خانه
گاما

درسنامه آموزشی آمادگی دفاعی کلاس نهم

درس 9: امداد و نجات

بازدید5
تاریخ بروزرسانی1405/07/11

سنگر بچه‌های محل

امسال من و علی به کلاس نهم می‌رویم. علی بچه محل زرنگ من و هم‌کلاسی درس‌خوان مدرسهٔ ماست. وقتی جنگ شروع شد، آقا مرتضی پدر علی، در بمباران دشمن زخمی شد که خدا را شکر زخمش کاری نبود و الان حالش بهتر شده است. آقا مرتضی از افسران بسیار ورزیدهٔ نیروی انتظامی است که هر وقت مشکلی برای امنیت کشور پیش می‌آید، اولین داوطلبِ مواجهه با خطر و دفاع از میهن محسوب می‌شود. مادر علی هم از اعضای جمعیت هلال‌احمر و داوطلب همیشگی کمک به مردم در مواقع ضروری است.

به پیشنهاد فرشته خانم، خواهر بزرگ‌تر علی، که دورهٔ آموزشی هلال‌احمر را دیده بود، ما هم این دوره را گذراندیم و کلی مطالب به درد بخور یاد گرفتیم.

یادم می‌آید از بچگی هر وقت علی، من را به خانه‌شان دعوت می‌کرد، مادرش زینب خانم، بعد از پذیرایی همیشگی و ابراز محبت مادرانه، از خاطراتش در کمک‌هایی که در مخاطرات طبیعی مثل زلزله به همراه جمعیت هلال‌احمر انجام داده بود برایمان تعریف می‌کرد.

در بیان یکی از این خاطرات، زینب خانم تعریف می‌کرد: «هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که در آبان 1396، بر اثر زلزله‌ای در اِزگِله استان کرمانشاه، حدود هفتاد هزار نفر بی‌خانمان شدند. این زلزله که به بزرگی 7/3 ریشتر بود به هفت شهر و 1930 روستا خسارت زد و جان 620 نفر از هموطنان ما را گرفت». در اینجا اشک توی چشمان زینب خانم پُر شد و بغض راه گلویش را بست. ما بچه‌ها سرمان را پایین انداختیم و من به فکر فرو رفتم: «آیا می‌شود از تلفات زلزله جلوگیری کرد؟ از این همه خسارت و این تعداد کشته!» توی این فکر بودم که زینب خانم ادامه داد: «در این امدادرسانی، ارتش و سپاه، واقعاً سنگ تمام گذاشتند و ما بچه‌های هلال‌احمر هم در کنارشان از جان مایه گذاشتیم تا به آسیب‌دیدگان کمک کنیم».

تصویر گوشه‌ای از خسارت‌های زمین لرزۀ «ازگِله» در استان کرمانشاه

من پرسیدم: «زینب خانم! می‌شود بگویید برای مواجهه با آسیب‌های ناشی از زمین‌لرزه باید چه‌کار کنیم؟» زینب خانم با مهربانی جواب داد: «بهترین روش برای مصون ماندن از آسیب‌های زلزله، آموزش برای کسب آگاهی و مهارت‌های لازم و انجام مانورهای عملی است. آخرین مانور زلزله در آذرماه 1404 که آموزش و پرورش با کمک هلال‌احمر در مدارس سراسر کشور انجام داد خیلی به آموزش عملی ایمنی در برابر زلزله کمک کرد. هدف مانور این بود که دانش‌آموزان یاد بگیرند چه رفتاری در هنگام لرزش زمین انجام دهند؛ از جمله مسیرهای خروج امن را بشناسند؛ بعد از لرزش زمین، چه کارهایی را انجام دهند و چه کارهایی را انجام ندهند؛ و از قبل با نقش دستگاه‌های امدادی در این‌گونه مواقع آشنا شوند». فرشته خانم، خواهر علی، گفت: «مامان میشه بیشتر توضیح بدین».

زینب خانم لبخندی زد و گفت: «بله، در توضیح بیشتر باید بگویم برای آمادگی در برابر زلزله، نیاز است که از قبل گروهی برای مقابله با این مخاطره، آماده شده باشند. این امر مهم به «شورای ایمنی در برابر زمین لرزه» واگذار شده است».

