: بن مضارع «نال» + علامت صفت فاعلی «ان» / جفت: همدم / بدحالان: کسانی که سیر و سلوک آنها به سوی حق، کُند است / خوش حالان: رهروان راه حق که از سیر و سلوک به سوی حق شادمان هستند.
قلمرو ادبی: مجاز: «خوش‌حالان و بد حالان» مجاز از همهٔ مردم / تضاد: خوش، بد
قلمرو فکری: من با همهٔ مردم خواه آنان که در سیر و سلوک خود موفق بوده‌اند و خواه آنان که ناموفق بوده‌اند، نالهٔ خود را سر داده‌ام و راز دل خویش را در این ناله‌ها باز گفته‌ام.

هر کسی از ظنّ خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

قلمرو زبانی: ظن: گمان، پندار / اسرار: رازها
قلمرو ادبی: تمثیل / اسرار: مفعول / یار: مسند
قلمرو فکری: امّا هیچ کس قادر نیست به ژرفای درون او راه یابد و ادّعای شناخت او گمانی است شخصی و هرکسی برداشت سطحی از کلام او را دارد.

سرّ من از نالهٔ من دور نیست

لیک چشم و گوش را آن نور نیست

قلمرو زبانی: نیست در مصراع اول: فعل اسنادی، در مصراع دوم: فعل غیر اسنادی / لیک: امّا (حرف پیوند هم‌پایه ساز)
قلمرو ادبی: جناس ناهمسان اختلافی: دور، نور / نیست و نیست جناس همسان (در این بیت ذوقافیتین هست) / مجاز: «چشم و گوش» مجاز از کل حواس / استعاره: نور استعاره از معرفت و بصیرت / تناسب: چشم و گوش / واج آرایی «ن»
قلمرو فکری: اسرار من در ناله‌‌های من نهفته است امّا چشم و گوش ظاهری نمی‌تواند راز و حقیقت این ناله را دریابد. تنها با چشم و گوش دل می‌توان حقیقت را ادراک کرد.

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست

لیک کس را دید جان دستور نیست

قلمرو زبانی: مستور: پوشیده، پنهان (مستور با واژه مسطور هم آوا است) / دید: دیدن «مصدر مرخّم» / دستور: اجازه / را: حرف اضافه به معنی «برای» / نقش دستوری جان در بیت به ترتیب متمم، نهاد و مضاف الیه است.
قلمرو ادبی: تکرار: جان / عکس: تن ز جان و جان ز تن / جناس ناهمسان اختلافی: دستور و مستور
قلمرو فکری: گر چه جان، تن را ادراک می‌کند و تن از جان آگاهی دارد و هیچ‌یک از دیگری پوشیده نیست اما توانایی دیدن جان به هیچ چشمی داده نشده است.

آتش است این بانگ نای و نیست باد

هر که این آتش ندارد، نیست باد

قلمرو زبانی: بانگ: فریاد / نای: نی / نیست باد: جریان هوا نیست / نیست باد: نابود باد «بشود» (فعل دعایی) / کاندر: که اندر / کاربرد اندر به جای در (دستور تاریخی)
قلمرو ادبی: تشبیه: بانگ نای به آتش / استعاره: «نای» استعاره از «مولانا یا انسان آگاه به عالم معنا» است / استعاره: «آتش» در مصراع دوم استعاره از «عشق» / آتش در مصرع اول نماد سوزندگی و تأثیر گذاری / جناس همسان (تام): نیست باد، نیست باد [واژهٔ نیست در مصراع اول فعل منفی اسنادی است و در مصراع دوم اسم در معنی نابود است] / بیت ذوقافیتین است / واج آرایی مصوت «ا»
قلمرو فکری: نالهٔ نی فقط دمیدن نفَس و باد در آن نیست بلکه آتش هجران و شوق وصال عامل این صدا است و هر کسی از این عشق و شوق بیگانه است باید نابود شود.

آتش عشق است کاندر نی فتاد

جوشش عشق است کاندر می فتاد

قلمرو زبانی: کاندر: که اندر «در» / فتاد: افتاد
قلمرو ادبی: تشبیه: آتش عشق «عشق مانند آتش است» [آتش عشق: اضافهٔ تشبیهی] / اضافهٔ استعاری: «جوشش عشق» عشق مانند آبی است که می‌جوشد / جناس ناهمسان اختلافی: می، نی / حسن تعلیل: دلیل جوشیدن می را جوشش عشق بیان می‌کند. / بیت ترصیع دارد
قلمرو فکری: اگر نی به نالهٔ پُر سوز و گداز می‌افتد، به سبب عشقی است که در آن افتاده و موجب نوای غمگین در آن شده است و اگر باده می‌جوشد، آن هم به واسطهٔ جوشش و مستی آفرینی عشق است.

