درسنامه آموزشی فارسی کلاس ششم
درس 2: پنجره های شناخت
معلم چند کلمه را روی تخته نوشت و گفت: بچهها، هر پنج گروه دقت کنید. این چند واژه را که بارها شنیدهاید و خواندهاید یک بار دیگر بخوانید و دربارهی آنها فکر کنید:
خود، خلق، خلقت، خالق.
هیچ عجله نکنید. برای خوب فکر کردن، لازم است درنگ کنید، آرام بگیرید و با دوستان گروه بر سر فهم ابن واژگان و ارتباط آنها با یکدیگر، گفتوگو، و دریافت خود را بازگو کنید.
دقایقی سپری شد. فرزانه یکی از اعضای گروه «تفکر» گفت: چون هر چهار کلمه، ابتدای یکسانی دارند، ما فکر میکنیم، این شباهت میتواند به معنای آن باشد که ما انسانها همه در نقطهی آغاز آفرینش مانند هم هستیم و هر چه از آن نقطه دور میشویم، تفاوتها بیشتر میشود.
پروانه از گروه «ایمان»، برخاست و گفت: به راستی که هر کلمه، رنگ و بویی دارد و مانند ما دانش آموزان کلاس، کلمات هم وظیفهای را بر روی دوش دارند. اعضای گروه بر این باورند که این چهار کلمه به ترتیب به دنبال هم آمدهاند؛ زیرا ما با شناخت خلق و خلقت، سرانجام به خالق همهی اینها ایمان میآوریم.
ریحانه از گروه «اخلاق»، بلند شد و از معلم و بقیه بچهها اجازه خواست و گفت: گروه ما ریشهی همهی پدیده ها و اشیا را در اخلاق نیکو و رفتار پسندیده میداند؛ چون ما زمانی میتوانیم خالق خود و این عالم را خوب بشناسیم که به رعایت اخلاق و آداب نیک، پایبند باشیم. پس رشتهی پیوند خود، خلق و خلقت، نیکوکاری و محبت و احسان است.
مریم از گروه «علم» برخاست و گفت: دوستان، توجه کنید. ما به تمام دیدگاههای سه گروه، خوب گوش دادیم؛ اما دیدگاه گروه ما این است که همه چیز را باید به صورت علمی، مشاهده کرد. نظر گروه ما این است که سه کلمهی خلق و خلقت و خالق از نظر ریشهی کلمه، هم ریشه از یک خانوادهاند؛ چون سه حرف مشترک در همهی آنها دیده میشود ولی کلمهی «خود» با بقیه، هم ریشه نیست و البته گروه، نتیجه گیری جالبی هم کرده و آن، این است که هر کس تنها به خود تکیه کند و خودبینی را پیشه سازد به شناخت خالق، دست نمییابد؛ به همین سبب خود با خالق ارتباطی ندارد!
اکنون دیگر نوبت گروه «عمل» بود، تقریباً چهار گروه، نتیجهی گفتوگوها و بحثهای خود را بیان کرده بودند. معلم هم انتهای کلاس نشسته بود و به فکر فرو رفته بود. لابد از این همه تفاوت و زیبایی نگاه بچهها شگفت زده شده بود. به هر حال کسی نمیدانست در آن هنگام او چه چیزی میاندیشید.
ناگهان معلم از جای برخاست و گفت: خیلی عالی بود. تا اینجا بسیار جالب بود؛ چون شما با تفکر دربارهی چهار واژه به اندیشه های تازهای دست یافتهاید؛ اما بگذارید گروه «عمل» هم نظر خودشان را بیان کنند.
فاطمه به نمایندگی از گروه خود برخاست و گفت: ما فکر میکنیم ارزش هر چیز به اندازهی نقش و عملکرد مفید آن است؛ یعنی هر کسی شخصیت خود را در رفتار و عمل خویش نمایان میکند. اخلاق، ایمان، دانش و اندیشهی ما در رفتار و گفتار ما آشکار میشود.
معلم پس از شنیدن نظر گروه «عمل»، که آخرین گروه بود، جلوی کلاس آمد و پنج کلمهی دیگر، زیر آن چهار کلمه نوشت: تفکر، ایمان، علم، عمل، اخلاق؛ سپس گفت: این پنج کلمه که نام پنج گروه شما هم هست در حقیقت مانند پنج پنجره برای شناخت و تماشای آفرینش الهی است؛ بنابراین، هر گروه با بیان نظر خود، ما را یک قدم به آگاهی و شناخت، نزدیکتر کردند. هر کدام از گروهها که سخن گفتند، تلاش کردند از نظر خودشان، موضوع را بشناسند. ما هم برای کشف و شناختِ بهتر زیباییهای آفرینش، باید به تفکر دربارهی خود، خلق، خلقت و خالق بپردازیم. خوب و دقیق نگاه کنیم، گوش بدهیم، بسیار بخوانیم و دربارهی دیدهها، شنیدهها و خواندهها بپرسیم و از پرسیدن نهراسیم.
