خانه
گاما

درسنامه آموزشی از من تا خدا (تربیت دینی) کلاس نهم

درس 8: رؤیای سرنوشت‌ساز

بازدید9
تاریخ بروزرسانی1405/06/26

حرف‌های توحیدی یوسف تمام شد و سرانجام نوبت به تعبیر خوابمان رسید. با همان لحن مهربانش گفت: «یکی از شما ساقی پادشاه می‌شود و پیش پادشاه جایگاه و منزلت ویژه‌ای پیدا می‌کند و یکی دیگر از شما به دار آویخته می‌شود و به قدری روی دار می‌ماند که پرنده‌ها می‌آیند و از سرش می‌خورند».

از ظاهر خواب‌ها و تعبیرها معلوم بود که کدام تعبیر برای کدام خواب است. من نفس راحتی کشیدم و خوشحال شدم که اعدام، تعبیر خواب من نیست، اما دوستم حسابی ترسیده بود.

یعنی تعبیر خواب، خرافات نیست؟

تعبیر داشتن خواب از چیزهایی است که حتی مشرکان هم به آن اعتقاد دارند. انسان می‌تواند در عالم خواب به خبرهایی دست پیدا کند که در عالم بیداری، راهی برای دسترسی به آنها نیست. البته همه خواب‌ها هم تعبیر ندارند. بسیاری از خواب‌هایی که ما می‌بینیم، نتیجهٔ افکاری است که در طول روز ذهن و دلمان را به خود مشغول کرده است. خوابی که تعبیر دارد، رؤیای صادقه است.

وقتی بنا شد یوسف را زندانی کنند، تصمیم بر آن بود او تا زمانی در زندان باشد که قصهٔ او و رسوایی زلیخا از زبان‌ها بیفتد. اما گویی پادشاه فراموش کرده بود یوسفی هست و زندانی شده و دیگر قصهٔ یوسف و زلیخا از زبان‌ها افتاده و حالا وقت آزاد کردنش است.

با توجه به تعبیر خوابم، یوسف از من خواست پس از اینکه آزاد شدم، به پادشاه یادآوری کنم که وقت آزادی یوسف رسیده است.

چیزی نگذشت که هر دو خواب تعبیر شد. من آزاد شدم و به همان جایگاهی رسیدم که یوسف گفته بود، اما فراموش کردم از یوسف نزد پادشاه یادی کنم. همین هم باعث شد که یوسف چند سال دیگر در زندان بماند.

- فکرش را بکن چقدر باید ایمانت به خدا قوی باشد که با این همه سختی کم نیاوری! در کودکی برادرانت تو را در چاه بیندازند، بعدش به عنوان برده به فروش برسی، پس از آن در کاخ، زیردست یک زن مشرک قرار بگیری، بعد هم تهمت بخوری و بی‌گناه به زندان بیفتی و... ؛ کاش متوجه بشوم که سختی در زندگی بن‌بست نیست و از دل سختی‌ها می‌شود به بلندترین قله‌ها رسید!

گذشت و گذشت تا روزی پادشاه خوابی دید و آن را برای اطرافیانش تعریف کرد:

- در خواب، هفت گاو چاق دیدم که هفت گاو لاغر آنها را خوردند. همچنین هفت خوشهٔ سبز و هفت خوشهٔ خشک دیدم که خوشه‌های خشک دور خوشه‌های سبز پیچیدند و آنها را از بین بردند. خواب من چه تعبیری دارد؟

هیچ‌کس حرفی برای گفتن نداشت. یکی از آن میان گفت: «راستش جناب پادشاه! خوابی که شما دیده‌اید، پیچیده و پریشان است. ما نمی‌توانیم چنین خواب‌هایی را تعبیر کنیم».

من ناگهان به یاد خوابی افتادم که در زندان دیده بودم و یوسف برایم درست و دقیق تعبیرش کرده بود. در میان حیرت پادشاه و ناتوانی اطرافیان، رو به پادشاه گفتم: «من شما را از تعبیر خوابتان آگاه خواهم کرد. فقط باید دستور دهید مرا به زندان راه بدهند»

پادشاه دستور داد مرا به زندان ببرند. به زندان که رسیدم، تازه یاد سفارش یوسف افتادم. وای، خدای من! چرا یوسف را فراموش کرده بودم؟! نگران بودم مبادا یوسف این سهل‌انگاری مرا نبخشد. اما او تا مرا دید، خوشحال شد و سرزنشم نکرد.

