درسنامه آموزشی از من تا خدا (تربیت دینی) کلاس نهم
درس 7: کلاس توحید در زندان
رفتار و کردار یوسف با بقیه زندانیها تفاوت داشت. اگر کسی جایش تنگ بود، برایش جا باز میکرد و به نیازمندان و زندانیان ضعیف و ناتوان کمک میکرد. ما مشرک بودیم و آیین توحید را قبول نداشتیم اما از یوسف و کردارش بهعنوان یک انسان خداپرست خوشمان آمده بود. همین باعث شد به حرفهای او توجه ویژه داشته باشیم.
شبی در زندان خوابی دیدم که فهمش برایم مشکل بود. دوستم نیز در همان روزها خواب دیگری دیده بود و هردو دلمان میخواست بدانیم معنای خوابمان چیست. ما با کارهای خوبی که از یوسف دیده بودیم، برایمان ثابت شده بود او با بقیه فرق دارد. به همین دلیل، تعبیر خوابمان را از یوسف پرسیدیم.
اول من خوابم را تعریف کردم:
- در خواب داشتم برای درستکردن شراب، انگورها را فشار میدادم و آبشان را میگرفتم. تعبیرش چیست؟
دوستم عجولانه گفت: «من هم خواب دیدم روی سرم نان گذاشتهام و پرندهها میآیند و از آن نانها میخورند. تعبیر خواب مرا هم بگو.»
قبل از اینکه یوسف حرفی بزند، گفتم: «ما تو را از انسانهای نیکوکار میدانیم و فکر میکنیم میتوانی خوابمان را تعبیر کنی».
هر دو سراپا گوش بودیم تا یوسف خوابمان را تعبیر کند. او گفت: «تا قبل از آنکه غذایتان را بیاورند، تعبیر خوابتان را خواهم گفت». سپس متواضعانه گفت: «البته علم تعبیر خواب از خود من نیست. خداوند این علم را به من یاد داده است، زیرا من به آیین کسانی که به خدا ایمان ندارند و به روز قیامت کافر هستند، پشت کرده و از آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کردهام. این علم، پاداش خداپرستی من است».
و اینطور حرفش را ادامه داد:
- شایستهٔ خانوادهٔ ما نیست با این همه لطفی که خدا در حقمان داشته و راه حق را به ما نشان داده، به سوی شرک برویم. البته خدا به همهٔ مردم چنین لطفی کرده، اما بیشتر مردم قدر نمیدانند و شکرش را به جا نمیآورند.
حضرت یوسف به دنبال بزرگ نشان دادن خدا در نگاه دیگران بود، نه بزرگ کردن خودش.
ایستگاه تفکر (صفحه 96 کتاب درسی)
با کمک همگروهیهای خود چند نمونه از الطاف همگانی خداوند را نام ببرید و دربارهٔ آنها در کلاس گفتوگو کنید.
چند نمونه از الطاف همگانی خداوند عبارتاند از:
- نعمت زندگی و سلامتی
- عقل و توانایی فکر کردن و انتخاب کردن
- نعمتهای طبیعی مانند آب، هوا و نور خورشید
- امکان یادگیری و کسب دانش
- نشان دادن راه حق و هدایت انسانها
- برخورداری از رزق و نعمتهای گوناگون
این نعمتها مخصوص گروه خاصی نیست و خداوند آنها را در اختیار همۀ انسانها قرار داده است؛ هرچند برخی قدر آنها را نمیدانند و شکرشان را به جا نمیآورند.
منتظر بودیم یوسف خوابهایمان را تعبیر کند، اما او دلش میخواست از خدایش بیشتر برای ما بگوید. او رو کرد به ما گفت: «به نظر شما اینکه انسان چند ارباب داشته باشد، بهتر است یا اینکه مالکیت و تدبیر خدایی را قبول کند که یکی است و بر همه جهانیان تسلط دارد و ارادهاش بر همه، چیره و غالب است؟»
... أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ (یوسف، آیهٔ 39)
...آیا خدایان پراکنده بهتر هستند یا خدای یگانهٔ مقتدر؟
سؤال خوبی بود. هرگز به این نکته توجه نکرده بودم. ما اهل سرزمین مصر، برای خدا شریکانی از جنس بت، انسان یا فرشتهها قرار میدادیم. یکی را خدای امنیت، یکی را خدای علم، دیگری را خدای رزق و روزی و... میدانستیم.
