درسنامه آموزشی فارسی و نگارش (2) کلاس یازدهم مشترک شاخۀ فنی و حرفهای و کاردانش
درس 1- نیکی
نیکی
یکی روبهی دید بی دست و پای
فرو ماند در لطف و صنع خدای
قلمرو زبانی: صُنع:آفرینش، احسان / فروماند: تعجب کرد.
قلمرو ادبی: دست و پا / لطف و صنع: مراعات نظیر.
قلمرو فکری: شخصی روباه بی دست و پایی را دید و از لطف خدا شگفت زده شده بود که چگونه او بدون داشتن امکانات، روزی کسب میکند.
که چون زندگانی به سر میبرد؟
بدین دست و پای از کجا میخورد؟
قلمرو زبانی: به سر میبرد: فعل مرکب
قلمرو ادبی: دست و پا: مراعاتنظیر
قلمرو فکری: که چگونه زندگی خود را پیش میبرد و با این وضعیت دست و پا از کجا روزی به دست میآورد؟
در این بود درویش شوریده رنگ
که شیری برآمد شغالی به چنگ
قلمرو زبانی: شوریده رنگ: آشفته، دگرگون، منقلب.صفت غیرساده (وندی - مرکب)/ برآمدن: بیرون آمدن. در درس دوم (قاضی بست) میخوانید: پس از یک ساعت، برآمد و گفت «ای بوالفضل، تورا امیر می بخوانَد.»
قلمرو ادبی: شغال و شیر: مراعات نظیر / چنگ و رنگ: جناس ناهمسان اختلافی
قلمرو فکری: درویش شوریده رنگ در این فکر بود که در همان لحظه شیری با شغالی به چنگ از بیشه بیرون آمد.
شغال نگون بخت را شیر خورد
بماند آن چه روباه از آن سیر خورد
قلمرو زبانی: نگون بخت: بدبخت، بیچاره. صفت مرکب.
قلمرو ادبی: شیر و سیر: جناس ناهمسان اختلافی
قلمرو فکری: روباه از باقی ماندهٔ غذای شیر، خود را سیر کرد.
دگر روز باز اتّفاق اوفتاد
که روزی رسان قوت روزش بداد
قلمرو زبانی: قوت: خوردنی، طعام / «ش» در روزش، ضمیر متصل که نقش اضافی دارد./ روزدگر: ترکیب وصفی مقلوب، روز دیگر.
قلمرو فکری: دیگر روز، دوباره، اتفاق تازهای روی داد و خداوند روزی رسان به گونهای دیگر، روزی او را رساند.
یقین، مرد را دیده بیننده کرد
شد و تکیه بر آفریننده کرد
قلمرو زبانی: یقین: هم میتواند «قید» باشد و هم در جایگاه نهاد که با توضیح دکتر غلامحسین یوسفی به نظر میرسد در نقش نهادی به کار رود، درستتر است. و در این صورت «را» نقش مفعولی دارد و در صورت قید بودن «را» فک اضافه است. دیدهٔ مرد/ شد: به معنی رفت و فعل اسنادی نیست.
قلمرو ادبی: دیده: چشم، رؤیت شده، ایهام تناسب دارد. / دیده و بیننده: مراعات نظیر/ مرد: مجازاً انسان
قلمرو فکری: «ایمان قلبی (به قدرت خداوند) چشم دل مرد را بینا کرد.» پس رفت و دست از کار و تلاش برداشت و توکل بر خداوند کرد. یا [یقیناً آنچه که دیده بود، مرد را آگاه کرد.] به نوعی، يادآور اين حکايت است که: مردی بادیه نشین شنیده بود پیامبر میگویند باید به خدا توکل کرد (کارها را باید به خدا واگذار کرد) او نیز بی آنکه مغز سخن را دریابد، شتران خویش را در صحرا به امان خدا رها کرد و به شهر آمد. چون پیامبر او را در مسجد دید، گفت: پس شترانت را چه کردی؟ گفت توکل بر خدا کردم و آمدم. رسول فرمودند: اعِْقل و توکّل یعنی شترانت را ببند و پس توکل کن. و معنی این سخن رسول این است که انسان نخست باید بر مبانی عقلانی کارِ خود را بکند و پس به خدا توکل کند؛ یعنی که هرآنچه میکند، باید به خدا بپیوندد که بی او همه چیز ابتر است.
