خانه
گاما

درسنامه آموزشی عربی، زبان قرآن (3) کلاس دوازدهم هنرستان

درس 4: تَأثيرُ اللُّغَةِ الْفارِسيَّةِ عَلَی اللُّغَةِ الْعَرَبيَّةِ

بازدید32/0 K
تاریخ بروزرسانی1404/09/9

تَأثیرُ اللُّغَةِ الْفارِسیَّةِ عَلَی اللُّغَةِ الْعَرَبیَّةِ

نُقِلَتْ إلَی الْعَرَبیَّةِ أَلفاظٌ فارِسیَّةٌ کَثیرَةٌ مُنذُ الْعَصرِ الْجاهِلیِّ بِسَبَبِ التِّجارَةِ، وَ کانَتْ تِلکَ الْمُفرَداتُ مُرتَبِطَةً بِبَعضِ الْبَضائِعِ الَّتی ما کانَتْ عِندَ الْعَرَبِ کَالْمِسکِ وَ الدّیباجِ.
واژه‌های فارسیِ زیادی از زمانِ جاهلیت، به سببِ دادوستد و تجارت، به زبان عربی منتقل شد. آن واژه‌ها مربوط به بعضی کالاهایی بود که در میان عرب‌ها وجود نداشت، مثل مُشک و ابریشم.

وَ فی الْعَصرِ الْعَبّاسیِّ ازْدادَ نُفوذُ اللُّغَةِ الْفارِسیَّةِ حینَ شارَکَ الْإیرانیّونَ فی قیامِ الدَّولَةِ الْعَبّاسیَّةِ. وَ کانَ لِابْنِ الْمُقَفَّعِ دَوْرٌ عَظیمٌ فی هذَا التَّأثیرِ، لِأَنَّهُ تَرجَمَ عَدَداً مِنَ الْکُتُبِ الْفارِسیَّةِ إلَی الْعَرَبیَّةِ، مِثلُ «کَلیلَة وَ دِمنَة».
در دورهٔ عباسی، نفوذِ زبان فارسی بیشتر شد؛ هنگامی که ایرانیان در برپا داشتنِ حکومت عباسی شرکت کردند. ابن‌مقفع در این تأثیر، نقش بزرگی داشت؛ چون تعدادی از کتاب‌های فارسی را به عربی ترجمه کرد، مانند «کلیله و دمنه».

أَلَّفَ الدُّکتورُ ألتونْجی «مُعْجَمَ الْمُعَرَّباتِ الْفارِسیَّةِ فِی اللُّغَةِ الْعَرَبیَّةِ» الَّذی فیهِ کَلِماتٌ فارِسیَّةٌ مُعَرَّبَةٌ.
دکتر ألتونجی کتابی با نام «فرهنگ واژه‌های فارسیِ معرَّب در زبان عربی» تألیف کرد که در آن، واژه‌های فارسیِ عربی‌شده گردآوری شده است.

أَمَّا الْکَلِماتُ الْفارِسیَّةُ الَّتی دَخَلَتِ اللُّغَةَ الْعَرَبیَّةَ فَقَدْ تَغَیَّرَتْ أَصواتُها وَ أَوزانُها، مِثلُ:
پَردیس $ \leftarrow $ فِردَوس
مِهرگان $ \leftarrow $ مِهرَجان
چادُرشَب $ \leftarrow $ شَرشَف

اما واژه‌های فارسی‌ای که وارد زبان عربی شده‌اند، صداها (آواها) و وزن‌هایشان دگرگون شده است؛ مثل:
پردیس ← فِردَوس
مِهرگان ← مِهرَجان
چادُرشَب ← شَرشَف

تَبادُلُ الْمُفرَداتِ بَیْنَ اللُّغاتِ، أَمرٌ طَبیعیٌّ وَ لا نَجِدُ لُغَةً بِدونِ کَلِماتٍ دَخیلَةٍ؛ کانَ تَأثیرُ الْفارِسیَّةِ عَلَی الْعَرَبیَّةِ قَبلَ الْإسلامِ أَکثَرَ مِن تَأثیرِها بَعدَ الْإسلامِ، وَ أَمّا بَعْدَ ظُهورِ الْإسلامِ ازْدادَتِ الْمُفرَداتُ الْعَرَبیَّةُ فِی اللُّغَةِ الْفارِسیَّةِ بِسَبَبِ الْعامِلِ الدّینیِّ.
تبادل واژه‌ها میانِ زبان‌ها، امری طبیعی است و هیچ زبانی را بدونِ واژه‌های دخیل نمی‌یابیم. تأثیر فارسی بر عربی، پیش از اسلام بیشتر از تأثیر آن بعد از اسلام بود؛ و امّا پس از ظهور اسلام، به سبب عامل دینی، واژه‌های عربی در زبان فارسی بیشتر شد.

