در تاریخ، انسانهای بسیاری بودهاند که همهی توان و جانِ خود را برای رسیدن به هدف خویش فدا کردهاند و گاهی نجات مردمی یا آیندهی ملّتی به هوشیاری و فداکاری و تصمیمِ بهنگام و جانفشانیِ به موقع یک نفر یا جمعی محدود، وابسته میشود. در همهی جوامع بشری، فداکاری چنین انسانهایی را ارج مینهند و تلاش میکنند خاطرهی آنها را در تاریخ و ادبیات و آثار هنری خود حفظ کنند.
در داستانهای کهن ایرانی، آرش، دلاورمردی بود که وقتی قرار شد کمانداری ایرانی، تیری رها کند و هرجا که تیر فرود آمد، مرز ایران باشد، دلیرانه بر قلّهی دماوند برآمد و تیری در چلّهی کمان نهاد و با پرتاب کردن آن، سرزمین ایران را از بیگانگان رهایی بخشید و جان خود را در این راه فدا کرد. خاطرهی این جان فشانی در راه پاسداری از میهن، هنوز در یادها زنده است. این سرزمین در هر روزگاری، پهلوانان و نام آوران بیشماری را در خود پرورانده است.
شهید «دریاقُلی سورانی» یکی از دلاورمردان دوران دفاع مقدس بود که در نخستین ماههای جنگِ تحمیلی با فداکاری شگفت انگیز خود، مانع سقوط شهر آبادان شد. شغل دریاقُلی، اوراق فروشی بود. او در آن هنگام به همراه فرزند خردسال خود در گورستانی از اتومبیلهای فرسوده در «کوی ذولفقاری» در حاشیهی آبادان زندگی میکرد. در یک شب تاریک، ناگهان متوجه شد که سربازان دشمن بعثی به صورتی غافلگیرکننده از رودخانهی بهمن شیر گذشتهاند و میخواهند شهر شهر محاصره شدهی آبادان را به اشغال کامل خود در بیاورند. دریاقُلی، فوراً بیسر و صدا سوار بر دوچرخه شد و به راه افتاد.
دریاقلی در آن شب پاییزی نهم آبان ماه 1359 با همهی توان و قدرت، رکاب میزد. انگار کسی در گوشش میگفت: «دریاقلی رکاب بزن، همه چیز به جوانمردی تو وابسته است. اگر کوتاهی کنی، همهی شهر و دیار نابود خواهد شد.
دریاقلی! رکاب بزن، یا علی بگو
چشم انتظار همت تو، دین و میهن است
دریا قلی رکاب بزن و با کمک گرفتن از حضرت علی (ع) مصممتر شو. دین و میهن منتظر ارادهی قوی توست (اگر سستی کنی، دین و میهن ضربه خواهند دید).
فردا اگر درنگ کنی، کوچههای شهر
میدانِ جنگ تن به تن و تانک با تن است
اگر مکث کنی و دیر برسی، فردا کوچه های شهر، میدان جنگ تن به تن (فرد به فرد) و تانک با تن (تانک با فرد) میشود.
از راه اگر بمانی و روشن شود هوا
تکلیف شهر خاطرههای تو، روشن است
اگر در راه توقف کنی و هوا روشن شود، شهر خاطره های تو نابود میشود.
دریاقُلی! به وسعتِ دریاست نام تو
تاریخ در تلفّظِ نام تو اَلکَن است
دریاقلی نام تو به گستردگی و بزرگی دریاست. نام تو آنقدر بزرگ است که تاریخ هم هنگام گفتن نام تو زبانش لکنت دارد.
امّا دریاقُلی، همچو دریایی خروشان بود، با تمامِ وجود تلاش میکرد از میان گشتیهای دشمن و آتش خمپارهها بگذرد و زودتر از سربازان بعثی، خود را به شهر برساند.
او توانست، کوی ذولفقاری تا شهر آبادان را در کوتاهترین زمان، رکاب بزند و خود را به سرعت به شهر برساند و با فریادهایش، مردم و مدافعان شهر را از نفوذ دشمن باخبر کند.