از توصیه‌های حضرت خضر (ع) به حضرت موسی (ع):
«ای موسی! کسی را به خاطر خطایش سرزنش نکن. اما [در پیشگاه خدا] برای خطای خودت گریه کن [و طلب بخشش کن].»

من هم بی‌معطلی خواب پادشاه را برای یوسف تعریف کردم و منتظر تعبیرش ماندم.

او گفت: «مردم مصر باید هفت سال بی‌وقفه و با جدیت زراعت کنند. هر چه را کشت کردند، با خوشه‌اش انبار کنند و از آن استفاده نکنند. فقط برای مصرف روزانه‌شان کمی از آن بردارند. بعد از سپری شدن این هفت سال، هفت سال سختی در پیش خواهید داشت. قحطی مانند یک دشمن به کشورتان حمله می‌کند و مردم باید از آنچه در هفت سال قبلی ذخیره کرده‌اند، بخورند. این هفت سال قحطی که تمام شد، باران فراوان بر سر مردم می‌بارد و زراعت و باغبانی رونق می‌گیرد»

- یوسف حتی به پادشاه هم که او را بی‌گناه به زندان انداخته، کمک می‌کند. او واقعاً پرگذشت و صبور است. مطمئناً او کمک به پادشاه را کمک به مردم می‌دانست. به همین دلیل، بدون اعتنا به ستم پادشاه، به کمک او شتافت.

هم صبر و گذشتش و هم علم تعبیر خوابش، رحمت ویژه خداوند به اوست. او حتی پیش از اینکه به پیامبری مبعوث شود، خوی پیامبران را داشت.

ایستگاه تفکر (صفحه 111 کتاب درسی)

 

پادشاهی خوابی می‌بیند، پیامبری با علمی که خدا به او عطا کرده، از آن خواب تعبیری می‌کند که تدبیر اقتصادی یک کشور تا چهارده سال معلوم می‌شود. به نظر شما چرا برخی نمی‌پذیرند خدا از طریق وحی به پیامبرش، تدبیر زندگی بشر را مشخص کرده است؟
برخی افراد چون فقط دانسته‌ها و تجربه‌های مادی و قابل مشاهده را معیار قرار می‌دهند، نقش وحی و هدایت الهی را در زندگی نمی‌پذیرند. در حالی که ماجرای حضرت یوسف نشان می‌دهد خدا می‌تواند دانشی فراتر از دسترس عادی انسان را از طریق پیامبر در اختیار بشر قرار دهد و از آن برای تدبیر درست زندگی و جامعه استفاده شود.

از یوسف تشکر کردم، به کاخ برگشتم و تعبیر خواب پادشاه را برایش گفتم. پادشاه تا تعبیر را شنید، در چهره‌اش هم آرامش و خوشحالی و هم تعجب و تحسین پیدا شد. سپس دستور داد به زندان برگردم و از طرف پادشاه، خبر آزادی یوسف را به او بدهم و او را به کاخ بیاورم.

اطاعت کردم و خیلی زود خبر آزادی را به یوسف رساندم، اما او برای آزادی‌اش شرطی گذاشت.

یوسف نمی‌خواست به عنوان یک مجرم آزاد شود و این آزادی، منتی از طرف پادشاه بر سر او باشد، بلکه می‌خواست بی‌گناهیاش به اثبات برسد و بعد آزاد شود. پس گفت: «از پادشاه بپرس آن روز در مهمانی زنان چه اتفاقی افتاد که آنها به‌جای میوه، دستشان را بریدند؟ البته خدای من می‌داند آنها چه نقشه‌ای در سر داشتند».

من به کاخ برگشتم و وقتی پادشاه مرا تنها دید، ابرو در هم کشید و گفت: «پس یوسف چه شد؟» من هم شرط یوسف را به او گفتم. پادشاه کنجکاو شد تا بداند ماجرا چه بوده است. برای همین هم دستور داد زنانی که در آن مجلس مهمانی حضور داشته‌اند، به نزد او بیایند.

ایستگاه تفکر (صفحه 112 کتاب درسی)

 

خداوند چگونه زمینه آزادی حضرت یوسف و اثبات بی‌گناهی او را فراهم کرد؟
خداوند با خواب پادشاه زمینه‌ای فراهم کرد تا نیاز به تعبیر خواب پیش بیاید و ساقی دوباره حضرت یوسف را به یاد آورد. سپس تعبیر درست یوسف باعث شد پادشاه به او توجه کند و فرمان آزادی‌اش را بدهد. حضرت یوسف نیز آزادی را مشروط به بررسی ماجرای زنان کرد تا بی‌گناهی‌اش آشکار شود و با عزت از زندان خارج شود.

