خانه
گاما

درسنامه آموزشی از من تا خدا (تربیت دینی) کلاس هفتم

درس 1: آرامشم تو هستی

بازدید91/0 K
تاریخ بروزرسانی1403/07/27

چند وقتی می‌شد که ذهنم حسابی مشغول بود. دائم در ذهنم با چیزهایی شبیه به سؤال زیر می‌شدم. سؤالاتی که خودشان نمی‌گذاشتند به جوابشان برسم! با اینکه شنیده بودم سؤال کردن کلید دانش است، اما این سؤال‌ها چیزی بر دانش من اضافه نمی‌کردند و برای همین حس خوبی نسبت به آن‌ها نداشتم. مثلاً یکی از همین سؤال‌ها که قیافۀ دلسوزها را به‌خود می‌گرفت، می‌گفت: «وقتی قرار است روزی از این دنیا بروی، اصلاً برای چه به این دنیا آمده‌ای؟»

یک‌بار که از پیدا نکردن جواب این سؤال‌ها بی‌قرار شده بودم، بی‌اختیار خدا را از ته قلبم صدا زدم.

وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ (بقره؛ آیهٔ 186)
و وقتی بندگان من از تو درباره من سؤال می‌کنند، [بدانند که] من نزدیکم. دعای دعاکننده را - وقتی مرا صدا می‌زند ـ جواب می‌دهم. پس باید دعوتم را قبول کنند و به من ایمان بیاورند تا راه را پیدا کنند [و به مقصد برسند].

اشکم درآمد. گوشه‌ای نشستم و با التماس از خدا خواستم به من بفهماند برای چه مرا آفریده است. جواب این سؤال می‌توانست مرا به پاسخ پرسش‌های دیگرم هم برساند.
همان موقع، آن سؤالِ مرموز باز جلوی چشمم سبز شد. دست‌به‌سینه، لبخند معناداری زد و با لحن طعنه‌آمیزی گفت: «من خودم جواب را به تو می‌گویم.»
سرم را پایین گرفتم تا نبینمش، ولی او دستش را زیر چانه‌ام گذاشت، سرم را بالا آورد و با همان لحن بدش گفت: «می‌گویند دلیل آفرینش انسان، بندگی است.»
اگرچه این جواب را بارها شنیده بودم، ولی انگار برایم تازگی داشت. چند بار زیر لب تکرار کردم: بندگی، بندگی، بندگی ...

وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ (ذاریات؛ آیهٔ 56)
و من جن و انسان را نیافریدم جزء برای آنکه مرا بندگی کنند.

چرا او کلمۀ بندگی را با حالت طعنه‌آلودی گفت؟ این مدت، از طرز برخورد سؤال‌ها فهمیده بودم خیرِ مرا نمی‌خواهند. پس حتماً خیرِ من در بندگی است؛ وگرنه لحن سؤال، این‌طوری نبود. پیش از این، هربار کلمهٔ بندگی را می‌شنیدم، یا از کنارش به‌راحتی می‌گذشتم و یا سؤال مرموز دیگری مانند «بندگی کنی که چه بشود؟» می‌آمد و اجازه نمی‌داد به‌ این کلمه، درست فکر کنم. من جواب این سؤال را شنیده بودم؛ اما جواب‌ها فقط ذهنم را قانع می‌کردند؛ درحالی که من دنبال آرام شدن دلم بودم. این‌دفعه، خدا فکر خوبی به ذهنم رساند: به‌جای اینکه بگویم بندگی کنم که چه بشود، حرف خدا را بشنوم و بندگی کنم تا ببینم واقعاً چه می‌شود.

بعد از این تصمیم، سؤال‌های زیبایی به‌سراغم آمدند. قیافه‌شان با سؤال‌های قبلی خیلی فرق داشت. کنارم که می‌نشستند، دلم آرام می‌شد و احساس می‌کردم این‌ها دیگر خیرم را می‌خواهند. این‌جا بود که فهمیدم مرموزها، واقعاً سؤال نیستند، بلکه وسوسه‌هایی هستند که می‌خواهند مرا از هدف آفرینش دور کنند. آن‌ها خودشان را به‌شکل سؤال در می‌آورند تا ذهن مرا به خود مشغول کنند، ولی دوست ندارند من به جواب برسم.

