درسنامه آموزشی از من تا خدا (تربیت دینی) کلاس هشتم
درس 3: تحولی بزرگ
تشنه شنیدن سرگذشت اصحاب کهف بودم. به تملیخا گفتم: «میشود زودتر سرگذشتتان را برایم بگویی؟ واقعاً صبرم دارد تمام میشود.»
تملیخا لبخندی زد و روی تختهسنگی نشست و از من و بشیر هم خواست که بنشینیم.
- ما وزیران پادشاهی به نام دَقیانوس در سرزمین اُقسوس در یونان بودیم. دقیانوس کاخ بسیار بزرگی داشت که ستونهایش را با طال و قندیلهایی از نقره درست کرده بود. تخت پادشاهیاش با سنگها و جواهراتی قیمتی تزیین شده بود. تاجش با هفت لؤلؤ سفید، شبها مانند چراغ میدرخشید.
در کاخ پرنده سفیدی با منقاری سرخ بود که هرگاه پادشاه سوت میزد، پرواز میکرد و در ظرفی از گلاب مینشست. سپس در ظرفی از مُشک پروبال میزد. پادشاه سوت دیگری میزد و پرنده بالای سرش به پرواز درمیآمد و گلاب و مُشک را روی او میریخت.
دقیانوس به هرکسی که دلش میخواست، جایگاه ویژهای در دربار میداد؛ هرکسی را که میخواست، زندانی میکرد و تا دستور میداد کسی را به قتل برسانند، بلافاصله دستورش اجرا میشد. وقتی او این شوکت و عظمت را برای خودش دید، تصمیم جدیدی گرفت.
تملیخا ناگهان رو به بشیر گفت: «بیا باهم به 309 سال قبل برگردیم تا از نزدیک اتفاقاتی را که رخ داده، ببینیم.»
چه پیشنهاد هیجانانگیزی! خدا خدا میکردم بشیر قبول کند که در چشمبرهمزدنی، در کاخ بزرگ دقیانوس بودیم. تملیخا با ما نبود، بلکه سمت راست پادشاه ایستاده بود. صدایش زدم، اما انگار نمیشنید. بشیر گفت: «هیس! خودت تصمیم دقیانوس را گوش بده.»
از غلامان و در و دیوارها طلا و جواهر آویزان بود. همه در سکوت، چشمشان به دهان دقیانوس بود. همان پرندهٔ سفیدِ سرخمنقار، گلاب و مُشک بر سر دقیانوس ریخت و رفت.
دقیانوس با صدای بلند گفت: «از امروز، من خدا هستم و شما بندهٔ من هستید. همه باید مرا بپرستید. هرکسی مرا بپرستد، به مال و ثروت میرسد و هرکسی از پرستش من سر باز زند، اعدام میشود.»
برخی تعجب کرده و برخی ترسیده بودند. حتی من هم که به آن زمان تعلق نداشتم، ترسیده بودم. بشیر گفت: «بیا به روز دیگری سفر کنیم.»
به روزی سفر کردیم که عید بود و کاخ، پر از درباریان. مقابل همه ظرفهایی پر از میوه و خوراکیهای گوناگون قرار داشت. دقیانوس هم به تخت پادشاهیاش تکیه داده بود که ناگهان یکی از فرماندهان ارتش اجازهٔ ورود خواست و وارد شد. او با خود خبری ناگوار آورده بود:
- جناب دقیانوس؛ ای خدای ما و خدای سرزمین اُقسوس! ارتش دشمن به قصد جنگ، با سرعت در حال حرکت به سوی سرزمین ماست.
دقیانوس تا این خبر را شنید، چنان به خود لرزید که تاج از سرش افتاد. تملیخا به چهره وحشتزدهٔ دقیانوس خیره شد.
بشیر درِ گوش من گفت: «تملیخا دارد با خودش فکر میکند اگر دقیانوس همان خدا باشد، نباید اینطور مضطرب شود.»
