درسنامه آموزشی هدیههای آسمانی کلاس دوم
درس 4: مهربانتر از مادر
... از میان درختان سرسبز میگذشتم. جیکجیک چند جوجه به گوشم رسید.
صدا را دنبال کردم تا به لانهی گنجشکها رسیدم. چه جوجههای زیبایی!
جوجهها را برداشتم و به راه افتادم.
صدای جوجهها هر لحظه بیشتر و بیشتر میشد. شاید کسی را صدا میزدند یا گرسنه بودند.
به آسمان نگاه کردم. دیدم گنجشکی بالای سرم میچرخد.
گنجشک با شتاب به من نزدیک شد و ناگهان خود را روی جوجهها انداخت. ماجرای عجیبی بود! آنها را گرفتم و با خود آوردم.
پیامبر خدا و یارانش به سخنان مرد مسافر گوش دادند.
پیامبر گفت: جوجهها را روی زمین بگذار.
همه با تعجّب نگاه میکردند. مادر جوجهها از آنها جدا نمیشد!
یکی از یاران پیامبر گفت: چه مادر مهربانی!
دیگری گفت: حتی یک لحظه هم از جوجههایش جدا نمیشود!
پیامبر گفت: آیا از محبت این مادر تعجّب میکنید؟
«بدانید، خداوند از این مادر مهربانتر است. او بندههایش را خیلی دوست دارد.»
سپس به مرد گفت: گنجشکها را به لانه بازگردان.
مرد به راه افتاد و در راه به سخن پیامبر و مهربانی خدا فکر میکرد.
دوست دارم (صفحه 24 کتاب درسی)
من هم با پرندگان مهربان باشم. پس ... .
ببین و بگو (صفحه 24 کتاب درسی)
با دقت به این دو تصویر نگاه کن. از آنها چه میفهمی؟
|
|
|
بازی و نمایش (صفحه 24 کتاب درسی)
داستان درس را به صورت نمایش در کلاس اجرا کنید.

