خانه
گاما

درسنامه آموزشی از من تا خدا (تربیت دینی) کلاس هشتم

درس 9: تا ابد زندگی

بازدید36/6 K
تاریخ بروزرسانی1404/08/11

برایم جالب بود که تملیخا و دوستانش با وجود سختی‌هایی که متحمل شده بودند، باز هم نگران بودند نکند از رستگاری ابدی محروم بمانند.

در همین فکرها بودم که بشیر گفت: «بگومگوی درونی‌ات را یادت هست؟ وقتی فکر ابدیت در سرت بیفتد، بسیاری از دغدغه‌های دنیایی از دلت بیرون می‌رود و انتخاب کردن برایت آسان می‌شود.»

به بشیر گفتم: «من اصلاً حواسم نبود که زندگی‌مان در دنیا، کوتاه و موقت است. طوری به دغدغه‌هایم فکر می‌کردم که انگار قرار است تا ابد در این دنیا بمانم.»

بشیر لبخند زد و گفت: «کسانی که حواسشان به ابدیت نیست، فراموش می‌کنند عمر دنیا کوتاه است و عمر آخرت، ابدی.»

پیامبر خدا (ص) فرمود:

به خدا سوگند که دنیا در مقایسه با آخرت، جز مانند اینکه فردی از شما این انگشتش را در دریا فرو ببرد، نیست. پس نگاه کند و ببیند انگشتش با چه [مقدار آب] باز می‌گردد. [دنیا در برابر آخرت، به اندازهٔ نم است در برابر دریا.]

بعد گفت: «بیا به جایی ببرمت تا ببینی توهّم ابدیت در این دنیا، چه بلایی سر انسان می‌آورد.»

هیجان رفتن و دیدن داشتم. لحظه‌ای بعد خودم را در باغی از درختان انگور دیدم. دور تا دورش نخل‌های بلندی بود که گویی دیوار باغ بودند. جوی آبی هم با صدایی گوش‌نواز از میان باغ عبور می‌کرد. بشیر گفت: «اینجا و باغ کناری متعلق به مردی‌ست که گوشهٔ باغ نشسته و با دوستش صحبت می‌کند.»

جلو رفتیم. صاحب باغ، متکبرانه و فخرفروشانه به دوستش می‌گفت: «من از تو ثروتمندتر هستم و آدم‌های دور و بر و فرزندانم بیشتر از توست. برای همین هم قدرت و موقعیت بهتری دارم.»

بعد بلند شد، چرخی زد و گفت: «این باغ همیشه سبز و آباد است. قیامتی وجود ندارد؛ تا ابد هرچه هست، در همین دنیاست. اگر هم قیامتی وجود داشته باشد، آنجا هم باغی بهتر از این نصیبم خواهد شد.»

بشیر گفت: «او از آخرت غافل شده و در دنیا دنبال ابدیت می‌گردد.»

متعجب پرسیدم: «یعنی او نمی‌داند که روزی خواهد مرد؟»

بشیر گفت: «البته که می‌داند، اما سعی می‌کند به آن فکر نکند و مرگ را در ذهنش آن‌قدر عقب بیندازد تا از آن فاصله بگیرد.»

همان‌موقع دوست صاحب باغ جواب داد:

- آیا به خدایی کفر می‌ورزی که تو را از خاک آفریده؟ چرا وقتی وارد باغت می‌شوی، نمی‌گویی «مَا شَاءَ اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ؛ هرچه خدا خواست همان می‌شود و قدرتی جز قدرت خدا نیست» تو با ثروت و آدم‌های دوروبرت، مرا تحقیر می‌کنی، اما من به خداوند امید بسته‌ام و امیدوارم در دنیا یا آخرت، بهتر از آنچه به تو داده، به من عطا کند. اصلاً بعید نیست خدا بلایی از آسمان بر باغ‌های تو نازل کند که به زمینی بی‌بار و درخت تبدیل شوند یا آب جاری در باغت را چنان در زمین فرو ببرد که هیچ‌گاه نتوانی به آن دست پیدا کنی.

