درسنامه آموزشی از من تا خدا (تربیت دینی) کلاس هشتم
درس 4: رمز شجاعت
من و بشیر هنوز در کاخ بودیم. تملیخا و دوستانش عقیدهشان را اعلام کرده و دقیانوس و درباریان شگفتزده بودند و نمیدانستند باید چهکار کنند. همه در گوش هم پچپچ میکردند و فضا آشتفته شده بود. تملیخا و دوستانش وزیران شاه بودند و او در کارهایش با آنها مشورت میکرد. بنابراین، دقیانوس نمیتوانست به همین راحتی آنها را مجازات کند.
من که بهجای تملیخا و دوستانش ترسیده بودم، در گوش بشیر گفتم: «آنها چطوری جرئت کردند در این جمع ایمانشان را علنی کنند؟»
بشیر سرش را به گوشم نزدیک کرد و گفت: «تملیخا و دوستانش خودشان را بنده خدا میدانند. کار بنده چیست؟ اطاعت از ربّ.
رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَیْنَهُمَا فَاعْبُدْهُ وَ اصْطَبِرْ لِعِبَادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیًّا سورهٔ مریم، آیه 65
[پروردگار تو] پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو قرار دارد [است]. پس او را بندگی کن و در راه عبادتش صبر داشته باش. آیا کسی را همانند او مییابی؟!
بنده مطمئن است اگر کارش را خوب انجام دهد، خدا کار خودش را بلد است و آنچه را که به صلاح بندهٔ اوست، پیش خواهد آورد. چنین ایمانی باعث آرامش و شجاعت انسان میشود.»
بعد مکث کرد تا من فکر کنم. کمی که گذشت، گفت: «اینگونه بود که تملیخا و دوستانش با عمل به وظیفهٔ بندگی خود و سپردن نتیجهٔ کار به خدا، جرئت کردند از توحید حرف بزنند و خدایی دقیانوس را انکار کنند.»
اتفاقاً من هم با وجود بگومگوهای درونیام، نیازمند شجاعت بودم تا راه درست را بدون ترس، انتخاب کنم و انتخابم را هم بدون ترس بر زبان آورم. اینجا بود که تازه فهمیدم چرا بشیر برای حل این مشکلم، مرا به زمان اصحاب کهف برده است.
ایستگاه تفکر (صفحهٔ 59 کتاب درسی)
درباره مفهوم بیت زیر و ارتباط آن با موضوع درس با یکدیگر گفتوگو کنید.
خدایا جهان پادشاهی تو راست / ز ما خدمت آید خدایی تو راست
این بیت بیان میکند که فرمانروایی و مالکیت همه جهان تنها از آنِ خداست و وظیفه ما بندگی و خدمت در برابر اوست، نه پرستش انسانها یا قدرتهای ظاهری. ارتباط آن با موضوع درس در این است که تملیخا و یارانش نیز با همین باور، در برابر دقیانوس ایستادند و گفتند رب ما خدای آسمانها و زمین است، نه پادشاه. این حقیقت به انسان یادآوری میکند که قدرتهای مادی زودگذرند، اما بندگی خدا به او آرامش، شجاعت و توان ایستادگی در برابر باطل میدهد.
به بشیر گفتم: میخواهم کمی از ترسهایم را برای تو بگویم و تو هم چیزی بگویی تا هم راه را پیدا کنم و هم دلم آرام شود. بشیر قبول کرد و من شروع کردم:
- گاهی اتفاق میافتد که مرا به جایی دعوت میکنند که اصطلاحاً مجلس گناه است. میترسم تذکر بدهم. وقتی هم که میبینم نمیتوانم کاری کنم، میترسم مجلس گناه را ترک کنم، چون میگویم نکند دیگران مسخرهام کنند یا از دستم ناراحت بشوند.
بشیر گفت: «اگر وظیفهات تذکر دادن است، تذکر بده و اگر باید مجلس را ترک کنی، بلند شو و بیرون برو. اگر وظیفهات این بود که در مجلس گناه بنشینی تا دل دیگران را به دست آوری، خدا دستورش را صادر کرده بود. راضی کردن آنها وظیفه تو نیست، دلها به دست خداست، پس به خودش بسپار.»