اولین سؤال زیبا پیشم نشست و گفت: «می‌خواهی چه‌کسی را بندگی کنی؟»
گفتم: «مگر غیر از خدا می‌شود بندهٔ شخص دیگری هم بود؟»
«جواب‌ها» رفقای سؤال‌های زیبا بودند. سؤالِ «می‌خواهی چه‌ کسی را بندگی کنی؟» یکی از آن جواب‌ها را صدا زد و او هم خیلی زود پیشمان آمد. جواب گفت: «بله، بعضی‌ها به‌جای خدا، بندهٔ شیطان می‌شوند و بعضی‌ها بندهٔ‌ هوای نفس، بعضی‌ها بندهٔ مردم یا بندۀ رهبران گمراه و یا نیاکان خودشان.»
با تعجب پرسیدم: «چگونه می‌شود بندهٔ این‌ها شد؟»
جواب گفت: «بندگی یعنی اطاعت کردن و تسلیم بودن. همهٔ انسان‌ها بندهٔ هستند، یعنی بالاخره آن‌ها در زندگی خودشان از خواسته‌ها و دستورات کسی پیروی می‌کنند. اما چیزی که سرنوشت ما را مشخص می‌کند، این است که از چه کسی اطاعت و پیروی کنیم.»

ایستگاه تفکر (صفحهٔ 15 کتاب درسی)

 

با دوستان خود گفت‌وگو کنید و نمونه‌هایی از بندهٔ مردم بودن یا بندگی رهبران گمراه و نیاکان را بنویسید.
بندگی مردم: دنبال‌کردن مدهای اجتماعی - پیشرفت‌های تکنولوژیکی - انجام کارهای غیر اخلاقی
بندگی رهبران گمراه و نیاکان: پیروی از رهبران سیاسی فاسد - مذهب‌سازی در تاریخ - تبلیغ ایده‌های غیر منطقی

به جواب گفتم: «عاقبتِ بندگی هر کدام از این‌ها با دیگری چه فرقی می‌کند؟»

جواب گفت: «کسانی که به حرف شیطان گوش می‌کنند، در قیامت می‌فهمند کارشان اشتباه بوده، زیرا آن‌جا شیطان به آن‌ها می‌گوید من که با شما کاری نداشتم، فقط دعوتتان کردم، شما خودتان قبول کردید. الآن برای خودم هم نمی‌توانم کاری انجام دهم، چه‌رسد به شما.»

این را که شنیدم، ترسیدم. خیلی بد است که یک عمر حرف کسی را گوش کنی، اما او درست وقتی که باید به فریادت برسد، رهایت کند.

جواب، حرفش را ادامه داد: «کسانی که از رهبران گمراه اطاعت می‌کنند، روز قیامت به آن‌ها می‌گویند: ما در دنیا پیرو شما بودیم، آیا شما می‌توانید ما را از عذاب خدا نجات دهید؟ رهبران مغرورشان می‌گویند: اگر خدا راهی برای نجات از عذاب، نشان ما می‌داد، ما هم به شما نشان می‌دادیم.»

به جواب گفتم: «دوست دارم بدانم بندگان خدا چه عاقبتی دارند.»

جواب سری تکان داد و گفت: «وقتی غصهٔ گذشته را نخوری و از آینده هم ترسی نداشته باشی، به آرامش می‌رسی، یعنی همان چیزی که همه دنبالش هستند. بندهٔ خدا در دنیا و آخرت از ترس و غصه نجات پیدا می‌کند.»

بَلَیٰ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَا هُمْ یَحْزَنُونَ (بقرهٔ؛ 112)
بله، کسی که روی خودش [یعنی همهٔ وجودش] را تسلیم خدا کند [و با خدا مخالفت نکند] و نیکوکار باشد، پاداشش را پیش خدای صاحب اختیارش دارد و [این بندگان] نه ترسی دارند و نه غصه می‌خورند.

