ناصرخسرو: شاعر و نویسندهٔ بلندبالای قرن پنجم
ناصرخسرو کیست و چه داستانی نوشته است؟
ناصرخسرو در سال ۳۹۴ هجری در روستایی نزدیک بلخ به دنیا آمد. او در جوانی شغل دیوانی (کار دولتی) داشت و به سفرهای زیادی رفت. بعدها مسافرتش به مکه و بیتالمقدس، او را آدم دیگری کرد. ناصرخسرو شاعر بلندپایهای است، اما برای دانشآموزان یکی از جذابترین نوشتههایش داستان چنار و کدوبن است.
| عنوان | اطلاعات | ||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| نام کامل | ناصرخسرو قبادیانی | زمان زندگی | قرن پنجم هجری (حدود ۳۹۴ تا ۴۸۱ هجری) | کتاب معروف برای بچهها | سفرنامهٔ ناصرخسرو و داستان چنار و کدوبن | شغل اصلی | شاعر، نویسنده، حکیم و جهانگرد |
چطور از داستان چنار و کدوبن در زندگی خودمان استفاده کنیم؟
داستان چنار و کدوبن دربارهٔ درخت بزرگ و سربهفلککشیدهای است که کدوبنی کنارش روییده است. کدوبن به چنار میگوید: «چرا من مثل تو بلند نیستم؟ چه قدر بد است که من روی زمین میخزم و تو در آسمانی!» چنار جواب میدهد: «تو میوههای شیرین و نرم داری که مردم دوستش دارند. هر کسی برای کاری ساخته شده است.»
مثل این داستان را میتوان در مدرسه دید. شاید تو در ریاضی مثل دوستت قوی نباشی، اما در انشا یا ورزش خیلی خوب عمل کنی. یا شاید در نقاشی استعداد داشته باشی، در حالی که دیگری صدای خوشی برای آواز خواندن دارد. ناصرخسرو میخواهد بگوید: هر کس ویژگی خاص خودش را دارد و مقایسه کردن خود با دیگران فقط ناراحتی به همراه میآورد. همان طور که در کلاس وقتی معلم از دانشآموزی تعریف میکند، بقیه نباید ناراحت شوند؛ بلکه باید ببینند چه کار خوبی میتوانند انجام بدهند.
چالشهای ذهنی: سه پرسش و پاسخ
پرسش ۱: آیا ناصرخسرو فقط یک داستان کوتاه نوشته است؟
خیر. او کتابهای زیادی دارد؛ مانند «سفرنامه» که در آن جاهای دیدنی و آداب مردم کشورهای مختلف را شرح داده است. همچنین دیوان شعری بزرگ دارد. اما داستان چنار و کدوبن به خاطر سادگی و پندآموزی اش برای بچههای همسن شما خیلی مناسب است.
پرسش ۲: چرا ناصرخسرو به سفر رفت؟
او میگفت که برای پیدا کردن پاسخ سوالهایش به سفر نیاز دارد. مثل وقتی که تو برای انجام یک پروژهٔ علمی به کتابخانه یا اینترنت مراجعه میکنی. ناصرخسرو هفت سال پیاده و با کاروان به جاهای مختلف سفر کرد تا به آرامش برسد.
پرسش ۳: آیا میتوانیم خودمان داستانی مثل چنار و کدوبن بنویسیم؟
بله. کافی است به چیزهای دوروبرت نگاه کنی. مثلاً میتوانی داستان «مداد و پاککن» را بنویسی که هر کدام کار متفاوتی انجام میدهند. یا «کتاب و دفتر» که یکی جای نوشتن دانش را نگه میدارد و دیگری محل تمرین کردن است. ناصرخسرو از طبیعت ایده گرفته است.
آموزهای از ناصرخسرو برای هر روز: ناصرخسرو به ما یاد میدهد که خودمان را همان طور که هستیم بپذیریم. مثل وقتی در زنگ ورزش، برخی همکلاسیها فوتبال را خوب بازی میکنند و برخی شطرنج یا تنیس روی میز را. هیچکس از همه چیز بهتر نیست. داستان چنار و کدوبن یک قانون ساده دارد: هر گیاهی به اندازهٔ خودش میوه میدهد و هر کسی به اندازهٔ توانش میدرخشد. اگر این حرف را به خاطر بسپاری، کمتر خودت را با دیگران مقایسه میکنی و شادتر زندگی میکنی.
پس دفعهٔ بعد که فکر کردی «ای کاش مثل فلانی بودم»، یاد چنار و کدوبن بیفت. ببین چه استعداد پنهانی داری و از آن استفاده کن. این همان پیامی است که شاعر بزرگ قرن پنجم، ناصرخسرو، پس از هزار سال برای تو به یادگار گذاشته است.