در اینجا زینب خانم نفسی تازه کرد و به چهرهٔ پرسش‌گر ما خیره شد. بعد از مکثی کوتاه ادامه داد: «اما واکنش ما به زمین‌لرزه این است که اولاً نترسیم، ثانیاً برق و گاز را قطع کنیم و ثالثاً به سرعت خودمان را به سرپناهی برسانیم. اگر در آپارتمان هستیم از راه پله استفاده کنیم و وارد آسانسور نشویم. در سرپناه هم که می‌رویم دست‌هایمان را روی سرمان بگذاریم. کارهای دیگر هم هست نزدیک جاهای خطرناک داخل ساختمان، مثل پنجره‌ها نشویم، از قفسه‌های کتاب و ظروف و چیزهای بُرنده و سنگین دوری کنیم، و از همه مهم‌تر همیشه یک کیف امداد همراهمان باشد».

علی پرسید: «اگر خدای نکرده کسی زیر آوار مونده باشه، چی؟»

زینب خانم با ناراحتی گفت: «ان‌شاءالله که برای کسی پیش نیاید؛ ولی اگر این اتفاق افتاد و متوجه شدید کسی زیر آوار مانده، اولین وظیفهٔ شما "سکوتِ مطلق در محیط" برای شنیدنِ علائم کمک از طرف اوست. تمام افراد را به سکوت دعوت کنید تا بتوانید صدای ناله، ضربه یا تنفس مصدوم را بشنوید. به محض یافتن محل تقریبی شخص زیر آوار مانده، با صدای بلند و آرام با او صحبت کنید و به وی اطمینان دهید که تنها نیست و نیروهای امدادی در راهند. این کار باعث جلوگیری از شوک عصبی و تنظیم ضربان قلب او می‌شود که برای زنده ماندن در فضای کم اکسیژن، بسیار حیاتی است».

زینب خانم بعد از کمی مکث ادامه داد: «باید از فرد زیر آوار مانده بخواهید به جای فریاد زدن، با وارد کردن ضربات منظم به یک جسم فلزی یا دیوار، موقعیت مکانی خود را اعلام کند. اگر او را می‌شناسید نامش را صدا بزنید و از او بخواهید اگر می‌تواند، وضعیتِ اعضای بدنش را (مانند اینکه آیا دست و پای خودش را حس می‌کند یا نه؟) اعلام کند. باید به یاد داشته باشیم که در این مرحله، "ارتباط کلامی مستمر" قوی‌ترین طنابی است که فرد زیر آوار مانده را به زندگی متصل نگه می‌دارد. باید اطلاعات دقیق از تعداد افراد زیر آوار مانده و محل حدودی آن‌ها را فوراً به شمارهٔ 125 یا 112 اعلام کنید».

بیابید (صفحهٔ 161 کتاب درسی)

 

یکی از زلزله‌هایی را که در ایران رخ داده است انتخاب کنید و بررسی نمایید که پس از زلزله امدادگران هلال‌احمر تا چه میزانی توانسته‌اند به آسیب‌دیدگان زلزله یاری رسانند. میزان تلفات و خسارات این زلزله چقدر بوده است؟

آمادگی در برابر زمین‌لرزه

تجربه ثابت کرده است که روش‌های پیشگیری و آمادگی، نقش مؤثری در کاهش خسارات ناشی از زلزله دارد. یکی از محورهای مهم برای محقق نمودن روش‌های پیشگیری و آمادگی در به حداقل رساندن خسارات ناشی از زمین‌لرزه، آشنایی همگانی با زمین‌لرزه است.

بی‌تردید شناخت پدیدۀ زمین‌لرزه و داشتن الگوهای مناسب برای آمادگی و مقابلۀ جمعی و فردی از قبل، در هنگام و بعد از زمین‌لرزه، می‌تواند از آثار مخرب آن بکاهد.

الف) توصیه‌های ایمنی قبل از زلزله

1- به توصیه‌های ایمنی دبیران و والدین، عمل کنید.

2- پیشنهادهای مطرح‌شده در مدرسه را به منزل انتقال کنید و بالعکس.

3- درباره زلزله و راه‌های مقابله با آن به‌صورت انفرادی یا گروهی مطالعه کنید و نتایج آن را به‌صورت مقاله، روزنامه دیواری، عکس، نقاشی، کاریکاتور و... به اطلاع دیگران برسانید.

4- نقاط ضعف و قوت مدرسه و خانه را بررسی کنید و آن را به مدیر مدرسه و والدین اطلاع دهید و جهت رفع نقایص، به آن‌ها کمک کنید.

5- در ایام تابستان و اوقات فراغت، در کلاس‌های حضوری و مجازی هلال‌احمر و بسیج شرکت کنید.

6- مکان‌های کم‌خطر در کلاس و خانه را جهت پناهگیری در هنگام زلزله، بررسی کنید و به خاطر بسپارید، این مکان‌ها را به سایرین نیز معرفی کنید.

