درسنامه آموزشی فارسی و نگارش (2) کلاس یازدهم مشترک شاخۀ فنی و حرفهای و کاردانش
درس 3- آغازگری تنها
آغازگری تنها
نوجوانی میان بالا با بر و بازویی خوش تراش و رعنا، سوار بر اسبی سینه فراخ، پیشاپیش سپاه خود، دروازههای غربی تهران را با هیجان و شور بسیار به مقصد تبریز، پشت سر میگذاشت. فتحعلی شاه، به سفارش آغا محمّدخان و با دریافتهای شخصی خویش، فرزند دوم خود، عبّاس میرزا را با اعطای نشان ولایتعهدی، راهی دارالسّلطنۀ تبریز کرده بود. تبریز، این شهر کهن، مرکز فرماندهی خطَ مقدَمِ دفاع در برابر دست درازیهای همسایهٔ شمالی ایران، یعنی روسیه بود.
با کشته شدن آغامحمّدخان، فتحعلی شاه بر تخت نشست. شاهزادۀ نوجوان، میرزا عیسی قائم مقام (قائم مقام اوّل، پدر ابوالقاسم) را نه تنها وزیر خردمند، بلکه مرشد و پدر معنوی خود میدانست و بیاذن و خواست او دست به کاری نمیزد. شوق وزیر اندیشمند و نیک خواه نیز به او کمتر از شوق ولیعهد به وزیر نبود؛ او در چشمهای درشت، سیاه و گیرای عبّاس میرزا، یک جهان، معنی و کشش میدید و در امتداد نگاه متفکّرش، افقهای روشنِ تدبیر مُلک و رعیت پروری را میخواند.
یک قرن بیشتر است که اختلافات و جنگهای داخلی مثل کاردی بر پهلوی این کشور نشسته است. بزرگان طوایف و فرماندهان سپاه برای کسب تاج شاهی و رسیدن به حکومت ولایات به جان هم افتاده، کشور را میدان تاخت و تاز و کشتار و تباهی کردهاند، امّا در این فاصله، اروپا قدمهای بزرگی برای پیشرفت برداشته است. آنها کارگاههای متعدّد صنعتی ساختند. کارخانههای توپ و تفنگ راه انداختند. دانشگاههای بزرگ برپا کردند. از همه مهمتر، نیروی دریایی عظیمی ترتیب دادند و کشتیها و جهانگردهایشان را به دورترین نقاط جهان فرستادند. ملّتها و قبایل مختلف که بوی پیشرفت اروپا به مشامشان نرسیده بود، با تیر و کمان و شمشیر نتوانستند از عهدۀ مقابله با لشکر مجهّز به توپ و تفنگ آنها برآیند. به این ترتیب، دیارشان به تصرّف قدرتهای اروپایی درآمد.
اروپا قدمهای بزرگی در راه علم و صنعت برداشته، امّا ای کاش، پا به پای این پیشرفتها، اخلاقِ علم و فن هم رشد میکرد؛ وگرنه تیر و کمان با همۀ زیانهایش، دست کم برای تاریخ انسان، کم ضررتر از توپ و تفنگ است.
نوروز 1183 ه. ش. بود و عبّاس میرزا بعد از چند سال حضور در تبریز، خود را برای شرکت در مراسم سلامِ نوروزی شاه، به تهران رسانده بود. رقابت شاهزادگان در تقدیم هدایا و تلاششان برای باز کردن جای بیشتر در دل پدر، جلوههایی از این بساط نوروزی بود. با این همه، مراسم آن سال با رسیدن خبر تحرّک روسها در شمال آذربایجان و گرجستان، تنها لُعابی از تشریفات به رو داشت. دربار از درون در تب و تاب و التهاب بود. فکر حملۀ روس، بختکوار روی دربار چنبره زده بود. سران کشور و در رأسش فتحعلی شاه، در فکر تدارک سپاه برای مقابله با دست اندازیهای روسها بودند. شاه از قدرت همسایۀ شمالی خود، روسیه، کم و بیش آگاهی داشت؛ خبرهای تازه از سازمان ارتش و سلاحهای پیشرفته و فراوان آن کشور، سایۀ وحشتی بر وجودش انداخته بود. اتحّاد حاکم گرجستان با روسیه و رفتن به تحت الحمایگی آن، بریده شدن و از دست رفتن محض یک منطقه از ایران نبود، نشان از به هم خوردن توازن قوای دو کشور همسایه و برتری و چیرگی کشور رقیب بود.