کز این پس به کنجی نشینم چو مور
که روزی نخوردند پیلان به زور
قلمرو زبانی: کنج: گوشه/ نشینم: مینشینم، مضارع اخباری / خوردند: فعل ماضی در معنی مضارع اخباری نمی خورند.
قلمرو ادبی: مور و زور: جناس ناهمسان اختلافی/ چو مور: تشبیه، چو: ادات شباهت.
قلمرو فکری: من نیز از این پس در گوشهای مانند مور مینشینم؛ زیرا که زورمندان، نه به زورِ بازوی خود روزی به دست میآورند بلکه خداوند روزی آنها را میرساند. مفهوم: پس به دست آوردن روزی به زور و توانمندی نیست.
زنخدان فرو برد چندی به جیب
که بخشنده روزی فرستد ز غیب
قلمرو زبانی: زنخدان: چانه/ جَیب: گریبان، یقهٔ پیراهن. آن قسمت از جامه که اطراف گردن را میگیرد.
قلمرو ادبی: «زنخدان به جیب فروبردن؛ یعنی چانه در گریبان بردن: کنایه از به تفکر فرورفتن و در اینجا نشستن و کوشش نکردن نیز مقصود است» جیب و غیب: جناس ناهمسان اختلافی / تلمیح به آیهٔ «ان الله هوالرزاق ذوالقوة المتین.»
قلمرو فکری: چند گاهی به فکر فرو رفت و تلاشی نکرد، به این امید که خداوند روزی رسان است.
نه بیگانه تیمار خوردش نه دوست
چو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست
قلمرو زبانی: تیمار خوردن؛ یعنی غمخواری کردن. / «ش» در خوردش و چنگش نقش مضاف الیهی دارد و جهش ضمیر است. [تیمارش پوستش، رگش و...]
قلمرو ادبی: رگ، استخوان و پوست: مراعات نظیر / دوست و پوست: جناس ناهمسان اختلافی
قلمرو فکری: نه آشنا غم او را خورد و و نه بیگانه. هیچ یک از او غمخواری نکردند و [این شد که] مانند چنگ بسیار نحیف و لاغر شد.
چو صبرش نماند از ضعیفی و هوش
ز دیوار محرابش آمد به گوش:
قلمرو زبانی: «ش» در صبرش: متمم و در محرابش: مضاف الیه (جهش ضمیر) گوشش
قلمرو ادبی: هوش و گوش: جناس ناهمسان اختلافی
قلمرو فکری: وقتی به سبب ناتوانی و ضعف بدنی [کاملا] بی طاقت شد، از محراب [گوشهٔ دیوار] خطابی به گوشش آمد.
برو شیر درنده باش، ای دَغَل
مینداز خود را چو روباه شَل
قلمرو زبانی: دَغَل: تنبل، کسی که ناراستی کند، مکر و حیله. (دغل: در اصل کسی که چیزی را برای گمراهی خریدار تغییر میدهد.)
قلمرو ادبی: شیر و روباه: مراعات نظیر و تقابل / تشبیه: مانند شیردرنده و روباه شل.
قلمرو فکری: ای تنبل، برو به مانند شیر درنده باش و تلاش کن و به مانند روباه ضعیف و ناتوان ، تنبلی پیشه نکن.
چنان سعی کن کز تو ماند چو شیر
چه باشی چو روبه به وامانده سیر؟
قلمرو زبانی: وامانده: پس مانده/ مانَد: بماند، مضارع التزامی.
قلمرو ادبی: واج آرایی: صامت چ/ تشبیه/ شیر و سیر: جناس ناهمسان اختلافی/ چه باشی: نباش: استفهام انکاری.
قلمرو فکری: آن چنان بکوش که از تو چیزی برای دیگران (ضعیفترها و آنان که توان کار کردن ندارند) بماند؛ مانند شیر که از او چیزی برای روباه ماند.
بخور تا توانی به بازوی خویش
که سعیت بود در ترازوی خویش
قلمرو زبانی: توانی: مضارع اخباری.
