درسنامه آموزشی مطالعات اجتماعی کلاس سوم
درس 12: درست مصرف کنیم
منابع طبیعی، نعمتهای خداوند هستند. خداوند این نعمتها را به ما داده است تا از آنها بهخوبی استفاده کنیم. چگونه درست مصرف کنیم؟
چه کارهایی میتوانیم انجام دهیم؟
به پاسخهای این بچّهها توجّه کنید:
اکنون که پیامهای بچّهها را خواندید، بگویید با کدامیک موافقید و آن را انجام میدهید؟ کدام را تصمیم میگیرید از این پس انجام دهید؟
همفکری کنید و پاسخ دهید (صفحهی ۳۸ کتاب درسی)
١- آیا شما و افراد خانوادهتان پسانداز میکنید؟ چگونه؟ بله. ما با صرفهجویی در مصرف و نگهداری مقداری پول در قلک یا حساب بانکی پسانداز میکنیم.
پسانداز چه فایدههایی دارد؟ در مواقع ضروری از این پسانداز، برای رفع مشکل خانواده استفاده میکنیم و محتاج دیگران نمیشویم.
٢- اسراف یعنی چه؟ چند نمونه مثال بزنید. اسراف یعنی زیادهروی در مصرف هر چیزی.
مثال: ورقهای سفید یا استفاده نشده دفترمان را پاره کنیم. مداد را بیدلیل بتراشیم. برای مسواک زدن بهجای استفاده از لیوان آب، شیر آب را باز بگذاریم.
از معلّم خود یا بزرگترها بپرسید خداوند در قرآن دربارهی اسراف چه فرموده است؟ بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید.
٣- چرا وقتی غذا میخوریم از خداوند تشکّر میکنیم؟ چون همهی این نعمتها را خدای مهربان به ما بخشیده است.
شما چه میگویید؟ یکبار هم به زبان محلّیتان بگویید. خدایا شکرت، (الله سَنَ شکر)
یک تصمیم خوب
زنگ جملهسازی بود. دفترم را باز کردم و صفحهی سفیدی را آوردم. میخواستم کلمهها را از روی تخته بنویسم که چشمم به دفتر پریسا افتاد. فقط چند خطی از صفحهی آخر دفترش مانده بود.
داشت کلمهها را همانجا مینوشت.
به او گفتم: تو چقدر خسیسی! در این نصفه ورق آخر که نمیتوانی چیزی بنویسی. ببین دفتر جدیدی که خریدم، جلدش چقدر قشنگ است! این دفترها خیلی گران است. خوب، در این صفحه همین چند خط بس است. حالا در صفحهی جدید مینویسم.
پریسا گفت: مریم جان مادرم میگوید ما باید از هر چیزی که داریم خوب و درست استفاده کنیم.
خانم معلّم متوجّه صدای ما شده بود. نزدیک آمد و نگاهی به دفترهایمان انداخت. بعد دفتر پریسا را به بچّهها نشان داد و گفت: ببینید پریسا برگهای سفید دفترش را تا آخر مینویسد. او با این صرفهجویی، هم به خانوادهاش کمک میکند و هم به منابع کشور. آفرین به او!
خیلی خجالت کشیدم. تازه فهمیدم که اشتباه میکنم. یاد ورقههای سفیدی افتادم که آنها را مچاله کردم و در سطل زباله انداختم.
یاد این افتادم که چقدر مادرم را به زحمت انداختم و اصرار کردم من از این جور دفترها میخواهم.
ناراحت شدم و به فکر فرو رفتم از آن روز به بعد تصمیم گرفتم از همهی وسایلم بهخوبی استفاده کنم.
حالا اگر دفترهای مرا ببینید، حتّی یک ورق هم پیدا نمیکنید که خالی از نوشته باشد.
(کبریٰ هاشمی)
گفتوگو کنید (صفحهی ۳۹ کتاب درسی)
١- به نظر شما مریم از چه چیزی ناراحت شد و خجالت کشید؟ از اینکه ورقههای سفید دفترش را مچاله کرده و در سطل زباله انداخته بود و مادرش را برای خرید دفتر به زحمت انداخته بود.
٢- آیا شما تصمیمی شبیه به تصمیم مریم در زندگیتان گرفتهاید؟ در کلاس تعریف کنید.