صبحِ حرکت فرا رسید. آفتاب داشت تیغ میکشید. گرد و غبار سپاهیان، آسمان تبریز را فرا گرفته بود. صداها و نعرههای در هم شترهای حامل زنبورک، قاطرهای بارکش و اسبها، با آهنگ شیپورها و طبلهای جنگی در میآمیخت. سربازانی که اسب و تفنگ نداشتند، پشت سواران و تفنگ داران، مشتاقانه و مصمّم قدم برمیداشتند. شور جنگ و دفاع در دلها تنوره میکشید. چهرههایی که از خبر حملۀ روس درهم رفته بود، با تماشای شکوه سپاه، شکفته میشد. عبّاس میرزا پیشاپیش سپاه، سوار بر اسبی کوه پیکر و چابک، همچون معبدی که بر فراز تپّهای جلوهگری کند، دل از ناظران میبرد.
سپیدۀ فردای گنجه با نهیب و صفیر گلولههای توپ روس، باز شد. تودههای دود و آتش و گرد و غبار، با آخرین حلقههای شب درآمیختند. کسی شکفتن صبحی چنین را باور نداشت. شهری که داشت خود را برای استقبال از بهار آماده میکرد، اینک بسترِ فَوَران خشم و آز دشمن شده بود. با این همه، پیشگامی حاکم شهر، جوادخان، در دفاع و پیش مرگی فرزندان و برادرانش، شوری در جانها مینهاد. نفوذ به حصار، با پایداری تفنگ داران میسّر نشد. دشمن با بار خفّتی بر دوش، واماندۀ ماندن و رفتن شده بود تا اینکه کیی از شبها با خیانت گروهی از شهر، راه برجی به روی محاصره گران باز شد و به دنبال آن، سپاه روس مثل مور و ملخ در پهنۀ شهر پراکنده شدند.
مردم با سنگ پاره، چوب دستی و ابزار دهقانی، در برابر متجاوزان ایستادند و سینهها را سپر گلولههای آتشین ساختند. جوادخان همراه برادران و فرزندانش، چندین بار، خود را بیرون از حصار به صف آتش دشمن زد و حماسهها آفرید. اجساد و زخمیهای روسها و مردم گنجه، مثل برگهای خزان زده، زمین را پوشانده بود. صفهای مقاومت مردمی یکی پس از دیگری میشکست. جوادخان و یارانش بیباکانه شمشیر میکشیدند. شهر عرصۀ روز محشر را به خاطر میآورد. گنجه با واپسین رمقهایش، زیر سقفی از دود و غبار نفس میکشید. پرچم روسها در خاکِ آغشته به خون بیگناهان به اهتزاز درآمد. بادهای اواخر زمستان، نالههای واماندگان را با بوی خون جوادخان و هزاران شجاع گنجه تا فراز قلّهّهای قفقاز میبرد. نگاه فزون خواهانه و دهشت بار روسها به فراتر از اینها دوخته شده بود.
نیروهای آماده در تبریز جمع شده بودند. سربازان و فرماندهان را پیش از آنکه حکم و سفارش حاکمان و خانها در این مکان گِرد آورده باشد، عشق به میهن و دفاع از حریم زندگی و هستیِ هم وطنانشان به اینجا کشانده بود. مشاهدۀ صحنههای ناب و توفندگی فرزندان میهن، برای رویارویی با دشمن، عبّاسِ جوان را به وجد میآورد و دلش را برای تحقّق آرمانهای ملّیاش استوار و امیدوار میکرد.
با وجود پایداری و جان فشانی بسیاری از مردم، سرسپردگی و خودفروختگیِ چند تن از دشمنان خانگی سبب شد دروازۀ بخشهای وسیعتری از قفقاز به روی دشمن باز شود. فرماندهِ سپاه ایران، نیروهایش را در فاصلهای کوتاهتر از موعد پیش بینی شده، به کرانههای رود ارس رساند. قفقازِ زخم خورده و ستم دیده، نگاه منتظر و یاری جویش را به جنوب، جایی که سپاه عبّاس میرزا حرکت خود را آغاز کرده بود، دوخته بود. موجهای سنگین و افسار گسیختۀ ارس، سدوار در برابر سپاه ایستاده بود و چشم ناظران را خیره میکرد.
در ایرانِ آن روز، دو درباربود! دربار بزم و دربار رزم؛ بزم پدر، رزم پسر.
در ذهن عبّاس میرزا، تنها، معمّای افُت و خیزهای جنگ و شکستها و پیروزیها نبود که حضور سنگینی داشت، تجربۀ شکستها و مشاهدۀ جهانی ورای جهان کشور خویش، در فراز و نشیب این نبردها، گسست بزرگی در اندیشۀ پویای او به جا گذاشته بود.