و بعد گفت: «بیا برویم به چند روز بعد.» در چشم بر همزدنی دیدم در خانهٔ تملیخا هستیم. او دوستانش را دعوت کرده و برایشان بساط غذا و نوشیدنی گسترده بود. دوستانش میخوردند و حرف میزدند اما خودش در فکر فرو رفته بود. کمی که گذشت، رو به دوستانش گفت: «برادران من! مدتیست از خودم میپرسم چه کسی آسمان را مثل سقفی بالای سر ما قرار داده؟ آن هم بدون اینکه به جایی بند باشد و یا روی ستونی قرار گرفته باشد. چه کسی زمین و آسمان را زیبا و مستحکم آفریده؟»
از حرفهای تملیخا خوشم آمد؛ تفکر برانگیز بود. ادامه داد:
- این دنیا سازنده و تدبیرکنندهای دارد اما او دقیانوس نیست. خدای این عالم، پادشاه پادشاهان است و بر همهچیز غلبه دارد.
ایستگاه تفکر (صفحهٔ 47 کتاب درسی)
استفاده از نعمت عقل برای تملیخا چه فایدهای داشت؟
او را از پرستش باطل (دقیانوس) دور کرد و به سوی ایمان به خدای یکتا کشاند؛ همچنین دوستانش را هم به فکر و ایمان دعوت کرد و باعث شد آرامش واقعی را در پرستش خدا بیابند.
دوستان تملیخا به فکر فرو رفتند. آنها خدایی را دوست داشتند که دلشان را آرام کند و از هیچ قدرتی نترسد.
از بشیر این حدیث را شنیده بودم که تفکر، عبادت بزرگیست. وقتی دیدم تفکر تملیخا در خلقت آسمانها و زمین چه اتفاقی را در زندگی او و دوستانش رقم زده، به اهمیت آن حدیث پی بردم.
امام صادق فرمود:
لحظهای تفکر، از یک سال عبادت [بدون تفکر] برتر است.
بشیر در گوشم گفت: «چیزی نمیگذرد که اینها به خدا ایمان میآورند. مدتی ایمانشان را پنهان میکنند تا اینکه روزی... . اصلاً بیا باهم به همان روز سفر کنیم.»
فوراً خودم را در جلسهای دیدم که دورتادورش دقیانوس و بزرگان دربار نشسته بودند. تملیخا بلند شد و با صدای بلند گفت: «ای بزرگان سرزمین اُقسوس! بدانید که رب ما، رب آسمانها و زمین است و ما کسی را جز او، خدای خویش نمیدانیم.»
دوستان تملیخا حرف او را تکرار کردند. همهمه شد. بعضی میگفتند اینها از جانشان سیر شدهاند. بعضی هم میگفتند مگر عقل از سرشان پریده؟ آنها که در زندگیشان چیزی کم ندارند.
ایستگاه تفکر (صفحهٔ 48 کتاب درسی)
تصمیم تملیخا و دوستانش یکی از نمونههای بارز حرکت برخلاف جریان رودخانه است. در اینباره با همکلاسیهایتان گفتوگو کنید. سپس نمونههای دیگری را در دنیای امروز بیان کنید.
دانشآموزی که بهجای تقلّب در امتحان، درستکار میماند و نمره واقعی خودش را میگیرد.
کارمندی که در برابر رشوه و فساد مالی مقاومت میکند، حتی اگر به ضررش تمام شود.
جوانی که به جای پیروی کورکورانه از مدهای نادرست و سبکهای پرزرقوبرق، سادگی و ارزشهای اخلاقی را انتخاب میکند.
رسانه یا روزنامهنگاری که حقیقت را مینویسد، حتی اگر به مذاق صاحبان قدرت خوش نیاید.
قصه: شاهدوستی که عاقبت شهید شد!
درحالیکه بسیاری از مردم در فقر به سر میبردند، هزینهٔ زندگی شاه و خانوادهاش سر به فلک میگذاشت؛ مثلاً همسرش پوست سنجاب دوست داشت که در روسیه پیدا میشد. با اینکه قیمتش سر به فلک میگذاشت، شاه دستور داد برایش بخرند.
همین خانم وقتی میخواست فرزند شاه را به دنیا آورد، شاه تصمیم گرفت نمایش مردمی بودن بدهد؛ به همین خاطر، برای به دنیا آمدن فرزندش بیمارستانی را در جنوب شهر انتخاب کرد.
سپس کسی را از مردم جنوب شهر پیدا کرد تا بساط تزیین و چراغانی خیابانهای آن منطقه را به عهده بگیرد و به این ترتیب، در شهر بپیچد که مردم، شاه را دوست دارند و خودشان برای تزئین و چراغانی پیشقدم میشوند.
برای این کار، چه کسی بهتر از طیب خان؟ مردی که در میدان میوه و ترهبار تهران برای خودش کسی بود و همه از او حساب میبردند.