7- مانور زلزله را حداقل دوبار در سال در مدرسه و خانه انجام دهید.

8- روش‌های امداد حیات را از دبیران و افراد متخصص فرا بگیرید و به اعضای خانواده بیاموزید.

9- به‌صورت انفرادی یا گروهی، کیف ایمنی را تهیه کنید و در اختیار مدرسه قرار دهید.

10- تهیه کیف ایمنی، جعبه کمک‌های اولیه و کپسول آتش‌نشانی را به والدین نیز پیشنهاد دهید.

11- روش‌های مهار آتش را به خوبی فرا بگیرید.

12- مکان شمارگر (کنتور) آب، برق و گاز را در خانه و مدرسه به خاطر بسپارید تا در صورت لزوم نسبت به قطع آن‌ها اقدام کنید (البته باید نحوه کار با آن‌ها را نیز یاد بگیرید.)

13- هرگونه ماده آتش‌زا و خطرآفرین را از خانه به بیرون آن منتقل کنید.

14- در خانه و کلاس، شیشه‌ها را با نوار چسب یا نایلون‌های بی‌رنگ ایمن کنید.

15- لوازم سنگین را به طبقات پایین قفسه‌ها و کمدها انتقال دهید.

16- قفسه‌ها و کمدها را به وسیلهٔ بست‌هایی به دیوار متصل کنید.

17- روی لامپ‌های مهتابی، جهت جلوگیری از سقوط آن‌ها، حفاظ قرار دهید.

18- در راه‌پله و راهروی منزل، وسایلی مانند گلدان قرار ندهید تا هنگام خروج اضطراری، مزاحمت ایجاد نکنند.

19- موارد زیر را در یک کارت یادداشت کنید و در کیف مدرسه، کیف پول یا کیف گردنبند قرار دهید:

  • مشخصات فردی
  • گروه خونی
  • نشانی منزل
  • بیماری‌های خاص و داروهای ویژه در صورت ابتلا
  • تلفن‌های تماس ضروری

20- با مراکز مرتبط با موضوع زلزله، جهت کسب اطلاعات و راهنمایی‌های لازم ارتباط برقرار کنید و نتایج حاصل را به دیگران اطلاع دهید.

ب) توصیه‌های ایمنی هنگام وقوع زلزله

- خونسردی و آرامش خود را حفظ کنید.
- به سمت در خروج هجوم نبرید.
- از دستورات معلم و والدین اطاعت کنید.

داخل کلاس (اتاق)

  • به زیر میز بروید و با دو دست، محکم پایه‌های میز را بگیرید.
  • در گوشهٔ کلاس (اتاق) و زیر ستون‌های اصلی نیز می‌توانید پناه بگیرید.
  • اگر در طبقات زیرزمین هستید، در مکانی امن جای بگیرید و تا پایان لرزش، آنجا بمانید.

داخل سالن

  • به گوشهٔ سالن یا زیر ستون‌های اصلی بروید و خود را به دیوار بچسبانید.
  • در راه‌پله با دو دست، سر را بگیرید، بنشینید و خود را به یک سمت پله بکشانید و از بالا یا پایین رفتن، بپرهیزید.

داخل آزمایشگاه، کارگاه و کتابخانه

  • از قفسه‌ها فاصله بگیرید.
  • به زیر میز بروید و ضمن گرفتن پایه‌های آن، از سر خود محافظت کنید.
  • ضمن حفظ آرامش، از دیوار و ساختمان مدرسه فاصله بگیرید.
  • اگر میزی نیست، در جای مناسب بنشینید و با دو دست، سر خود را بگیرید.

در خیابان

  • از ساختمان‌های بلند و تیرهای برق، فاصله بگیرید و در ضمن، مراقب اطراف باشید (مثل سایر افراد و اتومبیل‌ها و...)
  • به فضای باز بروید و در مکانی امن، پناه بگیرید.
  • اگر فضای باز و امن در دسترس نبود، در کنار خودروهای پارک‌شدهٔ امن بروید و بنشینید و با دو دست، از سر خود محافظت کنید.

پ) توصیه‌های ایمنی بعد از زلزله

  • بعد از اتمام لرزش‌ها و پس از بررسی و اطمینان از وضعیت سلامتی خود، با احتیاط از محل خارج شوید و به محیط امن بروید.
  • خونسردی و آرامش خود را حفظ کنید.
  • همکلاسی‌ها و دبیر (یا اعضای خانواده که سالم هستند) را پیدا و با هماهنگی آن‌ها عمل کنید.
  • در صورت آسیب‌دیدگی جزئی، به کمک دیگران خود را به‌صورت سرپایی مداوا کنید و سپس به کمک دیگران بشتابید.
  • از پراکنده شدن بپرهیزید.

