درسنامه آموزشی هدیههای آسمانی کلاس سوم
درس 4: در کاخ نمرود
هر روز برایش خبر میآوردند که عدّهای از مردم به خدای ابراهیم ایمان آوردهاند و بتهای خود را میشکنند.
ابراهیم، پیامبر خدا بود که مردم بابل را به خداپرستی دعوت میکرد.
او از نوجوانی تنها خدای یگانه را میپرستید؛ امّا عدّهای از مردم بابل بتپرست بودند. عدّهای ماه، خورشید و ستارگان را میپرستیدند و عدّهای هم نمرود، پادشاه سرزمین بابل را خدای خود میدانستند.
ابراهیم با دلسوزی به آنها میگفت: «بتهای چوبی و سنگی خدای شما نیستند. تنها کسی را بپرستید که آفریدگار شما و آفریدگار زمین و آسمان است، آفریدگار خورشید و ماه و ستارگان است. کسی که تنها خدایِ مهربان مردم جهان است.»
نمرود از شنیدن حرفهای او خشمگین میشد.
***
آن روز تصمیم گرفته بود ابراهیم را به کاخ بیاورد، با او گفتوگو کند و او را شکست دهد.
همه برای آمدن ابراهیم لحظهشماری میکردند.
در کاخ باز شد!
ابراهیم با قدمهایی آهسته و استوار وارد شد؛ امّا در برابر نمرود به سجده نیفتاد!
نمرود فریاد زد: «ابراهیم، خدای تو کیست؟»
ابراهیم به آرامی امّا با افتخار گفت: «همان کسی که آسمان و زمین و من و تو را آفریده است!»
نمرود خشمگین شد و گفت: «من خدای قدرتمند و بزرگ این سرزمین هستم...».
کسانی که در کاخ بودند، از ترس نمرود سر تکان میدادند و حرفهایش را تأیید میکردند.
در این هنگام ابراهیم به نمرود نگاهی کرد و گفت: اگر تو خدای این سرزمین هستی، از تو درخواستی دارم!
گوشها تیز شد!
ابراهیم چه میخواست بگوید؟!
ابراهیم از پنجرهی کاخ، نگاهی به آسمان انداخت و گفت:
همه به فکر فرو رفتند. آیا نمرود میتوانست چنین کاری بکند؟!
تا آن زمان کسی چنین حرفی به پادشاه نزده بود!
با سؤال ابراهیم، نمرود دیگر حرفی برای گفتن نداشت.
ابراهیم، آرام آرام قدم برداشت و از کاخ بیرون رفت تا مردم را به خداپرستی دعوت کند.
فکر میکنم (صفحهی 28 کتاب درسی)
حضرت ابراهیم علیهالسّلام در برابر نمرود به سجده نیفتاد؛ چون او خداپرست بود و فقط در برابر خدا سجده میکرد.
دوست دارم (صفحهی 29 کتاب درسی)
من هم مثل حضرت ابراهیم علیهالسّلام در برابر ستمگران با توکّل به خداوند ایستادگی کنم و از آنها نترسم.
بیندیشیم (صفحهی 29 کتاب درسی)
خدا در قرآن به پیامبرش حضرت ابراهیم علیهالسّلام درود فرستاده است.
این تصویر شما را به یاد چه داستانی از زندگی ایشان میاندازد؟ هنگامی که حضرت ابراهیم (ع) بتها را شکست. او را به دستور نمرود در آتش انداختند و آتش به خواست خدا به گلستان تبدیل شد و بتپرستان او را در مقابل خود سالم دیدند، سپس عدّهی زیادی به خدا ایمان آوردند.

گفتوگو کنیم (صفحهی 30 کتاب درسی)
1- کدام قسمت از داستان «در کاخ نمرود»، برای شما جالبتر بود؟ چرا؟ قسمتی که حضرت ابراهیم (ع) در برابر نمرود سجده نکرد و با افتخار فرمود خدای من همان کسی است که آسمان و زمین و من و تو را آفریده است.
2- چرا نمرود از کارهای حضرت ابراهیم علیهالسّلام خشمگین میشد؟ چون هر روز عدّهای از مردم به خدای ابراهیم (ع) ایمان میآوردند و بتهای خود را میشکستند.
کامل کنید (صفحهی 30 کتاب درسی)
دیدار پدر خوش اخلاقترین کودک شهر است. این را همه میگویند. مادرش، هاجر، برای او از پدرش سخنها گفته اما او هنوز پدر را ندیده است! هاجر میگوید: یقین دارم پدرت همین روزها میآید. غروب است... ناگاه از سویی که آفتاب غروب میکند، قامت بلند مردی با موهای سپید نمایان میشود. مردم به استقبالش میروند. هاجر و اسماعیل جلوتر از همه میدوند. وقتی پدر و فرزند یکدیگر را در آغوش میگیرند، مردم زیر لب میگویند: چه شباهتی!
چشمان اسماعیل از شادی برق میزند. او دست در دست پدر و پا به پای او گام برمیدارد. پدر وارد خانه میشود. اسماعیل آرام و باادب میگوید: پدر، من از مادرم دربارهی شما بسیار شنیدام، امّا اکنون میخواهم از زبان خود شما دربارهی زندگیتان بشنوم. اسماعیل در کنار پدر نشسته و با اشتیاق به لبهای او چشم دوخته است. ابراهیم (ع) داستان خود را شروع میکند. زمانی که به سن و سال تو بودم...
با توجه به تصویر زیر، ادامهی داستان را برای دوستانت تعریف کن.

با خانواده (صفحهی 31 کتاب درسی)
نام چهاردهمین سورهی قرآن چیست و چه ارتباطی با این درس دارد؟ سورهی ابراهیم. این سوره دربارهی دعاهای حضرت ابراهیم (ع) و یکتاپرست شدن بتپرستان است.