گفتم: «اصلاً مجلس گناه به کنار. من میدانم که باید دستورهای خدا را اجرا کنم، اما گاهی که میخواهم این کار را بکنم، میترسم که دیگران با من مخالفت کنند. تلاش میکنم که هر طور شده آنها را با خودم همراه کنم. وقتی موفق نمیشوم، به هم میریزم.»
بشیر گفت: «وظیفه تو گوش دادن به دستور خداست. دستور خدا را انجام بده و در جایی که باید مهربان باشی، مهربان باش، در جایی که باید محکم باشی، محکم باش، در جایی که باید گذشت کنی، گذشت کن و خیالت راحت باشد که خدا با توست.»
اسم گذشت که آمد، یاد یکی دیگر از ترسهایم افتادم و گفتم: «من گاهی که میخواهم گذشت کنم، میترسم که دیگران فکر کنند گذشت من از سر بیعرضگی و ضعف است.»
بشیر گفت: «تو وظیفهات را انجام بده و بقیهاش را بسپار به خود خدا. ذهن و دل مردم که دست تو نیست، دست خداست.»
حرفمان به اینجا که رسید، به بشیر گفتم: «هر چه میگویم که میگویی به خدا بسپارم.»
بشیر لبخندی زد و گفت: «درست فهمیدی. ما کاری جز بندگی نداریم. بندگی که کردیم، بقیهٔ کارها را باید بسپاریم به خدا. تو خدا نیستی و خدایی کردن را بلد نیستی، پس اگر بخواهی در کار خدا دخالت کنی، جز نگرانی و اضطراب چیزی به دست نمیآوری. کسانی مثل تملیخا و دوستانش اگر این قدر محکم و با انرژی کارشان را انجام میدادند، برای این بود که نیروی خودشان را صرف بندگی میکردند و در کار خدا دخالت نمیکردند.»
ایستگاه تفکر (صفحهٔ 60 کتاب درسی)
با دوستانتان همفکری کنید که آیا موارد زیر نیز میتوانند نمونههایی از شجاعت باشند؟ دلایل خود را بیان کنید.
1- بیان حرف حق
2- دوری از گناه
3- مخالفت با عقاید خرافی
بله، هر سه مورد نمونههایی از شجاعت هستند. بیان حرف حق شجاعت میخواهد چون ممکن است انسان در برابر جمع یا افراد قدرتمند قرار گیرد و از سرزنش یا تنبیه بترسد، اما حقیقتگویی ارزش دارد. دوری از گناه هم نوعی شجاعت است چون انسان باید در برابر وسوسههای نفس و فشار محیط مقاومت کند و انتخاب درست داشته باشد. مخالفت با عقاید خرافی نیز شجاعت میخواهد زیرا گاهی خرافات در جامعه ریشه دوانده و مخالفت با آن باعث تمسخر یا مخالفت دیگران میشود، اما کسی که آگاهانه در برابر آن بایستد، شجاعانه عمل کرده است.
چون دوست داشتم از کارهای اصحاب کهف بیشتر سر در بیاورم، دوباره برگشتم به داستان تملیخا و دوستانش و به بشیر گفتم: «علنی شدن ایمان آنها چه فایدهای برایشان داشت؟ آنها میتوانستند ایمانشان را مخفی کنند تا به دردسر نیفتند.»
بشیر گفت: «وقتی تاریکی، همهجا را فراگرفته و حقیقت رو به فراموشیست، باید فریاد زد تا مردم بیدار شوند. آنها هم ایمانشان را علنی کردند تا شاید کسی به خدا رو بیاورد. از طرفی، فریاد آنها برای آیندگان ماندگار شد و بعدها عدهٔ زیادی را از شرک دور کرد.»
دیگر حواسمان به دربار و حوادثش نبود. بشیر حرفهای زیادی برای گفتن داشت:
- تملیخا و دوستانش ثروتمند بودند، و زندگی راحتی داشتند، پادشاه دوستشان داشت و با آنها مشورت میکرد. اما هیچکدام باعث نشد آنها به گمراهی مردم بیاعتنایی کنند و به زندگی راحت خودشان ادامه دهند.