- حضرت یوسف در زندان نهتنها افسرده نشده بوده و از سرنوشتش شکایتی نداشته، بلکه برای زندانیان از خدا هم میگفته و آنها را بهسوی او دعوت میکرده است. این نکته توجه مرا جلب کرد.
بله؛ آن روز هم به ما گفت: «شما برای درخواست علم باید پیش یک خدا بروید و برای درخواست روزی پیش خدایی دیگر. اگر امنیت بخواهید، باید یک خدا را صدا بزنید و اگر قدرت بخواهید، باید خدایی دیگر را بخوانید. اما الله یکتا و یگانه است و اگر اراده کند، بر هر کسی و هر چیزی غلبه میکند.»
انگار یادمان رفته بود که از یوسف درباره تعبیر خوابمان پرسیدهایم و منتظر جواب هستیم. یوسف با حرفهایش تردید به جانمان میانداخت و همچنان ادامه میداد:
- غیر از الله هر چه را میپرستید، خدا نیستند. خودتان و پدرانتان اسم خدا بر آنها گذاشتهاید و میپرستیدشان.
ایستگاه تفکر (صفحه 98 کتاب درسی)
با کمک همگروهیهای خود جمله زیر را ادامه دهید و چند نمونه از خداهای خیالی را در دنیای امروزی معرفی کنید:
نکند فکر کنیم ما از این خداهای خیالی نداریم و از آنها دور هستیم، گاهی ما هم بهجای خدا، دل به پول، مقام، افراد بانفوذ و قدرت دیگران میبندیم و گمان میکنیم رزق، امنیت و موفقیت ما کاملاً در دست آنهاست.
نمونههایی از خداهای خیالی در دنیای امروز میتواند پول و ثروت، مقام و شهرت، قدرتهای سیاسی و اجتماعی، افراد بانفوذ و حتی نظر و تأیید مردم باشد؛ البته زمانی که انسان آنها را مستقل از خدا بداند و امید و ترسش از آنها بیشتر از خدا شود.
اگرچه هنوز تعبیر خوابمان را نمیدانستیم، اما داشتیم به الله علاقهمند میشدیم. یوسف گفت: «تنها مالک و تدبیرکننده ما خدای یگانه است. پس فقط اوست که میتواند دستور بدهد و ما نیز باید مطیع باشیم. خداوند فرمان داده که جز او را بندگی نکنیم».
در آن تاریکی زندان، چشممان به حرفهای یوسف روشن شد و امید در دلمان جوانه زد. در سکوت گوش میدادیم و او با لحن دلنشینش حرف آخر را هم زد: «آنچه گفتم دین استوار و محکم است، ولی بیشتر مردم از آن بیخبرند.»
سخنی با والدین (صفحه 98 کتاب درسی)
مدارا نکردن ما والدین با یکدیگر، چگونه بذر گناهان بزرگ را در دل فرزندمان میکارد؟
قصه: پایی که جا ماند
باید به تیربار میرسیدم تا بتوانم جلوی پیشروی عراقیها را بگیرم. بنا شد سالار بهطرف عراقیها تیراندازی کند و من بهطرف تیربار بروم. بین راه، لحظهای احساس کردم که از سمت راست بدنم کوتاهتر شدهام و بعد به زمین افتادم. نگاه کردم ببینم چه اتفاقی افتاده، شوکه شدم. گلوله به قوزک پای راستم اصابت کرده بود. صدای عراقیها را از پشت سنگر میشنیدم. دلم نمیخواست با این وضعیت اسیر دشمن شوم.
از تشنگی نا نداشتم، لبهایم خشک شده بود. بزاقم ترشحی نداشت و زبانم خیس نمیشد. درد پایم آزاردهنده بود. ناگهان سه، چهار نظامی بعثی از سنگر بالا آمدند و چند نارنجک به پشت سنگر پرتاب کردند. ترکش یکی از نارنجکها به دست راستم خورد. یکی از آنها چشمش به من افتاد، تیربارش را به طرفم نشانه رفت و با صدای بلند گفت :«لا تَتَحَرَّکُ!» (تکان نخور!)
