خانه
گاما

درسنامه آموزشی از من تا خدا (تربیت دینی) کلاس هفتم

درس 2: تویی که می‌شناسی‌ام

بازدید93/3 K
تاریخ بروزرسانی1403/07/27

از دیروز که با مفاهیم جدیدی آشنا شدم لحظه‌ای از فکر وسوسه‌ها و سؤالات زیبا بیرون نمی‌آمدم. بندگی خدا چهرهٔ جدیدی برایم پیدا کرده بود. وقتی فهمیدم که بندگی راز آرامش است، دوست داشتم راه‌بندگی را پیدا کنم تا به آرامش برسم.

دوبارهٔ به‌دنیای سؤالات برگشتم. در میان سؤال‌ها، سؤالی قد کشیده بود و داشت تماشایم می‌کرد. به سراغش رفتم. او هم به سمت من آمد. وقتی به‌هم رسیدیم، دیدم درست همان سؤالی است که الآن باید می‌پرسیدم: «اولین قدم برای بندگی خدا چیست؟»

جواب گفت: «اولین قدم، شناخت خداست. وقتی انسان خدا را می‌شناسد، می‌فهمد کسی بهتر از او نمی‌تواند راه درست زندگی کردن را به او بیاموزد. بنابراین، انگیزهٔ اطاعت از خدا را پیدا می‌کند.»

همان موقع یادم افتاد یک‌بار مریض شده بودم، مادر و پدرم مرا به مطب پزشکی بردند که سواد و دانش زیادی داشت و بیماری‌های عجیب و غریبی را درمان کرده بود. با اینکه لجباز بودم، اما وقتی پدر و مادرم از مهارت او گفتند و او را به‌خوبی شناختم، به‌توصیه‌های پزشک گوش دادم و به نسخه‌اش عمل کردم و زود حالم خوب شد. شناخت من از او باعث شده بود لجبازی را کنار بگذارم.»

می‌خواستم به جواب بگویم که خدا را برایم معرفی کن که یک سؤال دیگر نزدیکم شد و گفت: «آیا کسی که می‌آفریند، مانند کسی است که نمی‌آفریند؟»

أَفَمَن یَخلُقُ کَمَن لَایَخلُقُ (نحل؛ آیهٔ 17)

معلوم است که نه! داشتم به سادگی سؤال فکر می‌کردم که جواب سؤال «اولین قدم برای بندگی‌خدا چیست؟» را دیدم. او گفت: «خدا آفرینندهٔ ما و تمام هستی است. آفرینندهٔ انسان بیش از هر شخص دیگری نیازهای او و راه پاسخ‌دادن به آن‌ها را می‌داند. بنابراین اگر حرف‌های دیگران با حرف خدا فرق داشت، باید فقط به حرف‌های او گوش داد.»

جواب بعد از کمی مکث، حرفش را ادامه داد: «خدایی که ما را آفریده، همه‌چیز را هم می‌داند. او آنچه را که برایمان خوب یا بد است، می‌داند. اما آگاهی ما به اندازه‌ای نیست که از همهٔ آن‌ها خبر داشته باشیم. به‌همین دلیل ممکن است از چیزی که به‌ضرر ماست خوشمان بیاید و برعکس از چیزی که به‌نفعمان است بدمان بیاید.»

عَسَیٰ أَن تَکرَهُوا شَیئًا وَ هُوَ خَیرٌلَکُم وَ عَسَیٰ أَن تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُم وَ اللَّهُ یَعلَمُ وَ أَنتُم لَا تَعلَمُونَ (بقرهٔ؛ آیهٔ 216)
ممکن است [شما] از چیزی خوشتان نیاید، با اینکه برایتان [خوب و] خِیر است و ممکن است چیزی را دوست داشته باشید، با اینکه برایتان [بَد و] شر است و خدا می‌داند [چه چیزهایی برایتان خوب است و چه چیزهایی بد] و شما نمی‌دانید.

همین‌طور که حرف‌های جواب را گوش می‌دادم، دوباره به‌دوران کودکی‌ام برگشتم. آن روزها وقتی مریض می‌شدم و مادرم به من دارو می‌داد من گریه می‌کردم؛ چون از دارو بدم می‌آمد. با این حال، مادرم اصرار داشت که داروها را بخورم. دارو بیماری‌ام را درمان می‌کرد. مادرم این را می‌دانست ولی من نمی‌دانستم. در طول بیماری‌ام تمایل به خوردن غذاهایی داشتم که برایم مضر بود، اما مادرم اجازه نمی‌داد. باز هم گریه‌ام می‌گرفت، مادرم نوازشم می‌کرد و می‌گفت به‌خاطر خودت نمی‌گذارم این غذا را بخوری.

