موقعیت فرضی نمایشی؛ تلفیق واقعیت و خیال در داستان
مشاهدهٔ محیط؛ نخستین گام برای ساختن موقعیت
برای ساختن یک موقعیت فرضی نمایشی، نخست باید به محیط اطراف خود دقت کنیم. هرچیزی که میبینیم، میشنویم یا حس میکنیم، میتواند سرآغازی برای یک موقعیت تازه باشد. برای نمونه، یک نیمکت خالی در پارک، اگر با تخیل ترکیب شود، میتواند به جای گفتوگوی دو دوست یا محل پنهانشدن یک شخصیت تبدیل گردد. نویسنده با مشاهدهٔ جزئیات کوچک، مانند گردوخاک روی یک پنجره یا صدای باد در میان درختان، زمینهای فراهم میکند تا شخصیتهای داستان را در موقعیتهای نمایشی تازه قرار دهد. این کار نه تنها داستان را واقعیتر نشان میدهد، بلکه به خواننده کمک میکند تا خود را بهجای شخصیتها بگذارد.
در این مرحله، نویسنده مانند یک کارآگاه به دیدن جزئیات میپردازد. برای نمونه، اگر در کلاس درس، صدای تیکتیک ساعت را بشنود، میتواند موقعیتی فرضی بسازد که در آن، شخصیت اصلی داستان تنها چند دقیقه فرصت دارد تا یک معمای مهم را حل کند. بنابراین، مشاهدهٔ سادهٔ محیط، وقتی با تخیل همراه شود، به موقعیتی نمایشی و پرکشش تبدیل میگردد.
خیالپردازی هدفمند؛ جانبخشیدن به موقعیت
پس از مشاهده، نوبت به خیالپردازی میرسد. اما این خیالپردازی نباید بیهدف باشد؛ بلکه باید به موقعیت نمایشی جهت بدهد. بهعنوان نمونه، فرض کنید در راهروی مدرسه، یک نقشهٔ دیواری قدیمی میبینید. با کمی تخیل، میتوانید این نقشه را کلیدی برای یافتن گنجی پنهان در زیرزمین مدرسه در نظر بگیرید. یا اگر در حیاط خانه، درختی تنومند وجود دارد، میتوانید آن را دروازهٔ ورود به دنیایی موازی تصور کنید. در این فرایند، نویسنده باید میان واقعیت و خیال تعادل برقرار کند؛ یعنی موقعیت ساختهشده چنان باورپذیر باشد که خواننده آن را بپذیرد.
یکی از راههای تقویت این مهارت، پرسیدن پرسشهای «اگر» است. اگر این کیف مدرسه، یک وسیلهٔ مخابراتی با سیارههای دیگر باشد، چه اتفاقی میافتد؟ اگر این باد شدید، پیامی از یک موجود نادیدنی داشته باشد، واکنش شخصیت داستان چیست؟ این پرسشها به نویسنده کمک میکنند تا موقعیتهای نمایشی متنوع و جذابی خلق کند که هم به واقعیت نزدیک باشند و هم تازگی و شگفتی داشته باشند.
| نمونهٔ مشاهده | موقعیت واقعی | موقعیت فرضی نمایشی |
|---|---|---|
| یک جعبهٔ چوبی کهنه در اتاقخواب | جعبهای برای نگهداری وسایل قدیمی | صندوقچهای که هر شب صدای ضعیفی از درون آن به گوش میرسد و شخصیت داستان را به کشف راز دعوت میکند |
| یک ایستگاه اتوبوس خالی در شب | محل سوار و پیادهشدن مسافران | ایستگاهی که هر شب یک مسافر مرموز با چمدانی کهنه سوار میشود و از رازهای شهرهای دور میگوید |
| یک صفحهٔ سفید کاغذ روی میز | کاغذی برای نوشتن یا طراحی | نقشهٔ یک دنیای پنهان که فقط در نور مهتاب دیده میشود و شخصیت داستان باید رمز آن را پیدا کند |
پرسشهای کلیدی دربارهٔ موقعیت فرضی
آیا موقعیت فرضی نمایشی همان دروغگویی است؟
نه، این دو完全不同. در داستاننویسی، موقعیت فرضی نمایشی یک قرارداد هنری است که نویسنده و خواننده هر دو میدانند که ساختگی است، اما برای لذت بردن از داستان، آن را میپذیرند. دروغگویی اما قصد فریب دارد، در حالی که موقعیت فرضی هدفش سرگرمی و آموزش است.
آیا هر موقعیت خیالی، فرضی نمایشی محسوب میشود؟
خیر. موقعیت فرضی نمایشی باید ریشه در مشاهدهٔ محیط داشته باشد و برای شخصیتپردازی یا پیشبرد داستان مفید باشد. مثلاً تصور اینکه اژدهایی در آسمان پرواز میکند، اگر با مشاهدهٔ ابرها و رنگ غروب آسمان ساخته شده باشد، نمایشی است؛ در غیر این صورت، فقط یک خیال ساده است.
چطور میتوان از موقعیت فرضی در نوشتههای غیرداستانی استفاده کرد؟
حتی در نوشتههای غیرداستانی مانند گزارش یا مقاله، میتوان از این تکنیک برای روشنترکردن مطلب بهره برد. مثلاً برای توضیح مفهوم «گرانش»، میتوان موقعیتی فرضی ساخت که در آن شخصی در سیارهای بدون جاذبه زندگی میکند. این کار فهم مطلب را برای خواننده آسانتر میکند.
آیا همهٔ شخصیتها باید در موقعیت فرضی قرار بگیرند؟
نه. معمولاً یک یا دو شخصیت اصلی در موقعیت فرضی قرار میگیرند تا واکنشهایشان را نشان دهند. قرار دادن همهٔ شخصیتها در چنین موقعیتی، داستان را باورناپذیر و شلوغ میکند. بهتر است تعادل را حفظ کرد.
جمعبندی
موقعیت فرضی نمایشی، پلی است میان دنیای واقعی و دنیای خیال که به نویسنده امکان میدهد شخصیتهای داستان را در شرایط تازه و هیجانانگیز قرار دهد. با مشاهدهٔ دقیق محیط و پرسیدن پرسشهای «اگر»، هر دانشآموزی میتواند موقعیتهای نمایشی جذابی خلق کند. کلید موفقیت در این کار، تعادل میان واقعیت و تخیل است. تمرین مداوم این مهارت، نه تنها داستاننویسی را لذتبخشتر میکند، بلکه قدرت تفکر خلاق را در زندگی روزمره نیز تقویت مینماید.