به سراغش رفتند و او هم قبول کرد؛ اما به یک شرط. چه شرطی؟ که هیچکس در این کار دخالت نکند و حتی حفاظت از جان همسر شاه و فرزندش هم به عهده طیب و دار و دستهاش باشد. شاه شرط طیبخان را قبول کرد و چراغانی و فرش کردن خیابانها هم شروع شد.
فرزند شاه به دنیا آمد و شاه میخواست به بیمارستان بیاید. رئیس گارد تشریفات شاهنشاهی، سرهنگ نصیری بود. او پیش از شاه وارد بیمارستان شد تا بررسیهای امنیتی را انجام بدهد. در میان بررسیهایش با طیبخان خان بر سر مسئلهای درگیر شد. وقتی شاه به بیمارستان آمد، از طیبخان دلجویی کرد، چون دیگر پیش شاه جایگاهی پیدا کرده بود. طیبخان هم از شاه حمایت میکرد، چون به خیالش شاهدوستی یعنی ایراندوستی. از طرفی، طیبخان به امام حسین (ع) عشق میورزید. او پولدار بود و میگفت: «من پولم را دو قسمت میکنم؛ قسمتی برای خرج خودم و بقیهاش برای امام حسین (ع).»
دسته زنجیرزنی ماه محرم طیب خان معروف بود. روزی یکی از دوستانش که از یاران امامخمینی هم بود، به دیدار طیب رفت و گفت: «پیش آقای خمینی بودیم که حرف تو و دستهٔ عزاداریات شد. بعضیها گفتند بچههای انقلابی میخواهند روز عاشورا دسته راه بیندازند اما میترسند دار و دسته طیبخان آن را بههم بریزند.»
طیب خوب گوش میداد تا ببیند امام خمینی چه جوابی داده است. دوستش ادامه داد:
- آیتالله خمینی در جواب نگرانی بچههای انقلابی گفت: «نه، اینطور نیست. طیب و دار و دستهاش به اسلام علاقه دارند و خادم امام حسین هستند. پس خاطرتان جمع باشد که آنها مزاحم شما نمیشوند.»
طیب از حرف امام خمینی خوشش آمد. همانجا دست کرد در جیبش و پولی به پسرش اصغر داد و گفت: «برو عکس حاجآقا خمینی را بگیر تا در دستههایمان از آن استفاده کنیم.»
خرداد سال 1342 همزمان شده بود با محرم. امام خمینی به دلیل اعتراض به قانون کاپیتولاسیون در زندان به سر میبرد. طیب مثل هر سال بزرگترین دستهٔ عزاداری را به راه انداخت. اما مردم شاهد چیز جدیدی در دسته بودند؛عکسهای حاجآقا روحالله خمینی. نگاه مردم به عکسها خیره شده بود؛ آن هم زمانیکه رژیم شاه دنبال بهانهای میگشت تا مدافعین امام خمینی را دستگیر و زندانی کند.
مأموران رژیم شاه، پیش طیبخان آمدند و گفتند عکسها را بردارد. طیبخان قبول نکرد. سپس تهدیدش کردند؛ اما باز هم به خرجش نرفت.
دو سه روز بعد، در روز 15 خرداد، مردم در اعتراض به دستگیری امام خمینی دست به تظاهرات گستردهای زدند. رژیم شاه توقع داشت طیبخان مثل گذشته شاهدوستیاش را ثابت کند و اجازه ندهد طرفدارانش وارد صف تظاهرات شوند؛ اما نه تنها این طور نشد، بلکه او میدان میوه و ترهبار تهران را در اعتراض به دستگیری امامخمینی تعطیل کرد و باعث شد تظاهرات مردمی شور بیشتری بگیرد.
رژیم شاهنشاهی از دست طیبخان عصبانی شد و بالاخره او را دستگیر کرد. حکم طیبخان اعدام بود، اما به او گفتند به یک شرط نجات پیدا میکند. چه شرطی؟ اینکه بگوی آیتالله خمینی به من پول داد تا مردم را به خیابان بیاورم.
طیب اگر این را میگفت، همهچیز به نفعش تمام میشد. اما هر چقدر او را تهدید کردند، کمتر نتیجه گرفتند.