کم‌کم داشتم آرام می‌شدم. با خودم گفتم: «آرامش باعث می‌شود هم در دنیا از زندگی‌ات راضی باشی و هم در آخرت. این آرامش فقط در بندگی خدا پیدا می‌شود.»

هنوز در فکر آیاتی بودم که شنیده بودم. به سراغ قرآن رفتم. آن را از روی میز برداشتم و بوسیدم. احساس می‌کردم مرا نجات داده است. دوستش داشتم. دلم می‌خواست به حرف‌های کسی که نجاتم داده، گوش کنم. پس قرآن را باز کردم و به‌دنبال آیه‌هایی که شنیده بودم، گشتم.

نقشه مفهومی (صفحهٔ 16 کتاب درسی)

براساس آموخته‌هایتان از این درس با جملات داده شده، نقشه مفهومی زیر را کامل کنید:

بندگی غیرخدا  ← پشیمانی در آخرت
بندگی خدا ← آرامش

قصه: رضا در پناه خدا

از مدرسه که برگشت، آشفته و نگران بود. خیلی محکم گفت: «من می‌خواهم به جبهه بروم.»
می‌خواستم او را منصرف کنم. برای همین، گفتم: «مامان جان! تو هنوز کوچکی؛ در جبهه دست‌وپاگیر می‌شوی.»
ولی او جدی‌تر از قبل گفت: «ولی قدرت جنگیدن با دشمن را دارم.»
آرام و قرار نداشت. عاشق خدا شده بود. می‌خواست جانش را فدای او کند.
وقتی امام خمینی (ره) دستور داد جبهه‌ها نباید خالی بماند، گفت: «پس حتماً باید بروم.»
چند روز بعد، پیشم آمد. اجازه رفتن می‌خواست با نگاهی پر از التماس گفت: «من عاشق شده‌ام.»
می‌دانستم منظورش چیست، اما حرفش را به شوخی گرفتم و خندیدم.
گفت: «مامان! شما می‌دانی من عاشق چه‌کسی شده‌ام؟ عاشق خدا.»
اشک‌هایم سرازیر شد. رضا را بغل کردم و گفتم: «ما همه بندهٔ خدا هستیم و عاشقیم. اگر من مخالفت می‌کنم، به‌خاطر سنِ کم توست.»
رضا مدام بی‌قرارتر می‌شد. روزی به من گفت: «این عشق از دل من بیرون نمی‌رود تا به معشوقم برسم.» با شنیدن حرفش حالم عوض شد. فقط یک کار به ذهنم رسید. وضو گرفتم، نماز خواندم و به خدا گفتم: «رضا عاشق تو شده، اگر تو هم عاشق رضا هستی، او را به آرزویش برسان.»
رضا خیلی موتور دوست داشت. پدرش برای این‌که او را از تصمیمش منصرف کند، به او گفته بود اگر به جبهه نرود، برایش موتور می‌خرد. اما این پیشنهاد هم فایده‌ای نکرد.

چند وقتی گذشت اما ذره‌ای از علاقهٔ رضا به جبهه کم نشد. روزی دیگر گفت: «مامان! من دلم می‌خواهد با رضایت شما و بابا به جبهه بروم.»
حرف رضا را به پدرش گفتم. پدرش مخالف بود، اما نمی‌دانم چه شد که آن روز بلافاصله گفت: «راضی‌ام به رضای خدا.»
باورم نمی‌شد راضی شده است. گفت: «ما که صاحب رضا نیستیم؛ او امانت خداست. وقتش رسیده امانت را به صاحبش تحویل بدهیم.»
وقتی بچه‌ام رضا از مدرسه برگشت و خبر رضایت پدرش را به او دادم، از شدت خوشحالی گریه‌اش گرفت.
سرانجام رضا به جبهه رفت و تا سه ماه نیامد. روزی که برای مرخصی برگشت، روز تولدش بود. توی لباس‌های گشادش گم شده بود. این صحنه را که دیدم، کلی خندیدم.
بچه‌ام آن روز، دوازده ساله شده بود. جشن گرفتیم و شادی کردیم. دلم خوش بود پانزده روز مرخصی دارد، اما بیشتر از سه روز پیش ما نماند، وقتی می‌خواست برود، گفتم: «بیشتر بمان.» گفت: «شما از حال و هوای جبهه خبر ندارید. آن‌جا برایم مثل دانشگاه است و دوست دارم زودتر برگردم.» بغلش کردم و بوسیدمش. گریه‌ام گرفت. پسرم هم مرا بوسید و گفت: «مامان! تا شما دلتان به شهادت من راضی نشود، من به آرزویم نمی‌رسم.»
عاشق بچه‌ام بودم. دلم پر از غصه شد، اما نگذاشتم او بفهمد. به او گفتم: «دعا می‌کنم اگر آرزویت شهادت است مثل حضرت قاسم شهید بشوی.»
چند روز بعد، پسر عزیزم در قصر شیرین، به آرزویش رسید و شهید شد.