نایب السّلطنه رو کرد به حاضران و گفت: «افسران و فرماندهان شجاع، هم سنگران و یاران عزیز، غرض از گردهمایی امروز، بیان نکتههایی است که اهمّیتشان کمتر از مسائل دفاع و جنگ نیست.
بر همگان مسلّم است که شما جنگاوران سرافراز، در طول سالهای دفاع، شجاعانه و مخلصانه جنگیدید و هرگز بار خفّت و خوفی بر دوش نکشیدید. دلاوریها و جان فشانیهای سربازان فداکار و شما افسران عزیز، علی رغم محرومیتهای فراوان تا به آنجا بود که دشمن را هم به تحسین واعجاب وا داشت. با این حال، ما بسیاری از سرزمینهای مادری و هموطنان و پارههای تن خود را در این سالها از دست دادیم و مجبور به قبول شرایطی دشوار در عهدنامۀ ننگین گلستان شدیم.
... پیشرفت و تمدّن نمیتواند یک سویه و تکَ بعُدی باشد. افسر و سرباز ما زمانی از مرزهای وطنمان، خوب پاسداری میکنند که فکرشان از جانب میهن و ادارۀ عالمانه و عادلانۀ ملک، ایمِن باشد؛ همان گونه که ملّت و دولت، زمانی به آسودگی، سر به کار خود خواهند داشت که بدانند ارتش آنها، ابزار و قدرت شایسته برای پاسداری از مرزها را دارد.
مردمی که به خانههای تاریک و بی دریچه عادت کردهاند، از پنجرههای باز و نورگیر، گریزان هستند؛ آخر چشمشان را میزند و خسته شان میکند. جنگ با افکار پوسیده، دشوارتر از جنگ رو در رویِ جبهههاست. لازمۀ حضور و مبارزه در هر دو جبهه، عشق است. با این تفاوت که در جبهۀ بیرون، شجاعت کارسازتر است و در این یک، درایت.»
عباّس میرزا، آغازگری تنها، مجید واعظی
قلمرو زبانی: اسبی سینه فراخ: در اینجا یعنی اسبی قوی هیکل و کوه پیکر.
ولایتعهدی: مشتق - مرکب. ولایت (حکومت کردن، امارت) + عهد (عهدهدار شدن) + ی (مصدری): شغل و مقام ولیعهدی.
دار السّلطنه: سرای سلطنت. در دورۀ قاجاریه، تبریز ولیعهد نشین بود؛ یعنی جانشین سلطنت در تبریز اقامت میکرد و ادارۀ امور آنجا هم البته با وی بود.
تدبیر مُلک: حکومت داری، ادارۀ مملکت.
رسیدن به حکومت وِلایات: جمع وِلایت. مجموعه شهرهایی که تحت نظر والی اداره شود.
تحت الحمایگی: مستقل نبودن و تحت حمایت کشورِ دیگری بودن و امتیاز دادن برای برخورداری از تحت الحمایگی.
زنبورک: در دورۀ صفویه و قاجاریه به نوعی توپ کوچک میگفتند که به شتر میبستند.
قلمرو ادبی: عباس میرزا... همچون معبدی که بر فراز تپهای جلوهگری کند: تشبیه عباس میرزا به معبد، گذشته از تصویر زیبایی که ساخته، از دیدگاه نویسنده، نوعی تقدس بخشیدن به کار عباس میرزا نیز هست؛ این که وی، برای دفاع از وطن میرفت و گویی مردم او را برای این کار میپرستیدند.
کارگاه درس پژوهی صفحه 42 و 43 کتاب درسی
1- هم آوای کلمه «صفیر» را بنویسید و آن را در جملهای به کارببرید.
سفیر: فرستاده، نمایندهی یک دولت در کشور دیگر ==> امروز سفیر فرانسه وارد تهران شد.
2- چهار «ترکیب اضافی» که اهمیّت املایی داشته باشند، از متن درس انتخاب کنید.
1- نگاه منتظر 2- دارالسلطنهی تبریز 3- صفیر گلوله 4- عرصهی روز محشر
3- همانطور که میدانید، هر گروه اسمی، یک «هسته» دارد که میتواند با یک یا چند وابستهی پیشین و پسین همراه شود.
- به انواع وابستههای پیشین توجه کنید:
صفت پرسشی ==> کدام روز
صفت تعجّبی ==> عجب روزی
صفت اشاره ==> آن روز
صفت مبهم ==> هر روز
صفت شمارشی اصلی ==> یک روز
صفت شمارشی ترتیبی (با پسوند ـُ مین) ==> دومین روز
صفت عالی ==> بهترین روز
- اینک با یک نوع دیگر از وابستههای پیشین آشنا میشویم:
شاخص: شاخصها لقبها و عنوانهایی هستند که بدون هیچ نشانه یا نقشنمایی، در کنار اسم قرار میگیرند.