چند روز بعد، یکی از نزدیکان طیب در زندان به ملاقات او رفت و گفت: «مگر چه اشکالی دارد بگویی از حاجآقا خمینی پول گرفتهای و از زندان خلاص شوی؟»
طیب که از این حرف خوشش نیامده بود، نگاه تندی به او کرد و گفت: «من تنها امیدم خدمت به خانواده امامحسین (ع) است. چطور میتوانم فرزند امام حسین (ع) را بیندازم زیر دست این مأموران بیرحم؟ مگر دنیا چه ارزشی دارد که من بهخاطر دو روز زندگی بیشتر، دروغ بگویم؟»
طیب را شکنجه کردند، اما او محکم و استوار ایستاد و گفت: «من حاضر نیستم به یک مرجع تقلید تهمت بزنم.»
سرانجام سحر یازدهم آبان سال 1342 بود که از پادگان حشمتیه تهران صدای تیرهای شنیده شد. مقصد تیرها قللب طیب حاجرضایی بود. او با شهادت، از دنیا رفت و در صحن حرم حضرت عبدالعظیم حسنی دفن شد.
برداشت (صفحه 52 کتاب درسی)
بین زندگی طیب و تملیخا مقایسهای انجام دهید و شباهتهای میان این دو زندگی را بگویید.
ایستادگی در برابر قدرت باطل: تملیخا در برابر دقیانوس که ادعای خدایی داشت ایستاد و طیبخان هم در برابر رژیم شاهنشاهی که میخواست او را وادار به دروغ کند، مقاومت کرد.
انتخاب ایمان و حقیقت: تملیخا با عقل خود فهمید که خدای واقعی غیر از پادشاه است و ایمانش را آشکار کرد. طیبخان هم با عشق به امام حسین (ع) و اعتماد به امام خمینی، حقیقت را انتخاب کرد و به دروغ و سازش تن نداد.
تحمل سختیها به خاطر ایمان: تملیخا و یارانش ایمان خود را پنهان میکردند و سپس در برابر پادشاه آشکارا ایستادند و خطر را به جان خریدند. طیبخان هم با وجود تهدید، شکنجه و پیشنهاد نجات، راه سخت را انتخاب کرد و دروغ نگفت.
پایان با عزت: هر دو شخصیت با عزت در تاریخ ماندگار شدند؛ تملیخا بهعنوان مؤمن راستین اصحاب کهف و طیبخان بهعنوان شهیدی که حقیقت را فدای جان نکرد.
احکام: نماز و روابط بینالملل
حاجآقای محمدی کمی قبل از اذان مغرب وارد مسجد شد. بعضی از جوانها دور هم نشسته بودند و حرف میزدند. حاجآقا از همان دم در به همه سلام کرد. جوانها جواب سالمش را دادند و او را به جمع خودشان دعوت کردند. حاجآقا وقتی نشست، گفت: «انگار بحثتان خیلی داغ شده؛ صدایتان تا دم در مسجد میآمد.»
یکی از جوانها گفت: «اختلاف نظر داریم. بعضی معتقدیم نباید اینقدر در برابر ابرقدرتهای دنیا بایستیم؛ چون با وجود پیشرفتهایمان هنوز آنها قویتر از ما هستند، ما را تحریم میکنند و کشورهای معترض را تهدید میکنند. بعضی هم میگوییم اگر در برابر دولتهای زورگو کوتاه بیایی، زمین میخوری؛ چون آنها منتظرند ضعف نشان بدهی تا بیشتر جلو بیایند. پس باید محکم ایستاد.»
صدای اذان بلند شد. حاجآقا گفت: «یک نکتهٔ کلیدی هست که باید در نظر بگیرید تا إنشاءالله اختلافتان حل شود. اجازه هست این نکته را بهصورت عمومی بگویم که همه استفاده کنند؟»
بچهها موافقت کردند و حاجآقا بهطرف محراب رفت. حاجآقا بعد از نماز، در سخنرانیاش گفت: «یکی از واجبات نماز تکبیرةالاحرام است که اگر عمداً یا سهواً گفته نشود، نماز باطل میشود؛ یعنی تکبیرةالاحرام رکن نماز است و بدون آن، نمازمان باطل میشود.»
نمایندهٔ یکی از گروهها گفت: «حاجآقا! قرار بود نکتهای برای حل اختلاف ما بگویید.»