برداشت من (صفحهٔ 18 کتاب درسی)

 

کدام ویژگی شهید رضا پناهی برایتان جالب‌تر بود؟ چرا؟

عشق عمیق او به خدا و شجاعتش در تصمیم‌گیری برای جهاد - با وجود سن کم، او تصمیمی بزرگ گرفت و بدون هیچ تردیدی، راه سخت و پرمخاطره‌ای را انتخاب کرد. این عشق و ایمان خالصانه، که حتی پیشنهادهایی مثل خرید موتور هم نمی‌توانست او را از تصمیمش منصرف کند، نشان‌دهنده تعهد و باور عمیق او به هدفش بود. این نشان می‌دهد که وقتی انسان به خدا عشق می‌ورزد، هیچ چیز دیگری نمی‌تواند جایگزین آن شود و او را از مسیری که برای رسیدن به این عشق انتخاب کرده بازدارد.

احکام: دوست خوب و آسمانی‌ام

عبای قهوه‌ای و قبای کرم‌رنگش همیشه تمیز و اتوکشیده است. اخلاق خوبی هم دارد. هر وقت او را می‌بینم، لبخندی می‌زند و در سلام دادن پیش‌قدم می‌شود. وقتی هم از او سؤال می‌پرسم، خوب گوش می‌دهد تا حرفم تمام شود. بعد با شوخی و مهربانی، جوابم را می‌دهد. موقع خداحافظی هم می‌گوید اگر بازهم سؤالی بود، من در خدمتم. حاج‌آقای محمدی، امام جماعتِ مسجدمان است و برای سخنرانی هم به مدرسه‌مان می‌آید. دیروز بعد از نماز جماعت مسجد، قرآن به‌دست پیش او رفتم و گفتم: «اتفاق خیلی خوبی در زندگی‌ام رخ داده.»

حاج‌آقا گفت: «خوش به‌حالت! چقدر باید تقدیم کنیم تا برای ما هم تعریف کنی؟»
گفتم: «قابل شما را ندارد؛ مفتکی می‌گویم.»
حاج‌آقا گفت: «خدا خیرت بدهد که ملاحظهٔ فقیر فقرا را می‌کنی.»
خنده‌ام گرفت و گفتم: «من یک دوست خوب پیدا کرده‌ام.»
حاج‌آقا دستش را بالا برد و گفت: «شکر خدا چه‌چیزی بهتر از دوست خوب. حالا دوستت را به ما هم نشان می‌دهی؟»
باز در حال خندیدن گفتم: «دوستم همین‌الآن پیش ماست.»
حاج‌آقا با تعجب گفت: «این‌جا که جز من و تو کسی نیست.» قرآن را نشانش دادم و گفتم: «دوست من همین قرآن توی دستم است.»
حاج‌آقای محمدی که غافلگیر شده بود، لبخند زنان گفت: «خوش به‌حالت که دوست به این خوبی پیدا کرده‌ای!»
کمی مکث کرد و بعد ادامه داد: «دوستت را یک دقیقه قرض می‌دهی؟»
قرآنم را به‌دستش دادم حاج‌آقا آن را دو دستی گرفت و بوسید و بعد گفت: «دوستی با قرآن آداب دارد. می‌خواهی آدابش را برایت بگویم؟»
با خوشحالی گفتم: «چرا که نه؟»
حاج‌آقا گفت: «اول اینکه باید با وضو به خطوط قرآن دست بزنی.»
سریع پرسیدم: «حتی به ترجمه‌هایش؟»
حاج‌آقای محمدی گفت: «نه، اشکال ندارد. البته اگر در ترجمه، اسم خدا نوشته نشده باشد. چون اسم خدا به هر زبانی باشد، نباید بدون وضو لمس شود.»
گفتم: «یعنی به پرچم ایران که وسطش نشانه لا إله إلا الله دارد و بیست‌ودو تا الله‌اکبر هم رویش نوشته نباید بدون وضو دست زد؟
حاج‌آقا ابروهایش را بالا داد و گفت: «خودمانیم، اطلاعات خوبی هم داری. نه خیر؛ به جاهایی از آن، که اسم خدا نوشته شده، نمی‌شود بدون وضو دست زد.»
پرسیدم: «اگر آیه‌ای از قرآن در دفتر یا روی تخته نوشته شده باشد، بازهم باید با وضو به آن دست بزنم؟»
حاج‌آقا گفت: «بله. آیات قرآن هرجا نوشته شده باشد، نباید بدون وضو به آن دست زد.»