سخنی با والدین (صفحه 112 کتاب درسی)

 

چگونه با رفتارهای ساده، به فرزندمان حس بزرگی و ارزشمندی بدهیم؟

قصه: به نام خدا حرکت!

گروهی به‌نام خوارج که ابتدا از یاران امیرمؤمنان علی (ع) بودند، راهشان را از ایشان کج کردند و از سپاه امیرمؤمنان جدا شدند. آنها در منطقه‌ای به‌نام نهروان ساکن شدند و دست به جنایات بزرگی زدند؛ حتی به زن و مرد بی‌گناه هم رحم نمی‌کردند. وقتی خبر این بی‌رحمی‌ها به کوفه رسید، حضرت علی تصمیم گرفت جلوی آنها بایستد و عدالت را اجرا کند. بعد از این تصمیم، همه یاران حضرت، خودشان را برای جنگ آماده کردند.

در آن روزها مردی هم بود که مدام سرش به ستاره‌ها گرم بود تا به خیال خود آینده را پیش‌بینی کند. او به‌جای اینکه به وظیفه‌اش عمل کند یا ببیند خدا از او چه می‌خواهد، فقط به آسمان نگاه می‌کرد تا پیشگویی کند. او خیال می‌کرد از روی ستاره‌ها می‌تواند بفهمد چه کاری خوب است و چه کاری بد. این مرد فکر می‌کرد حتی برای جنگیدن هم ستاره‌ها باید اجازه بدهند!

سپاه امیرمؤمنان علی آماده حرکت بود. آنها برای جنگ با دشمن لحظه‌شماری می‌کردند، زیرا از شنیدن جنایاتشان ناراحت و خشمگین بودند.

حضرت علی می‌خواست فرمان حرکت بدهد که مردی که ادعای پیشگویی داشت جلو آمد و رو به ایشان گفت: «بایستید! الان وقت حرکت نیست. بگذارید سه ساعتی از روز بگذرد، بعد حرکت کنید».

امیرمؤمنان علی نگاهی به او کرد و گفت: «چرا نباید حرکت کنیم؟»

مرد گفت: «به موقعیت ستاره‌ها نگاه کردم و دیدم اگر الان حرکت کنید، خودتان و لشکرتان با مشکلات زیادی روبه‌رو می‌شوید. اما اگر در ساعتی که من گفتم حرکت کنید، بر دشمن پیروز می‌شوید و به اهدافتان می‌رسید».

حضرت علی از حرف‌های مرد خشمگین شد و گفت: «پیامبر خدا هم ادعایی مانند آنچه تو داری، نداشت. آیا خیال کرده‌ای تو می‌توانی ما را به ساعتی که خیر و شرمان در آن است، هدایت کنی؟»

آن مرد که انتظار چنین برخوردی نداشت، تعجب کرد و ساکت ماند. حضرت علی ادامه داد: «هر کسی بخواهد به حرف تو اعتماد کند، دیگر چه نیازی دارد که برای از بین بردن ناخوشی‌ها و به دست آوردن آنچه دوست دارد، از خدا کمک بگیرد؟ در این صورت، به‌جای اینکه حمد و ستایش خدا را بگوید، باید رو به تو آورد و حمد و ستایش تو را بر زبان جاری کند. حالا هم نه تنها به حرف تو گوش نمی‌کنیم، بلکه دقیقاً در همان زمانی که تو گفتی حرکت نکنیم، حرکت می‌کنیم».

مرد همچنان ساکت بود.

امیرمؤمنان علی به لشکریانش دستور داد: «به نام خدا و یاری او حرکت کنید»! لشکریان حرکت کردند و به دشمن رسیدند و جنگیدند. در آن جنگ پیروزی بزرگی به دست آوردند و کمتر از ده نفر از یاران حضرت علی به شهادت رسیدند.

برداشت من (صفحه 115 کتاب درسی)

 

من از رفتار حضرت علی نسبت به فردی که ادعای پیشگویی داشت، آموختم: 
1- به پیشگویی، طالع‌بینی و موقعیت ستاره‌ها اعتماد نکنیم و خیر و شر زندگی را در دست خدا بدانیم.
2- وظیفۀ خود را انجام دهیم، به خدا توکل کنیم و اجازه ندهیم خرافات و پیشگویی‌ها مانع تصمیم و عمل درست ما شوند.