اَلْمُعْجَم

اِزْدادَ: افزایش یافت قیام: برپایی، به پا خاستن
تَغَیَّرَ: دگرگون شد «مضارع: یَتَغَیَّرُ» مُعَرَّب: عربی شده
دَخیل: وارد شده مُفرَدات: واژگان
دیباج: ابریشم مِسْک: مُشک
شارَکَ: شرکت کرد «مضارع: یُشارِکُ» نَقَلَ: منتقل کرد، ترجمه کرد «مضارع: یَنْقُلُ»

أَجِبْ عَنِ الَْأَسئِلَةِ التّالیَةِ مُستَعیناً بِالنَّصِّ. (صفحه 40 کتاب درسی)

 

1- لِماذَا ازْدادَتِ الْمُفرَداتُ الْعَرَبیَّةُ فِی اللُّغَةِ الْفارِسیَّةِ بَعْدَ ظُهورِ الْإسلامِ؟
بِسَبَبِ الْعامِلِ الدِّینِیِّ.
چرا واژه‌های عربی پس از ظهور اسلام در زبان فارسی افزایش یافتند؟ به دلیل عامل دینی

2- مَنْ هوَ مُؤَلِّفُ «مُعْجَمِ الْمُعَرَّباتِ الْفارِسیَّةِ فِی اللُّغَةِ الْعَرَبیَّةِ»؟
الدُّکتورُ ألتونْجی.
نویسندهٔ «فرهنگ واژه‌های فارسی معرّب در زبان عربی» چه کسی است؟ دکتر تونجی

3- مَتیٰ دَخَلَتِ الْمُفرَداتُ الْفارِسیَّةُ فِی اللُّغَةِ الْعَرَبیَّةِ؟
مُنذُ الْعَصرِ الْجاهِلیِّ.
چه زمانی واژه‌های فارسی وارد زبان عربی شدند؟ از عصر جاهلی

4- مَتَی ازْدادَ نُفوذُ اللُّغَةِ الْفارِسیَةِ فِی اللُّغَةِ الْعَرَبیَّةِ؟
فِی الْعَصرِ الْعَبّاسیِّ.
نفوذ زبان فارسی در زبان عربی در چه زمانی بیشتر شد؟ در دوره عباسی

5- أَ تُوجَدُ لُغَةٌ بِدونِ کَلِماتٍ دَخیلَةٍ فِی الْعالَمِ؟
لا
آیا در جهان زبانی وجود دارد که در آن هیچ واژهٔ دخیل نباشد؟ نه

6- ما هوَ الْأَصْلُ الْفارِسیُّ لِکَلِمَةِ «فِردَوس»؟
پَردیس
ریشهٔ فارسیِ واژهٔ «فردوس» چیست؟ پردیس

حِوارٌ (فِی الصَّیدَلیَّةِ)

گفت‌وگو در داروخانه

اَلْحاجّ: عَفواً، ما عِنْدی وَصْفَةٌ وَ أُریدُ هٰذِهِ الْأَدْوِیَةَ الْمَکْتوبَةَ عَلَی الْوَرَقَةِ.
ببخشید، من نسخه (پزشک) ندارم و این داروهای نوشته‌شده روی این برگه را می‌خواهم.
اَلصَّیْدَلیّ: أَعْطِنی الْوَرَقَةَ: مِحرارٌ، حُبوبٌ مُسَکِّنَةٌ لِلصُّداعِ، حُبوبٌ مُهَدِّئَةٌ، کَبسول أمبیسیلین، قُطْنٌ طِبّیٌّ، مَرْهَمٌ لِحَسّاسیَّةِ الْجِلْدِ ... لا بَأْسَ، وَلٰکِنْ لا أُعْطیکَ أمبیسیلین.
دارفروش: برگه را به من بده: دماسنج، قرص‌های مُسکن برای سردرد، قرص‌های آرام‌بخش، کپسول آموکسی‌سیلین، پنبهٔ طبی، پماد حساسیتِ پوست... اشکالی ندارد، امّا آمپی‌سیلین را به تو نمی‌دهم.

- لِماذا لا تُعْطینی؟
چرا به من نمی‌دهی؟
- لِأَنَّ بَیعَها بِدونِ وَصْفَةٍ غَیرُ مَسْموحٍ. لِمَنْ تَشتَری هٰذِهِ الْأَدْوِیَةَ؟
چون فروشِ آن بدون نسخه، مجاز نیست. این داروها را برای چه کسی می‌خری؟

- أَشتَریها لِزُمَلائی فِی الْقافِلَةِ.
آنها را برای هم‌سفرانم در کاروان می‌خرم.
- رَجاءً، راجِعِ الطَّبیبَ؛ اَلشِّفاءُ مِنَ اللّٰهِ.
لطفاً به دکتر مراجعه کن؛ شفا از جانب خداست.