دلم می‌خواست حاج‌آقا آداب بیشتری از این دوستی به من یاد بدهد. فکر کنم خودش متوجه شد، چون گفت: «مستحب است وقتی می‌خواهی قرآن بخوانی، از شرّ شیطان به خدا پناه ببری. بعد هم آن را باحوصله بخوان. دربارهٔ حرف‌هایش فکر کن. اگر روزی توان خواندن قرآن را نداشتی، همین‌که به کلماتش نگاه کنی هم خوب است؛ چون نگاه به‌صفحات قرآن هم عبادت است. اگر شنیدی کسی دارد باصدای بلند قرآن می‌خواند، بهتر است ساکت باشی و گوش کنی.» دلم برای دوستی با قرآن، پر از شوق‌شده بود. حاج‌آقا قرآن را به من برگرداند و کیسه‌اش را از جیبش درآورد. کیسه‌اش را همهٔ بچه‌ها می‌شناختند. آن را جلوی من گرفت و گفت: «بفرما. برای دوستی تو با قرآن.»

من هم باخوشحالی یک مشت نخودچی کشمش برداشتم و خداحافظی کردم و رفتم.

ایستگاه تفکر (صفحهٔ 21 کتاب درسی)

 

آیا داشتن وضو در هریک از موقعیت‌های زیر واجب است؟

1- مریم گردن‌بندی که در دو طرف آن نام «الله» حک شده است را به گردن می‌اندازد. 
لمس نام «الله» بدون وضو حرام است. اما صرف به گردن انداختن گردن‌بند بدون لمس مستقیم نام خدا، نیازی به وضو ندارد. بنابراین، اگر مریم مستقیم با دست، نام «الله» را لمس نمی‌کند، وضو واجب نیست.
2- فاطمه سورۀ توحید را روی پارچه، با دست، گلدوزی می‌کند. او می‌خواهد تابلویش را به نمازخانۀ مدرسه هدیه دهد.
لمس آیات قرآن (حتی یک کلمه از قرآن) بدون وضو حرام است. بنابراین اگر فاطمه در هنگام گلدوزی مستقیماً با دستش آیات قرآن را لمس می‌کند، باید وضو داشته باشد.
3- حمید جملهٔ «او شنوا و داناست» را با خط خوش روی تخته می‌نویسد.؛
اگر این جمله قسمتی از قرآن نیست و تنها جمله‌ای توصیفی است، لمس و نوشتن آن بدون وضو اشکالی ندارد. وضو تنها برای لمس آیات قرآن واجب است.
4- کمیل برای تلاوت قرآن از نرم افزار قرآنی استفاده می‌کند و روی صفحۀ گوشی همراه خود، آیات را لمس می‌کند.
لمس مستقیم آیات قرآن از روی کاغذ یا صفحه بدون وضو حرام است. اما لمس آیات قرآن از روی صفحهٔ گوشی به دلیل اینکه صفحه الکترونیکی است، نیازی به وضو ندارد.

