درسنامه آموزشی فارسی (2) کلاس یازدهم
ستایش: لطف خدا
به نام چاشنی بخشِ زبانها
حلاوت سنجِ معنی در بیانها
قلمرو زبانی: چاشنی بخش، حلاوت سنج: صفت فاعلی مرکب مرخّم / حلاوت: شیرینی / حلاوت سنج معنی: معیار سنجش شیرینی معنا. / بیت یک جمله
قلمرو ادبی: قالب شعر: مثنوی / زبان: مجاز از سخن / چاشنیبخش زبان و حلاوتسنج معنی: حسآمیزی / زبان و بیان و معنی - چاشنی و حلاوت: مراعات نظیر / چاشنیبخش و حلاوتسنج: کنایه از دلپذیرکننده و خوشایندکننده / تلمیح به آیۀ «عَلَّمَهُ البَیان» / حلاوتسنج معنی: اضافۀ استعاری (استعاره)
قلمرو فکری: با نام خدایی که حضورش در سخن، مزه و شیرینی بدان میبخشد؛ نامش و حضورش در سخن، معیار سنجش شیرینی معنا در بیانهاست (شیرینی معنا از شیرینی حضور نام محبوب در بیان است؛ هر اندازه که نام حق در سخن بیشتر باشد معنا نیز شیرینتر و البته ژرفتر خواهد بود).
بلند آن سر، که او خواهد بلندش
نژند آن دل، که او خواهد نژندش
قلمرو زبانی: «ش» در بلندش و نژندش: ضمیر شخصی متصل، مفعول/ نژند: پست و زبون (با توجه به قرینهٔ «بلند» این معنی برای نژند در اینجا مناسب است) / بیت: چهار جمله به شیوهٔ بلاغی دارد / فعل «است» در مصراع اول و دوم به قرینۀ معنایی حذف شده است / بلند و نژند: نقش مسند / سر و دل و او: نقش نهاد
قلمرو ادبی: بلند و نژند: آرایۀ تکرار / سر و دل: مجاز از شخص / واجآرایی «ن» / سر و دل: مراعات نظیر / بلند و نژند: تضاد / تلمیح به آیهٔ 22 از سورهٔ آل عمران «... وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ ...» / بلندیِ سر: کنایه از عزّت و افتخار / بیت «موازنه» دارد.
قلمرو فکری: آن کسی بزرگ و والا میشود که حق او را بزرگ گرداند؛ و آن کسی پست و زبون میشود که حق او را پست و زبون گرداند (همه چیز به دست اوست).
در نابستهٔ احسان گشادهست
به هر کس آنچه میبایست، دادهست
قلمرو زبانی: گشادهست و دادهست: ماضی نقلی / احسان: نیکیکردن، بخشش / میبایست: لازم و ضروری بود / نابسته و گشاده: رابطۀ ترادف / بیت: سه جمله
قلمرو ادبی: در و گشودن: مراعات نظیر / درِ احسان: اضافۀ استعاری (استعاره) / واجآرایی «س» / تلمیح به آیۀ «اللهَ یَرزُقُ مَن یَشاءُ بِغَیرِ حِسابِ» / گشاده بودن درِ احسان: کنایه از بخشش بینهایت خداوند
قلمرو فکری: به نظام احسن خلقت اشاره دارد و بیانگر این نکته که مسلّما درِ احسان خداوند، هیچگاه بسته نیست و خداوند به هرکس آنچه لازم داشته، داده است.
به ترتیبی نهاده وضع عالم
که نی یک موی باشد بیش و نی کم
قلمرو زبانی: مصرع دوم فعل و قسمتی از جمله به قرینهٔ لفظی حذف شده است. نی یک موی بیش باشد و نی [یک موی] کم [باشد.] / بیت به شیوهٔ بلاغی؛ یعنی مقدم شدن فعل آورده شده است. / بیت: سه جمله / نی: نه
قلمرو ادبی: بیش و کم: تضاد / یک موی: کنایه از بسیار اندک / نی: آرایۀ تکرار / تلمیح به آیۀ «اَلّذی اَحسَنَ کُلَّ شَیءِ خَلَقَهُ».
قلمرو فکری: این بیت، ادامه و تفسیر بیت قبل خود است و با نگاه فلسفی همراه است؛ زیرا فلاسفه با دنبال کردن نفس نظام عالم، نظام موجود را نظام احسن میدانند. حافظ گوید: نیست در دایره یک نکته خلاف از کم و بیش / که من این مسئله بیچون و چرا میبینم
اگر لطفش قرین حال گردد
همه ادبارها اقبال گردد
قلمرو زبانی: اِدبار: پشت کردن، بدبختی و سیه روزی / اقبال: روی آوردن یا روی کردن دولت، خوشبختی و بهروزی / اجزای هر دو مصرع، جملهٔ سه جزئی اسنادی است. / بیت: دو جمله
قلمرو ادبی: ادبار و اقبال: تضاد / قرین و اقبال: نقش مسند / لطف قرین حال گردد: تشخیص و استعاره
قلمرو فکری: با بیت 2 قرابت معنایی دارد: مسلّماً اگر لطف خداوند شامل حال کسی شود، بدبختیهای او به نیک بختی تبدیل میشود.