صحبت‌های آن مرد که به اینجا رسید، بشیر گفت: «عاقبت صاحب باغ را خودت در قرآن بخوان.» سر تکان دادم و با خودم قرار گذاشتم قرآن را بخوانم.

ایستگاه تفکر (صفحهٔ 132 کتاب درسی)

 

اگر صاحب باغ به ربوبیت الهی و زندگی ابدی ایمان داشت، رفتارش چه تغییری می‌کرد؟ چند نمونه بیان کنید.
رفتار و نگاهش کاملاً متفاوت می‌شد.

1- شکرگزاری: به‌جای غرور و فخرفروشی، هر روز نعمت‌هایش را از خدا می‌دانست و با گفتن «مَا شَاءَ اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ» شکر خدا را به‌جا می‌آورد.
2- تواضع: به‌جای تحقیر دیگران، با مهربانی و فروتنی با مردم رفتار می‌کرد.
3- انفاق: بخشی از ثروتش را برای کمک به نیازمندان و رضایت خدا خرج می‌کرد.
4- دوری از گناه: از غرور، اسراف و خودپرستی پرهیز می‌کرد و می‌دانست این دنیا موقتی است.
5- آمادگی برای آخرت: به جای دل‌بستن به باغ دنیوی، سعی می‌کرد با اعمال نیک، باغی جاوید در آخرت برای خود بسازد.

بشیر حرفش را ادامه داد:

وقتی بدانی عمرت در این دنیا محدود است اما پس از آن تا ابد زندگی‌ات ادامه خواهد یافت، نسبت به استفاده از عمرت حساس می‌شوی. مقایسهٔ بین دنیای گذرا و آخرت ابدی، روزی برای همهٔ ما اتفاق خواهد افتاد. خوب است تا در این دنیا هستیم، این مقایسه را انجام بدهیم.

پیامبر خدا (ص) به ابوذر فرمود: ای ابوذر! نسبت به عمر خویش بخیل‌تر باش تا نسبت به درهم و دینارت (مال و دارایی‌ات).

گفتم: «چون زندگی ابدی‌مان بستگی به زندگی دنیایی‌مان دارد، باید از عمر کوتاهمان نهایت استفاده را بکنیم.»

بشیر با حالت چهره‌اش تحسینم کرد و گفت: «پس بهتر است تا در این دنیا هستیم، حواسمان را جمع کنیم. چند جای قرآن گفته شده انسان‌ها تازه وقتی وارد آخرت می‌شوند، اعتراف می‌کنند دنیا چقدر کوتاه بوده.»

کَأَنَّهُم یَومَ یَرَونَهَا لَمْ یَلبَثُوا إِلَّا عَشِیَّةً أَو ضُحَاهَا. سورهٔ نازعات، آیه 46
آن‌ها روزی که قیامت را می‌بینند، چنین احساس می‌کنند که گویی توقّفشان (در دنیا و برزخ) جز شامگاهی یا صبح آن، بیشتر نبوده است.

بشیر حرفم را تأیید کرد و ادامه داد:

- حالا نکتهٔ دیگری هم بگویم: برخی مفاهیم با توجه به ایمان ما به ابدیت، تعریف جدیدی پیدا می‌کنند، مثل خوشبختی و بدبختی، موفقیت و شکست، سود بردن و ضرر کردن. کسی که همه‌چیز را در همین دنیا می‌جوید، تعریفش از خوشبختی، رسیدن به لذت‌های حرام است. اما کسی که می‌داند در آخرت، زندگی ابدی خواهد داشت و گناهان، زندگی ابدی‌اش را خراب می‌کنند، رسیدن به لذت‌های حرام را بدبختی به حساب می‌آورد. برخی رسیدن به پول و ثروت را نشانهٔ خوشبختی می‌دانند و برایشان فرقی ندارد که ثروتشان از راه حلال باشد یا حرام؛ اما در مقابل این افراد کسانی هستند که کسب ثروت از راه حرام را افتادن در درهٔ بدبختی می‌دانند.

