خانه
گاما

درسنامه آموزشی فارسی کلاس سوم

درس 9: بوی نرگس

بازدید116/2 K
تاریخ بروزرسانی1401/01/15

صدای باد می‌آید. باران بر بام‌های سُفالی می‌بارد. پرنده، آوازی دل‌نشین می‌خوانَد. بهترین سرودها و نغمه‌های طبیعت، اطرافم را پُر کرده است. سرودِ آبشار، موسیقی جویبار، نغمه‌ی پرندگان ... .

چقدر سخت است که همه‌ی صداها را می‌شنوم؛ امّا صدای تو را نمی‌شنوم!

دریا آبی و بی‌انتهاست. سبزی درخت‌ها زیباست. پَرهای رنگارنگ پرندگان، چشم‌نواز است. کوه، بلند و استوار است.

چقدر سخت است که همه چیز و همه کس را می‌بینم؛ امّا تو را نمی‌بینم!

بوی گل، اطرافم را پُر کرده است. هر جا که می‌روم، بوی بهترین عطرها را حس می‌کنم. بوی سبزه، بوی نرگس، بوی یاس، بوی نان بِرِشته، بوی سیب‌های سرخ و سبز، بوی خاک باران‌خورده، بوی زعفران و ریحان ... .

چقدر سخت است که این همه را حس می‌کنم؛ امّا بوی تو را حس نمی‌کنم!

ای بهترین صدا، ای زیباترین دیدنی، ای خوش‌بوترین، ای عزیزترین غایب، بیا!

تو آفتابِ وفایی، خدا کند که بیایی

فروغِ دیده‌ی مایی، خدا کند که بیایی

(شعر از صائم کاشانی) - فریبا کلهُر، با تغییر

درست و نادرست (صفحه‌ی 74 کتاب درسی)

 

1- آن کسی که از نظرها غایب است و روزی ظهور خواهد کرد، حضرت مهدی (عج) است. درست
2- بچّه‌ها نمی‌توانند مثل بزرگ‌ترها از منتظران ظهور حضرت مهدی (عج) باشند. نادرست

درک مطلب (صفحه‌ی 74 کتاب درسی)

 

1- اگر بخواهی با امام زمان (عج) صحبت کنی، چه می‌گویی؟ 

2- می‌دانی نیمه‌ی شعبان چه روزی است؟ خاطره‌ای از آن روز، برای دوستانت تعریف کن.

بخوان و بیندیش: حوضِ فیروزه‌ای

حَسَن، کنار پنجره‌ی اتاق نشسته است و به ماهیِ قرمز داخل تُنگ، خیره شده است. او با انگشتانش به دیواره‌ی تنگ، ضربه می‌زند و ماهی را به این طرف و آن طرف می‌راند. ماهیِ قرمز به سختی حرکت می‌کند و گاهی روی آب، بی‌حرکت می‌ماند. حسن، نگران ماهی است.

حسن فریاد می‌زند: «مادر!... مادر!»

مادر به سرعت وارد اتاق می‌شود. کنار حسن می‌نشیند و به تُنگ ماهیِ او نگاه می‌کند.

مادر: «چی شده؟»

حسن: «ماهی قرمزم ... مریض است ... دیگر شنا نمی‌کند!»

مادر: «فکر می‌کنم این تنگ برای او کوچک باشد. باید او را به جای بزرگ‌تری ببری تا هم راحت شنا کند و هم دوستانی داشته باشد که غُصّه نخورد.»

حسن با خود فکر می‌کند: «کجا ببرم؟ جایی که هم بزرگ باشد و هم پر از ماهی قرمز.»

مادر: «من می‌دانم کجا؛ حوض مسجد محلّه، هم بزرگ است، هم پر از ماهی. خادم مسجد هم، حسابی به آن‌ها می‌رسد.»

حسن به سرعت، تنگ را برمی‌دارد و به سوی در اتاق می‌رود.

مادر: «کجا با این عجله؟»

حسن: «می‌روم مسجد.»

حسن با تنگ ماهی وارد حیاط مسجد می‌شود. چند مرد و یک پسر بچّه که ده ساله به نظر می‌رسد، کنارِ حوض ایستاده‌اند و وضو می‌گیرند. حسن به حوض نزدیک می‌شود.

حوض به رنگ آبی فیروزه‌ای است و آبی زلال و تمیز دارد. ماهی‌های قرمزِ فراوانی از این سو به آن سوی حوض، شنا می‌کنند. آن‌ها به خوبی در آب دیده می‌شوند.

حسن تنگ را داخل حوض می‌کند و سرِ تُنگ را کمی خم می‌کند تا ماهی بتواند از آن، خارج شود. ماهی حسن از تنگ خارج می‌شود و به سرعت کنار ماهی‌های دیگر می‌رود.

ماهی قرمز شاداب و سرحال است. حسن خوش‌حال می‌شود. لبخند می‌زند و همچنان شنا کردن ماهی قرمز را تماشا می‌کند. پسر بچّه‌ای که کمی دورتر از حسن ایستاده بود و وضو می‌گرفت، با لبخند به حسن نزدیک می‌شود.

پسر بچّه: «سلام، من عرفان هستم. اسم تو چیست؟ تا حالا تو را اینجا ندیده بودم!»

حسن: «سلام، من حسن هستم. آمده بودم این ماهی قرمز را توی حوض مسجد بیندازم.» 

حسن می‌خواهد از مسجد خارج شود. چند قدم به سوی درِ مسجد بر می‌دارد. دوباره نگاهش به عرفان می‌افتد. عرفان نزدِ یکی از دوستانش می‌رود که مشغول جفت کردن کفش‌های نمازگزاران است. با او دست می‌دهد و حالش را می‌پرسد.

حسن بر می‌گردد؛ کنار حوض می‌رود. نگاهش به ماهی قرمزش می‌افتد که خوش‌حال با ماهی‌های دیگر شنا می‌کند. لبخند می‌زند و شیر آب را باز می‌کند و وضو می‌گیرد. داخل مسجد می‌شود و کنار عرفان، در صف نماز می‌نشیند.

فاطمه سلحشور

درک و دریافت (صفحه‌ی 77 کتاب درسی)

 

1- چرا مادر به حسن پیشنهاد کرد که جای ماهی را عوض کند؟ چون تُنگ برای ماهی کوچک بود و باید به جای بزرگ‌تری می‌رفت تا هم راحت شنا کند و هم دوستانی داشته باشد که غصّه نخورد.

2- چه چیز باعث شد که حسن تصمیم بگیرد در مسجد نماز بخواند؟ دوست شدن او با عرفان باعث شد که حسن تصمیم بگیرد در مسجد کنار عرفان در صف نماز بنشیند.

3- کلمه‌ی «آن‌ها»، که در متن مشخّص شده است، به چه کسانی یا چه چیزهایی اشاره می‌کند؟ ماهی‌ها

4- کلمه‌ی «او»، که در متن مشخّص شده است، به چه کسانی یا چه چیزهایی اشاره می‌کند؟ حسن- ماهی

درس 9: بوی نرگس