نی، حریف هر که از یادی برید

پرده‌هایش پرده‌های ما درید

قلمرو زبانی: حریف: همدم، هم صحبت / هر که: هر انسان عاشق / یار: معشوق / برید: جدا شد / «پرده اول»: نغمه، نوا. و «پرده دوم»: حجاب و ستر / پرده دریدن: راز را آشکار کردن / ما: عاشقان
قلمرو ادبی: تشخیص: نی همدم کسی باشد / کنایه: «پرده دریدن» کنایه از رسوا کردن-کنایه از افشای راز / جناس همسان (تام): پرده، پرده / بریدن از کسی کنایه از: جدایی. جناس ناهمسان اختلافی: برید و درید
قلمرو فکری: نی همدم و همنشین کسانی است که جویای معرفت‌اند و از معشوق حقیقی خود جدا مانده‌اند. آهنگ‌های نی، راز ما را افشا کرد و احوال نهایی ما را بر همه کس آشکار ساخت.

همچو نی زهری و تریاقی که دید؟

همچو نی دمساز و مشتاقی که دید؟

قلمرو زبانی: تریاق: پادزهر، ضد زهر / دمساز : مونس، همراز، درد آشنا
قلمرو ادبی: پارادوکس «تناقض»: اینکه نی هم زهر باشد و هم پادزهر / تضاد: زهر و تریاق / تشبیه: همچون نی / هر دو مصراع استفهام انکاری است.
قلمرو فکری: نی هم زهر است و هم پاد زهر. در عین درد آفرینی، درمان بخش نیز هست. (به ظرفیت وجودی افراد بستگی دارد).

نی حدیث راه پر خون می‌کند

قصّه‌های عشق مجنون می‌کند

قلمرو زبانی: حدیث: سخن / راه پرخون: راه عشق
قلمرو ادبی: تشخیص: نی سخن بگوید / استعاره: «راه پرخون» استعاره از عشق «عشق مانند راهی پراز خون است» / تلمیح: داستان لیلی و مجنون / تشخیص و استعارهٔ مکنیه: نی حدیث .... می‌کند
قلمرو فکری: نی، داستان راه خونین عشق را بیان می‌کند و از قصه‌های عشقِ عاشقانی چون مجنون سخن به میان می‌آورد.

محرم این هوش جز بی‌هوش نیست

مر زبان را مشتری جز گوش نیست

قلمرو زبانی: محرم: رازدار ، معتمد، همدم / هوش: عشق / بی‌هوش: عاشق / مر: از حروف تأکید است که در متن‌های قدیمی همراه «را» می‌آید / را: فک اضافه «مشتریِ زبان» (هرگاه «را» میان مضاف و مضاف الیه بیاید؛ فک اضافه است)
قلمرو ادبی: پارادوکس «تناقض»: بی‌هوش محرم هوش باشد / مجاز: «زبان» مجاز از سخن / جناس: گوش، هوش / تشخیص: گوش مشتری زبان باشد / اسلوب معادله: مصراع دوم مثالی برای مصراع اول است / هوش مجازا عشق و اسرار آن / کنایه: بی‌هوش عاشق واقعی (کسی که ازعشق و حقیقت بی‌هوش و سرمست است)
قلمرو فکری: حقیقت عشق را هر کسی درک نمی‌کند؛ تنها عاشق (بی‌هوش) محرم است، همان گونه که «گوش» برای ادراک سخنان زبان، ابزاری مناسب است.

در غم ما روزها بی‌گاه شد

روزها با سوزها همراه شد

قلمرو زبانی: بی‌گاه شدن: روزهای زندگی سپری شد، بی‌وقت، به پایان رسیدن (هنگام غروب)
قلمرو ادبی: جناس ناهمسان اختلافی: روز، سوز / کنایه: «روزها بی‌گاه شد» کنایه از «سپری شدن روزهای زندگی» / روزها: مجاز از عمر / واج آرایی: تکرار مصوّت «ا» و صامت «ه»
قلمرو فکری: روزها و ایّام عمر من با سوز و گداز در غم محبوب به شب رسید و به سر آمد.