مردم و مدافعان آبادان، بیدرنگ به هر وسیلهای که ممکن بود در برابر دشمن به کار آید به مقابله با دشمن پرداختند و توانستند در نبردی نابرابر، که در تاریخِ دفاع مقدّس به نام «عملیات کوی ذولفقاری» معروف است، نفوذ دشمن را به آبادان ناکام بگذارند و او را با تلفات بسیار و شکستی سخت به عقب برانند.
دریاقُلی در همین نبرد به شدت زخمی شد و در راه انتقال به پشت جبهه به شهادت رسید. مزار این شهید دلاور در بهشت زهرا (س) در تهران قرار دارد.
بیشک اگر دریاقُلی در آن شب سرنوشتساز، دچار ترس و تردید میشد و اگر تنها به نجات خود و خانوادهاش میاندیشید یا اگر اندکی کوتاهی میکرد و نمیتوانست به موقع خود را به شهر برساند، خدا میدانست چه اتفاقات ناگواری میافتاد!
1- منظور از مصراع «چشم انتظار همّت تو، دین و میهن است» چیست؟
دین و میهن منتظر ارادهی قوی توست. اگر سستی کنی، دین و میهن ضربه و صدمه خواهند دید.
2- به نظر شما میان کار آرش با دریاقلی چه شباهتی هست؟
هر دو نفر جان خود برای بیرون راندن دشمن از میهن فدا کردند.
3- چرا دریاقلی توانست چنان کار بزرگی انجام دهد؟
چون دریاقلی با دیدگاه وسیعی که داشت به جای فکر کردنن به نجات خود و خانوادهاش، نجات میهن و وطن که خانه و مادر همهی ماست را انتخاب کرد.
4- اگر به جای دریاقلی بودید، چگونه رزمندگان را از وجود دشمن آگاه میکردید؟
به نظر من دریا قلی بهترین تصمیم را گرفته است و من هم در آن شرایط همان کار را میکردم.
دانش زبانی
توجّه به نشانههای نگارشی به خواندن بهتر و درک معنی و مفهوم متن، کمک میکند.
- منظور از نشانههای نگارشی به کاربردن علامتها و نشانههایی است که خواندن و در نتیجه، فهم مطالب را آسان میکند.
چند نمونه از نشانههای پُرکاربرد عبارت است از:
1- نقطه (.): علامتی است که توقّف در خواندن را نشان میدهد و در پایان جمله میآید.
2- ویرگول یا درنگ نما (،): نشانهای برای درنگ کوتاه است که میان عبارتها یا جملهها و برای جدا کردن کلمه یا عبارت توضیحی یا جدا کردن اسمهای اشخاص و … به کار میرود.
3- دو نقطه (:): پیش از نقل قول مستقیم، هنگام توضیح دادن، شمردن اجزای یک چیز و هنگام معنی کردن کلمه به کار میرود.
4- علامت سؤال (؟): در پایان جملههای پرسشی یا برای نشان دادن شک و تردید یا ریشخند و… به کار میرود.
5- نشانهی بیان عاطفه یا تعجّب (!): در پایان جملات تعجّبی و جملههایی به کار میرود که یکی از حالات عاطفی مثل آفرین، تأکید، افسوس، آرزو، دعا، ندا و … در جمله باشد.
1- داستانی از شهدای حماسه ساز دفاع مقدّس انتخاب کنید و در گروه بخوانید و دربارهی عناصر و ویژگیهای آن گفتوگو کنید.
2- داستانی در مورد عشق به میهن بیابید و در کلاس تعریف کنید.
بخوان و بیندیش (تندگویان)
جنگ در مناطقِ جنوبی و غربی میهن عزیز ما تازه آغاز شده بود. در یکی از جبههها، نیروهای دشمن در حدود چهل پنجاه نفر از هموطنان ما را به اسارت گرفته بودند. وزیر نفت جمهوری اسلامی ایران نیز در میان این اسیران بود.