مانند: «امام، علّامه، استاد، آقا، حاجی، خاله، کدخدا، سرلشکر، مهندس و ...»
توجه: شاخصها کلماتی هستند که غالباً، بی فاصله، پیش از هسته میآیند؛ این کلمات در جای دیگر میتوانند هستهی گروه اسمی، مضافالیه و یا ... قرار بگیرند؛ در این صورت شاخص محسوب نمیشوند.
مثال:
- استاد معین، فرهنگ فارسی را در شش جلد تدوین کرده است. ==> شاخص
- ایشان، استادِ زبان و ادبیات فارسی بودند ==> هستهی گروه اسمی
- کتاب استاد در بردارندهی مطالب مفیدی است. ==> مضافالیه
- اکنون واژههای زیر را یکبار با عنوان «شاخص» و بار دیگر به عنوان «هستهی» گروه اسمی در جمله به کار ببرید.
سرهنگ:
شاخص: سرهنگ محمدی رئیس کلانتری شمیرانات شد.
هسته: سرهنگ مرزبانی با رشادتهای تمام مقابل دشمن ایستاد
سیّد:
شاخص: سید عبدالله بهبهانی از رهبران جنبش مشروطهی ایران بود.
هسته: سیدِ دوست داشتنی همیشه لبخند به لب داشت.
نکته: هرگاه شاخص کسره «ـِ» بگیرد، دیگر وابسته نیست؛ بلکه هستهی گروه اسمی خواهد بود.
4- برای هر یک آرایههای زیر، نمونهای از بند هشتم درس (مردم با سنگ پاره...) انتخاب کنید و بنویسید.
| آرایهی ادبی | نمونه |
| تشبیه | ؟؟؟؟؟؟؟؟ |
| کنایه | ؟؟؟؟؟؟؟؟ |
| تشخیص | ؟؟؟؟؟؟؟؟ |
5- چه عاملی عبّاس میرزا را برای تحقّق آرمانهای ملّی، استوارتر و امیدوارتر میکرد؟
اینکه میدید سربازان و فرماندهان را پیش از آنکه حکم حاکمان در تبریز گرد آورده باشد، عشق به میهن و دفاع از حریم زندگی و هستی هموطنانشان به اینجا کشانده بود. شور مبارزهی سربازان با تحمل همهی سختیها، رنجها و کاستیها، توفندگی فرزندان میهن برای رویایی با دشمن، عباس میرزا را برای تحقّق آرمانهای ملّی امیدوارتر میکرد.
6- در عبارت زیر، مقصود نویسنده از قسمتهای مشخص شده چیست؟
«مردمی که به خانههای تاریک و بیدریچه عادت کردهاند، از پنجرههای باز و نورگیر گریزان هستند.»
1- غفلت و ناآگاهی مردم از وضعیت خود و جامعه
2- آگاهی و بیداری و شناخت وضع موجود در جامعه
7- با توجه به بیت زیر، شخصیت «عبّاس میرزا» را تحلیل نمایید.
چون شیر به خود سپه شکن باش
فرزند خصال خویشتن باش
نظامی
عباس میرزا مردی بود که علاوه بر شجاعت و مردانگی، از درایت و خوشفکری نیز برخوردار بود. او میخواست با فنون جدید نظامی، سپاه خود را مجهّز کند و میدانست که عدم آگاهی از این فنون به زبان ملت و کشورش خواهد بود؛ بنابراین تمام سعی و تلاش خود را میکرد تا کشورش مستقل باشد. او میخواست برداشتههای خود و ملّتش تکیه کند. هر چند آموزش علوم و فنون جنگی را نیز لازمهی این ایستادگی میدانست. او پایههای اقتدار خود را در ملّت خود جستوجو میکرد، نه جای دیگری.
8- متن درس را از نظر نوع ادبی بررسی کنید.
نوع ادبی درس مطابق با ادبیات پایداری است. مقابله با دشمن، عشق به وطن و خاک، ایستادگی در مقابل ظلم و ستم متجاوز، نداشتن روحیهی سلحشوری و... همه جزء ادب پایداری هستند. در این نوع ادبی، همیشه قهرمان و قهرمانانی برجسته حضور دارند و عباس میرزا قهرمان این حماسه است که با رشادت و چابکی و همچنین خوش فکری به مقابله با متجاوزان روس میشتابد و مردم را به مقاومت در برابر آنان فرا میخواند.