حاجآقا لبخندی زد و ادامه داد:
- مستحب است برای نمازهای واجب، اذان و اقامه بگوییم. در اذان شش بار و در اقامه چهار بار اللهاکبر میگوییم. در نماز وقتی از حالتی به حالت دیگر منتقل میشویم، مثلا از رکوع به سجده، یا از سجدهٔ اول به سجده دوم، مستحب است اللهاکبر بگوییم. بعد از سلام نماز هم مستحب است سه بار اللهاکبر بگوییم. بعد از نماز، مستحب است تسبیحات حضرتزهرا را بگوییم؛ 34 مرتبه اللهاکبر، 33 مرتبه الحمدلله و 33 مرتبه سبحانالله. اصلا این اللهاکبر یعنی چه که اینقدر توصیه شده تکرارش کنیم؟
همان نماینده گفت: «یعنی خدا بزرگتر است.»
حاجآقا گفت: «امام صادق فرموده که اللهاکبر یعنی خدا بزرگتر از آن است که بشود توصیفش کرد.»
و حرفش را اینطور ادامه داد:
- ابرقدرتهای جهان قویتر هستند یا خدا؟ حیف نیست روزانه اینقدر اللهاکبر بگوییم اما از ابرقدرتها بترسیم؟ اگر به خدا و عظمتش ایمان بیاوریم، خود خدا میشود مدافع ما.
إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا سوره حج، آیهٔ 38
قطعا خداوند از کسانیکه ایمان آوردهاند، دفاع میکند.
از طرف دیگر، درست است که ما باید همه تلاشمان را بکنیم تا قوی و قدرتمند شویم؛ اما نباید خیال کنیم تنها با اتکا به قدرت و تجهیزاتمان میتوانیم بر دنیا غلبه کنیم. نماز به ما میگوید در میان تمام قدرتها حواستان باشد خدایی هست بزرگتر از آنکه بشود توصیفش کرد.
علی آقا که از حرفهای حاجآقا خوشش آمده بود، گفت: «پس میتوانیم با هر بار نماز خواندن، یک عالمه احساس قدرت کنیم.»
از نگاه جوانها پیدا بود که حرفهای حاجآقا آنها را به فکر فرو برده است.
ایستگاه تفکر (صفحهٔ 54 کتاب درسی)
برخی از نمونههای ابرقدرتهای امروزی را در کلاس بیان کنید و درباره آن با یکدیگر گفتوگو کنید.
ابرقدرتهای امروزی همان کشورها یا مجموعههایی هستند که مثل «دقیانوس» در متن، قدرت فراوانی دارند و میخواهند اراده خودشان را بر دیگران تحمیل کنند. برخی نمونهها که میتوان در کلاس مطرح کرد:
- ایالات متحده آمریکا: به دلیل قدرت نظامی، اقتصادی و نفوذ سیاسی گسترده.
- روسیه: به خاطر توان نظامی و نفوذ در مناطق مختلف جهان.
- چین: به دلیل قدرت اقتصادی و فناوری و تأثیرگذاری در روابط جهانی.
- اتحادیه اروپا: بهعنوان یک مجموعه سیاسی و اقتصادی که روی بسیاری از کشورها اثر میگذارد.
- سازمانهای بینالمللی تحت نفوذ قدرتها (مثل شورای امنیت سازمان ملل)، که تصمیماتشان میتواند سرنوشت ملتها را تغییر دهد.
سؤالات پایان درس (صفحهٔ 55 کتاب درسی)
1- در فضای مجازی مطلبی را میبینم که جالب و احساساتی است؛ اما قبل از انتشار، درباره درستی آن تحقیق میکنم. به نظر شما آیا به حدیث امام صادق (ع) که فرمودند «لحظهای تفکر از یک سال عبادت برتر است»، عمل نمودهام؟ دلیل خود را بنویسید.
بله، امام صادق (ع) تأکید کردند که تفکر و اندیشهورزی میتواند حتی از عبادت طولانیمدت بدون فکر ارزشمندتر باشد. وقتی شما در فضای مجازی مطلبی میبینید و قبل از انتشار، درباره درستی و نادرستی آن تحقیق و اندیشه میکنید، یعنی از عقل و تفکر خود برای تشخیص حق از باطل استفاده کردهاید. این کار، هم از انتشار دروغ و شایعه جلوگیری میکند و هم نشان میدهد که شما صرفاً احساساتی عمل نکردهاید، بلکه با تعقل و بررسی تصمیم گرفتهاید. این همان تفکری است که عبادت واقعی را معنا میدهد.