با شنیدن خاطرات شنیدنی زینب خانم، من و علی هم قرار گذاشتیم خاطرات روزهای ابتدای جنگ را بنویسیم تا یادمان بماند که چه کسی کارهای بیشتری برای نجات جان مردمِ محل، انجام داده است.

من خاطراتم را نوشتم که الان تقدیم شما می‌کنم:

محلهٔ ما یکی از محلات قدیم شهرمان محسوب می‌شود. پدر و مادر من هردو معلم‌اند.

قبل از جنگ که رفته بودیم دورهٔ آموزشی هلال‌احمر ببینیم، در کتابچه‌ای که به ما داده بودند نوشته بود: برای مقابله با پیامدهای ویرانگر انفجارها و تخریب‌های ناشی از جنگ، ما نیازمند دانش و مهارتی هستیم که فراتر از دانش کمک‌های اوّلیهٔ معمولی است. همین یادگیری اصول کمک‌های اوّلیه در شرایط اضطراری و مدیریت صحیح آسیب‌های شرایط رزمی، نه‌تنها یک ضرورت حیاتی است، بلکه تکلیفی انسانی بر دوش ما است که برای نجات جان خود و همنوعان در شرایط سخت لازم داریم.

با خواندن این چند خط به فکر فرو رفتم که «اگر جنگ شروع بشه، از من و امثال من چه کاری برمیاد؟»؛ بعد یاد فیلمی افتادم که دربارهٔ امدادگران جنگ ساخته بودند. توی فیلم نشان می‌داد که برای نجات دادن یک نفر، داشتنِ علم و مهارت چقدر مهم است و بعضی وقت‌ها با یک کمک به موقع، می‌شود جان انسانی را نجات داد.

در کتابچهٔ هلال‌احمر دربارهٔ امنیت شخصی امدادگر نیز نوشته بود: «اوّلین وظیفهٔ هر امدادگر در شرایط امداد و نجات این است که خودش زنده بماند تا بتواند جان دیگران را از خطرات و آسیب‌های خطرناک نجات دهد». نکات این بخش، خیلی مهم بود و کلّی به درد ما خورد؛ چرا که در اوّلین روز جنگ، دشمن محلهٔ ما را بمباران کرد و مادربزرگ من که با ما زندگی می‌کند از صدای انفجارها چنان وحشت کرد که قلبش درد گرفت.

آن روز من بلافاصله با علی تماس گرفتم و گفتم از خواهرش بخواهد پیش مامان‌بزرگ بیاید و به او کمک کند. وقتی که فرشته خانم آمد خیالم خیلی راحت شد. علی به من گفت: «بیا ما هم بریم بیرون و ببینیم می‌تونیم به کسی کمک کنیم یا نه» و بعد کیف امدادرسانی را که خواهرش با خودش آورده بود برداشت و از خانه بیرون رفتیم.

به علی گفتم: «یادت باشه توی آموزش به ما می‌گفتند: تا زمانی که محیط، امن نشده یا تهدیدی مثل تیراندازی، آتش‌سوزی، احتمال ریزش آوار مجدد پابرجا باشد، امدادگری ممنوع است».

علی گفت: «یادم هست» و وارد کوچه که شدیم مثل برق‌گرفته‌ها، به کمی دورتر اشاره کرد و گفت: «آخ!! انگار خونهٔ آقای ادیب را زدند!».

با عجله درحالی که به این طرف و آن طرف نگاه می کردیم، به سمت دودی که به آسمان بلند شده بود، رفتیم. علی راست می گفت، خانهٔ آقای ادیب را، که بازنشستهٔ تأمین اجتماعی بود، زده بودند. بندهٔ خدا این خانه را تازه دوسال پیش خریده بود. جلوتر که رفتیم، صدای شیون می‌آمد و نگاه ما ناخودآگاه به آسمان بود که نکند باز بمب یا موشکی روی سرمان بریزند.

علی گفت: «نگاه کن! انگار عباس توی پیاده‌رو افتاده». هنوز غبار در هوا موج می‌زد. کمی که دقت کردم، من هم عباس را شناختم. داد زدم: «عباس! چطوری؟ خوبی؟»؛ ولی جز ناله، صدایی از عباس بلند نمی‌شد. به علی گفتم: «بیا بریم نجاتش بدیم».

