غنچه با دلِ گرفته گفت:
«زندگی لب ز خنده بستن است...
گوشهای درون خود نشستن است!»
غنچه با ناراحتی گفت: زندگی نخندیدن و در گوشهای تنها نشستن است.
گل به خنده گفت:
«زندگی شکفتن است... با زبان سبز، راز گفتن است!»
گل با خنده گفت: به راستی که زندگی مانند شکفتن یک گل است و گفتن رمز و راز با زبانی سبز مانند برگ گلها و درختان است.
گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه
باز هم به گوش میرسد.
همچنان گفتوگوی غنچه و گل از درون باغچه شنیده میشود.
تو چه فکر میکنی؟
کدام یک درست گفتهاند...؟
نظر تو چیست؟ به نظرت کدام یک از آنها درست گفتهاند؟
من فکر میکنم
گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد او گل است
گل، یکی دو پیرهن
بیشتر ز غنچه پاره کرده است.
من که فکر میکنم گل به راز زندگی پی برده و به آن اشاره کرده بالاخره او گل است و از غنچه تجربهی بیشتری در زندگی دارد.
1- نظر غنچه و گل را با هم مقایسه، و دو تفاوت آنها را بیان کنید.
2- به نظر شما راز زندگی چیست؟
حقیقت زندگی انسان و هدف از خلقت او محدود به این دنیا نیست. دنیا برای آخرت آفریده شده است. دنیا محلی برای آزمایش است؛ خداوند انسان را آفریده و او را راهنمایی نمود تا به کمال مطلوب نایل شود. بنابراین راز زندگی را باید در ایمان به خدا و توکل بر او و صبر و استقامت در سختیها عنوان کرد.
3- منظور «گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است» چیست؟ یعنی تجربهی گل بیشتر است.
4- چرا شاعر «دل گرفته» را به «غنچه» و «خنده» را به «گل» نسبت داده است؟ با توجه به شکل غنچه و گل، شاعر این ویژگیها را به آنها نسبت داده است.
دانش ادبی
1- گاهی، شاعر یا نویسنده برای اثربخشی بیشتر، زیباتر ساختن و ساده کردن مفاهیمِ شعر و نوشتهی خود از زبان موجودات و اشیا سخن میگوید و رفتار انسانی را به آنها نسبت میدهد؛ مانند «غنچه با دل گرفته گفت / گل به خنده گفت».
در این نمونه، شاعر، غنچه و گل را مانند انسان پنداشته و ویژگی انسانی را به آنها نسبت داده است. به این کار «شخصیت بخشی» میگویند.
2- مناظره: گاهی در نوشته یا شعر، شخصیتهای انسانی و یا غیر انسانی به صورت پرسش و پاسخ و یا بحث و مجادله به گفتوگو میپردازند، که به این کار «مناظره» میگویند. در شعری که خواندید، شاعر با روبهرو قرار دادن غنچه و گل و هم سخنی آن دو از این شیوه (مناظره) بهره گرفته است.
1- الف) چند شیء انتخاب کنید و ویژگیهای انسانی را به آنها نسبت دهید و داستانی کوتاه بسازید.
ب) بهترین داستان را با ذکر دلیل انتخاب کنید.
2- در شعر «شیر خدا» بیت «آن دَمِ صبحِ قیامتْ تأثیر / حلقهی در، شد از او دامن گیر» به چه واقعه ای اشاره دارد؟ تحقیق کنید و به کلاس گزارش دهید.
بخوان و بیندیش (پیاده و سوار)
روزی بود و روزگاری بود. یک مرد بزّاز بود که هر چند وقت یک بار از شهر، پارچه و لباسهای گوناگون میخرید و به دههای اطراف میبرد و میفروخت و به شهر برمیگشت.
یک روز این بزّازِ دوره گرد، داشت از یک ده به ده دیگر میرفت، وقتی از آبادی خارج شد و به راه بیابانی رسید، مردی اسب سوار را دید که آهسته آهسته میرفت. مرد بزّاز که بستهی پارچه ها را به دوش داشت، بسیار خسته شده بود، به سوار گفت: «آقا، حالا که ما هر دو از یک راه میرویم، اگر این بسته را روی اسب خودت بگیری از جوانمردی تو سپاسگزار و دعاگو خواهم».
سوار جواب داد: «حق با تو است که کمک کردن به همنوع، کار پسندیدهای است و ثواب هم دارد امّا از این متأسّفم که اسب من دیشب، کاه و جو نخورده و چون تاب و توان راه رفتن ندارد، بار گذاشتن روی او بیانصافی است و خدا را خوش نمیآید»
مرد بزّاز گفت: «بله، حق با شماست» و دیگر حرفی نزد. همین که چند قدم دیگر پیش رفتند، ناگهان از کنار جاده، خرگوشی بیرون دوید و پا به فرار گذاشت و رفت صد قدم دورتر نشست. اسب سوار وقتی خرگوش را دید، شروع کرد دنبال خرگوش تاختن. خرگوش دوباره شروع کرد به دویدن، او از جلو و اسب سوار از دنبال او رفتند.