ایستگاه تفکر (صفحهٔ 133 کتاب درسی)

 

آقای رضایی پزشک است. او هر روز تعدادی از بیماران تنگدست را رایگان معاینه می‌کند. یکی از دوستانش اینکار را زیان می‌داند. اما آقای رضایی این‌گونه فکر نمی‌کند و آن را سودمندی به حساب می‌آورد.

1- به نظر شما کدام‌یک از آن‌ها تعریف درستی از سود و زیان دارند؟ چرا؟
تعریف آقای رضایی از سود و زیان درست است؛ چون او به سود واقعی و ابدی فکر می‌کند، نه فقط به پول و منفعت دنیوی. خدمت به بندگان خدا باعث رضایت الهی و پاداش جاودانه می‌شود، اما سود مالی بدون نیت خیر، ماندگار نیست.

2- با کمک هم‌گروهی‌های خود، موقعیت دیگری متصور شوید و یکی از معیارهای «خوشبختی و بدبختی» یا «موفقیت و شکست» را در آن بنویسید.
موقعیت: دانش‌آموزی برای گرفتن نمره بالا تقلب نمی‌کند، هرچند ممکن است نمره‌اش کمتر شود.
معیار موفقیت: موفقیت واقعی، درستکاری و رضایت خداست، نه فقط نمره یا برنده شدن.

3- خاطره‌ای از خود بگویید که قبلاً معنای واقعی موفقیت را نمی‌دانستید ولی الان به مفهوم واقعی‌اش رسیده‌اید.
زمانی فکر می‌کردم موفقیت یعنی برنده شدن در هر مسابقه. اما بعدها فهمیدم موفقیت واقعی وقتی است که با تلاش، صداقت و نیت پاک کاری را انجام دهی—even اگر اول نشوی—چون آرامش وجدان و رضایت خدا از هر جایزه‌ای باارزش‌تر است.

بشیر در پایان صحبتش گفت:

«راستی، دین به ما اجازه نمی‌دهد به‌خاطر آخرت، به دنیایمان بی‌اعتنا شویم. همان‌طور که اجازه نمی‌دهد آخرتمان را فدای دنیا کنیم.»

امیر مؤمنان علی (ع) فرمود:

همانا دنیا نهایتِ دیدگاه کوردلان است که چیزی را آن سوی دنیا نمی‏بینند. اما انسان آگاه نگاهش از دنیا عبور کرده و می‌داند سرا[ی ماندگار]، آن سوی دنیاست. پس انسان بینادل از دنیا عبور می‌کند و انسان کوردل به‌سوی دنیا می‌رود. بینادل از دنیا توشه برگیرد و کوردل برای دنیا توشه فراهم ‏کند.

قصه: دو دِرهَم بهشتی

وقتی پیامبر اکرم (ص) از مکه به مدینه هجرت کرد، عده‌ای از یاران ایشان نیز برای حفظ ایمانشان کار و خانه را رها کرده و به مدینه رفتند. آن‌ها قسمت شمالی مسجد سایبانی زده بودند و مدت‌ها زیر آن زندگی می‌کردند. از آنجا که در زبان عربی به سایبان صُفّه گفته می‌شود، آن‌ها به اصحاب صفّه معروف شدند.

سعد، یکی از یاران پیامبر اکرم (ص) در صفّه زندگی می‌کرد. او مانند سایر اصحاب صفّه، تنگ‌دست بود. سعد برای هر وعده از نماز، پیش از اذان خودش را آماده می‌کرد تا حتی یکی از نمازهای جماعت را که به امامت پیامبر اکرم برگزار می‌شد، از دست ندهد.