نگاهم به نگاهش بود که گفت «ارفع یدیک!» (دستهایت را ببر بالا!)
دستهایم بالا بود که نظامی بعثی، لوله اسلحهاش را به طرفم نشانه رفت. با اشاره دستش و کلماتی که تکرار کرد، سعی داشت به من بفهماند بلند شوم و به طرفش بروم. دستم را بهطرف پایم کشیدم و سعی کردم به او بفهمانم نمیتوانم راه بروم.
یکیشان دستهایم را با سیم تلفن صحرایی از پشت بست. چند نظامی دیگر هم آمدند و یکی از آنها با پوتین به صورتم خاک پاشید. چشمانم پر از خاک شد. دلم میخواست دستهایم باز بود تا چشمهایم را بمالم.
یکیشان از من خواست به امام خمینی فحش بدهم. دیگری لوله اسلحهاش را روی پیشانیام گذاشت و حرف قبلی را تکرار کرد. اما من اطاعت نکردم. از اینکه حاضر نبودم به امام توهین کنم عصبانی شدند.
صدای هلهلهٔ بعثیها عذابم میداد. یکی از نظامیانی که از کنارم رد میشد، با لگد به پهلویم کوبید. نظامی دیگری زیر چانهام را گرفت، سرم را بالا آورد، آب دهان به صورتم انداخت و کشیدهٔ محکمی زد. یکی از آنها که آدم هیکلی و چاقی بود، با پوتین به پای مجروحم کوبید. نتوانستم جلوی نالهام را بگیرم.
دو نظامی که یکی از آنها سرگرد بود، کنارم ایستادند. سرگرد به قیافه و زخمهایم خیره شد و گفت: «عطشان؟» (تشنهای؟)
- نعم. (بله)
در قمقمه را باز کرد و مقدار کمی آب ریخت روی سرم، طوریکه سردی آب را حس کردم.
نگاهم به دستش بود که آب قمقمه را مقابل زبان عطش زدهام به زمین ریخت تا عذابم بدهد. سرگرد سلاح کمریاش را به طرفم نشانه گرفت و گفت «انت حَرَسُ الخمینی؟ انت مَجوس؟» (پاسدار خمینی هستی؟ آتشپرست هستی؟)
پوتینش را آرام زیر چانهام آورد تا سرم را بالا بگیرم. سپس با شمارش یک، دو، سه برای اینکه به امام خمینی توهین کنم، برایم مهلت تعیین کرد. مهلت تمام شد و من توهین نکردم. کلتش را پایین آورد، بهطرف پایم. بیمعطلی دو گلوله شلیک کرد و من جا خوردم. این اتفاقات آنقدر ناگهانی رخ داده بود که فکر میکردم دارم خواب میبینم.
باز هم از من خواست که به امام توهین کنم. بیرحمتر از او در آنجا ندیدم. جای سوزش و درد گلولهها شروع شد. تشنگی و تنگی نفس عذابم میداد. تنها راهی که درد شکنجهها و فشارهای روحی را برایم به حداقل میرساند، این بود که با تمام وجود، خدا را صدا بزنم. از اعماق قلبم و ملتمسانه گفتم: «خدایا! من رو از این همه درد خلاص کن»!
در تمام عمرم یاد ندارم این همه تشنگی کشیده باشم. به تشنگی امروز که فکر میکردم، با خودم گفتم: «اگر عذاب جهنم مثل تشنگی امروز است، هرکس این تشنگی را تجربه کند، باور نمیکنم دیگر گناه کند.»
چهار پنج نظامی آمدند و کنار ما ایستادند. یکی مرا با پوتین هل داد و من به پشت افتادم. دیگری پوتینش را روی سینهام گذاشت و دوستش از من عکس گرفت.
برای بار چندم تقاضای آب کردم. مسنترینشان قمقمهاش را به طرفم آورد و کمی آب به دهانم ریخت. آب، مزه خون داشت.
چند ساعتی از ظهر گذشته بود و من هنوز نمازم را نخوانده بودم. با تکرار کلمه صلاة از آنها خواستم اجازه دهند نماز ظهر و عصرم را بخوانم. اجازه دادند. همان جا تیمم کردم و اولین نماز اسارتم را خواندم. اولین بار بود در نماز گریه میکردم. احساس کردم بیش از هر زمان دیگر به خدا نزدیک هستم.