اِخْتَبِرْ نَفْسَکَ (صفحه 44 کتاب درسی)

 

تَرجِمِ الْآیاتِ وَ الحَادیثَینِ حَسَبَ قَواعِدِ الدَّرسِ، ثُمَّ عَیِّنِ الْأَفعالَ الْمُضارِعَةَ.

1- ﴿لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا﴾ اَلتَّوبَة: 40
اندوهگین مباش؛ بی‌تردید خدا با ماست.
فعل مضارع: لا تَحْزَنْ (فعل مضارع منفی/نهی)

2- ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّیٰ یُغَیَّروا مَا بِأَنفُسِهِمْ﴾ اَلرَّعْد: 11
خدا حال هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد تا زمانی که خودشان آنچه را در وجودشان است تغییر دهند.
افعال مضارع: یُغَیِّرُ - یُغَیِّروا

3- ﴿وَ عَسیٰ أَنْ تَکرَهوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکُم وَ عَسیٰ أَنْ تُحِبّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌ لَکُم﴾ اَلْبَقَرَة: 216 
چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید در حالی که خیر شما در آن است، و چه بسا چیزی را دوست بدارید در حالی که شرّ شما در آن است.
افعال مضارع: تَکرَهوا – تُحِبّوا

4- ﴿... أَنفِقوا مِمّا رَزَقْناکُم مِنْ قَبلِ أَنْ یَأْتیَ یَومٌ لا بَیعٌ فیهِ وَ لا خُلَّةُ وَ شَفاعَةٌ﴾ اَلْبَقَرَة: 254
از آنچه به شما روزی داده‌ایم انفاق کنید، پیش از آنکه روزی فرا رسد که در آن خرید و دوستی و شفاعتی نیست.
فعل مضارع: یَأْتیَ

5- ... لا تَظْلِمْ کَما لا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ و أَحْسِنْ کَما تُحِبُّ أَنْ یُحْسَنَ إلَیکَ. اَلْإمامُ عَلیٌّ (ع)
ستم مکن همان‌گونه که دوست نداری به تو ستم شود؛ نیکی کن همان‌گونه که دوست داری به تو نیکی شود.
افعال مضارع: تُحِبُّ – تُظْلَمَ – تُحِبُّ

6- مِنْ أَخلاقِ الْجاهِلِ الْإجابَةُ قَبلَ أَنْ یَسمَعَ وَ الْمُعارَضَةُ قَبلَ أَنْ یَفهَمَ وَ الْحُکمُ بِما لایَعلَمُ. اَلْإمامُ الصّادِقُ (ع)
از اخلاق انسان نادان این است که پیش از آنکه بشنود پاسخ می‌دهد و پیش از آنکه بفهمد مخالفت می‌کند و دربارهٔ چیزی که نمی‌داند داوری می‌کند.
افعال مضارع: یَسمَعَ – یَفهَمَ – یَعلَمُ

اَلتَّمارین

اَلتَّمْرینُ الْأوَّلُ (صفحه 45 کتاب درسی)

 

عَیِّنِ الْجُملَةَ الصَّحیحَةَ وَ غَیرَ الصَّحیحَةِ حَسَبَ الْحَقیقةِ.

1- «اَلْمِسْکُ» عِطْرٌ یُتَّخَذُ مِنْ نَوعٍ مِنَ الْغِزلانِ.
«مِسک» عطری است که از نوعی غزال گرفته می‌شود.
صحیح

2- «اَلشَّرشَفُ» قِطعَةُ قُماشٍ توضَعُ عَلَی السَّریرِ.
«ملحفه» پارچه‌ای است که روی تخت انداخته می‌شود.
صحیح

3- اَلْعَرَبُ یَنطِقونَ الْکَلِماتِ الدَّخیلَةَ طِبقَ أَصلِها.
عرب‌ها واژه‌های دخیل را همان‌گونه که در اصل بوده‌اند تلفظ می‌کنند.
غلط

4- فِی اللُّغَةِ الْعَرَبیَّةِ مِئاتُ الْکَلِماتِ الْمُعَرَّبَةِ ذاتُ الْأُصولِ الْفارِسیَّةِ.
در زبان عربی صدها واژهٔ معرّب با ریشهٔ فارسی وجود دارد.
صحیح

5- أَلَّفَ الدُّکتورُ ألتونْجی مُعجَماً یَحتَوی کَلِماتٍ تُرکیَّةً مُعَرَّبَةً فِی الْعَرَبیَّةِ.
دکتر ألتونجی فرهنگی تألیف کرده است که شامل واژه‌های ترکیِ معرّب در زبان عربی است.
غلط

اَلتَّمْرینُ الثّانی (صفحه 45 کتاب درسی)

 

عَیِّنِ الْعِبارَةَ الْفارِسیَّةَ الْمُناسِبَةَ لِلْعِبارَةِ الْعَرَبیَّةِ.