به عباس که رسیدیم صدای ناله‌اش بلندتر شد. علی گفت: «نترس، الان کمکت می‌کنیم».

به علی گفتم: «قبل از هر کاری باید وضعیت عباس را بررسی کنیم؛ اول هوشیاریش را بسنجیم، بعد چگونگی تنفس و گردش خونش را بررسی کنیم. وقتی از این موارد مطمئن شدیم، در مرحلهٔ بعد دردهای دیگر، آسیب‌های احتمالی و وضعیت کلی‌اش را می‌پرسیم تا چیزی از قلم نیفتد».

فعالیت (صفحهٔ 168 کتاب درسی)

 

خودتان را جای علی و دوستانش بگذارید و فکر کنید شما هم در شرایطی که آن‌ها به سر می‌بردند قرار دارید. آیا شما هم می‌توانستید در وضعیت مشابه، دست به کارهایی بزنید که این بچه‌ها انجام دادند؟

من با اشارهٔ چشم، خون‌ریزی ساق پای عباس را نشان دادم. یادم آمد که در آموزش‌های هلال‌احمر به ما گفته بودند: «برای نجات مجروح هنگام خون‌ریزی باید با پارچهٔ تمیز، روی زخم را محکم فشار دهیم تا خون‌ریزی متوقف شود (برای مدت 5 تا 10 دقیقه باید این روش را ادامه داد). برای جلوگیری از انتقال برخی بیماری‌ها، از دستکش استفاده کنیم و از تماس مستقیم با خون و ترشحات بدن مجروح بپرهیزیم». برای همین، فوری از کیف امداد، یک جفت دستکش و دو تا باند استریل برداشتم و از عباس پرسیدم: «خیلی‌وقته خون‌ریزی داری؟» که با سر اشاره کرد: «نه».

الحمدللّٰه عباس دچار شوک بعد از خون‌ریزی، یعنی رنگ‌پریدگی، پوست سرد و مرطوب و سرگیجه نشده بود. من برای جلوگیری از خون‌ریزی، به سرعت باندها را با فشار روی زخم پای عباس گذاشتم. اینجا بود که داد عباس بلند شد. به شوخی گفتم: «خب خداروشکر که هنوز زنده‌ای!».

بعد، از علی خواستم که نبض دست عباس را بگیرد. علی با دقت نبض را گرفت و با خوشحالی گفت: «نبضش طبیعی میزنه» و شروع کرد با عباس حرف زدن که مثلاً «می‌تونی راحت نفس بکشی؟» یا «جای دیگه‌ای درد داری؟» تا هم هوشیاریش را بسنجد و هم حواسش را پرت کند که من راحت‌تر بتوانم کار جلوگیری از خون‌ریزی را انجام بدهم. مدتی بعد که خون‌ریزی را مهار کردیم و مشغول پانسمان پای عباس بودیم، تلفن علی زنگ خورد؛ فرشته خانم بود که می‌گفت: «کجایید؟ حال مامان‌بزرگ بهتر شده و ضربان قلب و تنفسش طبیعیه. اگر کمک می‌خواهید من هم بیام».

علی با اشارهٔ دست از من پرسید، چی جواب بدم. گفتم: «هنوز که امنیت برقرار نیست، بهتره خواهرت از منطقهٔ خطر دورتر بمونه».

علی با اشارهٔ سر، حرفم را تأیید کرد و به صحبت با خواهرش ادامه داد که دیدم دوتا از بچه‌های محلهٔ پایین به سمت ما می‌آیند. عباس که حالش کمی بهتر شده بود داد زد: برگردید! و به خانهٔ تخریب شدهٔ آقای ادیب اشاره کرد.

سعید و حمید از بچه‌های ده‌متری دوم بودند و معمولاً برای مسابقات گل‌کوچک به محلهٔ ما می‌آمدند؛ اما الان بعد از بمباران برای کمک به ما آمده بودند. آن‌ها با ما در دورهٔ آموزشی هلال‌احمر شرکت داشتند. خطر هنوز وجود داشت و ممکن بود دشمن بی‌رحم، مجدداً محله را بمباران کند؛ برای همین به فکر افتادم که سعید و حمید، عباس را از محل خطر دور کنند و به درمانگاه ببرند. به پای پانسمان شدهٔ عباس نگاهی کردم و به خودم گفتم شاید شکستگی هم داشته باشد.