اینها نوشتههای آزاده عزیز، سیدناصر حسینی بود که در 14 سالگی به جبهه رفت و در 16 سالگی به اسارت نیروهای بعثی درآمد.
ایستگاه تفکر (صفحه 102 کتاب درسی)
کدام یک از رفتارهای سیدناصر حسینی توجهتان را جلب کرد؟ چرا؟
رفتاری که بیشتر توجه مرا جلب کرد، مقاومت سیدناصر حسینی در برابر توهین به امام خمینی، حتی با وجود تهدید، تشنگی و شکنجه بود؛ چون نشان میدهد در شرایط بسیار سخت هم بر باور خود ایستادگی کرد و از ترس دشمن تسلیم نشد. همچنین اینکه در همان وضعیت سخت از خدا کمک خواست و نمازش را ترک نکرد، نشاندهندۀ ایمان و استقامت اوست.
احکام: فضای مجازی
خالهام آمده بود خانهمان و با سارا و مادرم داشتند گپ میزدند. موضوع صحبتشان فضای مجازی بود. خواهرم سارا گفت: «دیروز حاج آقای محمدی در مدرسهمان درباره فضای مجازی حرف زد». این را که شنیدم، گفتم: «اتفاقاً با ما هم حرف زد. به شما چه گفت؟» سارا جواب داد:
- یکی از بچهها بین دو نماز بغض آلود به حاج آقا گفت: «لطفاً به بچهها بگویید رازدار باشند». حاج آقا علت را پرسید و او گفت: «من دیشب با دوستم دربارهٔ مسئلهای در فضای مجازی درددل کردم. امروز آمدهام سر کلاس و میبینم چند نفر از بچهها با هم دربارهٔ حرفهای دیشب من پچپچ میکنند. از تعجب شاخ درآوردم. بعد معلوم شد دوستم پیامهای خصوصیمان را برای چند نفر فرستاده است»
حاج آقا بعد از نماز گفت: «اینکه بین این دانشآموز و دوستش چه گذشته، دقیقاً من نمیدانم و قضاوت هم نمیکنم. چون قاعده قضاوت این است که هر دو طرف حرف بزنند. اما خوب است این مسئله را بدانید که برخی خیال میکنند احکامی که در دنیای حقیقی وجود دارد، در دنیای مجازی نیست؛ مثلاً برخی خیال میکنند غیبت کردن و افشای راز دیگران فقط با زبان صورت میگیرد، در حالیکه میتوان با نوشتن در فضای مجازی از دیگران غیبت کرد و رازشان را فاش کرد که هر دوی اینها حرام است. حتی گاهی گناه آن در فضای مجازی، بیشتر هم هست چون امکان انتشار بیشتر آن وجود دارد. اگر کسی حرفی بزند و به من اجازه نداده باشد آن را به دیگری بگویم، در صورتی که من آن حرف را انتشار بدهم، کار حرامی انجام دادهام. فرقی هم نمیکند در فضای مجازی باشد یا حقیقی.»
یکی از بچهها گفت: «ولی خیلی اتفاق میافتد که ما گفتوگوهای مجازی خودمان با دیگران را با دوستانمان به اشتراک میگذاریم». حاج آقا گفت: «نباید این کار را بکنید، مگر اینکه او راضی باشد». حاج آقا گفت: «امروزه در فضای مجازی درباره زندگی خصوصی دیگران بهراحتی حرفهایی میزنند و خبرهایی منتشر میکنند. بسیاری از این خبرها شایعه است و حقیقت ندارد. انتشار این خبرها چه راست باشد چه دروغ، چون ورود به حریم خصوصی مردم است، اشکال دارد. خدا میداند که چه آبروهایی با این خبرها ریخته شده است. حالا اگر دروغ باشد که حرام روی حرام میشود. هم کسی که این خبر را تولید میکند و هم کسی که این خبر را منتشر میکند، هر دو گناهکار هستند.
پیامبر خدا (ص) فرمود:
«ای مردم! ریختن خون و ریختن آبروی یکدیگر تا وقتی از این دنیا بروید، بر شما حرام است».