تَجرِی الرّیاحُ بِما لا تَشتَهِی السُّفُنُ.
بادها همیشه آن‌گونه نمی‌وزند که کشتی‌ها می‌خواهند.
پاسخ: بَرَد کشتی آنجا که خواهد خدای وگر جامه بر تن دَرَد ناخدای

اَلْبَعیدُ عَنِ الْعَینِ، بَعیدٌ عَنِ الْقَلبِ.
آن‌که از چشم دور باشد، از دل هم دور می‌شود.
پاسخ: از دل برود هر آن‌که از دیده رود.

أَکَلْتُم تَمْری و عَصَیْتُم أَمْری.
خرماهای مرا خوردید و فرمان مرا نافرمانی کردید.
پاسخ: نمک خورد و نمکدان شکست.

خَیْرُ الْکَلامِ ما قَلَّ وَ دَلَّ.
بهترین سخن آن است که کوتاه و پُرمفهوم باشد.
پاسخ: کم گوی و گزیده گوی چون دُر.

اَلصَّبْرُ مِفتاحُ الْفَرَجِ.
صبر، کلید گشایش است.
پاسخ: گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی.

اَلْخَیْرُ فی ما وَقَعَ.
خیر در همان چیزی است که رخ داده است.
پاسخ: هر چه پیش آید خوش آید.

اَلتَّمْرینُ الثّالِثُ (صفحه 46 کتاب درسی)

 

عَیِّنِ الصَّحیحَ فِی الْمُفردِ وَ الْجَمعِ.

مفرد و جمع + -
1 مَحصول
محصول / فرآورده
مَحاصیل
محصولات / فرآورده‌ها
+  
2 فُستان
لباس زنانه
بَساتین
لباس مجلسی
  -
3 بَضاعَة
کالا
بَضائِع
کالاها
+  
4 أفَضَل
بهتر
فَضائِل
فضیلت‌ها
  -
5 ماشیَة
دام
مَواشی
دام‌ها
+  
6 سَفینَة
کشتی
سُفُن
کشتی‌ها
+  
7 مَکتَبَة
کتابخانه
کُتّاب
کاتبان
  -
8 غَزال
آهو
غِزْلان
آهوها
+  
9 صانِع
سازنده
صُنّاع
سازندگان
+  
10 نَفَس
نفس
أَنفُس
نفس‌ها
+  
11 مَدینَة
شهر
مُدُن
شهرها
+  
12 دَواء
دارو
أَدویَة
داروها
+  
13 سِعُر
قیمت
أَسعار
قیمت‌ها
+  
14 حَبّ
دانه
أَحِبّاء
دوستان
  -
15 عَبْد
بنده
مَعابِد
معبدها
  -
16 عَمَل
کار
أَعمال
کارها
+  
17 فُرصَة
فرصت
فُرَص
فرصت‌ها
+  
18 جَمَل
شتر
جُمَل
جمله‌ها
  -
19 لَحْم
گوشت
لُحوم
گوشت‌ها
+  
20 ریح
باد
ریاح
بادها
+  
21 تُهمَة
تهمت
تُهَم
تهمت‌ها
+  
22 أَلْف
هزار
آلاف
هزاران
+  

اَلْبَحْثُ الْعِلْمیُّ (صفحه 47 کتاب درسی)

 

اُکْتُبْ عِشْرینَ کَلِمَةً مُعَرَّبَةً أَصلُها فارِسیٌّ مِنْ أَحَدِ هٰذِهِ الْکُتُبِ.

1) فِردَوس ← پردیس
2) شَرشَف ← چادرشب
3) دِیباج ← دیبا / ابریشم
4) مِسک ← مُشک
5) جُمان ← گوهر / جمانه
6) بُستان ← بوستان
7) دِمشَق ← دمشق ← دَمشَق (پارچهٔ رنگارنگ)
8) سَجّادَة ← سجاده
9) طاقیّة ← طاقیه / کلاه سنتی
10) دَرابیل ← دارابی / از پارچه‌های ایرانی
11) نَرد ← نرد (بازی ایرانی)
12) قَندیل ← قندیل (چراغ آویزان)
13) بازَر ← بازار
14) دُستُور ← دستور
15) تُوت ← توت
16) نَردین ← ناردین (گیاه دارویی)
17) بَهلَوان ← پهلوان
18) جاوید ← جاوید / جاودانه
19) جَوخا ← جوخه (نوع پارچه)
20) باذنجان ← بادنجان

درس 4: تَأثيرُ اللُّغَةِ الْفارِسيَّةِ عَلَی اللُّغَةِ الْعَرَبيَّةِ