سرلشکر فضلالله زاهدی؛ فرمانده نظامی کودتای ۲۸ مرداد
زاهدی چگونه به قدرت رسید؟
داستان به روزهایی برمیگردد که دکتر مصدق نخستوزیر ایران بود. او تصمیم گرفته بود صنعت نفت را ملی کند، یعنی مالکیت نفت را از دست بیگانگان بیرون آورد. این کار خیلی از کشورهای قدرتمند را ناراحت کرد. سرلشکر زاهدی که یک افسر بلندپایهٔ ارتش بود، با گروهی از نظامیان همدست شد تا نقشهای برای براندازی دولت بکشد. روز ۲۸ مرداد، نیروهای نظامی به خیابانها آمدند و با پشتیبانی تانکها و هواپیماها، دولت مصدق را سرنگون کردند. زاهدی همان روز خود را نخستوزیر جدید خواند و حکومت را در دست گرفت.
این کودتا مانند وقتی است که در یک بازی گروهی، یکی از بازیکنان بدون رأی دیگران، خودش را کاپیتان تیم اعلام کند و همه را مجبور به پیروی از خودش کند. البته در آن زمان، بسیاری از مردم از این اتفاق ناراحت شدند، چون دولت مصدق را دوست داشتند.
این رویداد چه پیامدهایی داشت؟
پس از کودتا، زاهدی به مدت چند سال نخستوزیر ماند. او قوانین جدیدی گذاشت که اختیارات شاه را بیشتر میکرد و از فعالیت گروههای مخالف جلوگیری مینمود. قراردادهای نفتی تازهای با کشورهای خارجی امضا شد که سود کمتری برای ایران داشت. بسیاری از هواداران مصدق دستگیر یا تبعید شدند. این دوره برای خیلی از ایرانیان، دوران سختی بود، چون آزادیهای سیاسی محدود شده بود.
برای درک بهتر، مثل این میماند که در کلاس درس، یک نفر بدون اجازهٔ معلم، قوانین جدیدی وضع کند که فقط به نفع خودش باشد و بقیه را از نظرها دور کند. طبیعی است که چنین کاری باعث ناراحتی و اعتراض دیگران میشود.
| دوران | وضعیت نفت | آزادیهای سیاسی | نقش شاه |
|---|---|---|---|
| پیش از کودتا (دولت مصدق) | ملی شده و زیر نظر دولت | نسبتاً باز و آزاد | کمرنگتر |
| پس از کودتا (دولت زاهدی) | دوباره در اختیار بیگانگان | محدود و تحت کنترل | پررنگتر و قدرتمندتر |
چالشهای مفهومی؛ پرسش و پاسخ
پاسخ: کودتا یعنی گروهی با زور، حکومت منتخب مردم را برمیاندازند. این کار برخلاف قانون و رأی مردم است. مثل این میماند که در یک مسابقهٔ علمی، یک تیم به جای رقابت سالم، با تقلب برنده شود و دیگران را از بازی بیرون کند. هیچکس دوست ندارد بازندهای باشد که حقش پایمال شده است.
پاسخ: خیر. بسیاری از مردم طرفدار مصدق بودند و ملیشدن نفت را یک افتخار میدانستند. وقتی زاهدی به قدرت رسید، گروهی از مردم به خیابانها آمدند تا اعتراض کنند، اما نیروهای نظامی آنها را پراکنده کردند. این نشان میدهد که یک تصمیم بزرگ، نظر یکسان همه را ندارد، درست مثل وقتی که در مدرسه دربارهٔ انتخاب نمایندهٔ کلاس، بعضی دانشآموزان با یک نفر موافق و بعضی مخالف هستند.
پاسخ: او چند سال نخستوزیر بود، اما سرانجام از کار برکنار شد و به خارج از کشور رفت. داستان او نشان میدهد که قدرتهای به دست آمده از راه نادرست، معمولاً دوام چندانی ندارند، مثل وقتی که کسی با دروغ گفتن به مقامی میرسد، اما دیر یا زود حقیقت آشکار میشود و جایگاهش را از دست میدهد.