توی کتابچهٔ هلال‌احمر از ما خواسته بودند: «عضو آسیب‌دیده را بی‌حرکت کنیم. برای انجام این کار، از آتل یا هر وسیلهٔ مناسب دیگری مانند عصا، چوب، خط‌کش و امثال آن، که در اختیار داریم، استفاده کنیم». برای پیداکردن وسیله‌ای که بتوانیم پای عباس را با آن، آتل ببندیم به اطراف نگاه کردم. درختی کمی دورتر بر اثر ترکش بمب، قطع شده و روی زمین افتاده بود. به بچه‌ها گفتم چند تا چوب صاف از این درخت بِکَنند و زود بیاورند. خوشبختانه هنوز یک دقیقه نگذشته بود که بچه‌ها با دست پُر برگشتند. از میان چوب‌ها، سه چهارتایشان خیلی صاف و به دردبخور بود و ما به سرعت با آموزش‌هایی که دیده بودیم پای عباس را آتل بستیم.

فعالیت (صفحهٔ 170 کتاب درسی)

 

در هنگام مواجهه با جراحت‌ها و خون‌ریزی‌ها، با چه وسایلی می‌توانیم جلوی خون‌ریزی بیشتر را بگیریم؟

بهتر است خودمان اقدام کنیم یا با 115 (اورژانس) تماس بگیریم؟

من از حمید و سعید خواهش کردم به شکلی که در هلال‌احمر یادمان داده بودند، عمل کنند و عباس را از مهلکه بیرون ببرند. این روش به «حمل با چهار دست یا چهار مچ» معروف بود: «برای جابه‌جایی مصدومی که آسیب جدی ندارد، هوشیار و سبک وزن است. برای طی مسیری کوتاه، از این روش استفاده می‌شود. دونفر پشت مصدوم می ایستند و هر نفر با دست راست خود، مچ دست چپ دیگری را می‌گیرد. در این زمان، درحالی که روبه‌روی هم هستند؛ مطابق شکل، دست‌های یکدیگر را درهم قفل می‌کنند. بدین ترتیب، مصدوم روی چهار مچ قرار گرفته و دست‌های خود را روی شانه‌های دو امدادگر قرار می‌دهد. پس از آن، دو امدادگر می‌توانند عمل حمل را اجرا نمایند».

حمید و سعید فوری دست به‌کار شدند و عباس را به‌طرف درمانگاه بردند. با اینکه علی با 115 و 125 و 112 تماس گرفته بود، اما به نظر می‌رسید با بمباران گسترده‌ای که دشمن در چندتا از محله‌ها انجام داده، نیروهای امدادی به‌زودی نمی‌توانند به سراغ ما بیایند؛ برای همین با احتیاط وارد خانهٔ نیمه ویران آقای ادیب شدیم. هنوز دود و غبار در محل اصابت بمب، دید را تیره می‌کرد و درست معلوم نبود که این خانه تا چه حد آسیب دیده و آقای ادیب و زن و بچه‌هایش در چه وضعیتی هستند.

وارد حیاط خانه که شدیم به علی گفتم: «ما یاد گرفتیم که در زمان وقوع انفجار، امن‌ترین مکان، داخلی‌ترین اتاق‌های ساختمان است. امیدوارم این نکته را آقای ادیب و خانواده‌اش رعایت کرده و توی یکی از اتاق‌های امن خونه پناه گرفته باشند». علی گفت: «ساکت باش! گوش بده، انگار از توی خونه صدای ناله میاد». راست می‌گفت. انگار صدای پرستو، دختر کوچک‌تر آقای ادیب، بود. من داد زدم: «آقای ادیب، برای کمک اومدیم. شما کجا هستید؟» که ناگهان صدای نالهٔ همه بلند شد و از توی خانه با هم داد زدند: «کمک! کمک!»

بعد صدای آقای ادیب آمد که ناله می‌کرد و می‌گفت: «ما توی اتاق کنار پذیرایی گیر افتادیم. سقف ریخته و جلوی درِ اتاق رو گرفته». علی داد زد: «کسی از شما دورهٔ هلال‌احمر رو دیده؟» که دختر آقای ادیب جواب داد: «من پارسال دوره دیدم و کیف امداد هم کنارم هست».

همه خوشحال شدیم که یک نفر می‌تواند به آن‌ها کمک کند. پرسیدم: «همه حالتون خوبه؟ داخل کیف چی داری؟» که داد زد: «خوبیم؛ ولی خواهر کوچکم پرستو خیلی ترسیده. توی کیف همه‌چیز هست: گاز استریل، باند، چسب پانسمان، قیچی و از این جور چیزها». علی گفت: «سعی کن طبق توصیه‌های هلال‌احمر، خواهرت رو آروم کنی».