محمّدجواد تندگویان در خرداد ماه سال 1329 در جنوب شهر تهران به دنیا آمد. محیط خانه، او را از همان دوران کودکی با اسلام و قرآن و درس محبّت به خاندان پیامبر آشنا کرد. زینت خانهشان کتاب بود. پدرش کتابها را با صدای بلند میخواند و او آنچه را میشنید در حافظهی خود، نگه میداشت و برای دوستانش بازگو میکرد.
تندگویان در دوران تحصیل، دانشآموزی جدّی و ساعی بود و بیشترِ خرج تحصیل خود را از راه کار کردن تأمین میکرد. یکی از اقدامات مردمی برای رشد و گسترش فرهنگ اسلامی در آن سالها، تأسیس هیئتهای جوانان در جنوب شهر بود. این هیئتها با کمک افراد متدیّن شکل میگرفت. جواد با حضور در یکی از این هیئتها، که در محلّهی «خانیآباد» تشکیل شده بود، تلاشهای انقلابی خود را به طور جدّی آغاز کرد. «جهان پهلوان تختی» هم در این جلسات، شرکت میکرد.
پس از پایان دورهی دبیرستان در امتحان ورودی چند دانشگاه قبول شد و از آن میان تحصیل در رشتهی مهندسی پالایش نفت در دانشکدهی نفت آبادان را انتخاب کرد.
در دانشکدهی نفت آبادان در کنار تحصیل علم، دانشجویان را با حقایق اسلام آشنا و به مبارزه با حکومت شاه تشویق میکرد. پس از پایان دانشکده، در دورهی سربازی، به جرم انتشار اعلامیهی رهبر محبوب خود، امام خمینی (ره) که در آن زمان در کشور عراق در تبعید به سر میبرد، دستگیر شد و به زندان افتاد. در دورهی زندان، هم زمان با تحمّل انواع شکنجه به دفاع از اسلام و گسترش مطالعات خویش ادامه داد. هم زمان با نخستین سالهای آزادی وی از زندان، قیامهای مردمی برای شکل گیری انقلاب اسلامی آغاز شد. مهندس تندگویان، که تحقّق همهی امیدها و آرزوهای خود را در پیروزی انقلاب اسلامی میدید، همراه با ملّت به پا خاستهی ایران به صحنهی مبارزه، قدم گذاشت.
شهید تندگویان، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مدیر شرکت ملی مناطق نفت خیز جنوب شد و پس از چندی به عنوان وزیر نفت در دولت جمهوری اسلامی ایران انتخاب گردید. در شهریور ماه همان سال (1359)، نیروهای عراقی به کشور ما حمله کردند و جنگ آغاز شد. پالایشگاهِ آبادان و لولههای انتقالِ نفت به شدّت آسیب دید. تندگویان مرتبّاً در کنار کارگران و مهندسان و در نزدیکی صحنههای پرخطر جنگ، حضور مییافت. در یکی از همین بازدیدها بود که در تاریخ 1359/8/9 همراه معاونان خویش به اسارت نیروهای دشمن درآمد. همین که متوجّه شدند او وزیر نفت است، وی را به بغداد بردند.
تندگویان در زندانهای بغداد نیز از یاد خدا و تلاوت قرآن غافل نبود؛ زیر شکنجههای بیرحمانهی دژخیمان حکومت صدّام، مانند کوهی استوار ایستادگی و مقاومت کرد.
جنگ تحمیلی پس از هشت سال، با فداکاری و دفاع دلیرانهی مردم ایران پایان یافت و مبادلهی اسیران آغاز شد. اسیران جنگی که در زندانهای صدّام گرفتار بودند، به میهن بازگشتند و مردم قدرشناس ایران به گرمی از آنان استقبال کردند. این رزمندگان فداکار را به پاس ایثار و استقامتشان «آزادگان» نامیدند؛ امّا از تندگویان دلاور، خبری نشد.