روزها گر، رفت گو رو، باک نیست

تو بمان، ای آن که جز تو پاک نیست

قلمرو زبانی: بیت هفت جمله دارد روزها گر رفت، گو، رو، باک نیست، تو بمان؛ ای آنکه، جز تو پاک نیست / ای آن که: (ای آن کسی): منادا و شبه جمله / مرجع ضمیر تو: معشوق، خدا
قلمرو ادبی: تشخیص: به روزها بگو - رفتن روزها / جناس ناهمسان اختلافی: پاک، باک / تضاد فعلی: رو، بمان / روزها: مجاز از عمر / مرجع ضمیر تو: عشق به حق تعالی
قلمرو فکری: اگر روز های عمرم سپری شد اهمّیتی ندارد، تنها تو با من بمان چرا که تو (معشوق، خدا) برای من مهم هستی نه چیزی دیگر (پیام: آرزوی جاودانگی عشق الهی)

هر که جز ماهی، ز آبش سیر شد

هر که بی‌روزی است، روزش دیر شد

قلمرو زبانی: بی‌روزی: بی‌نوا، درویش / سیر شدن: بی‌میل شدن / روزش دیر شد: خسته شد.
قلمرو ادبی: استعاره: «ماهی» استعاره از عاشق / آب: استعاره از عشق و معرفت الهی / جناس ناهمسان اختلافی: سیر، دیر / کنایه: «روزش دیر شد» کنایه از «خسته شدن» و تباه و بیهوده شدن. / تناسب: ماهی و آب
قلمرو فکری: همه‌ کس، جز ماهی عاشق از عشق و غوطه‌‌خوردن در دریای عشق و معرفت سیر می‌شود و آن کسی که در راه طلب ملول و خسته شود، از عشق بی‌نصیب و محروم می‌ماند و روزش به ملالت می‌گذرد.

در نیابد حال پخته هیچ خام

پس سخن کوتاه باید، والسلام

قلمرو زبانی: پخته: انسان عاشق و واصل (نقش مضاف الیه) / خام: انسان بی‌تجربه در راه عشق (نهاد) / والسّلام: شبه جمله
قلمرو ادبی: تضاد: پخته و خام / پخته: کنایه از عاشق و عارف واصل، خام: کنایه از انسان بی‌بهره از عشق / کوتاه کردن سخن: کنایه از سخن نگفتن و سکوت / ایهام: هیچ در دو معنی: 1- اصلا (قید) 2- هیچ (صفت پیشینِ خام) به کار رفته است. / مصرع دوم ضرب‌المثل است.
قلمرو فکری: آن که راه عشق نسپرده است، از حال عارفِ واصل بی‌خبر است. بنابراین بیش از این سخن را ادامه نمی‌دهم و آن را تمام می‌کنم.

مثنوی معنوی، مولوی

قلمرو زبانی (صفحهٔ 48 کتاب درسی)

 

1- معنای واژه‌ «دستور» را در بیت‌های زیر مشخّص کنید.

چه نیکو گفت با جمشید دستور

که با نادان نه شیون باد و نه سور

فخرالدّین اسعد گرگانی

دستور: وزیر

گر ایدونک دستور باشد کنون

بگوید سخن پیش تو رهنمون

فردوسی

دستور: اجازه

2- با توجّه به دو بیت زیر از مولوی، آیا می‌توان «دیر شدن» و «بی‌گاه شدن» را معادل معنایی یکدیگر دانست؟ دلیل خود را بنویسید.

مکر او معکوس و او سرزیر شد

روزگارش برد و روزش دیر شد

بی‌گاه شد بی‌گاه شد، خورشید اندر چاه شد

خورشیدِ جان عاشقان در خلوت الله شد

بله، می‌توان آن‌ها را معادل هم دانست؛ زیرا هر دو، مفهوم «تباه و تمام شدن» وجود دارد و می‌توان به جای هر دو معادل «تمام شدن» را آورد.

3- نقش دستوری گروه‌های اسمی مشخص شده در بیت زیر را بنویسید.

هر کسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

یار من: مسند / اسرار من: مفعول

قلمرو ادبی (صفحهٔ 48 کتاب درسی)

 

1- بیت‌های زیر را از نظر کاربرد آرایهٔ جناس تام (همسان) بررسی کنید.

الف)

آتش است این بانگ نای و نیست باد

هر که این آتش ندارد نیست باد

در این بیت واژه‌های «نیست باد» جناس تام دارند؛ زیرا در لفظ دقیقاً یکسان اما در معنی با هم متفاوتند. در مصرع اوّل «نیست باد» به معنی «باد هوا نیست» امّا در مصرع دوم «نیست باد» یک فعل دعایی و به معنای «نابود شود» به کار رفته است.

ب)

نی، حریف هر که از یاری بُرید

پرده‌هایش پرده‌های ما درید

دو واژهٔ «پرده» جناس تام دارند؛ زیرا اوّلی به معنای «نغمه و آواز» و دومی به معنای «حجاب» است.

2- به بیت زیر توجّه کنید:

مستمع، صاحب سخن را بر سر کار آورد

غنچهٔ خاموش، بلبل را به گفتار آورد

صائب تریزی

در این بیت، مصراع دوم در حکم مصداقی برای مصراع اوّل است؛ به گونه‌ای که می‌توان جای دو مصراع را عوض کرد؛ در واقع شاعر، بر پایهٔ تشبیه، بین دو مصراع ارتباط معنایی بر قرار کرده است؛ به این نوع کاربرد شاعرانه «اسلوب معادله» می‌گویند.