قلمرو ادبی: بازو: مجازاًَ قدرت، تلاش./ سعیات بود در ترازوی خویش: کنایه از اینکه نتیجه کار و تلاشت به خودت برمیگردد. تلمیح به آیهٔ «ان لیس للانسان الا ماسعی»
قلمرو فکری: از قدرت و نیروی خودت استفاده کن؛ «زیرا نتیجهٔ کوشش تو، عاید خودت خواهد شد.» و به گفتهٔ سعدی: هرکه نان ازعمل خویش خورد / منت حاتم طائی نبرد.
بگیر ای جوان دست درویش پیر
نه خود را بیگفن که دستم بگیر
قلمرو زبانی: جابه جایی ارکان جمله در مصرع اول با مقدم شدن فعل (شیوهٔ بلاغی)
قلمرو ادبی: پیر و جوان: تضاد / دست گرفتن:کنایه از یاری و کمک کردن / خود را افکندن: خود را به ناتوانی زدن.
قلمرو فکری: ای جوان باید به درماندگان و ناتوانان کمک کنی و خودت را افکنده و خوار و ذلیل و مایهٔ ترحّم دیگران نسازی.
خدا را بر آن بنده بخشایش است
که خلق از وجودش در آسایش است
قلمرو زبانی: بخشش و بخشایش: «بخش» از مصدر «بخشیدن» و «بخشا» از مصدر «بخشاییدن». بخشیدن یعنی تقسیم کردن و دادن و بخشاییدن یعنی درگذشتن و عفو کردن و رحم کردن
قلمرو ادبی: خدا، خلق، بخشایش و بنده: مراعات نظیر / واج آرایی: صامت «ش» / تلمیح به حدیث «المسلم من سلم المسلمون من لسانه و یده»
قلمرو فکری: خداوند نسبت به آن بندهای لطف و بخشش دارد که دیگران از وجود او در آسایش و راحتی باشند.
کرم ورزد آن سر که مغزی در اوست
که دون همتانند بی مغز و پوست
قلمرو زبانی: «و» در اینجا برای همراهی است؛ یعنی بی مغز و تنها با پوست. / «که» برای تعلیل.
قلمرو ادبی: سر: مجاز از کل وجود / مغز: مجازاً عقل و اندیشه / پوست: مجازاً ظاهر/ مغز، سر و پوست: مراعات نظیر / پوست و مغز: تضاد
قلمرو فکری: آنکه صاحب مغز و اندیشه است البته کریم هم هست (اندیشمندان، بخشندگانند)؛ زیرا که بی ارادهها و راحت طلبان اهل اندیشه نیستند و تنها پوست و ظاهری از انسان بودن را دارند.
کسی نیک بیند به هر دو سرای
که نیکی رساند به خلق خدای
قلمرو زبانی: بیند: میبیند، مضارع اخباری / رساند: برساند،مضارع التزامی
قلمرو ادبی: سرای: استعاره از دنیا و آخرت / تلمیح به آیهٔ «فمن یعمل مثقال ذره خیرا یَرَه» و نیز تلمیح به حدیث «الدّنیا مزرعه الاخِره»
قلمرو فکری: آن کسی در هر دو جهان رستگار میشود که دستِ دیگران را در این جهان بگیرد.
بوستان سعدی
کارگاهِ درس پژوهی (صفحهٔ 13 و 14 کتاب درسی)
1- معنای واژههای مشخّص شده را بنویسید.
معیار دوستانِ دغل روز حاجت است
قرضی به رسم تجربه از دوستان طلب
صائب
دَغَل: مکّار- حیلهگر
صورتِ بی صورتِ بی حدّ غیب
ز آینه ی دل تافت بر موسی ز جیب
مولوی
زجیب: گریبان- یقه
فخری که از وسیلت دون همّتی رسد
گر نام و ننگ داری، از آن فخر، عار دار
اوحدی
دونهمّتی: پستی، فرومایگی
2- برخی واژهها به تنهایی نمیتوانند خود را بشناسانند و لازم است در جمله یا زنجیرهٔ سخن قرار بگیرند؛ مثلاً واژه «ماه» را نمیتوان دانست، مگر با استفاده از شیوههای زیر:
با استفاده از شیوههای زیر، به معنای هر یک از واژههای مشخّص شده، دقیقتر میتوان پی برد:
الف) قرار گرفتن واژه در جمله:
ماه، طولانی بود. ماه، تابناک بود.
