درسنامه آموزشی فارسی کلاس ششم
درس 3: هوشیاری
در زمان قدیم، پادشاهی بود که به شکار و گردش علاقه داشت و پیوسته به قصد شکار، اسب میتاخت و کمند در گردن حیوانات میانداخت. این پادشاه، بازی داشت که به یک پرواز، پرندگان را از آسمان فرود میآورد. شاه این باز را بسیار دوست داشت و او را به دست خود تربیت میکرد.
اتّفاقاً مَلِک، روزی آن باز را بر دست گرفته به شکار رفته بود. آهویی از پیش او گذشت و ملک از شدّت خوشحالی به دنبال او تاخت و آهو را نیافت و از همراهان جدا افتاد و برخی از همراهان نیز در پی او میتاختند؛ امّا ملک چنان تند میراند که باد به گرد او نمیرسید.
در این حال، تشنگی بر او چیره شد. مرکب را به هر طرف میتاخت و دشت و صحرا میپیمود تا به دامان کوهی رسید و دید که از بالای آن، آبی زلال میچکید. ملک، جامی که در ترکش داشت، بیرون آورد؛ زیر کوه گرفت و آن آب را که قطره قطره از کوه میچکید در آن جام، جمع کرد و خواست که بنوشد. باز پر زد و آب جام را تمام ریخت. پادشاه از آن حرکت، آزرده خاطر گشت و جام را زیر کوه گرفت تا مالامال شد خواست که به لب رساند. بار دیگر، باز حرکتی کرد و آب جام را ریخت. شاه از شدت تشنگی خشمگین شد. باز را بر زمین کوبید و هلاک کرد.
در این حال، رکابدار شاه رسید و باز را کشته دید و شاه را تشنه یافت. بیدرنگ، جام را پاکیزه شست و خواست که به شاه آب دهد.
شاه فرمود که من به آن آب زلال که از کوه فرو میچکد، میل دارم و مجال اینکه قطره قطره در جام جمع شود، ندارم. تو بالای کوه برو از منبع این آب، جام را پر کن و فرود آر.
رکابدار از کوه بالا رفت. چشمهای دید که آب از آن، قطره قطره بیرون میآمد و اژدهایی بر لب آن چشمه مرده و حرارت آفتاب در وی اثر کرده است و آب دهان زهرآلودش با آب چشمه مخلوط میشود و قطره قطره از کوه فرو میچکد.
رکابدار سراسیمه از کوه پایین آمد و آنچه را دیده بود به عرض رسانید و جامی آب سرد از ظرفی که همراه داشت به شاه داد.
شاه جام آب را بر لب نهاد و اشک از چشم بارید.
رکابدار سوال کرد که چه چیز موجب گریهی شما شده است. شاه آهی سر برکشید و قصّهی باز و ریختن آب جام را به تمامی باز گفت و فرمود که بر مرگ باز افسوس میخورم که چنان جانور عزیزی را بیجان کردم. من از این حرکت نامناسب پشیمان گشتهام وقتی پشیمانی سودی ندارد.
بازنویسی از کتاب «انوار سُهیلی» اثر واعظ کاشفی
درک مطلب (صفحهٔ 29 کتاب درسی)
1- با توجّه به متن درس، پادشاه چه ویژگی هایی داشت؟
در کار ها عجله میکرد و به عاقبت کار نمیاندیشید و هنگام عصبانیت نمیتوانست خشم خود را کنترل کند.
2- به نظر شما چه شرایطی برای تصمیم گیری لازم است؟
1- آرامش روحی و روانی، هنگام تصمیم گیری در فشارهای جسمی، روحی و روانی نباشیم (هنگام خوشحالی یا ناراحتی تصمیم نگیریم).
2- فرصت مناسب. در کارهای مهم برای فکر کردن و تصمیم گیری فرصت مناسب داشته باشیم و زود و سریع تصمیمگیری نکنیم.
3- مشورت با افراد مطمئن
3- باز از کجا میدانست که آب، زهرآلود است؟
وقتی که پرواز میکرد از بالا اژدهای مرده را در چشمهی آب دیده بود.
بخوان و حفظ کن (سخن)
با اینکه سخن به لطف آب است
کم گفتن هر سخن، صواب است
با اینکه سخن مانند آب لطیف است، درست آن است که هر سختی را کم بگویی.
آب ارچه همه زلال خیزد
از خوردن پر، ملال خیزد
هر چند آب زلال و پاک است، ولی اگر زیادی نوشیده شود، انسان را دچار ناراحتی خواهد کرد
کم گوی و گزیده گوی، چون دُر
تا ز اندک تو، جهان شود پر
همانطور که مروارید به دلیل کمی و اندک بودن بسیار ارزشمند است، تو نیز کم سخن بگوی تا سخنان تو نیز ارزشمند باشند و مردم آن را جمع آوری و حفظ کنند.
لاف از سخن چو دُر توان زد
آن خشت بود که پر توان زد
به سخنانی ک مثل مروارید کمیاب و با ارزش هستند، میتوان افتخار کرد. آن خشت است که میتوان خیلی زیاد ساخت. سخن کوتاه و کم، مثل مروارید ارزشمند است و سخن زیاد مثل خشت فراوان و بی ارزش است.
یک دسته گل دِماغ پرور
از خرمن صد گیاه، بهتر
یک دسته گل خوشبو که به روح طراوات میدهد، از یک خرمن گیاه بی گل و بو بهتر است
نظامی
خوانش و فهم (صفحهٔ 31 کتاب درسی)
1- منظور از بیت «کم گوی و گزیده گوی چون در / تا ز اندک تو جهان شود پر» چیست؟
مروارید به دلیل کمیابی، ارزشمند و گران بها شده است و همه به دنبال جمع کردن و نگهداری آن هستند، تو هم کمتر حرف بزن تا مردم صحبت های تو را مانند مروارید، ارزشمند بدانند و آن را جمع آوری و حفظ کنند.
2- با توجّه به نشانهگذاریها، بیت زیر را بخوانید. به نظر شما خواندن کدام یک صحیح است؟ با دلیل بیان کنید:
«چو در» که بعد از «سخن» آمده است، صفت است و «سخن» موصوف؛ میان موصوف و صفت «،» قرار نمیگیرد.
لاف از سخن، چو در توان زد
آن خشت بود که، پر توان زد
لاف از سخن چو در، توان زد
آن خشت بود که پر، توان زد