پیامبر اکرم (ص) وقتی فقر و غربت سعد را می‌دید، دلش به حال او می‌سوخت و می‌گفت:

«ای سعد! اگر چیزی به دستم برسد، حتماً تو را از فقر بیرون خواهم آورد و بی‌نیازت خواهم کرد.»

اما تا مدت‌ها چیزی به دست پیامبر اکرم (ص) نرسید که به سعد بدهد. سرانجام روزی جبرئیل امین بر پیامبر اکرم (ص) نازل شد. او از طرف خدا پیامی داشت: «خدا از غمی که به‌خاطر سعد داری، خبر دارد. آیا دوست داری سعد را بی‌نیاز کنی؟»

پیامبر اکرم (ص) خوشحال شد و پاسخ مثبت داد. سپس مأمور شد از طرف خدا دو درهم به سعد بدهد. دو درهم پول زیادی نبود اما چون از جانب خدا بود، بیشتر از یک کوه طلا می‌ارزید.

وقت نماز ظهر، پیامبر اکرم (ص) به مسجد رفت. سعد منتظرش بود. پیامبر اکرم (ص) او را دید و با لبخندی گفت: «آیا بلدی تجارت کنی؟»

سعد متعجب گفت: «به‌خدا سوگند مالی ندارم که بخواهم تجارتی راه بیندازم.»

پیامبر اکرم (ص) آن دو درهم را به سعد داد و گفت: «این را بگیر و تجارتی راه بینداز و به دنبال روزیِ خدا برو.»

سعد با خوشحالی دو درهم را گرفت و بعد از نماز همان روز، تجارتش را شروع کرد. او به خرید و فروش اجناسی پرداخت که مشتریان خوبی داشت. خیلی زود کارش رونق گرفت و در مغازه‌ای کنار مسجد کاسبی‌اش را گسترش داد.

بلال حبشی مؤذن بود. هرگاه بلال برای اذان گفتن آماده می‌شد، سعد مشغول کار و کاسبی بود و برای نماز خواندن آمادگی نداشت. پیامبر اکرم (ص) هم به او تذکر می‌داد:

- دنیا تو را از نماز خواندن غافل کرده است.

سعد هم جواب می‌داد:

- چه‌کار کنم؟ این مرد مشتریست، جنسی به او فروخته‌ام و می‌خواهم پولم را بگیرم. از آن یکی هم چیزی خریده‌ام که باید پولش را بدهم.

دوباره پیامبر اکرم (ص) به حال سعد غصه خورد اما این‌بار غصه‌اش بیشتر بود. دوباره جبرئیل از سوی خدا نازل شد:

ای محمد! خدا می‌داند که تو برای سعد غمگینی. کدام‌یک از این دو حال را برای سعد بیشتر دوست داری؟ حال قبلی یا فعلی را؟

پیامبر اکرم (ص) پاسخ داد:

- حال فعلی سعد، آخرتش را به باد می‌دهد.

جبرئیل گفت: «دل بستن به دنیا فتنه‌ای‌ست که انسان را از پرداختن به آخرتش باز می‌دارد. به سعد بگو آن دو درهم را برگرداند. اگر چنین کند، به حال اولش باز خواهد گشت.»

پیامبر اکرم (ص) از مسجد بیرون آمد، سعد را دید و گفت: «نمی‌خواهی آن دو درهم را به من برگردانی؟»

پیامبر اکرم گفت: «همان دو درهم را بده.»

سعد دو درهم را به ایشان پس داد و به‌تدریج زندگی‌اش به حالت قبل برگشت و فقیر شد.

برداشت (صفحهٔ 139 کتاب درسی)

 

1- رفتارهای سعد را از ابتدای همراهی با پیامبر (ص) تا پایان درس در جدول زیر بنویسید.