در این لحظه، از دوردست صدای چند انفجار آمد. همه نشستیم روی زمین و دستمان را روی سرمان گرفتیم. انگار حالا جان خودمان هم در معرض خطر بود. ناگهان صدای آژیر آتش‌نشانی را که به ما نزدیک می‌‌‌شد شنیدیم و از اینکه کمک در راه است و امید نجات آقای ادیب و خانواده‌اش بیشتر شده، خاطرجمع شدیم. با صدای بلند، آقای ادیب را صدا زدم و گفتم: «حاج آقا، خداروشکر کمک رسید. لطفاً توصیه‌های دخترخانمتون رو که دورهٔ هلال‌احمر رو دیده، انجام بدید».

بعد، از خانهٔ آقای ادیب بیرون آمدیم و با مأموران آتش‌نشانی روبه‌رو شدیم، «خدا قوتی» گفتیم و با خیال راحت رفتیم برای کمک به بقیهٔ همسایه‌ها. اهل محل و رهگذران، وحشت‌زده به بالای سر و آسمان نگاه می‌کردند. حالا گردوغبار کمتر شده بود و می‌توانستیم محیط محله را به درستی ببینیم.

فعالیت (صفحهٔ 171 کتاب درسی)

 

در زمان بمباران یا حملات موشکی دشمن چه نکاتی را باید رعایت کنیم تا سلامت و ایمن بمانیم و صدمات حملات دشمن را کمتر کنیم؟ در چه شرایطی با 115 (اورژانس) و 125 (آتش‌نشانی) تماس بگیریم؟

علی شروع کرد به تماس گرفتن با مادرش. بعد از چند لحظه مادر علی گوشی را برداشت و اطلاع داد که دشمن نزدیک یک بیمارستان را بمباران کرده و ما باید خیلی مواظب باشیم.

علی، چَشمی به مادرش گفت و با ناراحتی زیر لب گفت: «چرا زن و بچه‌ها رو بمباران می‌کنند؟ آن‌ها که نظامی نیستند».

به علی اشاره کردم که زودتر برویم ببینیم چه کاری از دستمان برمی‌آید. علی که داشت زیرلب کلمات نامفهومی را می‌گفت همراه من شد. چند تا کوچه پایین‌تر، بیمارستانی بود که بزرگ‌ترها می‌گفتند در زمان قدیم، یک خیّر زمینش را برای ساخت این بیمارستان وقف کرده است. پیش خودم گفتم: «دشمن به هیچ‌کس رحم نمی‌کنه».

نزدیک بیمارستان که شدیم، غلغله بود. مردمی که مریض‌هایشان توی بیمارستان بودند سراسیمه خودشان را به بیمارستان رسانده بودند. ترافیک سنگین بود و صدای همهمه و بوق، گوش‌ها را کر می‌کرد. علی گفت: «بیا زودتر از اینجا بریم، کاری که از دست ما برنمیاد» و از آنجا دور شدیم.

به محلهٔ هم‌کلاسی‌ام وارطان رسیدیم که بسکتبالش عالی بود و معمولاً تیمشان توی مدرسه اوّل می‌شد. به نظر می‌رسید دو سه تا خانه خراب شده و بر اثر بمباران، دود و شعله‌های آتش هوا را پر کرده بود. نمی‌دانستم خانهٔ وارطان کجاست. جلوتر که رفتیم پیرمردی را دیدیم که روی زمین نشسته بود و به‌شدت سرفه می‌کرد، چندان که از چشمانش اشک جاری بود.

رفتیم پیش پیرمرد و علی از او پرسید: «سلام پدرجان، حالتون خوبه؟» و پیرمرد با لهجهٔ ارمنی گفت: «نه حالم خوب نیست، از دود دارم خفه میشم». علی نگاهی به من کرد و گفت: «ببخشید، جاییتون که نشکسته؟ می‌تونید از روی زمین بلند بشید؟ باید شما را ببریم جایی که این قدر دود نباشه». پیرمرد با سر تأیید کرد که می‌خواهد از روی زمین بلند شود.

در کتابچهٔ هلال‌احمر توصیه شده بود: «در صورت بروز علائمی مانند سوزش شدید مجاری تنفسی، سرفهٔ خشک مداوم یا تارشدن دید، باید در اسرع وقت به مراکز درمانی مراجعه کرد یا با پزشک مشورت نمود». برای همین، بلافاصله من و علی پیرمرد را از روی زمین بلند کردیم و همین‌طور که در کتابچهٔ هلال‌احمر آمده، از روش عصایی استفاده کردیم تا او را از دود و غبار محل دور کنیم و به درمانگاه نزدیک محل برسانیم. در کتابچه، برای انجام روش عصایی تک نفره توصیه شده بود: «این روش برای فرد هوشیار که توان ایستادن و گام برداشتن دارد، استفاده می‌شود.