سؤالات پایان درس (صفحهٔ 22 کتاب درسی)

 

1- براساس آیهٔ «وَ مَا خَلَقتُ الجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِیَعبُدُونِ» هدف آفرینش انسان چیست؟
در این آیه، خداوند به‌صراحت بیان می‌کند که هدف اصلی از خلقت انسان‌ها و جن‌ها عبادت و بندگی اوست. این بندگی به معنای شناخت خداوند و تبعیت از دستورات او در همهٔ جنبه‌های زندگی است. عبادت در اسلام تنها به اعمال عبادی مثل نماز و روزه محدود نمی‌شود، بلکه هر عملی که با نیت خالص برای خدا و در جهت رضای او انجام شود، به عنوان عبادت محسوب می‌شود.
از این رو، هدف نهایی انسان در زندگی این است که از طریق عبادت و بندگی به قرب الهی برسد و معنای واقعی زندگی را در رابطه با خداوند درک کند.

2- آیا شیطان مسئولیت کارهای بندگان خود را در قیامت می‌پذیرد؟ پاسخ شیطان به آن‌ها چیست؟
خیر، شیطان در قیامت اذعان می‌کند که تنها مردم را به گمراهی دعوت کرده و بر آنان تسلطی نداشته است. افراد با ارادهٔ خود به پیروی از او پرداخته‌اند، و لذا مسئولیت اعمالشان برعهدهٔ خودشان است.

3- نتیجه بندگی کردن خداوند چیست؟ توضیح دهید.
نتیجه بندگی کردن خداوند، رسیدن به کمال و سعادت حقیقی است. در بندگی خدا، انسان از اسارت‌های دنیوی و نفسانی رهایی یافته و به مقام قرب الهی می‌رسد. بندگی به معنای شناخت و پذیرش حقایق هستی و عمل به دستورات الهی است که به رشد روحی و معنوی انسان کمک می‌کند.
بندگی خدا موجب پاکی قلب و نفس از آلودگی‌ها و گناهان می‌شود و به انسان آرامش و امنیت درونی می‌بخشد. قرآن کریم و تعالیم اسلامی بیان می‌کنند که بندگی خداوند سبب ارتباط انسان با منبع بی‌پایان رحمت، حکمت و قدرت می‌شود و فرد را به سعادت دنیا و آخرت می‌رساند. همچنین، بندگی کردن خدا سبب می‌شود که انسان از خودبینی و خودپرستی دور شود و در مسیر حقیقت و عدالت گام بردارد.

4- باتوجه به آنچه در بخش احکام آموخته‌اید، ماجراهای زیر را با توجه به رفتار درست نسبت به هریک از موقعیت‌ها، کامل کنید.
الف) در ایام انتخابات در خیابان راه می‌رفتم که روی زمین عکس یکی از نامزدها را دیدم که کنار پرچم ایران عکس گرفته بود.
در ایام انتخابات در خیابان راه می‌رفتم که روی زمین عکس یکی از نامزدها را دیدم که کنار پرچم ایران عکس گرفته بود. با دیدن این صحنه، متوجه شدم که پرچم کشور و نام خدا بر روی عکس وجود دارد. برای رعایت احترام، به آرامی عکس را از روی زمین برداشتم و آن را در جایی مناسب قرار دادم تا از بی‌حرمتی به پرچم و نام خدا جلوگیری شود.
ب) در خیلی از صفحات کتاب تعلیمات دینی و قرآن ما آیات قرآن هست. من وقتی این درس‌ها را دارم.
در خیلی از صفحات کتاب تعلیمات دینی و قرآن ما آیات قرآن هست. من وقتی این درس‌ها را دارم، دقت می‌کنم که در حال وضو باشم و با احترام به آیات قرآن دست بزنم. اگر وضو ندارم، مراقبم که به خط قرآن دست نزنم و فقط با استفاده از ابزارهایی مثل قلم یا گوشه لباس، صفحات را ورق بزنم تا حرمت آیات حفظ شود.