حرکت در مسیر رستگاری ابدی:
1- هجرت از دیار خود
2- شرکت در نماز جماعت
3- پیروی از پیامبر (ص)
4- کسب و کار

دور شدن از رستگاری ابدی
1- بی‌توجهی به نماز
2- بی‌توجهی به توصیه‌های پیامبر
3- دل بستن به دنیا
4- غافل شدن از زندگی ابدی

2- اگر به‌جای سعد بودید، چگونه از نعمت دو درهم استفاده می‌کردید که علاوه‌بر کسب‌ و کار حلال، به رستگاری ابدی هم دست یابید؟
اگر به‌جای سعد بودم، از دو درهم برای شروع یک کار حلال و ساده استفاده می‌کردم، اما همیشه یادم می‌ماند که این مال از طرف خداست و باید در راه او خرج شود. هنگام کار، نماز را در اول وقت می‌خواندم، در معامله دروغ و فریب به کار نمی‌بردم و بخشی از سودم را به نیازمندان می‌دادم تا هم روزی‌ام پربرکت شود و هم در مسیر رستگاری ابدی قدم بردارم.

احکام: تشهد و توسل!

به اردوی راهیان نور رفته بودم. راوی، خاطرات خیلی قشنگی می‌گفت و همراهی حاج‌ آقا محمدی هم برایمان لذت‌بخش بود. در یادمان شهدای شلمچه بودیم که وقت اذان شد. درحالی‌که بچه‌ها وضو می‌گرفتند، حاج آقای محمدی رو به قبله ایستاد و اذان گفت.

بعد از نماز، قبل از اینکه حاج آقا حرفی بزند، یکی از دانش‌آموزان بلند شد و گفت: «ما این‌جا حرف‌هایی دربارهٔ رزمندگان و شهدا شنیده‌ایم که تا به حال نشنیده بودیم. راز معنویت زیاد آن‌ها چیست؟»

حاج آقا گفت: «در این فرصت کوتاه، فقط می‌توانم یکی از رازهای مهمش را بگویم. قبلش یک سؤال می‌پرسم: در نماز جز نام خدا، نام یک نفر دیگر آمده است. گفتنِ نام او واجب هم هست.

یعنی اگر نگوییم نمازمان باطل می‌شود. کسی می‌داند نامِ کیست؟»

بچه‌ها شروع کردند به پچ‌پچ کردن. حاج آقا گفت: «یک راهنمایی می‌کنم.»

بچه‌ها ساکت شدند و حاج آقا گفت: «بر محمد و آل محمد صلوات.»

سروصدا بلند شد و بچه‌ها هیجان‌زده گفتند: «حضرت محمد، حضرت محمد.»

حاج آقا خندید:

آفرین! تشهد یکی از واجبات نماز است. بعد از سجدهٔ دوم در رکعت دوم و بعد از سجدهٔ آخر در نمازهای سه‌ رکعتی و چهار رکعتی باید بنشینم و ذکر تشهد را بگوییم. مستحب است ذکر تشهد را با الحمدلله شروع کنیم.

پس از آن، واجب است بگوییم:«أَشهَدُ أَن لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَحدَهُ لاَ شَرِیکَ لَه؛ شهادت می‌دهم که خدایی جز الله نیست، او یکتاست و شریکی ندارد.»

بعد شهادت بدهیم: «و أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ؛ شهادت می‌دهم که محمد بنده و فرستادهٔ اوست».

و بعد هم صلوات بفرستیم: «الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

وقتی واجب است در کنار شهادت به توحید، به نبوت هم شهادت بدهیم و برای پیامبر و اهل‌بیتش صلوات بفرستیم، یعنی خدا نماز را بدون یاد پیامبر و اهل‌بیتش قبول نمی‌کند.

بعد از تشهد، سلام می‌دهیم و می‌گوییم: «اَلسَّلامُ عَلَیک اَیُهَا النَّبِیُّ وَ رَحمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ اَلسَّلامُ عَلَینا وَ عَلی عِبادِ اللَّهِ الصّالِحینَ اَلسَّلامُ عَلَیکمْ وَ رَحمَةُ اللَّه وَ بَرَکاتُهُ».