احکام: دردسر فال‌گیرها

از چهره حاج آقا معلوم بود ناراحت است. مؤذن داشت اذان می‌گفت که پدرم رفت نزدیک او و پرسید: «مشکلی پیش آمده؟ به نظر خیلی ناراحت می‌آیید». حاج آقا گفت: «ان‌شاءالله بعد از نماز خواهم گفت.»

نماز که تمام شد، حاج آقا به‌طرف مردم برگشت و گفت: «نمی‌خواستم ناراحتی از چهره‌ام پیدا باشد، اما نشد. از دیشب تا قبل از اینکه بیایم مسجد، سه نفر به من زنگ زدند و گفتند برای حل مشکلشان پیش کسی رفته‌اند که مدعی بوده می‌تواند با استفاده از برخی علوم و کارهای عجیب و غریب که به طالع‌بینی و طلسم معروف است، گره از کارشان باز کند. یکی برای پیدا کردن مورد مناسب برای ازدواج، یکی با شوهرش اختلاف داشته و یکی هم کاروکاسبی‌اش کساد بوده است. آنها گفتند یک عالمه پول داده‌اند و مشکلشان هم حل نشده است. راستش وقتی جهل و نادانی برخی از افراد را کنار شیادی بعضی‌ها می‌بینم، خونم به جوش می‌آید».

حاج حسین آقا گفت: «حالا خودتان را اینقدر اذیت نکنید، حاج آقا»! حاج آقای محمدی گفت: «شیادان از جهل برخی استفاده می‌کنند تا جیبشان را پر کنند. ولی اگر ما دینمان را خوب بفهمیم، در دام این شیادها نمی‌افتیم».

یکی از خانم‌ها از قسمت زنانه گفت: «حاج آقا! یعنی شما به دعانویسی اعتقاد ندارید؟»

حاج آقا گفت: «خواهرم! من به دعا اعتقاد دارم. مگر می‌شود کسی مسلمان باشد و به دعا اعتقاد نداشته باشد؟ قرآن و احادیث ما پر است از دعاهای مختلف. برخی از این دعاها برای مشکلات خاص است. شما صحیفه سجادیه را نگاه کنید. دعا برای بیماری، دعا برای سختی روزگار، دعا برای پرداخت قرض و... . اما مگر همه کسانی که معروف به دعانویسی هستند، شما را به سمت این دعاها دعوت می‌کنند؟»

یکی از آقایان گفت: «مردم از قدیم به سحر و جادو اعتقاد داشتند و برای باطل کردنش پیش همین دعانویس‌ها می‌رفتند».

حاج آقا گفت: «در اینکه اصل سحر و جادو حقیقت دارد، حرفی نیست، چون قرآن به صراحت درباره آن حرف زده است. در اینکه هر کسی به دنبال سحر و جادو برود هم دنبال کار حرام رفته، شکی نیست. در احادیث به ما گفته‌اند ساحر مثل کافر است و کافر هم در آتش.

بسیاری از کسانی که در فضای حقیقی و مجازی، به بهانه باطل کردن سحر از شما پول‌های کلان می‌گیرند، کاسب هستند. بهترین کار زمانی‌که گره به زندگیتان می‌افتد، پناه بردن به خدا و توسل به پیامبر خدا و اهل بیت است. همچنین دعا کردن با ادعیه‌ای که از آن بزرگوران به ما رسیده است».

یکی از جوان‌های مسجد پرسید: «فال‌گیرها و کف‌بین‌ها چطور؟ آنها که کف دست آدم را نگاه می‌کنند و خبرهایی از آینده می‌دهند».

حاج آقا لبخندی زد و گفت: «ناآگاهی ما از حقیقت و زودباوریمان، زمینه را برای کلاهبرداری عده‌ای سودجو فراهم می‌کند. هیچ پیغمبری از راه فال قهوه، کف‌بینی و سحر و جادو مردم را به حقیقت دعوت نکرد.»

ایستگاه تفکر (صفحه 117 کتاب درسی)

 

1- به نظر شما چرا برخی افراد به رمال و فال‌گیر مراجعه می‌کنند؟
برخی افراد به دلیل ناآگاهی، زودباوری، نگرانی از آینده و میل به حل سریع مشکلات به رمال و فال‌گیر مراجعه می‌کنند و همین زمینه را برای سوءاستفادۀ افراد شیاد فراهم می‌کند.