ب) توجّه به رابطههای معنایی (ترادف، تضاد، تضمّن و تناسب)
«ابر و باد و مه خورشید و فلک در کارند»
* اکنون برای دریافت معانی واژههای «دست» و «سیر» به کمک دو روش بالا، نمونههای مناسب بنویسید.
رابطهی معنایی تضمّن: دست از مهمترین اعضای بدن است.
رابطهی معنایی تناسب: دست و پای جانباز قطع شد.
سیر و بیزار ← ترادف
سیر و گرسنه ← تضاد
سیر و پیاز ← تناسب
سیر و گیاه ← تضمّن
3- از متن درس، دو کنایه بیابید و مفهوم آنها را بنویسید.
- نگون بخت: بیچاره و بدبخت
- سعیات بود در ترازوی خویش: نتیجه کار و تلاشت به خودت بر میگردد.
4- ارکان تشبیه را در مصراع دومِ بیت دوازدهم مشخّص کنید.
چو: ادات تشبیه / روبه: مشبهبه / به وامانده، سیر: وجه شبه
5- معنی و مفهوم بیت سیزدهم را به نثر روان بنویسید.
از قدرت و نیروی خودت استفاده کن؛ «زیرا نتیجهٔ کوشش تو، عاید خودت خواهد شد.»
6- درک و دریافت خود را از بیت زیر بنویسید.
یقین، مرد را دیده، بیننده کرد
شد و تکیه بر آفریننده کرد
«ایمان قلبی (به قدرت خداوند) چشم دل مرد را بینا کرد.» پس رفت و دست از کار و تلاش برداشت و توکل بر خداوند کرد. به نوعی، يادآور اين حکايت است که: مردی بادیه نشین شنیده بود پیامبر میگویند باید به خدا توکل کرد (کارها را باید به خدا واگذار کرد) او نیز بی آنکه مغز سخن را دریابد، شتران خویش را در صحرا به امان خدا رها کرد و به شهر آمد. چون پیامبر او را در مسجد دید، گفت: پس شترانت را چه کردی؟ گفت توکل بر خدا کردم و آمدم. رسول فرمودند: اعِقل و توکّل یعنی شترانت را ببند و پس توکل کن. و معنی این سخن رسول این است که انسان نخست باید بر مبانی عقلانی کارِ خود را بکند و پس به خدا توکل کند؛ یعنی که هر آنچه میکند، باید به خدا بپیوندد که بی او همه چیز ابتر است.
7- برای مفهوم هر یک از سرودههای زیر، بیتی مناسب از متن درس بیابید.
سحر دیدم درخت ارغوانی
به گوش ارغوان آهسته گفتم:
کشیده سر به بام خسته جانی
بهارت خوش که فکر دیگرانی
فریدون مشیری
بگیر ای جوان، دست درویش پیر
نه خود را بیفکن که دستم بگیر
هر که نان از عمل خویش خورد منت حاتم طایی نبرد
سعدی
بخور تا توانی به بازوی خویش
که سَعیَت بود در ترازوی خویش
8- دربارهٔ ارتباط معنایی متن درس و مَثَل «از تو حركت، از خدا بركت» توضیح دهید. هم متن درس و هم این مَثَل بر این نکته تأکید دارند که انسان باید برای به دست آوردن روزی، تلاش کند و از هیچ کوششی فروگذاری نکند؛ در این صورت خدا، نیز به آن بنده کمک میکند. همچنان که سعدی از انسانها میخواهد همچون شیر باشند که خود، روزیاش را با تلاش به دست میآورد و انسان را از روباه صفت بودن برحذر میدارد.
شعر خوانی: زاغ و کبک
زاغی از آن جا که فراغی گزید
رخت خود از باغ به راغی کشید
قلمرو زبانی: راغ: دامنهٔ سبز کوه، مرغزار. / فراغ: آسایش.
قلمرو ادبی: جناس ناهمسان اختلافی: زاغ و راغ / فراغ و راغ/ باغ و زاغ / کنایه: رخت کشیدن کنایه از جایی رفتن. / واج آرایی صامت «غ»
قلمرو فکری: زاغی برای اینکه در آسایش و راحتی بیشتری باشد، تصمیم گرفت از باغ به صحرایی برود.