قصه: مناظره دو دانشمند با امام رضا (ع)
من حسن بن محمد، یار امام رضا (ع) هستم. میخواهم برایتان قصهای از یک جلسهٔ پرهیجیان بگویم:
روزی ما نزد امام رضا (ع) نشسته بودیم و باهم حرف میزدیم که یاسر، خادم امام، وارد شد و گفت: «مأمون به شما سلام میرساند و میگوید علما و بزرگان دینهای مختلف را جمع کردهام. فردا به مجلس ما بیایید و سخنان آنها را بشنوید.»
امام رضا (ع) فرمود: «سلام مرا به او برسان و بگو من متوجه نیت پنهانیات شدم. إنشاءالله صبح نزد شما خواهم آمد.»
من از امام رضا (ع) دربارهٔ آنچه در ذهن مأمون بود، پرسیدم. امام فرمود: «دوست داری بدانی چه زمانی مأمون از کار خود پشیمان میشود؟»
گفتم: «بله.»
فرمود: «وقتی ببیند من با مسیحیان با استفاده از انجیل و با یهودیان با استفاده از تورات گفتوگو میکنم و دلیل هر گروه را جداگانه باطل میکنم، طوریکه آنان سخن خود را رها میکنند و حرف مرا میپذیرند.»
لحظهشماری میکردم تا صبح فردا برسد؛ هم نگران بودم و هم کنجکاو. نگران از اینکه در مجلس مأمون با امام رضا (ع) چگونه رفتار میشود و کنجکاو نسبت به اینکه امام چگونه پاسخ علما را میدهد.
بالاخره شب گذشت و صبح رسید. کاخ پر از جمعیت بود و مأمون مقابل همه، روی تخت سلطنتش نشسته بود و به جمع دانشمندان و یاران امام نگاه میکرد.
امام رضا (ع) وارد شد و جمعیت به احترامش برخاستند. امام نشست و پس از او مأمون نیز نشست. اولین کسی که مأمون صدایش زد تا گفتوگو را آغاز کند، عالم بزرگ مسیحیان بود.
از همان ابتدا که امام (ع) حرف زدن را شروع کرد، پیدا بود که او از عهدهٔ گفتوگو با امام برنمیآید، اما نمیخواست شکست را بپذیرد.
مسیحیان حاضر در مجلس، حضرت عیسی (ع) را خدا میدانستند. امام رضا (ع) سخنی گفت که عقیدهٔ آنها را باطل کرد: «ما به عیسایی ایمان داریم که به محمد (ص) ایمان داشت. تنها ایراد عیسای شما این است که کم روزه میگرفت و کم نماز میخواند.»
بزرگ علمای مسیحی با تعجب به امام رضا (ع) نگاه کرد و گفت: «جایگاه علمی خود را از بین بردی و نشان دادی پایهٔ استدلالت ضعیف است. من گمان میکردم تو داناترین مسلمانان هستی، اما گویا اشتباه میکردم.»
امام فرمود: «مگر چه شده؟»
عالم مسیحی گفت: «بهخاطر اینکه میگویی عیسی (ع) کم روزه میگرفت و کم نماز میخواند. در حالی که عیسی (ع) حتی یک روز را بدون روزه نگذراند و بخش زیادی از شب را مشغول عبادت بود.»
امام فرمود: «او برای چه کسی روزه میگرفت و نماز میخواند؟»
دانشمند مسیحی سکوت کرد، زیرا دلیل این پرسش امام رضا (ع) را متوجه شد. اگر او جواب میداد «برای خدا»، باید قبول میکرد که پس عیسی خدا نیست.
سپس نوبت به بزرگ علمای یهود رسید. امام از او پرسید: «چه چیزی ثابت میکند موسی (ع) پیامبر خدا بوده است؟»
- موسی (ع) معجزاتی برای مردم آورد که پیامبران قبل از او نیاورده بودند.
- چه معجزاتی؟
- شکافتن دریا، تبدیل کردن عصا به ماری که حرکت میکرد، زدن عصا بر سنگ و جوشیدن آب از دل سنگ و ... .