پس در ابتدای سلام هم یادی از پیامبرمان شده است.

یکی از بچه‌ها پرسید: «حاج آقا! این موضوع چه ربطی به راز معنویت شهدا دارد؟»

حاج آقا گفت: «شهدا در زندگی ارتباطشان را با اهل‌بیت (ع) حفظ می‌کردند، و به آن‌ها متوسل می‌شدند. این همان راز است.»

یکی دیگر از بچه‌ها پرسید: «متوسل شدن یعنی چه؟»

حاج آقا جواب داد:

- متوسل شدن یعنی به واسطهٔ اهل‌بیت (ع) که پیش خدا آبرو دارند، به خدا نزدیک شویم. توسل از راه‌های مختلفی صورت می‌گیرد:

اول اینکه به یادشان باشیم، یعنی یادمان نرود امام داریم، امام زمانِ ما زنده است و ما را می‌بیند.

دوم اینکه به حرف‌های ائمه گوش کنیم.

سومین شکل توسل هم دعا برای اهل‌بیت (ع) است. همین صلوات فرستادن نوعی دعاست. یا دعای «اَللهمَّ کُن لولیَّک ...» دعا برای سلامتی امام زمان (عج) است.

توسل صورت‌های دیگری هم دارد. خلاصه بگویم: زیارت، برپا کردن مجلس روضه، شرکت در مجالس اهل‌بیت و ... .

حاج آقا لحظه‌ای مکث کرد و ادامه داد:

سردار شهید حاج قاسم سلیمانی تعریف می‌کرد در عملیات والفجر 8، وقتی به رود اروند رسیدند، برخلاف پیش‌بینی‌ها هوا باد و بارانی شد. اروند خروشان بود و نمی‌شد به راحتی از آن عبور کرد؛ حالا که هوا طوفانی شده بود و باران می‌بارید، دیگر نمی‌شد حتی یک غواص از رود عبور کند. اگر هم این اتفاق نمی‌افتاد، عملیات شکست می‌خورد. حاج قاسم، فرماندهٔ غواصان بود. او غواص‌ها را جمع کرد و به آن‌ها گفت: «طبق پیش‌بینی‌ها باید الان هوا صاف می‌بود اما نیست. برای عبور از اروند راهی نداریم جز اینکه آب را به حضرت زهرا (س) قسم بدهیم.» غواص‌ها تحت تأثیر این حرف قرار گرفتند و به دل اروند زدند. چند دقیقه بعد، نفر اول رسید به آن‌ سوی آب و فریاد کشید یا زهرا! رسیدیم به ساحل.

تمرین با همسالان (صفحهٔ 142 کتاب درسی)

 

چگونگی تشهد و سلام نماز را در کلاس تمرین کنید.

سؤالات پایان درس (صفحهٔ 143 کتاب درسی)

 

1- پاسخ درست را انتخاب کنید.

الف) از بهترین معیارها برای انتخاب درست از نادرست، توجه به ابدیت است. درست / نادرست
ب) انسان دوست‌دارِ زندگی ابدی است. درست / نادرست
ج) زندگی ابدی کوتاه‌تر از زندگی دنیایی است. درست / نادرست

2- حدیث «دنیا مزرعهٔ آخرت است» با رستگاری ابدی چه ارتباطی دارد؟ توضیح دهید.
حدیث «دنیا مزرعهٔ آخرت است» یعنی زندگی دنیا فرصت کِشت اعمال نیک است و در آخرت نتیجهٔ آن برداشت می‌شود. هرچه انسان در دنیا نیکوکاری، بندگی و صداقت بیشتری داشته باشد، در رستگاری ابدی بهرهٔ بیشتری می‌برد.