خوشحال بودم که جواب هنوز هم برایم حرف دارد: «کمی به بدنت فکر کن و ببین آفرینش خدا چقدر دقیق بوده است.»

گرسنه شده بودم و نمی‌توانستم فکرم را متمرکز کنم. از جواب عذرخواهی کردم و لقمهٔ نان‌وپنیرم را از داخل کیفم بیرون آوردم و شروع به‌خوردن کردم.

جواب گفت: «همین‌طوری که داری لقمه‌ات را می‌خوری، به این فکر کن که خدا برای رفع گرسنگی و هضم غذا، چه چیزهایی برایت فراهم کرده است.»

ایستگاه تفکر (صفحهٔ 27 کتاب درسی)

 

شما هم دربارهٔ این سؤال با دوستانتان هم‌فکری کنید و پاسخ‌هایتان را در کلاس ارائه دهید.

مواد غذایی متنوع: خداوند انواع مختلفی از مواد غذایی را آفریده است، از جمله میوه‌ها، سبزیجات، غلات، پروتئین‌ها و چربی‌های سالم که هرکدام خواص و مزایای خاص خود را دارند.
حس چشایی: توانایی چشیدن طعم‌های مختلف به ما کمک می‌کند تا غذاهای مغذی را تشخیص دهیم و از آن‌ها لذت ببریم.
نظام گوارش: سیستم گوارشی بدن انسان به گونه‌ای طراحی شده که بتواند غذا را به خوبی هضم کند و مواد مغذی آن را جذب کند. این شامل اندام‌هایی مانند معده، روده‌ها و کبد است.
آب: آب یکی از ضروری‌ترین نیازهای بدن است که برای هضم غذا و جذب مواد مغذی حیاتی است. خداوند منابع آب را در طبیعت فراهم کرده است.
رشد و توسعه کشاورزی: از زمان‌های قدیم، بشر توانسته با کشت و کار، غذا تولید کند و به این ترتیب منابع غذایی خود را تأمین کند.
علم و دانش: پیشرفت‌های علمی و پزشکی به ما کمک کرده‌اند تا بهتر بفهمیم چه غذاهایی برای بدن مفیدترند و چگونه می‌توانیم از آن‌ها بهره‌برداری کنیم.
نعمت همزیستی: بعضی از غذاها، مانند میکروبیوم روده، به ما در هضم بهتر غذا کمک می‌کنند و فرآیندهای گوارشی را تسهیل می‌کنند.

درحالی که به زمین خیره شده بودم، به چیزهای دیگری غیر از هضم غذا هم‌فکر کردم. با خودم گفتم: «اگر کمرم خم نمی‌شد، چطور باید می‌نشستم و بلند می‌شدم؟ اگر گردنم ثابت بود، چه کار می‌کردم؟» جواب راست می‌گفت. خدا داناست، چون همهٔ نیازهای ما را می‌داند. خدا حکیم است، چون همهٔ کارهایش روی حساب‌وکتاب است.

جواب با دستش یکی از سؤال‌ها را نشانم داد و گفت پیش او بروم. پیش سؤال که رفتم، پرسید: «آیا خدای دانا و حکیم برای نشان‌دادن راه درست زندگی، برنامه‌ای داشته است؟»

به فکر فرو رفتم. خدایی که برای برطرف کردن گرسنگی‌ام برنامه‌ای داشته، حتماً این را هم می‌دانسته که من باید راه درست زندگی را پیدا کنم و حتماً برای آن هم برنامه‌ای داشته است.

جواب حرفی‌ زد که فکر کردن را برایم آسان کرد. او گفت: «وقتی پدرمان آدم و مادرمان حوا به کرهٔ زمین پا گذاشتند، خدا به آن‌ها گفت: «کسانی که از هدایتم پیروی کنند، نه ترسی دارند و نه اندوهگین می‌شوند.» از این حرف خدا معلوم می‌شود که او هیچ‌گاه ما را بدون هدایت و راهنمایی برای پی‌بردن به راه درست زندگی رها نمی‌کند.»

با خودم قرار گذاشتم که روی حرف‌هایی که شنیدم حسابی فکر کنم.