- درست میگویی. اما مگر اینطور نیست که اگر کسی [پس از حضرت موسی (ع)] اعلام نبوت کرد و معجزهای آورد که مردم نمیتوانستند مانندش را بیاورند، بر شما واجب میشود پیامبری او را قبول کنید؟
- نه اینطور نیست. موسی جایگاه ویژهای پیش خدا داشت. ما پیامبری کسی را قبول میکنیم که معجزاتش شبیه معجزات موسی باشد.
- پس چرا پیامبران پیش از موسی را قبول دارید؟ درحالیکه آنها دریا را نشکافتند، از دل سنگ چشمهای نجوشاندند و عصایی را به مار زنده تبدیل نکردند!
عالم یهودی از پاسخ گفتن درمانده شد و گفت: «قبول میکنم. اگر کسی معجزهای بیاورد که مردم توانایی آوردنش را نداشته باشند، پیامبر است؛ حتی اگر معجزاتش مانند معجزات موسی نباشد.»
- امام رضا (ع) فرمود: پس چرا به پیامبری عیسی ایمان نمیآورید؟ او هم مرده را زنده میکرد، کور را شفا میداد و از گل چیزی شبیه پرنده درست میکرد و در آن میدمید و به اذن خدا پرنده واقعی میشد.
- ما فقط شنیدهایم که عیسی این کارها را میکرده، اما خودمان که ندیدهایم.
- مگر شما خودتان معجزات موسی را دیدهاید؟ مگر غیر از این است که اخبار زیادی از افراد مطمئن درباره معجزات موسی به شما رسیده و شما هم آن را قبول کردهاید؟
- بله همین طور است.
- درباره معجزات عیسی هم خبرهای راست و درستی به شما رسیده است. چرا خبرها را درباره موسی قبول میکنید اما درباره عیسی نه؟
عالم یهودی جوابی نداشت. امام درباره معجزات پیامبر اکرم (ص) نیز همین استدلال را به کار برد و باز هم عالم یهودی پاسخی نداشت.
هرچه میگذشت، مأمون بیشتر میفهمید اشتباه کرده است. مجلس مناظره با دانشمندان ادیان نه تنها به شکست امام رضا (ع) منتهی نشد، بلکه بر محبوبیت ایشان نیز افزود.
برداشت (صفحهٔ 66 کتاب درسی)
1- امام رضا (ع) با چه شیوهای از توحید دفاع کرد؟
امام رضا (ع) در مناظرهها با دانشمندان مسیحی و یهودی، با استدلال منطقی و استفاده از کتابهای آسمانی خودشان (انجیل و تورات) نشان داد که عقیده آنان درست نیست و فقط خدا شایسته پرستش است. یعنی با استدلال روشن و پرسشهای دقیق، باور نادرست آنان را باطل کرد و از توحید دفاع نمود.
2- چگونه میتوان از این شیوه در دنیای امروزی بهره جست؟
در دنیای امروز هم میتوان از این شیوه بهره برد؛ یعنی به جای تعصب و زور، با منطق، گفتوگو و استفاده از منابع قابل قبول برای مخاطب، از حقیقت دفاع کنیم. در برخورد با افراد مختلف، باید با زبان عقل و استدلال صحبت کرد تا باور درست پذیرفته شود و تأثیر ماندگارتری داشته باشد.
احکام: خطا و نماز نشسته!
مرحلهٔ نهایی مسابقات فوتبال محلات بود. تماشاگران زیادی به سالن آمده بودند. حاجآقای محمدی هم حضور داشت. در آخرین دقایق، بازیکن حریف روی من خطایی انجام داد. من زمین خوردم و پایم آسیب دید، اما آن خطا یک پنالتی شیرین برای تیم به ارمغان آورد و باعث شد بازی را ببریم.
غروب لنگلنگان به مسجد رفتم. یکی از دوستانم زودتر از من به مسجد آمده بود. ایستادم و با او دربارهٔ بازی امروز حرف زدم. چند دقیقهای که گذشت، حاجآقای محمدی آمد. قهرمانی تیم ما را تبریک گفت و از وضعیت پایم جویا شد. من جوابش را دادم و بعد پرسیدم: «راستی، حالا که پایم درد میکند، میتوانم نمازم را نشسته بخوانم؟»
حاجآقا پرسید: «الان چند دقیقه است که در مسجد ایستادهای و داری حرف میزنی؟»
گفتم: «دقیقا نمیدانم؛ شاید بیشتر از پنج دقیقه باشد.»
