درسنامه آموزشی ادبیات فارسی کلاس نهم
نیایش: بیا تا برآریم دستی ز دل
بیا تا برآریم دستی ز دل
که نتوان برآورد فردا زگل
قلمرو زبانی: برآریم: بلند کنیم / گل: در این بیت مجازاً قبر / برآریم: فعل پیشوندی / بیا: فعل امر / بیت: سه جمله
قلمرو ادبی: دست برآریم: کنایه از مناجات کنیم / دل و گل: جناس ناقص اختلافی / فردا: مجاز از قیامت
قلمرو فکری: بیا تا از ته دل و با تمام وجود خدا را عبادت کنیم، زیرا پس از مرگ امکان شکرگزاری و دعا در قبر وجود ندارد.
کریما، به رزق تو پروردهایم
به اِنعام و لطف تو خو کردهایم
قلمرو زبانی: کریم: بخشنده [منادا «ا» حرف ندا] / رزق: روزی / پروردهایم: پرورش یافتهایم [ماضی نقلی] / انعام: بخشش، نعمت دادن / خو: عادت / خو کردهایم: فعل مرکب، ماضی نقلی
قلمرو ادبی: رزق، انعام، و لطف: مراعاتنظیر
قلمرو فکری: ای خدای بخشنده، ما با رزق و روزی تو پرورش یافتهایم و به بخشش و مهربانی تو عادت کردهایم.
چو ما را به دنیا تو کردی عزیز
به عقبی همین چشم داریم نیز
قلمرو زبانی: عقبی: جهان آخرت / چو: حرف ربط / تو: نهاد / بهدنیا: متمم قیدی / همین: ضمیر اشاره و مفعول / نیز: قید تأکید
قلمرو ادبی: تضاد: دنیا و عقبی / چشم داشتن: کنایه از انتظار داشتن.
قلمرو فکری: وقتی که ما را در این دنیا عزیز و محترم قرار دادی، در آخرت هم همین را از تو انتظار داریم.
به لطفم بخوان و مران از درم
ندارد به جز آستانت سرم
قلمرو زبانی: آستان: درگاه، حضور / «م» در لطفم و دَرم: مفعول / «م» در سَرَم: مضافالیه / «ت» در آستان: مضافالیه
قلمرو ادبی: در و سر: جناس ناقص اختلافی / در و آستان: مراعاتنظیر
قلمرو فکری: خدایا با لطف و مهربانی مرا به سوی خویش دعوت کن و از درگاهت مرا دور نکن؛ زیرا به جز درگاه تو هیچ پناهگاهی ندارم.
چراغ یقینم فرا راه دار
ز بد کردنم دست، کوتاه دار
قلمرو زبانی: یقین: اطمینان قلبی / «م» در یقینم: مضافالیه / «م» در بد کردنم: مضافالیه، جهش ضمیر دارد.
قلمرو ادبی: چراغ یقین: اضافهٔ تشبیهی / چراغ فرا راه داشتن: کنایه از هدایت کردن / دست کوتاهدار: کنایه از جلوگیری کردن
قلمرو فکری: خدایا، بینش، یقین و ایمان را مثل یک چراغ بر سر راه من قرار بده و وجودم (دستم) را از انجام کارهای بد دور نگه دار.
خدایا با ذلت مران از درم
که صورت نبندد دری دیگرم
قلمرو زبانی: ذلت: خواری، پستی / صورت نبندد: قابل تصور نیست / «م» در دَرَم: مفعول / «م» در دری دیگرم: متمم / صورت نبندد: فعل مرکب
قلمرو ادبی: از در راندن: کنایه از دور کردن / دری دیگر صورت نبندد: کنایه از رهایی برای من قابل تصور نیست.
قلمرو فکری: خدایا، بینش، یقین و ایمان را مثل یک چراغ بر سر راه من قرار بده و وجودم (دستم) را از انجام کارهای بد دور نگه دار.
بوستان، سعدی
خدایا، به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، ایمان بیریا، مناجات بیغرور، عشق بیهوس، دوست داشتن بیآنکه دوست بداند، روزی کن.
قلمرو زبانی: توفیق: موفقیت / ایمان: اعتقاد / ریا: دورویی / هوس: آرزو، میل / خدایا: شبه جملۀ منادا / بیریا: اسم مشتق
قلمرو فکری: پروردگارا، مرا یاری کن که در شکست، سعی و تلاش بکنم. خدایا، صبر و استقامت در ناامیدیها، اعتقاد دور از هرگونه ظاهرپرستی، راز و نیازهای بدون غرور و خودخواهی، عشق و علاقۀ دور از هوس، دوست داشتنی را که دوست (خدا) نداند، نصیب من بکن.
خداوندا! به من زیستنی عطا کن که در لحظۀمرگ، بر بیثمری لحظهای که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیاش سوگوار نباشم.
قلمرو زبانی: عطا: بخشش/ بیثمر: بدون نتیجه / حسرت: افسوس / سوگوار: عزادار / خداوندا: شبه جملۀ منادا / زیستن: مصدر / بیثمری: اسم مشتق / مردنی: صفت لیاقت
قلمرو فکری: خدایا، آن نوع زندگی را به من ببخش که به هنگام مرگ، به خاطر بیحاصل بودنِ لحظههایی که در زندگی سپری شده است، افسوس نخورم و مُردنی را به من ببخش که برای بیهوده و بیفایده بودنش، ناراحت نباشم.
خداوندا! به مؤمنان ما روشنایی و به روشنفکران ما ایمان و به خفتگان ما بیداری و به بیداران ما اراده و به مسلمانان ما قرآن، به فرقههای ما وحدت، به مردم ما خودآگاهی و عزّت ببخش.
قلمرو زبانی: روشنفکر: دارای فکر باز و منطقی / خفتگان: انسانهای ناآگاه / اراده: تصمیم / فرقه: گروه / وحدت: یکپارچگی
قلمرو ادبی: تضاد: خفتگان و بیداران
قلمرو فکری: پروردگارا، به انسانهای دیندار ما، بصیرت و آگاهی و به روشنفکران ما، ایمان و اعتقاد و به انسانهای نادان و بیخبر، بیداری و هوشیاری و به انسانهای آگاه و هوشیار ما، تصمیم و توانایی و به مسلمانان ما عمل کردن به قرآن و به گروههای مختلف ما، وحدت و یکپارچگی و به مردم ما توانایی آگاهی از کارها و بزرگی را عطا کن.
دکتر علی شریعتی