قصه: خوابی که برایش آیه نازل شد

سیزده سال از پیامبری رسول خدا می‌گذشت. اخلاق و حرف‌های ایشان به‌قدری شیرین بود که بسیاری از مشرکان مکه را به خود جذب کرده بود. هر روز به تعداد مسلمانان اضافه می‌شد. بزرگان قریش جلسه‌ای گرفتند تا کار اسلام را یکسره کنند.

یکی گفت: «محمد را دستگیر کنیم و به زنجیر بکشیم تا دیگر نتواند از خدای خودش حرفی بزند.»

بقیه با پیشنهاد او مخالفت کردند:

- اگر محمد را زندانی کنیم، یاران او به ما حمله می‌کنند و اوضاعمان از این که هست، بدتر می‌شود.

یکی دیگر گفت: «محمد را از مکه تبعید کنیم تا خیالمان راحت شود.»

با این پیشنهاد هم مخالفت شد، چون معتقد بودند پیامبر جایی غیر از مکه، با خیالی آسوده، به تبلیغ اسلام می‌پردازد و یارانی جمع می‌کند.»

داشتند ناامید می‌شدند که پیرمردی پیشنهادی داد و همه با او موافقت کردند. او گفت: «از هر قبیله، یک‌ نفر را انتخاب کنیم. بعد دسته جمعی به‌خانهٔ محمد حمله کنیم و او را بکُشیم. در این صورت، پول خون او میان همهٔ قبایل تقسیم می‌شود. طایفهٔ بنی‌هاشم هم‌که نمی‌تواند با همه بجنگد.» لبخند رضایت روی لب‌ها نشست. آن‌ها مطمئن بودند با وجود شمشیر زنان ماهرشان حتماً این نقشه عملی خواهد شد.

آن‌سوی قصه، فرشتهٔ وحی خبر نقشهٔ شوم مشرکان را به پیامبر رساند و ایشان هم به حضرت علی فرمود: «ای علی! بزرگان قریش تصمیم دارند مرا بکُشند. خدا به من وحی کرده و دستور داده از مکه بیرون بروم. از تو می‌خواهم در رختخواب من بخوابی و این پارچه را روی خودت بکشی تا آن‌ها خیال کنند من در رختخوابم خوابیده‌ام. آیا قبول می‌کنی؟»

حضرت علی پرسید: «اگر جای شما بخوابم، جانتان حفظ می‌شود و سالم می‌مانید؟»

پیامبر فرمود: «بله.»

نگرانی حضرت علی رفع شد، گل لبخند بر لبانش شکفت و سجدهٔ شکری کرد و گفت: «جانم به فدایتان! شما امر خدا را اطاعت کنید، من هم در رختخواب شما می‌خوابم.»

شب شد. تعداد زیادی شمشیر به‌دست، خانهٔ پیامبر خدا را محاصره کردند تا اگر ایشان بیرون بیاید، دستگیرش کنند و او را بکُشند. پیامبر چند آیهٔ اول سورهٔ یاسین را خواند و از خانه خارج شد، اما کسی ایشان را ندید و متوجه نشد مکه را ترک کرده است.

شمشیر به‌دست‌ها منتظر زمان مقرر بودند. آن‌ها دستور داشتند سپیده‌دم حمله کنند تا مسلمانان دیگر هم این صحنه را ببینند و برایشان درس عبرتی شود.

آسمان به‌سمت روشنایی می‌رفت. همگی شمشیرهایشان را از غلاف بیرون کشیدند و حمله کردند. با شمشیرهای برافراشته و پرصدا به اتاق پیامبر وارد شدند که ناگهان حضرت علی پارچه را از رویش برداشت و در رختخوابش نشست و یکی‌یکی به آن‌ها نگاه کرد.

شمشیرها پایین آمد و مهاجمان حیرت‌زده گفتند: «مگر اینجا خانه محمد نیست؟ مگر این رختخواب او نیست؟ پس خودش کجاست؟»

حضرت علی طوری که انگار هیچ اتفاقی رخ نداده، گفت: «مگر او را به من سپرده بودید که حالا سراغش را از من می‌گیرید؟! می‌بینید که؛ او در خانه نیست.»

شمشیر به‌دست‌ها عصبانی شده بودند و نمی‌دانستند باید چه‌کار کنند. مات و مبهوت از همدیگر می‌پرسیدند: «محمد چگونه از نقشهٔ ما باخبر شده است؟ او چه‌وقت از خانه بیرون رفته که ما ندیدیم؟»

بعد از این ماجرا، خداوند آیه‌ای را دربارهٔ فداکاری حضرت علی نازل کرد.

وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشرِی نَفسَهُ ابتِغَاءَ مَرضَاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَءُوفٌ بِالعِبَادِ (بقرهٔ؛ آیهٔ 207)
و از بین مردم، کسی هست که [جان] خودش را برای به‌دست آوردن رضایت خدا می‌فروشد [و فدا می‌کند] و خدا دلسوز بنده‌هاست.

ایستگاه تفکر (صفحهٔ 30 کتاب درسی)

 

دلیل خوشحالی امیرمؤمنان علی و آرامش ایشان در شب هجرت پیامبر خدا (ص) چه بود؟
به طور کلی، ایمان عمیق به خداوند و پیامبر، احساس مسئولیت و شجاعت در کنار امید به آینده‌ای روشن، از عوامل اصلی آرامش و خوشحالی علی (ع) در آن شب تاریخی بود.

احکام نه وسواس، نه بی‌خیالی

حاج‌آقای محمدی گاهی بین دو نماز، به مردم رو می‌کرد و حکم‌شرعی مختصری می‌گفت و نماز دوم را می‌خواند. گاهی‌هم این کار را به بعد از دو نماز موکول می‌کرد تا مردم هم بتوانند سؤالاتشان را بپرسند.

آن شب حاج‌آقا حرف‌هایش را این‌طور شروع کرد:

ـ خانم‌ها، آقایان! بعضی‌ها در تلفظ کلماتِ نماز، وسواس دارند. مثلاً یک کلمه را چندین بار تکرار می‌کنند تا مبادا اشتباه تلفظ کرده باشند. بعضی‌ها هم به اندازه‌ای خیالشان راحت است و نمازشان را تند می‌خوانند که اصلاً تعدادی از کلماتش را می‌خورند و اتفاقاً خوش‌اشتها هم هستند.

مردم شوخ‌طبعی حاج‌آقا را دوست داشتند و لبخندزنان به‌حرف‌هایش گوش می‌دادند. او ادامه داد:

ـ مثلاً در طهارت و نجاست‌ هم بعضی‌ها هستند که خیلی سخت‌گیرند. گلاب به‌رویتان دستشویی که می‌روند یک عالمه طول می‌کشد که خودشان را تطهیر کنند. بعضی‌ها هم انگارنه‌انگار که ادرار و مدفوع از نجاسات هستند و باید خودشان را پاک کنند.

حاج حسین‌آقا که پیرمرد خوش‌رویی بود، گفت: «حاج‌آقا، ببخشید دربارهٔ خون هم بگویید. بعضی‌ها را دیده‌ام که دستشان خون آمده و همین‌طور زیر شیر آب می‌گیرند و با اینکه هنوز خون روی دستشان باقی‌مانده، خیال می‌کنند تطهیر شد. خب یکی باید به او بگوید بعد از اینکه خون را از روی دستت پاک کردی، اگر یک‌بار آب روی دستت بریزی پاک می‌شود.»

حاج‌آقا رو به مردم کرد و گفت: «ماشاءالله صدای حاج حسین آقا رساست. ولی اگر کسی نشنیده، بگوید تا من تکرار کنم.»

مردم صلواتی فرستادند که یعنی شنیدیم.

بعد هم حاج‌آقا: «گفت نکتهٔ مهم این است که وسواسی‌ها باعث می‌شوند بقیه گمان کنند دین‌دار بودن سخت است و از آن گریزان شوند. در حدیث آمده کسی که وسواسی است، حرف شیطان را گوش می‌کند. عبادت همراه با وسواس، ما را از خدا دور می‌کند. چون کسی که در اجرای احکام، وسواس به خرج می‌دهد، حرف خدا را زیر پا می‌گذارد. حرف خدا این است که وسواسی‌ها به شک‌هایشان اعتنا نکنند. وقتی خدا آسان گرفته، چرا ما باید سخت بگیریم؟»

ایستگاه تفکر (صفحهٔ 33 کتاب درسی)

 

برای این‌که دچار وسواس یا بی‌خیالی در احکام نشویم چه راهکارهایی پیشنهاد می‌دهید؟
تحصیل علم - تعقل و تدبر - مشاوره با علما - تعیین مرجع تقلید - مراجعه به اصول کلی - توجه به رفتار دیگران - عمل به واجبات و ترک محرمات - مدیریت زمان - مراقبت از فکر و ذهن