وگر توفیق او یک سو نهد پای
نه از تدبیر کار آید نه از رای
قلمرو زبانی: توفیق: در اینجا معنی اصطلاحی آن بیشتر مورد نظر است و آن یعنی موافق گردانیدن خداوند اسباب را موافق خواهش بنده، تأیید الهی. / تدبیر و رای: مترادف. تدبیر: پایان دیدن، در امری اندیشیدن، رای زنی. / رای: تدبیر و اندیشه. / بیت: سه جمله / فعل [آید] در جملهٔ پایانی به قرینهٔ لفظی حذف شده است.
قلمرو ادبی: پای یک سو نهادن: کنایه از پشت کردن و کاری نکردن. / پای و رای: جناس ناقص اختلافی / رای و تدبیر: مراعات نظیر / نَه: آرایۀ تکرار / پای به یک سو نهادن: کنایه از همراه نبودن و کنارهگیری کردن
قلمرو فکری: با بیت قبل موقوف المعانی است. و اگر موافقت و تأیید الهی قرین حال بنده نباشد، از نیروی تدبیر و اندیشه که قدرت برتر بشر در غلبه بر محیط است- کاری ساخته نیست.
خرد را گر نبخشد روشنایی
بماند تا ابد در تیره رایی
قلمرو زبانی: تیرهرای: تاریک اندیشه، ناراست / را: در معنی حرف اضافۀ «به» / ابد: زمان بیانتها / خرد را: به خرد (نقش متمم) / بیت: دو جمله / روشنایی: مفعول
قلمرو ادبی: روشنایی و تیره: تضاد / خرد و رای: مراعات نظیر / روشنایی بخشیدن: کنایه از هدایت کردن / روشنایی: استعاره از آگاهی / تیرهرایی: کنایه از گمراهی / روشناییِ عقل و تیرهبودنِ رای: حسآمیزی / خرد: مجاز از انسان / تلمیح به آیۀ «یَخرِجونَهُم مِنَ الظُّلُماتِ اِلی النّور».
قلمرو فکری: خرد، نیروی برتر و امتیاز بشر است اما این خرد، قدرت و کارآیی خودرا مدیون و مرهون توفیق الهی است؛ یعنی تا حق بدان روشنایی نبخشد و او را هدایت نکند، در تیرهرایی و گمراهی خواهد ماند و راه به جایی نخواهد برد. بیت مؤید مفهوم بیت قبلی است.
این بیت یادآور داستانها و ماجراهای بسیاری است از جمله داستان عاشق شدن پادشاه بر کنیزک از دفتر اول مولانا: در این ماجرا پادشاه از طبیبان پرسید که میتوانند معشوق او را مداوا کنند یا نه؟ طبیبان هم که به معاینه، درد را تشخیص داده بودند و دوای آن را نیز داشتند، تنها با تکیه بر نیروی خِردِ خود گفتند: البته که میتوانیم. حال این که آنها میبایست نخست ارادهٔ خود را (خِرد خود را) به ارادۀ الهی متّصل میکردند و «ان شاء الله» میگفتند و سپس به نیروی خِرد خود تکیه میکردند و چون این کار را نکردند، هرچه دارو تجویز کردند، برعکس عمل نمود.
کمال عقل آن باشد در این راه
که گوید نیستم از هیچ آگاه
قلمرو زبانی: عقل در لغت و زبان عربی به معنای حبس و امساک آمده است. عاقل را از آن رو عاقل گفتهاند که خود نگهدار بوده، و خویشتن را از رفتن به دنبال هواهای نفسانی باز میدارد. عقل مایۀ امتیاز انسان از حیوان و به معنای فهم و ضد حماقت نیز آمده است.
قلمرو ادبی: عقل بگوید: تشخیص و استعاره / کمال عقل بگوید آگاه نیستم: تناقض (پارادوکس) / این راه: استعاره از شناخت و معرفت
قلمرو فکری: در آیات و روایات برای عقل، اهمیت و ارزشی بسیار قائل شدهاند که هیچ چیزی به پایۀ آن نمیرسد؛ زیرا اسمای الهی که در انسان سرشته شده و روح خداوندی که در وی دمیده شده، در شکل عقل ناب و خالص و صافی خود را نشان میدهد.
در عرصۀ شناخت، اعتراف به ناآگاهی، خود نشانۀ آگاهی و کمال است؛ رسول (ص) گوید: ما عرفناکَ حقَّ معرفتِکَ و ما عَبَدناکَ حقَّ عِبادَتِکَ.
تا بدانجا رسید دانش من / که بدانم همی که نادانم
«چون عقل کامل گردد، سخن کوتاه شود»
فرهاد و شیرین، وحشی بافقی