حاجآقا لبخندی زد و گفت: «وقتی میتوانی پنج دقیقه ایستاده با بندگان خدا حرف بزنی، حتماً میتوانی پنج دقیقه هم بایستی و با خدا حرف بزنی.»
راست میگفت. خندهام گرفت و بعد گفتم: «مگر کسی که پا یا کمرش درد میکند، نباید نمازش را نشسته بخواند؟»
حاجآقا دستم را گرفت و گفت: «فعلاً بیا چند دقیقه بنشین تا برایت بگویم.»
هنوز وقت اذان نشده بود؛ چند نفری دورمان جمع شدند. حاج حسین آقا به همراه علی آقا هم سر رسیدند و به جمع ما پیوستند. حاجآقا گفت: «در چهار جای نماز، واجب است بایستیم؛ که به آن قیام میگویند. قیام در حالت تکبیرةالاحرام، قیام قبل از رفتن به رکوع، قیام هنگام خواندن حمد و سوره و تسبیحات اربعه و قیام بعد از رکوع.
دو تای اول، رکن نماز است؛ یعنی چه عمداً و چه سهواً ترک شود، نماز باطل میشود. اما دو قیام بعدی رکن نیست؛ یعنی اگر عمداً ترک شود، نماز باطل میشود و اگر سهواً ترک شود، اشکالی ندارد.»
سپس رو کرد به حاج حسین آقا و گفت: «شما که ماشاءالله احکام را خوب بلد هستید، بگویید کسی که پایش درد میکند، آیا میتواند نشسته نماز بخواند؟»
حاج حسین آقا گفت: «راستش بعضیها به قدری نازکنارنجی هستند که اگر نوک شست پایشان هم به دیوار بخورد، نشسته نماز میخوانند.»
مردم خندیدند و او ادامه داد:
حالا شوخیبهکنار، در دو صورت انسان میتواند نمازش را نشسته بخواند. اول اینکه اصلاً نتواند بایستد، مثل کسی که پایش شکسته و نمیتواند روی پایش بایستد. دوم اینکه اگر هم بتواند بایستد، اما ایستادن برایش واقعاً ضرر داشته باشد.
حاجآقا بعد از صحبتهای حاج حسین آقا گفت: «این نکته را هم بگویم: وقتی به دیدار یک انسان شریف و بزرگ میرویم، همان اندازه که عظمتش را در نظر داریم، همان اندازه هم به آداب حضور نزد او توجه میکنیم.قیام یکی از قشنگترین قسمتهای نماز است. بنده وقتی به نماز میایستد، خوب است حواسش باشد در برابر خدایی به نماز ایستاده و با او حرف میزند که خدای عالم است. آفریننده آسمانها و زمین، به بندهاش اجازه داده با او حرف بزند. پس بهتر است مانند بندهای به نماز بایستیم که خودش را در برابر خدا هیچ میشمارد، نیازمند اوست و امید به رحمتش دارد.»
همانموقع صدای اذان هم بلند شد؛ اللهاکبر...
نقشه مفهومی (صفحهٔ 68 کتاب درسی)
نقشۀ مفهومی زیر را دربارۀ قیام نماز کامل کنید.
قیام → رکن → قیام هنگام گفتن تکبیرةالاحرام / قیام قبل از رفتن به رکوع
قیام → غیررکن → قیام هنگام خواندن حمد و سوره یا تسبیحات اربعه / قیام بعد از رکوع

سؤالات پایان درس (صفحه 69 کتابدرسی)
1- توضیح دهید بین ایمان به رب و شجاعت چه ارتباطی وجود دارد؟
ایمان به رب یعنی باور داشتن به اینکه تنها خدا پروردگار و حاکم حقیقی است. چنین باوری به انسان شجاعت میدهد چون میفهمد هیچ قدرتی جز خدا بر سرنوشت او مسلط نیست. وقتی انسان به خدا توکل کند، از ترس دیگران آزاد میشود.