دولت جمهوری اسلامی ایران برای آزادی مهندس تندگویان، تلاش فراوان کرد و به همهی مدّعیان دروغین حقوق بشر، شکایت نوشت امّا تلاشها بینتیجه ماند. سرانجام، معلوم شد که این مهندس شجاع، که همهی وجودش از ایمان به خدا و عشق به اسلام و انقلاب سرشار بود، زیر شکنجهی ظالمانهی نیروهای دشمن، غریبانه به شهادت رسیده است؛ امّا تاریخ شهادت او را کسی نمیداند. آنان که میدانند، خاموش ماندهاند. عاقبت، یوسف گم گشته پیدا شد و پیکر پاک او را در آذرماه سال 1370 پیچیده در پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی ایران به وطن بازگرداندند.
«زندگینامهی شهید تندگویان» با کمی کاهش
«دلا دیدی آن عاشقان را؟
جهانی، رهایی در آوازشان بود
و در بند، حتّی
قفس، شرمگین از شکوفاییِ شوقِ پروازشان بود!»
1- به نظر شما، چرا اسیران جنگی در دوران دفاع مقدّس، «آزاده یا آزادگان» نامیده شدهاند؟ چون آنها از بند اسارت دشمن آزاد شدهاند.
2- در این متن به کدام یک از داستانهای قرآنی اشاره شده است؟ ارتباط آن را با این متن، توضیح دهید.
به داستان یوسف پیامبر اشاره دارد. حضرت یوسف که سالها از پدر و خانهاش دور مانده بود، عاقبت به لطف خداوند پدرش را دید و به زادگاهش بازگشت. شهید تندگویان نیز که سالها اسیر رژیم بعثی عراق بود، سرانجام پس از شهادت، پیکر پاکش به وطن بازگشت و در خاک میهن جای گرفت.
واژه نامه
اُسرا: اسیران، جمع اسیر
الکَن: کسی که زبانش به هنگام صحبت گیر میکند.
اوراق: اجزای چیزی، پارهها، جمع ورق
اوراقفروشی: مکانی که در آن، پارههای اتومبیل یا وسایل دیگر فروخته میشود.
بعثی: نیروهای ارتش عراق در زمان صدام
تحقّق: به حقیقت پیوستن، درست شدن
جانفشانی: فداکردن جان
جوامع: جامعهها، جمع جامعه
جوانمردی: سخاوت، بخشندگی
حاشیه: کناره
دژخیمان: دشمنان
ریشخند کردن: مسخره کردن
زینت: آرایش، زیبایی، زیور
ساعی: سعی کننده، کوشا
غافل: بیخبر، فراموشکار
غافلگیر کردن: بیخبر حمله کردن، ناگهان بر کسی وارد شدن
غریب: ناآشنا، بیگانه
متدّین: دیندار
محاصره: اطراف کسی یا جایی را احاطه کردن
مدافعان: جمع مدافع، دفاعکنندگان
مدّعی: ادّعا کننده
ناگوار: سخت، ناخوشایند، غیرقابل تحمّل
نفوذ: فرورفتن، اثرکردن
همت: قصد، اراده و عزم قوی
اعلام
تُرکی، محمّدرضا (معاصر): وی دارای دکترای زبان و ادبیات فارسی و از شاعران و نویسندگان معاصر است. او در دانشگاه تهران به تدریس و تحقیق اشتغال دارد.
حسینی، سیّد حسن (1383-1335 هـ .ش): شاعر انقلاب اسلامی، مجموعه شعرهای «همصدا با حلق اسماعیل» و «گنجشک و جبرئیل» از آثار اوست.
سورانی، دریاقلی (1359-1324 هـ .ش): شهید دریاقلی، یکی از دلیرمردانی بود که در جریان حملهی دشمن بعثی به ایران، متوجّه نقشهی پلید آنان برای حمله به ایران شد. وی با شجاعت و فداکاری خویش، خبر حمله و نقشهی دشمن را به پایگاه نیروهای ارتش و سپاه رساند و با این عمل بهموقع، سبب ناکامی نیروهای عراقی در تصرّف آبادان گردید، عزم و دلیری وی مانع سقوط آبادان شد.