سؤالات پایان درس (صفحهٔ 33 تا 35 کتاب درسی)

 

1- شناخت خدا چه تأثیری بر بندگی انسان دارد؟
در مجموع، شناخت خداوند نه تنها به تقویت بندگی انسان کمک می‌کند بلکه زندگی او را از جنبه‌های مختلف غنی و پرمعنا می‌سازد.
ایمان را تقویت می‌کند. / محبت به خدا را افزایش می‌دهد / احساس مسئولیت نسبت به اعمال را ایجاد می‌کند / آرامش روحی را فراهم می‌کند / معنا و هدف در زندگی را مشخص می‌سازد.

2- با استفاده از صفات آفرینندگی و دانایی خداوند، دلایل خود را برای بندگی خدا بنویسید.
آفرینندگی: خداوند آفریننده تمامی موجودات است و همه‌چیز از او نشأت می‌گیرد. بندگی به عنوان قدردانی از خالق و نعمت‌های اوست. / او تمامی نیازهای مادی و معنوی انسان را فراهم می‌کند و بندگی به معنای شکرگزاری و بهره‌برداری از این نعمت‌هاست.
دانایی: خداوند به تمامی جزئیات زندگی و نیازهای انسان آگاه است. بندگی به معنای اعتماد به علم و حکمت او در راهنمایی ماست. / با پیروی از احکام و دستورات خداوند، انسان می‌تواند راه صحیح را پیدا کرده و از اشتباهات دوری کند.

3- نتیجهٔ حساسیت زیاد در احکام دین را توضیح دهید.
به طور کلی، حساسیت زیاد در احکام دین می‌تواند مانع از بهره‌مندی صحیح از دین و ارزش‌های انسانی آن شود و به ایجاد مشکلات اجتماعی و فردی منجر گردد.
افراد ممکن است به وسواس دینی مبتلا شوند و در مورد رعایت جزئیات احکام دچار تردید و اضطراب شوند، که این می‌تواند به کاهش آرامش روحی و روانی آنها منجر شود. / تمرکز بیش از حد بر روی جزئیات ممکن است باعث شود که افراد از مفهوم کلی دین و روحانیات دور شوند و جنبه‌های مهم‌تر اخلاقی و انسانی را نادیده بگیرند. / حساسیت‌های زیاد در احکام ممکن است منجر به اختلافات بین گروه‌های مختلف دینی و مذهبی شود و وحدت جامعه را به خطر بیندازد. / این حساسیت می‌تواند افراد را از انجام اعمال مثبت و خیرخواهانه بازدارد، زیرا آن‌ها ممکن است به خاطر ترس از اشتباه در احکام، از اقدام به عمل خودداری کنند.

4- سعید خیلی دوست دارد پدرش را راضی کند تا هرطور شده برایش گوشی هوشمند بخرد. هرچه پدرش می‌گوید در این سن و سال داشتن این نوع گوشی به صلاحش نیست و او را از درس و زندگی می‌اندازد، زیر بار نمی‌رود. این هفته سعید در کلاس دینی از زبان معلم آیه‌ای را شنید که او را از تصمیمش منصرف کرد. به‌نظر شما آن آیه کدام است؟ دلیل انتخاب خود را توضیح دهید.

الف) وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشرِی نَفسَهُ ابتِغَاءَ مَرِضَاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُوفٌ بِالعِبَادِ
ب) عَسَی أَن تَکرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکُم وَ عَسَی أَن تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُم وَاللَّهُ یَعلَمُ وَ أَنتُم لا تَعلَمُونَ

آیه «ب» دلیل: این آیه به انسان‌ها یادآوری می‌کند که گاهی چیزهایی که برای ما مطلوب به نظر می‌رسد ممکن است به نفع ما نباشد و بالعکس. در مورد سعید، او ممکن است تصور کند که داشتن گوشی هوشمند برایش مفید است و او را در ارتباط با دوستانش و دنیای دیجیتال کمک می‌کند، اما این آیه به او یادآوری می‌کند که ممکن است این گوشی حواس او را از درس و زندگی پرت کند و در نهایت به ضررش باشد. سعید می‌تواند از این آیه استفاده کند تا بفهمد که پدرش به دلیل عشق و نگرانی برای آینده‌اش، از او می‌خواهد تا در این سن به‌دنبال داشتن گوشی هوشمند نباشد و این نه تنها تصمیم درستی است، بلکه به نفع او نیز خواهد بود. این آیه به او کمک می‌کند تا درک کند که بعضی از محدودیت‌ها و ملاحظات پدرش از روی خیرخواهی و دلسوزی است.