اکنون در موقعیت زیر، یک رفتار صحیح پیشنهاد دهید که نشان دهد شما نیز به این حدیث عمل نمودهاید.
قضاوت درباره همکلاسی جدید.....
وقتی همکلاسی جدید وارد کلاس میشود، بدون اینکه از ظاهر یا شنیدههای دیگران درباره او قضاوت کنم، مدتی با او معاشرت میکنم، رفتار و اخلاقش را میسنجم و بعد دربارهاش نظر میدهم. این یعنی قبل از قضاوت عجولانه، تفکر و بررسی میکنم و به حدیث امام صادق (ع) عمل کردهام.
2- چه تفاوتی بین کسی که بدون تفکر عبادت میکند با کسی که عبادتش همراه با تفکر و شناخت است وجود دارد؟
کسی که بدون تفکر عبادت میکند، فقط به ظاهر عمل توجه دارد و از معنای واقعی آن بیخبر است؛ اما کسی که همراه با تفکر و شناخت عبادت میکند، هم به عمق عبادت پی میبرد و هم اثر بیشتری از آن در زندگیاش میبیند.
به نظر شما تملیخا در کدام دسته قرار میگیرد؟ چرا؟
تملیخا در دسته دوم قرار میگیرد، چون با تفکر درباره آسمان و زمین به این نتیجه رسید که خدای حقیقی، دقیانوس نیست و ایمان واقعی را انتخاب کرد.
3- حسین از روی فراموشی تکبیرةالاحرام اول نماز را نگفت. حکم نماز او چیست؟ چرا؟
نمازش باطل است. دلیلش این است که تکبیرةالاحرام رکن نماز است و بدون آن نماز شکل نمیگیرد؛ چه عمداً ترک شود و چه سهواً.
4- با توجه به سخن امام صادق (ع) «اللهاکبر» به چه معناست و چه پیامی برای ما دارد؟
«اللهاکبر» یعنی خدا بزرگتر از آن است که توصیف شود. پیام این جمله برای ما این است که هیچ قدرتی - حتی ابرقدرتهای جهان- نمیتواند از خدا برتر باشد. پس انسان مؤمن باید با گفتن «اللهاکبر» باور کند که قدرت واقعی تنها در دست خداست و با ایمان به او احساس شجاعت و آرامش پیدا کند.
فعالیتهای عملکردی (صفحهٔ 56 کتاب درسی)
1- تمرین تفکر (فردی)
یکی از تصمیمهایی را که اخیراً برای زندگی خود گرفتهاید تحلیل کنید؛ آیا با فکر به این تصمیم رسیدید یا دنبالهروی از دیگران شما را به این تصمیم رساند؟ اگر به عقب برگردید، آیا باز همان تصمیم را میگیرید یا خیر؟
2- مناجات فردی (فردی)
بنده دوستداشتنی خدا! یک مناجات بنویس و در آن از خدا بهخاطر راهنماییهایش تشکر کن، سپس از او برای انتخاب درست در مسیر دوراهیها یاری بخواه.
پروردگار مهربانم!
ای خدایی که همیشه راه درست را به بندگانت نشان میدهی و دلها را از تاریکی به نور هدایت میکنی، از تو سپاسگزارم که مرا تنها نگذاشتی و با نشانههایت مسیر زندگیام را روشن کردی. اگر لحظهای غافل شدم، این تو بودی که دستم را گرفتی و به یادم آوردی که جز تو پناهی نیست.
خدایا! در پیچوخمهای زندگی، دوراهیها و انتخابهای سختی پیش رویم قرار میگیرد. گاهی عقل و دلم سرگردان میشوند و نمیدانم کدام راه به خیر و صلاحم نزدیکتر است. از تو میخواهم مرا یاری دهی تا راه درست را تشخیص بدهم، به باطل دل نسپارم و همیشه در مسیری قدم بگذارم که به رضای تو ختم میشود.
ای خدای مهربان! قلبم را از وسوسههای شیطان دور کن، مرا به نور ایمان و یقین بیفروز و توفیق بده تا در هر انتخابی، رضای تو را بر خواستههای نفسم ترجیح دهم.
خدایا! دوست دارم بندهای باشم که نگاهت به او با محبت باشد؛ بندهای که در سختیها تو را صدا بزند و در خوشیها شکرگزار تو باشد. یاریام کن تا چنین بندهای باشم.
آمین یا ربّ العالمین.