چقدر آبرو مهم است که پیامبرمان آبرو بردن از یکدیگر را کنار کشتن یکدیگر قرار دادهاند.
خالهام گفت: «کاش همه حساس بودند و به این احکام عمل میکردند. آن وقت این همه آبرو نمیرفت».
سارا به من گفت: «حاج آقا به شما چه گفت؟»
- به ما گفت در زمان ما مراقبت از نگاه فقط برای کوچه و خیابان بود و نهایتش در مهمانیها، اما الان با وجود فضای مجازی، مراقبت از نگاه محدودۀ وسیعتری پیدا کرده است. ما باید هم از نگاه خودمان مراقبت کنیم و هم از نگاه دوستانمان. یکی از بچهها پرسید: «از نگاه دوستانمان چطور مراقبت کنیم؟» حاج آقا گفت: «فیلم یا عکس مبتذل نبینیم. این میشود مراقبت از نگاه خودمان. این فیلمها و عکسها را برای دوستانمان ارسال نکنیم. این میشود مراقبت از نگاه دوستانمان. چون اگر برایشان ارسال کردیم و آنها دیدند، ما هم در گناه آنها شریک میشویم. حالا فرض کنید این فیلم ارسالی ما به دست افراد و گروههای مجازی مختلفی برسد و صدها نفر آن را ببینند. آن وقت روز قیامت، هم به خاطر گناه خودمان و هم به گناه انداختن تک تک این افراد مجازات میشویم».
یکی از بچهها پرسید: «دربارهٔ داستانها و رمانهای غیراخلاقی اینترنتی هم همین است؟»
حاج آقا گفت: «بله؛ ما نباید گناه کنیم و نباید گناه را منتشر کنیم، چه آن گناه دیدنی باشد، چه خواندنی، چه شنیدنی».
یکی دیگر گفت: «پس کار ما خیلی سخت میشود». حاج آقا گفت: «اگر خوب دقت کنید، میبینید که برعکس است. یعنی اگر این حد و حدود خوب اجرا نشود، کارمان سخت میشود؛ مثلا رازهای زندگی مردم بهراحتی در فضای مجازی منتشر میشود و آبرویشان میرود، یا بچهها فیلمها و عکسهایی را میبینند که باعث انحراف اخلاقی آنها میشود.»
ایستگاه تفکر (صفحه 105 کتاب درسی)
هر یک از موارد زیر چقدر میتواند در کاهش آسیبهای فضای مجازی و حفظ سلامت افراد و جامعه تأثیر داشته باشد. در اینباره با دوستانتان همفکری کنید.
هر چهار مورد تأثیر بسیار زیادی در کاهش آسیبهای فضای مجازی دارند:
حیا: باعث میشود انسان از دیدن و انتشار تصاویر، فیلمها و مطالب غیراخلاقی دوری کند و مراقب نگاه خود و دیگران باشد.
تحقیق و بررسی: مانع انتشار شایعات و خبرهای نادرست میشود و از آسیب به آبرو و حیثیت دیگران جلوگیری میکند.
صداقت: از دروغگویی، جعل خبر و فریب دیگران جلوگیری میکند و اعتماد را در فضای مجازی افزایش میدهد.
رعایت حریم خصوصی: مانع افشای رازها، پیامهای خصوصی و اطلاعات شخصی دیگران بدون رضایت آنها میشود و از آسیبهای روحی و اجتماعی جلوگیری میکند.
سوالات پایان درس (صفحه 105 کتاب درسی)
1- علم تعبیر خواب، پاداش کدام رفتار حضرت یوسف بود؟
الف) خداپرستی
ب) کردار و رفتار خوب
ج) صبر
د) امیدواری
2- حضرت یوسف در زندان چگونه از توحید دفاع کرد؟
حضرت یوسف در زندان با بیان اینکه تنها خداوند مالک و تدبیرکنندۀ جهان است و فقط او شایستۀ پرستش و اطاعت است، از توحید دفاع کرد. او خدایان متعدد و خیالی را رد کرد و زندانیان را به پرستش خدای یگانۀ مقتدر دعوت نمود.
3- قرار است دیگران را از پیروی خدایان دروغین نهی کنید.