توجّه: در اسلوب معادله، هر یک از دو مصراع، استقلال معنایی و نحوی دارند؛ به گونه‌ای که یکی از طرفین، معادل و مصداقی برای تأیید مفهوم طرف دیگر است.

نمونه:

عشق چون آید، برد هوش دل فرزانه را

دزد دانا می‌کشد اوّل چراغ خانه را

زیب‌النّسا

شانه می‌آید به کار زلف در آشفتگی

آشنایان را در ایّام پریشانی بپرس

سلیم طهرانی

عشق بر یک فرش بنشاند گدا و شاه را

سیل، یکسان می‌کند پست و بلند راه را

غنی کشمیری

- در کدام بیت درس، شاعر از «اسلوب معادله» بهره گرفته است؟ دلیل خود را بنویسید.

محرم این هوش جز بی‌هوش نیست

مر زبان را مشتری جز گوش نیست

زیرا مصراع دوم معادلی برای مصراع اول است؛ علاوه‌ بر این، هر مصراع یک مفهوم کامل دارد و وابستهٔ مصراع بعد نیست.

قلمرو فکری (صفحهٔ 49 کتاب درسی)

 

مقصود مولوی، از «نی» و «نیستان» چیست؟
نی: نماد مولانا یا انسان آگاه و عارف کامل و آشنا به حقایق عالم بالا
نیستان: نماد عالم معنا یا همان وطن اصلی انسان

2- کدام بیت، به این سخن مشهور «کُلُّ شَیءٍ یَرْجِعُ إِلَی أصْلِهِ.» (هر چیزی سرانجام به اصل و ریشهٔ خود باز می‌گردد.) اشاره دارد؟

هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگارِ وصل خویش

3- حافظ، در هر یک از بیت‌های زیر، بر چه مفاهیمی تأکید دارد؟ بیت‌های معادل این مفاهیم را از متن درس بیابید.

الف)

در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز

هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد

مفهوم: هر فردی، حقیقت عشق را نمی‌فهمد و هر کس بر اساس تصوّر و گمان خود دربارهٔ آن سخن می‌گوید.

هر کسی از ظنّ خود شد یار من

از درون من نجُست اسرار من

ب)

زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر

بگو بسوز که بر من برگ کاهی نیست

مفهوم: بی‌ارزش بودن عمر در صورت نبود عشق

روزها گر رفت، گو رو باک نیست

تو بمان، ای آن که جز تو پاک نیست

4- جدول زیر را با توجّه به مفاهیم ابیات درس کامل کنید.

مفهوم شمارهٔ بیت
دشوار و پر خطر بودن راه عشق سیزدهم
ظاهر نشانه‌ای از باطن است هفتم
اشتیاقِ پایان ناپذیر عاشق هفدهم
نقش ظرفیت وجودی افراد در تأثیرپذیری از عشق دوازدهم
تأثیر عشق بر هستی دهم

گنج حکمت: آفتابِ جمال حق

پادشاهی به درویشی گفت که مرا آن لحظه که تو را به درگاه حق، تجلّی و قرب باشد، یاد کن.

گفت که: «چون من در آن حضرت رسم و تابِ آفتاب آن جمال بر من زند، مرا از خود یاد نیاید؛ از تو چون یاد کنم؟! امّا چون حق تعالی بنده‌ای را گُزید و مستغرق خود گردانید، هر که دامن او را بگیرد و از او حاجت طلبد، بی آنک آن بزرگ، حق یاد کند و عرضه دهد، حق، آن را برآرد.»

فیه ما فیه، مولوی

قلمرو زبانی: مرا آن لحظه یاد کن: «را» حرف اضافه است. به معنی «از» / تجلّی: آشکار شدن، جلوه کردن. نمودار شدن / قُرب: نزدیکی، متضاد «بُعد» / حضرت: پیشگاه الهی / تاب: درخشش، نور / بر من زند: بتابد / مرا از خود یاد نیاید: از خود یادم نمی‌آید. «م» مضاف الیه است / مستغرق: آنکه سخت سرگرم امری و مساله‌ای است. در اصطلاح عرفانی، اینکه عارف خویشتن خویش را فراموش نماید و محو جمال معشوق گردد و به هر چه نگرد او را بیند و در حقیقت به مقام فنا دست یابد.
قلمرو ادبی: تشیبه: آفتاب جمال «زیبایی همانند آفتابی است که می‌درخشد» / کنایه: دامن کسی را گرفتن کنایه از متوسّل شدن

درس 6: نی‌نامه