کمک‌دهنده، به عنوان تکیه‌گاه (مانند عصا) از فرد آسیب‌دیده در طول زمان حمل، حمایت می‌کند». اما ما چون به تنهایی زورمان نمی‌رسید او را جابه‌جا کنیم، روش عصایی را به دونفری ارتقا دادیم. علی گفت: «کنم ما باعث تکمیل کتابچهٔ هلال‌احمر شدیم».

بعد از اینکه پیرمرد را به درمانگاه رساندیم، علی گفت: «خیلی خسته شدیم. بهتره کمی استراحت کنیم که بتونیم به کمک‌رسانی ادامه بدیم». من هم که از خستگی نای راه‌رفتن نداشتم، گفتم: «توی کتابچه هم اومده که "حتی در اوج شلوغی، اگر فرصتی پیش آمد، چند جرعه آب بنوشید و چیزی بخورید. مغز برای تصمیم‌گیریِ درست به گلوکز نیاز دارد"؛ پس بپر بریم خونه ببینیم توی یخچال چی داریم بخوریم».

کلام آخر اینکه، من بخشی از خاطراتم را برایتان نقل کردم تا باهم یادمان بماند که هرکدام از ما چه حماسه‌هایی را می‌توانیم در کنار هم خلق کنیم. به علی گفتم: «تنبلی کردی و خاطراتت رو ننوشتی؛ لااقل خاطرات پدرت رو که هنوز کاملاً جراحتش خوب نشده بود به صحنهٔ دفاع از کشور برگشت یا فداکاری‌های مادرت رو در هلال‌احمر و امدادرسانی‌هایی که در این شرایط جنگی کرد و از همه مهم‌تر کمک‌هایی رو که فرشته خانم برای نجات جان مجروحان محل انجام داد، بنویس که خودش چند جلد کتاب می‌شه».

علی سری تکان داد و گفت: «ما در مقابل این همه شجاعت مردم کاری نکردیم. به جای این حرف‌ها باید مهارت‌هامون رو بیشتر کنیم تا در مقابل دشمن کم نیاریم. باید این‌قدر قوی بشیم که دشمن بدونه: هیچ‌وقت نمی‌تونه یک ایرانی رو تهدید کنه».

فعالیت (صفحهٔ 174 کتاب درسی)

 

بررسی کنید حملهٔ دشمن به کشور ما چگونه باعث وحدت مردم در دفاع از میهنمان شده است. آیا شرکت در دوره‌های آموزشی هلال‌احمر که در رفع آسیب‌های حملات دشمن کارساز است می‌تواند این وحدت را تقویت کند؟

پرسش‌های درس (صفحهٔ 175 کتاب درسی)

 

1- قانون طلایی نجات در برخورد اوّل با هر حادثه چیست و چرا حفظ سلامت امدادگر بر مصدوم اولویت دارد؟
2- زلزله یا زمین‌لرزه را تعریف کنید.
3- راه‌های جلوگیری از آسیب‌های بیشتر زلزله را بیان کنید.
4- فرد در زیر آوار چه کارهایی می‌تواند انجام دهد که به زنده ماندن و نجاتش کمک کند؟
5-  برای کمک به فرد زیرآوار مانده چه کارهایی می‌توان انجام داد؟
6- چرا تا زمانی که محیط امن نشده یا تهدیدی مثل تیراندازی، آتش‌سوزی، احتمال ریزش آوار مجدد و... پابرجا باشد، امدادگری ممنوع است؟
7- اطلاع از هوشیاری مصدوم در زمان امداد و نجات او چه اهمیتی دارد؟
8- نام محتویات کیف امداد را بنویسید. ترتیب چیدمان آن‌ها در کیف چگونه باید باشد؟
9- در چه مواقعی تماس با 112 و 115 و 125 ضروری است؟
10- بررسی چه علائم حیاتی در مصدوم در اولویت امداد و نجات قرار دارد؟
11- اگر مصدوم خون زیادی از دست داده باشد، ممکن است دچار حالت شوک شود. علائم شوک در این حالت را بنویسید.
12- چه نکاتی را در آتل‌بندی باید رعایت کنیم؟
13- برای انتقال مصدوم در چه شرایطی استفاده از «روش عصایی» توصیه می‌شود؟
14- به نظر شما چه بخش‌های دیگری نیاز است که به این درس اضافه شود؟

درس 9: امداد و نجات