مرد بزّاز وقتی دویدن اسب را دید به فکر فرو رفت و با خود گفت: «چه خوب شد که سوار، کولهبار مرا نگرفت وگرنه ممکن بود به فکر بدی بیفتد و پارچههای مرا بِبَرد و دیگر دستم به او نرسد».
اتّفاقاً اسب سوار هم پس از اینکه مقداری رفته بود به همین فکر افتاد و با خود گفت: «اسبی به این خوبی دارم که هیچ سواری هم نمیتواند به او برسد، خوب بود بستهی بار بزّاز را میگرفتم و میزدم به بیابان و میرفتم».
سپس سوار، اسب را برگردانید و آرام آرام برگشت تا به پارچه فروش رسید و به او گفت: «خیلی معذرت میخواهم، تو را تنها گذاشتم و رفتم خرگوش بگیرم، نشد. راستی چون هنوز تا آبادی خیلی راه داریم، دلم راضی نشد تنها بروم و دیدم خدا را خوش نمیآید که تو پیاده و خسته باشی و من هم اسب داشته باشم و به تو کمک نکنم، حالا بستهی پارچه را بده تا برایت بیاورم. اسب هم برای این مقدار بار، نمیمیرد، به منزل میرسد و خستگی از تنش در میرود».
مرد بزّاز گفت: «از لطف شما متشکّرم، راضی به زحمت نیستم. بعد از پیدا شدن خرگوش و دویدن اسب، من هم فهمیدم که باید بار خودم را خودم به دوش بکشم».
قصّههای برگزیده از مرزبان نامه، بازنویسی مهدی آذریزدی
1- با توجّه به متن، مرد اسب سوار چه ویژگیهایی داشت؟ اسب سوار مردی خودبین بود که نه تنها به فکر انسانهای دیگر نیست؛ بلکه اگر فرصت پیدا کند سو استفاده و دزدی هم میکند.
2- منظور بزّاز از گفتن اینکه «باید بار خودم را خودم به دوش بکشم» چه بود؟ منظور بزاز از این بود که بارش را به اسب سوار ندهد؛ زیرا فکر میکرد او دزد است.
3- پنج رویداد مهمّ داستان را به ترتیب بیان کنید.
1- مرد بزاز از اسب سوار خواست که بارش را روی اسبش بگذارد. 2- اسب سوار درخواست بزاز را رد میکند. 3- اسب سوار با دیدن خرگوش سریع او را دنبال میکند. 4- اسب سوار فکر میکند تا بار مرد بزاز را بدزدد. 5- مرد بزازبا دیدن سرعت اسب بار خود را به اسب سوار نمیدهد.
واژه نامه
بزّاز: پارچهفروش
ثواب: کار خوب و پسندیده
جوانمردی: سخاوت و بخشندگی
دورهگرد: فروشندهی بدون محلّ کسب و در حال حرکت
سپاسگزار: شکرگزار، قدردان
قیامت: محشر، روز رستاخیز
قیامت تأثیر: شگفتانگیز، چیزی که تأثیر بسیار زیادی دارد، رویداد عجیب
اعلام
امینپور، قیصر (1386-1338 هـ .ش): از شاعران برجستهی انقلاب اسلامی بود. مجموعه شعرهای «به قول پرستو»، «کوچهی آفتاب»، « تنفّس صبح» و «آینههای ناگهان» از آثار اوست. او در سال 1368 موفّق به کسب جایزهی نیما یوشیج موسوم به مرغ آمین بلورین شد. وی در سال 1386 درگذشت.
مرزباننامه: کتابی است شامل داستانها و حکایتهایی به زبان حیوانات با محتوایی پندآمیز که مرزبان بن رستم شروین پَریم از شاهان طبرستان آن را در اواخر قرن چهارم به زبان مازندرانی کهن (طبری) تألیف کرده است و سعدالدّین وراوینی آن را در قرن ششم به فارسی دری باز گرداند.
آذریزدی، مهدی (1388-1301 هـ .ش): وی در خرّمشاه واقع در حومهی شهر یزد متولّد شد. از سال 1336 با توجّه به زمینه و مطالعات وسیع قبلیاش شروع به نوشتن داستانهای گوناگون برای کودکان نمود. او با انتخاب سبک به خصوصی در تهیه و نگارش داستانهایش به صورت یکی از نویسندگان ورزیده و مطّلع داستانهای کودکان در ادبیات معاصر ایران درآمده است. پنج کتاب در مجموعهی «قصّههای خوب برای بچههای خوب» و پنج کتاب کوچکتر در مجموعهی «قصّههای تازه از کتابهای کهن» و حکایت منظومی به نام «شعر قند و عسل» انتشار داد. یکی از مجموعه داستانهای او برنده جایزهی یونسکو در ایران و دیگری برندهی کتاب برگزیدهی سال از طرف شورای کتاب کودک شده است.