اکبری شلدره
درک مطلب (صفحهٔ 16 کتاب درسی)
1- با توجه به متن درس، نظر گروه «ایمان،» چه بود؟
به نظر گروه ایمان، چهار کلمهی خود، خلق، خلقت و خالق به ترتیب درستی آمده اند، زیرا با شناخت خود و شناخت خلق و خلقت، سرانجام به همهی اینها ایمان میآوریم.
2- نظر شما دربارهی آن چهار واژه چیست؟
به نظر من راه رسیدن خود (فرد) به خالق (خدا) توجه و احترام به خلق و خلقت به عنوان آفریدههای خداست و بدون توجه به خلق و خلقت نمیتوان به خالق رسید.
3- نظر گروه اخلاق را با گروه تفکر مقایسه، و یک شباهت آنها را بیان کنید.
گروه تفکر گفت که نقطهی آفرینش همهی انسانها مثل هم است و گروه اخلاق ریشهی همهی پدیده ها و اشا را در اخلاق نیکو و رفتار پسندیده میدانست؛ بنابراین میتوانیم بگوییم اخلاق نیکو و رفتار پسندیده نقطهی آغاز آفرینش همهی انسانها است.
4- شما نظر کدام گروه را میپسندید؟ دلیل آن را برای کلاس بازگو کنید.
من نظر گروه اخلاق را میپسندم؛ چون اخلاق نیکو و رفتار پسندیده میتوند حلقهی اتصال خود، حلق، خلقت، و خالق باشد.
گوش کن و بگو (صفحهٔ 17 کتاب درسی)
به قصهی «رفتار نیکان»، که برای شما پخش یا خوانده میشود، با دقت گوش دهید و بر اساس نمودار زیر، گفتوگو کنید؛ سپس به پرسشها پاسخ دهید.
| عنوان/ نام داستان | رفتار نیکان |
| شخصیت ها | پیامبر (ص)- مرد صحرانشین- پسر نوجوان |
| مکان یا فضای داستان | شهر مدینه |
| زمان رخداد داستان | گذشته و زمان پیامبر |
| پیام داستان | خوش رویی و فروتنی- احترام ب پدر و مادر |
| نام کتابی که داستان از آن نقل شده | مرام خوبان |
پرسشها
1- موضوع اصلی داستان چه بود؟ احترام به پدر و مادر
2- چرا زبان مرد، بند آمده بود؟ از دیدن سیمای درخشان و پر ابهت پیامبر دچار هیجان شده بود.
3- پیامبر (ص) دربارهی رفتار با پدر و مادر چه سفارشی فرمودند؟ بر همه واجب است که احترام پدر و مادر خود را نگه دارند و با آنان با فروتنی رفتار کنند.
4- شعری که در داستان خوانده شد از کیست؟ سعدی
بخوان و حفظ کن (ای مادرِ عزیز)
ای مادرِ عزیز که جانم فدای تو
قربانِ مهربانی و لطف و صفای تو
ای مادر عزیز که جان من فدای تو شود، حاضرم برای مهربانی و لطف و صفای تو خودم را فدا کنم.
هرگز نشد محبّتِ یاران و دوستان
همپایهی محبت و مهر و وفای تو
هرگز مهر و محبت کسی قابل مقایسه با مهر و محبت تو نشد.
مهرت بُرون نمیرود از سینهام که هست
این سینه، خانهی تو و این دل، سرای تو
محبت تو از دل من بیرون نمیرود. تو در دل من جای داری و این دل من خانهی توست.
ای مادر عزیز که جان دادهای مرا
سهل است اگر که جان دهم اکنون به پای تو
ای مادر عزیز که به من جان دادهای و مرا به دنیا آوردهای برای من آسان است جانم را همین حالا فدای تو کنم.
خشنودی تو مایه خشنودی من است
زیرا بود رضای خدا در رضای تو
خوشحالی و رضایت تو باعث خوشحالی من است چون خدا هم وقتی تو از من راضی باشی از من راضی میشود.
گر بود اختیار جهانی به دست من
میریختم تمام جهان را به پای تو
اگر اختیار جهان در دست من بود همهی جهان را به پای تو میریختم؛ تقدیم به تو میکردم.
ابوالقاسم حالت
خوانش و فهم (صفحهٔ 19 کتاب درسی)
1- در مصراع «میریختم تمام جهان را به پای تو»، «تو» به چه کسی اشاره دارد؟ مادر
2- بیت «مهرت برون نمیرود از سینهام که هست / این خانه، خانهی تو و این دل، سرای تو» چگونه خوانده میشود؛ چرا؟ با لحن احساسی و عاطفی؛ چون این بیت احساسات شاعر را نسبت به مادر بیان میکند.
کارگاه درس پژوهی (صفحه 24 کتاب درسی)
1- یکی از نویسندگان زیر را به دلخواه انتخاب، و گزارش کوتاهی دربارهی آن به کلاس ارائه کنید.
- ابوعلی بلعمی
- سعدی
- ابوالقاسم حالت
2- جملههای زیر را بخوانید و به کلمههایی که زیر آنها خط کشیده شده است، دقّت کنید.
- پرنده پرید.
- پروانه روی گل نشست.
- علی کتاب را از روی میز برداشت.