2- این افراد چگونه می‌توانند از رفتار حضرت یوسف الگو بگیرند؟
این افراد می‌توانند از حضرت یوسف الگو بگیرند؛ یعنی به‌جای تکیه بر رمالی و پیشگویی، به خدا توکل کنند، از او کمک بخواهند و برای حل مشکلات از راه درست تلاش کنند. حضرت یوسف در سختی‌ها ناامید نشد و امید و اعتمادش را به خدا از دست نداد.

سوالات پایان درس (صفحه 118 کتاب درسی)

 

1- گزینه صحیح را انتخاب کنید.
الف) تعبیر خواب، خرافه نیست. (بلی / خیر)
ب) همه خواب‌ها تعبیر دارند. (بلی / خیر)

2- چگونه می‌شود از زندگی حضرت یوسف فهمید که سختی‌ها بن‌بست نیستند؟
از زندگی حضرت یوسف می‌آموزیم که سختی‌ها پایان راه نیستند؛ او با وجود افتادن در چاه، فروخته شدن به‌عنوان برده، تهمت خوردن و سال‌ها زندانی شدن، ناامید نشد و ایمان و صبر خود را حفظ کرد. سرانجام همین مسیر سخت، زمینه‌ساز آشکار شدن توانایی‌های او و رسیدن به جایگاهی بزرگ شد.

3- چرا حضرت یوسف به پادشاهی که بیگناه او را به زندان انداخته بود، کمک کرد؟
حضرت یوسف به پادشاه کمک کرد؛ چون کمک به او را در واقع کمک به مردم مصر می‌دانست. او با وجود ظلمی که به خودش شده بود، از روی گذشت و صبوری کینه‌ورزی نکرد و برای نجات مردم از قحطی راه‌حل ارائه داد.

4- منظور از جمله «چیدن میوه آرزوهایت را به خداوند بسپار» چیست و چه پیامی برای ما دارد؟
منظور این است که برای رسیدن به آرزوها عجله نکنیم و زمان و چگونگی تحقق آنها را به خدا بسپاریم؛ چون خدا بهتر می‌داند چه چیزی به صلاح ماست و چه زمانی رسیدن به آن برایمان بهتر است. پیام این جمله، توکل، صبر، اعتماد به تدبیر خدا و راضی بودن به زمان‌بندی او است.

5- چرا حضرت یوسف برای آزادی‌اش شرط گذاشت؟
حضرت یوسف برای آزادی‌اش شرط گذاشت؛ زیرا نمی‌خواست به‌عنوان یک مجرم و با منت پادشاه از زندان آزاد شود. او می‌خواست ابتدا بی‌گناهی‌اش ثابت و حقیقت ماجرای زلیخا و زنان روشن شود و سپس با عزت از زندان بیرون بیاید.

6- معیار صحیح اعتقاد به دعا و دعانویسی چیست و چرا برخی افراد در دام شیادها گرفتار می‌شوند؟
معیار صحیح این است که دعا و دعانویسی بر اساس دعاهای معتبر و تعالیم پیامبر و اهل‌بیت باشد و با خرافات، رمالی، فال‌گیری و ادعاهای بی‌اساس آمیخته نشود. برخی افراد هم به دلیل ناآگاهی، زودباوری، اضطراب و میل به حل سریع مشکلات گرفتار کسانی می‌شوند که از این شرایط سوءاستفاده می‌کنند.

فعالیت‌های عملکردی (صفحه 119 کتاب درسی)

 

تدبر (فردی/ گروهی)
در آیه 85 سوره حجر تدبر کنید و بگویید با کدام قسمت از درس امروز تناسب دارد؟

دلیل قانع‌کننده (فردی/ گروهی)
برای پاسخ به سؤال «چرا نباید به رمال و فال‌گیر مراجعه کرد؟» یک دلیل قانع‌کننده بنویسید و سعی کنید موارد زیر را رعایت کنید.
1- با یک جمله جالب و جذاب شروع کنید.
2- دلیل خود را با یک مثال توضیح دهید.
3- از شعر، ضرب‌المثل و یا جملات اثرگذار استفاده کنید.
4- متن خود را در پنج تا ده خط تنظیم کنید.

درس 8: رؤیای سرنوشت‌ساز