3- سبک زندگی کسانی که به ابدیت ایمان دارند، با کسانی که از آن غفلت می‌کنند، چه تفاوتی دارد؟
کسانی که به ابدیت ایمان دارند، زندگی‌شان را با هدف و آرامش سپری می‌کنند، کارهایشان را برای رضای خدا انجام می‌دهند و از گناه دوری می‌کنند؛ اما کسانی که از ابدیت غافل‌اند، تنها به لذت‌های زودگذر دنیا فکر می‌کنند و در برابر سختی‌ها ناامید می‌شوند.

4- ریحانه در تمام مسابقات علمی مدرسه، رتبهٔ اول را کسب کرده است. دوستش نازنین با اینکه درسخوان است، اما انسان امیدواری نیست. این‌بار ریحانه عمداً به چند سؤال پاسخ نداد تا نازنین رتبهٔ اول را کسب کند. ریحانه با اینکه رتبهٔ اول مسابقه نشد، اما احساس موفقیت می‌کند.
الف) به نظر شما احساس موفقیت و رضایت او ناشی از چیست؟ احساس رضایت ریحانه از انجام کار نیک و کمک به دوستش برای شادی و رشد اوست، نه فقط از برنده شدن.
ب) او چگونه توانسته به تعریف درستی از موفقیت برسد؟ او فهمیده موفقیت واقعی در رضایت خدا و کمک به دیگران است، نه در مقام و رتبه.

5- فرض کنید یکی از تکالیفتان در این هفته، ارسال یک پیام آموزندهٔ تصویری در گروه هم‌کلاسی‌هاست. دو تصویر زیر را در اختیار دارید. برای هرکدام یک جملهٔ آموزنده بنویسید. از کلمات «عمر» و «رستگاری ابدی» استفاده کنید.

تصویر اول: «عمر مثل نوری کوتاه است، اما اگر درست بتابد، راه رستگاری ابدی را روشن می‌کند.»
تصویر دوم: «هر لحظه از عمر، دانه‌ای است که اگر با نیت پاک کاشته شود، در رستگاری ابدی به درختی پربار تبدیل می‌شود.»

6- معنای ذکرهای زیر را بنویسید.

الف) اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ گواهی می‌دهم خدایی جز خدای یکتا نیست و او هیچ شریکی ندارد
ب) و أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ گواهی می‌دهم محمد بنده و فرستادهٔ خداست.

7- آوردن نام پیامبر (ص) در کنار نام خدا در تشهد چه پیامی برای ما دارد؟
یادآور این است که راه شناخت خدا و بندگی درست از مسیر پیامبر و اهل‌بیت (ع) می‌گذرد و خداوند بدون پذیرش پیامبری ایشان، عبادت را نمی‌پذیرد.

8- راز معنویت زیاد رزمندگان اسلام چیست؟
در ارتباط قلبی با خدا و توسل به اهل‌بیت (ع) بود؛ آن‌ها با ایمان، دعا، نماز و توکل به خدا در سخت‌ترین شرایط آرام و استوار می‌ماندند.

9- از چه راه‌هایی می‌توانیم به اهل‌بیت (ع) توسل کنیم؟ سه نمونه بنویسید.
صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد /دعا و درخواست حاجت از خدا به حق اهل‌بیت (ع) /شرکت در مجالس یاد و زیارت آن بزرگواران

فعالیت‌های عملکردی (صفحهٔ 145 کتاب درسی)

 

1- بحث گروهی

به گروه‌های کوچک تقسیم شوید و دربارهٔ توسل، نتایج آن، نمونه‌های عینی در زندگی روزمره، آیات و احادیث و سایر موضوعات مرتبط با آن در کلاس بحث کنید. خلاصهٔ آنچه را که آموختید، در قالب نوشته، طراحی و روی تابلوی کلاس نصب کنید.

2- گلگشت قرآنی (فردی/ گروهی)

به سراغ قرآن بروید. ادامهٔ داستان دو دوست را که در سورهٔ کهف آمده، بخوانید و آن را به‌صورت داستان تصویری طراحی کنید. برداشت خود را در چند جمله بنویسید.

درس 9: تا ابد زندگی