5- سارا چند وقتی است به یک چهرهٔ مشهور سینمایی علاقه‌مند شده به‌طوری که از شیوهٔ لباس پوشیدن، طرز فکر و حتی علاقه‌های شخصی او پیروی می‌کند. با توجه به آن‌چه دربارهٔ موضوع بندگی آموخته‌اید توضیح دهید آیا رفتار او صحیح است؟ به‌نظر شما این‌گونه افراد دچار چه عاقبتی خواهند شد؟
از دیدگاه بندگی خدا، پیروی بی‌قید و شرط از شخصی غیر از خداوند می‌تواند به معنای نوعی "بندگی" به غیر از خدا باشد. آیه‌ی «وَ مَا خَلَقتُ الجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِیَعبُدُونِ» نشان می‌دهد که هدف از آفرینش انسان، بندگی خداست، نه دیگران.
وقتی شخصی همچون سارا شروع به تقلید از شیوه‌های ظاهری و فکری کسی می‌کند که معیارهای اخلاقی و معنوی او بر مبنای بندگی خدا نیست، این امر می‌تواند به انحراف از مسیر اصلی زندگی، که بندگی خداست، منجر شود. به‌عبارت دیگر، چنین رفتارهایی ممکن است به دور شدن از ارزش‌های دینی و اصول اخلاقی منجر شده و فرد را از توجه به خدا و پیروی از تعالیم الهی بازدارد.
عاقبت افرادی که بیش از حد تحت تأثیر افراد مشهور قرار می‌گیرند، ممکن است شامل سردرگمی، از دست دادن هویت واقعی خود و دور شدن از ارزش‌های الهی باشد. این افراد ممکن است در نهایت به پوچی برسند، چرا که تقلید و پیروی از افرادی که خود ممکن است به دنبال اهداف مادی یا دنیوی باشند، نمی‌تواند منجر به سعادت واقعی شود. بنابراین، بهتر است الگوهای زندگی را از شخصیت‌هایی انتخاب کنیم که در مسیر بندگی خدا و رسیدن به کمال واقعی گام برمی‌دارند.

6- محمد در ماه مبارک رمضان به خانهٔ مادربزرگش می‌رود. پدربزرگ به او پیشنهاد می‌دهد باهم قرآن بخوانند. بنابراین پدربزرگ با صدای بلند قرآن می‌خواند و محمد گوش می‌کند و خط می‌برد. مادربزرگ با حسرت به آن‌ها نگاه می‌کند چون توانایی خواندن قرآن را ندارد.
مادربزرگ محمد که توانایی خواندن قرآن را ندارد، همچنان می‌تواند از فیض قرآن بهره‌مند شود. او می‌تواند به قرآن گوش دهد و از معنویات و برکات آن استفاده کند، چرا که گوش دادن به تلاوت قرآن نیز پاداش و اثرات معنوی دارد. در این موقعیت، محمد و پدربزرگ می‌توانند به مادربزرگ پیشنهاد دهند که با آن‌ها بنشیند و به قرآن گوش دهد، چرا که حتی کسانی که نمی‌توانند قرآن بخوانند، با توجه به معنای آیات و نیت خالصانه، می‌توانند از نور قرآن بهره‌مند شوند.
همچنین، مادربزرگ می‌تواند از روش‌هایی مانند یادگیری تدریجی قرائت قرآن یا استفاده از نرم‌افزارهای آموزشی بهره ببرد تا به مرور زمان توانایی خواندن پیدا کند. مهم‌ترین نکته این است که هرکس با نیت پاک و خالص به سمت قرآن و تعالیم آن برود، حتی اگر نتواند بخواند، می‌تواند از برکت‌های آن بهره‌مند شود.

به‌نظر شما در موقعیت بالا، هریک از شخصیت‌ها چه آدابی را باید نسبت به قرآن رعایت کنند؟
- پدربزرگ:
احترام به قرآن: قبل از خواندن قرآن، باید با نیت خالص و احترام خاصی اقدام کند. همچنین باید در هنگام خواندن، به آداب تلاوت مانند وضو داشتن و قرار دادن قرآن در مکانی پاک توجه کند.
تلاوت با توجه: باید قرآن را با صدای دلنشین و با توجه به معانی و مفاهیم آیات بخواند تا تاثیر بیشتری بر شنونده‌ها بگذارد.
دعای قبل و بعد از خواندن: می‌تواند قبل و بعد از تلاوت قرآن دعا کند و از خداوند بخواهد که برکات و رحمت‌های قرآن را به خانواده‌اش ارزانی دارد.