2- فاطمه و دوستانش دربارهٔ یک مسئله دینی حرف میزنند. با اینکه حق با فاطمه است، اما همگی با او مخالفت میکنند. ریحانه به فاطمه میگوید: «وقتی به حرفت گوش نمیدهند، تو هم چیزی نگو.» اما فاطمه قبول نمیکند.
به نظر شما چرا فاطمه حرف ریحانه را قبول نمیکند؟
فاطمه حرف ریحانه را قبول نمیکند چون میداند اگر سکوت کند، حق پنهان میماند. حتی اگر همه مخالفت کنند، او باید حقیقت را بگوید؛ چون ایمان و شجاعتش به او جرئت میدهد در برابر جمع تنها بایستد.
3- زنگ تفریح چند نفر از بچهها با شوخی و خنده شروع به خط کشیدن روی میزها و دیوارهای کلاس میکنند. همه میخندیدند و تشویق میکردند. یکی از بچهها شک دارد که چیزی بگوید یا نه؟ اگر شما جای او بودید چه میکردید؟ چگونه میتوان در چنین موقعیتهایی شجاع بود؟
اگر من جای آن دانشآموز بودم، به بچهها تذکر میدادم که خرابکردن میز و دیوار کار درستی نیست. شجاعت یعنی نترسیدن از خنده یا تمسخر دیگران و دفاع از کار درست. میتوان محترمانه گفت: «بیایید این کارو نکنیم، چون کلاس مال همه ماست.»
4- رضا میخواهد با کسانی که بدون دلیل نمازشان را نشسته میخوانند، صحبت کند و از زیباییهای قیام نماز نیز برایشان بگوید. شما او را راهنمایی کنید.
با آرامش و مهربانی صحبت کند، نه با سرزنش. میتواند توضیح دهد که قیام نماز نشاندهنده عظمت خدا و بندگی ماست و وقتی میایستیم، در حقیقت ایستادن در برابر خالق آسمانها و زمین است. اینگونه سخن، اثرگذارتر از بحث تند خواهد بود.
5- حکم نماز هریک از شخصیتهای زیر را با ذکر دلیل بیان کنید:
الف) خانم فرهمند به دلیل عمل جراحی و ضعف بدنی هنگام ایستادن احساس سرگیجه دارد. به ناچار نمازش را نشسته میخواند. صحیح است.
ب) راننده اتوبوس دستش را گذاشته بود روی بوق. من هم برای اینکه سریعتر به اتوبوس برسم، رکعت آخر نمازم را نشسته خواندم. باطل است.
6- حسین از روی عجله، بعد از رکوع، بدون ایستادن و در همان حالت خمیده به سجده رفت. حکم نمازش چگونه است؟ چرا؟
حسین چون قیام بعد از رکوع (ایستادن کوتاه) را عمداً ترک کرده و در همان حالت خمیده به سجده رفته، نمازش باطل است؛ زیرا قیام بعد از رکوع واجب است و ترک عمدی آن باعث بطلان نماز میشود.
فعالیتهای عملکردی (صفحه 70 کتاب درسی)
1- نقشه مفهومی (فردی)
نقشه مفهومی زیر، نمونههای شجاعت است. نقشه را کامل کنید سپس یک مورد را به دلخواه انتخاب کرده و برای آن داستان یا خاطرهای بنویسید. میتوانید به سلیقه خود، نقشه دیگری را طراحی کنید.
نه گفتن به وسوسهٔ گناه / ایستادگی در برابر تمسخر و فشار جمع / اعتراف به اشتباه و جبران آن

2- مناظره (گروهی)
یکی از شیوههای دفاع از توحید، مناظره است که با آن آشنا شدهاید. اکنون دو گروه سهنفره تشکیل دهید و برای موضوع داده شده یا موضوع آزاد، مناظرهای در کلاس اجرا کنید. معلم و سایر دانشآموزان نیز مناظره شما را طبق جدول زیر، داوری خواهند کرد.
موضوع: اطاعت از قدرتهای زورگو، در زمان گذشته بیشتر بوده یا در جوامع امروزی؟