الف) کدامیک از آیات زیر را انتخاب میکنید؟ دلیل خود را بنویسید.
- أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ
- رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ
زیرا مستقیماً انسان را به مقایسۀ خدایان متعدد و دروغین با خدای یگانۀ مقتدر دعوت میکند و بر برتری توحید تأکید دارد.
آیۀ دوم بیشتر بر ترجیح زندان بر گناه و مقاومت در برابر نافرمانی خدا دلالت دارد، نه نفی مستقیم خدایان دروغین.
ب) به یکی از رفتارهای حضرت یوسف اشاره کنید که نشاندهنده دوری از خدایان دروغین باشد.
یکی از رفتارهای حضرت یوسف این بود که با وجود زندگی در میان مشرکان مصر، از آیین آنان پیروی نکرد و بر ایمان به خدای یگانه باقی ماند. او حتی در زندان نیز دیگران را به توحید دعوت میکرد و میگفت تنها خداوند مالک و تدبیرکنندۀ جهان است.
4- زهرا رفتار حضرت یوسف در مواجهه با موفقیتهایش را الگوی خود قرار داده است اما مسعود اینگونه نیست. اکنون رفتار و گفتار هر یک از آنها را در موقعیت داده شده بنویسید:
الف) زهرا هوش و استعداد بالایی دارد. او در المپیاد علمی، رتبه کشوری کسب کرده است. او در مصاحبۀ تلویزیونی دربارۀ دلیل این موفقیت میگوید:
زهرا میگوید: «این موفقیت را لطف خدا میدانم. خداوند به من استعداد و توانایی داده و من هم تلاش کردهام؛ بنابراین شکرگزار او هستم و نباید به موفقیتم مغرور شوم.» این رفتار شبیه حضرت یوسف است که علم و توانایی خود را از جانب خدا میدانست، نه صرفاً از خودش.
ب) مسعود پس از اتمام تحصیلات خود به موقعیت اجتماعی و مالی خوبی رسیده است. وقتی دوستان او راز موفقیت او را میپرسند میگوید:
مسعود میگوید: «همه این موفقیتها را فقط با هوش، تلاش و توانایی خودم به دست آوردهام و مدیون کسی نیستم.» این نوع نگاه میتواند نشانۀ غرور و فراموش کردن نقش نعمتها و لطف خدا باشد.
5- در فضای مجازی چه نکات اخلاقی را باید رعایت کنیم؟ سه نمونه بنویسید.
رعایت حریم خصوصی دیگران و منتشر نکردن پیامها، رازها و اطلاعات شخصی بدون اجازه.
پرهیز از شایعه، دروغ و انتشار خبرهای تأییدنشده.
پرهیز از دیدن و فرستادن محتوای غیراخلاقی و مراقبت از نگاه خود و دیگران.
فعالیتهای عملکردی (صفحه 107 کتاب درسی)
تدبر (فردی/ گروهی)
در آیه 59 سوره نساء تدبر کنید و بگویید اطاعت از پیامبر خدا و اهل بیت، چگونه اطاعت از خدا به حساب میآید؟
طراحی الگو (فردی/ گروهی)
امنیت اخلاقی در فضای مجازی را در قالب اینفوگرافیک طراحی و در کلاس نصب کنید.
جمع (+) مساوی (=) تفر یق (-) (فردی)
رفتارهای درست و بجای خود را که نشاندهنده تقوا در فضای مجازی است، روزانه در جدول زیر یادداشت کنید. پس از پایان هر روز، آن را با روز قبل مقایسه کنید و یکی از علامتهای (+)، (=) یا (-) را برای خود ثبت کنید. به این صورت که اگر رفتارهای درست آن روز کمتر از روز قبل باشد، علامت (-)؛ اگر مساوی با روز قبل باشد، علامت (=) و اگر بیشتر از روز قبل باشد، علامت (+) را بگذارید. این کار را یک تا دو هفته ادامه دهید.
| ایام هفته | رفتارها | + = - |
|---|---|---|
در پایان دوره به خود امتیاز دهید و بنویسید تا چه اندازه در انجام کارهای درست، موفق بودهاید و تا چه اندازه از عملکرد خود رضایت داشتهاید.