- مادربزرگ:
گوش دادن با دقت: مادربزرگ باید با توجه و دقت به تلاوت قرآن گوش دهد و با قلبش به آیات گوش بسپارد تا از فیض و برکت آن بهره‌مند شود.
نیّت خالص: با نیت خالص و توجه به معانی آیات، می‌تواند از تلاوت قرآن استفاده کند و حسرت خود را به شکرگزاری و تقرب به خداوند تبدیل کند.
آموزش و یادگیری: اگر تمایل دارد، می‌تواند از پدربزرگ و محمد درخواست کند تا او را در یادگیری خواندن قرآن یاری کنند.

- محمد:
احترام به مادربزرگ: محمد باید به احساس مادربزرگ احترام بگذارد و او را در خواندن قرآن همراهی کند، حتی اگر به صورت غیرمستقیم.
یاری به پدربزرگ: محمد می‌تواند به پدربزرگ کمک کند تا تلاوت قرآن را با نیت خیر و بدون عجله انجام دهد و اطمینان حاصل کند که مادربزرگ نیز در این فرآیند شامل شود.
توجه به معانی: محمد می‌تواند به آیات توجه کرده و سعی کند معانی و تفسیر آنها را با مادربزرگ و پدربزرگ به اشتراک بگذارد تا فضای معنوی بیشتری ایجاد شود.

فعالیت‌های عملکردی (صفحهٔ 23 کتاب درسی)

 

1- بازی صفحه‌ای (گروهی)

بازی صفحه‌ای طراحی کنید و مسیر بندگی شیطان و بندگی خداوند را در آن نشان دهید. می‌توانید از نمونه مقابل الگو بگیرید.

2- نوشتن متقاعد کننده (گروهی)

برای پاسخ به سؤال «چرا بندگی خدا را بکنیم؟» یک دیدگاه قابل دفاع بنویسید و ملاک‌های زیر را نیز رعایت کنید:

- با یک جملهٔ جذاب شروع کنید.
- برای اثبات ادعای خود دلیل و مثال بیاورید. (غیر از مثال‌های کتاب درسی)
- از جمله‌های انگیزشی، داستان طنز و... می‌توانید بهره ببرید.
- با یک عبارت قابل دفاع نتیجه‌گیری کنید.
- دیدگاه خود را حداکثر در 10 سطر تنظیم کنید.

بندگی خداوند، کلید اصلی رسیدن به آرامش و معنویت در زندگی است. وقتی ما خدا را می‌پرستیم و به او بندگی می‌کنیم، در واقع به خودمان اجازه می‌دهیم که در دنیای پر از استرس و فشارهای روزمره، احساس امنیت و آرامش داشته باشیم. به عنوان مثال، تصور کنید که یک مرد در یک قایق در دریا در حال پارو زدن است. اگر او جهت پارو زدن را به سمت ساحل تغییر دهد و به دریا اعتماد کند، به آرامش و سکون می‌رسد. در زندگی ما نیز، بندگی خداوند مانند همان پارو زدن به سمت ساحل است که ما را از طوفان‌های زندگی نجات می‌دهد.
یک داستان طنز می‌گوید: مردی در آسمان می‌خواست یک سفر هوایی بهشت را تجربه کند، اما هر بار که در صف پرواز می‌ایستاد، خدا به او می‌گفت: «یک بار بندگی کن تا پاسپورتت برای سفر بهشت آماده شود!» این نشان می‌دهد که بندگی نه‌تنها یک وظیفه، بلکه یک فرصت است.
در نهایت، بندگی خداوند به ما کمک می‌کند تا نه‌تنها در این دنیا، بلکه در دنیای آینده نیز به آرامش و رستگاری برسیم. پس بیایید با دل و جان به سمت بندگی خداوند برویم و زندگی‌مان را به سمت نور و امید هدایت کنیم.

درس 1: آرامشم تو هستی