دید یکی عرصه به دامان کوه
عرضه دهِ مخزنِ پنهان کوه
قلمرو زبانی: عرصه: میدان، صحرا / عرضه ده: نشانگر.
قلمرو ادبی: جناس ناهمسان اختلافی: عرصه و عرضه / اضافه استعاری: دامان کوه.
قلمرو فکری: آن عرصه سرسبز و زیبا، زیباییهای پنهان کوه را به نمایش میگذاشت.
نادره کبکی به جمالِ تمام
شاهد آن روضهی فیروزه فام
قلمرو زبانی: شاهد: زیبارو. / روضه: باغ، گلزار. ج. ریاض. / فیروزه فام: به رنگ فیروزه (پیروزه)، کبود، آسمانی.
قلمرو ادبی: شاهد: ایهام دارد: 1- گواه 2- زیبارو
قلمرو فکری: کبک بسیار زیبایی در آنجا بود و زیباروی آن باغ فیروزه رنگ بود.
هم حرکاتش متناسب به هم
هم خُطواتش مُتقارِب به هم
قلمرو زبانی: خُطُوات: جِ خُطوة، گامها. / متقارب: هم گرای، نزدیک به هم.
قلمرو ادبی: بیت ترصیع دارد./ جناس تام: هم و هم.
قلمرو فکری: حرکاتش موزون و هماهنگ بود و گامهایش نزدیک به هم و زیبا بود.
زاغ چو دید آن ره و رفتار را
وان روش و جُنبشِ هموار را
قلمرو ادبی: اشتقاق: رفتار و روش.
قلمرو فکری: زاغ وقتی آن راه رفتن و حرکات متناسب و شیوه موزون راه رفتن او را دید؛ (بیت موقوف المعانی است با بیت بعدی)
باز کشید از روش خویش پای
وز پی او کرد به تقلید جای
قلمرو ادبی: مصرع اول کنایه از کنار گذاشتن روش خود/ جناس ناهمسان اختلافی: پای و جای.
قلمرو فکری: زاغ از رفتار خود دست کشید و از کبک تقلید کرد.
بر قدم او قدمی میکشید
وز قلم پا رقمی میکشید
قلمرو ادبی: کل بیت کنایه از تقلید کورکورانه/ جناس ناهمسان اختلافی: قدم و قلم/ قلم: مجازاً نقش.
قلمرو فکری: مانند قدم نهادن کبک گام مینهاد و حرکت میکرد.
در پی اش اَلقصّه در آن مرغزار
رفت بر این قاعده روزی سه چار
قلمرو زبانی: القصه: خلاصه / مرغزار: دشت، چمنزار.
قلمرو فکری: خلاصه، چند روز به این شیوه در آن چمنزار از کبک تقلید کرد.
عاقبت از خامی خود سوخته
ره روی کبک نیاموخته
قلمرو زبانی: خامی: ناپختگی، بی تجربگی و نادانی / رهروی: راه رفتن.
قلمرو ادبی: بیت واج آرایی «خ» دارد./ تصویر از خامی خود سوختن میتواند، متناقض نما باشد.
قلمرو فکری: سرانجام زاغ به خاطر تجربه نداشتن، داشته خود را نیز از دست داد و راه رفتن کبک را نیاموخت.
کرد فرامش ره و رفتار خویش
ماند غرامَت زده از کار خویش
تحفه الاحرار، جامی
قلمرو زبانی: غرامت زده: زیان دیده.
قلمرو فکری: زاغ حرکات و روش خود را نیز فراموش کرد و از این کار خود زیان دیده ماند.
درک و دریافت (صفحهٔ 15 کتاب درسی)
1- این سروده را از دید لحن و آهنگ خوانش، بررسی نمایید.
لحن این شعر روایی - داستانی و آهنگ آن ملایم و نرم است.
2- با توجّه به قلمرو فکری شعر، درباره ی ریشههای پیامدهای تقلیدِ نابه جا و کورکورانه، گفت و گو کنید.
یکی از بزرگترین معضلات جوامع بشری جهان سوم تقلید کورکورانه از رفتارهای غربی است که بعضی از آنها با فرهنگ ما همخوانی ندارد. این تقلیدها نه تنها حلّال مشکلات جامعه نیست؛ بلکه بر مصایب آن جوامع هم میافزاید.