5- دوست من! همین‌طور که به سؤالات پاسخ می‌دهی به این فکر کن که الآن برای نوشتن هر پاسخ از چند نعمت خدا استفاده می‌کنی؟ (نوشتن بیش از چهار نعمت امتیاز ویژه دارد.)
اکنون یکی از این نعمت‌ها را انتخاب کن و بگو اگر این نعمت را نداشتی، چه دردسرهایی برایت پیش می‌آمد؟
برای نوشتن هر پاسخ، معمولاً از چندین نعمت خداوند استفاده می‌کنم، از جمله: عقل و درک: توانایی فهم و تجزیه و تحلیل موضوعات. / زبان و گفتار: توانایی بیان افکار و احساسات به صورت کلامی یا نوشتاری. / وقت و فرصت: فراهم بودن زمان برای تفکر و نوشتن. / آرامش ذهنی: فضایی مناسب برای تمرکز و خلاقیت.
مثلا نداشتن نعمت عقل و درک باعث می‌شد زندگی‌ام پر از سردرگمی و مشکلات باشد و نمی‌توانستم به‌خوبی از نعمت‌های دیگر بهره‌برداری کنم.

6- با توجه به متن داده شده، به سؤالات پایانی پاسخ دهید.
«به فکر فرو رفتم. خدایی که برای گرسنگی‌ام تدبیر داشته، حتماً این راهم می‌دانسته که من باید راه درست زندگی را پیدا کنم. جواب، حرفی زد که فکر کردن را برایم آسان کرد. او گفت: وقتی پدرمان آدم و مادرمان حوا پا به این زمین گذاشتند، خدا به آن‌ها گفت: اگر از طرف من هدایتی برای شما آمد، کسانی که از هدایتم پیروی کنند، نه ترسی دارند و نه اندوهگین می‌شوند.»

الف) یک دلیل بیاور که خداوند فکر همه‌جا را کرده و قطعاً برای هدایت انسان‌ها و نشان دادن راه درست زندگی برای آن‌ها برنامه‌ریزی کرده است.
خداوند به عنوان آفریننده‌ای دانا و حکیم، در قرآن کریم آیات متعددی را نازل کرده است که نشان می‌دهد او برای هدایت انسان‌ها برنامه‌ریزی کرده است. به عنوان مثال، در سوره «بقره» آیه 2 آمده است: "این کتابی است که در آن هیچ شکی نیست؛ هدایتی برای پرهیزکاران است." این آیه نشان می‌دهد که خداوند از ابتدا کتابی را به عنوان راهنمای انسان‌ها فرستاده است تا آن‌ها را در مسیر درست زندگی هدایت کند و به آن‌ها کمک کند تا از انحرافات دور بمانند.
ب) یک دلیل بیاور که خداوند انسان را هیچ‌گاه و هیچ‌زمانی بدون هدایت رها نکرده است.
خداوند به وسیله ارسال پیامبران و فرستادن کتب آسمانی، همواره انسان‌ها را در مسیر هدایت قرار داده است. به عنوان نمونه، در سوره «آل عمران» آیه 164 آمده است: "خداوند بر مؤمنان نعمت نهاد که در میان آنان پیامبری از خودشان فرستاد." این آیه نشان می‌دهد که خداوند با فرستادن پیامبران به انسان‌ها، راه راست را به آن‌ها نشان داده و هیچ‌گاه آن‌ها را بدون هدایت رها نکرده است. این نشان‌دهنده‌ی لطف و رحمت الهی است که در هر زمانی، برای هدایت بندگانش اقدام کرده و از آن‌ها حمایت کرده است.

فعالیت‌های عملکردی (صفحهٔ 35 کتاب درسی)

 

1- طبیعت گردی (فردی / گروهی)
یکی از نشانه‌های علم و حکمت‌الهی را در طبیعت بیابید و در قالب‌ نقاشی، عکاسی، فیلم یا نماهنگ و... ارائه دهید.

2- طراحی کنید (فردی / گروهی)
قصه خوابی که برایش آیه نازل شد را به‌صورت تصویری طراحی کنید.

درس 2: تویی که می‌شناسی‌ام